[
    {
        "title": "نامه 63 - نامه به ابوموسى اشعرى كه كارگزارش در كوفه بود",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ كِتاب لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از نامه هاى آن حضرت است                                                                                        اِلى اَبى مُوسَى الاَْشْعَرِىِّ، وَ هُوَ عامِلُهُ عَلَى الْكُوفَةِ، وَ قَدْ بَلَغَهُ عَنْهُ                                                     به ابوموسى اشعرى که کارگزارش در کوفه بود، زمانى که به امیرالمؤمنین خبر رسید مردم                                                                                        تَثْبيطُهُ النّاسَ عَنِ الْخُرُوجِ اِلَيْهِ لَمّا نَدَبَهُمْ لِحَرْبِ اَصْحابِ الْجَمَلِ                                                     را از رفتن به کمک حضرت به وقتى که براى جنگ جمل دعوت کرده بود منع مى کند.                                                                                        مِنْ عَبْدِاللّهِ عَلِىٍّ اَميرِ الْمُؤْمِنينَ، اِلى عَبْدِاللّهِ بْنِ قَيْس:                                                     از بنده خدا على امیرالمؤمنین، به عبداللّه بن قیس:                                                                                        اَمّا بَعْدُ، فَقَدْ بَلَغَنى عَنْكَ قَوْلٌ هُوَ لَكَ وَ عَلَيْكَ، فَاِذا قَدِمَ عَلَيْكَ                                                     اما بعد، از جانب تو سخنى به من رسیده که هم به سود توست و هم به زیان تو، چون فرستاده ام                                                                                        رَسُولى فَارْفَعْ ذَيْلَكَ، وَ اشْدُدْ مِئْزَرَكَ، وَاْخْرُجْ مِنْ جُحْرِكَ،                                                     به نزدت آمد دامن به کمر زن، و کمربندت را محکم ببند، و از لانه ات بیرون رو،                                                                                        وَ انْدُبْ مَنْ مَعَكَ. فَاِنْ حَقَّقْتَ فَانْفُذْ، وَ اِنْ تَفَشَّلْتَ فَابْعُدْ.                                                     و کسانى را که با تو هستند به جانب ما برانگیز. پس اگر حق را یافتى روانه شو، و اگر ترسیدى از کوفه دور شو.                                                                                        وَايْمُ اللّهِ لَتُؤْتَيَنَّ حَيْثُ اَنْتَ، وَ لاتُتْرَكُ حَتّى يُخْلَطَ زُبْدُكَ بِخاثِرِكَ،                                                     به خدا قسم هر کجا باشى به سراغت آیند، و دست از سرت برندارند تا گوشت و استخوان                                                                                        وَ ذائِبُكَ بِجامِدِكَ، وَ حَتّى تُعْجَلَ عَنْ قِعْدَتِكَ، وَ تَحْذَرَ مِنْ اَمامِكَ                                                     و تر و خشکت به هم آمیخته شود، تا جایى که فرصت نشستن نیابى، و از روبرو همانند                                                                                        كَحَذَرِكَ مِنْ خَلْفِكَ. وَ ما هِىَ بِالْهُوَيْنَى الَّتى تَرْجُو، وَلكِنَّهَا                                                     پشت سر وحشت کنى. این فتنه چنانکه مى پندارى آسان نیست، فتنه بزرگ                                                                                        الدّاهِيَةُ الْكُبْرى، يُرْكَبُ جَمَلُها، وَ يُذَلُّ صَعْبُها، وَ يُسَهَّلُ جَبَلُها.                                                     دهشت زایى است که باید بر مرکبش سوار شد، و دشوارش را آسان، و سختش را هموار ساخت.                                                                                        فَاعْقِلْ عَقْلَكَ، وَ امْلِكْ اَمْرَكَ، وَ خُذْ نَصيبَكَ وَ حَظَّكَ، فَاِنْ كَرِهْتَ                                                     عقلت را به کار گیر، کارت را مالک شو، و نصیب و بهره ات را بیاب، اگر این برنامه خوشایند تو نیست                                                                                        فَتَنَحَّ اِلى غَيْرِ رَحْب، وَ لا فى نَجاة، فَبِالْحَرِىِّ لَتُكْفَيَنَّ                                                     دور شو به جایى که فراخى و نجاتى در آن نیست، در خور این است که این کار را دیگران انجام دهند                                                                                        وَ اَنْتَ نائِمٌ حَتّى لايُقالَ اَيْنَ فُلانٌ؟! وَ اللّهِ اِنَّهُ لَحَقٌّ                                                     و تو در خواب باشى، خوابى که نگویند فلانى کجاست؟! به خدا قسم این مبارزه حق است که به دست کسى که                                                                                        مَعَ مُحِقٍّ، وَ ما يُبالى ما صَنَعَ الْمُلْحِدُونَ. وَالسَّلامُ.                                                     بر حق است انجام مى گیرد، و او نسبت به آنچه که ملحدان انجام مى دهند باکى ندارد. والسّلام.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "نامه 36 تا 79"
    },
    {
        "title": "نامه 64 - نامه در جواب نامه معاويه",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ كِتاب لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از نامه هاى آن حضرت است                                                                                        اِلى مُعاوِيَةَ، جَواباً عَنْ كِتابِهِ                                                     در جـواب نـامه معـاویه                                                                                        اَمّا بَعْدُ، فَاِنّا كُنّا نَحْنُ وَ اَنْتُمْ عَلى ما ذَكَرْتَ مِنَ الاُْلْفَةِ                                                     اما بعد، همان طور که گفتى ما و شما با هم در الفت و اتفاق                                                                                        وَ الْجَماعَةِ، فَفَرَّقَ بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمْ اَمْسِ اَنّا آمَنّا وَ كَفَرْتُمْ، وَ الْيَوْمَ                                                     بودیم، ولى در گذشته بین ما و شما جدایى افتاد، زیرا ما ایمان آوردیم و شما کفر ورزیدید، و امروز                                                                                        اَنَّا اسْتَقَمْنا وَ فُتِنْتُمْ، وَ ما اَسْلَمَ مُسْلِمُكُمْ اِلاّ كُرْهاً،                                                     هم ما به راه راستیم و شما دچار فتنه اید، و مسلمان شما اسلام نیاورد مگر از روى بى میلى،                                                                                        وَ بَعْدَ اَنْ كانَ اَنْفُ الاِْسْلامِ كُلُّهُ لِرَسُولِ اللّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ و آلِهِ                                                     و این در حالى بود که تمام بزرگان عرب تسلیم رسول خدا صلّى اللّه علیه وآله شدند و همدست                                                                                        حِـزْباً .                                                     وى گشتند.                                                                                        وَ ذَكَرْتَ اَنّى قَتَلْتُ طَلْحَةَ وَ الزُّبَيْرَ، وَ شَرَّدْتُ بِعائِشَةَ، وَ نَزَلْتُ                                                     گفته بودى که طلحه و زبیر را من کشتم، و عایشه را تبعید نمودم، و میان دو شهر                                                                                        بَيْنَ الْمِصْرَيْنِ; وَ ذلِكَ اَمْرٌ غِبْتَ عَنْهُ، فَلا عَلَيْكَ وَ لاَ الْعُذْرُ                                                     کوفه و بصره فرود آمدم; این امور به تو ربطى ندارد، تو را در این مسأله زیانى نیست و هم نیازى ندارد                                                                                        فـيــهِ   اِلَـيْــكَ .                                                     که عذرش را از تو بخواهم.                                                                                        وَ ذَكَرْتَ اَنَّكَ زائِرى فِى الْمُهاجِرينَ وَ الاَْنْصارِ; وَ قَدِ انْقَطَعَتِ                                                     و یادآور شدى که با لشگرى از مهاجرین و انصار به جنگ من خواهى آمد; معلومت باد از آن روزى که                                                                                        الْهِجْرَةُ يَوْمَ اُسِرَ اَخُوكَ، فَاِنْ كانَ فيكَ عَجَلٌ                                                     برادرت اسیر شد هجرت قطع گشت (و شما را نشاید که به خود مهاجر گویید)، اکنون اگر به دیدار من عجله دارى                                                                                        فَاسْتَرْفِهْ، فَاِنّى اِنْ اَزُرْكَ فَذلِكَ جَديرٌ اَنْ يَكُونَ اللّهُ اِنَّما بَعَثَنى اِلَيْكَ                                                     آسوده باش، که اگر به دیدارت آیم سزاوار است که خداوند مرا براى عقوبت تو                                                                                        لِلنِّقْمَةِ مِنْكَ، وَ اِنْ تَزُرْنى فَكَما قالَ اَخُو بَنى اَسَد:                                                     برانگیخته باشد، و اگر تو به دیدار من آیى مانند آن است که برادر بنى اسد گفته:                                                                                        مُسْتَقْبِلينَ رِياحَ الصَّيْفِ تَضْرِبُهُمْ *** بِحاصِب بَيْنَ اَغْوار وَ جُلْمُودِ                                                     به استقبال باد تابستانى روند که سنگ ریز و درشت را برمى گیرد و بر آنان مى کوبد.                                                                                        وَ عِنْدِىَ السَّيْفُ الَّذى اَعْضَضْتُهُ بِجَدِّكَ وَ خالِكَ وَ اَخيكَ فى                                                     شمشیرى که به وسیله آن جدّ و دایى و برادرت را کشتم                                                                                        مَقام واحِد. وَ اِنَّكَ وَ اللّهِ ما عَلِمْتُ الاَْغْلَفُ الْقَلْبِ، الْمُقارِبُ                                                     پیش من است. به خدا قسم چنانکه دانستم بر دلت غلاف گمراهى پوشیده، و عقلت اندک و                                                                                        الْعَقْلِ; وَ الاَْوْلى اَنْ يُقالَ لَكَ اِنَّكَ رَقيتَ سُلَّماً اَطْلَعَكَ مَطْلَعَ سُوء                                                     ناقص است; شایسته است درباره تو گفته شود که بر نردبانى بالا رفته اى که تو را بر جاى بدى مشرف ساخته که به                                                                                        عَلَيْكَ لا لَكَ، لاَِنَّكَ نَشَدْتَ غَيْرَ ضالَّتِكَ، وَ رَعَيْتَ غَيْرَ سائِمَتِكَ،                                                     زیان توست نه سود تو، چرا که چیزى را خواستى که گمشده تو نیست، و گوسپندى را چراندى که مالکش نمى باشى،                                                                                        وَ طَلَبْتَ اَمْراً لَسْتَ مِنْ اَهْلِهِ وَ لا فى مَعْدِنِهِ; فَما اَبْعَدَ قَوْلَكَ مِنْ                                                     و امرى را خواستى که نه اهلش هستى و نه در معدنش قرار دارى; چه اندازه گفتارت از عملت                                                                                        فِعْلِكَ! وَ قَريبٌ ما اَشْبَهْتَ مِنْ اَعْمام وَ اَخْوال حَمَلَتْهُمُ الشَّقاوَةُ                                                     دور است، چه زود شبیه عموها و دایى هایت شدى که شقاوت و آرزوهاى                                                                                        وَ تَمَنِّى الْباطِلِ عَلَى الْجُحُودِ بِمُحَمَّد صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ و آلِهِ،                                                     باطل آنان را به انکار محمّد صلّى اللّه علیه وآله واداشت،                                                                                        فَصُرِعُوا مَصارِعَهُمْ حَيْثُ عَلِمْتَ، لَمْ يَدْفَعُوا عَظيماً،                                                     همان گونه که مى دانى با او جنگیدند تا به خاک و خون درافتادند، نه از حادثه عظیمى به نفع خود دفاع کردند،                                                                                        وَ لَمْ يَمْنَعُوا حَريماً، بِوَقْعِ سُيُوف ما خَلا مِنْها الْوَغى، وَ لَمْ تُماشِهَا                                                     و نه حریمى را در برابر شمشیرهایى که میدان نبرد از آن خالى نیست و با سهل انگارى سازگارى ندارد                                                                                        الْهُـوَيْنـى.                                                     حمایت نمودند.                                                                                        وَ قَدْ اَكْثَرْتَ فى قَتَلَةِ عُثْمانَ، فَادْخُلْ فيما دَخَلَ فيهِ النّاسُ،                                                     درباره کشندگان عثمان زیاد از اندازه سخن گفتى، بیا مانند دیگران از من اطاعت کن،                                                                                        ثُمَّ حاكِمِ الْقَوْمَ اِلَىَّ، اَحْمِلْكَ وَ اِيّاهُمْ عَلى كِتابِ اللّهِ تَعالى.                                                     سپس آنان را نزد من به محاکمه کشان، تا بین تو و ایشان به کتاب خدا داورى کنم.                                                                                        وَ اَمّا تِلْكَ الَّتى تُريدُ فَاِنَّها خُدْعَةُ الصَّبِىِّ عَنِ اللَّبَنِ فى اَوَّلِ                                                     ولى آنچه تو مى خواهى به مانند گول زدن طفل در ابتداى بازگرفتن او از                                                                                        الْفِصالِ. وَ السَّلامُ لاَِهْلِهِ.                                                     شـیر اسـت. سـلام بـر اهلـش.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "نامه 36 تا 79"
    },
    {
        "title": "نامه 47 - نامه به حسن و حسين(عليهما السلام) وقتى كه ابن ملجم (لعنة اللّه عليه) به او ضربت زد",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ وَصِيَّة لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از وصیت هاى آن حضرت است                                                                                        لِلْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ عَلَيْهِمَا السَّلامُ، لَمّا ضَرَبَهُ ابْنُ مُلْجَم لَعَنَهُ اللّهُ                                                     به حسن و حسین علیهماالسّلام وقتى که ابن ملجم لعنة اللّه علیه به او ضربت زد                                                                                        اُوصيكُما بِتَقْوَى اللّهِ، وَ اَنْ لاتَبْغِيَا الدُّنْيا وَ اِنْ بَغَتْكُما،                                                     شما را به تقواى الهى سفارش مى نمایم، و اینکه دنیا را مجویید گرچه دنیا شما را بجوید،                                                                                        وَ لاتَأْسَفا عَلى شَىْء مِنْها زُوِىَ عَنْكُما. وَ قُولا بِالْحَقِّ، وَ اعْمَلا                                                     و بر آنچه از دنیا از دستتان رفته متأسّف نباشید. حق بگویید، و براى ثواب                                                                                        لِلاَْجْرِ. وَ كُونا لِلظّالِمِ خَصْماً، وَ لِلْمَظْلُومِ عَوْناً.                                                     الهى بکوشـید. دشـمن سـتمگر و یـار سـتمدیده باشـید.                                                                                        اُوصيكُما وَ جَميعَ وَلَدى وَ اَهْلى وَ مَنْ بَلَغَهُ كِتابى بِتَقْوَى اللّهِ،                                                     شما و همه فرزندان و خاندانم و هر که این وصیتم به او مى رسد را به تقواى الهى،                                                                                        وَ نَظْمِ اَمْرِكُمْ، وَ صَلاحِ ذاتِ بَيْنِكُمْ، فَاِنّى سَمِعْتُ جَدَّكُما                                                     و نظم در زندگى، و اصلاح بین مردم سفارش مى کنم، چرا که از جد شما                                                                                        صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ يَقُولُ: «صَلاحُ ذاتِ الْبَيْنِ اَفْضَلُ مِنْ عامَّةِ                                                     (صلّى اللّه علیه وآله) شنیدم مى فرمود: «اصلاح ذات البین از عموم                                                                                        الصَّلاةِ وَ الصِّيامِ».                                                     نماز و روزه بهتر است».                                                                                        اللّهَ اللّهَ فِى الاَْيْتامِ، فَلاتُغِبُّوا اَفْواهَهُمْ، وَ لايَضيعُوا بِحَضْرَتِكُمْ.                                                     خدا را خدا را درباره یتیمان، آنان را گاهى سیر و گاهى گرسنه مگذارید، مباد که در کنار شما تباه شوند.                                                                                        وَ اللّهَ اللّهَ فى جيرانِكُمْ، فَاِنَّهُمْ وَصِيَّةُ نَبِيِّكُمْ، ما زالَ يُوصى بِهِمْ                                                     خدا را خدا را در رابطه با همسایگان، که مورد سفارش پیامبر شمایند، پیوسته به آنان سفارش داشت                                                                                        حَتّى ظَنَنّا اَنَّهُ سَيُوَرِّثُهُمْ! وَ اللّهَ اللّهَ فِى الْقُرْآنِ، لايَسْبِقْكُمْ بِالْعَمَلِ                                                     تا جایى که گمان بردیم میراث برشان خواهد ساخت! خدا را خدا را درباره قرآن، نیاید که دیگران در عمل به آن                                                                                        بِهِ غَيْرُكُمْ. وَاللّهَ اللّهَ فِى الصَّلاةِ، فَاِنَّها عَمُودُ دينِكُمْ. وَاللّهَ اللّهَ                                                     از شما پیشى جویند. خدا را خدا را درباره نماز، که نماز عمود دین شماست. خدا را خدا را                                                                                        فى بَيْتِ رَبِّكُمْ، لاتُخَلُّوهُ ما بَقيتُمْ، فَاِنَّهُ اِنْ تُرِكَ لَمْ تُناظَرُوا.                                                     درباره خانه پروردگارتان، تا وقتى هستید آنجارا خالى مگذارید، که اگر خالى گذاشته شود از کیفر حق مهلت نیابید.                                                                                        وَ اللّهَ اللّهَ فِى الْجِهادِ بِاَمْوالِكُمْ وَ اَنْفُسِكُمْ وَ اَلْسِنَتِكُمْ فى                                                     خدا را خدا را در باره جهاد با اموال و جان و زبانتان در                                                                                        سَبيلِ اللّهِ. وَ عَلَيْكُمْ بِالتَّواصُلِ وَ التَّباذُلِ، وَ اِيّاكُمْ وَ التَّدابُرَ                                                     راه خدا. بر شما باد به پیوند با هم و بخشش مال به یکدیگر، و بپرهیزید از دورى                                                                                        وَ التَّقاطُعَ. لاتَتْرُكُوا الاَْمْرَ بِالْمَعْرُوفِ، وَ النَّهْىَ عَنِ الْمُنْكَرِ، فَيُوَلّى                                                     و قطع رابطه با هم. امر به معروف و نهى از منکر را وانگذارید، که بدکارانتان                                                                                        عَلَيْكُمْ اَشْرارُكُمْ، ثُمَّ تَدْعُونَ فَلا يُسْتَجابُ لَكُمْ.                                                     بر شـما مسـلّط شوند، آن گاه دعـا کنید و به اجابـت نرسـد.                                                                                        - ثُمَّ قالَ: - يا بَنى عَبْدِالْمُطَّلِبِ، لا اُلْفِيَنَّكُمْ تَخُوضُونَ دِماءَ                                                     سپس فرمود: اى فرزندان عبدالمطّلب، نیابم شما را که به بهانه کشته شدن من در خون                                                                                        الْمُسْلِمينَ خَوْضاً تَقُولُونَ: قُتِلَ اَميرُ الْمُؤْمِنينَ! قُتِلَ اَميرُ الْمُؤْمِنينَ!                                                     مسلمانان فرو افتید و گویید: امیرالمؤمنین کشته شد، امیرالمؤمنین کشته شد!                                                                                        اَلا، لا  يُقْتَلَنَّ بى اِلاّ قاتِلى.                                                     معلومتان باد که فقط قاتلم باید قصاص شود.                                                                                        اُنْظُرُوا اِذا اَنَا مِتُّ مِنْ ضَرْبَتِهِ هذِهِ فَاضْرِبُوهُ ضَرْبَةً بِضَرْبَة،                                                     ملاحظه نمایید هرگاه من از این ضربت او از دنیا رفتم تنها او را یک ضربت بزنید،                                                                                        وَ لاتُمَثِّلُوا بِالرَّجُلِ، فَاِنّى سَمِعْتُ رَسُولَ اللّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ                                                     و گوش و بینى و اعضاى او را قطع مکنید، که من از رسول خدا صلّى اللّه علیه وآله                                                                                        يَقُولُ: «اِيّاكُمْ وَ الْمُثْلَةَ وَ لَوْ بِالْكَلْبِ الْعَقُورِ».                                                     شنیدم مى فرمود: «از مُثله کردن دورى کنید هرچند درباره سگ گازگیرنده باشد».",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "نامه 36 تا 79"
    },
    {
        "title": "نامه 66 - نامه به عبداللّه بن عباس",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ كِتاب لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از نامه هاى آن حضرت است                                                                                        اِلى عَبْدِ اللّهِ بْنِ الْعَبّاسِ، وَ قَدْ تَقَدَّمَ ذِكْرُهُ بِخِلافِ هذِهِ الرِّوايَةِ                                                     به عبداللّه بن عباس که پیش از این به صورتى دیگر آمـده است (نامه 22)                                                                                        اَمّا بَعْدُ، فَاِنَّ الْمَرْءَ لَيَفْرَحُ بِالشَّىْءِ الَّذى لَمْ يَكُنْ لِيَفُوتَهُ، وَ يَحْزَنُ                                                     اما بعد، آدمى از رسیدن به چیزى که از او فوت نمى شد خوشحال مى گردد، و از فوت چیزى که                                                                                        عَلَى الشَّىْءِ الَّذى لَمْ يَكُنْ لِيُصيبَهُ. فَلايَكُنْ اَفْضَلُ ما نِلْتَ فى                                                     نصیب او نمى گشت اندوهناک مى شود (این خوشحالى و اندوه بیجاست). برترین برنامه از دنیایت                                                                                        نَفْسِكَ مِنْ دُنياكَ بُلُوغَ لَذَّة اَوْ شِفاءَ غَيْظ، وَلكِنْ اِطْفاءَ باطِل اَوْ                                                     نزد تو رسیدن به کامیابى یا به کار بردن خشم و غضب نباشد، باید بهترین کار نزد تو نابود کردن باطل یا                                                                                        اِحياءَ حَقٍّ. وَلْيَكُنْ سُرُورُكَ بِما قَدَّمْتَ، وَ اَسَفُكَ عَلى                                                     زنده کردن حق باشد. باید خوشحالیت معطوف به چیزى شود که از پیش فرستاده اى، و اندوهت بر                                                                                        مـا خَلَّفْـتَ  ، وَ هَمُّـكَ فيـما بَعْـدَ الْمَـوْتِ  .                                                     ثروتى که بعد از خود به جاى مى گذارى، و اندیشه ات متوجه جهان بعد از مرگ باشد.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "نامه 36 تا 79"
    },
    {
        "title": "نامه 69 - نامه به حارث هَمْدانى در پند و اندرز",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ كِتاب لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از نامه هاى آن حضرت است                                                                                        اِلَى الْحارِثِ الْهَمْدانِىِّ                                                     به حـارث هَمْـدانى                                                                                        وَ تَمَسَّكْ بِحَبْلِ الْقُرْآنِ وَ اسْتَنْصِحْهُ، وَ اَحِلَّ حَلالَهُ، وَ حَرِّمْ                                                     به ریسمان قرآن چنگ زن و از آن طلب پند کن، حلالش را حلال، و حرامش را                                                                                        حَرامَهُ، وَ صَدِّقْ بِما سَلَفَ مِنَ الْحَقِّ، واعْتَبِرْبِما مَضى مِنَ الدُّنْيا                                                     حرام شمار، به آنچه که از حق گذشته است تصدیق کن، از گذشته جهان براى باقیمانده                                                                                        ما بَقِىَ مِنْها، فَاِنَّ بَعْضَها يُشْبِهُ بَعْضاً، وَ آخِرَها لاحِقٌ بِاَوَّلِها،                                                     آن پند گیر، زیرا بعضى از آن شبیه بعض دیگر است، و انجامش به آغازش مى پیوندد،                                                                                        وَ كُلُّها حائِلٌ مُفارِقٌ. وَ عَظِّمِ اسْمَ اللّهِ اَنْ تَذْكُرَهُ اِلاّ عَلى حَقٍّ.                                                     و همه آن از بین رفتنى و از دست دادنى است. نام خدا را بزرگ دار در اینکه از نام خدا جز به حق یاد کنى.                                                                                        وَ اَكْثِر ذِكْرَ الْمَوْتِ وَ ما بَعْدَ الْمَوْتِ. وَ لاتَتَمَنَّ الْمَوْتَ اِلاّ بِشَرْط                                                     بسیار یاد مرگ و بعد از مرگ باش. مرگ را جز با شرط محکم و استوار                                                                                        وَثيق. وَ احْذَرْ كُلَّ عَمَل يَرْضاهُ صاحِبُهُ لِنَفْسِهِ وَ يُكْرَهُ لِعامَّةِ                                                     آرزو مکن. از هر عملى که کننده اش آن را براى خود مى پسندد و براى مسلمین                                                                                        الْمُسْلِمينَ. وَاحْذَرْ كُلَّ عَمَل يُعْمَلُ بِهِ فِى السِّرِّ، وَ يُسْتَحى مِنْهُ فِى                                                     خوشایند نیست برحذر باش. و از هر برنامه اى که در نهان انجام مى گیرد و در آشکار از آن شرم مى رود                                                                                        الْعَلانِيَةِ. وَ احْذَرْ كُلَّ عَمَل اِذا سُئِلَ عَنْهُ صاحِبُهُ اَنْكَرَهُ اَوِ اعْتَذَرَ                                                     دورى کن. از کارهایى که اگر از کننده اش سؤال شود به انکار برمى خیزد یا از آن پوزش مى طلبد                                                                                        مِنْهُ. وَ لاتَجْعَلْ عِرْضَكَ غَرَضاً لِنِبالِ الْقَوْلِ، وَ لا تُحَدِّثِ النّاسَ                                                     بپرهیز. آبرویت را نشانه تیرهاى گفته هاى مردم قرار مده، و هر آنچه را شنیدى با مردم                                                                                        بِكُلِّ ما سَمِعْتَ بِهِ، فَكَفى بِذلِكَ كَذِباً، وَ لا تَرُدَّ عَلَى النّاسِ كُلَّ                                                     در میان مگذار، که همین کار بر دروغگویى کفایت مى کند، و نیز هر آنچه را براى تو مى گویند                                                                                        ما حَدَّثُوكَ بِهِ، فَكَفى بِذلِكَ جَهْلاً. وَ اكْظِمِ الْغَيْظَ، وَ تَجاوَزْ عِنْدَ                                                     تکذیب مکن، که این گواه بر جهل است. خشم را فرو خور، به هنگام توانایى                                                                                        الْمَقْدُرَةِ، وَ احْلُمْ عِنْدَ الْغَضَبِ، وَ اصْفَحْ مَعَ الدَّوْلَةِ تَكُنْ لَكَ                                                     گذشت کن، و به وقت غضب بردبار باش، و زمان حکومت و قدرت چشم پوشى داشته باش تا عاقبت خوشى                                                                                        الْعاقِبَةُ. وَ اسْتَصْلِحْ كُلَّ نِعْمَة اَنْعَمَها اللّهُ عَلَيْكَ، وَ لاتُضَيِّعَنَّ نِعْمَةً                                                     برایت باشد. از هر نعمتى که خداوند در اختیارت گذاشته به راه صلاح مصرف کن، و هیچ نعمت                                                                                        مِنْ نِعَمِ اللّهِ عِنْدَكَ، وَلْيُرَ عَلَيْكَ اَثَرُ ما اَنْعَمَ اللّهُ بِهِ عَلَيْكَ.                                                     خداداده را به تباهى نبر، باید نشانه نعمت هایى که خداوند به تو داده در تو دیده شود.                                                                                        