[
    {
        "title": "نامه 8 - نامه به جرير به عبداللّه بَجَلى، وقتى او را نزد معاويه فرستاد",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ كِتاب لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از نامه هاى آن حضرت است                                                                                        اِلى جَريرِ بْنِ عَبْدِاللّهِ الْبَجَلِىِّ لَمّا اَرْسَلَهُ اِلى مُعاوِيَةَ                                                     به جریر بن عبداللّه بَجَلى، وقتى او را نزد معاویه فرستاد                                                                                        اَمّا بَعْدُ، فَاِذا اَتاكَ كِتابى فَاحْمِلْ مُعاوِيَةَ عَلَى الْفَصْلِ، وَ خُذْهُ                                                     اما بعد، چون نامه من به تو رسید معاویه را به برنامه قطعى و امر جزمى                                                                                        بِالاَْمْرِ الْجَزْمِ، ثُمَّ خَيِّرْهُ بَيْنَ حَرْب مُجْلِيَة، اَوْ سِلْم مُخْزِيَة.                                                     وادار کن، و او را به پذیرش یکى از دو راه ملزم نما یا جنگى آواره ساز، یا صلحى ذلّت بار.                                                                                        فَاِنِ اخْتارَ الْحَرْبَ فَانْبِذْ اِلَيْهِ، وَ اِنِ اخْتارَ السِّلْمَ فَخُدْ بَيْعَتَهُ. وَالسَّلامُ.                                                     اگر جنگ را قبول کرد به او اعلام جنگ کن، و اگر تسلیم شد از او بیعت بگیر. والسّلام.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "نامه 1 تا 35"
    },
    {
        "title": "نامه 28 - نامه در جواب معاويه، كه از بهترين نامه هاست",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ كِتاب لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از نامه هاى آن حضرت است                                                                                        اِلى مُعاوِيَةَ جَواباً، وَ هُوَ مِنْ مَحاسِنِ الْكُتُبِ                                                     در جواب معاویه، که از بهترین نامه هاست                                                                                        اَمَّا بَعْدُ، فَقَدْ اَتانى كِتابُكَ تَذْكُرُ فيهِ اصْطِفاءَ اللّهِ مُحَمَّداً                                                     اما بعد، نامه ات به من رسید که در آن نامه مبعوث شدن محمّد                                                                                        صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ لِدينِهِ، وَ تَأْييدَهُ اِيّاهُ بِمَنْ اَيَّدَهُ                                                     صلّى اللّه علیه وآله را از جانب حق براى دینش، و یارى شدن آن حضرت را از سوى خداوند به وسیله                                                                                        مِنْ اَصْحابِهِ! فَلَقَدْ خَبَا لَنَا الدَّهْرُ مِنْكَ عَجَباً، اِذْ طَفِقْتَ                                                     یارانش یادآور شده اى! روزگار بر ما از جانب تو مسأله اى شگفت را پنهان داشت، چون مى خواهى                                                                                        تُخْبِرُنا بِبَلاءِ اللّهِ تَعالى عِنْدَنا، وَ نِعْمَتِهِ عَلَيْنا فى نَبِيِّنا!                                                     ما را از آنچه خداوند به ما مرحمت فرموده باخبر کنى، و از نعمت وجود پیامبرش که به ما داده آگاه سازى!                                                                                        فَكُنْتَ فى ذلِكَ كَناقِلِ التَّمْرِ اِلى هَجَرَ، اَوْ داعى                                                     در این مسأله همچون کسى هستى که خرما را به سوى هَجَر (منطقه پرخرماى بحرین) ببرد، یا شاگردى                                                                                        مُسَدِّدِهِ اِلَى النِّضالِ. وَ زَعَمْتَ اَنَّ اَفْضَلَ النّاسِ فِى الاِْسْلامِ فُلانٌ                                                     که بخواهد به استاد تیراندازش تعلیم تیراندازى دهد. تصور کردى برترین مردم در اسلام فلان                                                                                        وَ فُلانٌ، فَذَكَرْتَ اَمْراً اِنْ تَمَّ اعْتَزَلَكَ كُلُّهُ، وَ اِنْ نَقَصَ لَمْ يَلْحَقْكَ                                                     و فلان هستند، چیزى را متذکر شده اى که اگر صحیح باشد به تو ربطى ندارد، و اگر نادرست باشد                                                                                        ثَلْمُهُ. وَ ما اَنْتَ وَ الْفاضِلَ وَ الْمَفْضُولَ، وَ السّائِسَ وَ الْمَسُوسَ؟!                                                     صدمه اى براى تو در آن نیست. تو را با بالاترین و پست تر، و رئیس و مرئوس چکار؟                                                                                        وَ ما لِلطُّلَقاءِ وَ اَبْناءِ الطُّلَقاءِ وَ التَّمْييزَ بَيْنَ الْمُهاجِرينَ الاَْوَّلينَ                                                     بردگان آزاد شده و فرزندان آزاد شده را با تمیز بین مهاجران نخستین،                                                                                        وَ تَرْتيبَ دَرجاتِهِمْ، وَ تَعْريفَ طَبَقاتِهِمْ؟! هَيهاتَ! لَقَدْ حَنَّ قِدْحٌ                                                     و ترتیب درجات آنان، و شناساندن طبقاتشان چه رابطه؟! هیهات! تیرى که از تیرهاى مسابقه نبود                                                                                        لَيْسَ مِنْها، وَ طَفِقَ يَحْكُمُ فيها مَنْ عَلَيْهِ الْحُكْمُ لَها! اَلاتَرْبَعُ اَيُّهَا                                                     صدا داد، محکومى را تماشا کن که حاکم بر حاکم شده! اى آدمیزاد، چرا با این بار گران و                                                                                        الاِْنْسانُ عَلى ظَلْعِكَ، وَ تَعْرِفُ قَصُورَ ذَرْعِكَ، وَ تَتَاَخَّرُ حَيْثُ اَخَّرَكَ                                                     پاى لنگ سر جایت نمى نشینى، و کوتاهى و ناتوانیت را تشخیص نمى دهى، و به جایگاه معیّنى که قضا و قدر الهى                                                                                        الْقَدَرُ؟! فَما عَلَيْكَ غَلَبَةُ الْمَغْلُوبِ، وَ لا لَكَ ظَفَرُ الظّافِرِ؟                                                     برایت حکم کرده بازنمى گردى؟! تو را زیانى نرسد اگر کسى مغلوب شود، و سودى نرسد اگر کسى غالب گردد!                                                                                        وَ اِنَّكَ لَذَهّابٌ فِى التِّيهِ، رَوّاغٌ عَنِ الْقَصْدِ. اَلاَ تَرى ـ غَيْرَ مُخْبِر                                                     راهرو بیابان گمراهى هستى، و به شدّت از راه مستقیم منحرفى. مگر نمى بینى ـ گرچه منظورم آگاه                                                                                        لَكَ، وَلكِنْ بِنِعْمَةِ اللّهِ اُحَدِّثُ ـ اَنَّ قَوْماً اسْتُشْهِدُوا فى سَبيلِ اللّهِ                                                     کردن تو نیست بلکه براى یادآورى نعمت هاى حق مى گویم ـ که گروهى از مهاجران و انصار                                                                                        مِنَ الْمُهاجِرينَ والاَْنْصارِ ـ وَ لِكُلٍّ فَضْلٌ ـ حَتّى اِذَا اسْتُشْهِدَ شَهيدُنا                                                     در راه خدا شهید شدند و براى هریک مرتبه اى است، تا اینکه شهید ما حمزه به شهادت رسید                                                                                        قيلَ سَيِّدُ الشُّهَداءِ، وَ خَصَّهُ رَسُولُ اللّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ                                                     به او سیّدالشهداء لقب داده شد، و پیامبر صلّى اللّه علیه وآله او را                                                                                        بِسَبْعينَ تَكْبيرَةً عِنْدَ صَلاتِهِ عَلَيْهِ؟! اَوَ لاتَرى اَنَّ قَوْماً قُطِّعَتْ                                                     به وقت نماز بر جنازه اش به هفتاد تکبیر اختصاص داد؟! آیا ملاحظه نمى کنى که قومى در راه خدا                                                                                        اَيْديهِمْ فى سَبيل اللّهِ ـ وَ لِكُلٍّ فَضْلٌ ـ حَتّى اِذا فُعِلَ بِواحِدِنا ما فُعِلَ                                                     دستشان از بدن جدا شد و براى هر یک مقامى است، ولى زمانى که دست یکى از ما جدا شد                                                                                        بِواحِدِهِمْ قيلَ الطَّيّارُ فِى الْجَنَّةِ وَ ذُو الْجَناحَيْنِ؟! وَ لَوْلا ما نَهَى                                                     او را طیران کننده در بهشت و داراى دو بال نامگذارى کردند؟! اگر ستایش                                                                                        اللّهُ عَنْهُ مِنْ تَزْكِيَةِ الْمَرْءِ نَفْسَهُ لَذَكَرَ ذاكِرٌ فَضائِلَ جَمَّةً تَعْرِفُها                                                     از خویش را خداوند نهى نکرده بود، این گوینده فضایل بسیارى را یادآورى مى کرد که قلوب بیدار                                                                                        قُلُوبُ الْمُؤْمِنينَ، وَ لاتَمُجُّها آذانُ السّامِعينَ. فَدَعْ عَنْكَ مَنْ                                                     اهل ایمان به آن معرفت دارد، و گوشهاى شنوندگان شنیدن آنها را کنار نیندازد. کسى راکه به طمع صید                                                                                        مالَتْ بِهِ الرَّمِيَّةُ، فَاِنّا صَنائِعُ رَبِّنا، وَ النّاسُ بَعْدُ صَنائِعُ                                                     دنیا از راه حق منحرف شده واگذار، که مسلّماً ما دست پرورده پروردگارمان هستیم، و مردم پس از آن تربیت شده                                                                                        لَنا. لَمْ يَمْنَعْنا قَديمُ عِزِّنا، وَ لا عادِىُّ طَوْلِنا عَلى قَوْمِكَ اَنْ                                                     ما هستند. عزت دیرین و بزرگى پیشین ما بر شما مانع از اختلاط و آمیختگى                                                                                        خَلَطْناكُمْ بِاَنْفُسِنا، فَنَكَحْنا وَ اَنْكَحْنا فِعْلَ الاَْكْفاءِ، وَ لَسْتُمْ                                                     ما با شما نشد، همانند اقوامِ همسان از شما همسر گرفته و به شما همسر دادیم، در صورتى که شما به این مقام و                                                                                        هُناكَ. وَ اَنّى يَكُونُ ذلِكَ كَذلِكَ وَ مِنَّا النَّبِىُّ وَ مِنْكُمُ الْمُكَذِّبُ،                                                     و منزلت نبودید. چگونه مقامى همچون مقام ما را داشته باشید در حالى که پیامبر از ما و ابوجهل دروغزن از شما،                                                                                        وَ مِنّا اَسَدُ اللّهِ وَ مِنْكُمْ اَسَدُ الاَْحْلافِ، وَ مِنّا سَيِّدا شَبابِ اَهْلِ                                                     اسداللّه از ما و اسد سوگندهاى جاهلى (یکى از مشرکان بدنام) از شما، دو سیّد جوانان اهل                                                                                        الْجَنَّةِ وَ مِنْكُمْ صِبْيَةُ النّارِ، وَ مِنّا خَيْرُ نِساءِ الْعالَمينَ وَ مِنْكُمْ حَمّالَةُ                                                     بهشت از ما و کودکان آتش از شما، بهترین زنان جهان از ما و حمّالة الحَطَب                                                                                        الْحَطَـبِ ، فى كَثيـر مِمّا لَنا وَ عَلَيْكُـمْ .                                                     از شماست، و بسیارى دیگر از این مقوله که بهترینش از ما و بدترینش از شماست.                                                                                        فَاِسْلامُنا ما قَدْ سُمِعَ، وَ جاهِلِيَّتُنا لاتُدْفَعُ، وَ كِتابُ اللّهِ                                                     اسلام ما به گوش همه رسیده، و وضع پاک ما در دوران جاهلیت قابل ایراد نیست، و کتاب خدا                                                                                        يَجْمَعُ لَنا ما شَذَّ عَنّا، وَ هُوَ قَوْلُهُ سُبْحانَهُ: «وَ اُولُوا                                                     آنچه از (حقوق وبرترى) ما پراکنده گشته جمع نموده، و آن گفتار خداى پاک است: «به حکم کتاب خدا                                                                                        الاَْرْحامِ بَعْضُهُمْ اَوْلى بِبَعْض فى كِتابِ اللّهِ» وَ قَوْلُهُ تَعالى:                                                     بعضى از خویشان به بعضى دیگر سزاوارترند» و سخن خداى بزرگ است:                                                                                        «اِنَّ اَوْلَى النّاسِ بِاِبْراهيمَ لَلَّذينَ اتَّبَعُوهُ وَ هذَا النَّبِىُّ وَ الَّذينَ                                                     «شایسته ترین مردم به ابراهیم آنهایى هستند که از او پیروى نمودند و این شایسته ترین پیامبر و کسانى هستند که                                                                                        آمَنُوا وَ اللّهُ وَلِىُّ الْمُؤْمِنينَ». فَنَحْنُ مَرَّةً اَوْلى بِالْقَرابَةِ، وَ تارَةً                                                     ایمان آوردند، و خداوند سرپرست مؤمنین است». پس ما از طرفى به سبب خویشى، و از جهت دیگر                                                                                        اَوْلى بِالطّاعَةِ. وَ لَمَّا احْتَجَّ الْمُهاجِرُونَ عَلَى الاَْنْصارِ يَوْمَ السَّقيفَةِ                                                     به علّت پیروى نمودنْ به خلافت سزاوارتریم. زمانى که مهاجران در سقیفه به قرابت وخویشى خود                                                                                        بِرَسُولِ اللّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَلَجُوا عَلَيْهِمْ. فَاِنْ يَكُنِ الْفَلْجُ بِهِ                                                     با رسول خدا صلّى اللّه علیه وآله بر انصار استدلال کردند پیروز شدند. اگر این قرابت دلیل برترى است                                                                                        فَالْحَقُّ لَنا دُونَكُمْ، وَ اِنْ يَكُنْ بِغَيْرِهِ فَالاَْنْصارُ عَلَى دَعْواهُمْ.                                                     پس  حق با ماست نه با شما،  و اگر دلیلى دیگر  دارد انصار بر  ادعاى خویش باقى اند.                                                                                        وَ زَعَمْتَ اَنّى لِكُلِّ الْخُلَفاءِ حَسَدْتُ، وَ عَلى كُلِّهِمْ بَغَيْتُ.                                                     گمان کردى که من بر تمام خلفا رشک برده ام، و بر آنان طغیان نموده ام.                                                                                        فَاِنْ يَكُنْ ذلِكَ كَذلِكَ فَلَيْسَ الْجِنايَةُ عَلَيْكَ، فَيَكُونَ الْعُذْرُ اِلَيْكَ.                                                     اگـر  ایـن  اسـت  جنایتى  بر  تـو  نشـده  تا  از  تو  پـوزش   بطلبـم.                                                                                        * وَ تِلْكَ شَكاةُ ظاهِرٌ عَنْكِ عارُها *                                                     «اگر هم بوده گناه این ننگ دامن تو را نمى گیرد»                                                                                        وَ قُلْتَ: اِنّى كُنْتُ اُقادُ كَما يُقادُ الْجَمَلُ الْمَخْشُوشُ حَتّى اُبايِعَ!                                                     گفته اى: مرا مى کشیدند به همان گونه که شتر مهار در بینى را مى کشند تا بیعت کنم!                                                                                        وَ لَعَمْرُ اللّهِ لَقَدْ اَرَدْتَ اَنْ تَذُمَّ فَمَدَحْتَ، وَ اَنْ تَفْضَحَ فَافْتَضَحْتَ.                                                     به خدا قسم خواسته اى مرا سرزنش کنى ستایش کرده اى، و رسوا نمایى ولى خود رسوا شده اى.                                                                                        وَ ما عَلَى الْمُسْلِمِ مِنْ غَضاضَة فى اَنْ يَكُونَ مَظْلُوماً ما لَمْ يَكُنْ شاكّاً                                                     براى مسلمان از اینکه مظلوم باشد نقصى نیست تا وقتى که دچار شک                                                                                        فى دينِهِ، وَ لا مُرْتاباً بِيَقينِهِ. وَ هذِهِ حُجَّتى اِلى غَيْرِكَ قَصْدُها،                                                     در دین، و تردید در یقین نباشد. قصدم بیان این حجت براى غیر توست (زیرا تو شایسته آن نیستى)                                                                                        وَ لكِنّى اَطْلَقْتُ لَكَ مِنْها بِقَدْرِ ما سَنَحَ مِنْ ذِكْرِها.                                                     ولى  از  حجّت  به اندازه  آنچه بیانش  پیش آمد برایت  اظهار کردم.                                                                                        ثُمَّ ذَكَرْتَ ما كانَ مِنْ اَمْرى وَ اَمْرِ عُثْمانَ; فَلَكَ اَنْ تُجابَ عَنْ هذِهِ                                                     سپس آنچه میان من و عثمان روى داد یادآورى کرده اى، محض نسبتى که با او دارى پاسخ                                                                                        لِرَحِمِكَ مِنْهُ : فَاَيُّنا كانَ اَعْدى لَهُ، وَ اَهْدى اِلَى مَقاتِلِهِ؟                                                     داده مى شوى: از من و تو کدام یک دشمنیش با او بیشتر بود، و راه را براى قتل او هموارتر کرد؟                                                                                        