وَاعْلَمْ اَنَّ اَفْضَلَ الْمُؤْمِنينَ اَفْضَلُهُمْ تَقْدِمَةً مِنْ نَفْسِهِ وَ اَهْلِهِ                                                     آگاه باش بهترین مؤمنین بهترین ایشان است در پیش فرستادن جان و اهل و مالش در                                                                                        وَ مالِهِ، فَاِنَّكَ ما تُقَدِّمْ مِنْ خَيْر يَبْقَ لَكَ ذُخْرُهُ، وَ ما تُؤَخِّرْهُ يَكُنْ                                                     راه حق، که هر آنچه از نیکى پیش فرستى براى تو ذخیره شود، و آنچه را به جاى گذارى خیرش                                                                                        لِغَيْرِكَ خَيْرُهُ. وَ احْذَرْ صَحابَةَ مَنْ يَفيلُ رَأْيُهُ وَ يُنْكَرُ عَمَلُهُ،                                                     براى غیر تو خواهد بود. از همنشینى با کسى که رأیش سست و کارش زشت است بپرهیز،                                                                                        فَاِنَّ الصّاحِبَ مُعْتَبَرٌ بِصاحِبِهِ. وَ اسْكُنِ الاَْمْصارَ الْعِظامَ، فَاِنَّها                                                     که هر دوستى را از دوستش مى شناسند. در شهرهاى بزرگ مسکن گزین که آنجا                                                                                        جِماعُ الْمُسْلِمينَ. وَ احْذَرْ مَنازِلَ الْغَفْلَةِ وَ الْجَفاءِ وَ قِلَّةِ الاَْعْوانِ                                                     مرکز اجتماع مسلمین است، از اقامت در مراکز غفلت و ستمکارى و آنجا که مددکاران بر طاعت                                                                                        عَلى طاعَةِ اللّهِ. وَاقْصُرْ رَأْيَكَ عَلى ما يَعْنيكَ. وَ اِيّاكَ وَ مَقاعِدَ                                                     خدا اندکند بپرهیز. اندیشه ات را در امورى که به کارت آید مشغول دار. از نشستن در گذرگاههاى                                                                                        الاَْسْواقِ، فَاِنَّها مَحاضِرُ الشَّيْطانِ وَ معاريضُ الْفِتَنِ. وَ اَكْثِرْ اَنْ                                                     بازار حذر کن، زیرا آن مراکز محل حضور شیطان و پیش آمدن فتنه هاست. در رابطه با کسى که                                                                                        تَنْظُرَ اِلى مَنْ فُضِّلْتَ عَلَيْهِ، فَاِنَّ ذلِكَ مِنْ اَبْوابِ الشُّكْرِ.                                                     تو را بر او برترى داده اند زیاد توجه داشته باش،که این توجه از جمله راههاى شکرگزارى است.                                                                                        وَ لا تُسافِرْ فى يَوْمِ جُمُعَة حَتّى تَشْهَدَ الصَّلاةَ، اِلاّ فاصِلاً فى سَبيلِ                                                     در روز جمعه سفر مکن تا به نماز جمعه حاضر شوى، مگر سفرى که براى جهاد                                                                                        اللّهِ، اَوْ فى اَمْر تُعْذَرُ بِهِ. وَاَطِعِ اللّهَ فى جُمَلِ اُمُورِكَ، فَاِنَّ طاعَةَ اللّهِ                                                     بروى، یا کارى که نسبت به آن معذورى. در تمام کارهایت از خدا اطاعت کن، که اطاعت از خدا                                                                                        فاضِلَةٌ عَلى ما سِواها. وَ خادِعْ نَفْسَكَ فِى الْعِبادَةِ، وَ ارْفُقْ بِها                                                     از همه چیز برتر است. نفس خود را در عبادت بفریب، و با او به رفق و مدارا باش                                                                                        و لا تَقْهَرْها، وَ خُذْ عَفْوَها وَ نَشاطَها، اِلاّ ما كانَ مَكْتُوباً عَلَيْكَ مِنَ                                                     و به او سختگیرى مکن، و زمانى که نشاط و فراغت دارد به عبادتش آر، مگر در آنچه بر تو                                                                                        الْفريضَةِ، فَاِنَّهُ لابُدَّ مِنْ قَضائِها وَ تَعاهُدِها عِنْدَ مَحَلِّها. وَ اِيّاكَ اَنْ                                                     واجب است، که تو را از انجامش و مراعات آن در زمان معینش چاره اى نیست. بترس از اینکه                                                                                        يَنْزِلَ بِكَ الْمَوْتُ وَ اَنْتَ آبِقٌ مِنْ رَبِّكَ فى طَلَبِ الدُّنْيا. وَ اِيّاكَ                                                     مرگ بر تو درآید و تو در آن وقت براى به دست آوردن دنیا از خداوندت فرارى باشى. از همنشینى                                                                                        وَ مُصاحَبَةَ الفُسّاقِ، فَاِنَّ الشَّرَّ بِالشَّرِّ مُلْحَقٌ. وَ وَقِّرِ اللّهَ وَ اَحْبِبْ                                                     با بدکاران دورى کن، که بدى به بدى پیوندد. خداوند را بزرگ دار و دوستانش را                                                                                        اَحِبّاءَهُ. وَ احْذَرِ الْغَضَبَ، فَاِنَّهُ جُنْدٌ عَظيمٌ مِنْ جُنُودِ اِبْليسَ. وَالسَّلامُ.                                                     دوست بدار. از خشم بپرهیز، که خشم سپاهى بزرگ از سپاهیان ابلیس است. والسلام.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "نامه 36 تا 79"
    },
    {
        "title": "نامه 52 - نامه به كارگزاران شهرها در رابطه با وضع نماز",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ كِتاب لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از نامه هاى آن حضرت است                                                                                        اِلى اُمراءِ الْبِلادِ فى مَعْنَى الصَّلاةِ                                                     به کارگزاران شهرها در رابطه با وضع نماز                                                                                        اَمّا بَعْدُ، فَصَلُّوا بِالنّاسِ الظُّهْرَ حَتّى تَفىءَ الشَّمْسُ مِثْلَ مَرْبِضِ                                                     اما بعد، نماز ظهر را با مردم بخوانید تا وقتى که خورشید به اندازه خوابگاه بزى از نصف النهار                                                                                        الْغَنْزِ. وَ صَلُّوا بِهِمُ الْعَصْرَ وَ الشَّمْسُ بَيْضاءُ حَيَّةٌ فى عُضْو مِنَ                                                     به جانب مغرب برگردد. ونمازعصر را به جماعت بخوانیدآن گاه که خورشید درپاره اى از روز سپید وجلوه گر است                                                                                        النَّهارِ حينَ يُسارُ فيها فَرْسَخانِ. وَ صَلُّوا بِهِمُ الْمَغْرِبَ حينَ يُفْطِرُ                                                     و مى توان تا غروب کردنش به اندازه دو فرسخ راه پیمود. و نماز مغرب را وقتى با مردم بخوانید که روزه دار                                                                                        الصّائِمُ وَ يَدْفَعُ الْحاجُّ اِلى مِنًى. وَ صَلُّوا بِهِمُ الْعِشاءَ حينَ يَتَوارَى                                                     افطار مى نماید، و حاجى به جانب مِنى مى رود. و نماز عشا را از وقتى که سرخى پنهان مى شود                                                                                        الشَّفَقُ اِلى ثُلُثِ اللَّيْلِ. وَ صَلُّوا بِهِمُ الْغَداةَ وَ الرَّجُلُ يَعْرِفُ وَجْهَ                                                     تا ثلث از شب با مردم بخوانید. و نماز صبح را هنگامى بخوانید که مرد مى تواند چهره دوستش را                                                                                        صاحِبِهِ. وَ صَلُّوا بِهِمْ صَلاةَ اَضْعَفِهِمْ، وَ لا تَكُونُوا فَتّانينَ.                                                     تشخیص دهد.نمازتان بامردم همچون نمازناتوان ترین آنان باشد، و درطول دادن نماز عامل به فتنه افتادن مردم نباشید.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "نامه 36 تا 79"
    },
    {
        "title": "نامه 71 - نامه به منذر بن جارود عبدى كه او را در بعضى نواحى به كار گمارد",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ كِتاب لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از نامه هاى آن حضرت است                                                                                        اِلَى الْمُنْذِرِ بْنِ الْجارُودِ الْعَبْدِىِّ، وَ قَدْ كانَ اسْتَعْمَلَهُ عَلى                                                     به منذر بن جارود عبدى که او را در بعضى نواحى                                                                                        بَعْضِ النَّواحى، فَخان الاَْمانَةَ فى بَعْضِ ما وَلاّهُ مِنْ اَعْمالِهِ                                                     به کار گمارد و او در امانت کارگزاریش خیانت کرد                                                                                        اَمّا بَعْدُ، فَاِنَّ صَلاحَ اَبيكَ غَرَّنى مِنْكَ، وَ ظَنَنْتُ اَنَّكَ تَتَّبِعُ هَدْيَهُ،                                                     اما بعد، درستى پدرت مرا نسبت به تو خوشبین نمود، و فکر کردم پیرو او هستى،                                                                                        وَ تَسْلُكُ سَبيلَهُ، فَاِذا اَنْتَ فيما رُقِّىَ اِلَىَّ عَنْكَ لا تَدَعُ لِهَواكَ انْقِياداً،                                                     و به روش او مى روى، ناگاه به من گزارش رسید که در تبعیت از هواى نفس دست بردار نیستى،                                                                                        وَ لاتُبْقى لاِخِرَتِكَ عَتاداً، تَعْمُرُ دُنْياكَ بِخَرابِ آخِرَتِكَ، وَ تَصِلُ                                                     و ذخیره اى براى آخرتت باقى نمى گذارى، با ویران کردن آخرتت دنیایت را آباد مى کنى، و به قیمت                                                                                        عَشيرَتَكَ بِقَطيعَةِ دينِكَ. وَ لَئِنْ كانَ ما بَلَغَنى عَنْكَ حَقّاً لَجَمَلُ                                                     جدا شدن از دینت به خویشانت مى پیوندى. اگر آنچه از تو به من گزارش شده درست باشد شتر                                                                                        اَهْلِكَ وَ شِسْعُ نَعْلِكَ خَيْرٌ مِنْكَ! وَ مَنْ كانَ بِصِفَتِكَ فَلَيْسَ بِاَهْلِ                                                     خانواده ات و بند کفشت از تو بهتر است! کسى که مانند تو باشد نه اهلیت دارد که                                                                                        اَنْ يُسَدَّ بِهِ ثَغْرٌ، اَوْ يُنْفَذَ بِهِ اَمْرٌ، اَوْ يُعْلى لَهُ قَدْرٌ،                                                     مرزى به وسیله او بسته شود، و نه برنامه اى به توسط او اجرا گردد، و یا مقامش را بالا برند،                                                                                        اَوْ يُشْرَكَ فى اَمانَة، اَوْ يُؤْمَنَ عَلى خِيانَة. فَاَقْبِلْ اِلَىَّ حينَ يَصِلُ                                                     یا در امانتى شریکش نمایند، یا از خیانت او در امان باشند. زمانى که این نامه به دستت رسد                                                                                        اِلَيْكَ كِتابى هذا اِنْ شاءَ اللّهُ.                                                     به طـرف من حـرکت کن ان شـاء اللّـه.                                                                                        -وَ الْمُنْذِرُ هذا هُوَ الَّذى قالَ فيهِ اَميرُالْمُؤْمِنينَ عَلَيْهِ السَّلامُ: «اِنَّهُ لَنَظّارٌ فى                                                     این منذر کسى است که امیرالمؤمنین علیه السّلام درباره اش فرمود:ازخودبینىوخودپسندى مرتب به این طرف                                                                                        عِطْفَيْـهِ  ، مُخْتـالٌ فى بُرْدَيْـهِ  ، تَفّـالٌ فى شِـراكَيْـهِ  .»-                                                     و آن طرفش نظر مى کند، در دوجامه خودمى خرامد، وپیوسته گرد وغبار کفشهایش را پاک مى نماید.»",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "نامه 36 تا 79"
    },
    {
        "title": "نامه 43 - نامه به اهل مصر كه با مالك اشتر فرستاد",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ كِتاب لَهُ عَلَيْه السَّلام                                                     از نامه هاى آن حضرت است                                                                                        اِلى مَصْقَلَةَ بْنِ هُبَيْرَةَ الشَّيْبانِىِّ، وَ هُوَ عامِلُهُ عَلى اَرْدَشيرَ خُرَّةَ                                                     بـه  مَصقلة  بن  هُبَیـره  شـیبانى  کـه  عامـل  حضـرت  در  اردشـیرخُـرّه  بـود                                                                                        بَلَغَنى عَنْكَ اَمْرٌ اِنْ كُنْتَ فَعَلْتَهُ فَقَدْ اَسْخَطْتَ اِلهَكَ،                                                     خبر انجام کارى از تو به من رسیده که اگر آن را به جا آورده باشى خدایت را به خشم آورده،                                                                                        وَ اَغْضَبْتَ اِمامَكَ: اَنَّكَ تَقْسِمُ فَىْءَ الْمُسْلِمينَ الَّذى حازَتْهُ رِماحُهُمْ                                                     و امام خود را غضبناک کرده اى. خبر این است که غنائمى که نیزه ها و اسبهاى اهل اسلام                                                                                        وَ خُيُولُهُمْ، وَ اُرْيقَتْ عَلَيْهِ دِماؤُهُمْ، فيمَنِ اعْتامَكَ مِنْ اَعْرابِ                                                     گرد آورده، و خونشان در این راه به زمین ریخته در میان بادیه نشینان قبیله ات که تو را انتخاب نموده اند                                                                                        قَوْمِكَ! فَوَ الَّذى فَلَقَ الْحَبَّةَ، وَ بَرَاَ النَّسَمَةً، لَئِنْ كانَ ذلِكَ حَقّاً                                                     تقسیم مى کنى! به حق کسى که دانه را شکافت، و انسان را آفرید، اگر این برنامه حقیقت داشته باشد                                                                                        لَتَجِدَنَّ بِكَ عَلَىَّ هَواناً، وَ لَتَخِفَّنَّ عِنْدى ميزاناً. فَلاتَسْتَهِنْ بِحَقِّ                                                     خود را نزد من خوار و بى اعتبار خواهى یافت. پس حق خداوندت را سبک                                                                                        رَبِّكَ، وَ لاتُصْلِحْ دُنْياكَ بِمَحْقِ دينِكَ، فَتَكُونَ مِنَ الاَْخْسَرينَ                                                     مشمار، و دنیاى خود را با نابودى دین خویش آباد مکن، که از زیانکارترین مردم                                                                                        اَعْـمالاً.                                                     خواهى بود.                                                                                        اَلا وَ اِنَّ حَقَّ مَنْ قِبَلَكَ وَ قِبَلَنا مِنَ الْمُسْلِمينَ فى قِسْمَةِ هذَا                                                     معلومت باد که حقّ مسلمانانى که نزد تو و ما هستند در سهم برى از                                                                                        الْفَىْءِ سَواءٌ، يَرِدُونَ عِنْدى عَلَيْهِ، وَ يَصْدُرُونَ عَنْهُ.                                                     بیت المال برابر است، براى گرفتن سهمیه نزد من مى آیند و مى روند.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "نامه 36 تا 79"
    },
    {
        "title": "نامه 74 - نامه عهدنامه اى كه ميان قبيله ربيعه و اهل يمن نگاشت",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ حِلْف لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از عهدنامه هاى آن حضرت است                                                                                        كَتَبَهُ بَيْـنَ رَبيعَـةَ وَ الْيَمَـنِ، و نُقِـلَ مِنْ خَطِّ هِشـامِ بْنِ الْكَلْبِىِّ                                                     که میان قبیله ربیعه و اهل یمن نگاشت، و از خط هشام بن کلبى روایت شده                                                                                        هذا مَا اجْتَمَعَ عَلَيْهِ اَهْلُ الْيَمَنِ حاضِرُها وَ باديها، وَ رَبيعَةُ                                                     این عهدى است که شهرنشین و بادیه نشین اهل یمن، و مقیم                                                                                        حاضِرُها وَ باديها، اَنَّهُمْ عَلى كِتابِ اللّهِ، يَدْعُونَ اِلَيْهِ،                                                     و بیابان گرد قبیله ربیعه برآن اتفاق کرده اند، به اینکه کتاب خدا را پیروى نمایند، و به آن دعوت کنند،                                                                                        وَ يَأْمُرُونَ بِهِ، وَ يُجيبُونَ مَنْ دَعا اِلَيْهِ وَ اَمَرَ بِهِ،                                                     و مردم را به آن دستور دهند، و از هر کس به قرآن دعوت نمود و به آن فرمان داد قبول کنند،                                                                                        لايَشْتَرُونَ بِهِ ثَمَناً، وَ لا يَرْضَوْنَ بِهِ بَدَلاً، وَ اَنَّهُمْ يَدٌ واحِدَةٌ عَلى مَنْ                                                     آن را به هیچ قیمتى معامله نکنند، و به جاى آن چیزى را نپذیرند، و بر علیه کسى که با                                                                                        خالَفَ ذلِكَ وَ تَرَكَهُ، اَنْصارٌ بَعْضُهُمْ لِبَعْض، دَعْوَتُهُمْ واحِدَةٌ،                                                     قرآن مخالفت کرده و آن را ترک نماید متحد و یار یکدیگر و همصدا باشند.                                                                                        لايَنْقُضُونَ عَهْدَهُمْ لِمَعْتَبَةِ عاتِب، وَ لا لِغَضَبِ غاضِب،                                                     پیمان خود را به خاطر سرزنش کسى ، یا خشم شخصى،                                                                                        وَ لا لاِسْتِذْلالِ قَوْم قَوْماً، و لا لِمَسَبَّةِ قَوْم قَوْماً. عَلى ذلِكَ شاهِدُهُمْ                                                     یا خوار نمودن و ناسزا گفتن گروهى به گروه دیگر نشکنند. بر این پیمان نامه حاضر                                                                                        وَ غائِبُهُمْ، وَ سَفيهُهُمْ وَ عالِمُهُمْ، وَ حَليمُهُمْ وَ جاهِلُهُمْ. ثُمَّ اِنَّ عَلَيْهِمْ                                                     و غایب، نادان و دانا، عاقل و جاهلشان متعهدند. عهد خدا و                                                                                        بِذلِكَ عَهْدَ اللّهِ وَ مِيثاقَهُ، اِنَّ عَهْدَ اللّهِ كانَ مَسْئُولاً.                                                     پیمانش با این پیمان نامه بر عهده ایشان است، همانا از عهد خدا پرسش خواهد شد.                                                                                        وَ كَتَبَ عَلِىُّ بْنُ اَبى طالِب.                                                     و این پیمان نامه را على بن ابى طالب نوشت.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "نامه 36 تا 79"
    },
    {
        "title": "نامه 59 - نامه به اسوَد بن قُطبه فرمانده سپاه حُلوان",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ كِتاب لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از نامه هاى آن حضرت است                                                                                        اِلَى الاَْسْوَدِ بْنِ قُطْبَةَ صاحِبِ جُنْدِ حُلْوانَ                                                     به اسـوَد پسر قُطبه فرمانده سـپاه حُـلوان                                                                                        اَمّا بَعْدُ، فَاِنَّ الْوالِىَ اِذَا اخْتَلَفَ هَواهُ مَنَعَهُ ذلِكَ كَثيراً مِنَ الْعَدْلِ.                                                     اما بعد، هرگاه میل و خواست حکمران گوناگون باشد او را از عدالت بسیار بازمى دارد،                                                                                        فَلْيَكُنْ اَمْرُ النّاسِ عِنْدَكَ فِى الْحَقِّ سَواءً، فَاِنَّهُ لَيْسَ فِى الْجَوْرِ                                                     پس باید امور مردم پیش تو یکسان باشد، چرا که در ستم                                                                                        عِوَضٌ مِنَ الْعَدْلِ. فَاجْتَنِبْ ما تُنْكِرُ اَمْثالَهُ، وَابْتَذِلْ نَفْسَكَ فيمَا                                                     عوضى از عدل نیست. از امورى که نظائر آن را خوش ندارى اجتناب کن، و نفس خود را به آنچه                                                                                        افْتَرَضَ اللّهُ عَلَيْكَ، راجِياً ثوابَهُ، وَ مُتَخَوِّفاً عِقابَهُ.                                                     خداوند بر تو واجب نموده به امید ثوابش و ترس از عذابش به کار گیر.                                                                                        وَ اعْلَمْ اَنَّ الدُّنْيا دارُ بَلِيَّة لَمْ يَفْرُغْ صاحِبُها فيها قَطُّ ساعَةً اِلاّ                                                     آگاه باش که دنیا خانه آزمایش است و دنیادار ساعتى در آن راحت نمانده مگر                                                                                        كانَتْ فَرْغَتُهُ عَلَيْهِ حَسْرَةً يَوْمَ الْقِيامَةِ، وَ اَنَّهُ لَنْ يُغْنِيَكَ عَنِ الْحَقِّ                                                     آنکه راحتى آن ساعت در روز قیامت مایه حسرتش گردد، و تو را هرگز چیزى از حق                                                                                        شَىْءٌ اَبَداً، وَ مِنَ الْحَقِّ عَلَيْكَ حِفْظُ نَفْسِكَ، وَ الاِْحْتِسابُ عَلَى                                                     بى نیاز نگرداند، و از جمله حقوق بر تو پاییدن نفس خویش است، و اینکه به اندازه قدرتت                                                                                        الرَّعِيَّةِ بِجُهْدِكَ، فَاِنَّ الَّذى يَصِلُ اِلَيْكَ مِنْ ذلِكَ اَفْضَلُ مِنَ الَّذى                                                     در کار رعیت بکوشى، زیرا سودى که از این جهت به تو مى رسد بیش از سودى است که از جانب تو                                                                                        يَصِلُ بِكَ. وَالسَّلامُ.                                                     به رعیـت مى رسد. والسـلام.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "نامه 36 تا 79"
    },
    {
        "title": "نامه 41 - نامه به يكى از كارگزارانش كه خيانت كرده بود",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ كِتاب لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از نامه هاى آن حضرت است                                                                                        اِلى بَعْضِ عُمّالِهِ                                                     به یکى از کارگزارانش                                                                                        اَمّا بَعْدُ، فَاِنّى كُنْتُ اَشْرَكْتُكَ فى اَمانَتى، وَ جَعَلْتُكَ شِعارى                                                     اما بعد، من تو را در امانتم (حکومت) شریک خود نمودم، و نسبت به خویش از همه نزدیکتر                                                                                        وَ بِطانَتى، وَ لَمْ يَكُنْ فى اَهْلى رَجُلٌ اَوْثَقَ مِنْكَ فى نَفْسى                                                     قرار دادم، هیچ یک از خاندانم، براى موافقت و مدد کردن به من                                                                                        لِمُواساتى وَ مُوازَرَتى وَ اَداءِ الاَْمانَةِ اِلَىَّ. فَلَمّا رَاَيْتَ الزَّمانَ عَلَى                                                     و رساندن امانت به سویم در نظر من مطمئن تر از تو نبود. چون دیدى زمانه بر                                                                                        ابْنِ عَمِّكَ قَدْ كَلِبَ، وَ الْعَدُوَّ قَدْ حَرِبَ، وَ اَمانَةَ النّاسِ قَدْ خَزِيَتْ،                                                     پسرعمویت سخت شد، و دشمن بر او کینه ورزید، و امانت مردم تباه شد،                                                                                        وَ هذِهِ الاُْمَّةَ قَدْ فَتَكَتْ وَ شَغَرَتْ، قَلَبْتَ لاِبْنِ عَمِّكَ ظَهْرَ الْمِجَنِّ،                                                     و این امّت به فتنه دچار و به خونریزى دلیر و پراکنده و بى پناه شدند، پیمانت را با پسرعمویت دگرگون نمودى،                                                                                        فَفارَقْتَهُ مَعَ الْمُفارِقينَ، وَ خَذَلْتَهُ مَعَ الْخاذِلينَ،                                                     و همراه جداشدگان از او جدا شدى، و با آنان که دست از یاریش برداشتند همراه گشتى،                                                                                        وَ خُنْتَهُ مَعَ الْخائِنينَ! فَلاَ ابْنَ عَمِّكَ آسَيْتَ، وَ لاَ الاَْمانَةَ اَدَّيْتَ.                                                     و با خیانت کنندگان به او خیانت نمودى! نه با پسرعمویت همراهى نمود، نه امانت را ادا کردى.                                                                                        وَ كَاَنَّكَ لَمْ تَكُنِ اللّهَ تُريدُ بِجِهادِكَ، وَ كَاَنَّكَ لَمْ تَكُنْ عَلى بَيِّنَة مِنْ                                                     گویا تلاشت براى خدا نبود، و انگار از جانب پروردگارت حجّتى                                                                                        رَبِّكَ، وَ كَاَنَّكَ اِنَّما كُنْتَ تَكيدُ هذِهِ الاُْمَّةَ عَنْ دُنْياهُمْ، وَ تَنْوى                                                     نداشتى، و مثل اینکه در مقام بودى تا این امت را به خاطر اموالشان فریب دهى، و قصد داشتى                                                                                        غِـرَّتَـهُـمْ عَـنْ فَيْـئِـهِمْ.                                                     غافلگیرشان کرده و بیت المال آنان را غارت کنى.                                                                                        فَلَمّا اَمْكَنَتْكَ الشِّدَّةُ فى خِيانَةِ الاُْمَّةِ اَسْرَعْتَ الْكَرَّةَ، وَ عاجَلْتَ                                                     چون زمینه تشدید خیانت به امت برایت فراهم شد به سرعت حمله کرده، و به شتاب                                                                                        الْوَثْبَةَ، وَ اخْتَطَفْتَ ما قَدَرْتَ عَلَيْهِ مِنْ اَمْوالِهِمُ الْمَصُونَةِ لاَِرامِلِهِمْ                                                     از جاى جَستى، و آنچه توانستى از اموالى که براى بیوه زنان و یتیمان                                                                                        وَ اَيْتامِهِمُ، اخْتِطافَ الذِّئْبِ الاَْزَلِّ دامِيَةَ الْمِعْزَى الْكَسيرَةِ،                                                     نگهدارى مى شد مانند گرگ تیزرو که بزغاله مجروح از پا افتاده را برباید ربودى،                                                                                        فَحَمَلْتَهُ اِلَى الْحِجازِ رَحيبَ الصَّدْرِ بِحَمْلِهِ، غَيْرَ مُتَأَثِّم مِنْ اَخْذِهِ!                                                     و آن مال را با خیال راحت به حجاز منتقل کردى، بدون اینکه در این غارتگرى احساس گناه کنى!                                                                                        كَاَنَّكَ ـ لا اَبا لِغَيْرِكَ ـ حَدَرْتَ اِلى اَهْلِكَ تُراثكَ مِنْ اَبيكَ وَ اُمِّكَ.                                                     دشمنت بى پدر باد، انگار میراث رسیده از پدر و مادرت را به جانب خانواده ات بردى.                                                                                        فَسُبْحانَ اللّهِ! اَما تُؤْمِنُ بِالْمَعادِ؟ اَوَ ما تَخافُ نِقاشَ الْحِسابِ!                                                     سبحان اللّه! آیا به قیامت ایمان ندارى؟ و از حسابرسى خدا نمى ترسى؟!                                                                                        اَيُّهَا الْمَعْدُودُ كانَ عِنْدَنا مِنْ ذَوِى الاَْلْبابِ، كَيْفَ تُسيغُ شَراباً                                                     اى کسى که نزد ما از خردمندان شمرده مى شدى، چگونه آشامیدن و خوردن                                                                                        وَ طَعاماً وَ اَنْتَ تَعْلَمُ اَنَّكَ تَأْكُلُ حَراماً، وَ تَشْرَبُ حَراماً؟ وَ تَبْتاعُ                                                     این مال را بر خود گوارا مى دانى در حالى که مى دانى حرام مى خورى و حرام مى آشامى؟! کنیزان                                                                                        الاِْماءَ، وَ تَنْكِحُ النِّساءَ مِنْ مالِ الْيَتامى وَ الْمَساكينِ وَ الْمُؤْمِنينَ                                                     مى خرى، و با زنان ازدواج مى کنى آن هم از مال یتیمان و مساکین و مؤمنان                                                                                        الْمُجاهِدينَ، الَّذينَ اَفاءَ اللّهُ عَلَيْهِمْ هذِهِ الاَْمْوالَ، وَ اَحْرَزَ بِهِمْ هذِهِ                                                     جهادکننده اى که خداوند این اموال را به آنان بخشیده، و به وسیله آنان این شهرها را                                                                                        الْبِلادَ. فَاتَّقِ اللّه، وَارْدُدْ اِلى هؤُلاءِ الْقَوْمِ اَمْوالَهُمْ، فَاِنَّكَ اِنْ                                                     حفظ کرده. از خدا پروا کن، به این قوم اموالشان را برگردان، اگر برنگردانى                                                                                        لَمْ تَفْعَلْ ثُمَّ اَمْكَنَنى اللّهُ مِنْكَ لاَُعْذِرَنَّ اِلَى اللّهِ فيكَ،                                                     آن گاه خداوند به من قدرت دست یابى به تو را بدهد چنانت عقوبت کنم که عذرخواهم نزد حق باشد،                                                                                        وَ لاََضْرِبَنَّكَ بِسَيْفِى الَّذى ما ضَرَبْتُ بِهِ اَحَداً اِلاّ دَخَلَ النّارَ. وَ وَاللّهِ                                                     و با شمشیرم گردنت را بزنم شمشیرى که احدى را با آن نزدم جز اینکه وارد جهنّم شد. به خدا قسم                                                                                        لَوْ اَنَّ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ فَعَلا مِثْلَ الَّذِى فَعَلْتَ، ما كانَتْ لَهُما                                                     اگر حسن و حسینم آنچه را تو انجام دادى انجام مى دادند، از من                                                                                        عِنْدى هَوادَةٌ، وَ لا ظَفِرا مِنّى بِاِرادَة، حَتّى آخُذَ الْحَقَّ مِنْهُما،                                                     نرمشى نمى دیدند، و به مرادى نمى رسیدند، تا اینکه حق را از آنان بازستانم،                                                                                        وَ اُزيلَ الْباطِلَ عَنْ مَظْلَمَتِهِما. وَ اُقْسِمُ بِاللّهِ رَبِّ الْعالَمينَ،                                                     و باطلى را که از ستمشان به وجود آمده نابود سازم. به خداى جهانیان قسم                                                                                        ما يَسُرُّنى اَنَّ ما اَخَذْتَهُ مِنْ اَمْوالِهِمْ حَلالٌ لى اَتْرُكُهُ ميراثاً لِمَنْ                                                     آنچه از مال ایشان برده اى اگر برایم حلال بود شادم نمى کرد که آن را براى اولادم به ارث                                                                                        بَعْدى. فَضَحِّ رُوَيْداً، فَكَاَنَّكَ قَدْ بَلَغْتَ الْمَدى، وَ دُفِنْتَ تَحْتَ                                                     گذارم. در این غارتگرى آهسته بران، که گویى به مرگ رسیده اى، و زیر خاک دفن                                                                                        الثَّرى، وَ عُرِضَتْ عَلَيْكَ اَعْمالُكَ بِالْمَحَلِّ الَّذى يُنادِى الظّالِمُ فيهِ                                                     شده اى، و اعمالت بر تو عرضه شده آن هم در جایى که ستمکار به حسرت فریاد                                                                                        بِالْحَسْرَةِ، وَ يَتَمَنَّى الْمُضَيِّعُ فيهِ الرَّجْعَةَ، وَ لاتَ حينَ مَناص.                                                     برمى دارد، و ضایع کننده عمر درخواست برگشت به دنیا دارد، در حالى که آن زمان، زمان رهایى نیست.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "نامه 36 تا 79"
    },
    {
        "title": "نامه 67 - نامه \t\t\t\t\tبه قُثَم بن عباس كه عامل حضرت در مكه بود",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ كِتاب لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از نامه هاى آن حضرت است                                                                                        اِلى قُثَمِ بْنِ الْعَبّاسِ، وَ هُوَ عامِلُهُ عَلى مَكَّةَ                                                     بـه قُثَـم بن عبـاس که عامل حضـرت در مکـه بـود                                                                                        اَمّا بَعْدُ، فَاَقِمْ لِلنّاسِ الْحَجَّ، وَ ذَكِّرْهُمْ بِاَيّامِ اللّهِ، وَ اجْلِسْ لَهُمُ                                                     اما بعد، براى مردم حج را برپا دار، و ایّام اللّه را به یادشان آر، دو طرف روز را به خاطر                                                                                        الْعَصْرَيْنِ، فَاَفْتِ الْمُسْتَفْتِىَ، وَ عَلِّمِ الْجاهِلَ، وَ ذاكِرِ الْعالِمَ.                                                     آنان بنشین، و آن را که از تو فتوا خواهد فتوا ده، جاهل را بیاموز، و با دانا به گفتگو برخیز.                                                                                        وَ لايَكُنْ لَكَ اِلَى النّاسِ سَفيرٌ اِلاّ لِسانُكَ، وَ لا حاجِبٌ اِلاّ وَجْهُكَ،                                                     بین تو و مردم پیام رسانى جز زبانت، و دربانى جز چهره ات نباشد،                                                                                        وَ لاتَحْجُبَنَّ ذاحاجَة عَنْ لِقائِكَ بِها، فَاِنَّها اِنْ ذيدَتْ عَنْ اَبْوابِكَ فى                                                     و نیازمندى را از دیدارت محروم مکن، که اگر در ابتداى کار از درگاهت رانده شود،                                                                                        اَوَّلِ وِرْدِها لَمْ تُحْمَدْ فيما بَعْدُ عَلى قَضائِها.                                                     براى روا شدن حاجتش در آخر کار ستایش نشوى.                                                                                        وَانْظُرْ اِلى مَا اجْتَمَعَ عِنْدَكَ مِنْ مالِ اللّهِ فَاصْرِفْهُ اِلى مَنْ قِبَلَكَ                                                     در بیت المالى که نزد تو جمع شده دقت کن و آن را براى عیالمندان و گرسنگانى                                                                                        مِنْ ذَوِى الْعِيالِ وَ الْمَجاعَةِ، مُصيباً بِهِ مَواضِعَ الْفاقَةِ وَ الْخَلاّتِ،                                                     که در نزد تو هستند مصرف کن، و به فقیران و نیازمندان برسان،                                                                                        وَ ما فَضَلَ عَنْ ذلِكَ فَاحْمِلْهُ اِلَيْنا لِنَقْسِمَهُ فيمَنْ قِبَلَنا.                                                     و اضافه آن را نزد من فرست تا میان کسانى که پیش ما هستند تقسیم کنیم.                                                                                        وَ مُرْ اَهْلَ مَكَّةَ اَنْ لايَأْخُذُوا مِنْ ساكِن اَجْراً، فَاِنَّ اللّهَ سُبْحانَهُ                                                     به مردم مکه فرمان بده از کسانى که در این منطقه مسکن مى گیرند اجاره نگیرند، زیرا خداوند                                                                                        يَقُولُ: «سَواءً الْعاكِفُ فيهِ وَ الْبادِ»، فَالْعاكِفُ الْمُقيمُ بِهِ، وَ الْبادِى                                                     مى فرماید: «عاکف و بادى در آن مساویند»، مقصود از عاکف مقیم مکه، و بادى                                                                                        الَّذى يَحُجُّ اِلَيْهِ مِنْ غَيْرِ اَهْلِهِ. وَفَّقَنَا اللّهُ وَ اِيّاكُمْ                                                     آن شخصى است که از دیار دیگر به حج مى رود و اهل مکه نیست. خداوند ما و شما را به آنچه                                                                                        لِمَحـابِّـهِ  . وَالسَّــلامُ  .                                                     محبوب اوست موفق نماید. والسلام.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "نامه 36 تا 79"
    },
    {
        "title": "نامه 50 - نامه به اميران سپاه خود",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ كِتاب لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از نامه هاى آن حضرت است                                                                                        اِلى اُمَرائِهِ عَلَى الْجُيُوشِ                                                     بـه امیـران سـپاهـش                                                                                        مِنْ عَبْدِاللّهِ عَلِىِّ بْنِ اَبى طالِب اَميرِ الْمُؤْمِنينَ، اِلى اَصْحابِ الْمَسالِحِ:                                                     از بنده خـدا على بن ابى طالب امیـرمـؤمنان ، به مـرزداران :                                                                                        اَمّا بَعْدُ، فَاِنَّ حَقّاً عَلَى الْوالى اَنْ لايُغَيِّرَهُ عَلى رَعِيَّتِه فَضْلٌ نالَهُ،                                                     اما بعد، شایسته حاکم است که برترى رسیده به او، و نعمتى که به آن اختصاص یافته او را نسبت                                                                                        وَ لا طَوْلٌ خُصَّ بِهِ، وَ اَنْ يَزيدَهُ ما قَسَمَ اللّهُ لَهُ مِنْ نِعَمِهِ دُنُوّاً مِنْ                                                     به رعیّت دگرگون نکند، و سهمى که خداوند از نعمت نصیبش نموده سزاوار است بر نزدیک شدنش به                                                                                        عِبادِهِ ، وَ عَطْفاً عَلى اِخْوانِهِ.                                                     بندگان حـق، و مهربانیش به برادران  بیفزاید.                                                                                        اَلا وَ اِنَّ لَكُمْ عِنْدى اَنْ لااَحْتَجِزَ دُونَكُمْ سِرّاً اِلاّ فى حَرْب،                                                     بدانید حقّ شما بر من است که چیزى را از شما جز اسرار جنگ پنهان ندارم،                                                                                        وَ لا اَطْوِىَ دُونَكُمْ اَمْراً اِلاّ فى حُكْم، وَ لا اُؤَخِّرَ لَكُمْ حَقّاً عَنْ مَحَلِّهِ،                                                     و کارى بى مشورت شما مگر در احکام الهى انجام ندهم، و هیچ حقّى از شما را از موضعش به تأخیر نیندازم،                                                                                        وَ لااَقِفَ بِهِ دُونَ مَقْطَعِهِ، وَ اَنْ تَكُونُوا عِنْدى فِى الْحَقِّ سَواءً. فَاِذا                                                     و تا آن را به جایش نرسانم بازنایستم، و این که همه شما نسبت به حق نزد من مساوى باشید. چون                                                                                        فَعَلْتُ ذلِكَ وَجَبَتْ لِلّهِ عَلَيْكُمُ النِّعْمَةُ، وَ لى عَلَيْكُمُ الطّاعَةُ،                                                     رفتارم با شما این گونه شد نعمت خداوند بر شما تمام مى شود، و بر شما واجب است از من اطاعت نمایید،                                                                                        وَ اَنْ لاتَنْكُصُوا عَنْ دَعْوَة، وَ لا تُفَرِّطُوا فى صَلاح، وَ اَنْ تَخُوضُوا                                                     و از دستورم سرنپیچید، و در کارى که به صلاح است تقصیر ننمایید، و به خاطر حق                                                                                        الْغَمَراتِ اِلَى الْحَقِّ. فَاِنْ اَنْتُمْ لَمْ تَسْتَقيمُوا لى عَلى ذلِكَ لَمْ يَكُنْ                                                     در امواج بلاها و سختیها فرو روید. اگر درباره من این چنین استوار نباشید کسى نزد                                                                                        اَحَدٌ اَهْوَنَ عَلَىَّ مِمَّنِ اعْوَجَّ مِنْكُمْ، ثُمَّ اُعْظِمُ لَهُ الْعُقُوبَةَ، وَ لايَجِدُ                                                     من خوارتر از کجرفتار شما نباشد، آن گاه او را به شدّت کیفر مى دهم، و از دستم                                                                                        عِنْدى فيها رُخْصَةً. فَخُذُوا هذا مِنْ اُمَرائِكُمْ، وَ اَعْطُوهُمْ مِنْ                                                     رهایى نخواهد یافت. چنین عهدى را از امیران خود بگیرید، و دستورات آنان را                                                                                        اَنْفُسِكُمْ ما يُصْلِحُ اللّهُ بِهِ اَمْرَكُمْ. وَالسَّلامُ.                                                     چنانکه خداوند امورتان را به آن اصلاح کند بپذیرید. والسلام.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "نامه 36 تا 79"
    },
    {
        "title": "نامه 45 - نامه به عثمان بن حُنَيف انصارى، كارگزارش در بصره",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ كِتاب لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از نامه هاى آن حضرت است                                                                                        اِلى عُثْمانَ بْنِ حُنَيْف الاَْنْصارِىِّ وَ هُوَ عامِلُهُ عَلَى الْبَصْرَةِ،                                                     به عثمان بن حُنَیف انصارى، کارگزارش در بصره، وقتى به حضرت                                                                                        وَ قَدْ بَلَغَهُ اَنَّهُ دُعِىَ اِلى وَليمَةِ قَوْم مِنْ اَهْلِها فَمَضى اِلَيْها                                                     خبر رسید او را به مهمانى دعوت کرده اند و او به آنجا رفته.                                                                                        اَمّا بَعْدُ، يا بْنَ حُنَيْف، فَقَدْ بَلَغَنى اَنَّ رَجُلاً مِنْ فِتْيَةِ اَهْلِ الْبَصْرَةِ                                                     اما بعد، اى پسر حنیف، به من خبر رسیده که مردى از جوانان اهل بصره                                                                                        دَعاكَ اِلى مَأْدُبَة فَاَسْرَعْتَ اِلَيْها، تُسْتَطابُ لَكَ الاَْلْوانُ، وَ تُنْقَلُ                                                     تو را به مهمانى خوانده و تو هم به آن مهمانى شتافته اى، با غذاهاى رنگارنگ، و ظرفهایى پر از طعام                                                                                        اِلَيْكَ الْجِفانُ  ; وَ ما ظَنَنْتُ اَنَّكَ تُجيبُ اِلى طَعامِ                                                     که به سویت آورده مى شده پذیراییت کرده اند; خیال نمى کردم مهمان شدن به سفره قومى را قبول کنى که                                                                                        قَوْم عائِلُهُمْ مَجْفُوٌّ، وَ غَنِيُّهُمْ مَدْعُوٌّ. فَانْظُرْ اِلى ما تَقْضَمُهُ مِنْ هذَا                                                     محتاجشان را به جفا مى رانند، و توانگرشان را به مهمانى مى خوانند! به لقمه اى که بر آن دندان مى گذارى                                                                                        الْمَقْضَمِ، فَمَا اشْتَبَهَ عَلَيْكَ عِلْمُهُ فَالْفِظْهُ، وَ ما اَيْقَنْتَ بِطيبِ وَجْهِهِ                                                     دقت کن، لقمه اى را که حلال و حرامش بر تو روشن نیست بیرون افکن، و آنچه را مى دانى از راه هاى                                                                                        فَـنَــلْ    مِـنْــهُ  .                                                     حلال به دست آمده بخور.                                                                                        اَلا وَ اِنَّ لِكُلِّ مَأْمُوم اِماماً يَقْتَدى بِهِ، وَ يَسْتَضىءُ بِنُورِ عِلْمِهِ.                                                     معلومت باد که هر مأمومى را امامى است که به او اقتدا مى کند، و از نور علمش بهره مى گیرد.                                                                                        اَلا وَ اِنَّ اِمامَكُمْ قَدِ اكْتَفى مِنْ دُنياهُ بِطِمْرَيْهِ، وَ مِنْ طُعْمِهِ بِقُرْصَيْهِ.                                                     آگاه باش امام شما از تمام دنیایش به دو جامه کهنه، و از خوراکش به دو قرص نان قناعت نموده.                                                                                        اَلا وَ اِنَّكُمْ لاتَقْدِرُونَ عَلى ذلِكَ، وَلكِنْ اَعينُونى بِوَرَع وَ اجْتِهاد،                                                     معلومتان باد که شما تن دادن به چنین روشى را قدرت ندارید، ولى مرا با ورع و کوشش در عبادت،                                                                                        وَ عِفَّة وَ سَداد. فَوَ اللّهِ ما كَنَزْتُ مِنْ دُنْياكُمْ تِبْراً، وَ لاَ ادَّخَرْتُ مِنْ                                                     و پاکدامنى و درستى یارى کنید. به خدا قسم من از دنیاى شما طلایى نیندوخته، و از غنائم فراوان                                                                                        غَنائِمِها وَفْراً، وَ لا اَعْدَدْتُ لِبالى ثَوْبى طِمْراً.                                                     آن ذخیره اى برنداشته، و عوض این جامه کهنه ام جامه کهنه دیگرى آماده نکرده ام!                                                                                        بَلى كانَتْ فى اَيْدينا فَدَكٌ مِنْ كُلِّ ما اَظَلَّتْهُ السَّماءُ، فَشَحَّتْ                                                     آرى از آنچه آسمان بر آن سایه انداخته، فقط فدک در دست ما بود، که گروهى از اینکه                                                                                        عَلَيْها نُفُوسُ قَوْم، وَ سَخَتْ عَنْها نُفُوسُ قَوْم آخَرينَ; وَ نِعْمَ الْحَكَمُ                                                     در دست ما باشد بر آن بخل ورزیدند، و ما هم به سخاوت از آن دست برداشتیم، و خداوند نیکوترین                                                                                        اللّهُ. وَ ما اَصْنَعُ بِفَدَك وَ غَيْرِ فَدَك، وَالنَّفْسُ مَظانُّها فى غَد جَدَثٌ،                                                     حاکم است. مرا با فدک و غیر فدک چه کار؟ که در فردا جاى شخص در گور است،                                                                                        تَنْقَطِعُ فى ظُلْمَتِهِ آثارُها، وَ تَغيبُ اَخْبارُها، وَ حُفْرَةٌ لَوْ زيدَ فى                                                     که آثار آدمى در تاریکى آن از بین مى رود، و اخبارش پنهان مى گردد، گودالى که اگر به گشادگى                                                                                        فُسْحَتِها، وَ اَوْسَعَتْ يَدا حافِرِها، لاََضْغَطَهَا الْحَجَرُ وَ الْمَدَرُ،                                                     آن بیفزایند، و دستهاى گورکن بهوسیع کردن آن اقدام نماید بازهم سنگ و کلوخ زمین آن را به هم فشارد،                                                                                        وَ سَدَّ فُرَجَهَا التُّرابُ الْمُتَراكِمُ! وَ اِنَّما هِىَ نَفْسى اَرُوضُها بِالتَّقْوى                                                     و خاک روى هم انباشته رخنه هایش را ببندد! این است نفس من که آن را به پرهیزکارى ریاضت مى دهم                                                                                        لِتَأْتِىَ آمِنَةً يَوْمَ الْخَوْفِ الاَْكْبَرِ، وَ تَثْبُتَ عَلى جَوانِبِ الْمَزْلَقِ.                                                     تا با امنیت وارد روز خوف اکبر گردد، و در اطراف لغزشگاه ثابت بماند.                                                                                        وَ لَوْ شِئْتُ لاَهْتَدَيْتُ الطَّريقَ اِلى مُصَفّى هذَا الْعَسَلِ، وَ لُبابِ هذَا                                                     اگر مى خواستم هرآینه مى توانستم به عسل مصفّا، و مغز این                                                                                        الْقَمْحِ، وَ نَسائِجِ هذَا الْقَزِّ، وَلكِنْ هَيْهاتَ اَنْ يَغْلِبَنى هَواىَ،                                                     گندم، و بافته هاى ابریشم راه برم، اما چه بعید است که هواى نفسم بر من غلبه کند،                                                                                        و يَقُودَنى جَشَعى اِلى تَخَيُّرِ الاَْطْعِمَةِ، وَ لَعَلَّ بِالْحِجازِ اَوِ الْيَمامَةِ                                                     و حرصم مرا به انتخاب غذاهاى لذیذ وادار نماید در حالى که شاید در حجاز یا یمامه                                                                                        مَنْ لا طَمَعَ لَهُ فِى الْقُرْصِ، وَ لا عَهْدَ لَهُ بِالشِّبَعِ;                                                     کسى زندگى کند که براى او امیدى به یک قرص نان نیست، و سیرى شکم را به یاد نداشته باشد;                                                                                        اَوْ اَبيتَ مِبْطاناً وَ حَوْلى بُطُونٌ غَرْثى، و اَكْبادٌ حَرّى;                                                     یا آنکه شب را با شکم سیر صبح کنم در حالى که در اطرافم شکمهاى گرسنه، و جگرهایى سوزان باشد;                                                                                        اَوْ اَكُونَ كَما قالَ الْقائِلُ:                                                     یا چنان باشم که گوینده اى گفته:                                                                                        وَ حَسْبُكَ داءً اَنْ تَبيتَ بِبِطْنَة *** وَ حَوْلَكَ اَكْبادٌ تَحِنُّ اِلَى الْقِدِّ                                                     «این دردوننگ تورابس که باشکم سیربخوابى، و دراطراف توشکم هایى باشدکه پوستى رابراى خوردن آرزو کنند».                                                                                        اَ اَقْنَعُ مِنْ نَفْسى بِاَنْ يُقالَ هذا اَميرُالْمُؤْمِنينَ، وَ لا اُشارِكَهُمْ فى                                                     آیا به این قناعت کنم که به من امیرمؤمنان گفته شود، ولى در سختى هاى روزگار با                                                                                        مَكارِهِ الدَّهْرِ، اَوْ اَكُونَ اُسْوَةً لَهُمْ فى جُشُوبَةِ الْعَيْشِ؟! فما خُلِقْتُ                                                     آنان شریک نباشم، یا در تلخى هاى زندگى الگویشان محسوب نشوم؟! آفریده نشدم تا خوردن                                                                                        لِيَشْغَلَنى اَكْلُ الطَّيِّباتِ كَالْبَهيمَةِ الْمَرْبُوطَةِ هَمُّها عَلَفْها،                                                     غذاهاى پاکیزه مرا سرگرم کند به مانند حیوان به آخور بسته که همه اندیشه اش علف خوردن است،                                                                                        اَوِ الْمُرْسَلَةِ شُغْلُها تَقَمُّمُها، تَكْتَرِشُ مِنْ اَعْلافِها،                                                     یا چهارپاى رها شده که کارش به هم زدن خاکروبه هاست، از علف هاى آن شکم را پر مى کند،                                                                                        وَ تَلْهُو عَمّا يُرادُ بِها ; اَوْ اُتْرَكَ سُدىً ، اَوْ اُهْمَلَ عابِثاً،                                                     و از منظور صاحبش از سیر کردن او بى خبر مى باشد; هیهات از اینکه رهایم ساخته، یا بیکاروبیهوده ام گذاشته باشند،                                                                                        اَوْ اَجُرَّ حَبْلَ الضَّلالَةِ، اَوْ اَعْتَسِفَ طَريقَ الْمَتاهَةِ!                                                     یا کشاننده عنان گمراهى باشم، یا در حیرت و سرگردانى بیراهه روم.                                                                                        وَ كَاَنّى بِقائِلِكُمْ يَقُولُ: اِذا كانَ هذا قُوتَ ابْنِ اَبى طالِب فَقَدْ قَعَدَ                                                     انگار گوینده اى از شما مى گوید: اگر خوراک فرزند ابى طالب این است پس                                                                                        بِهِ الضَّعْفُ عَنْ قِتالِ الاَْقْرانِ وَ مُنازَلَةِ الشُّجْعانِ! اَلا وَ اِنَّ الشَّجَرَةَ                                                     ضعف و سستى او را از جنگ با هماوردان و معارضه با شجاعان مانع مى گردد! بدانید درختان                                                                                        الْبَرِّيَّةَ اَصْلَبُ عُوداً، وَ الرَّوائِعَ الْخَضِرَةَ اَرَقُّ جُلُوداً، وَ النَّباتاتِ                                                     بیابانى چوبشان سخت تر، و درختان سرسبز پوستشان نازک تر، و گیاهان                                                                                        الْبَدَويَّةَ اَقْوى وُقُوداً، وَ اَبْطَاُ خُمُوداً. وَ اَنَا مِنْ رَسُولِ اللّهِ كَالصِّنْوِ                                                     صحرایى آتششان قوى تر، و خاموشى آنها دیرتر است. من و رسول خدا همچون دو درختى هستیم که                                                                                        مِنَ الصِّنْوِ، وَ الذِّراعِ مِنَ الْعَضُدِ. وَ اللّهِ لَوْ تَظاهَرَتِ الْعَرَبُ عَلى                                                     از یک ریشه رُسته، و چون ساعد و بازو مى باشیم. به خدا قسم اگر عرب در جنگ بامن همدست شوند                                                                                        قِتالى لَما وَلَّيْتُ عَنْها، وَ لَوْ اَمْكَنَتِ الْفُرَصُ مِنْ رِقابِها لَسارَعْتُ                                                     من از مقابله با آنان روى برنگردانم، و اگر فرصت ها دست دهد شتابان بدان سو (شام)                                                                                        اِلَيْها، وَ سَاَجْهَدُ فى اَنْ اُطَهِّرَ الاَْرْضَ مِنْ هذَا الشَّخْصِ الْمَعْكُوسِ،                                                     مى روم، و خواهم کوشید تا زمین را از این موجود وارونه، و سرنگون کالبد                                                                                        وَ الْجِسْمِ الْمَرْكُوسِ، حَتّى تَخْرُجَ الْمَدَرَةُ مِنْ بَيْنِ حَبِّ الْحَصيدِ.                                                     (معاویه) پاک نمایم، تا سنگریزه ها از میان دانه هاى درو شده بیرون رود.                                                                                        وَ مِنْ هذَا الْكِتابِ، وَ هُوَ آخِرُهُ                                                     و از این نامه است که پایان آن است                                                                                        اِلَيْكِ عَنّى يا دُنْيا، فَحَبْلُكِ عَلى غَارِبِكِ، قَدِ انْسَلَلْتُ مِنْ                                                     اى دنیا، از من فاصله بگیر، که مهارت را بر گردنت انداختم، از چنگالت                                                                                        مَخالِبِكِ، وَ اَفْلَتُّ مِنْ حَبائِلِكِ، وَاجْتَنَبْتُ الذَّهابَ فى مَداحِضِكِ.                                                     بیرون جَستم، از دامهایت فرار کردم، و از رفتن در لغزشگاههایت دورى گزیدم.                                                                                        اَيْنَ الْقُرُونُ الَّذينَ غَرَرْتِهِمْ بِمَداعِبِكِ؟ اَيْنَ الاُْمَمُ الَّذينَ فَتَنْتِهِمْ                                                     کجایند گذشتگانى که به بازیهایت آنان را فریفتى؟! کجایند ملّتهایى که با زر و زیورت آنان را                                                                                        بِزَخارِفِكِ؟ ها هُمْ رَهائِنُ الْقُبُورِ، وَ مَضامينُ اللُّحُودِ. وَ اللّهِ لَوْ                                                     مغرور نمودى؟! اینک اینان گروگانهاى قبور، و فرورفته در لابلاى لحدهایند. به خدا قسم اى                                                                                        كُنْتِ شَخْصاً مَرْئِيّاً، وَ قالَباً حِسِّيّاً، لاََقَمْتُ عَلَيْكِ حُدُودَ اللّهِ فى                                                     دنیا اگر موجودى قابیل دیدن، و جسمى سزاوار لمس بودى، حدود خدا را بر تو جارى مى ساختم در                                                                                        عِباد غَرَرْتِهِمْ بِالاَْمانِىِّ، وَ اُمَم الْقَيْتِهِمْ فِى الْمَهاوى، وَ مُلُوك                                                     رابطه بابندگانى که به آرزوها فریبشان دادى، و ملتهایى که در پرتگاههاى هلاکت انداختى، وپادشاهانى                                                                                        اَسْلَمْتِهِمْ اِلَى التَّلَفِ، وَ اَوْرَدْتِهِمْ مَوارِدَ الْبَلاءِ، اِذْ لا وِرْدَ وَ لا صَدَرَ.                                                     