اَ مَنْ بَذَلَ لَهُ نُصْرَتَهُ فَاسْتَقْعَدَهُ وَ اسْتَكَفَّهُ، اَمْ مَنِ                                                     آیا آن که یاریش را از او دریغ ننمود و از او خواست به جایش بنشیند و دست از اعمالش بردارد، یا کسى که                                                                                        اسْتَنْصَرَهُ فَتَراخى عَنْهُ، وَ بَثَّ الْمَنُونَ اِلَيْهِ                                                     عثمان از او یارى خواست و او یارى دادنش را به تأخیر انداخت، و سپاه مرگ را بر سرش ریخت                                                                                        حَتّى اَتى قَدَرُهُ عَلَيْهِ؟! كَلاّ وَ اللّهِ لـَ«قَدْ عَلِمَ اللّهُ الْمُعَوِّقينَ مِنْكُمْ                                                     تا قضاى حق بر او جارى شد؟! قسم به خدا چنین نیست،«خداوند از شما مانعان از یارى را مى شناسد و نیز به آنان که                                                                                        وَ الْقائِلينَ لاِِخْوانِهِمْ هَلُمَّ اِلَيْنا; وَ لا يَأْتُونَ الْبَأْسَ اِلاّ قَليلاً».                                                     به برادران خود گفتند به سوى ما آیید; و به هنگام جنگ جز تعداد کمى حاضر نمى شوند آگاهى دارد».                                                                                        وَ ما كُنْتُ لاَِعْتَذِرَ مِنْ اَنّى كُنْتُ اَنْقِمُ عَلَيْهِ اَحْداثاً، فَاِنْ كانَ الذَّنْبُ                                                     در مقام آن نیستم که از عیب گرفتنم بر بدعتهاى او عذرخواهى کنم، اگر ارشاد و راهنمایى                                                                                        اِلَيْهِ اِرْشادى وَ هِدايَتى لَهُ، فَرُبَّ مَلُوم لا ذَنْبَ لَهُ.                                                     کردنم  گناه  است، چه بسا کسى که سرزنش شود و او را گناهى نیست.                                                                                        *  وَ قَـدْ يَسْتَفيـدُ الظِّنَـةَ الْمُتَنَصِّـحُ  *                                                     «گاهى انسانى در اثر اصرار در خیرخواهى مورد تهمت قرار مى گیرد»                                                                                        وَ ما اَرَدْتُ اِلاَّ الاِْصْلاحَ ما اسْتَطَعْتُ، وَ ما تَوْفيقى اِلاّ بِاللّهِ،                                                     من تا توانستم جز اصلاح را نخواستم، توفیقى ندارم جز از جانب خدا،                                                                                        عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ اِلَيْهِ اُنيبُ.                                                     به او توکل کردم و به او بازمى گردم.                                                                                        وَ ذَكَرْتَ اَنَّهُ لَيْسَ لى وَ لاَِصْحابى عِنْدَكَ اِلاَّ السَّيْفُ! فَلَقَدْ                                                     و گفتى مرا و یارانم را نزد تو جز شمشیر نیست! راستى که                                                                                        اَضْحَكْتَ بَعْدَ اسْتِعْبار! مَتى اَلْفَيْتَ بَنى عَبْدِالْمُطَّلِبِ عَنِ الاَْعْداءِ                                                     پس از اشک ریختن خنداندى! پسران عبدالمطّلب را چه زمانى دیدى به دشمنان                                                                                        ناكِلينَ، وَ بِالسُّيُوفِ مُخَوَّفينَ؟!                                                     پشت  کننـد،  و  از  شمشیـرها  بترساننـد؟!                                                                                        *  لَبِّثْ قَليلاً يَلْحَقِ الْهَيْجا حَمَلْ  *                                                     «اندکى درنگ کن تا حَمَل به صحنه جنگ برسد»                                                                                        فَسَيَطْلُبُكَ مَنْ تَطْلُبُ، وَ يَقْرُبُ مِنْكَ ما تَسْتَبْعِدُ، وَ اَنَا                                                     به زودى کسى که دنبال اویى به دنبال تو آید، و آنچه دور مى پندارى به تو نزدیک شود، من با                                                                                        مُرْقِلٌ نَحْوَكَ فى جَحْفَل مِنَ الْمُهاجِرينَ وَ الاَْنْصارِ، وَ التّابِعينَ لَهُمْ                                                     سپاهى از مهاجران و انصار و تابعین که راه آنان را به نیکویى پیمودند به شتاب به سوى                                                                                        بِاِحْسان، شَديد زِحامُهُمْ، ساطِع قَتامُهُمْ، مُتَسَرْبِلينَ سِرْبالَ                                                     تو مى آیم، لشگرى سخت انبوه، که گرد و غبارشان فضا را گرفته، و جامه مرگ                                                                                        الْمَوْتِ، اَحَبُّ اللِّقاءِ اِلَيْهِمْ لِقاءُ رَبِّهِمْ، قَدْ صَحِبَتْهُمْ ذُرِّيَّةٌ بَدْرِيَّةٌ،                                                     به تن دارند، و بهترین ملاقات براى آنان لقاء خداوند است، آنان را فرزندان بدر                                                                                        وَ سُيُوفٌ هاشِمِيَّةٌ، قَدْ عَرَفْتَ مَواقِعَ نِصالِها فى اَخيكَ وَ خالِكَ                                                     و شمشیرهاى بنى هاشم همراه است، که خود خبردارى لبه تیز آن شمشیرها چگونه بر بدن برادر و دایى                                                                                        وَ جَدِّكَ وَ اَهْلِكَ، «وَ ما هِىَ مِنَ الظّالِمينَ بِبَعيد».                                                     و جدّ  و  خاندانت  فرود  آمد،  «و این عذاب از ستمگران دور نیست».",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "نامه 1 تا 35"
    },
    {
        "title": "نامه 32 - نامه به معاويه كه ياران خود را گمراه كرده بود",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ كِتاب لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از نامه هاى آن حضرت است                                                                                        اِلى مُعاوِيَةَ                                                     بـه معـاویه                                                                                        وَ اَرْدَيْتَ جيلاً مِنَ النّاسِ كَثيراً خَدَعْتَهُمْ بِغَيِّكَ، وَ اَلْقَيْتَهُمْ فى                                                     جمعیت زیادى از مردم را هلاک نمودى، آنان را به گمراهیت فریفتى، و در موج دو رویى                                                                                        مَوْجِ بَحْرِكَ، تَغْشاهُمُ الظُّلُماتُ، وَ تَتَلاطَمُ بِهِمُ الشُّبُهاتُ، فَجارُوا                                                     خود انداختى، تاریکى ها آنان را پوشانده، و شبهه ها آنان را به تلاطم افکنده، پس از راه حق                                                                                        عَنْ وِجْهَتِهِمْ، وَ نَكَصُوا عَلى اَعْقابِهِمْ، وَ تَوَلَّوْا عَلى اَدْبارِهِمْ،                                                     منحرف شدند، به گذشته جاهلى برگشتند، به حقیقت پشت کردند                                                                                        وَ عَوَّلُوا عَلى اَحْسابِهِمْ، اِلاّ مَنْ فاءَ مِنْ اَهْلِ الْبَصائِرِ، فَاِنَّهُمْ فَارَقُوكَ                                                     و تکیه بر حسب و نسب نمودند، جز گروهى از بینایان که از مسیر بازگشتند، که پس از شناخت تو                                                                                        بَعْدَ مَعْرِفَتِكَ، وَ هَرَبُوا اِلَى اللّهِ مِنْ مُوازَرَتِكَ، اِذْ حَمَلْتَهُمْ عَلَى                                                     از تو جدا شدند، و از یارى تو به سوى حق گریختند، زیرا آنان را به کارى دشوار                                                                                        الصَّعْبِ، وَ عَدَلْتَ بِهِمْ عَنِ الْقَصْدِ. فَاتَّقِ اللّهَ يا مُعاوِيَةُ فى نَفْسِكَ،                                                     واداشتى، و از راه راست منحرف نمودى. اى معاویه، درباره خود از خدا پروا کن،                                                                                        وَ جاذِبِ الشَّيْطانَ قِيادَكَ، فَاِنَّ الدُّنْيا مُنْقَطِعَةٌ عَنْكَ، وَ الاْخِرَةُ قَريبَةٌ                                                     و عنانت را از دست شیطان به در آر، که دنیا از تو جدا گشته، و آخرت به تو                                                                                        مِنْكَ. وَالسَّلامُ.                                                     نزدیک شـده. والسلام.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "نامه 1 تا 35"
    },
    {
        "title": "نامه 23 - نامه پس از آنكه ابن ملجم وى را ضربت زد",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ كَلام لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از سخنان آن حضرت است                                                                                        قالَـهُ قُبَيْلَ مَوْتِـهِ عَلى سَبيـلِ الْوَصِيَّـةِ، لَمَّـا ضَرَبَـهُ ابْـنُ مُلْجَـم لَعَنَـهُ اللّـهُ                                                     آن را پیش از مرگش به عنوان وصیت فرمود، زمانى که ابن ملجم ـ لعنت خدا بر او باد ـ وى را ضربت زد                                                                                        وَصِيَّتى لَكُمْ اَنْ لا تُشْرِكُوا بِاللّهِ شَيْئاً، وَ مُحَمَّدٌ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ                                                     سفارشم به شما این است که چیزى را شریک خدا قرار ندهید و سنّت محمّد ـ صلّى اللّه علیه                                                                                        وَ آلِهِ فَلاتُضَيِّعُوا سُنَّتَةُ. اَقيمُوا هذَيْنِ الْعَمُودَيْنِ، وَ اَوْقِدُوا هذَيْنِ                                                     و آله ـ را ضایع نکنید، این دو ستون دین را برپا دارید و این دو چراغ را روشن                                                                                        الْمِصْبـاحَيْـنِ ، وَ خَلاكُـمْ ذَمٌّ.                                                     نگاه بدارید، که دیگر بر شما نکوهشى نخواهد بود.                                                                                        اَنَا بِالاَْمْسِ صاحِبُكُمْ، وَ الْيَوْمَ عِبْرَةٌ لَكُمْ، وَ غَداً مُفارِقُكُمْ. اِنْ اَبْقَ                                                     من دیروز همنشین شما بودم، امروز براى شما عبرتم، و فردا از شما جدا مى شوم. اگر زنده بمانم                                                                                        فَاَنَا وَلِىُّ دَمى، وَ اِنْ اَفْنَ فَالْفَناءُ ميعادى، وَ اِنْ اَعْفُ فَالْعَفْوُ لى                                                     صاحب خون خویشم، و اگر بمیرم مرگ وعده گاه من است، و اگر ببخشم بخشیدن براى من موجب                                                                                        قُرْبَةٌ، وَ هُوَ لَكُمْ حَسَنَةٌ، فَاعْفُوا «اَلا تُحِبُّونَ اَنْ يَغْفِرَ اللّهُ لَكُمْ»؟!                                                     قرب، و براى شما حسنه است، پس ببخشید «آیا دوست ندارید خداوند شما را ببخشد»؟!                                                                                        وَ اللّهِ ما فَجَاَنى مِنَ الْمَوْتِ وَارِدٌ كَرِهْتُهُ، وَ لا طالِعٌ                                                     به خدا قسم چیزى از مرگ به طور ناگهانى به من روى نیاورد که پسند من نباشد، و مسأله اى آشکار نشود                                                                                        اَنْكَرْتُهُ. وَ ما كُنْتُ اِلاّ كَقارِب وَرَدَ، وَ طالِب                                                     که آن را نشناسم. نسبت به مرگ چون جویاى آب بودم که ناگهان به آب رسیده، یا جویاى متاعى که به آن                                                                                        وَجَدَ «وَ ما عِنْدَاللّهِ خَيْرٌ لِلاَْبْرارِ».                                                     دست یافته «و آنچه نزد خداست براى نیکان بهتر است».                                                                                        - اَقُولُ: وَ قَدْ مَضى بَعْضُ هذَا الْكَلامِ فيما تَقَدَّمَ مِنَ الْخُطَبِ اِلاّ اَنَّ فيهِ ههُنا زِيادَةً                                                     مى گویم: قسمتى از این سخن پیش از این (در سخن 149) گذشت، ولى چون در این سخن اضافه اى                                                                                        اَوْجَبَـتْ تَكْريرَهُ. -                                                     بود لازم به تکرار دیدم.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "نامه 1 تا 35"
    },
    {
        "title": "نامه 21 - نامه باز به زياد بن ابيه",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ كِتاب لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از نامه هاى آن حضرت است                                                                                        اِلَيْهِ اَيْضاً                                                     باز به زیاد بن ابیه                                                                                        فَدَعِ الاِْسْرافَ مُقْتَصِداً، وَاذْكُرْ فِى الْيَوْم غَداً، وَ اَمْسِكْ مِنَ الْمالِ                                                     اسراف را بگذار و میانه رو باش، و امروز در اندیشه فرا به سر بر، از مال به اندازه                                                                                        بِقَدْرِ ضَرُورَتِكَ، وَ قَدِّم الْفَضْلَ لِيَوْمِ حاجَتِكَ.                                                     لازم براى خود نگاه دار، و زیادى را براى روز نیازمندى خود پیش فرست.                                                                                        اَتَرْجُو اَنْ يُعْطِيَكَ اللّهُ اَجْرَ الْمُتَواضِعينَ وَ اَنْتَ عِنْدَهُ مِنَ                                                     آیا امید دارى خداوند اجر فروتنان را به تو بدهد در صورتى که نزد او از                                                                                        الْمُتَكَبِّرينَ! وَ تَطْمَعُ ـ وَ اَنْتَ مُتَمَرِّغٌ فِى النَّعيمِ تَمْنَعُهُ الضَّعيفَ                                                     متکبران باشى؟ و طمع دارى ثواب انفاق کنندگان را در اختیارت قرار دهد در حالى که غرق در ناز                                                                                        وَ الاَْرْمَلَةَ ـ اَنْ يُوجِبَ لَكَ ثَوابَ الْمُتَصَدِّقينَ! وَ اِنَّمَا الْمَرْءُ مَجْزِىٌّ                                                     و نعمتى، و افتادگان و بیوه زنان را از زیادى ثروتت بهره نمى دهى؟! انسان را محض آنچه پیش فرستاده                                                                                        بِما اَسْلَفَ، وَ قادِمٌ عَلى ما قَدَّمَ. وَالسَّلامُ.                                                     اجر مى دهند، و به آنچه از قبل فرستاده وارد مى شود. والسّلام.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "نامه 1 تا 35"
    },
    {
        "title": "نامه 2 - نامه به مردم كوفه پس از فتح بصره",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ كِتاب لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از نامه هاى آن حضرت است                                                                                        اِلَيْهِمْ بَعْدَ فَتْحِ الْبَصْرَةِ                                                     به مردم کوفه پس از فتح بصره                                                                                        وَ جَزاكُمُ اللّهُ مِنْ اَهْلِ مِصْر عَنْ اَهْلِ بَيْتِ نَبِيِّكُمْ اَحْسَنَ ما يَجْزِى                                                     خداوند به شما مردم کوفه از جانب اهل بیت پیامبرتان جزا دهد بهترین جزایى                                                                                        الْعامِلينَ بِطاعَتِهِ، وَ الشّاكِرينَ لِنِعْمَتِهِ، فَقَدْ سَمِعْتُمْ وَ اَطَعْتُمْ،                                                     که به مطیعان و شکرگزاران نعمتش عنایت مى کند، دستورم را شنیدید و اطاعت کردید،                                                                                        وَ دُعيْتُمْ فَاَجَبْتُمْ.                                                     و دعوت شدید و اجابت نمودید.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "نامه 1 تا 35"
    },
    {
        "title": "نامه 6 - نامه به معاويه در لزوم بيعت با آن حضرت",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ كِتاب لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از نامه هاى آن حضرت است                                                                                        اِلى مُعاوِيَةَ                                                     بـه معـاویه                                                                                        اِنَّهُ بايَعَنِى الْقَوْمُ الَّذينَ بايَعُوا اَبابَكْر وَ عُمَرَ وَ عُثْمانَ،                                                     آن مردمى که با ابوبکر و عمر و عثمان بیعت کردند با همان شرایط و مقررات با من بیعت کردند،                                                                                        عَلى ما بايَعُوهُمْ عَلَيْهِ، فَلَمْ يَكُنْ لِلشّاهِدِ اَنْ يَخْتارَ، وَ لا لِلْغائِبِ اَنْ                                                     حاضر را حقّى نیست که غیر را اختیار کند، و غایب را نمى رسد که آن را                                                                                        يَرُدَّ. وَ اِنَّمَا الشُّورى لِلْمُهاجِرينَ وَ الاَْنْصارِ، فَاِنِ اجْتَمَعُوا عَلى                                                     قبول نکند. شورا براى مهاجرین و انصار است. اگر بر مردى در خلافت اجتماع                                                                                        رَجُل وَ سَمَّوْهُ اِماماً كانَ ذلِكَ لِلّهِ رِضًى، فَاِنْ خَرَجَ عَنْ اَمْرِهِمْ                                                     کردند و او را پیشوا نامیدند خداوند به آن راضى است، بنابراین اگر کسى از فرمان اهل شورا                                                                                        خارِجٌ بِطَعْن اَوْ بِدْعَة رَدُّوهُ اِلى ما خَرَجَ مِنْهُ، فَاِنْ اَبى قاتَلُوهُ عَلَى                                                     با انکار و بدعت بیرون رود او را به آن برمى گردانند، و اگر فرمان آنان را نپذیرد با او به خاطر پیروى از                                                                                        اتِّباعِهِ غَيْرَ سَبيلِ الْمُؤْمِنينَ، وَ وَلاّهُ اللّهُ ما تَوَلّى.                                                     غیر راه اهل ایمان مى جنگند، و خداوند بر گردن او نهد آن را که خود بر عهده گرفته (یعنى عذاب دوزخ را).                                                                                        وَ لَعَمْرى يا مُعاوِيَةُ، لَئِنْ نَظَرْتَ بِعَقْلِكَ دُونَ هَواكَ، لَتَجِدَنّى                                                     به جان خودم سوگند اى معاویه، اگر با دیده عقل نظر کنى نه از روى هوا و هوس، خواهى یافت که                                                                                        اَبْرَاَ النّاسِ مِنْ دَمِ عُثْمانَ، وَ لَتَعْلَمَنَّ اَنّى كُنْتُ فى عُزْلَة عَنْهُ،                                                     که من از همه مردم از خون عثمان مبرّاترم، و خواهى دانست که از آن گوشه گرفتم،                                                                                        اِلاّ اَنْ تَتَجَنّى، فَتَجَنَّ ما بَدَا لَكَ. وَالسَّلامُ.                                                     مگر آنکه مرا متّهم کنى، پس هر اتهامى که به نظرت مى رسد وارد آر. والسلام.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "نامه 1 تا 35"
    },
    {
        "title": "نامه 5 - نامه به اشعث بن قيس عامل آذربايجان",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ كِتاب لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از نامه هاى آن حضرت است                                                                                        اِلَى الاَْشْعَثِ بْنِ قَيْس (وَ هُوَ عامِلُ اَذُرْبيجانَ)                                                     به اشعث به قیس عامل آذربایجان                                                                                        وَ اِنَّ عَمَلَكَ لَيْسَ لَكَ بِطُعْمَة، وَلكِنَّهُ فى عُنُقِكَ اَمانَةٌ، وَ اَنْتَ                                                     حکمرانى براى تو طعمه نیست، بلکه امانتى است برعهده ات، و از تو خواسته اند                                                                                        مُسْتَرْعًى لِمَنْ فَوْقَكَ. لَيْسَ لَكَ اَنْ تَفْتاتَ فى رَعِيَّة،                                                     دستور مافوق خود را رعایت نمایى. تو را حقّى نیست که در امور رعیت به دلخواهت رفتار کنى،                                                                                        وَ لا تُخاطِرَ اِلاّ بِوَثيقَة. وَ فى يَدَيْكَ مالٌ مِنْ مالِ اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ،                                                     و جز به اعتماد به فرمانى که تو را مى رسد به کار بزرگى دست بزنى. مالى از مال خداى بزرگ در اختیار توست،                                                                                        وَ اَنْتَ مِنْ خُزّانِهِ حَتّى تُسَلِّمَهُ اِلَىَّ. وَ لَعَلّى اَنْ لا اَكُونَ شَرَّ وُلاتِكَ                                                     و تو از جمله خزانه داران او هستى تا آن را به من تحویل دهى. امید است من از بدترین والیان براى تو                                                                                        لَكَ. وَالسَّلامُ.                                                     نبـاشـم ،   والســلام .",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "نامه 1 تا 35"
    },
    {
        "title": "نامه 31 - نامه به حضرت مجتبى(عليه السلام) (يا محمّد حنفيّه)",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ وَصِيَّة لَهُ عَليه السَّلامُ                                                     از وصیت هاى آن حضرت است                                                                                        لِلْحَسَنِ بْنِ عَلِىٍّ عَلَيْهِمَا السَّلامُ كَتَبَها اِلَيْهِ بِحاضِرينَ مُنْصَرِفاً مِنْ صِفّينَ                                                     به حضرت مجتبى علیه السّلام (یا محمّد حنفیّه) که در سرزمین حاضرین به هنگام بازگشت از صفّین نوشته                                                                                        مِنَ الْوالِدِ الْفانِ، الْمُقِرِّ لِلزَّمانِ، الْمُدْبِرِ الْعُمُرِ، الْمُسْتَسْلِمِ                                                     از پدرى فانى، پذیرنده سختى هاى زمان، عمر پشت سر گذاشته، تسلیم                                                                                        لِلدَّهْرِ، الذّامِّ لِلدُّنْيا، السّاكِنِ مَساكِنَ الْمَوْتى، الظّاعِنِ عَنْها غَداً،                                                     به روزگار، نکوهش کننده دنیا، ساکن سراى اموات، سفرکننده از آن در فردا،                                                                                        اِلَى الْمَوْلُودِ الْمُؤَمِّلِ ما لايُدْرَكُ، السّالِكِ سَبيلَ مَنْ قَدْ هَلَكَ،                                                     به فرزند آرزومند به آنچه به دست نمى آید، سالک راه تباه شدگان،                                                                                        غَرَضِ الاَْسْقامِ، وَ رَهينَةِ الاَْيّامِ، وَ رَمِيَّةِ الْمَصائِبِ، وَ عَبْدِ الدُّنْيا،                                                     هدف امراض ، گروگان ایّام، نشانه تیرهاى مصائب، بنده دنیا،                                                                                        وَ تاجِرِ الْغُرُورِ، وَ غَريمِ الْمَنايا، وَ اَسيرِ الْمَوْتِ، وَ حَليفِ الْهُمُومِ،                                                     تاجر غرور ، مدیون مرگ ، اسیر مردن ، همراه غصّه ها ،                                                                                        وَ قَرينِ الاَْحْزانِ، وَ نُصْبِ الاْفاتِ، وَ صَريعِ الشَّهَواتِ، وَ خَليفَةِ                                                     همنشین اندوهها، هدف آسیبها، زمین خورده شهوات، و جانشین                                                                                        الاَْمْواتِ.                                                     مــردگــان  .                                                                                        اَمّا بَعْدُ، فَاِنَّ فيما تَبَيَّنْتُ مِنْ اِدْبارِ الدُّنْيا عَنّى، وَ جُمُوحِ الدَّهْرِ                                                     اما بعد، آنچه بر من معلوم شد از روى گرداندن دنیا از من، و سرکشى روزگار                                                                                        عَلَىَّ، وَ اِقْبالِ الاْخِرَةِ اِلَىَّ ما يَزَعُنى عَنْ ذِكْرِ مَنْ سِواىَ وَ الاِْهْتِمامِ                                                     بر من، و روى آوردن آخرت به من، مرا از توجه به غیر خود و کوشش براى آنچه از من باقى مى ماند و مرا سودى                                                                                        بِما وَرائى، غَيْرَ اَنّى حَيْثُ تَفَرَّدَ بى دُونَ هُمُومِ النّاسِ هَمُّ نَفْسى،                                                     ندارد بازمى دارد، جز آنکه چون از تمام اندیشه ها جز اندیشه نسبت به خود به یک سو شدم،                                                                                        فَصَدَقَنى رَأْيى، وَ صَرَفَنى عَنْ هَواىَ، وَ صَرَّحَ لى مَحْضُ اَمْرى،                                                     و رأیم مرا تصدیق کرد، و از هواى نفسم بازگرداند، و حقیقت کار برایم روشن شد،                                                                                        فَاَفْضى بِى اِلى جِدٍّ لا يَكُونُ فيهِ لَعِبٌ، وَ صِدْق لايَشُوبُةُ كَذِبٌ.                                                     این کار مرا به کوششى جدّى واداشت که در آن بازیگرى نیست، و به صدقى که دروغ را به آن راهى نمى باشد.                                                                                        وَ وَجَدْتُكَ بَعْضى، بَلْ وَجَدْتُكَ كُلّى حَتّى كَاَنَّ شَيْئاً لَوْ اَصابَكَ                                                     من تو را پاره اى از خود، بلکه تمام وجود خود یافتم، چنانکه اگر رنجى به تو رسد                                                                                        اَصابَنى، وَ كَاَنَّ الْمَوْتَ لَوْ اَتاكَ اَتانى، فَعَنانى مِنْ اَمْرِكَ ما يَعْنينى                                                     به من رسیده، و اگر مرگت رسد مرگ من رسیده، روى این حساب کار تو مرا مانند کار خودم به فکر                                                                                        مِنْ اَمْرِ نَفْسى، فَكَتَبْتُ اِلَيْكَ كِتابى مُسْتَظْهِراً بِهِ اِنْ اَنَا بَقيتُ لَكَ                                                     و چاره اندیشى واداشته، به همین خاطر این نامه را براى تو نوشتم تا براى تو پشتوانه اى باشد خواه من                                                                                        اَوْ  فَنـيـتُ.                                                     زنده باشم یا مرده.                                                                                        فَاِنّى اُوصيكَ بِتَقْوَى اللّهِ ـ اَىْ بُنَىَّ ـ وَ لُزُومِ اَمْرِهِ، وَ عِمارَةِ قَلْبِكَ                                                     پسرم! تو را سفارش مى کنم به تقواى الهى، و ملازمت امرش، و آباد کردن دل                                                                                        بِذِكْرِهِ، وَ الاِْعْتِصامِ بِحَبْلِهِ; وَ اَىُّ سَبَب اَوْثَقُ مِنْ سَبَب بَيْنَكَ وَ بَيْنَ                                                     به یادش، و چنگ زدن به ریسمانش ; و کدام رشته محکم تر از رشته بین تو و                                                                                        اللّهِ اِنْ اَنْتَ اَخَذْتَ بِهِ؟!                                                     خداوند است اگر به آن چنـگ زنى؟!                                                                                        اَحْىِ قَلْبَكَ بِالْمَوْعِظَةِ، وَ اَمِتْهُ بِالزَّهادَةِ، وَ قَوِّهِ بِالْيَقينِ، وَ نَوِّرْهُ                                                     دلت را با موعظه زنده کن، و با بى رغبتى به دنیا بمیران، آن را با یقین قوى کن و با حکمت                                                                                        بِالْحِكْمَةِ، وَ ذَلِّلْهُ بِذِكْرِ الْمَوْتِ، وَ قَرِّرْهُ بِالْفَناءِ، وَ بَصِّرْهُ فَجائِعَ                                                     نورانى نما، و با یاد مرگ فروتن و خوار کن، و به اقرار به فانى شدن همه چیز وادار، و به فجایع دنیا بینا                                                                                        الدُّنْيا، وَ حَذِّرْهُ صَوْلَةَ الدَّهْرِ، وَ فُحْشَ تَقَلُّبِ اللَّيالى وَ الاَْيّامِ،                                                     گردان، و از صولت روزگار، و قبح دگرگونى شبها و روزها برحذر دار،                                                                                        وَ اعْرِضْ عَلَيْهِ اَخْبارَ الْماضينَ، وَ ذَكِّرْهُ بِما اَصابَ مَنْ كانَ قَبْلَكَ                                                     اخبار گذشتگان را به او ارائه کن، آنچه را بر سر پیشینیان آمد                                                                                        مِنَ الاَْوَّلينَ، وَ سِرْ فى دِيارِهِمْ وَ آثارِهِمْ، فَانْظُرْ فيما فَعَلُوا، وَ عَمَّا                                                     به یادش آور، در شهرهاى آنان و در میان آثارشان سیاحت کن، در آنچه انجام دادند و اینکه از کجا                                                                                        انْتَقَلُوا، وَ اَيْنَ حَلُّوا وَ نَزَلُوا، فَاِنَّكَ تَجِدُهُمْ قَدِ انْتَقَلُوا عَنِ الاَْحِبَّةِ،                                                     منتقل شدند و در کجا فرود آمدند و منزل کردند دقّت کن، مى یابى که از کنار دوستان رفتند،                                                                                        وَ حَلُّوا دِيارَ الْغُرْبَةِ، وَ كَاَنَّكَ عَنْ قَليل قَدْ صِرْتَ كَاَحَدِهِمْ.                                                     و به دیار غربت وارد شدند، و گویى تو هم به اندک زمانى چون یکى از آنان خواهى شد.                                                                                        فَاَصْلِحْ مَثْواكَ، وَ لاتَبِعْ آخِرَتَكَ بِدُنْياكَ، وَ دَعِ الْقَوْلَ فيما                                                     پس منزلگاه نهایى ات را اصلاح کن، و آخرتت را با دنیا معامله مکن، درباره آنچه علم ندارى سخن                                                                                        لاتَعْرِفُ، وَ الْخِطابَ فيما لَمْ تُكَلَّفْ. وَ اَمْسِكَ عَنْ طَريق اِذا خِفْتَ                                                     مگو، و درباره وظیفه اى که برعهده ات نیست حرفى نزن. در راهى که از گمراهى در آن بترسى                                                                                        ضَلالَتَهُ، فَاِنَّ الْكَفَّ عِنْدَ حَيْرَةِ الضَّلالِ خَيْرٌ مِنْ رُكُوبِ الاَْهْوالِ.                                                     قدم منه، زیرا حفظ خویش به هنگام سرگردانى بهتر از این است که آدمى خود را در امور خطرناک اندازد.                                                                                        وَأْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ تَكُنْ مِنْ اَهْلِهِ، وَ اَنْكِرِ الْمُنْكَرَ بِيَدِكَ وَ لِسانِكَ،                                                     امر به معروف کن تا اهل آن باشى، با دست و زبان نهى از منکر نما،                                                                                        وَ بايِنْ مَنْ فَعَلَهُ بِجُهْدِكَ. وَ جاهِدْ فِى اللّهِ حَقَّ جِهادِهِ، وَ لا تَأْخُذْكَ                                                     و با کوششت از اهل منکر جدا شو. در راه خدا جهاد کن جهدى کامل، و ملامت ملامت کنندگان تو را                                                                                        فِى اللّهِ لَوْمَةُ لائِم. وَخُضِ الْغَمَراتِ لِلْحَقِّ حَيْثُ كانَ، وَ تَفَقَّهْ فِى                                                     از جهاد در راه خدا بازندارد. به راه حق هر جا که باشد در مشکلات و سختى ها فرو شو، در پى فهم                                                                                        الدّينِ، وَ عَوِّدْ نَفْسَكَ التَّصَبُّرَ عَلَى الْمَكْرُوهِ، وَ نِعْمَ الْخُلُقُ التَّصَبُّرُ                                                     دین باش، خود را در امور ناخوشایند به صبر و مقاومت عادت ده، که صبر در راه حق اخلاق                                                                                        فِى الْحَقِّ. وَ اَلْجِئْ نَفْسَكَ فِى اْلاُمُورِ كُلِّها اِلى اِلهِكَ، فَاِنَّكَ تُلْجِئُها                                                     نیکویى است. وجودت را در همه امور به خداى خود واگذار، که در این صورت خود را                                                                                        اِلى كَهْف حَريز، وَ مانِع عَزيز. وَ اَخْلِصْ فِى الْمَسْأَلَةِ لِرَبِّكَ،                                                     به پناهگاهى محکم، و نگاهبانى قوى وامى گذارى. در مسألت از خداوند اخلاص پیشه کن،                                                                                        فَاِنَّ بِيَدِهِ الْعَطاءَ وَ الْحِرْمانَ، وَ اَكْثِرِ الاِْسْتِخارَةَ، وَ تَفَهَّمْ وَصِيَّتى،                                                     که بخشیدن و نبخشیدن به دست اوست. از خدایت بسیار طلب خیر کن، و وصیّتم را بفهم،                                                                                        وَ لاتَذْهَبَنَّ عَنْها صَفْحاً، فَاِنَّ خَيْرَ الْقَوْلِ ما نَفَعَ. وَاعْلَمْ اَنَّهُ لا خَيْرَ                                                     و از آن روى مگردان، مسلّماً بهترین سخن سخنى است که سود بخشد. معلومت باد در دانشى که                                                                                        فى عِلْم لايَنْفَعُ، وَ لا يُنْتَفَعُ بِعِلْم لايَحِقُّ تَعَلُّمُهُ.                                                     سود نیست خیر نیست، و در علمى که فرا گرفتنش سزاوار نیست بهره اى نمى باشد.                                                                                        