که تسلیم نابودى کردى و به سرچشمه هاى بلا واردنمودى، به جایى که در ورود و خروجش امنیت نباشد.                                                                                        هَيْهاتَ! مَنْ وَطِئَ دَحْضَكِ زَلِقَ، وَ مَنْ رَكِبَ لُجَجَكِ غَرِقَ،                                                     هیهات! هر کس گام در لغزشگاه هایت نهد بلغزد، و هرکه سوار آبهاى متراکمت گردد غرق شود،                                                                                        وَ مَنِ ازْوَرَّ عَنْ حَبائِلِكِ وُفِّقَ، وَ السّالِمُ مِنْكِ لايُبالى اِنْ ضاقَ بِهِ                                                     و آن که از دامهاى تو به یک سو رود موفق گردد، و کسى که از فتنه هاى تو سالم است باکى ندارد که گرفتار                                                                                        مُناخُهُ، وَ الدُّنْيا عِنْدَهُ كَيَوْم حانَ انْسِلاخُهُ. اُعْزُبى عَنّى،                                                     تنگى زندگى باشد، و دنیا نزد او مانند روزى است که لحظه پایانش فرا رسیده. از من دور شو،                                                                                        فَوَ اللّهِ لااَذِلُّ لَكِ فَتَسْتَذِلِّينى، وَ لا اَسْلَسُ لَكِ فَتَقُودينى.                                                     به خدا قسم رام تو نشوم تا مرا به خوارى نشانى، و عنان به دستت نگذارم تا هر کجا خواهى ببرى.                                                                                        وَ ايْمُ اللّهِ يَميناً اَسْتَثْنى فيها بِمَشيئَةِ اللّهِ، لاََرُوضَنَّ نَفْسى                                                     قسم به خداوند، قسمى که فقط اراده حق را از آن استثنا مى کنم، آنچنان نفس خویش را به                                                                                        رِياضَةً تَهِشُّ مَعَها اِلَى الْقُرْصِ اِذا قَدَرَتْ عَلَيْهِ مَطْعُوماً، وَ تَقْنَعُ                                                     ریاضت وادارم که به یک قرص نان زمانى که براى خوردن یابد شاد شود، و به جاى خورش                                                                                        بِالْمِلْحِ مَأْدُوماً، وَ لاََدَعَنَّ مُقْلَتى كَعَيْنِ ماء نَضَبَ مَعينُها مُسْتَفْرِغَةً                                                     به نمک قناعت کند، و کاسه چشمم را در گریه هاى شب و روز قرار دهم تا چون چشمه اى که آبش فرو رفته                                                                                        دُمُوعُها. اَتَمْتَلِئُ السّائِمَةُ مِنْ رَعْيِها فَتَبْرُكَ،                                                     اشکى در آن نماند. آیا به همان گونه که حیوان چرنده شکمش را با چریدن پر کند و بخوابد،                                                                                        وَ تَشْبَعُ الرَّبيضَةُ مِنْ عُشْبِها فَتَرْبِضَ، وَ يَأْكُلُ عَلِىٌّ مِنْ زادِهِ                                                     و رمه گوسپند که از علف سیر مى شود و به جانب خوابگاهش مى رود، على هم از توشه خود                                                                                        فَيَهْجَعَ؟! قَرَّتْ اِذاً عَيْنُهُ اِذَا اقْتَدى بَعْدَ السِّنينَ الْمُتَطاوِلَةِ بِالْبَهيمَةِ                                                     بخورد و بخوابد؟! چشمش روشن که پس از سالیانى دراز به چهارپایانِ                                                                                        الْهامِلَةِ، وَ السّائِمَةِ الْمَرْعِيَّةِ!                                                     رها شده، و گوسپندان چرنده اقتدا کند!                                                                                        طُوبى لِنَفْس اَدَّتْ اِلى رَبِّها فَرْضَها، وَ عَرَكَتْ بِجَنْبِها بُؤْسَها،                                                     خوشا به حال کسى که واجبات پروردگارش را به جا آورده، و مشکلات را تحمل نموده،                                                                                        وَ هَجَرَتْ فِى اللَّيْلِ غُمْضَها، حَتّى اِذا غَلَبَ الْكَرى عَلَيْها،                                                     و در شب از خواب خوش دورى کرده، تا وقتى که خواب بر او چیره شود                                                                                        افْتَرَشَتْ اَرْضَها، وَ تَوَسَّدَتْ كَفَّها، فى مَعْشَر اَسْهَرَ عُيُونَهُمْ خَوْفُ                                                     زمین را فرش خود گرفته، و دست را بالش زیر سر کند، در میان جمعیتى که ترس از قیامت دیده هایشان                                                                                        مَعادِهِمْ، وَ تَجافَتْ عَنْ مَضاجِعِهِمْ جُنُوبُهُمْ، وَ هَمْهَمَتْ بِذِكْرِ                                                     را بیدار گذاشته، و پهلوهاشان از بستر استراحت جدا شده، و لبهاشان به ذکر پروردگارشان                                                                                        رَبِّهِمْ شِفاهُهُمْ، وَ تَقَشَّعَتْ بِطُولِ اسْتِغْفارِهِمْ ذُنُوبُهُمْ، «اُولئِكَ                                                     آهسته و آرام گویاست، و گناهانشان به کثرت استغفار از بین رفته، «اینان                                                                                        حِزْبُ اللّهِ، اَلا اِنَّ حِزْبَ اللّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ».                                                     حـزب خـدایند، و بدانید که حـزب خـدا رستگارانند».                                                                                        فَاتَّقِ اللّهَ يَا بْنَ حُنَيْف، وَلْتَكْفِكَ اَقْراصُكَ، لِيَكُونَ مِنَ النّارِ                                                     پسر حنیف! از خدا پروا کن، و قرص هاى نان خودت تو را بس باشد، تا این روش موجب خلاصى ات                                                                                        خـَلاصُــكَ.                                                     از آتش جهنم گردد.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "نامه 36 تا 79"
    },
    {
        "title": "نامه 46 - نامه به يكى ازكارگزارانش در رفتار با مردم",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ كِتاب لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از نامه هاى آن حضرت است                                                                                        اِلى بَعْضِ عُمّالِهِ                                                     به یکى از کارگزارانش                                                                                        اَمّا بَعْدُ، فَاِنَّكَ مِمَّنْ اَسْتَظْهِرُ بِهِ عَلى اِقامَةِ الدّينِ، وَ اَقْمَعُ بِهِ                                                     اما بعد، تو از کسانى هستى که من به پشتیبانى آنان دین را اقامه مى کنم، و نخوت گنهکار را                                                                                        نَخْوَةَ الاَْثيمِ، وَ اَسُدُّ بِهِ لَهاةَ الثَّغْرِ الْمَخُوفِ. فَاسْتَعِنْ بِاللّهِ عَلى ما                                                     قلع و قمع مى نمایم، و رخنه ترسناک حدود و مرزها را مى بندم. در هرچه بر تو مهم آید از خداوند                                                                                        اَهَمَّكَ، وَ اخْلِطِ الشِّدَّةَ بِضِغْث مِنَ اللّينِ، وَ ارْفُقْ ما كانَ الرِّفْقُ                                                     کمک بخواه، و سختگیرى را با آمیزه اى از نرمى درهم آمیز، آنجا که نرمى و مدارا بهتر است                                                                                        اَرْفَقَ، وَ اعْتَزِمْ بِالشِّدَّةِ حينَ لايُغْنى عَنْكَ اِلاَّ الشِّدَّةُ. وَ اخْفِضْ                                                     نرمش داشته باش، و جایى که جز خشونت به کار نیاید خشونت کن، نسبت                                                                                        لِلرَّعِيَّةِ جَناحَكَ، وَابْسُطْ لَهُمْ وَجْهَكَ، وَ اَلِنْ لَهُمْ جانِبَكَ، وَ آسِ                                                     به رعیت فروتن باش، و با خوشرویى برخورد کن، و با ملایمت رفتار نما، و در نظر                                                                                        بَيْنَهُمْ فِى اللَّحْظَةِ وَ النَّظْرَةِ، وَ الاِْشارَةِ وَ التَّحِيَّةِ، حَتّى لايَطْمَعَ                                                     انداختن به آنان با گوشه چشم و خیره نگاه کردن و اشاره و تحیت یکسان معامله کن، تا زورمندان                                                                                        الْعُظَماءُ فى حَيْفِكَ، وَ لايَيْاَسَ الضُّعَفاءُ مِنْ عَدْلِكَ. وَالسَّلامُ.                                                     به تو طمع ستمکارى نبندند، و ناتوانان از عدالتت ناامید نشوند. والسّلام.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "نامه 36 تا 79"
    },
    {
        "title": "نامه 76 - نامه به عبداللّه بن عباس، وقتى كه او را در بصره به جاى خود قرار داد",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ وَصِيَّة لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از سفارشات آن حضرت است                                                                                        لِعَبْدِ اللّهِ بْنِ الْعَبّاسِ، عِنْدَ اسْتِخْلافِهِ اِيّاهُ عَلَى الْبَصْرَةِ                                                     به عبداللّه بن عباس، وقتى که او را در بصره به جاى خود قرار داد                                                                                        سَعِ النّاسَ بِوَجْهِكَ وَ مَجْلِسِكَ وَ حُكْمِكَ، وَ اِيّاكَ وَ الْغَضَبَ،                                                     دربرخورد با مردم و در نشستن با ایشان و داورى میان آنان گشاده رو باش، از خشم حذر کن،                                                                                        فَاِنَّهُ طَيْرَةٌ مِنَ الشَّيْطانِ. وَ اعْلَمْ اَنَّ ما قَرَّبَكَ مِنَ اللّهِ يُباعِدُكَ مِنَ                                                     که آن سبکسرى و انگیزه شیطانى است. آگاه باش آنچه تو را به خدا نزدیک کند از آتش جهنّم                                                                                        النّارِ، وَ ما باعَدَكَ مِنَ اللّهِ يُقَرِّبُكَ مِنَ النّارِ.                                                     دور مى نماید، و آنچه تو را از خدا دور کند به آتش نزدیک خواهد نمود.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "نامه 36 تا 79"
    },
    {
        "title": "نامه 48 - نامه به معاويه درباره حكميت",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ كِتاب لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از نامه هاى آن حضرت است                                                                                        اِلى مُعاوِيَةَ                                                     بـه معـاویه                                                                                        فَاِنَّ الْبَغْىَ وَ الزُّورَ يُوتِغانِ بِالْمَرْءِ فى دينِهِ وَ دُنْياهُ، وَ يُبْدِيانِ                                                     ستم و بهتان انسان را در دین و دنیایش رسوا و انگشت نما مى کند، و عیب و نقصش                                                                                        خَلَلَهُ عِنْدَ مَنْ يَعيبُهُ. وَ قَدْ عَلِمْتَ اَنَّكَ غَيْرُ مُدرِك ما قُضِىَ فَواتُهُ.                                                     را نزد عیبجویان آشکار مى نماید. تومى دانى آنچه از دستت رفته به دست نخواهى آورد (خون عثمان).                                                                                        وَ قَدْ رامَ اَقْوامٌ اَمْراً بِغَيْرِ الْحَقِّ فَتَاَوَّلُوا عَلَى اللّهِ فَاَكْذَبَهُمْ.                                                     اقوامى کارى را به ناحق قصد کردند و به تأویل حکم حق دست زدند، خداوند هم آنان را تکذیب کرد.                                                                                        فَاحْذَرْ يَوْماً يَغْتَبِطُ فيهِ مَنْ اَحْمَدَ عاقِبَةَ عَمَلِهِ، وَ يَنْدَمُ مَنْ اَمْكَنَ                                                     پس برحذر باش از روزى که مسرور مى گردد کسى که عاقبت کارش را نیکو یافته، و پشیمان شود آن که                                                                                        الشَّيْطانَ مِنْ قِيادِهِ فَلَمْ يُجاذِبْهُ. وَ قَدْ دَعَوْتَنا اِلى حُكْمِ الْقُرْآنِ                                                     عنانش را به شیطان داده و به دفعش برنخاسته. تو ما را به حکم قرآن خواندى                                                                                        وَ لَسْتَ مِنْ اَهْلِهِ، وَ لَسْنا اِيّاكَ اَجَبْنا وَلكِنّا اَجَبْنَا الْقُرْآنَ فى حُكْمِهِ.                                                     در حالى که اهل قرآن نیستى، و ما هم جواب تو را ندادیم، بلکه حکم قرآن را پذیرفتیم.                                                                                        وَالسَّلامُ.                                                     والســـلام  .",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "نامه 36 تا 79"
    },
    {
        "title": "نامه 51 - نامه به مأموران ماليات",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ كِتاب لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از نامه هاى آن حضرت است                                                                                        اِلى عُمّالِهِ عَلَى الْخَراجِ                                                     بـه مـأمـوران مالیـات                                                                                        مِنْ عَبْدِ اللّهِ عَلِىٍّ اَميرِ الْمُؤْمِنينَ، اِلى اَصْحابِ الْخَراجِ:                                                     از بنده خدا على امیر مؤمنان ، به عاملان مالیات:                                                                                        اَمَّا بَعْدُ، فَاِنَّ مَنْ لَمْ يَحْذَرْ ما هُوَ صائِرٌ اِلَيْهِ لَمْ يُقَدِّمْ لِنَفْسِهِ                                                     اما بعد، هر که از قیامتى که به آن روى خواهد نهاد حذر نکند، چیزى که او را از بلاهاى آن روز                                                                                        ما يُحْرِزُها. وَ اعْلَمُوا اَنَّ ما كُلِّفْتُمْ بِهِ يَسيرٌ، وَ اَنَّ ثَوابَهُ كَثيرٌ.                                                     حفظ کند پیش نفرستاده. آگاه باشید آنچه از تکالیف به عهده شماست اندک است، و ثوابش بسیار.                                                                                        وَ لَوْ لَمْ يَكُنْ فيما نَهَى اللّهُ عَنْهُ مِنَ الْبَغْىِ وَ الْعُدْوانِ عِقابٌ يُخافُ                                                     اگر براى آنچه از جانب حق نهى شده مانند ستم و دشمنى کیفرى که از آن بترسند وجود نداشت،                                                                                        لَكانَ فى ثَوابِ اجْتِنابِهِ ما لا عُذْرَ فى تَرْكِ طَلَبِهِ. فَاَنْصِفُوا                                                     در ثواب اجتناب از آنها آنقدر هست که عذرى براى مردم در ترک طلب آنها نباشد. از جانب خود                                                                                        النّاسَ مِنْ اَنْفُسِكُمْ، وَ اصْبِرُوا لِحَوائِجِهِمْ، فَاِنَّكُمْ خُزّانُ الرَّعِيَّةِ،                                                     مردم را انصاف دهید، و در برابر انجام حاجاتشان صبر کنید، که شما خزانه داران رعیت،                                                                                        وَ وُكَلاءُ الاُْمَّةِ، وَ سُفَراءُ الاَْئِمَّةِ. وَ لاتُحْشِمُوا اَحَداً عَنْ حاجَتِهِ،                                                     و وکلاى ملّت، و نمایندگان پیشوایان هستید. احدى را به خاطر نیازش نرنجانید،                                                                                        وَ لاتَحْبِسُوهُ عَنْ طَلِبَتِهِ. وَ لا تَبيعُنَّ لِلنّاسِ فِى الْخَراجِ كِسْوَةَ شِتاء                                                     و او را از خواسته اش منع ننمایید. اثاث ضرورى زندگى مالیات دهنده از قبیل لباس زمستانى                                                                                        وَ لا صَيْف، وَ لا دابَّةً يَعْتَمِلُونَ عَلَيْها وَ لا عَبْداً، وَ لا تَضْرِبُنَّ اَحَداً                                                     و تابستانى، و چهارپاى در دست کار و غلامش را نفروشید، براى گرفتن درهمى                                                                                        سَوْطاً لِمَكانِ دِرْهَم، وَ لاتَمَسُّنَّ مالَ اَحَد مِنَ النّاسِ مَصَلٍّ                                                     کسى را تازیانه نزنید، به مال احدى از مردم چه مسلمان نمازگزار و چه غیرمسلمانى که در پناه اسلام                                                                                        وَ لامُعاهَد، اِلاّ اَنْ تَجِدُوا فَرَساً اَوْ سِلاحاً يُعْدى بِهِ عَلى اَهْلِ                                                     است دست درازى نکنید، مگر اسب و سلاحى که علیه اسلام به کار                                                                                        الاِْسْلامِ، فَاِنَّهُ لايَنْبَغى لِلْمُسْلِم اَنْ يَدَعَ ذلِكَ فى اَيْدى اَعْداءِ                                                     گرفته شود، زیرا سزاوار مسلمان نیست اسب و سلاح را در دست دشمنان اسلام واگذارد                                                                                        الاِْسْلامِ فَيَكُونَ شَوْكَةً عَلَيْهِ.                                                     تا موجب شـوکت ایشان بر ضـد او شـود.                                                                                        وَ لاتَدَّخِرُوا اَنْفُسكُمْ نَصيحَةً، وَ لاَ الْجُنْدَ حُسْنَ سيرَة،                                                     از خیرخواهى نسبت به خویش، و خوشرفتارى با لشگر اسلام،                                                                                        وَ لاَالرَّعِيَّةَ مَعُونَةً، وَ لادينَ اللّهِ قُوَّةً. وَ اَبْلُوا فى سَبيلِ اللّهِ                                                     و یارى رساندن به رعیّت، و تقویت دین دریغ مکنید. آنچه در راه خدا                                                                                        مَا اسْتَوْجَبَ عَلَيْكُمْ، فَاِنَّ اللّهَ سُبْحانَهُ قَدِ اصْطَنَعَ عِنْدَنا وَ عِنْدَكُمْ اَنْ                                                     بر شما واجب است انجام دهید، زیرا خداى سبحان از ما و شما خواسته که او را به اندازه توانایى                                                                                        نَشْكُرَهُ بِجُهْدِنا، وَ اَنْ نَنْصُرَهُ بِما بَلَغَتْ قُوَّتُنا، وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللّهِ                                                     خود سپاسگزار باشیم، و در نهایت قدرت به یاریش برخیزیم، و قدرتى نیست جز از جانب                                                                                        الْعَلِىِّ الْعَظيمِ.                                                     خــداونـد       بـزرگ.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "نامه 36 تا 79"
    },
    {
        "title": "نامه 65 - نامه باز هم به معاويه",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ كِتاب لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از نامه هاى آن حضرت است                                                                                        اِلَيْهِ  اَيْضـاً                                                     باز هم به معاویه                                                                                        اَمّا بَعْدُ، فَقَدْ آنَ لَكَ اَنْ تَنْتَفِعَ بِاللَّمْحِ الْباصِرِ مِنْ عِيانِ الاُْمُورِ،                                                     اما بعد، زمان آن رسیده که با دیدى دقیق به مشاهده امور روشن برخیزى و از آن بهره مند گردى،                                                                                        فَقَدْ سَلَكْتَ مَدارِجَ اَسْلافِكَ بِادِّعائِكَ الاَْباطيلَ، وَ اقْتِحامِكَ غُرُورَ                                                     تو با ادعاهاى باطل به راه پیشینیانت رفتى ، و خود را بى پروا در عرصه                                                                                        الْمَيْنِ وَ الاَْكاذيبِ، وَ بِانْتِحالِكَ ما قَدْ عَلا عَنْكَ، وَ ابْتِزازِكَ                                                     فریب و دروغها انداختى، آنچه را برتر از مرتبه توست به خود بستى، و بیت المالى را که براى دیگران                                                                                        لِمَا اخْتُزِنَ دُونَكَ، فِراراً مِنَ الْحَقِّ، وَ جُحُوداً لِما هُوَ اَلْزَمُ لَكَ مِنْ                                                     اندوخته شده ربودى، همه این برنامه هایت به خاطر فرار از حق، و انکار نمودن واقعیاتى است که ازگوشت وخون                                                                                        لَحْمِكَ وَ دَمِكَ، مِمّا قَدْ وَعاهُ سَمْعُكَ، وَ مُلِئَ بِهِ صَدْرُكَ، فَماذا بَعْدَ                                                     براى تو لازمتر بود، همان واقعیاتى که گوشت شنیده، و سینه ات از آن پر شده، آیا بعد از                                                                                        الْحَقِّ اِلاَّ الضَّلالُ الْمُبينُ، وَ بَعْدَ الْبَيانِ اِلاَّ اللَّبْسُ؟ فَاحْذَرِ الشُّبْهَةَ                                                     حق جز گمراهى آشکار چیزى هست، و پس از بیان روشن غیر از اشتباه برنامه اى وجود دارد؟ از اشتباه                                                                                        وَ اشْتِمالَها عَلى لُبْسَتِها، فَاِنَّ الْفِتْنَةَ طالَما اَغْدَفَتْ جَلابيبَها،                                                     و حق و باطل را به هم آمیختن دورى کن، که فتنه دیرزمانى است که پرده هایش را بر چهره افکنده،                                                                                        وَ اَغْشَتِ الاَْبْصارَ ظُلْمَتُها.                                                     و تاریکیش دیـده هاى بینا را نابینا ساخته.                                                                                        وَ قَدْ اَتانى كِتابٌ مِنْكَ ذُواَفانينَ مِنَ الْقَوْلِ، ضَعُفَتْ قُواها عَنِ                                                     از طرف تو نامه اى به من رسید با سخنانى بى تناسب، که از آشتى و صلح نشانه اى                                                                                        السِّلْمِ، وَ اَساطيرَ لَمْ يَحُكْها مِنْكَ عِلْمٌ وَ لا حِلْمٌ، اَصْبَحْتَ مِنْها                                                     ندارد، و کلمات افسانه گونه اى که دانش و بردبارى آن را برنبافته است، با این گفته هاى بى اساست                                                                                        كَالْخائِضِ فِى الدَّهاسِ، وَ الْخابِطِ فى الدَّيْماسِ، وَ تَرَقَّيْتَ اِلَى                                                     به کسى مانى که در شنزار فرو رفته، یا به تاریکى در منطقه اى بى نشانه قدم برمى دارد، خود را به جاى                                                                                        مَرْقَبَة بَعيدَةِ الْمَرامِ، نازِحَةِ الاَْعْلامِ، تَقْصُرُ دُونَها الاَْنُوقُ،                                                     بلندى برده اى که رسیدن به آن سخت، و نشانه هایش دور است، عقاب بلندپرواز به آن نمى رسد،                                                                                        وَ يُحـاذى بِهَـا الْعَيُّـوقُ .                                                     و هر که بر آن بالا رود با ستاره عَیّوق برابرى مى کند.                                                                                        وَ حاشَ لِلّهِ اَنْ تَلِىَ لِلْمُسْلِمينَ بَعْدى صَدَراً اَوْ وِرْداً، اَوْ اُجْرِىَ                                                     پناه به خدا که تو پس از من حکومت مسلمین را براى دخالت در امورشان به دست گیرى، یا براى                                                                                        لَكَ عَلى اَحَد مِنْهُمْ عَقْداً اَوْ عَهْداً! فَمِنَ الاْنَ فَتَدارَكْ نَفْسَكَ، وَ انْظُرْ                                                     یکى از آنان با تو قرارداد و پیمانى به اجرا گذارم! از هم اکنون خود را دریاب، و براى خویش چاره اى                                                                                        لَها، فَاِنَّكَ اِنْ فَرَّطْتَ حَتّى يَنْهَدَ اِلَيْكَ عِبادُ اللّهِ اُرْتِجَتْ عَلَيْكَ                                                     بیندیش، که اگر کوتاهى ورزى و بندگان خدا براى جنگ با تو برخیزند درها به رویت                                                                                        الاُْمُورُ، وَ مُنِعْتَ اَمْراً هُوَ مِنْكَ الْيَوْمَ مَقْبُولٌ. وَالسَّلامُ.                                                     بسته شود، و آنچه امروز از تو پذیرفته است پس از آن پذیرفته نشود. والسلام.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "نامه 36 تا 79"
    },
    {
        "title": "نامه 78 - نامه در پاسخ نامه اى كه ابوموسى اشعرى از محل تحكيم فرستاده بود",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ كِتاب لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از نامه هاى آن حضرت است                                                                                        اَجابَ بِهِ اَبامُوسَى الاَْشْعَرِىِّ، عَنْ كِتاب كَتَبَهُ اِلَيْهِ مِنَ الْمَكانِ الَّذى اُقْعِدُوا فيهِ                                                     در پاسخ نامه اى که ابوموسى اشعرى از محلى که در آن براى داورى نشانده شده بودند به                                                                                        لِلْحُكُومَةِ. وَ ذَكَرَ هذَا الْكِتابَ سَعيدُ بْنُ يَحْيَى الاُْمَوِىُّ فى كِتابِ الْمَغازى                                                     آن  حضـرت نوشت، این نامه را سعید بن یحیى امـوى در کتاب مغـازى آورده                                                                                        فَاِنَّ النّاسَ قَدْ تَغَيَّرَ كَثيرٌ مِنْهُمْ عَنْ كَثير مِنْ حَظِّهِمْ، فَمالُوا مَعَ                                                     همانا بسیارى از مردم نسبت به نصیب فراوان آخرت خود دچار دگرگونى شدند، پس به دنیا                                                                                        الدُّنْيا، وَ نَطَقُوا بِالْهَوى. وَ اِنّى نَزَلْتُ مِنْ هذَا الاَْمْرِ مَنْزِلاً مُعْجِباً،                                                     روى آوردند، و از روى هوا و هوس سخن گفتند. من دچار برنامه اى شگفت انگیز شده ام،                                                                                        اجْتَمَعَ بِهِ اَقْوامٌ اَعْجَبَتْهُمْ اَنْفُسُهُمْ، فَاِنّى اُداوى مِنْهُمْ قَرْحاً اَخافُ                                                     که مردمى خودپسند بر آن گرد آمده اند، من جراحتى را از آنان درمان مى کنم که مى ترسم                                                                                        اَنْ يَعُودَ عَلَقاً. وَ لَيْسَ رَجُلٌ ـ فَاعْلَمْ ـ اَحْرَصَ عَلى جَماعَةِ اُمَّةِ                                                     خون بسته شود و بدون علاج ماند. آگاه باش، احدى به وحدت و الفت امّت                                                                                        مُحَمَّد صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ اُلْفَتِها مِنّى، اَبْتَغى بِذلِكَ حُسْنَ                                                     محمّد صلّى اللّه علیه وآله از من حریص تر نیست، من در این کار پاداش نیکو                                                                                        الثَّوابِ وَ كَرَمَ الْمَـآبِ، وَ سَاَفى بِالَّذى وَاَيْتُ عَلى نَفْسى وَ اِنْ                                                     و عاقبت شایسته اى را خواهانم، و به زودى به آنچه وعده داده و برعهده گرفته ام وفا مى کنم اگرچه                                                                                        تَغَيَّرْتَ عَن صالِحِ ما فَارَقْتَنى عَلَيْهِ، فَاِنَّ الشَّقِىَّ مَنْ حُرِمَ نَفْعَ                                                     تو از شایستگى خود که در وقت جدایى از من داشتنى برگشته باشى، زیرا بدبخت کسى است که از سود                                                                                        ما اُوتِىَ مِنَ الْعَقْلِ وَ التَّجْرِبَةِ. وَ اِنّى لاََعْبَدُ اَنْ يَقُولَ قائِلٌ بِباطِل،                                                     عقل و تجربه اى که به او عنایت شده محروم ماند. من از گوینده اى که سخن به باطل گوید،                                                                                        وَ اَنْ اُفْسِدَ اَمْراً قَدْ اَصْلَحَهُ اللّهُ. فَدَعْ ما لاتَعْرِفُ،                                                     و از فاسد کردن کارى که خدا به صلاح آورده متنفّر و بیزارم. پس آنچه را که معرفت ندارى رها کن،                                                                                        فَاِنَّ شِرارَ النّاسِ طائِرُونَ اِلَيْكَ بِاَقاويلِ السُّوءِ. والسَّلامُ.                                                     که بدکرداران با سخنان باطل و ناروا به سوى تو مى شتابند. والسلام.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "نامه 36 تا 79"