اَىْ بُنَىَّ اِنّى لَمّا رَأَيْتُنى قَدْ بَلَغْتُ سِنّاً، وَ رَاَيْتُنى اَزْدادُ وَهْناً،                                                     پسرم! چون خود را سالخورده دیدم، و قوایم را رو به سستى مشاهده کردم،                                                                                        بادَرْتُ بِوَصِيَّتى اِلَيْكَ، وَ اَوْرَدْتُ خِصالاً مِنْها قَبْلَ اَنْ يَعْجَلَ بى                                                     پیش از مرگ به وصیّتم به تو پیشدستى نمودم، و در آن برنامه هاى خوبى ثبت کردم                                                                                        اَجَلى دُونَ اَنْ اُفْضِىَ اِلَيْكَ بِما فى نَفْسى، اَوْ اَنْ اُنْقَصَ فى رَأْيى كَما                                                     از خوف اینکه نتوانم آنچه در خاطر دارم به تو برسانم، یا نقصى در اندیشه ام یابم                                                                                        نُقِصْتُ فى جِسْمى، اَوْ يَسْبِقَنى اِلَيْكَ بَعْضُ قَلَباتِ الْهَوى اَوْ فِتَنِ                                                     چنانکه در بدنم یافته ام، یا پیش از وصیت من پاره اى از خواهشهاى نفسانى بر تو چیره شود یا آفتهاى دنیا                                                                                        الدُّنيا، فَتَكُونَ كَالصَّعْبِ النَّفُورِ. وَ اِنَّما قَلْبُ الْحَدَثِ كَالاَْرْضِ                                                     به تو هجوم آورد، در نتیجه رمیده شوى و فرمان نبرى. قطعاً دل جوان همانند زمین                                                                                        الْخالِيَةِ، ما اُلْقِىَ فيها مِنْ شَىْء قَبِلَتْهُ. فَبادَرْتُكَ بِالاَْدَبِ قَبْلَ اَنْ                                                     خالى است، هر بذرى در آن ریخته شود مى پذیرد. بنابراین پیش از آنکه دلت سخت شود،                                                                                        يَقْسُوَ قَلْبُكَ، وَ يَشْتَغِلَ لُبُّكَ، لِتَسْتَقْبِلَ بِجِدِّ رَأْيِكَ مِنَ الاَْمْرِ ما قَدْ                                                     و مغزت گرفتار گردد اقدام به ادب آموزى تو کردم، تا با عزمى جدّى به امورت روى آورى،                                                                                        كَفاكَ اَهْلُ التَّجارِبِ بُغْيَتَهُ وَ تَجْرِبَتَهُ، فَتَكُونَ قَدْ كُفيتَ مَؤُونَةَ                                                     امورى که اهل تجربه مشقّت تجربه کردن آن را کشیده اند، و تو از زحمت طلب کفایت                                                                                        الطَّلَبِ، وَ عُوفيتَ مِنْ عِلاجِ التَّجْرِبَةِ، فَاَتاكَ مِنْ ذلِكَ ما قَدْ كُنّا                                                     شده، و از تجربه دوباره آسوده گشته اى، و آنچه ما در صدد تجربه آن بودیم به دست تو                                                                                        نَأْتيهِ، وَ اسْتَبانَ لَكَ ما رُبَّما اَظْلَمَ عَلَيْنا مِنْهُ.                                                     رسیده، و قسمتى از آنچه بر ما پوشیده مانده براى تو روشن گردیده است.                                                                                        اَىْ بُنَىَّ، اِنّى وَ اِنْ لَمْ اَكُنْ عُمِّرْتُ عُمُرَ مَنْ كانَ قَبْلى فَقَدْ نَظَرْتُ                                                     پسرم! اگرچه من به اندازه مردمى که پیش از من بوده اند عمر نکرده ام، ولى در                                                                                        فى اَعْمالِهِمْ، وَ فَكَّرْتُ فى اَخْبارِهِمْ، وَ سِرْتُ فى آثارِهِمْ حَتّى                                                     کردارشان دقّت، و در اخبارشان فکر نموده، و در آثارشان سیاحت کرده ام، تا جایى که                                                                                        عُدْتُ كَاَحَدِهِمْ، بَلْ كَاَنّى بِمَا انْتَهى اِلَىَّ مِنْ اُمُورِهِمْ قَدْ عُمِّرْتُ مَعَ                                                     همانند یکى از آنان شده ام، بلکه گویى از پى آنچه که از وضع آنان به من رسیده عمرم را با                                                                                        اَوَّلِهِمْ اِلى آخِرِهِمْ، فَعَرَفْتُ صَفْوَ ذلِكَ مِنْ كَدَرِهِ، وَ نَفْعَهُ مِنْ                                                     اولین و آخرینشان گذرانیده ام، زلال اعمالشان را از تیرگى، و سود و زیان کردارشان را                                                                                        ضَرَرِهِ، فَاسْتَخْلَصْتُ لَكَ مِنْ كُلِّ اَمْر نَخيلَهُ، وَ تَوَخَّيْتُ لَكَ                                                     شناختم، از این رو از هر چیزى پاکیزه و خالصش را برایت انتخاب کردم، و از میان آن همه برنامه زیبایش را                                                                                        جَميلَهُ، وَ صَرَفْتُ عَنْكَ مَجْهُولَهُ، وَ رَاَيْتُ حَيْثُ عَنانى مِنْ اَمْرِكَ ما                                                     برایت برگزیدم، و نامعلوم آن را از تو دور داشتم، چون به امورت همانند                                                                                        يَعْنِى الْوالِدَ الشَّفيقَ، وَ اَجْمَعْتُ عَلَيْهِ مِنْ اَدَبِكَ اَنْ يَكُونَ                                                     پدرى مهربان عنایت داشتم، و قصد ادب آموزى تو را در خاطر مى گذراندم، مصلحت دیدم تو را با این روش                                                                                        ذلِكَ، وَ اَنْتَ مُقْبِلُ الْعُمُرِ، وَ مُقْتَبِلُ الدَّهْرِ، ذُو نِيَّة سَليمَة، وَ نَفْس                                                     تربیت کنم، چرا که در عنفوان جوانى، و در ابتداى زندگى هستى، و تو را نیّتى سالم، و باطنى پاک                                                                                        صافِيَة، وَ اَنْ اَبْتَدِئَكَ بِتَعْليمِ كِتابِ اللّهِ وَ تَأْويلِهِ، وَ شَرائِعِ الاِْسْلامِ                                                     است، رأیم بر این شد که ابتدا کتاب خدا و تأویلش را به تو بیاموزم، و قوانین و احکام اسلام                                                                                        وَ اَحْكامِهِ، وَ حَلالِهِ وَ حَرامِهِ، لا اُجاوِزُ ذلِكَ بِكَ اِلى غَيْرِهِ. ثُمَّ                                                     و حلال و حرامش را به تو تعلیم دهم، و به غیر آن توجه ننمایم. آن گاه ترسیدم                                                                                        اَشْفَقْتُ اَنْ يَلْتَبِسَ عَلَيْكَ مَا اخْتَلَفَ النّاسُ فيهِ مِنْ اَهْوائِهِمْ                                                     که آنچه از خواهشهاى نادرست و آراء ناحق و باطل مردم را دچار اختلاف نمود تا کار بر آنان                                                                                        وَ آرائِهِمْ مِثْلَ الَّذِى الْتَبَسَ عَلَيْهِمْ، فَكانَ اِحْكامُ ذلِكَ عَلى ما                                                     اشتباه شد بر تو نیز اشتباه شود، به همین خاطر واضح نمودن این جهت هر چند                                                                                        كَرِهْتُ مِنْ تَنْبيهِكَ لَهُ اَحَبَّ اِلَىَّ مِنْ اِسْلامِكَ اِلى اَمْر لاآمَنُ عَلَيْكَ                                                     مورد پسندم نبود پیش من بهتر است از اینکه تو را به برنامه اى واگذارم که بر آن از هلاکتت                                                                                        بِهِ الْهَلَكَةَ، وَ رَجَوْتُ اَنْ يُوَفِّقَكَ اللّهُ فيهِ لِرُشْدِكَ، وَ اَنْ يَهْدِيَكَ                                                     ایمن نیستم. امیدوارم خداوند تو را در این برنامه به راه رشد موفق بدارد، و به راه راست                                                                                        لِقَصْدِكَ، فَعَهِدْتُ اِلَيْكَ وَصِيَّتى هذِهِ.                                                     راهنمایى کند، پس این وصیت را به تو نمودم.                                                                                        وَاعْلَمْ يا بُنَىَّ، اَنَّ اَحَبَّ ما اَنْتَ آخِذٌ بِهِ اِلَىَّ مِنْ وَصِيَّتى تَقْوَى                                                     پسرم! آگاه باش محبوبترین برنامه اى که از وصیتم به آن چنگ مى زنى تقواى                                                                                        اللّهِ، وَ الاِْقْتِصارُ عَلى ما فَرَضَهُ اللّهُ عَلَيْكَ، وَ الاَْخْذُ بِما مَضى عَلَيْهِ                                                     الهى، و اکتفا کردن به وظایفى است که خداوند بر تو واجب نموده، و رفتن به راهى که                                                                                        الاَْوَّلُونَ مِنْ آبائِكَ، وَ الصّالِحُونَ مِنْ اَهْلِ بَيْتِكَ، فَاِنَّهُمْ لَمْ يَدَعُوا اَنْ                                                     پدرانت و شایستگان از خاندانت آن را طى کرده اند، زیرا آنان توجه به صلاح خود را                                                                                        نَظَرُوا لاَِنْفُسِهِمْ كَما اَنْتَ ناظِرٌ، وَ فَكَّرُوا كَما اَنْتَ مُفَكِّرٌ،                                                     وانگذاشتند چنانکه تو توجه مى کنى، و اندیشه در کار خود کردند همان گونه که تو اندیشه مى نمایى،                                                                                        ثُمَّ رَدَّهُمْ آخِرُ ذلِكَ اِلَى الاَْخْذِ بِما عَرَفُوا، وَ الاِْمْساكِ عَمّا                                                     سرانجام چنان شد که آنچه را دانستند عمل کردند، و از آنچه تکلیفشان نبود                                                                                        لَمْ يُكَلَّفُوا. فَاِنْ اَبَتْ نَفْسُكَ اَنْ تَقْبَلَ ذلِكَ دُونَ اَنْ تَعْلَمَ كَما عَلِمُوا                                                     روى گرداندند. پس اگر نفس تو از قبول راه آنان بدون آنکه بداند چنانکه آنان دانستند بازایستاد                                                                                        فَلْيَكُنْ طَلَبُكَ ذلِكَ بِتَفَهُّم وَ تَعَلُّم، لا بِتَوَرُّطِ الشُّبُهاتِ، وَ غُلُوِّ                                                     پس باید خواسته تو نسبت به آن راه از روى طلب فهم و کسب دانش باشد، نه افتادن در شبهه ها و                                                                                        الْخُصُوماتِ. وَ ابْدَأْ قبَْلَ نَظَرِكَ فى ذلِكَ بِالاِْسْتِعانَةِ بِاِلهِكَ،                                                     بالابردن بحثها و جدلها. و پیش از قدم نهادن در راه فهم و دانش براى شناخت آن راه از خداوند یارى بخواه،                                                                                        وَ الرَّغْبَةِ اِلَيْهِ فى تَوْفيقِكَ، وَ تَرْكِ كُلِّ شائِبَة اَوْلَجَتْكَ فى شَبْهَة،                                                     و براى به دست آوردن توفیقْ روى رغبت به جانب او کن، و هرچه را که تو را به اشتباه اندازد،                                                                                        اَوْ اَسْلَمَتْكَ اِلى ضَلالَة. فَاِذا اَيْقَنْتَ اَنْ قَدْ صَفا قَلْبُكَ فَخَشَعَ،                                                     یا به گمراهى کشاند رها ساز. و چون یقین کردى که دلت روشنى یافته و در پیشگاه حق خاضع شده،                                                                                        وَ تَمَّ رَأْيُكَ فَاجْتَمَعَ، وَ كانَ هَمُّكَ فى ذلِكَ هَمّاً واحِداً،                                                     و نظرت جمع و کامل گشته، و اندیشه ات در این زمینه از پریشانى درآمده و یک اندیشه شده،                                                                                        فَانْظُرْ فيما فَسَّرْتُ لَكَ. وَ اِنْ اَنْتَ لَمْ يَجْتَمِعْ لَكَ ما تُحِبُّ مِنْ                                                     آن گاه در آنچه براى تو تفسیر مى کنم دقت کن. و اگر آنچه را دوست دارى برایت                                                                                        نَفْسِكَ، وَ فَراغِ نَظَرِكَ وَ فِكْرِكَ، فَاعْلَمْ اَنَّكَ اِنَّما تَخْبِطُ الْعَشْواءَ،                                                     فراهم نشد، و به آسودگى خاطر و فکر دست نیافتى، معلومت باد جادّه را همچون شتر شب کور طى مى کنى،                                                                                        وَ تَتَوَرَّطُ الظَّلْماءَ; وَ لَيْسَ طالِبُ الدّينِ مَنْ خَبَطَ                                                     و به تاریکیها گام برمى دارى; و کسى که قدم به اشتباه برمى دارد یا حق را از باطل تمیز نمى دهد                                                                                        اَوْ خَلَـطَ  ، وَ الاِْمْسـاكُ عَـنْ ذلِـكَ اَمْثَـلُ  .                                                     خواستار دین نیست، و در چنین موقعیتى حفظ خویشتن از پیمودن این گونه جاده ها عاقلانه تر و بهتر است.                                                                                        فَتَفَهَّمْ يا بُنَىَّ وَصِيَّتى، وَاعْلَمْ اَنَّ مالِكَ الْمَوْتِ هُوَ مالِكُ الْحَياةِ،                                                     پسرم! وصیتم را بفهم، و بدان که مالک مرگ همان مالک حیات،                                                                                        وَ اَنَّ الْخالِقَ هُوَ الْمُميتُ، وَ اَنَّ الْمُفْنِىَ هُوَ الْمُعيدُ، وَ اَنَّ الْمُبْتَلِىَ                                                     و هستى بخش همان میراننده، و فناکننده همان بازگرداننده، و گرفتارکننده همان                                                                                        هُوَ الْمُعافى، وَ اَنَّ الدُّنْيا لَمْ تَكُنْ لِتَسْتَقِرَّ اِلاّ عَلى ما جَعَلَهَا اللّهُ عَلَيْهِ                                                     عافیت بخشنده است، و مسلّماً دنیا برقرار نمى ماند مگر به همان نظامى که خداوند آن را                                                                                        مِنَ النـَّعْماءِ وَ الاِْبْتِلاءِ، وَ الْجَزاءِ فِى الْمَعادِ، وَ ما شاءَ مِمّا لا نَعْلَمُ.                                                     قرارداده از وضع نعمتها و بلاها، و پاداش روز جزا، و آنچه او بخواهد و ما نمى دانیم.                                                                                        فَاِنْ اَشْكَلَ عَلَيْكَ شَىْءٌ مِنْ ذلِكَ فَاحْمِلْهُ عَلى جَهالَتِكَ بِهِ،                                                     اگر در رابطه با جهان و نظاماتش از درک حکمت حادثه اى درماندى آن را به حساب جهالت خود بگذار،                                                                                        فَاِنَّكَ اَوَّلَ ما خُلِقْتَ جاهِلاً ثُمَّ عَلِّمْتَ، وَ ما اَكْثَرَ ما تَجْهَلُ مِنَ                                                     زیرا در ابتداى کار نادانِ به امور آفریده شدى سپس دانا گشتى، چه بسیار است امورى که                                                                                        الاَْمْرِ، وَ يَتَحَيَّرُ فيهِ رَأْيُكَ، وَ يَضِلُّ فيهِ بَصَرُكَ، ثُمَّ تُبْصِرُهُ                                                     نمى دانى و اندیشه ات نسبت به آن سرگردان، و دیده ات از راه یافتن به آن ناتوان است، اما پس از مدتى                                                                                        بَعْدَ ذلِكَ. فَاعْتَصِمْ بِالَّذى خَلَقَكَ وَ رَزَقَكَ وَ سَوّاكَ،                                                     به آن بینا مى شوى. پس به خداوندى که تو را آفریده، و روزیت را عنایت کرده و اندامت را تعدیل نموده پناه ببر،                                                                                        وَلْيَكُنْ لَهُ تَعَبُّدُكَ، وَ اِلَيْهِ رَغْبَتُكَ، وَ مِنْهُ شَفَقَتُكَ.                                                     باید بندگیت براى او باشد، و رغبتت متوجه او گردد، و از او بیم داشته باشى.                                                                                        وَاعْلَمْ يا بُنَىَّ، اَنَّ اَحَداً لَمْ يُنْبِئْ عَنِ اللّهِ كَما اَنْبَاَ عَنْهُ الرَّسُولُ                                                     پسرم! آگاه باش احدى از وجود خداوند چنانکه پیامبر ـ صلّى اللّه علیه وآله ـ خبر داده                                                                                        صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ، فَارْضَ بِهِ رائِداً، وَ اِلَى النَّجاةِ قائِداً، فَاِنّى                                                     خبر نداده است، پس به پیشوایى آن حضرت راضى باش، و براى رسیدن به منزل نجات رهبریش را بپذیر،                                                                                        لَمْ آلُكَ نَصيحَةً، وَ اِنَّكَ لَنْ تَبْلُغَ فِى النَّظَرِ لِنَفْسِكَ ـ وَ اِنِ اجْتَهَدْتَ ـ                                                     که من از نصیحت به تو کوتاهى نکردم، و تو در اندیشه ات نسبت به صلاح خود هرچند بکوشى                                                                                        مَـبْـلَـغَ نَـظَـرى لَـكَ  .                                                     به میزان اندیشه اى که من در باره تو دارم نخواهى رسید.                                                                                        وَاعْلَمْ يا بُنَىَّ، اَنَّهُ لَوْ كانَ لِرَبِّكَ شَريكٌ لاََتَتْكَ رُسُلُهُ،                                                     پسرم! معلومت باد اگر براى پروردگارت شریکى بود پیامبران آن شریک به سویت مى آمدند،                                                                                        وَ لَرَاَيْتَ آثارَ مُلْكِهِ وَ سُلْطانِهِ، وَ لَعَرَفْتَ اَفْعالَهُ وَ صِفاتِهِ، وَلكِنَّهُ اِلهٌ                                                     و آثار مُلک و سلطنت او را دیده، و به افعال و صفاتش آشنا مى شدى، اما او خدایى                                                                                        واحِدٌ كَما وَصَفَ نَفْسَهُ، لايُضادُّهُ فى مُلْكِهِ اَحَدٌ، وَ لايَزُولُ اَبَداً،                                                     یگانه است همان گونه که خود را وصف نموده، کسى در حکمرانیش با او ضدیّت نمى کند، هرگز از بین نمى رود،                                                                                        وَ لَمْ يَزَلْ، اَوَّلٌ قَبْلَ الاَْشْياءِ بِلا اَوَّلِيَّة، وَ آخِرٌ بَعْدَ الاَْشْياءِ                                                     و همیشه وجود داشته، اوّل است پیش از همه اشیاء و او را اولیّتى نیست، و آخر است بعد از همه اشیاء                                                                                        بِلا نِهايَة، عَظُمَ عَنْ اَنْ تَثْبُتَ رُبُوبِيَّتُهُ بِاِحاطَةِ قَلْب اَوْ بَصَر.                                                     