    },
    {
        "title": "نامه 56 - نامه به شريح بن هانى",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ وَصِيَّة لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از سفارشهاى آن حضرت است                                                                                        وَصّــى  بِها  شُـرَيْحَ  بْـنَ  هانِـىء، لَمّـا جَعَلَـهُ عَلـى مُقَـدِّمَتِـهِ اِلـى  الشّـامِ                                                     که به شریح بن هانى سفارش نموده، هنگامى که وى را به فرماندهى لشگر به طرف شام فرستاد                                                                                        اِتَّقِ اللّهَ فى كُلِّ صَباح وَ مَساء، وَ خَفْ عَلى نَفْسِكَ الدُّنْيَا                                                     خدا را در هر صبح و شام بپرهیز، بر خود از دنیاى فریب دهنده                                                                                        الْغَرُورَ، وَ لاتَأْمَنْها عَلى حال. وَ اعْلَمْ اَنَّكَ اِنْ لَمْ تَرْدَعْ نَفْسَكَ عَنْ                                                     بترس، و در هیچ حال از آن ایمن مشو. و آگاه باش اگر خود را از امور فراوانى که دوست دارى                                                                                        كَثير مِمّا تُحِبُّ مَخافَةَ مَكْرُوه، سَمَتْ بِكَ الاَْهْواءُ اِلَى كَثير مِنَ الضَّرَرِ.                                                     به خاطر ترس از زیان آن بازنگردانى، هواهاى نفس وجودت را به بسیارى از زیانها مى کشاند.                                                                                        فَكُنْ لِنَفْسِكَ مانِعاً رادِعاً، وَ لِنَزْوَتِكَ عِنْدَ الْحَفيظَةِ واقِماً قامِعاً.                                                     پس نفس خود را از هوسها مانع شو و بازگردان، و تندى خشمت را دفع کننده و کوبنده باش.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "نامه 36 تا 79"
    },
    {
        "title": "نامه 39 - نامه به عمرو بن عاص",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ كِتاب لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از نامه هاى آن حضرت است                                                                                        اِلى عَمْرِو بْنِ الْعاصِ                                                     بـه عمـرو بـن عـاص                                                                                        فَاِنَّكَ قَدْ جَعَلْتَ دينَكَ تَبَعاً لِدُنْيَا امْرِىء ظاهِر غَيُّهُ، مَهْتُوك                                                     تو دینت را تابع دنیاى کسى نمودى که گمراهیش معلوم، و پرده حیایش                                                                                        سِتْرُهُ، يَشينُ الْكَريمَ بِمَجْلِسِهِ، وَ يُسَفِّهُ الْحَليمَ بِخُلْطَتِهِ.                                                     دریده شده، شخص بزرگوار را در مجلس خود بد مى گوید، و عاقل را با آمیزش خود نادان مى نماید.                                                                                        فَاتَّبَعْتَ اَثَرَهُ، وَ طَلَبْتَ فَضْلَهُ، اتِّباعَ الْكَلْبِ لِلضِّرْغامِ،                                                     قدم به جاى قدمش گذاشتى، و بخشش او را درخواست نمودى، همچون سگى که به دنبال شیر رود،                                                                                        يَلُوذُ اِلى مَخالِبِهِ، وَ يَنْتَظِرُ ما يُلْقى اِلَيْهِ مِنْ فَضْلِ فَريسَتِهِ. فَاَذْهَبْتَ                                                     که به پناه چنگال او رود، و انتظار بکشد که اضافه صیدش را به سوى او اندازد. از این رو دنیا و                                                                                        دُنْياكَ وَ آخِرَتَكَ، وَ لَوْ بِالْحَقِّ اَخَدْتَ اَدْرَكْتَ ما طَلَبْتَ. فَاِنْ                                                     آخرتت را به باد دادى، در صورتى که اگر به دامن حق مى آویختى آنچه را مى خواستى مى یافتى. اگر                                                                                        يُمَكِّنِّى اللّهُ مِنْكَ وَ مِنِ ابْنِ اَبى سُفْيانَ اَجْزِكُما بِما قَدَّمْتُما، وَ اِنْ                                                     خداوند مرا بر تو وپسرابوسفیان تسلّط دهد جزاى آنچه انجام دادید به شما خواهم داد، و اگر مرا ازپاى                                                                                        تُعْجِـزا وَ تَبْقَيا فَمـا اَمامَكُـما شَـرٌّ لَكُـما. وَالسَّـلامُ.                                                     نشاندید و خود برقرار ماندید آنچه از عذاب الهى پیش روى شماست براى شما بدتر است. والسّلام.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "نامه 36 تا 79"
    },
    {
        "title": "نامه 44 - نامه به زياد بن ابيه درباره برادرخواندگى او با معاويه",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ كِتاب لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از نامه هاى آن حضرت است                                                                                        اِلى زيادِ بْنِ اَبيهِ وَ قَدْ بَلَغَهُ اَنَّ مُعاوِيَةَ                                                     به زیاد بن ابیه، وقتى به حضرت خبر رسید معاویه به زیاد                                                                                        كَتَبَ اِلَيْهِ يُريدُ خَديعَتَهُ بِاسْتِلْحاقِهِ                                                     نامه نوشته مى خواهد او را با ملحق کردن به نسب خود بفریبد                                                                                        وَ قَدْ عَرَفْتُ اَنَّ مُعاوِيَةَ كَتَبَ اِلَيْكَ يَسْتَزِلُّ لُبَّكَ، وَ يَسْتَفِلُّ غَرْبَكَ،                                                     آگاه شدم که معاویه براى لغزاندن خردَت و سست کردن عزمت نامه اى برایت فرستاده،                                                                                        فَاحْذَرْهُ، فَاِنَّما هُوَ الشَّيْطانُ، يَأْتِى الْمَرْءَ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ                                                     از او حذر کن، که بى تردید او شیطان است، که از مقابل و پشت سر                                                                                        وَ عَنْ يَمينِهِ وَ عَنْ شِمالِهِ، لِيَقْتَحِمَ غَفْلَتَهُ، وَ يَسْتَلِبَ غِرَّتَهُ.                                                     و از راست و چپ به جانب انسان مى آید، تا بهوقت غفلتش بر او هجوم آرد، و عقل ساده اش را بدزدد.                                                                                        وَ قَدْ كانَ مِنْ اَبى سُفْيانَ فى زَمَنِ عُمَرَ بْنِ الْخَطّابِ فَلْتَةٌ مِنْ                                                     از ابوسفیان در روزگار عمر بن خطّاب سخنى بدون اندیشه از روى                                                                                        حَديثِ النَّفْسِ، وَ نَزْغَةٌ مِنْ نَزَغاتِ الشَّيْطانِ، لايَثْبُتُ بِها نَسَبٌ                                                     وسوسه نفس، و تحریکى از تحریکات و فسادکاریهاى شیطان سر زد، که نه نسبى به آن ثابت مى شود                                                                                        وَ لايُسْتَحَـقُّ بِهـا اِرْثٌ  ،                                                     و نه کسى به آن مستحق میراث مى گردد (ابوسفیان به عمروعاص گفت: این محصول زناى من با مادر اوست)                                                                                        وَ الْمُتَعَلِّقُ بِها كَالْواغِلِ الْمُدَفَّعِ،                                                     و آویخته به این سخنان همانند کسى است که خود را در میان باده گساران اندازد ولى پیوسته او را دور مى کنند،                                                                                        وَ    النَّوْطِ    الْمُذَبْذَبِ  .                                                     و به کاسه چوبینى شبیه است که به بار مرکبى آویخته و پیوسته مى جنبد.                                                                                        - فَلَمّا قَرَاَ زِيادٌ الْكِتابَ قالَ: شَهِدَ بِها وَ رَبِّ الْكَعْبَةِ.                                                     زیاد چون نامه حضرت را خواند گفت: به خداى کعبه که بر این حیله گرى معاویه شهادت داد.                                                                                        وَ لَـمْ  تَـزَلْ فى نَفْسِـهِ حَتَّـى ادَّعـاهُ مُعاوِيَـةُ.-                                                      این مسأله دائم در خاطر زیاد بود تا معاویه او را الحاق به نسب خود کرد.                                                                                        - قَوْلُهُ عَلَيْهِ السَّلامُ: «الْواغِلُ» هُوَ الَّذى يَهْجُمُ عَلَى الشِّرْبِ لِيَشْرَبَ مَعَهُمْ وَ لَيْسَ                                                     مؤلف: «واغِل» کسى است که به جمع شرابخواران درآید تا شراب بخورد ولى چون                                                                                        مِنْهُمْ، فَلايَزالُ مُدَفَّعاً مُحاجَزاً. وَ النَّوْطُ الْمَذَبْذَبُ هُوَ ما يُناطُ بِرَحْلِ                                                     از آنان نیست پیوسته رانده شود و ممنوع گردد. و «نَوط مُذَبْذَب» ظرف و مانند آن است که دنبال                                                                                        الرّاكِبِ مِنْ قَعْب اَوْ قَدَح اَوْ ما اَشْبَهَ ذلِكَ، فَهُوَ اَبَداً يَتَقَلْقَلُ اِذا حَثَّ ظَهْرَهُ وَاسْتَعْجَلَ                                                     پالان بیاویزند که وقتى راکب مرکب را حرکت مى دهد یا حرکتش را سریع مى نماید آن ظرف پیوسته                                                                                        سَـيْرَهُ.-                                                      مى جنبد.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "نامه 36 تا 79"
    },
    {
        "title": "نامه 53 - نامه عهدنامه مكتوب براى مالك اشتر نخعى",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ عَهْد لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     عهدنامه مکتوب آن حضرت است                                                                                        كَتَبَهُ لِلاَْشْتَرِ النَّخَعِىِّ رَحِمَهُ اللّهُ لَمّا وَلاّهُ عَلى مِصْرَ وَ اَعْمالِها.                                                     براى مالک اشتر نَخَعى ـ رحمه اللّه ـ زمانى که او را به امارت مصر و مناطق تابعه آن انتخاب نمود                                                                                        حينَ اضْطَرَبَ اَمْرُ اَميرِها مُحَمَّدِ بْنِ اَبى بَكْر.                                                     و این برنامه به وقتى بود که کار حاکم مصر محمد بن ابوبکر در آشفتگى قرار داشت.                                                                                        وَ هُوَ اَطْوَلُ عَهْد كَتَبَهُ وَ اَجْمَعُهُ لِلْمَحاسِنِ                                                     این عهدنامه طولانى ترین عهدنامه و از جهت دربرداشتن خوبیها جامع ترین آنهاست                                                                                        بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ                                                     *                                                                                        هذا ما اَمَرَ بِهِ عَبْدُاللّهِ عَلِىٌّ اَميرُ الْمُؤْمِنينَ، مالِكَ بْنَ الْحارِثِ                                                     این فرمانى است که بنده خدا امیرالمؤمنین در پیمانش به مالک بن حارث                                                                                        الاَْشْتَرَ فى عَهْدِهِ اِلَيْهِ حينَ وَلاّهُ مِصْرَ، جِبايَةَ خَراجِها، وَ جِهادَ                                                     اشتر زمانى که او را به فرمانروایى مصر برگزید دستور داد، تا مالیاتهاى آن را جمع کند، و با دشمنش                                                                                        عَدُوِّها، وَ اسْتِصْلاحَ اَهْلِها، وَ عِمارَةَ بِلادِها.                                                     جهاد نماید، و به اصلاح اهلش برخیزد، و شهرهایش را آباد سازد.                                                                                        اَمَرَهُ بِتَقْوَى اللّهِ، وَ ايثارِ طاعَتِهِ، وَ اتِّباعِ ما اَمَرَ بِهِ فى كِتابِهِ:                                                     او را فرمان مى دهد به تقواى الهى، و مقدم داشتن طاعت خدا، و پیروى آنچه را که خداوند در کتابش                                                                                        مِنْ فرائِضِهِ وَ سُنَنِهِ الَّتى لايَسْعَدُ اَحَدٌ اِلاّ بِاتِّباعِها، وَ لايَشْقى                                                      از واجبات و سنّت هاى خود امر فرموده، که کسى جز به پیروى آنها خوشبخت نمى شود، و جز به انکار                                                                                        اِلاّ مَعَ جُحُودِها وَ اِضاعَتِها; وَ اَنْ يَنْصُرَ اللّهَ سُبْحانَهُ بِقَلْبِهِ وَ يَدِهِ                                                     و ضایع نمودن آنها بدبخت نمى گردد; و دیگر آنکه خداوند سبحان را به قلب و دست و زبانش                                                                                        وَ لِسانِهِ، فَاِنَّهُ جَلَّ اسْمُهُ قَدْ تَكَفَّلَ بِنَصْرِ مَنْ نَصَرَهُ، وَ اِعْزازِ مَنْ                                                     یارى کند، زیرا خداوند یارىِ یارى کننده خود، و عزّت آن کس را که او را عزیز بدارد                                                                                        اَعَــزَّهُ .                                                     ضامن شده.                                                                                        وَ اَمَرَهُ اَنْ يَكْسِرَ نَفْسَهُ عِنْدَ الشَّهَواتِ، وَ يَزَعَها عِنْدَ الْجَمَحاتِ،                                                     او را دستور مى دهد که نفس را به وقت خواسته هاى نابجا درهم شکند، و آن را به هنگام سرکشى ها بازدارد،                                                                                        فَاِنَّ النَّفْسَ اَمّارَةٌ بِالسُّوءِ اِلاّ ما رَحِمَ اللّهُ.                                                     که نفس امرکننده به بدى است مگر خداوند رحم نماید.                                                                                        ثُمَّ اعْلَمْ يا مالِكُ، اَنّى قَدْ وَجَّهْتُكَ اِلى بِلاد قَدْ جَرَتْ عَلَيْها دُوَلٌ                                                     اى مالک، آگاه باش که تو را به شهرهایى روانه کردم که پیش از تو فرمانروایانى در آن                                                                                        قَبْلَكَ مِنْ عَدْل وَ جَوْر، وَ اَنَّ النّاسَ يَنْظُرُونَ مِنْ اُمُورِكَ فى مِثْلِ                                                     به عدالت و ستم حکومت کردند، و مردم به وضع تو به همان صورت مى نگرند که                                                                                        ما كُنْتَ تَنْظُرُ فيهِ مِنْ اُمُورِ الْوُلاةِ قَبْلَكَ، وَ يَقُولُونَ فيكَ ما كُنْتَ                                                     تو به حاکمان پیش از خود مى نگریسته اى، و همان را در حق تو مى گویند که تو درباره حاکمان گذشته                                                                                        تَقُولُ فيهِمْ; وَ اِنَّما يُسْتَدَلُّ عَلَى الصَّالحِينَ بِما يُجْرِى اللّهُ لَهُمْ عَلى                                                     مصر مى گفته اى; شایستگان را به ذکر خیرى که خداوند بر زبان بندگانش جارى مى کند                                                                                        اَلْسُنِ عِبادِهِ. فَلْيَكُنْ اَحَبُّ الذَّخائِرِ اِلَيْكَ ذَخيرَةَ الْعَمَلِ الصّالِحِ.                                                     مى توان شناخت. پس باید محبوبترین اندوخته ها در نزد تو عمل صالح باشد.                                                                                        فَامْلِكْ هَواكَ، وَ شُحَّ بِنَفْسِكَ عَمّا لايَحِلُّ لَكَ، فَاِنَّ الشُّحَّ بِالنَّفْسِ                                                     بنابراین بر هواهایت مسلط باش، نسبت به خود از آنچه بر تو حلال نیست بخل بورز، زیرا بخل به خود                                                                                        الاِْنْصافُ مِنْها فيما اَحَبَّتْ اَوْ كَرِهَتْ. وَ اَشْعِرْ قَلْبَكَ الرَّحْمَةَ لِلرَّعِيَّةِ                                                     انصاف دادن از خود است در رابطه با آنچه محبوب یا منفور انسان است. مهربانى و محبت و لطف                                                                                        وَ الْمَحَبَّةَ لَهُمْ، وَ اللُّطْفَ بِهِمْ، وَ لاتَكُونَنَّ عَلَيْهِمْ سَبُعاً ضارِياً تَغْتَنِمُ                                                     به رعیت را شعار قلب خود قرار ده، بر رعیت همچون حیوان درنده مباش که خوردن آنان را                                                                                        اَكْلَهُمْ، فَاِنَّهُمْ صِنْفانِ: اِمَّا اَخٌ لَكَ فِى الدِّينِ، وَ اِمّا نَظيرٌ لَكَ فِى                                                     غنیمت دانى ، که رعیت بر دو گروهند: یا برادر دینى توانَد، یا انسانهایى                                                                                        الْخَلْقِ، يَفْرُطُ مِنْهُمُ الزَّلَلُ، وَ تَعْرِضُ لَهُمُ الْعِلَلُ، وَ يُؤْتى عَلى                                                     مانند تو، که خطاهایى از آنان سر مى زند، علل گناهى بر آنان عارض مى شود، و گناهانى از آنان                                                                                        اَيْديْهِمْ فِى الْعَمْدِ وَ الْخَطَأِ، فَاَعْطِهِمْ مِنْ عَفْوِكَ وَ صَفْحِكَ مِثْلَ                                                     به عمد یا اشتباه بروز مى کند، پس همان گونه که علاقه دارى خداوند بخشش و چشم پوشى را به تو                                                                                        الَّذى تُحِبُّ اَنْ يُعْطِيَكَ اللّهُ مِنْ عَفْوِهِ وَ صَفْحِهِ، فَاِنَّكَ فَوْقَهُمْ،                                                     عنایت نماید رعیت را مورد عفو و چشم پوشى قرار بده، چرا که تو از نظر قدرت برتر از آنانى،                                                                                        وَ والِى الاَْمْرِ عَلَيْكَ فَوْقَكَ، وَ اللّهُ فَوْقَ مَنْ وَلاّكَ،                                                     و آن که بر تو ولایت دارد بالاتر از تو مى باشد، و خداوند برتر از آن کسى که تو را والى مصر نموده،                                                                                        وَ قَدِ اسْتَكْفاكَ اَمْرَهُمْ، وَ ابْتَلاكَ بِهِمْ.                                                     خداوند کفایت امور رعیّت را از تو خواسته، و به خاطر آنان تو را در عرصه آزمایش قرار داده.                                                                                        وَ لاتَنْصِبَنَّ نَفْسَكَ لِحَرْبِ اللّهِ، فَاِنَّهُ لا يَدَىْ لَكَ بِنِقْمَتِهِ، وَ لا غِنى                                                     خود را در موقف جنگِ با خدا قرار مده، که تو را تحمّل کیفر او نیست، و از عفو و                                                                                        بِكَ عَنْ عَفْوِهِ وَ رَحْمَتِهِ. وَ لاتَنْدَمَنَّ عَلى عَفْو، وَ لاتَبْجَحَنَّ بِعُقُوبَة،                                                     رحمتش بى نیاز نمى باشى. از گذشتى که ازمردم کرده اى پشیمان مشو، و برکیفرى که داده اى شاد مباش،                                                                                        وَ لا تُسْرِعَنَّ اِلى بادِرَة وَجَدْتَ مِنْها مَنْدُوحَةً، وَ لا تَقُولَنَّ اِنّى مُؤَمَّرٌ                                                     و به خشمى که راه بیرون رفتن ازآن وجود دارد شتاب مکن، و فریاد مزن که من برشما گمارده ام، فرمان                                                                                        آمُرُ فَاُطاعُ، فَاِنَّ ذلِكَ اِدْغالٌ فِى الْقَلْبِ، وَ مَنْهَكَةٌ لِلدّينِ، وَ تَقَرُّبٌ                                                     مى دهم باید اطاعت شوم; که این وضع موجب فساد دل، و کاهش و ضعف دین، و باعث نزدیک شدن                                                                                        مِنَ الْغِيَرِ. وَ اِذا اَحْدَثَ لَكَ ما اَنْتَ فيهِ مِنْ سُلْطانِكَ اُبَّهَةً اَوْ مَخيلَةً،                                                     زوال قدرت است. هرگاه حکومت براى تو خودبزرگ بینى و کبر بهوجود آورد،                                                                                        فَانْظُرْ اِلى عِظَمِ مُلْكِ اللّهِ فَوْقَكَ، وَ قُدْرَتِهِ مِنْكَ عَلى ما لاتَقْدِرُ عَلَيْهِ                                                     به بزرگى سلطنت خداوند که فوق توست و قدرتى که بر تو دارد و تو را بر خودت آن قدرت و توانایى                                                                                        مِنْ نَفْسِكَ، فَاِنَّ ذلِكَ يُطامِنُ اِلَيْكَ مِنْ طِماحِكَ، وَ يَكُفُّ عَنْكَ                                                     نیست نظر کن، که این نظر کبر و غرورت را مى نشاند، و تندى و شدت را از تو                                                                                        مِنْ غَرْبِكَ، وَ يَفىءُ اِلَيْكَ بِما عَزَبَ عَنْكَ مِنْ عَقْلِكَ. اِيّاكَ وَ مُساماةَ                                                     بازمى دارد، و عقلِ از دست رفته را به تو بازمى گرداند. از برابر داشتن خود                                                                                        اللّهِ فى عَظَمَتِهِ وَ التَّشَبُّهَ بِهِ فى جَبَرُوتِهِ، فَاِنَّ اللّهَ يُذِلُّ كُلَّ جَبّار،                                                     با عظمت حق، و از تشبّه خود با جبروت خداوند برحذر باش، که حضرت او هر گردنکشى را خوار،                                                                                        وَ يُهينُ كُـلَّ مُخْتال.                                                     و هر متکبرى را بى ارزش و پست مى کند.                                                                                        اَنْصِفِ اللّهَ وَ اَنْصِفِ النّاسَ مِنْ نَفْسِكَ، وَ مِنْ خاصَّةِ اَهْلِكَ،                                                     خدا و مردم را از جانب خود و خواص از خاندانت و کسانى از رعیتت                                                                                        وَ مَنْ لَكَ فيهِ هَوًى مِنْ رَعِيَّتِكَ، فَاِنَّكَ اِلاّ تَفْعَلْ تَظْلِمْ، وَ مَنْ ظَلَمَ                                                     که به او علاقه دارى انصاف ده، که اگر انصاف ندهى ستم کرده اى، و هر که به بندگان خدا                                                                                        عِبادَ اللّهِ كانَ اللّهُ خَصْمَهُ دُونَ عِبادِهِ، وَ مَنْ خاصَمَهُ اللّهُ اَدْحَضَ                                                     ستم کند خداوند به جاى بندگان ستمدیده خصم او مى باشد، و هرکه خداوند خصم او باشد عذرش را                                                                                        حُجَّتَهُ، وَ كانَ لِلّهِ حَرْباً حَتّى يَنْزِعَ وَ يَتُوبَ. وَ لَيْسَ                                                     باطل کند، و شخص ستمکار محارب با خداست تا وقتى که از ستم دست بردارد و توبه کند. چیزى در                                                                                        شَىْءٌ اَدْعى اِلى تَغْييرِ نِعْمَةِ اللّهِ، وَ تَعْجيلِ نِقْمَتِهِ مِنْ اِقامَة عَلى                                                     تغییر نعمت خدا، و سرعت دادن به عقوبت او قوى تر از ستمکارى                                                                                        ظُلْم، فَاِنَّ اللّهَ يَسْمَعُ دَعْوَةَ الْمُضْطَهَدينَ، وَ هُوَ لِلظّالِمينَ                                                     نیست، که خداوند شنواى دعاى ستمدیدگان، و در کمین                                                                                        بِالْمِرْصـادِ.                                                     سـتمکاران است.                                                                                        وَلْيَكُنْ اَحَبُّ الاُْمُورِ اِلَيْكَ اَوْسَطَها فِى الْحَقِّ، وَ اَعَمَّها فِى                                                     باید محبوبترین امور نزد تو میانه ترینش در حق، و همگانى ترینش                                                                                        الْعَدْلِ، وَ اَجْمَعَها لِرِضَى الرَّعِيَّةِ، فَاِنَّ سُخْطَ الْعامَّةِ يُجْحِفُ                                                     در عدالت، و جامع ترینش در خشنودى رعیت باشد، چرا که خشم عمومْ خشنودى                                                                                        بِرِضَى الْخاصَّةِ، وَ اِنَّ سُخْطَ الْخاصَّةِ يُغْتَفَرُ مَعَ رِضَى الْعامَّةِ.                                                     خواص را بى نتیجه مى کند، و خشم خواص در برابر خشنودى عموم بى اثر است.                                                                                        وَ لَيْسَ اَحَدٌ مِنَ الرَّعِيَّةِ اَثْقَلَ عَلَى الْوالى مَؤُونَةً فِى الرَّخاءِ، وَ اَقَلَّ                                                     و به وقت آسانى و رفاه احدى از رعیّت بر والى پرخرج تر، و زمان                                                                                        مَعُونَةً لَهُ فِى الْبَلاءِ، وَ اَكْرَهَ لِلاِْنْصافِ، وَ اَسْاَلَ بِالاِْلْحافِ، وَ اَقَلَّ                                                     مشکلات کم یارى تر، و هنگام انصاف ناخشنودتر، و در خواهش و خواسته با اصرارتر، و زمان                                                                                        شُكْراً عِنْدَ الاِْعْطاءِ، وَ اَبْطَاَ عُذْراً عِنْدَ الْمَنْعِ، وَ اَضْعَفَ صَبْراً عِنْدَ                                                     بخشش کم سپاس تر، و وقت منعِ از عطا دیرعذرپذیرتر، و در حوادث                                                                                        مُلِمّاتِ الدَّهْرِ مِنْ اَهْلِ الخاصَّةِ. وَ اِنَّما عِمادُ الدّينِ، وَ جِماعُ                                                     روزگار بى صبرتر از خواص نیست. همانا ستون دین، و جمعیّت                                                                                        الْمُسْلِمينَ، وَ الْعُدَّةُ لِلاَْعْداءِ الْعامَّةُ مِنَ الاُْمَّةِ، فَلْيَكُنْ صَغْوُكَ لَهُمْ،                                                     مسلمانان، و مهیاشدگان براى جنگ با دشمن توده مردمند، پس باید توجه                                                                                        وَ مَيْلُكَ مَعَهُمْ.                                                     و میل تو به آنـان باشد.                                                                                        وَلْيَكُنْ اَبْعَدُ رَعِيَّتِكَ مِنْكَ، وَ اَشْنَؤُهُمْ عِنْدَكَ اَطْلَبَهُمْ لِمَعائِبِ                                                     باید دورترین رعیّت تو از حریم تو، و در شدّت کینه تو نسبت به او کسى باشد که در حق مردم                                                                                        النّاسِ، فَاِنَّ فِى النّاسِ عُيُوباً الْوالى اَحَقُّ مَنْ سَتَرَها،                                                     عیبجوتر است، زیرا در مردم عیوبى هست که والى در پوشاندن آن عیوب از همه کس سزاوارتر است،                                                                                        فَلاتَكْشِفَنَّ عَمّا غابَ عَنْكَ مِنْها، فَاِنَّما عَلَيْكَ تَطْهيرُ ما                                                     پس دررابطه باعیوبى که ازمردم بر توپنهان است کنجکاوى مکن، چراکه فقط در آنچه از عیوب مردم نزدتو معلوم                                                                                        ظَهَرَ لَكَ، وَ اللّهُ يَحْكُمُ عَلى ما غابَ عَنْكَ.                                                     است وظیفه اصلاح دارى، و نسبت به آنچه از عیوب رعیّت بر تو پنهان است خداوند داورى مى کند.                                                                                        فَاسْتُرِ الْعَوْرَةَ مَا اسْتَطَعْتَ، يَسْتُرِ اللّهُ مِنْكَ ما تُحِبُّ سَتْرَهُ مِنْ                                                     پس تا مى توانى عیوب مردم را بپوشان، تا خداوند عیوب تو را که علاقه دارى از مردم پوشیده بماند                                                                                        رَعِيَّتِكَ. اَطْلِقْ عَنِ النّاسِ عُقْدَةَ كُلِّ حِقْد، وَ اقْطَعْ عَنْكَ سَبَبَ كُلِّ                                                     پرده پوشى کند. گره هر کینه اى که از مردم به دل دارى بگشاى، و رشته هر انتقامى را                                                                                        وِتْر، وَ تَغابَ عَنْ كُلِّ ما لايَصِحُّ لَكَ، وَ لاتَعْجَلَنَّ اِلى تَصْديقِ                                                     قطع کن، و در هر چه از دیگران برایت ثابت نشده خود را به غفلت زن، در باور کردن گفتار سخن چینان                                                                                        ساع، فَاِنَّ السّاعِىَ غاشٌّ وَ اِنْ تَشَبَّهَ بِالنّاصِحينَ.                                                     شتاب مکن، زیرا سخن چین خائن است گرچه خود را شبیه خیرخواهان نشان دهد.                                                                                                                                             مشـاوران                                                                                        وَ لاتُدْخِلَنَّ فى مَشُورَتِكَ بَخيلاً يَعْدِلُ بِكَ عَنِ الْفَضْلِ، وَ يَعِدُكَ                                                     در امور خود بخیل را وارد مشورت مکن که تو را از بخشش مانع گردد، و از تهیدستى                                                                                        الْفَقْرَ; وَ لا جَباناً يُضْعِفُكَ عَنِ الاُْمُورِ; وَ لا حَريصاً                                                     مى ترساند; و همچنین با بزدل و ترسو که تو را در اجراى برنامه هایت سست مى نماید; و نه با طمعکار                                                                                        يُزَيِّنُ لَكَ الشَّرَهَ بِالْجَوْرِ، فَاِنَّ الْبُخْلَ وَ الْجُبْنَ وَ الْحِرْصَ غَرائِزُ                                                     که حرص براندوختن و ستمگرى را در نظرت مى آراید، همانا بخل و ترس و حرص سرشت هایى                                                                                        شَـتّى يَجْمَعُها سُـوءُ الظَّـنِّ بِاللّـهِ.                                                     جداى از هم اند که جمع کننده آنها در انسان سوءظن به خداوند است.                                                                                                                                             وزیــران                                                                                        اِنَّ شَرَّ وُزَرائِكَ مَنْ كانَ لِلاَْشْرارِ قَبْلَكَ وَزيراً، وَ مَنْ شَرِكَهُمْ                                                     بدترین وزراى تو وزیرى است که پیش از تو وزیر اشرار بوده، و در گناهانشان                                                                                        فِى الاْثامِ، فَلايَكُونَنَّ لَكَ بِطانَةً، فَاِنَّهُمْ اَعْوانُ الاْثَمَةِ، وَ اِخْوانُ                                                     شرکت داشته، چنین کسى نباید از محرمان تو باشد، که اینان یاران اهل گناه، و برادران                                                                                        الظَّلَمَةِ، وَ اَنْتَ واجِدٌ مِنْهُمْ خَيْرَ الْخَلَفِ مِمَّنْ لَهُ مِثْلُ آرائِهِمْ                                                     اهل ستم اند، البته درحالى که قدرت دارى جانشینى بهتر ازآنان بیابى که درکشوردارى مانند آنان داراى                                                                                        وَ نَفاذِهِمْ، وَ لَيْسَ عَلَيْهِ مِثْلُ آصارِهِمْ وَ اَوْزارِهِمْ، مِمَّنْ لَمْ يُعاوِنْ                                                     رأى و کاردانى است، و بار سنگین گناهان آنان هم بر او نیست، از کسانى که اهل ستم را در                                                                                        ظالِماً عَلى ظُلْمِهِ، وَ لا آثِماً عَلى اِثْمِهِ. اُولئِكَ اَخَفُّ عَلَيْكَ مَؤُونَةً،                                                     ستمکارى و گناهکاران را در گناهشان یارى نکرده است. هزینه اینان بر تو سبکتر،                                                                                        وَ اَحْسَنُ لَكَ مَعُونَةً، وَ اَحْنى عَلَيْكَ عَطْفاً، وَ اَقَلُّ لِغَيْرِكَ اِلْفاً.                                                     و همکاریشان بهتر، و نسبت به تو در طریق عطوفت مایل تر، و الفتشان با بیگانه کمتر است.                                                                                        فَاتَّخِدْ اُولئِكَ خاصَّةً لِخَلَواتِكَ وَ حَفَلاتِكَ. ثُمَّ لْيَكُنْ آثَرُهُمْ عِنْدَكَ                                                     اینان را از خاصان خود در خلوتها و مجالس خویش قرار ده. و نیز باید از وزرایت برگزیده ترینشان نزد                                                                                        اَقْوَلَهُمْ بِمُرِّ الْحَقِّ لَكَ، وَ اَقَلَّهُمْ مُساعَدَةً فيما يَكُونَ مِنْكَ مِمّا كَرِهَ                                                     تو وزیرى باشد که سخن تلخ حق را به تو بیشتر بگوید، و نسبت به آنچه که خداوند براى اولیائش خوش                                                                                        اللّهُ لاَِوْلِيائِهِ، واقِعاً ذلِكَ مِنْ هَواكَ حَيْثُ وَقَعَ. وَ الْصَقْ بِاَهْلِ الْوَرَعِ                                                     ندارد کمتر تو را یارى دهد، گرچه این برنامه بر علیه میل تو به هر جا که خواهد برسد. به اهل پاکدامنى                                                                                        وَ الصِّدْقِ، ثُمَّ رُضْهُمْ عَلى اَنْ لايُطْرُوكَ، وَ لايُبَجِّحُوكَ بِباطِل                                                     و صدق بپیوند، و آنان را آنچنان تعلیم ده که تو را زیاد تعریف نکنند، و بیهوده به کارى که انجام نداده اى                                                                                        لَمْ تَفْعَلْهُ، فَاِنَّ كَثْرَةَ الاِْطْراءِ تُحْدِثُ الزَّهْوَ، وَتُدْنى مِنَ الْعِزَّةِ.                                                     تو را شاد ننمایند، که تمجیدِ فراوان ایجاد کبر و نخوت کند، و به گردنکشى نزدیک نماید.                                                                                                                                             نیکوکار و بدکار                                                                                        وَ لايَكُونَنَّ الْمُحْسِنُ وَ الْمُسىءُ عِنْدَكَ بِمَنْزِلَة سَواء، فَاِنَّ                                                     نیکوکار و بدکار در برابرت یکسان نباشند، که این کار                                                                                        فى ذلِكَ تَزْهيداً لاَِهْلِ الاِْحْسانِ فِى الاِْحْسانِ، وَ تَدْريباً لاَِهْلِ                                                     نیکوکار را در انجام کار نیک بى رغبت، و بدکار را                                                                                        الاِْساءَةِ عَلَى الاِْساءَةِ، وَ اَلْزِمْ كُلاًّ مِنْهُمْ ما اَلْزَمَ نَفْسَهُ. وَ اعْلَمْ اَنَّهُ                                                     در بدى ترغیب مى کند، هر کدام را نسبت به کارشان پاداش بخش. آگاه باش                                                                                        لَيْسَ شَىْءٌ بِاَدْعى اِلى حُسْنِ ظَنِّ راع بِرَعِيَّتِهِ مِنْ اِحْسانِهِ اِلَيْهِمْ،                                                     که چیزى براى جلب خوشبینى حاکم بر رعیت بهتر از نیکى به آنان،                                                                                        وَ تَخْفيفِهِ الْمَؤُوناتِ عَلَيْهِمْ، وَ تَرْكِ اسْتِكْراهِهِ اِيّاهُمْ عَلى ما لَيْسَ                                                     و سبک کردن هزینه بر دوش ایشان، و اجبار نکردنشان به حقّى که حاکم بر آنان                                                                                        لَهُ قِبَلَهُمْ. فَلْيَكُنْ مِنْكَ فى ذلِكَ اَمْرٌ يَجْتَمِعُ لَكَ بِهِ حُسْنُ الظَّنِّ                                                     ندارد نیست. به صورتى باید رفتار کنى که خوش گمانى بر رعیتت را در کمک همه جانبه به حاکم                                                                                        بِرَعِيَّتِكَ، فَاِنَّ حُسْنُ الظَّنِّ يَقْطَعُ عَنْكَ نَصَباً طَويلاً، وَ اِنَّ اَحَقَّ مَنْ                                                     فراهم آرى، که این خوش گمانى رنجى طولانى را از تو برمى دارد، و به خوش گمانى تو                                                                                        حَسُنَ ظَنُّكَ بِهِ لَمَنْ حَسُنَ بَلاؤُكَ عِنْدَهُ، وَ اِنَّ اَحَقَّ مَنْ ساءَ ظَنُّكَ بِهِ                                                     کسى شایسته تر است که از تو احسان دیده، و به بدگمانیت کسى سزاوارتر است که                                                                                        لَمَنْ ساءَ بَلاؤُكَ عِنْدَهُ.                                                     از جانب تو به او ناراحتى رسیده.                                                                                                                                             روشــها                                                                                        وَ لاتَنْقُضْ سُنَّةً صالِحَةً عَمِلَ بِها صُدُورُ هذِهِ الاُْمَّةِ، وَ اجْتَمَعَتْ                                                     روشى را که بزرگان امت بر اساس آن رفتار کرده اند، و به سبب آن در میان مردم                                                                                        بِهَا الاُلْفَةُ، وَ صَلَحَتْ عَلَيْهَا الرَّعِيَّةُ، و لاتُحْدِثَنَّ سُنَّهً تَضُرُّ بِشَىْء                                                     الفت برقرار شده، و اصلاح جامعه بر پایه آن بوده از بین مبر، و روشى را که به روشهاى گذشته                                                                                        مِنْ ماضى تِلْكَ السُّنَنِ، فَيَكُونَ الاَْجْرُ لِمَنْ سَنَّها، وَ الْوِزْرُ عَلَيْكَ                                                     ضرر مى زند بهوجود نیاور، که پاداش و اجربراى کسى است که روشهاى درست را برپاکرده، وگناه از                                                                                        بِـما   نَقَضْـتَ    مِنْـها .                                                     بین بردن آن روشها بر گردن توست.                                                                                                                                             با دانشمندان                                                                                        وَ اَكْثِرْ مَدارَسَةَ الْعُلَماءِ، وَ منافَثَةَ الْحُكَماءِ، فى تَثْبيتِ ما صَلَحَ                                                     در استوار ساختن آنچه صلاح کار شهرهایت بر آن است، و برپا داشتن آنچه مردم                                                                                        عَلَيْهِ اَمْرُ بِلادِكَ، وَ اِقامَةِ مَا اسْتَقامَ بِهِ النّاسُ قَبْلَكَ.                                                     پیش از این به آن مستقیم شده اند با دانشمندان و اندیشمندان زیاد گفتگو کن.                                                                                                                                             طبقات جامعه                                                                                        وَ اعْلَمْ اَنَّ الرَّعِيَّهَ طَبَقاتٌ لايَصْلُحُ بَعْضُها اِلاّ بِبَعْض،                                                     آگاه باش که مردم مملکت گروههاى مختلفند که هر گروه جز به گروه دیگر اصلاح نمى شود،                                                                                        وَ لا غِنى بِبَعْضِها عَنْ بَعْض. فَمِنْها جُنُودُ اللّهِ، وَ مِنْها كُتّابُ الْعامَّةِ                                                     و با داشتن گروهى از گروه دیگر بى نیازى نیست. اینان عبارتند از ارتش حق، و نویسندگان عمومى                                                                                        وَ الْخاصَّةِ، وَ مِنْها قُضاةُ الْعَدْلِ، وَ مِنْها عُمّالُ الاِْنْصافِ وَ الرِّفْقِ،                                                     و خصوصى، و قاضیان عدل، و مأموران انصاف و مدارا،                                                                                        وَ مِنْها اَهْلُ الْجِزْيَةِ وَ الْخَراجِ مِنْ اَهْلِ الذِّمَّةِ وَ مُسْلِمَةِ النّاسِ،                                                     و اهل جزیه و مالیات از غیر مسلمان و مسلمان،                                                                                        وَ مِنْها التُّجّارُ وَ اَهْلُ الصِّناعاتِ، وَ مِنْهَا الطَّبَقَةُ السُّفْلى مِنْ                                                     و تاجران و صنعتگران، و طبقه پایین از                                                                                        ذَوِى الْحاجَةِ وَ الْمَسْكَنَةِ. وَ كُلٌّ قَدْ سَمَّى اللّهُ لَهُ سَهْمَهُ، وَ وَضَعَ                                                     نیازمندان و افتادگان. خداوند سهم هر یک از این طبقات را مقرر فرموده، و در کتابش                                                                                        عَلى حَدِّهِ وَ فَريضَتِهِ فى كِتابِهِ اَوْ سُنَّةِ نَبِيِّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ                                                     یا سنّت پیامبرش صلّى اللّه علیه وآله عهدى محفوظ را بر حدّ و اندازه                                                                                        عَهْداً مِنْهُ عِنْدَنا مَحْفُوظاً.                                                     واجب آن نزد ما قرار داده است.                                                                                                                                             سـپاهیان                                                                                        فَالْجُنُودُ بِاِذْنِ اللّهِ حُصُونُ الرَّعِيَّةِ، وَ زَيْنُ الْوُلاةِ، وَ عِزُّ الدّينِ،                                                     ارتش به اذن خداوند دژ مردم، و زینت حاکمان، و ارجمندى دین،                                                                                        وَ سُبُلُ الاَْمْنِ، وَ لَيْسَ تَقُومُ الرَّعِيَّةُ اِلاّ بِهِمْ. ثُمَّ لا قِوامَ لِلْجُنُودِ                                                     و راههاى امنیّت اند، که مردم بدون آنان برپاى نمانند. سپس نظام ارتش                                                                                        اِلاّ بِما يُخْرِجُ اللّهُ لَهُمْ مِنَ الْخَراجِ الَّذى يَقْوَوْنَ بِهِ عَلى جِهادِ                                                     جز با مالیاتى که خداوند براى آنان قرار داده استوار نگردد، مالیاتى که به وسیله آن در جنگ با دشمن                                                                                        عَدُوِّهِمْ، وَ يَعْتَمِدُونَ عَلَيْهِ فيما يُصْلِحُهُمْ، وَ يَكُونُ مِنْ وَراءِ                                                     توانا مى شوند، و براى اصلاح زندگى خود به آن تکیه مى نمایند، و مایه رفع نیازمندیهاى                                                                                        حاجَتِهِمْ. ثُمَّ لاقِوامَ لِهذَيْنِ الصِّنْفَيْنِ اِلاّ بِالصِّنْفِ الثّالِثِ مِنَ                                                     آنان است. سپس کار ارتش و مالیات دهندگان استوار نگردد جز با گروه سوم که عبارتند از                                                                                        الْقُضاةِ وَ الْعُمّالِ وَالْكُتّابِ لِما يُحْكِمُونَ مِنَ الْمَعاقِدِ، وَ يَجْمَعُونَ                                                     قضات و کارگزاران حکومت و منشیان حسابگر که قراردادها را محکم مى کنند، و آنچه را به سود رعیّت                                                                                        مِنَ الْمَنافِعِ، وَ يُؤْتَمَنُونَ عَلَيْهِ مِنْ خَواصِّ الاُْمُورِ وَ عَوامِّها.                                                     است جمع مى نمایند، و در امور خصوصى و عمومى بر آنان اعتماد مى شود.                                                                                        وَ لا قِوامَ لَهُمْ جَميعاً اِلاّ بِالتُّجّارِ وَ ذَوِى الصِّناعاتِ فيما يَجْتَمِعُونَ                                                     و کار اینان نیز به سامان نشود جز با تاجران و صنعتگران که آنچه براى مردم س",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "نامه 36 تا 79"
    },
    {
        "title": "نامه 60 - نامه به كارگزارانى كه سپاهيان از منطقه مأموريت آنان مى گذشتند",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ كِتاب لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از نامه هاى آن حضرت است                                                                                        اِلَى الْعُمّـالِ الَّـذينَ يَطَاُ الْجَيْشُ عَمَلَهُـمْ                                                     به کارگزارانى که سپاهیان از منطقه مأموریت آنان مى گذشتند                                                                                        مِنْ عَبْدِاللّهِ عَلِىٍّ اَميرِ الْمُؤْمِنينَ، اِلى مَنْ مَرَّ بِهِ الْجَيْشُ مِنْ جُباةِ                                                     از بنده خدا على امیرالمؤمنین، به جمع کنندگان مالیات و کارگزاران شهرهایى که سپاه                                                                                        الْخَراجِ، وَ عُمّالِ الْبِلادِ:                                                     از منطقـه آنان عبـور مى کند:                                                                                        اَمّا بَعْدُ، فَاِنّى قَدْ سَيَّرْتُ جُنُوداً هِىَ مارَّةٌ بِكُمْ اِنْ شاءَ اللّهُ، وَ قَدْ                                                     اما بعد، من سپاهى را فرستادم که به خواست خداوند از منطقه شما عبور مى کنند، و آنان را                                                                                        اَوْصَيْتُهُمْ بِما يَجِبُ لِلّهِ عَلَيْهِمْ مِنْ كَفِّ الاَْذى، وَ صَرْفِ الشَّذى.                                                     به آنچه خداوند بر آنان واجب نموده سفارش کرده ام، که از آزار مردم و رساندن رنج به آنان اجتناب نمایند.                                                                                        وَ اَنا اَبْرَاُ اِلَيْكُمْ وَ اِلى ذِمَّتِكُمْ مِنْ مَعَرَّةِ الْجَيْشِ اِلاّ مِنْ جَوْعَةِ                                                     من پیش شما و به خاطر تعهدى که با شما دارم از ستم سپاه به شما بیزارم، مگر اینکه گرسنگى                                                                                        الْمُضْطَرِّ لايَجِدُ عَنْها مَذْهَباً اِلى شِبَعِهِ. فَنَكِّلُوا مَنْ تَناوَلَ مِنْهُمْ                                                     کسى را ناچار کند و براى سیر کردن خویش راهى غیر آن نیابد. کسى را که به ستم                                                                                        شَيْئاً ظُلْماً عَنْ ظُلْمِهِمْ، وَ كُفُّوا اَيْدِىَ سُفَهائِكُمْ عَنْ مُضارَّتِهِمْ                                                     دست به اموالتان دراز کند کیفر دهید، و دست نادانانِ خود را از ضربه زدن به سپاه                                                                                        وَ التَّعَرُّضِ لَهُمْ فيمَا اسْتَثْنَيْناهُ مِنْهُمْ. وَ اَنَا بَيْنَ اَظْهُرِ الْجَيْشِ،                                                     و تعرض به آنان در آنچه استثنا کردم بازدارید. من به دنبال سپاه در حرکتم،                                                                                        فَارْفَعُوا اِلَىَّ مَظالِمَكُمْ، وَ ما عَراكُمْ مِمّا يَغْلِبُكُمْ مِنْ اَمْرِهِمْ                                                     شکایات خود را به من برسانید، و از ستمى که از آنان به شما مى رسد                                                                                        وَ لاتُطيقُونَ دَفْعَهُ اِلاّ بِاللّهِ وَ بى، فَاَنَا اُغَيِّرُهُ بِمَعُونَةِ                                                     و جز به کمک خدا و من قدرت دفع آن را ندارید شکایت با من در میان نهید، تا به یارى خدا آن ستم را                                                                                        اللّهِ، اِنْ شاءَ اللّهُ.                                                     از شما برگردانم، ان شاء اللّه.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "نامه 36 تا 79"
    },
    {
        "title": "نامه 73 - نامه به معاويه و تحقير او",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ كِتاب لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از نامه هاى آن حضرت است                                                                                        اِلى مُعاوِيَةَ                                                     بـه معـاویه                                                                                        اَمّا بَعْدُ، فَاِنّى عَلَى التَّرَدُّدِ فى جَوابِكَ، وَ الاِْسْتِماعِ اِلى كِتابِكَ،                                                     اما بعد، من در جوابهاى پیاپى به تو، و گوش دادن به نامه ات                                                                                        لَمُوَهِّنٌ رَأْيى، وَ مُخْطِئٌ فِراسَتى. وَ اِنَّكَ اِذْ تُحاوِلُنِى الاُْمُورَ،                                                     رأیم را بى نتیجه دانسته، و فراستم را تخطئه مى کنم. تو در امورى که از من درخواست دارى،                                                                                        وَ تُراجِعُنِى السُّطُورَ، كَالْمُسْتَثْقِلِ النّائِمِ تَكْذِبُهُ                                                     و نامه هایى که براى پاسخ گرفتن به جانب من مى فرستى، کسى را مى مانى که به خواب سنگین فرو رفته و خوابهاى                                                                                        اَحْلامُهُ، وَ الْمُتَحَيِّرِ الْقائِمِ يَبْهَظُهُ مَقامُهُ،                                                     بى پایه اش دروغ از آب درمى آید، و چون سرگردان به پا ایستاده اى که ایستادنش او را به سنگینى وسختى انداخته                                                                                        لايَدْرى اَ لَهُ ما يَأْتى اَمْ عَلَيْهِ. وَ لَسْتَ بِهِ، غَيْرَ اَنَّهُ بِكَ شَبيهٌ!                                                     نمى داند آنچه او را پیش مى آید آیا به سود اوست یا به زیان او. تو همانند چنین کسى نیستى ولى او شبیه توست!                                                                                        وَ اُقْسِمُ بِاللّهِ اِنَّهُ لَوْلا بَعْضُ الاِْسْتِبْقاءِ لَوَصَلَتْ اِلَيْكَ مِنّى قَوارِعُ                                                     به خدا قسم اگر علاقه ام به باقى ماندن مردم مؤمن نبود ضربات کوبنده اى از طرف من به تو مى رسید که                                                                                        تَقْرَعُ الْعَظْمَ، وَ تَهْلِسُ اللَّحْمَ. وَ اعْلَمْ اَنَّ الشَّيْطانَ قَدْ ثَبَّطَكَ عَنْ                                                     استخوان را بکوبد، و گوشت را آب کند. آگاه باش که شیطان تو را از اینکه                                                                                        اَنْ تُراجِعَ اَحْسَنَ اُمُورِكَ، وَ تَأْذَنَ لِمَقالِ نَصيحِكَ. وَالسَّلامُ لاَِهْلِهِ.                                                     به بهترین امورت بازگردى، و گفتار نصیحت کننده خود را بشنوى بازداشته. و سلام بر اهلش.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "نامه 36 تا 79"
    },
    {
        "title": "نامه 57 - نامه به اهل كوفه، زمانى كه از مدينه عازم بصره بود",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ كِتاب لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از نامه هاى آن حضرت است                                                                                        اِلى اَهْلِ الْكُوفَةِ، عِنْدَ مَسيرِهِ مِنَ الْمَدينَةِ اِلَى الْبَصْرَةِ                                                     بـه اهـل کوفه، زمانى که از مدینـه عـازم بصـره بـود                                                                                        اَمّا بَعْدُ، فَاِنّى خَرَجَتُ مِنْ حَيّى هذا، اِمّا ظالِماً وَ اِمّا مَظْلُوماً،                                                     اما بعد، من از جایگاه قبیله ام بیرون شدم، و از دو حال بیرون نیست یا ستمگرم یا ستمدیده،                                                                                        وَ اِمّا باغِياً وَ اِمّا مَبْغِيّاً عَلَيْهِ، وَ اَنَا اُذَكِّرُ اللّهَ مَنْ بَلَغَهُ كِتابى هذا لَمّا                                                     یا متجاوزم یا بر من تجاوز شده، در هر صورت من خدا را به یاد کسانى مى آورم که نامه ام به آنان مى رسد                                                                                        نَفَرَ اِلَىَّ، فَاِنْ كُنْتُ مُحْسِناً اَعانَنى، وَ اِنْ كُنْتُ مُسيئاً اسْتَعْتَبَنى.                                                     که به جانب من بیایند، تا اگر نیکوکارم یاریم دهند، و اگر بدکارم مرا به بازگشت به راه حق وادارند.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "نامه 36 تا 79"
    },
    {