و او را نهایتى نمى باشد، بزرگتر از آن است که ربوبیّتش به احاطه دل و دیده ثابت گردد،                                                                                        فَاِذا عَرَفْتَ ذلِكَ فَافْعَلْ كَما يَنْبَغى لِمِثْلِكَ اَنْ يَفْعَلَهُ فى صِغَرِ                                                     چون به این حقیقت آگاه شدى در بندگى بکوش چنانکه شایسته مانند توست که کوچک منزلت                                                                                        خَطَرِهِ، وَ قِلَّةِ مَقْدُرَتِهِ، وَ كَثْرَةِ عَجْزِهِ، وَ عَظيمِ حاجَتِهِ اِلى رَبِّهِ،                                                     و فقیر و کم قدرت و بسیار ضعیف است، و در طلب طاعت،                                                                                        فى طَلَبِ طاعَتِهِ، وَالْخَشْيَةِ مِنْ عُقُوبَتِهِ، وَ الشَّفَقَةِ مِنْ سُخْطِهِ، فَاِنَّهُ                                                     و در ترس از عقوبت، و بیمناکى از خشم شدیداً، به پروردگار خود نیازمند است، زیرا چنین پروردگارى                                                                                        لَمْ يَأْمُرْكَ اِلاّ بِحَسَن، وَ لَمْ يَنْهَكَ اِلاّ عَنْ قَبيح.                                                     جز به خوبى تو را فرمان نداده، و جز از زشتى بازنداشته است.                                                                                        يا بُنَىَّ، اِنّى قَدْ اَنْبَأْتُكَ عَنِ الدُّنْيا وَ حالِها وَ زَوالِها وَ انْتِقالِها،                                                     پسرم! تو را از دنیا و وضع آن و از بین رفتن و دست به دست شدنش آگاه کردم،                                                                                        وَ اَنْبَأْتُكَ عَنِ الاْخِرَةِ وَ ما اُعِدَّ لاَِهْلِها فيها، وَ ضَرَبْتُ لَكَ فيهِمَا                                                     و از آخرت و آنچه براى اهلش در آنجا آماده شده خبر دادم، و براى تو در رابطه با هر دو جهان                                                                                        الاَْمْثالَ لِتَعْتَبِرَ بِها وَ تَحْذُوَ عَلَيْها. اِنَّما مَثَلُ مَنْ خَبَرَ الدُّنْيا كَمَثَلِ                                                     مثلها زدم تا به آنها پندگیرى و بر اصول آن گام بردارى. داستان آنان که دنیا را آزموده اند داستان مسافرانى                                                                                        قَوْم سَفْر نَبا بِهِمْ مَنْزِلٌ جَديبٌ فَاَمُّوا مَنْزِلاً خَصيباً                                                     است که درجایى خراب وهمراه با قحطى وتنگى منزل گرفته اند وعزم رفتن به منطقه اى پرنعمت ولذت                                                                                        وَ جَناباً مَريعاً، فَاحْتَمَلُوا وَعْثاءَ الطَّريقِ، وَ فِراقَ الصَّديقِ،                                                     و محلّى سرسبز و خرم نموده اند، رنج راه، و فراق یار،                                                                                        وَ خُشُونَةَ السَّفَرِ، وَ جُشُوبَةَ الْمَطْعَمِ لِيَأْتُوا سَعَةَ دارِهِمْ، وَ مَنْزِلَ                                                     و سختى سفر، و ناگوارى طعام را تحمل کرده، تا به خانه فراخ، و منزلگاه امنشان                                                                                        قَرارِهِمْ، فَلَيْسَ يَجِدُونَ لِشَىْء مِنْ ذلِكَ اَلَماً، وَ لايَرَوْنَ نَفَقَةً فيهِ                                                     درآیند، بنابراین از آن همه سختى ها دردى نمى چشند، و خرج این سفر را خسارت                                                                                        مَغْرَماً، وَ لا شَىْءَ اَحَبُّ اِلَيْهِمْ مِمّا قَرَّبَهُمْ مِنْ مَنْزِلِهِمْ، وَ",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "نامه 1 تا 35"
    },
    {
        "title": "نامه 10 - نامه به معاويه كه آن حضرت را به جنگ فرا خوانده بود",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ كِتاب لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از نامه هاى آن حضرت است                                                                                        اِلَيْهِ اَيْضاً                                                     به معـاویه                                                                                        وَ كَيْفَ اَنْتَ صانِعٌ اِذا تَكَشَّفَتْ عَنْكَ جَلابيبُ ما اَنْتَ فيهِ؟                                                     اگر از دنیایى که در آن هستى پرده ها برداشته شود چه خواهى کرد؟                                                                                        مِنْ دُنْيا قَدْ تَبَهَّجَتْ بِزينَتِها، وَ خَدَعَتْ بِلَذَّتِها، دَعَتْكَ فَاَجَبْتَها،                                                     دنیایى که با زینت هایش خود را برابر تو آراسته، و به خوشى هایش فریبت داده، دعوتت نموده اجابت کردى،                                                                                        وَ قادَتْكَ فَاَتْبَعْتَها، وَ اَمَرَتْكَ فَاَطَعْتَها. وَ اِنَّهُ يُوشِكُ اَنْ يَقِفَكَ واقِفٌ                                                     به سوى خودش کشانده به دنبالش شدى، فرمانت داده اطاعتش کردى. مسلّماً نزدیک است که نگهدارنده اى                                                                                        عَلى ما لايُنْجيكَ مِنْهُ مُنْج. فَاقْعَسْ عَنْ هذَا الاَْمْرِ، وَ خُذْ                                                     بر موقفى نگاهت دارد که نجات دهنده اى از آن نجاتت ندهد. پس از حکومت دست بردار، و براى                                                                                        اُهْبَةَ الْحِسابِ، وَ شَمِّرْ لِما قَدْ نَزَلَ بِكَ، وَ لاتُمَكِّنِ الْغُواةَ مِنْ                                                     حساب آماده شو، و براى بلاهایى که به تو مى رسد مهیّا باش، سخن گمراهان را                                                                                        سَمْعِكَ، وَ اِلاّتَفْعَلْ اُعْلِمْكَ ما اَغْفَلْتَ مِنْ نَفْسِكَ، فَاِنَّكَ مُتْرَفٌ                                                     مشنو، و اگر بدین صورت عمل نکنى تو را به آنچه نسبت به خودغفلت دارى آگاه سازم،زیرا ناز ونعمت                                                                                        قَدْ اَخَذَ الشَّيْطانُ مِنْكَ مَأْخَذَهُ، وَ بَلَغَ فيكَ اَمَلَهُ،                                                     به طغیانت انداخته و شیطان راه خود را در تو پیش گرفته، و با اوضاع تو به آرزویش رسیده،                                                                                        وَ جَرى مِنْكَ مَجْرَى الرُّوحِ وَ الدَّمِ.                                                     و در  وجودت  همچون  روح و خون روان  گشته.                                                                                        وَ مَتى كُنْتُمْ يا مُعاوِيَةُ ساسَةَ الرَّعِيَّةِ وَ وُلاةَ اَمْرِ الاُْمَّةِ، بِغَيْرِ قَدَم                                                     معاویه! از چه زمانى شما زمامدار رعیت، و والى امر امّت بوده اید، بدون پیشى داشتن در                                                                                        سابِق، وَ لا شَرَف باسِق؟! وَ نَعُوذُ بِاللّهِ مِنْ لُزُومِ سَوابِقِ الشَّقاءِ،                                                     دین، و منهاى شرفى بلندمرتبه؟! پناه به خدا از دچار بودن به شقاوت دیرینه،                                                                                        وَ اُحَذِّرُكَ اَنْ تَكُونَ مُتَمادِياً فى غِرَّةِ الاُْمْنِيَّةِ، مُخْتَلِفَ الْعلانِيَةِ                                                     تو را از اینکه روزگارت را در فریب آرزوهایت ادامه دهى، و ظاهر و باطنت دو تا باشد                                                                                        وَ السَّريرَةِ.                                                     بر حذر مى دارم.                                                                                        وَ قَدْ دَعَوْتَ اِلَى الْحَرْبِ، فَدَعِ النّاسَ جانِباً وَ اخْرُجْ اِلَىَّ،                                                     مرا به جنگ دعوت کردى، مردم را واگذار و خود به جانب من بیا،                                                                                        وَ اَعْفِ الْفَريقَيْنِ مِنَ الْقِتالِ، لِيُعْلَمَ اَيُّنَا الْمَرينُ عَلى قَلْبِهِ،                                                     و هر دو لشگر را از جنگ معاف کن، تا معلوم شود زنگ گناه قلب کدام یک از ما دو نفر را سیاه کرده،                                                                                        وَ الْمُغَطّى عَلى بَصَرِهِ! فَاَنَا اَبُوحَسَن قاتِلُ جَدِّكَ وَ خالِكَ وَ اَخيكَ                                                     و بر دیده کدام یک پرده افتاده! منم ابوالحسن، قاتل جدّ و دایى و برادرت که آنان را                                                                                        شَدْخاً يَوْمَ بَدْر، وَ ذلِكَ السَّيْفُ مَعى، وَ بِذلِكَ الْقَلْبِ اَلْقى عَدُوّى،                                                     در جنگ بدر درهم کوبیدم، هم اکنون آن شمشیر با من است، و با همان قلب دشمنم را دیدار مى کنم،                                                                                        مَا اسْتَبْدَلْتُ ديناً، وَ لاَ اسْتَحْدَثْتُ نَبِيًّا، وَ اِنّى لَعَلَى الْمِنْهاجِ الَّذى                                                     دینم را تبدیل ننموده، و پیامبر تازه اى انتخاب نکرده ام، و در همان راه حقّى هستم که شما آن را                                                                                        تَرَكْتُمُوهُ طائِعينَ، وَ دَخَلْتُمْ فيهِ مُكْرَهينَ.                                                     به اختیار خود واگذاشتید، و ورودتان در آن به اجبار و اکراه بود.                                                                                        وَ زَعَمْتَ اَنَّكَ جِئْتَ ثائِراً بِدَمِ عُثْمانَ، وَ لَقَدْ عَلِمْتَ حَيْثُ وَقَعَ                                                     به خیال خود به خونخواهى عثمان آمده اى در حالى که خبر دارى عثمان                                                                                        دَمُ عُثْمانَ، فَاطْلُبْهُ مِنْ هُناكَ اِنْ كُنْتَ طالِباً. فَكَاَنّى قَدْ رَاَيْتُكَ تَضِجُّ                                                     کجا کشته شد، اگر خونخواه او هستى از همانجا خونخواهى کن. گویى تو را مى بینم همچون                                                                                        مِنَ الْحَرْبِ اِذا عَضَّتْكَ ضَجيجَ الْجِمالِ بِالاَْثْقالِ، وَ كَاَنّى                                                     شترانى که زیر بار گران ناله مى زنند از گَزِش جنگ ناله و فریاد مى زنى، و انگار                                                                                        بِجَماعَتِكَ تَدْعُونى جَزَعاً مِنَ الضَّرْبِ الْمُتَتابِعِ، وَ الْقَضاءِ الْواقِعِ،                                                     لشگرت را مى نگرم که از ضربت هاى پى درپى، و قضاى بدى که بر سرشان فرود مى آید،                                                                                        وَ مَصارِعَ بَعْدَ مَصارِعَ اِلى كِتابِ اللّهِ، وَ هِىَ كافِرَةٌ                                                     ونیز از افتادن برخاک آن هم به دنبال هم، با جزع و زارى مرا به کتاب خدا مى خوانند، لشگرى که یا از نظر عقیده                                                                                        جاحِـدَةٌ، اَوْ مُبايِعَـةٌ حائِـدَةٌ.                                                     کافر و منکر حقّند، یا بیعت نموده و عهد بیعت را شکسته اند.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "نامه 1 تا 35"
    },
    {
        "title": "نامه 9 - نامه به معاويه در فداكارى مسلمانان",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ كِتاب لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از نامه هاى آن حضرت است                                                                                        اِلى مُعاوِيَةَ                                                     به معـاویه                                                                                        فَاَرادَ قَوْمُنا قَتْلَ نَبِيِّنا، وَ اجْتِياحَ اَصْلِنا، وَ هَمُّوا بِنَا الْهُمُومَ،                                                     قوم ما خواستند پیامبرمان را از میان بردارند، و ریشه ما را براندازند، علیه ما نقشه ها کشیدند،                                                                                        وَ فَعَلُوا بِنَا الاَْفاعيلَ، وَ مَنَعُونَا الْعَذْبَ، وَ أَحْلَسُونا الْخَوْفَ،                                                     و کارها کردند، درِ آسایش را به روى ما بستند، و ما را بر پلاس ترس نشاندند،                                                                                        وَ اضْطَرُّونا اِلى جَبَل وَعْر، وَ اَوْقَدُوا لَنا نارَ الْحَرْبِ. فَعَزَمَ اللّهُ لَنا                                                     مجبور به اقامت در کوههاى صعب العبور نمودند، و بر علیه ما آتش جنگ افروختند. به خواست حق                                                                                        عَلَى الذَّبِّ عَنْ حَوْزَتِهِ، وَ الرَّمْىِ مِنْ وَراءِ حُرْمَتِهِ. مُؤْمِنُنا يَبْغى                                                     شرّ دشمن را از پیامبر و حریم حرمتش راندیم. اهل ایمان به امید پاداش الهى از رسول خدا                                                                                        بِذلِكَ الاَْجْرَ، وَ كافِرُنا يُحامى عَنِ الاَْصْلِ. وَ مَنْ اَسْلَمَ مِنْ                                                     پشتیبانى مى کرد، و اهل کفر از ریشه خویشاوندى حمایت مى نمود. آنان که غیر ما از قریش مسلمان شده بودند                                                                                        قُرَيْش خِلْوٌ مِمّا نَحْنُ فيهِ بِحِلْف يَمْنَعُهُ،                                                     در آن سختى و رنجى که ما بودیم نبودند محض پیمانى که با کفار داشتند که شکنجه را از آنها باز مى داشت،                                                                                        اَوْ عَشيرَة تَقُومُ دُونَهُ، فَهُوَ مِنَ الْقَتْلِ بِمَكانِ اَمْن.                                                     یا خویشاوندى که به یارى آنان برمى خاست، روى این حساب جایشان از کشته شدن امن بود.                                                                                        وَ كانَ رَسُولُ اللّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ اِذَا احْمَرَّ الْبَأْسُ،                                                     رسول خدا ـ صلّى اللّه علیه وآله ـ تنور جنگ گرم مى شد،                                                                                        وَ اَحْجَمَ النّاسُ، قَدَّمَ اَهْلَ بَيْتِهِ، فَوَقى بِهِمْ اَصْحابَهُ حَرَّ السُّيُوفِ                                                     و مردم قدم پس مى گذاشتند اهل بیت خود را جلو مى انداخت، و اصحاب خود را از حرارت شمشیر                                                                                        وَ الاَْسِنَّةِ. فَقُتِلَ عُبَيْدَةُ بْنُ الْحارِثِ يَوْمَ بَدْر، وَ قُتِلَ حَمْزَةُ يَوْمَ اُحُد،                                                     و نیزه حفظ مى کرد. عبیدة بن حارث در جنگ بدر، و حمزه در جنگ احد،                                                                                        وَ قُتِلَ جَعْفَرٌ يَوْمَ مُؤْتَةَ، وَ اَرادَ مَنْ لَوْ شِئْتُ ذَكَرْتُ اسْمَهُ مِثْلَ الَّذى                                                     و جعفر در جبهه موته کشته شدند، و کسى که اگر مى خواستم نامش را مى گفتم شهادت را خواست                                                                                        اَرادُوا مِنَ الشَّهادَةِ، وَلكِنْ آجالُهُمْ عُجِّلَتْ، وَ مَنِيَّتُهُ اُجِّلَتْ.                                                     همان گونه که آنان خواستند، اما مدت آنان زودتر به سر رسید، و مرگ او به تأخیر افتاد.                                                                                        فَيا عَجَباً لِلدَّهْرِ اِذْ صِرْتُ يُقْرَنُ بى مَنْ لَمْ يَسْعَ بِقَدَمى،                                                     عجبا از روزگار که انسانى نظیر مرا برابر قرار  داد با کسى که مانند من براى اسلام قدم برنداشته،                                                                                        وَ لَمْ تَكُنْ لَهُ كَسابِقَتِى الَّتى لايُدْلى اَحَدٌ بِمِثْلِها،                                                     و براى او چون من سابقه اى در اسلام نیست، سابقه اى که کسى را به مثل آن دسترسى نیست،                                                                                        اِلاّ اَنْ يَدَّعِىَ مُدَّع مَا لااَعْرِفُهُ، وَ لااَظُنُّ اللّهَ يَعْرِفُهُ،                                                     مگر آنکه ادّعاکند ادّعاکننده اى آنچه را من خبرندارم، و گمان نمى برم که خداوند هم موضوع آن ادّعا را بشناسد.                                                                                        وَ الْحَمْدُ لِلّهِ عَلى كُلِّ حال.                                                     در  همه  حال  خداى  را  سپاس.                                                                                        وَ اَمّا ما سَاَلْتَ مِنْ دَفْعِ قَتَلَةِ عُثْمانَ اِلَيْكَ، فَاِنّى نَظَرْتُ فى هذَا                                                     امّا آنچه را از من خواسته اى که کشندگان عثمان را به تو تحویل دهم، در این مسأله فکر کردم                                                                                        الاَْمْرِ فَلَمْ اَرَهُ يَسَعُنى دَفْعُهُمْ اِلَيْكَ وَ لا اِلى غَيْرِكَ. وَ لَعَمْرى لَئِنْ                                                     دیدم مرا میسّر نیست آنان را به سوى تو یا غیر تو فرستم. به جان خودم سوگند اگر از                                                                                        لَمْ تَنْزِعْ عَنْ غَيِّكَ وَ شِقاقِكَ، لَتَعْرِفَنَّهُمْ عَنْ قَليل يَطْلُبُونَكَ،                                                     گمراهى و اختلاف دست برندارى، به همین زودى آنان را خواهى شناخت که به دنبال تو برآیند،                                                                                        لايُكَلِّفُونَكَ طَلَبَهُمْ فى بَرٍّ وَ لا بَحْر وَ لا جَبَل وَ لا سَهْل، اِلاّ اَنَّهُ                                                     و از این دنبال کردنشان در بیابان و دریا و کوه و دشت تو را به زحمت بیندازند، و این دنبال کردنى                                                                                        طَلَبٌ يَسُوءُكَ وِجْدانُهُ، وَ زَوْرٌ لا يَسُرُّكَ لُقْيانُهُ. وَ السَّلامُ لاَِهْلِهِ.                                                     است که تو را ناراحت و آزرده کند، و زیارتى که دیدارش تو را شاد ننماید. سلام بر آن که اهل اسلام است.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "نامه 1 تا 35"
    },
    {
        "title": "نامه 22 - نامه به عبداللّه بن عباس",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ كِتاب لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از نامه هاى آن حضرت است                                                                                        اِلى عَبْدِاللّهِ بْنِ العَبّاسِ، وَ كانَ ابْنُ عَبّاس يَقُولُ: مَا انْتَفَعْتُ بِكَلام بَعْدَ كَلامِ                                                     به عبداللّه بن عباس، و ابن عباس مى گفته: بعد از کلام رسول خدا                                                                                        رَسُولِ اللّهِ صَلّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ كَانْتِفاعى بِهذَا الْكَلامِ                                                     صلّى اللّه علیه وآله از هیچ سخنى به اندازه این سخن بهره مند نشدم.                                                                                        اَمّا بَعْدُ، فَاِنَّ الْمَرْءَ قَدْ يَسُرُّهُ دَرْكُ ما لَمْ يَكُنْ لِيَفُوتَهُ، وَ يَسُوءُهُ                                                     اما بعد، انسان را گاهى دست یافتن به چیزى که از دست رفتنى نبود شاد مى نماید، و از دست رفتن                                                                                        فَوْتُ ما لَمْ يَكُنْ لِيُدْرِكَهُ. فَلْيَكُنْ سُرُورُكَ بِما نِلْتَ مِنْ آخِرَتِكَ،                                                     آنچه که به دست آمدنى نبود ناراحت مى سازد. پس به آنچه از آخرتت به آن رسیده اى شاد باش،                                                                                        وَلْيَكُنْ اَسَفُكَ عَلى ما فاتَكَ مِنْها. وَ ما نِلْتَ مِنْ دُنْياكَ فَلاتُكْثِرْ بِهِ                                                     و به آنچه از آخرتت از دست رفته به غم بنشین. به آنچه از دنیا به آن مى رسى زیاد خوشحال                                                                                        فَرَحاً، وَ ما فاتَكَ مِنْها فَلا تَأْسَ عَلَيْهِ جَزَعاً. وَلْيَكُنْ هَمُّكَ فيما بَعْدَ                                                     مباش، و به آنچه از دنیا از دستت مى رود بیش از اندازه غمگین مشو. و باید همه سعیت براى بعد از                                                                                        الْمَوْتِ.                                                     مرگ باشـد.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "نامه 1 تا 35"
    },
    {
        "title": "نامه 35 - نامه به عبداللّه بن عباس پس از شهادت محمّد بن ابوبكر در مصر",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ كِتاب لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از نامه هاى آن حضرت است                                                                                        اِلى عَبْدِاللّهِ بْنِ الْعَبّاسِ، بَعْدَ مَقْتَلِ مُحَمَّدِ بْنِ اَبى بَكْر بِمِصْرَ                                                     به عبداللّه بن عبـاس پس از شهادت محمّـد بن ابوبکر در مصـر                                                                                        اَمّا بَعْدُ، فَاِنَّ مِصْرَ قَدِ افْتُتِحَتْ، وَ مُحَمَّدُ بْنُ اَبى بَكْر رَحِمَهُ اللّهُ                                                     اما بعد، مصر به دست دشمن افتاد، محمّد بن ابوبکر که خدایش رحمت کند                                                                                        قَدِ اسْتُشْهِدَ. فَعِنْدَ اللّهِ نَحْتَسِبُهُ وَلَداً ناصِحاً، و عامِلاً كادِحاً،                                                     شهید شد، اجر این مصیبت را از خدا مى خواهم که او برایم فرزندى خیرخواه، کارگزارى سختکوش،                                                                                        وَ سَيْفاً قاطِعاً، وَ رُكْناً دافِعاً. وَ قَدْ كُنْتُ حَثَثْتُ النّاسَ عَلى لَحاقِهِ،                                                     شمشیرى برنده، و رکنى مدافع بود. من مردم را به پیوستن به او برانگیختم،                                                                                        وَ اَمَرْتُهُمْ بِغِياثِهِ قَبْلَ الْوَقْعَةِ، وَ دَعَوْتُهُمْ سِرّاً وَ جَهْراً وَ عَوْداً                                                     و آنان را قبل از وقوع حادثه به یاریش دستور دادم، و از آنان در آشکار و نهان و به طور مکرّر براى حرکت                                                                                        وَ بَدْءاً، فَمِنْهُمُ الاْتى كارِهاً، وَ مِنْهُمُ الْمُعْتَلُّ كاذِباً، وَ مِنْهُمُ الْقاعِدُ                                                     به جانب او دعوت نمودم، گروهى با بى میلى آمدند، و برخى بهانه دروغ تراشیدند، و عدّه اى دست از یاریش                                                                                        خاذِلاً. اَسْاَلُ اللّهَ اَنْ يَجْعَلَ لى مِنْهُمْ فَرَجاً عاجِلاً. فَوَ اللّهِ لَوْلا                                                     برداشته اعتنایى نکردند. از خدا مى خواهم به زودى مرا از این مردم برهاند. به خدا قسم اگر به وقت                                                                                        طَمَعى عِنْدَ لِقائى عَدُوّى فِى الشَّهادَةِ، وَ تَوْطينى نَفْسى عَلَى                                                     جنگ با دشمن علاقه ام به شهادت نبود، و خود را براى مرگ آماده                                                                                        الْمَنِيَّةِ، لاََحْبَبْتُ اَنْ لااَبْقى مَعَ هؤُلاءِ يَوْماً واحِداً، وَ لا اَلْتَقِىَ بِهِمْ                                                     نکرده بودم، دوست داشتم که حتى یک روز هم با این مردم نباشم، و با آنان روبرو                                                                                        اَبَـداً.                                                     نگـردم.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "نامه 1 تا 35"
    },
    {
        "title": "نامه 14 - نامه به لشگر خود پيش از ديدار با دشمن در صفّين",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ وَصِية لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از وصیت هاى آن حضرت است                                                                                        لِعَسْكَرِهِ قَبْلَ لِقاءِ الْعَدُوِّ بِصِفّين                                                     به لشگرش، پیش از دیدار با دشمن در صفّین                                                                                        لاتُقاتِلُوهُمْ حَتّى يَبْدَاُوكُمْ، فَاِنَّكُمْ بِحَمْدِ اللّهِ عَلى حُجَّة،                                                     دست به جنگ نزنید تا آنان شروع کنند، زیرا به حمد خدا حجّت با شماست،                                                                                        وَ تَرْكُكُمْ اِيّاهُمْ حَتّى يَبْدَاُوكُمْ حُجَّةٌ اُخْرى لَكُمْ عَلَيْهِمْ. فَاِذا                                                     و جنگ نکردن از سوى شما تا شروع جنگ از جانب آنان حجّت دیگرى از شما بر آنهاست. دشمن                                                                                        كانَتِ الْهَزيْمَةُ بِاِذْنِ اللّهِ فَلاتَقْتُلُوا مُدْبِراً، وَ لاتُصيبُوا مُعْوِراً،                                                     چون به اذن حق پاى به هزیمت نهاد فرارى را به قتل نرسانید، و ناتوان را آسیب نزنید،                                                                                        وَ لاتُجْهِزُوا عَلى جَريح، وَ لاتَهيجُوا النِّساءَ بِاَذًى وَ اِنْ شَتَمْنَ                                                     و زخمى را نکشید. و زنان را با آزردن به هیجان نیاورید گرچه متعرض                                                                                        اَعْراضَكُمْ، وَ سَبَبْنَ اُمَراءَكُمْ، فَاِنَّهُنَّ ضَعيفاتُ الْقُوى وَ الاَْنْفُسِ                                                     آبروى شما شوند، یا به بزرگانتان ناسزا گویند، زیرا توان و جان و عقلشان                                                                                        وَ الْعُقُولِ. اِنْ كُنّا لَنُؤْمَرُ بِالْكَفِّ عَنْهُنَّ وَ اِنَّهُنَّ لَمُشْرِكاتٌ. وَ اِنْ كانَ                                                     ضعیف است. زمانى که در شرک بودند مأموریت داشتیم از آنان دست بداریم.و اگر در                                                                                        الرَّجُلُ لَيَتَناوَلُ الْمَرْاَةَ فِى الْجاهِليَّةِ بِالْفِهْرِ اَوِ الْهِرَاوَةِ فَيُعَيَّرُ بِها                                                     روزگار جاهلیّت مردى زنى را با سنگ یا چماق مى زد، او و فرزندانش را                                                                                        وَ عَقِبُهُ مِنْ بَعْدِهِ.                                                     به این عمل سرزنش مى کردند.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "نامه 1 تا 35"
    },
    {
        "title": "نامه 19 - نامه به بعضى از كارگزارانش",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ كِتاب لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از نامه هاى آن حضرت است                                                                                        اِلى بَعْضِ عُمّالِهِ                                                     به بعضى از کارگزارانش                                                                                        اَمَّا بَعْدُ، فَاِنَّ دَهاقينَ اَهْلِ بَلَدِكَ شَكَوْا مِنْكَ غِلْظَةً وَ قَسْوَةً،                                                     اما بعد، دهقانان محدوده ات شکایت کرده اند که با آنان به خشونت و قساوت رفتار مى کنى،                                                                                        وَاحْتِقاراً وَ جَفْوَةً. وَ نَظَرْتُ فَلَمْ اَرَهُمْ اَهْلاً لاَِنْ يُدْنَوْا                                                     و خوارشان شمرده و بر آنها ستم روا مى دارى. در کارشان اندیشه کردم آنان را سزاوار نزدیک کردن ندیدم                                                                                        لِشِرْكِهِمْ، وَ لا اَنْ يُقْصَوْا وَ يُجْفَوْا لِعَهْدِهِمْ. فَالْبَسْ لَهُمْ جِلْباباً مِنَ                                                     چون مشرکند، و شایسته دور شدن و جفا نیافتم چون با ما پیمان بسته اند. پس براى آنان جامه اى از                                                                                        اللِّينِ تَشُوبُهُ بِطَرَف مِنَ الشِّدَّةِ، وَ داوِلْ لَهُمْ بَيْنَ الْقَسْوَةِ وَالرَّأْفَةِ،                                                     مدارا همراه با اندکى سختى بپوش، و رفتارى مخلوط از نرمى و شدت با آنان داشته باش،                                                                                        وَ امْزُجْ لَهُمْ بَيْنَ التَّقْريبِ وَ الاِْدْناءِ، وَ الاِْبْعادِ وَ الاِْقْصاءِ،                                                     نه آنان را بسیار قریب و نزدیک آر، و نه بسیار بعید و دور گردان،                                                                                        اِنْ شاءَ اللّهُ.                                                     اگر خـدا بخواهـد.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "نامه 1 تا 35"
    },
    {
        "title": "نامه 3 - نامه به شريح قاضى",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ كِتاب لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از نامه هاى آن حضرت است                                                                                        كَتَبَهُ لِشُرَيْحِ بْنِ الْحارِثِ قاضيهِ                                                     بـه شـریح قـاضى                                                                                        - رُوِىَ اَنَّ شُرَيْحَ بْنَ الْحارِثِ قاضِىَ اَميرِ الْمُؤْمِنينَ عَلَيْهِ السَّلامُ اشْتَرى                                                     گفته شده شریح بن حارث قاضى امیرالمؤمنین علیه السّلام بود. در زمان حکومت آن حضرت خانه اى                                                                                        عَلى عَهْدِهِ داراً بِثَمانينَ ديناراً، فَبَلَغَهُ ذلِكَ، فَاسْتَدْعاهُ وَ قالَ لَهُ:-                                                     به مبلغ هشتاد دینار خرید، خبر این برنامه به آن جناب رسید، وى را خواست و به او فرمود:                                                                                        بَلَغَنى اَنَّكَ ابْتَعْتَ داراً بِثَمانينَ ديناراً، وَ كَتَبْتَ لَها كِتاباً،                                                     به من خبر رسیده خانه اى به هشتاد دینار خریده، و برایش سند نوشته،                                                                                        وَ اَشْهَدْتَ فيهِ شُهُوداً! - فَقالَ لَهُ شُرَيْحٌ: قَدْ كانَ ذلِكَ يا اَميرَ الْمُؤْمِنينَ. قالَ:                                                     و بر آن گواهانى گرفته اى! ] گفت: آرى چنین است اى امیر مؤمنان. حضرت                                                                                        فَنَظَرَ اِلَيْهِ نَظَرَ مُغْضَب، ثُمَّ قالَ لَهُ: - يا شُرَيْحُ اَما اِنَّهُ سَيَأْتيكَ مَنْ                                                     خشم آلود به او نگریست، سپس فرمود[ : به زودى کسى به نزدت مى آید (ملک الموت) که                                                                                        لايَنْظُرُ فى كِتابِكَ، وَ لا يَسْاَلُكَ عَنْ بَيِّنَتِكَ، حَتّى يُخْرِجَكَ مِنْها                                                     به سند خانه نظر نمى کند، و از گواه آن نمى پرسد، تا آنکه تو را از آن خانه                                                                                        شاخِصاً، وَ يُسْلِمَكَ اِلى قَبْرِكَ خالِصاً. فَانْظُرْ يا شُرَيْحُ، لاتَكُونُ                                                     بیرون مى کند، و تنها تسلیم خانه قبر مى نماید. اى شریح، مواظب باش که                                                                                        ابْتَعْتَ هذِهِ الدّارَ مِنْ غَيْرِ مالِكَ، اَوْ نَقَدْتَ الثَّمَنَ مِنْ غَيْرِ حَلالِكَ،                                                     این خانه را از غیر مال خود نخریده، یا قیمت آن را از غیر مال حلال نداده باشى،                                                                                        فَاِذا اَنْتَ قَدْ خَسِرْتَ دارَ الدُّنْيا وَ دارَ الاْخِرَةِ.                                                     که  در این  صورت  دچار  خسارت  دنیا  و  آخرت  شده اى.                                                                                        اَما اِنَّكَ لَوْ كُنْتَ أَتَيْتَنى عِنْدَ شِرائِكَ ما اشْتَرَيْتَ، لَكَتَبْتُ لَكَ                                                     آگاه باش، اگر زمان خرید خانه نزد من آمده بودى، براى تو سندى مانند                                                                                        كِتاباً عَلى هذِهِ النُّسْخَةِ، فَلَمْ تَرْغَبْ فى شِراءِ هذِهِ الدّارِ بِدِرْهَم فَما                                                     این سند مى نوشتم، که در خرید این خانه به یک درهم چه رسد بالاتر از آن رغبت                                                                                        فَوْقُ. وَ النُّسْخَةُ هذِهِ:                                                     نمى کردى. و آن سـند این است :                                                                                        هذا مَا اشْتَرى عَبْدٌ ذَليلٌ، مِنْ مَيِّت قَدْ اُزْعِجَ                                                     این خانه اى است که آن را بنده اى خوار، از مرده اى که براى کوچ کردن به سراى دیگر از این خانه بیرونش                                                                                        لِلرَّحيلِ، اشْتَرى مِنْهُ داراً مِنْ دارِ الْغُرُورِ مِنْ جانِبِ الْفانينَ،                                                     کرده اند خریده است، از او خانه اى از خانه هاى فریب از جانب فانى شوندگان،                                                                                        وَ خِطَّةِ الْهالِكينَ. وَ تَجْمَعُ هذِهِ الدّارَ حُدُودٌ اَرْبَعَةٌ: الْحَدُّ الاَْوَّلُ                                                     و سرزمین اهل هلاکت خریده. این خانه را چهار حدّ است: حدّ اوّل                                                                                        يَنْتَهى اِلى دَواعِى الاْفاتِ، وَ الْحَدُّ الثّانى يَنْتَهى اِلى دَواعِى                                                     به آفات و بلاها، حدّ دوم به                                                                                        الْمُصيباتِ، وَ الْحَدُّ الثّالِثُ يَنْتَهى اِلَى الْهَوَى الْمُرْدى، وَ الْحَدُّ                                                     مصائب، حد سوم به هوسهاى تباهى آور، و حد                                                                                        الرّابِعُ يَنْتَهى اِلَى الشَّيْطانِ الْمُغْوى، وَ فيهِ يُشْرَعُ بابُ هذِهِ الدّارِ.                                                     