        "title": "نامه 36 - نامه به برادرش عقيل درباره لشگرى كه به سوى برخى دشمنان فرستاده بود",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ كِتاب لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از نامه هاى آن حضرت است                                                                                        اِلى اَخيهِ عَقيلِ بْنِ اَبى طالِب فى ذِكْرِ جَيْش اَنْفَذَهُ اِلى بَعْضِ الاَْعْداءِ،                                                     به برادرش عقیل بن ابى طالب درباره لشگرى که به سوى برخى دشمنان فرستاده بود،                                                                                        هُوَ جَوابُ كِتاب كَتَبَهُ اِلَيْهِ عَقيلٌ                                                     و  ایـن  نـامـه  پاسـخ  نـامـه  عقیـل  اسـت                                                                                        فَسَرَّحْتُ اِلَيْهِ جَيْشاً كَثيفاً مِنَ الْمُسْلِمينَ، فَلَمّا بَلَغَهُ ذلِكَ شَمَّرَ                                                     لشگرى انبوه از مسلمانان را به جانب آن دشمن روانه کردم، چون باخبر شد به سرعت                                                                                        هارِباً، وَ نَكَصَ نادِماً، فَلَحِقُوهُ بِبَعْضِ الطَّريقِ وَ قَدْ طَفَّلَتِ الشَّمْسُ                                                     گریخت، و با پشیمانى بازگشت، در بعضى از جادّه ها به او رسیدند و این زمانى بود که خورشید در مرز                                                                                        لِلاِْيابِ، فَاقْتَتَلُوا شَيْئاً كَلا وَ لا، فَما كانَ اِلاّ كَمَوْقِفِ ساعَة حَتّى                                                     غروب قرار داشت، لحظاتى چند بین آنان جنگ درگرفت، دشمن جز به اندازه ساعتى درنگ نداشت تا اینکه                                                                                        نَجا جَريضاً بَعْدَ ما اُخِذَ مِنْهُ بِالْمُخَنَّقِ، وَ لَمْ يَبْقَ مِنْهُ غَيْرُ الرَّمَقِ،                                                     با غم و غصّه رهایى یافت پس از آنکه دچار تنگنا شده بود، و از او جز رمقى باقى نبود،                                                                                        فَلاَْياً بِلاَْى ما نَجا. فَدَعْ عَنْكَ قُرَيْشاً وَ تَرْكاضَهُمْ فِى الضَّلالِ،                                                     در نتیجه با چه مشکلى از مهلکه به در رفت! یاوه گویىِ قریش را با این تاختوتاز شدیدشان در گمراهى،                                                                                        وَ تَجْوالَهُمْ فِى الشِّقاقِ، وَ جِماحَهُمْ فِى التِّيةِ، فَاِنَّهُمْ قَدْ اَجْمَعُوا                                                     و جولانشان در دشمنى، و سرکشى کردنشان را در گمراهى رها کن، که اینان در جنگ با من                                                                                        عَلى حَرْبى كَاِجْماعِهِمْ عَلى حَرْبِ رَسُولِ اللّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ                                                     همدست شدند چنانکه پیش از من در جنگ با پیامبر صلّى اللّه علیه                                                                                        وَ آلِهِ قَبْلى. فَجَزَتْ قُرَيْشاً عَنِّى الْجَوازى، فَقَدْ قَطَعُوا رَحِمى،                                                     وآله همدست گشتند! جزادهندگان از جانب من جزاى قریش را بدهند، که آنان با من قطع رحم کردند،                                                                                        وَ سَلَبُونى سُـلْطانَ ابْـنِ اُمّـى.                                                     و حکومت فرزند مادرم (پیامبر) را از من ربودند.                                                                                        وَ اَمّا ما سَاَلْتَ عَنْهُ مِنْ رَأْيى فِى الْقِتالِ; فَاِنَّ رَأْيى قِتالُ الْمُحِلّينَ                                                     اما نظرم را درباره جنگ پرسیدى، نظرم جنگ با کسانى است که پیمان شکستند تا                                                                                        حَتّى اَلْقَى اللّهَ، لا يَزيدُنى كَثْرَةُ النّاسِ حَوْلى عِزَّةً، وَ لا تَفَرُّقُهُمْ                                                     جایى که خدا را ملاقات نمایم، بسیارىِ جمعیت در پیرامونم باعث عزّتم نگردد، و متفرق شدن از اطرافم                                                                                        عَنّى وَحْشَةً. وَ لاتَحْسَبَنَّ ابْنَ اَبيكَ ـ وَ لَوْ اَسْلَمَهُ النّاسُ ـ مُتَضَرِّعاً                                                     موجب وحشتم نشود. گمان مبر که پسر پدرت اگرچه مردم او را رها کنند به زارى و فروتنى                                                                                        مُتَخَشِّعاً، وَ لا مُقِرّاً لِلضَّيْمِ واهِناً، وَ لا سَلِسَ الزِّمامِ لِلْقائِدِ،                                                     افتد، یا از روى سستى تن به ستم دهد، یا زمام امورش را به دست کشاننده اى بسپارد،                                                                                        وَ لا وَطِىءَ الظَّهْرِ لِلرّاكِبِ الْمُقْتَعِدِ، وَلكِنَّهُ كَما قالَ اَخُو بَنى سُلَيْم:                                                     یا پشت زندگیش را براى سوارى این و آن خم کند، بلکه فرزند پدرت چنان است که شاعر بنى سلیم گفته:                                                                                        فَاِنْ تَسْاَلينى كَيْفَ اَنْتَ فَاِنَّنى *** صَبُورٌعَلى رَيْبِ الزَّمانِ صَليبُ                                                     «اگر از من سؤال کنى که در چه حالى؟ جواب مى دهم: در برابر حوادث زمانه صبور و استوارم»                                                                                        يَعِزُّ عَلَىَّ اَنْ تُرَى بى كَـآبَةٌ *** فَيَشْمَتَ عاد اَوْ يُساءَ حَبيبُ                                                     «بر من دشوار است که مرا محزون بینند، تا دشمن به شماتت خیزد یا دوست اندوهگین گردد».",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "نامه 36 تا 79"
    },
    {
        "title": "نامه 55 - نامه به معاويه در تهديد او",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ كِتاب لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از نامه هاى آن حضرت است                                                                                        اِلى مُعاوِيَةَ                                                     بـه معاویـه                                                                                        اَمّا بَعْدُ، فَاِنَّ اللّهَ سُبْحانَهُ قَدْ جَعَلَ الدُّنْيا لِما بَعْدَها، وَ ابْتَلى فيها                                                     اما بعد، خداوند سبحان دنیا را براى آخرت قرار داده، و مردم دنیا را در دنیا                                                                                        اَهْلَها لِيَعْلَمَ اَيُّهُمْ اَحْسَنُ عَمَلاً. وَلَسْنا لِلدُّنْيا خُلِقْنا، وَ لا بِالسَّعْىِ                                                     به عرصه آزمایش نهاده تا معلوم کند عمل کدام یک بهتر است. ما را براى دنیا نیافریده اند، و به کوشش                                                                                        فيها اُمِرْنا، وَ اِنَّما وُضِعْنا فيها لِنُبْتَلى بِها. وَ قَدِ ابْتَلانِى اللّهُ بِكَ،                                                     در کار دنیا مأمور نشده ایم، ما را در دنیا قرار داده اند تا به آن آزمایش شویم. خداوند مرا به تو،                                                                                        وَ ابْتَلاكَ بى، فَجَعَلَ اَحَدَنا حُجَّةً عَلَى الاْخَرِ، فَعَدَوْتَ عَلى طَلَبِ                                                     و تو را به من آزمایش نموده، و یکى از ما را بر دیگرى حجت قرار داده، با تأویل قرآن                                                                                        الدُّنْيا بِتَأْويلِ الْقُرْآنِ، وَطَلَبْتَنى بِما لَمْ تَجْنِ يَدى وَ لا لِسانى،                                                     به دنبال دنیا دویدى، و از من خونى را خواستى که دست و زبانم به آن آلوده نشده،                                                                                        وَ عَصَبْتَهُ اَنْتَ وَ اَهْلُ الشّامِ بى، وَ اَلَّبَ عالِمُكُمْ جاهِلَكُمْ،                                                     و تو و اهل شام تهمت ریخته شدن آن را به من زدید، تا جایى که آگاهتان جاهلتان را،                                                                                        وَ قائِمُكُمْ قاعِدَكُمْ. فَاتَّقِ اللّهَ فى نَفْسِكَ،                                                     و در کارتان از کارافتادگانتان را به جنگ با من برانگیخت. درباره خود تقواى الهى را رعایت نما،                                                                                        وَ نازِ عِ الشَّيْطانَ قِيادَكَ، وَ اصْرِفْ اِلَى الاْخِرَةِ وَجْهَكَ، فَهِىَ                                                     و مهارت را از دست شیطان بیرون کن، روى خود را به جانب آخرت که                                                                                        طَريقُنا وَ طَريقُكَ، وَاحْذَرْ اَنْ يُصيبَكَ اللّهُ مِنْهُ بِعاجِلِ قارِعَة تَمَسُّ                                                     راه ما و توست بگردان، و بترس از اینکه خداوند به زودى به بلاى کوبنده اى گرفتارت کند که بنیانت                                                                                        الاَْصْلَ، وَ تَقْطَعُ الدّابِرَ، فَاِنّى اُولى لَكَ بِاللّهِ اَلِيَّةً غَيْرَ فاجِرَة،                                                     را بردارد، و دنباله ات را قطع نماید، که من براى تو به خداوند قسم مى خورم قسمى که دروغ را به آن راه نیست،                                                                                        لَئِنْ جَمَعَتْنى وَ اِيّاكَ جَوامِعُ الاَْقْدارِ لااَزالُ بِباحَتِكَ «حَتّى يَحْكُمَ                                                     اگر مقدّراتِ گردآورنده منوتو را در پیکار باهم روى درروى قراردهد همواره باتو مى مانم تا خداوند                                                                                        اللّهُ بَيْنَنا، وَ هُوَ خَيْرُ الْحاكِمينَ».                                                     بین ما داورى کند، که او بهترین داوران است.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "نامه 36 تا 79"
    },
    {
        "title": "نامه 61 - نامه به كميل بن زياد نخعى، به وقتى كه عامل او در هيت بود",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ كِتاب لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از نامه هاى آن حضرت است                                                                                        اِلى كُمَيْلِ بْنِ زِياد النَّخَعِىِّ، وَ هُوَ عامِلُهُ عَلى هيت، يُنْكِرُ عَلَيْهِ                                                     به کمیل به زیاد نَخَعى، به وقتى که عامل او در هیت بود، او را به علت واگذاشتن دشمن که از                                                                                        تَرْكَهُ دَفْعَ مَنْ يَجْتازُ بِهِ مِنْ جَيْشِ الْعَدُوِّ طالِباً لِلْغارَةِ.                                                     منطقه او گذشته و براى تاراج مسلمانان رفته اند توبیخ مى کند                                                                                        اَمّا بَعْدُ، فَاِنَّ تَضْييعَ الْمَرْءِ ما وُلِّىَ، وَ تَكَلُّفَهُ                                                     اما بعد، ضایع نمودن آدمى آنچه را برعهده اش نهاده اند، و بر دوش کشیدن زحمت کارى که به دیگرى                                                                                        ما كُفِىَ، لَعَجْزٌ حاضِرٌ، وَ رَأْىٌ مُتَبَّرٌ. وَ اِنَّ تَعاطِيَكَ الْغارَةَ عَلى اَهْلِ                                                     واگذار شده، ناتوانى آشکار، و نظریه اى هلاک کننده است. تاخت و تازت به اهل                                                                                        قِرْقيسيا، وَ تَعْطيلَكَ مَسالِحَكَ الَّتى وَلَّيْناكَ لَيْسَ بِها مَنْ يَمْنَعُها                                                     قرقیسیا، و واگذارى مرزهایى که تو را بر آنها حکومت داده ایم و کسى نیست که آنها را حفظ کند                                                                                        وَ لا يَرُدُّ الْجَيْشَ عَنْها، لَرَأْىٌ شَعاعٌ. فَقَدْ صِرْتَ جِسْراً لِمَنْ اَرادَ                                                     و سپاه دشمن را از آنها برگرداند فکرى است نادرست. براى دشمنانت که خواهان                                                                                        الْغارَةَ مِنْ اَعْدائِكَ عَلى اَوْلِيائِكَ، غَيْرَ شَديدِ الْمَنْكِبِ، وَ لا مَهيبِ                                                     غارت دوستانت بودند پل شده اى، نه تو را بازوى توانایى است، و نه دشمن را از ناحیه                                                                                        الْجانِبِ، وَ لا سادٍّ ثُغْرَةً، وَ لا كاسِر لِعَدُوٍّ شَوْكَةً، وَ لا مُغْن عَنْ اَهْلِ                                                     تو ترسى، نه مرزى را بستى و نه شوکت دشمن را شکستى، و نه حاکمى بودى که به درد اهل                                                                                        مِصْـرِهِ، وَ لا مُجْز عَنْ اَميـرِهِ. وَالسَّـلامُ.                                                     شهرش بخورد، و نه مى توانى از امیر خود کارى را کفایت کنى. والسلام.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "نامه 36 تا 79"
    },
    {
        "title": "نامه 77 - نامه باز هم به عبداللّه بن عباس، زمانى كه او را براى گفتگو با خوارج فرستاد",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ وَصِيَّة لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از سفارشات آن حضرت است                                                                                        لِعَبْدِاللّهِ بْنِ الْعَبّاسِ اَيْضاً، لَمّا بَعَثَهُ لِلاِْحْتِجاجِ عَلَى الْخَوارِجِ                                                     باز هم به عبداللّه بن عباس، زمانى که او را براى گفتگو با خوارج فرسـتاد                                                                                        لاتُخاصِمْهُمْ بِالْقُرْآنِ، فَاِنَّ الْقُرْآنَ حَمّالٌ ذُووُجُوه، تَقُولُ                                                     با آنان با قرآن به مناظره برنخیز، چرا که قرآن تحمل معانى گوناگون دارد، تو چیزى از قرآن مى گویى                                                                                        وَ يَقُولُونَ، وَلكِنْ حاجِجْهُمْ بِالسُّنَّةِ، فَاِنَّهُمْ لَنْ يَجِدُوا عَنْها مَحيصاً.                                                     آنان چیز دیگر، ولى با کمک سنّت پیامبر(ص) با آنان احتجاج کن، که در برابر آن جز پذیرش گزیرى ندارند.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "نامه 36 تا 79"
    },
    {
        "title": "نامه 58 - نامه به اهالى شهرها، كه در آن جريان صفّين را گزارش نموده",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ كِتاب لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از نامه هاى آن حضرت است                                                                                        كَتَبَهُ اِلى اَهْلِ الاَْمْصارِ، يَقُصُّ فيهِ ماجَرى بَيْنَهُ وَ بَيْنَ اَهْلِ صِفّينَ                                                     به اهـالى شـهرها، که در آن جریـان صفّیـن را گزارش نمـوده                                                                                        وَ كانَ بَدْءُ اَمْرِنا اَنَّا الْتَقَيْنا وَ الْقَوْمُ مِنْ اَهْلِ الشّامِ، وَ الظّاهِرُ اَنَّ                                                     آغاز برنامه ما این بود که با شامیان روبرو شدیم، ظاهر امر                                                                                        رَبَّنا واحِدٌ، وَ نَبِيَّنا واحِدٌ، وَ دَعْوَتَنا فِى الاِْسْلامِ واحِدَةٌ،                                                     این بود که پروردگارمان و پیامبرمان و دعوتمان به اسلام یکى بود،                                                                                        وَ لانَسْتَزيدُهُمْ فِى الاْيمانِ بِاللّهِ وَ التَّصْديقِ بِرَسُولِهِ                                                     نه ما زیاد کردن ایمان به خدا و تصدیق به پیامبر(ص) را از آنان خواستیم                                                                                        وَ لايَسْتَزيدُونَنا، الاَْمْرُ واحِدٌ اِلاّ مَا اخْتَلَفْنا فيهِ مِنْ دَمِ عُثْمانَ                                                     و نه آنان از ما، برنامه واحد بود جز اینکه اختلاف ما با یکدیگر در خون عثمان بود                                                                                        وَ نَحْنُ مِنْهُ بَراءٌ، فَقُلْنا: تَعالَوْا نُداوِ ما لا يُدْرَكُ الْيَوْمَ بِاِطْفاءِ النّائِرَةِ،                                                     که دامن ما از آن پاک بود، گفتیم: بیایید با خاموش کردن آتش فتنه و آرام نمودن مردم به چاره چیزى                                                                                        وَ تَسْكينِ الْعامَّةِ، حَتّى يَشْتَدَّ الاَْمْرُ وَ يَسْتَجْمِعَ، فَنَقْوى                                                     برخیزیم که پس از این نمى توان چاره کرد، تا امر خلافت استوار شود و مسلمانان متحد گردند، و قدرت                                                                                        عَلى وَضْعِ الْحَقِّ فى مَواضِعِهُ. فَقالُوا: بَلْ نُداويهِ بِالْمُكابَرَةِ.                                                     پیدا کنیم که حق را در جایگاههاى خودش قرار دهیم. در جواب ما گفتند: این کار را با زدوخورد علاج مى کنیم.                                                                                        فَاَبَوْا حَتّى جَنَحَتِ الْحَرْبُ وَ رَكَدَتْ، وَ وَقَدَتْ نيرانُها                                                     از پیشنهاد ما روى گرداندند تا جنگ بالش را گشود و استوار و محکم شد، و شعله هایش برافروخت                                                                                        وَ حَمِسَتْ. فَلَمّا ضَرَّسَتْنا وَ اِيّاهُمْ، وَ وَضَعَتْ مَخالِبَها فينا وَ فيهِمْ،                                                     و زبانه کشید. چون جنگ دندانش را در ما و آنان فرو برد، و چنگالش را در دو طرف گذاشت،                                                                                        اَجابُوا عِنْدَ ذلِكَ اِلَى الَّذى دَعَوْناهُمْ اِلَيْهِ، فَاَجَبْناهُمْ اِلى ما دَعَوْا،                                                     به آنچه آنان را دعوت مى کردیم گردن نهادند، ما نیز دعوتشان را پاسخ گفتیم،                                                                                        وَ سارَعْناهُمْ اِلى ما طَلَبُوا حَتَّى اسْتَبانَتْ عَلَيْهِمُ الْحُجَّةُ،                                                     و خواسته آنان را به سرعت پذیرفتیم ، تا حجت بر آنان ظاهر شد،                                                                                        وَ انْقَطَعَتْ مِنْهُمُ الْمَعْذِرَةُ. فَمَنْ تَمَّ عَلى ذلِكَ مِنْهُمْ فَهُوَ الَّذى اَنْقَذَهُ                                                     و عذرشان قطع گردید. پس هر یک از اینان بر این سخن پایدار ماند خداوند او را                                                                                        اللّهُ مِنَ الْهَلَكَةِ، وَ مَنْ لَجَّ وَ تَمادى فَهُوَ الرّاكِسُ الَّذى رانَ اللّهُ عَلى                                                     از هلاکت رهانده، و کسى که لجاجت کرد و بر گمراهیش ماند (خوارج) او سرنگونى است که خداوند بر دلش                                                                                        قَلْبِهِ، وَ صارَتْ دائِرَةُ السَّوْءِ عَلى رَأْسِهِ.                                                     پرده افکنده، و پیشامد بدى به گرد سرش چرخیده.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "نامه 36 تا 79"
    },
    {
        "title": "نامه 68 - نامه به سلمان فارسى(رحمه الله) پيش از خلافت خود",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ كِتاب لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از نامه هاى آن حضرت است                                                                                        اِلى سَلْمانَ الْفارِسِىِّ رَحِمَهُ اللّهُ قَبْلَ اَيّامِ خِلافَتِهِ                                                     به سـلمان فارسى رحمة اللّه علیه پیش از خلافت حضـرت                                                                                        اَمَّا بَعْدُ، فَاِنَّما مَثَلُ الدُّنْيا مَثَلُ الْحَيَّةِ، لَيِّنٌ مَسُّها، قاتِلٌ سَمُّها.                                                     اما بعد، دنیا همچون مار است، چون به آن دست نهى نرم، ولى زهرش کشنده است.                                                                                        فَاَعْرِضْ عَمّا يُعْجِبُكَ فيها لِقِلَّةِ ما يَصْحَبُكَ مِنْها،                                                     از آنچه که در دنیا تو را خوشایند است دورى کن چرا که از کالایش اندکى همراه تو مى ماند،                                                                                        وَ ضَعْ عَنْكَ هُمُومَها لِما اَيْقَنْتَ بِهِ مِنْ فِراقِها وَ تَصَرُّفِ حالاتِها.                                                     و اندوهش را از خود بگذار چون فراقش و دگرگونیش را باور دارى.                                                                                        وَ كُنْ آنَسَ ما تَكُونُ بِها اَحْذَرَ ما تَكُونُ مِنها، فَاِنَّ صاحِبَها كُلَّمَا                                                     به وقتى که انس تو با دنیا بیشتر است همان زمان از آن بیشتر برحذر باش، که دنیادار چون                                                                                        اطْمَاَنَّ فيها اِلى سُرُور اَشْخَصَتْهُ عَنْهُ اِلى مَحْذُور، اَوْ اِلى ايناس                                                     به لذت و خوشى آرام گرفت دنیا او را به عرصه بلا و سختى فرستاد، یا هر زمان به انس با دنیا                                                                                        اَزالَتْهُ عَنْهُ اِلى ايحاش! وَالسَّلامُ.                                                     مطمئن شد او را به ترس و وحشت دچار ساخت! والسلام.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "نامه 36 تا 79"
    },
    {
        "title": "نامه 42 - نامه به عمر بن ابى سَلَمه مخزومى، كارگزار حضرت در بحرين",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ كِتاب لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از نامه هاى آن حضرت است                                                                                        اِلى عُمَرَ بْنِ اَبى سَلَمَةَ الْمَخْزُومِىِّ، وَ كانَ عامِلَهُ عَلَى الْبَحْرَيْنِ، فَعَزَلَهُ                                                     به عمر بن ابى سَلَمه مخزومى، کارگزار حضرت در بحرین، پس از اینکه او را عزل نمود                                                                                        واسْتَعْمَلَ نُعْمانَ بْنَ عَجْلانَ الزُّرَقِىَّ مَكانَهُ                                                     و نعمان بن عَجلان زُرَقى را به جاى او گماشت                                                                                        اَمّا بَعْدُ، فَاِنّى قَدْ وَلَّيْتُ نُعْمانَ بْنَ عَجْلانَ الزُّرَقِىَّ عَلَى                                                     اما بعد، نعمان بن عجلان زُرَقى را والى بحرین قرار                                                                                        الْبَحْرَيْنِ، وَ نَزَعْتُ يَدَكَ بِلا ذَمٍّ لَكَ وَ لا تَثْريب عَلَيْكَ. فَلَقَدْ                                                     دادم، و تو را از آنجا برداشتم بدون اینکه نکوهش و ملامتى بر تو باشد. حقّاً زمامدارى                                                                                        اَحْسَنْتَ الْوِلايَةَ، وَ اَدَّيْتَ الاَْمانَةَ. فَاَقْبِلْ غَيْرَ ظَنين وَ لا مَلُوم،                                                     را به خوبى انجام دادى، و امانت را ادا کردى. به جانب من بیا بى آنکه نسبت به تو سوءظن و سرزنش،                                                                                        وَ لامُتَّهَم وَ لا مَأْثُوم. فَلَقَدْ اَرَدْتُ الْمَسيرَ اِلى ظَلَمَةِ اَهْلِ الشَّامِ،                                                     یا اتّهام و گناهى باشد. عزم حرکت به جانب ستمکاران شام را دارم،                                                                                        وَ اَحْبَبْتُ اَنْ تَشْهَدَ مَعى، فَاِنَّكَ مِمَّنْ اَسْتَظْهِرُ بِهِ عَلى جِهادِ الْعَدُوِّ،                                                     دوست داشتم در این سفر همراهم باشى، زیرا تو از کسانى هستى که در جنگ با دشمن                                                                                        وَ اِقامَةِ عَمُودِ الدّينِ، اِنْ شاءَ اللّهُ.                                                     و به پا کردن ستون دین به آنان پشت قوى مى کنم، اگر خدا بخواهد.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "نامه 36 تا 79"
    },
    {
        "title": "نامه 38 - نامه به اهل مصر، زمانى كه مالك اشتر را زمامدار آنان نمود",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ كِتاب لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از نامه هاى آن حضرت است                                                                                        اِلى اَهْلِ مِصْرَ، لَمّا وَلّى عَلَيْهِمُ الاَْشْتَرَ رَحِمَهُ اللّهُ                                                     به اهـل مصر، زمانى که اشـتر را زمامـدار آنان نمـود                                                                                        مِنْ عَبْدِ اللّهِ عَلىٍّ اَميرِالْمُؤْمِنينَ، اِلى الْقَوْمِ الَّذينَ غَضِبُوا لِلّهِ                                                     از بنده خدا على امیر المؤمنین، به مردمى که براى خدا غضبناک شدند                                                                                        حينَ عُصِىَ فى اَرْضِهِ، وَ ذُهِبَ بِحَقِّهِ، فَضَرَبَ الْجَوْرُ سُرادِقَهُ عَلى                                                     وقتى که خدا در زمینش معصیت شد و حق او از بین رفت، و ستم سراپرده خود را                                                                                        الْبَرِّ وَ الْفاجِرِ، وَ الْمُقيمِ وَ الظّاعِنِ، فَلا مَعْرُوفٌ يُسْتَراحُ اِلَيْهِ،                                                     بر سر نیک و بد، و مقیم و مسافر زد، در نتیجه نه معروفى بود که در پناهش بیاسایند،                                                                                        وَ لامُنْكَرٌ يُتَناهى عَنْـهُ.                                                     و نه منکَرى که از آن بازداشته شود.                                                                                        اَمَّا بَعْدُ، فَقَدْ بَعَثْتُ اِلَيْكُمْ عَبْداً مِنْ عِبادِ اللّهِ، لايَنامُ اَيّامَ                                                     اما بعد، بنده اى از بندگان خدا را به سوى شما گسیل داشتم، که هنگام جوّ وحشت                                                                                        الْخَوْفِ، وَ لايَنْكُلُ عَنِ الاَْعْداءِ ساعاتِ الرَّوْعِ، اَشَدَّ عَلى الْفُجّارِ                                                     نخوابد، و ساعات هولناک از دشمنان نهراسد و عقب ننشیند، از آتش سوزان بر بدکاران                                                                                        مِنْ حَريقِ النّارِ، وَ هُوَ مالِكُ بْنُ الْحارِثِ اَخُو مَذْحِج. فَاسْمَعُوا لَهُ،                                                     سوزنده تر است، و او مالک بن حارث از قبیله مَذحِج است. سخنش را بشنوید،                                                                                        وَ اَطيعُوا اَمْرَهُ فيما طابَقَ الْحَقَّ، فَاِنَّهُ سَيْفٌ مِنْ سُيُوفِ اللّهِ، لا كَليلُ                                                     و امرش را در آنچه مطابق حق است اطاعت نمایید، که او شمشیرى از شمشیرهاى خداست، که تیزیش                                                                                        الظُّبَةِ، وَ لانابِى الضَّريبَةِ، فَاِنْ اَمَرَكُمْ اَنْ تَنْفِرُوا فَانْفِرُوا، وَ اِنْ اَمَرَكُمْ                                                     کنْد نگردد، و ضربتش بى اثر نشود، اگر شما را دستور به حرکت داد حرکت کنید، و اگر فرمان                                                                                        اَنْ تُقيمُوا فَاَقيمُوا، فَاِنَّهُ لايُقْدِمُ وَ لا يُحْجِمُ، وَ لا يُؤَخِّرُ وَ لا يُقَدِّمُ                                                     توقف داد بازایستید، که او قدم برنمى دارد و بازپس نمى نهد، و به تأخیر نمى اندازد و پیش نمى برد                                                                                        اِلاّ عَنْ اَمْرى. وَ قَدْ آثَرْتُكُمْ بِهِ عَلى نَفْسى لِنَصيحَتِهِ لَكُمْ، وَ شِدَّةِ                                                     مگر به فرمان من. شما را در فرستادن او بر خود مقدّم داشتم چون او را خیرخواه شما، و نسبت به                                                                                        شَكيمَتِهِ عَلى عَدُوِّكُمْ.                                                     دشمنتـان سـرسـخت تر یافتـم.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "نامه 36 تا 79"
    },
    {
        "title": "نامه 37 - نامه به معاويه در رابطه با قتل عثمان",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ كِتاب لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از نامه هاى آن حضرت است                                                                                        اِلى مُعاوِيَةَ                                                     به معـاویه                                                                                        فَسُبْحانَ اللّهِ! ما اَشَدَّ لُزُومَكَ لِلاَْهْواءِ الْمُبْتَدَعَةِ وَ الْحَيْرَةِ                                                     سبحان اللّه! چه سخت دچار هواهاى بدعت آمیزى، و گرفتار                                                                                        الْمُتَّبَعَةِ، مَعَ تَضْييعِ الْحَقائِقِ، وَ اطِّراحِ الْوَثائِقِ الَّتى هِىَ لِلّهِ طِلْبَةٌ،                                                     حیرانى متابعت شده، آن هم همراه ضایع کردن حقایق، و به کنار انداختن پیمانهایى که خداوند خواهان آنهاست،                                                                                        وَ عَلى عِبادِهِ حُجَّةٌ! فَاَمّا اِكْثارُكَ الْحِجاجَ فى عُثْمانَ وَ قَتَلَتِهِ: فَاِنَّكَ                                                     و بر بندگانش دلیل و حجّت است! اما بحثهاى زیادت نسبت به عثمان و کشندگانش: تو وقتى                                                                                        اِنَّما نَصَرْتَ عُثْمانَ حَيْثُ كانَ النَّصْرُ لَكَ، وَ خَذَلْتَهُ حَيْثُ كانَ                                                     به یارى او برخاستى که سود آن یارى متوجه تو بود، و زمانى که یاریت براى او سودمند بود                                                                                        النَّصْرُ لَهُ. وَالسَّلامُ.                                                     به یاریش اقدام نکردى. والسلام.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "نامه 36 تا 79"
    },
    {
        "title": "نامه 40 - نامه به يكى از كارگزارانش در نكوهش و تهديد او",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ كِتاب لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از نامه هاى آن حضرت است                                                                                        اِلى بَعْضِ عُمّالِهِ                                                     به یکى از کارگزارانش                                                                                        اَمّا بَعْدُ، فَقَدْ بَلَغَنى عَنْكَ اَمْرٌ اِنْ كُنْتَ فَعَلْتَهُ فَقَدْ اَسْخَطْتَ رَبَّكَ،                                                     اما بعد، خبربر نامه اى از تو به من رسیده که اگر انجام داده باشى پروردگارت را به خشم آورده،                                                                                        وَ عَصَيْتَ اِمامَكَ، وَ اَخْزَيْتَ اَمانَتَكَ.                                                     و امام خویش را نافرمانى نموده، و در امانت خیانت کرده اى.                                                                                        بَلَغَنى اَنَّكَ جَرَّدْتَ الاَْرْضَ، فَاَخَذْتَ ما تَحْتَ قَدَمَيْكَ، وَ اَكَلْتَ                                                     به من خبر رسیده که محصولات زمین را برده، و آنچه زیر دو پایت بوده برگرفته، و هرچه از                                                                                        ما تَحْتَ يَدَيْكَ. فَارْفَعْ اِلَىَّ حِسابَكَ، وَ اعْلَمْ اَنَّ حِسابَ اللّهِ اَعْظَمُ                                                     بیت المال در اختیار داشتى خورده اى. حسابت را پیش من فرست، و معلومت باد که حسابرسى خداوند                                                                                        مِنْ حِسابِ النّاسِ. وَالسَّلامُ.                                                     از حسـابرسى مـردم بزرگتـر است. والسـلام.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "نامه 36 تا 79"
    },
    {
        "title": "نامه 79 - نامه به سرداران لشگر به وقتى كه به خلافت رسيد",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ كِتاب لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از نامه هاى آن حضرت است                                                                                        لَمَّا اسْـتُخْلِفَ، اِلى اُمَـراءِ الاَْجْنـادِ                                                     به سرداران لشگر به وقتى که به خلافت رسید                                                                                        اَمَّا بَعْدُ، فَاِنَّما اَهْلَكَ مَنْ كانَ قَبْلَكُمْ اَنَّهُمْ مَنَعُوا النّاسَ الْحَقَّ                                                     اما بعد، پیشینیان را این معنى به تباهى کشید که مردم را از حقّ بازداشتند، آنها هم حق را                                                                                        فَاشْـتَرَوْهُ  ، وَ اَخَـذُوهُمْ بِالْباطِـلِ فَاقْتَـدَوْهُ  .                                                     به دنیا فروختند، دیگر آنکه مردم را به باطل بردند، آنها هم باطل را پیروى کردند.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "نامه 36 تا 79"
    },
    {
        "title": "نامه 62 - نامه به اهل مصر كه با مالك اشتر فرستاد",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ كِتاب لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از نامه هاى آن حضرت است                                                                                        اِلى اَهْـلِ مِصْـرَ مَعَ مالِـك الاَْشْـتَرِ رَحِمَهُ اللّهُ لَمّـا وَلاّهُ اِمـارَتَها                                                     به اهل مصر که با مالک اشتر فرستاد، زمانى که او را به حکومت مصر منصوب کرد                                                                                        اَمّا بَعْدُ، فَاِنَّ اللّهَ سُبْحانَهُ بَعَثَ مُحَمَّداً صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ                                                     اما بعد، خداوند سبحان محمّد صلّى اللّه علیه وآله را                                                                                        نَذيراً لِلْعالَمينَ، وَ مُهَيْمِناً عَلَى الْمُرْسَلينَ. فَلَمّا مَضى صَلَّى اللّهُ                                                     ترساننده جهانیان از عذاب فردا، و گواه بر انبیا فرستاد. چون از جهان درگذشت ـ صلّى الله                                                                                        عَلَيْهِ وَ آلِهِ تَنازَعَ الْمُسْلِمُونَ الاَْمْرَ مِنْ بَعْدِهِ. فَوَ اللّهِ ما كانَ يُلْقى                                                     علیه وآله ـ پس از او مسلمانان در رابطه با خلافت به نزاع برخاستند. به خدا قسم در قلبم                                                                                        فى رُوعى، وَ لايَخْطُرُ بِبالى اَنَّ الْعَرَبَ تُزْعِجُ هذَا الاَْمْرَ مِنْ بَعْدِهِ                                                     نمى افتاد، و بر خاطرم نمى گذاشت که عرب پس از پیامبر صلّى اللّه علیه وآله خلافت را                                                                                        صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ عَنْ اَهْلِ بَيْتِهِ، وَ لا اَنَّهُمْ مُنَحُّوهُ عَنّى مِنْ بَعْدِهِ.                                                     از خاندانش بیرون برند ، یا آن را بعد از او از من دور دارند.                                                                                        فَما راعَنى اِلاَّ انْثِيالُ النّاسِ عَلى فُلان يُبايِعُونَهُ! فَاَمْسَكْتُ يَدى                                                     چیزى مرا شگفت زده نکرد مگر شتافتن مردم به جانب فلان که با او بیعت مى کردند. از مداخله در کار                                                                                        حَتّى رَاَيْتُ راجِعَةَ النّاسِ قَدْ رَجَعَتْ عَنِ الاِْسْلامِ، يَدْعُونَ اِلى                                                     دست نگاه داشتم تا آنکه مشاهده نمودم گروهى از اسلام بازگشته، و مردم را به                                                                                        مَحْقِ دينِ مُحَمَّد صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ، فَخَشيتُ اِنْ لَمْ اَنْصُرِ                                                     نابود کردن دین محمّد صلّى اللّه علیه وآله دعوت مى کنند، ترسیدم اگر به یارى                                                                                        الاِْسْلامَ وَ اَهْلَهُ اَنْ اَرى فيهِ ثَلْماً اَوْ هَدْماً تَكُونُ الْمُصيبَةُ بِهِ عَلَىَّ                                                     اسلام و اهلش برنخیزم رخنه اى در دین ببینم یا شاهد نابودى آن باشم که مصیبت آن بر من                                                                                        اَعْظَمَ مِنْ فَوْتِ وِلايَتِكُمُ الَّتى اِنَّما هِىَ مَتاعُ اَيّام قَلائِلَ، يَزُولُ مِنْها                                                     بزرگتر از فوت شدن حکومت بر شماست، حکومتى که متاع دوران کوتاه زندگى است، و همچون                                                                                        ما كانَ كَما يَزُولُ السَّرابُ، اَوْ كَما يَتَقَشَّعُ السَّحابُ، فَنَهَضْتُ فى                                                     سراب از بین مى رود ، یا همچون ابر از هم مى پاشد. بنابراین در میان                                                                                        تِلْكَ الاَْحْداثِ حَتّى زاحَ الْباطِلُ وَ زَهَقَ، وَ اطْمَاَنَّ الدّينُ وَ تَنَهْنَهَ.                                                     آن فتنه ها قیام کردم تا باطل از بین رفت و نابود شد، و دین به استوارى و استحکام رسید.                                                                                        وَ مِنْ هذَا الْكِتابِ                                                     و قسمتى از این نامه است                                                                                        اِنّى وَ اللّهِ لَوْ لَقيتُهُمْ واحِداً وَ هُمْ طِلاعُ الاَْرْضِ كُلِّها، ما بالَيْتُ                                                     به خدا قسم اگر به تنهایى با دشمنان روبرو شوم در حالى که تمام زمین را پر کرده باشند، مرا نه                                                                                        وَ لاَ اسْتَوْحَشْتُ. وَ اِنّى مِنْ ضَلالِهِمُ الَّذى هُمْ فيهِ، وَ الْهُدَى الَّذى                                                     باک است و نه ترس. من بر گمراهى آنان و هدایت خویش از جانب خود بر                                                                                        اَنَا عَلَيْهِ، لَعَلى بَصيْرَة مِنْ نَفْسى، وَ يَقين مِنْ رَبّى. وَ اِنِّى اِلى لِقاءِ                                                     بصیرت از سوى پروردگارم بر یقینم. هرآینه من آرزومند                                                                                        اللّهِ لَمَشْتاقٌ، وَ لِحُسْنِ ثَوابِهِ لَمُنْتَظِرٌ راج، وَلكِنَّنى آسى اَنْ يَلِىَ                                                     لقاى خدایم و به پاداش نیک او در انتظار و امید، اما تأسّفم از این است که                                                                                        اَمْرَ هذِهِ الاُْمَّةِ سُفَهاؤُها وَ فُجّارُها، فَيَتَّخِذُوا مالَ اللّهِ دُوَلاً،                                                     حکومت این امت به دست بى خردان و تبهکاران افتد، و مال خدا را در بین خود دست به دست کنند،                                                                                        وَ عِبادَهُ خَوَلاً، وَ الصّالِحينَ حَرْباً، وَ الْفاسِقينَ حِزْباً،                                                     و عباد حق را به بردگى گیرند، و با شایستگان به جنگ خیزند، و فاسقان را همدست خود نمایند،                                                                                        فَاِنَّ مِنْهُمُ الَّذى قَدْ شَرِبَ فيكُمُ الْحَرامَ، وَ جُلِدَ حَدًّا فِى الاِْسْلامِ،                                                     زیرا از اینان کسى است که در میان شما شراب حرام نوشید، و حدّى که در اسلام مقرر بود بر او جارى گشت،                                                                                        وَ اِنَّ مِنْهُمْ مَنْ لَمْ يُسْلِمْ حَتّى رُضِخَتْ لَهُ عَلَى الاِْسْلامِ الرَّضائِخُ.                                                     و هم از اینان کسى است که مسلمان نشد تا اینکه براى اسلام آوردنش به او بخشش کمى شد.                                                                                        فَلَوْلا ذلِكَ ما اَكْثَرْتُ تَأْليبَكُمْ وَ تَأْنيبَكُمْ، وَ جَمْعَكُمْ                                                     اگر از حکومت این نابکاران بر شما نمى ترسیدم این مقدار شما را ترغیب و توبیخ نمى کردم، و در جمع و تحریک                                                                                        وَ تَحْريضَكُمْ، وَ لَتَرَكْتُكُمْ اِذْ اَبَيْتُمْ وَ وَنَيْتُمْ.                                                     شما کوشش روا نمى داشتم، و زمانى که سر باززدید و سستى نمودید رهایتان مى کردم.                                                                                        اَلاتَرَوْنَ اِلى اَطْرافِكُمْ قَدِ انْتَقَصَتْ، وَ اِلى اَمْصارِكُمْ                                                     آیا شما نمى بینید سرزمین شما با حمله دشمن کم شده، و شهرهایتان تحت فرمان                                                                                        قَدِ افْتُتِحَتْ، وَ اِلى مَمالِكِكُمْ تُزْوى، وَ اِلى بِلادِكُمْ تُغْزى؟! اِنْفِرُوا                                                     آنان درآمده، و کشورهایتان ربوده شده، و در شهرهاى شما جنگ درگرفته؟! خدا شما را                                                                                        رَحِمَكُمُ اللّهُ اِلى قِتالِ عَدُوِّكُمْ، وَ لاتَثّاقَلُوا اِلَى الاَْرْضِ فَتُقِرُّوا                                                     بیامرزد، به جانب جنگ با دشمنانتان کوچ کنید، و خود را بر زمین سنگین مسازید که تن به خوارى                                                                                        بِالْخَسْفِ، وَ تَبُوؤُوا بِالذُّلِّ، وَ يَكُونَ نَصيبُكُمُ الاَْخَسَّ. وَ اِنَّ اَخَا                                                     بسپارید، و به ذلّت برگردید، و پست ترین برنامه نصیب شما شود. مرد جنگجو همیشه بیدار و هوشیار                                                                                        الْحَرْبِ الاَْرِقُ، وَ مَنْ نامَ لَمْ يُنَمْ عَنْهُ. وَالسَّلامُ.                                                     است، و هر که از دشمن آسوده بخوابد دشمن نسبت به او نخواهد خفت. والسلام.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "نامه 36 تا 79"
    },
    {
        "title": "نامه 72 - نامه به عبداللّه بن عباس(رحمه الله)",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ كِتاب لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از نامه هاى آن حضرت است                                                                                        اِلى عَبْدِاللّهِ بْنِ الْعَبّاسِ رَحِمَهُ اللّهُ                                                     به عبداللّه بن عباس رحمة اللّه علیه                                                                                        اَمّا بَعْدُ، فَاِنَّكَ لَسْتَ بِسابِق اَجَلَكَ، و لا مَرْزُوق ما لَيْسَ لَكَ.                                                     اما بعد، تو بر مرگت پیشى نخواهى جست، و رزقى که روزى تو نیست به تو نخواهند داد.                                                                                        وَاعْلَمْ بِاَنَّ الدَّهْرَ يَوْمانِ: يَوْمٌ لَكَ وَ يَوْمٌ عَلَيْكَ، وَ اَنَّ الدُّنْيا دارُ دُوَل،                                                     آگاه باش روزگار دو روز است: روزى به نفع تو و روزى به ضرر تو، و دنیا خانه اى است که دست به دست مى گردد،                                                                                        فَما كانَ مِنْها لَكَ اَتاكَ عَلى ضَعْفِكَ، وَ ما كانَ مِنْها عَلَيْكَ                                                     آنچه از دنیا نصیب توست به تو مى رسد هر چند ناتوان باشى، و آنچه به ضرر توست با نیروى خود                                                                                        لَـمْ تَدْفَعْـهُ  بِقُوَّتِـكَ.                                                     قدرت دفعش را نخواهى داشت.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "نامه 36 تا 79"
    },
    {
        "title": "نامه 54 - نامه توسط عمران بن حُصَين خُزاعى به جانب طلحه و زبير",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ كِتاب لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از نامه هاى آن حضرت است                                                                                        اِلى طَلْحَةَ وَ الزُّبَيْرِ، مَعَ عِمْرانَ بْنِ الْحُصَيْنِ الْخُزاعِىِّ. ذَكَرَهُ                                                     که عِمران بن حُصَین خُزاعى به جانب طلحه و زبیر فرستاد. ابوجفعر اسکافى آن را                                                                                        اَبُوجَعْفَر الاِْسْكافِىُّ فى كِتابِ الْمَقاماتِ فى مَناقِبِ اَميرِالْمُؤْمِنينَ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     در کتاب مقامات در مناقب امیرالمؤمنین علیه السّلام ذکر کرده است                                                                                        اَمّا بَعْدُ، فَقَدْ عَلِمْتُما ـ وَ اِنْ كَتَمْتُما ـ اَنّى لَمْ اُرِدِ النّاسَ حَتّى                                                     اما بعد، شما آگاهید ـ گرچه پنهان مى دارید ـ که من دنبال مردم نرفتم تا مردم دنبال                                                                                        اَرادُونى، وَ لَمْ اُبايِعْهُمْ حَتّى بايَعُونى، وَ اِنَّكُما مِمَّنْ اَرادَنى                                                     من آمدند، و با آنان بیعت نکردم تا با من بیعت نمودند، شما دو نفر از کسانى بودید که دنبال من آمدید                                                                                        وَ بايَعَنى. وَ اِنَّ الْعامَّةَ لَمْ تُبايِعْنى لِسُلْطان غالِب، وَ لا لِعَرَض                                                     و بیعت کردید. عموم مردم با من به خاطر سلطنت و قدرت یا متاع موجود دنیا بیعت                                                                                        حاضِر، فَاِنْ كُنْتُما بايَعْتُمانى طائِعَيْنِ فَارْجِعا وَ تُوبا اِلَى اللّهِ مِنْ                                                     ننمودند، پس اگر شما از روى رغبت بیعت کردید تا زود است برگردید و به محضر خداوند توبه                                                                                        قَريب، وَ اِنْ كُنْتُما بايَعْتُمانى كارِهَيْنِ فَقَدْ جَعَلْتُما لى عَلَيْكُمَا                                                     کنید، و اگر از روى ناخشنودى بوده، به اظهار طاعت و پنهان داشتن گناهِ                                                                                        السَّبيلَ بِاِظْهارِكُمَا الطّاعَةَ، وَ اِسْرارِكُمَا الْمَعْصِيَةَ. وَ لَعَمْرى                                                     پیمان شکنى راه بازخواست از خودتان را به روى من گشودید. به جان خودم قسم                                                                                        ما كُنْتُما بِاَحَقِّ الْمُهاجِرينَ بِالتَّقِيَّةِ وَ الْكِتْمانِ.                                                     شما از سایر مهاجرین (که مجبور به بیعت نبودند) به تقیّه و کتمان عقیده سزاوارتر نبودید،                                                                                        وَ اِنَّ دَفْعَكُما هذَا الاَْمْرَ مِنْ قَبْلِ اَنْ تَدْخُلا فيهِ كانَ اَوْسَعَ عَلَيْكُما                                                     و زیر بار بیعت من نرفتن پیش از آنکه در آن وارد شوید از بیعت شکنى                                                                                        مِنْ خُرُوجِكُما مِنْهُ بَعْدَ اِقْرارِكُما بِهِ.                                                     پس از اقرار به آن براى شما آسان تر بود.                                                                                        وَ قَدْ زَعَمْتُما اَنّى قَتَلْتُ عُثْمانَ، فَبَيْنى وَ بَيْنَكُما مَنْ تَخَلَّفَ عَنّى                                                     گمان کردید عثمان را من کشتم، بیایید بین من و شما مردمى که نه حامى من هستند و نه حامى شما                                                                                        وَ عَنْكُما مِنْ اَهْلِ الْمَدينَةِ، ثُمَّ يُلْزَمُ كُلُّ امْرِئ بِقَدْرِ مَا احْتَمَلَ.                                                     و اکنون در مدینه اند داورى کنند، سپس هر کس به اندازه گناهش در این حادثه مسئول شناخته شود.                                                                                        فَارْجِعا اَيُّهَا الشَّيْخانِ عَنْ رَأْيِكُما، فَاِنَّ الاْنَ اَعْظَمُ اَمْرِكُمَا الْعارُ،                                                     اى دومرد سالخورده، از رأى خودبازگردید، چه اینکه دراین حال بزرگترین مسأله براى شماننگ است،                                                                                        مِنْ قَبْلِ اَنْ يَجْتَمِعَ الْعارُ وَ النّارُ. وَالسَّلامُ.                                                     و این بهتر از این است که ننگ و آتش دوزخ دامنتان را بگیرد. والسلام.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "نامه 36 تا 79"
    },
    {
        "title": "نامه 70 - نامه به سهل بن حُنَيف انصارى كه كارگزار حضرت در مدينه بود",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ كِتاب لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از نامه هاى آن حضرت است                                                                                        اِلى سَهْلِ بْنِ حُنَيْف الاَْنْصارِىِّ، وَ هُوَ عامِلُهُ عَلَى الْمَدينَةِ،                                                     به سهل بن حُنَیف انصارى که کارگزار حضرت در مدینه بود،                                                                                        فى مَعْنى قَوْم مِنْ اَهْلِها لَحِقُوا بِمُعاوِيَةَ                                                     در رابطه با گروهى از اهل مدینه که به معاویه پیوستند                                                                                        اَمّا بَعْدُ، فَقَدْ بَلَغَنى اَنَّ رِجالاً مِمَّنْ قِبَلَكَ يَتَسَلَّلُونَ اِلى مُعاوِيَةَ،                                                     اما بعد، به من خبر رسیده که مردمى که نزد تواَند به پنهانى به جانب معاویه مى روند،                                                                                        فَلاتَأْسَفْ عَلى ما يَفُوتُكَ مِنْ عَدَدِهِمْ، وَ يَذْهَبُ عَنْكَ مِنْ مَدَدِهِمْ،                                                     بر آنچه که از عدد ایشان کم مى شود، و از کمکشان کاسته مى گردد افسوس به خود راه مده،                                                                                        فَكَفى لَهُمْ غَيّاً وَ لَكَ مِنْهُمْ شافِياً فِرارُهُمْ مِنَ الْهُدى وَ الْحَقِّ،                                                     در ضلالت آنان و آرامش خاطر تو همین بس که از هدایت و حق گریختند،                                                                                        وَ ايضاعُهُمْ اِلَى الْعَمى وَ الْجَهْلِ، وَ اِنَّما هُمْ اَهْلُ دُنْيا، مُقْبِلُونَ                                                     و به طرف کوردلى و نادانى شتافتند، اینان اهل دنیایند، به آن روى                                                                                        عَلَيْها، وَ مُهْطِعُونَ اِلَيْها، قَدْ عَرَفُوا الْعَدْلَ وَ رَاَوْهُ، وَ سَمِعُوهُ                                                     آورده و به دنبالش افتاده اند، عدالت را شناختند و دیدند و شنیدند                                                                                        وَ وَعَوْهُ، وَ عَلِمُوا اَنَّ النّاسَ عِنْدَنا فِى الْحَقِّ اُسْوَةٌ، فَهَرَبُوا اِلَى                                                     و فهمیدند، و دانستند که مردم در پیشگاه ما در حق با هم مساویند، و در عین حال گریختند تا خود را                                                                                        الاَْثَرَةِ; فَبُعْداً لَهُمْ وَ سُحْقاً!                                                     به نان و نوایى برسانند; از رحمت خدا دور باشند و دور!                                                                                        اِنَّهُمْ وَاللّهِ لَمْ يَفِرُّوا مِنْ جَوْر، وَ لَمْ يَلْحَقُوا بِعَدْل. وَ اِنّا لَنَطْمَعُ                                                     به خدا قسم آنان از ستم فرار نکرده، و به عدالت روى ننموده اند. امیدواریم خداوند                                                                                        فى هَذا الاَْمْرِ اَنْ يُذَلِّلَ اللّهُ لَنا صَعْبَهُ، وَ يُسَهِّلَ لَنا حَزْنَهُ،                                                     در این مسأله خلافت دشواریش را بر ما آسان و ناهمواریش را بر ما هموار نماید،                                                                                        اِنْ شاءَ اللّهُ. والسَّلامُ عَلَيْكَ.                                                     ان شـاء اللّـه . و سـلام بـر تـو .",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "نامه 36 تا 79"
    },
    {
        "title": "نامه 75 - نامه در آغاز بيعتِ مردم با آن حضرت به خلافت",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ كِتاب لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از نامه هاى آن حضرت است                                                                                        اِلى مُعاوِيَةَ مِنَ الْمَدينَةِ فى اَوَّلِ ما بُويِعَ لَهُ بِالْخِلافَةِ.                                                     که در آغاز بیعتِ مردم با آن حضرت به خلافت، از مدینه به معاویه نوشت.                                                                                        ذَكَرَهُ الْواقِدِىُّ فى كِتابِ الْجَمَلِ                                                     واقدى آن را در کتاب جمل روایت کرده                                                                                        مِنْ عَبْدِاللّهِ عَلِىٍّ اَميرِ الْمُؤْمِنينَ، اِلى مُعاوِيَةَ بْنِ اَبى سُفْيانَ:                                                     از بنده خدا على امیرمؤمنان، به معاویه پسر ابوسفیان:                                                                                        اَمّا بَعْدُ، فَقَدْ عَلِمْتَ اِعْذارى فيكُمْ وَ اِعْراضى عَنْكُمْ، حَتّى كانَ                                                     اما بعد، عذر و حجتم را در رابطه با شما و روى گردانیم را از شما آگاهى، تا به وقوع پیوست                                                                                        ما لابُدَّ مِنْهُ وَ لا دَفْعَ لَهُ; وَ الْحَديثُ طَويلٌ، وَ الْكَلامُ كَثيرٌ،                                                     آنچه که از آن چاره اى نبود و جلوگیرى از آن امکان نداشت; داستان طولانى و سخن بسیار است،                                                                                        وَ قَدْ اَدْبَرَ ما اَدْبَرَ، وَ اَقْبَلَ ما اَقْبَلَ، فَبايِعْ مَنْ قِبَلَكَ، وَ اَقْبِلْ اِلَىَّ فى وَفْد                                                     گذشته گذشت، و آمد آنچه آمد، از آنان که نزد تواند براى من بیعت گیر، و با گروهى از یارانت                                                                                        مِنْ اَصْحابِكَ. وَالسَّلامُ.                                                     بـه سـوى من بیـا. والسـلام.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "نامه 36 تا 79"
    },
    {
        "title": "نامه 49 - نامه به معاويه در تحذير از دنيا",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ كِتاب لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از نامه هاى آن حضرت است                                                                                        اِلى مُعاوِيَةَ اَيْضاً                                                     بـاز بـه معـاویـه                                                                                        اَمّا بَعْدُ، فَاِنَّ الدُّنْيا مَشْغَلَةٌ عَنْ غَيْرِها، وَ لَمْ يُصِبْ صاحِبُها مِنْها                                                     اما بعد، دنیا آدمى را از دیگر امور بازمى دارد، دنیادار به چیزى از دنیا نمى رسد                                                                                        شَيْئاً اِلاّ فَتَحَتْ لَهُ حِرْصاً عَلَيْها وَ لَهَجاً بِها، وَ لَنْ يَسْتَغْنِىَ صاحِبُها                                                     جز آنکه درى از حرص و شیفتگى به آن به رویش باز مى گردد، دنیادار به آنچه از دنیا                                                                                        بِما نالَ فيها عَمّا لَمْ يَبْلُغْهُ مِنْها، وَ مِنْ وَراءِ ذلِكَ فِراقُ ما جَمَعَ،                                                     دست یافته نسبت به آنچه به دست نیاورده بى نیاز نمى شود، و به دنبال آنچه فراهم نموده جدایى                                                                                        وَ نَقْضُ ما اَبْرَمَ. وَ لَوِ اعْتَبَرْتَ بِما مَضى حَفِظْتَ ما بَقِىَ. وَالسَّلامُ.                                                     و فراق، و پنبه شدن رشته هاست. اگر از گذشته عبرت گیرى آنچه را مانده حفظ خواهى نمود. والسلام.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "نامه 36 تا 79"
    }
]