چهارم  به  شیطان  گمراه کننده،  و  درِ این خانه  به همین  حد  چهارم  باز  مى شود.                                                                                        اِشْتَرى هذَا الْمُغْتَرُّ بِالاَْمَلِ، مِنْ هذَا الْمُزْعَجِ بِالاَْجَلِ، هذِهِ الدّارَ                                                     این خریدار فریفته به آرزو، این خانه را از شخصى که اجلْ او را به کوچ از دنیا برانگیخته خریدارى کرده،                                                                                        بِالْخُرُوجِ مِنْ عِزِّ الْقَناعَةِ، وَ الدُّخُولِ فى ذُلِّ الطَّلَبِ وَ الضَّراعَةِ;                                                     به قیمت بیرون شدن از عزّت قناعت، و ورود در پستى و ذلّت،                                                                                        فَما اَدْرَكَ هذَا الْمُشْتَرى فيمَا اشْتَرى مِنْهُ مِنْ دَرَك، فَعَلى مُبَلْبِلِ                                                     و هر خسارتى که بر این خریدار در آنچه که خریده وارد شود برعهده ملک الموت است، همان                                                                                        اَجْسامِ الْمُلُوكِ، وَ سالِبِ نُفُوسِ الْجَبابِرَةِ، وَ مُزيلِ مُلْكِ الْفَراعِنَةِ،                                                     خراب کننده بدنهاى پادشاهان، و گیرنده جان گردنکشان، و نابودکننده سلطنت فرعونیان،                                                                                        مِثْلِ كِسْرى و قَيْصَرَ، وَ تُبَّع وَ حِمْيَرَ، وَ مَنْ جَمَعَ الْمالَ عَلَى الْمالِ                                                     همچون شاهان ایران و روم، و یمن و حِمْیَر، و آنهایى که ثروت بر ثروت                                                                                        فَاَكْثَرَ، وَ مَنْ بَنى وَ شَيَّدَ، وَ زَخْرَفَ وَ نَجَّدَ، وَ ادَّخَرَ وَ اعْتَقَدَ،                                                     افزودند، و آنان که ساختند و محکم کردند، و زینت دادند و بیاراستند، و ذخیره نمودند و به اعتقاد                                                                                        وَ نَظَرَ بِزَعْمِهِ لِلْوَلَدِ، اِشْخاصُهُمْ جَميعاً اِلى مَوقِفِ الْعَرْضِ                                                     و گمان خود نسبت به برنامه اولاد توجه کردند، ملک الموت همگى را به جایگاه بازپرسى                                                                                        وَ الْحِسابِ، وَ مَوْضِعِ الثَّوابِ وَ الْعِقابِ، اِذا وَقَعَ الاَْمْرُ بِفَصْلِ                                                     و حساب، و محل مزد و جریمه روانه کند، زمانى که فرمان حق براى جدایى بین حق و باطل                                                                                        الْقَضاءِ «وَ خَسِرَ هُنالِكَ الْمُبْطِلُونَ». شَهِدَ عَلى ذلِكَ الْعَقْلُ اِذا                                                     فرود آید «که در آنجا تبهکاران خسارت کنند». بر این سند گواهى دهد عقلى که                                                                                        خَرَجَ مِنْ اَسْرِ الْهَوى، وَ سَلِمَ مِنْ عَلائِقِ الدُّنْيا.                                                     از  اسارت  هوا خارج شده، و از  وابستگى هاى دنیا  سالم  مانده باشد.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "نامه 1 تا 35"
    },
    {
        "title": "نامه 18 - نامه به عبداللّه بن عباس فرماندارش در بصره",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ كِتاب لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از نامه هاى آن حضرت است                                                                                        اِلى عَبْدِاللّهِ بْنِ عَبّاس وَ هُوَ عامِلُهُ عَلَى الْبَصْرَةِ                                                     به عبداللّه بن عباس فرماندارش در بصره                                                                                        وَ اعْلَمْ اَنَّ الْبَصْرَةَ مَهْبِطُ اِبْليسَ، وَ مَغْرِسُ الْفِتَنِ، فَحادِثْ اَهْلَها                                                     بدان که بصره جاى ورود شیطان، و کشتزار فتنه است، مردمش را به                                                                                        بِالاِْحْسانِ اِلَيْهِمْ، وَ احْلُلْ عُقْدَةَ الْخَوْفِ عَنْ قُلُوبِهِمْ.                                                     احسان  امید  ده،  و  گره  ترس  را  از  قلوبشان  باز  کن.                                                                                        وَ قَدْ بَلَغَنى تَنَمُّرُكَ لِبَنى تَميم، وَ غِلْظَتُكَ عَلَيْهِمْ، وَ اِنَّ بَنى تَميم                                                     به من خبر رسیده که با بنى تمیم درشتى کرده اى و از درِ خشونت درآمده اى، بنى تمیم جمعیتى هستند                                                                                        لَمْ يَغِبْ لَهُمْ نَجْمٌ اِلاّ طَلَعَ لَهُمْ آخَرُ، وَ اِنَّهُمْ لَمْ يُسْبَقُوا                                                     که ستاره اى از ایشان غروب نکرد مگر اینکه ستاره اى دیگر به جایش طلوع نمود، کسى در زمان جاهلیت                                                                                        بِوَغْم فى جاهِلِيَّة وَ لا اِسْلام، وَ اِنَّ لَهُمْ بِنا رَحِماً ماسَّةً، وَ قَرابَةً                                                     و اسلام به کینه جویى بر ایشان پیشى نگرفته، اینان را با ما خویشاوندى متّصل و نزدیکى                                                                                        خاصَّةً، نَحْنُ مَأْجُورُونَ عَلى صِلَتِها، وَ مأْزُورُونَ عَلى قَطيعَتِها.                                                     خاص است، ما را در صله رحم با آنان اجر است، و در قطع رحمْ مؤاخذه.                                                                                        فَارْبَعْ اَبَا الْعَبّاسِ رَحِمَكَ اللّهُ فيما جَرى عَلى لِسانِكَ وَ يَدِكَ مِنْ                                                     ابوالعباس! خدایت رحمت کند، در آنچه بر زبان و دستت از خیر و شرّ جارى شود                                                                                        خَيْر وَ شَرٍّ، فَاِنّا شَريكانِ فى ذلِكَ، وَ كُنْ عِنْدَ صالِحِ ظَنّى بِكَ،                                                     مدارا کن، که هر دو در این زمینه شریکیم، و در حسن ظنّم به وجود خودت پایدار باش،                                                                                        وَ لايَفيلَنَّ رَأْيى فيكَ. وَالسَّلامُ.                                                     و کارى مکن که نظرم از تو برگردد. والسلام.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "نامه 1 تا 35"
    },
    {
        "title": "نامه 20 - نامه به زياد بن ابيه زمانى كه در حكومت بصره جانشين عبداللّه بن عباس بود",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ كِتاب لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از نامه هاى آن حضرت است                                                                                        اِلى زِيادِ بْنِ اَبيهِ وَ هُوَ خَليفَةُ عامِلِهِ عَبْدِاللّهِ بْنِ عَبَّاس عَلَى الْبَصْرَةِ. وَ  عَبْدُاللّهِ                                                     به زیاد بن ابیه زمانى که در حکومت بصره جانشین عبداللّه بن عباس بود، و عبداللّه در آن وقت                                                                                        عامِلُ اَميرِالْمُؤْمِنينَ يَوْمَئِذ عَلَيْها وَ عَلى كُوَرِ الاَْهْوازِ وَ فارِسَ وَ كِرْمانَ                                                     از جانب حضرت بر بصره و نواحى اهواز و فارس و کرمان حکمران بود.                                                                                        وَ اِنّى اُقْسِمُ بِاللّهِ قَسَماً صادِقاً، لَئِنْ بَلَغَنى اَنَّكَ خُنْتَ مِنْ فَىْءِ                                                     به خدا قسم مى خورم قسم صادقانه، اگر به من خبر رسد که در بیت المال                                                                                        الْمُسْلِمينَ شَيْئاً صَغيراً اَوْ كَبيراً، لاََشُدَّنَّ عَلَيْكَ شَدَّةً تَدَعُكَ قَليلَ                                                     مسلمانان در مالى اندک یا زیاد خیانت ورزیده اى، چنان بر تو سخت گیرى کنم که تو را                                                                                        الْوَفْرِ، ثَقيلَ الظَّهْرِ، ضَئيلَ الاَْمْرِ. وَالسَّلامُ.                                                     تهیدسـت  و  سنگین بـار  و  ذلیـل  و  پسـت  کنـد!  والسّـلام.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "نامه 1 تا 35"
    },
    {
        "title": "نامه 24 - نامه درباره مصرف اموالش پس از مرگ، كه بعد از برگشت از صفّين نوشت",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ وَصِيَّة لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از وصیت هاى آن حضرت است                                                                                        بِما يُعْمَلُ فى اَمْوالِهِ، كَتَبَها بَعْدَ مُنْصَرَفِهِ مِنْ صِفّينَ                                                     درباره مصرف اموالش پس از مرگ، که بعد از برگشت از صفّین نوشت                                                                                        هذا ما اَمَرَ بِهِ عَبْدُاللّهِ عَلِىُّ بْنُ اَبى طالِب اَميرُالْمُؤْمِنينَ فى مالِهِ،                                                     این برنامه اى است که بنده خدا على بن ابى طالب امیرالمؤمنین درباره مال خود دستور مى دهد،                                                                                        ابْتِغاءَ وَجْهِ اللّهِ، لِيُولِجَهُ بِهِ الْجَنَّةَ، وَ يُعْطِيَهُ بِهِ الاَْمَنَةَ.                                                     و به آن خشنودى حق را مى طلبد تا او را به بهشت درآورد، و آسایش و امنیت عطا نماید.                                                                                        مِنْـها                                                     قسمتى از آن وصیت است                                                                                        وَ اِنَّهُ يَقُومُ بِذلِكَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِىٍّ يَأْكُلُ مِنْهُ بِالْمَعْرُوفِ،                                                     به این وصیت حسن بن على اقدام مى کند، براى خودش از این اموال به طور شایسته مصرف مى نماید،                                                                                        وَ يُنْفِقُ مِنْهُ فِى الْمَعْرُوفِ. فَاِنْ حَدَثَ بِحَسَن حَدَثٌ وَ حُسَيْنٌ حَىٌّ،                                                     و به نحوى که سزاوار است به مستحقّان مى پردازد. اگر مرگ حسن برسد و حسین زنده باشد،                                                                                        قامَ بِالاَْمْرِ بَعْدَهُ، وَ اَصْدَرَهُ مَصْدَرَهُ.                                                     وصى من بعد از او حسین است، و به وصیتم به مانند حسن عمل مى کند.                                                                                        وَ اِنَّ لاِبْنَىْ فاطِمَةَ مِنْ صَدَقَةِ عَلِىٍّ مِثْلَ الَّذى لِبَنى عَلىّ،                                                     سهم دو فرزند فاطمه از به جا مانده اموال على به مانند نصیب سایر پسران على است،                                                                                        وَ اِنّى اِنَّما جَعَلْتُ الْقِيامَ بِذلِكَ اِلَى ابْنَىْ فاطِمَةَ ابْتِغاءَ وَجْهِ اللّهِ،                                                     و اینکه اجراى وصیت را به عهده دو پسر فاطمه گذاشتم محض جلب خشنودى حق،                                                                                        وَ قُرْبَةً اِلى رَسُولِ اللّهِ، وَ تَكْريماً لِحُرْمَتِهِ، وَ تَشْريفاً لِوُصْلَتِهِ.                                                     و تقرّب به پیامبر، و  بزرگداشت  احترام او، و شرافت  خویشاوندى با آن حضرت است.                                                                                        وَ يَشْتَرِطُ عَلَى الَّذى يَجْعَلُهُ اِلَيْهِ اَنْ يَتْرُكَ الْمالَ عَلى اُصُولِهِ،                                                     و با کسى که این وصیت را به عهده او گذاشته شرط مى کند که اصل مال را باقى گذارد،                                                                                        وَ يُنْفِقَ مِنْ ثَمَرِهِ حَيْثُ اُمِرَ بِهِ وَ هُدِىَ لَهُ، وَ اَنْ لايَبيعَ مِنْ اَوْلادِ                                                     و به آن صورت که مأمور و راهنمایى شده از درآمد آن انفاق کند، و از نهالهاى تازه روییده این دهات                                                                                        نَخيلِ هذِهِ الْقُرى وَدِيَّةً حَتّى تُشْكِلَ اَرْضُها غِراساً.                                                     نفروشدتاتبدیل به انبوهى از درختان گرددبه طورى که تماشاگرانش آن منطقه را به غیر از وضعى که قبلاًدیده اند ببینند.                                                                                        وَ مَنْ كانَ مِنْ اِمائِى اللاّتى اَطُوفُ عَلَيْهِنَّ لَها وَلَدٌ اَوْ هِىَ حامِلٌ،                                                     و هر یک از کنیزانم را که با آنان بوده ام و از من فرزندى آورده یا حامله مى باشد                                                                                        فَتُمْسَكُ عَلى وَلَدِها وَ هِىَ مِنْ حَظِّهِ، فَاِنْ ماتَ وَلَدُها                                                     به فرزندش واگذارند و بابت بهره ارث او به شمار آرند، و اگر در زمان حیات کنیز فرزندش بمیرد                                                                                        وَ هِىَ حَيَّةٌ فَهِىَ عَتيقَةٌ، قَدْ اُفْرِجَ عَنَها الرِّقُّ، وَ حَرَّرهَا الْعِتْقُ.                                                     آن کنیز از قید کنیزى آزاد است، زیرا کنیزى از او برداشته شده و حرّیتِ (فرزند) او را آزاد نموده است.                                                                                        - قَوْلُهُ عَلَيْهِ السَّلامُ فى هذِهِ الْوَصِيَّةِ: «اَنْ لايَبِيعَ مِنْ نَخْلِها وَدِيَّةً» الْوَدِيَّةُ: الْفَسيلَةُ،                                                     مؤلف گوید: در وصیت امام «اَن لا یَبیعَ مِنْ نَخْلِها ودیَّةً» «وَدیّه» یعنى فسیله و نهال خرما،                                                                                        وَ جَمْعُها وَدِىٌّ. و قَوْلُهُ عَلَيْهِ السَّلامُ: «حَتّى تُشْكِلَ اَرْضُها غِراساً» هُوَ مِنْ اَفْصَحِ                                                     و جمع آن «وَدىّ» است. و گفتار حضرت: «حتّى تُشْکِلَ اَرْضُها غِراساً» این گفتار از فصیح ترین و نیکوترین                                                                                        الْكَلامِ، وَ الْمُرادُ بِهِ اَنَّ الاَْرْضَ يَكْثُرُ فيها غِراسُ النَّخْلِ حَتّى يَراهَا النّاظِرُ عَلى                                                     کلام است، منظور آن است که در آن دهات آن قدر درخت خرما زیاد شود تا اینکه تماشاگر با دیدن آنها                                                                                        غَيْرِ تِلْكَ الصَّفَةِ الَّتى عَرَفَها بِها، فَيُشْكِلُ عَلَيْه اَمْرُها، وَ يَحْسَبُها غَيْرَها - .                                                     ببیند غیر آنچه را دیده بود، و امر بر او مشتبه شود و گمان کند این زمین غیر آن زمین است که قبلاً دیده است.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "نامه 1 تا 35"
    },
    {
        "title": "نامه 34 - نامه به محمد بن ابوبكر بعد از عزل او از حكومت مصر",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ كِتاب لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از نامه هاى آن حضرت است                                                                                        اِلى مُحَمَّدِ بْنِ أبى بَكْر لَمّا بَلَغَهُ تَوَجُّدُهُ مِنْ عَزْلِهِ بِالاَْشْتَرِ عَنْ مِصْرَ، ثُمَّ تُوُفِّىَ الاَْشْتَرُ                                                     به محمد بن ابوبکر که به علّت عزلش از حکومت مصر، و قرار گرفتن مالک اشتر به جاى او دلتنگ شده بود،                                                                                        فى تَوَجُّهِهِ اِلى مِصْرَ قَبْلَ وُصُولِهِ اِلَيْها                                                     و مـالک پیش از رسـیدن به مصـر از دنیا رفـت                                                                                        اَمَّا بَعْدُ، فَقَدْ بَلَغَنى مَوْجِدَتُكَ مِنْ تَسْريحِ الاَْشْتَرِ اِلى عَمَلِكَ،                                                     اما بعد، خبر دل تنگیت از اینکه اَشتر را به منطقه حکمرانیت فرستادم به من رسید،                                                                                        وَ اِنِّى لَمْ اَفْعَلْ ذلِكَ اسْتِبْطاءً لَكَ فِى الْجُهْدِ، وَ لاَ ازْدِياداً                                                     این کار من نه به خاطر این بود که تو را کاهل و سست مى دانستم، و نه به علت اینکه مى خواستم کوشش زیادترى                                                                                        فِى الْجِدِّ. وَ لَوْ نَزَعْتُ ما تَحْتَ يَدِكَ مِنْ سُلْطانِكَ لَوَلَّيْتُكَ ما هُوَ                                                     از خود نشان دهى. اگر از حکومت مصر آنچه در اختیار توست از تو گرفتم تو را حاکم منطقه اى                                                                                        اَيْسَرُ عَلَيْكَ مَؤُونَةً، وَ اَعْجَبُ اِلَيْكَ وِلايَةً.                                                     قرار مى دهم که زحمتش برایت آسانتر، و حکومتش براى تو خوشایندتر باشد.                                                                                        اِنَّ الرَّجُلَ الَّذى كُنْتُ وَلَّيْتُهُ اَمْرَ مِصْرَ كانَ رَجُلاً لَنا ناصِحاً،                                                     مردى که او را به امارت مصر گماشتم براى ما مردى خیرخواه،                                                                                        وَ عَلى عَدُوِّنا شَديداً ناقِماً. فَرَحِمَهُ اللّهُ فَلَقَدِ اسْتَكْمَلَ اَيّامَهُ، وَ لاقى                                                     و نسبت به دشمنانمان سختگیر بود. خداوند رحمتش کند، که عمرش را به سر برد، و مرگش را                                                                                        حِمامَهُ، وَ نَحْنُ عَنْهُ راضُونَ، اَوْلاهُ اللّهُ رِضْوانَهُ، وَ ضاعَفَ الثَّوابَ                                                     دیدار کرد، در حالى که از او خشنودیم، خداوند رضوانش را به او عنایت نماید، و ثوابش را دوچندان                                                                                        لَهُ. فَاَصْحِرْ لِعَدُوِّكَ، وَ امْضِ عَلى بَصيرَتِكَ، وَ شَمِّرْ لِحَرْبِ مَنْ                                                     کند. براى جنگ با دشمنت بیرون رو، و بر اساس بصیرتت حرکت کن، با کسى که با تو مى جنگد                                                                                        حارَبَكَ، وَادْعُ اِلى سَبيلِ رَبِّكَ، وَ اَكْثِرِ الاِْسْتِعانَةَ بِاللّهِ يَكْفِكَ ما                                                     بجنگ، و او را به راه پروردگارت بخوان، بسیار از خداوند یارى طلب که تو را از امور مهم                                                                                        اَهَمَّكَ، وَ يُعِنْكَ عَلى ما نَزَلَ بِكَ، اِنْ شاءَ اللّهُ.                                                     کفایت کند، و در حوادث یاریت دهد، اگر خدا بخواهد.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "نامه 1 تا 35"
    },
    {
        "title": "نامه 11 - نامه به هنگامى كه لشگرى را به سوى دشمن فرستاد",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ وَصِية لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از وصیت هاى آن حضرت است                                                                                        وَصّى بِها جَيْشاً بَعَثَهُ اِلَى الْعَدُوِّ                                                     به هنگامى که لشگرى را به سوى دشمن فرستاد این وصیت فرمود                                                                                        فَاِذا نَزَلْتُمْ بِعَدُوٍّ اَوْ نَزَلَ بِكُمْ، فَلْيَكُنْ مَعَسْكَرُكُمْ فى قُبُلِ                                                     چون بر دشمن وارد شدید یا دشمن بر شما وارد شد، باید لشگرگاه شما در                                                                                        الاَْشْرافِ، اَوْ سِفاحِ الْجِبالِ، اَوْ اَثْناءِ الاَْنْهارِ، كَيْما يَكُونَ لَكُمْ                                                     محلّى بلند، یا دامنه کوهها، یا بین رودها قرار گیرد، تا شما را مدد                                                                                        رِدْءًا، وَ دُونَكُمْ مَرَدًّا. وَ لْتَكُنْ مُقاتَلَتُكُمْ مِنْ وَجْه واحِد اَوِ اثْنَيْنِ.                                                     باشد، و مانعى پیش رویتان براى برگرداندن شرّ دشمن. جنگ شما باید از یک طرف یا دو طرف باشد.                                                                                        وَ اجْعَلُوا لَكُمْ رُقَباءَ فى صَياصِى الْجِبالِ وَ مَناكِبِ الْهِضابِ،                                                     و بر قله کوهها و فراز تپّه ها نگهبانانى بگمارید،                                                                                        لِئَلاّ يَأْتِيَكُمُ الْعَدُوُّ مِنْ مَكانِ مَخافَة اَوْ اَمْن. وَ اعْلَمُوا اَنَّ مُقَدِّمَةَ                                                     تا دشمن از نقطه خطر یا محلى که مورد اطمینان شماست به شما حمله نکند. بدانید مقدمه لشگر                                                                                        الْقَوْمِ عُيُونُهُمْ، وَ عُيُونَ الْمُقَدِّمَةِ طَلائِعُهُمْ. وَ اِيّاكُمْ وَ التَّفَرُّقَ، فَاِذا                                                     دیده بانان دشمن اند، و دیده بانانْ جاسوسان ارتش اند. از پراکندگى و تفرقه بپرهیزید، هرگاه                                                                                        نَزَلْتُمْ فَانْزِلُوا جَميعاً، وَ اِذَا ارْتَحَلْتُمْ فَارْتَحِلُوا جَميعاً، وَ اِذا                                                     فرود آیید همگان فرود آیید، و زمانى که کوچ کنید همه کوچ نمایید، و چون                                                                                        غَشِيَكُمُ اللَّيْلُ فَاجْعَلُوا الرِّماحَ كِفَّةً، وَ لاتَذُوقُوا النَّوْمَ اِلاّ غِراراً                                                     شب فرا رسد نیزه ها را گرداگرد خود نگاه دارید، خوابتان اندک باشد                                                                                        اَوْ مَـضْـمَـضَـةً.                                                     یا همانند مضمضه آب در دهان.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "نامه 1 تا 35"
    },
    {
        "title": "نامه 4 - نامه به بعضى از فرماندهان ارتش خود",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ كِتاب لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از نامه هاى آن حضرت است                                                                                        اِلى بَعْضِ اُمَراءِ جَيْشِهِ                                                     به بعضى از فرماندهان ارتش خود                                                                                        فَاِنْ عادُوا اِلى ظِلِّ الطّاعَهِ فَذاكَ الَّذى نُحِبُّ، وَ اِنْ تَوافَتِ الاُْمُورُ                                                     اگر به سایه اطاعت ما بازگشتند این همان است که ما دوست داریم، و اگر اوضاع و احوال                                                                                        بِالْقَوْمِ اِلَى الشِّقاقِ وَ الْعِصْيانِ فَانْهَدْ بِمَنْ اَطاعَكَ اِلى مَنْ عَصاكَ،                                                     آنان را به اختلاف و سرپیچى کشاند، تو با یارى کسى که تو را اطاعت مى کند با اهل عصیان به جنگ برخیز،                                                                                        وَ اسْتَغْنِ بِمَنِ انْقادَ مَعَكَ عَمَّنْ تَقاعَسَ عَنْكَ، فَاِنَّ الْمُتَكارِهَ                                                     و با کسى که فرمانت را مى برد از کسى که به یاریت اقدام نمى کند بى نیاز باش، مسلّماً آنان که از جنگ با                                                                                        مَغيبُهُ خَيْرٌ مِنْ مَشْهَدِهِ، وَ قُعُودُهُ اَغْنى مِنْ نُهُوضِهِ.                                                     دشمن کراهت دارند نبودشان از بودنشان بهتر، و نشستنشان از قیامشان بى نیازکننده تر است.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "نامه 1 تا 35"
    },
    {
        "title": "نامه 15 - نامه دعاى آن حضرت هنگام برخورد با دشمن در وقت جنگ",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ كانَ عَلَيْهِ السَّلامُ يَقُولُ اِذا لَقِىَ الْعَدُوَّ مُحارِباً:                                                     هنگام برخورد با دشمن در وقت جنگ مى فرمود:                                                                                        اللّهُمَّ اِلَيْكَ اَفْضَتِ الْقُلُوبُ، وَ مُدَّتِ الاَْعْناقُ، وَ شَخَصَتِ                                                     خداوندا، دلهایمان به سوى تو کشیده، گردنمان به جانب تو دراز شده، چشمهامان به تو                                                                                        الاَْبْصارُ، وَ نُقِلَتِ الاَْقْدامُ، وَ اُنْضِيَتِ الاَْبْدانُ. اللّهُمَّ  قَدْ صَرَّحَ                                                     خیره شده، قدمها به سوى تو به راه افتاده، و بدنها در راه تو به لاغرى رسیده است. خداوندا، دشمنىِ                                                                                        مَكْنُونُ الشَّنَـآنِ، وَ جاشَتْ مَراجِلُ الاَْضْغَانِ. اَللّهُمَّ اِنّا نَشْكُو اِلَيْكَ                                                     نهان ظاهر شده، و دیگهاى کینه به جوش افتاده است. خداوندا، از نبود                                                                                        غَيْبَةَ نَبِيِّنا، وَ كَثْرَةَ عَدُوِّنا، وَ تَشَتُّتَ اَهْوائِنا، «ربَّنا افْتَحْ بَيْنَنا                                                     پیامبرمان، و زیادى دشمنان، و خواسته هاى پراکنده مان به تو شکایت مى آوریم. «پروردگارا، بین ما                                                                                        وَ بَيْنَ قَوْمِنا بِالْحَقِّ وَ اَنْتَ خَيْرُ الْفاتِحينَ».                                                     و دشمنانمان به حق  حکم  فرما، که تو  بهترین  حکم کنندگانى».",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "نامه 1 تا 35"
    },
    {
        "title": "نامه 25 - نامه به كسى كه مأمور جمع آورى زكات از طرف حضرت مى شد",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ وَصِيَّة لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از وصیت هاى آن حضرت است                                                                                        - كانَ يَكْتُبُها لِمَنْ يَسْتَعْمِلُهُ عَلَى الصَّدَقاتِ. وَ اِنَّما ذَكَرْنا هُنا جُمَلاً مِنْها                                                     به کسى که مأمور جمع آورى زکات از طرف حضرت مى شد، ما قسمتى ازاینوصیت رااینجاآوردیم                                                                                        لِيُعْلَمَ بِها اَنَّهُ عَليه السَّلامُ كانَ يُقيمُ عِمادَ الْحَقِّ، وَ يَشْرَعُ اَمْثِلَةَ الْعَدْلِ فى صَغيرِ                                                     تا معلوم شود امام هماره ستون حق را برپا مى داشت، و در امور کوچک و بزرگ،                                                                                        الاُْمُورِ وَ كَبيرِها، وَ دَقيقِها وَ جَليلِها -                                                     و ظاهر و باطن نمونه هاى عدالت را مى افراشت.                                                                                        اِنْطَلِقْ عَلى تَقْوَى اللّهِ وَحْدَهُ لا شَريكَ لَهُ، وَ لا تُرَوِّعَنَّ مُسْلِماً،                                                     بر مبناى تقواى خداوندى که یکتا و بى شریک است حرکت کن، مسلمانى را به وحشت نینداز،                                                                                        وَ لاتَجْتازَنَّ عَلَيْهِ كارِهاً، وَ لا تَأْخُذَنَّ مِنْهُ اَكْثَرَ مِنْ حَقِّ اللّهِ فى مالِهِ.                                                     و بدون رضاى او بر وى گذر مکن، و اضافه تر از حقّى که خداوند در مالش قرار داده از او نگیر.                                                                                        فَاِذا قَدِمْتَ عَلَى الْحَىِّ فَانْزِلْ بِمائِهِمْ مِنْ غَيْرِ اَنْ تُخالِطَ اَبْياتَهُمْ،                                                     چون به قبیله اى رسیدى در منطقه آب آنان درآى و به خانه هایشان مرو،                                                                                        ثُمَّ امْضِ اِلَيْهِمْ بِالسَّكينَةِ وَ الْوَقارِ حَتّى تَقُومَ بَيْنَهُمْ، فَتُسَلِّمَ عَلَيْهِمْ،                                                     با آرامش و وقار به جانب آنان برو تا در میانشان قرار گیرى، و به آنان سلام کن،                                                                                        وَ لاتُخْدِجْ بِالتَّحِيَّةِ لَهُمْ، ثُمَّ تَقُولُ: عِبادَ اللّهِ اَرْسَلَنى اِلَيْكُمْ وَلِىُّ اللّهِ                                                     و در تحیّت به ایشان کوتاهى مکن، بگو: بندگان خدا! ولىّ و خلیفه خدا مرا به سوى شما                                                                                        وَ خَليفَتُهُ، لاِخُذَ مِنْكُمْ حَقَّ اللّهِ فى اَمْوالِكُمْ، فَهَلْ لِلّهِ فى اَمْوالِكُمْ                                                     فرستاده تا حق خدا را که در اموال شما نهفته از شما بگیرم، آیا در اموال شما خداوند را                                                                                        مِنْ حَقٍّ فَتُؤَدُّوهُ اِلى وَلِيِّهِ؟                                                     حقّـى هست تـا آن را به ولىّ او ادا کنیـد؟                                                                                        فَاِنْ قالَ قائِلٌ: لا، فَلا تُراجِعْهُ. وَ اِنْ اَنْعَمَ لَكَ مُنْعِمٌ، فَانْطَلِقْ مَعَهُ                                                     اگر کسى گفت: حقّى نیست، به او مراجعه مکن. و اگر کسى گفت: هست، همراهش برو                                                                                        مِنْ غَيْرِ اَنْ تُخيفَهُ اَوْ تُوعِدَهُ اَوْ تَعْسِفَهُ اَوْ تُرْهِقَهُ. فَخُذْ ما اَعْطاكَ مِنْ                                                     بدون اینکه او را به وحشت اندازى یا تهدید کنى یا قرین سختى و فشار نمایى، و آنچه از طلا و نقره                                                                                        ذَهَب اَوْ فِضَّة. فَاِنْ كانَ لَهُ ماشِيَةٌ اَوْ اِبِلٌ فَلاتَدْخُلْها اِلاّ بِاِذْنِهِ،                                                     به عنوان زکات مى دهد بگیر. اگر براى او گاو و گوسپند و شتر باشد بدون اجازه اش کنار حیوانات مرو،                                                                                        فَاِنَّ اَكْثَرَها لَهُ. فَاِذا اَتَيْتَها فَلاتَدْخُلْ عَلَيْها دُخُولَ مُتَسَلِّط عَلَيْهِ،                                                     چرا که بیشتر آنها مال اوست. وقتى نزد چهارپایان رسیدى نه مانند مالکى که بر آنها سلطه دارد به آنها نظر کن،                                                                                        وَ لاعَنيف بِهِ، وَ لاتُنَفِّرَنَّ بَهيمَةً، وَ لاتُفْزِعَنَّها، وَ لا تَسُوءَنَّ                                                     و نه مثل کسى که بر او سختگیرى نماید، چهارپایان را رم مده و به وحشت مینداز، و مالکش را به خاطر                                                                                        صاحِبَها فيها. وَاصْدَعِ الْمالَ صَدْعَيْنِ، ثُمَّ خَيِّرْهُ،                                                     آنها ناراحت مکن. حیوانات را دو دسته قرار داده، سپس صاحبش را آزاد بگذار،                                                                                        فَاِذَا اخْتارَ فَلاتَعَرَّضَنَّ لِمَا اخْتارَهُ، ثُمَّ اصْدَعِ الْباقِىَ صَدْعَيْنِ،                                                     هر قسمت را پذیرفت تو هم بپذیر و بر او ایراد مگیر، سپس باقیمانده را دو قسمت کن،                                                                                        ثُمَّ خَيِّرْهُ، فَاِذَا اخْتارَ فَلاتَعَرَّضَنَّ لِمَا اخْتارَهُ. فَلاتَزالُ كَذلِكَ حَتّى                                                     و باز مالکش را آزاد بگذار، او هر دسته را اختیار کرد متعرضش مشو. پیوسته این تقسیم کردن را                                                                                        يَبْقى ما فيهِ وَفاءٌ لِحَقِّ اللّهِ فى مالِهِ، فَاقْبِضْ حَقَّ اللّهِ مِنْهُ.                                                     ادامه بده تا به اندازه حقى که از خداوند در مال اوست بماند، سپس حق خدا را از او دریافت دار.                                                                                        فَاِنِ اسْتَقالَكَ فَاَقِلْهُ، ثُمَّ اخْلِطْهُما، ثُمَّ اصْنَعْ مِثْلَ الَّذى صَنَعْتَ                                                     و اگر به هم خوردن آن تقسیم را درخواست کرد بپذیر، و دو قسمت را یکى کن، دوباره برنامه تقسیم                                                                                        اَوَّلاً، حَتّى تَأْخُذَ حَقَّ اللّهِ فى مالِهِ. وَ لا تَأْخُذَنَّ عَوْداً وَ لا هَرِمَةً                                                     را از سر بگیر، تا حق خدا را از مال او دریافت دارى. شتر پیر و از پاافتاده و دست و پا شکسته                                                                                        وَ لا مَكْسُورَةً وَ لا مَهْلُوسَةً وَ لا ذاتَ عَوار.                                                     و  بیـمار  و  مسلول  و عیب دار را به عنـوان  زکات  قبـول مکن.                                                                                        وَ لاتَأْمَنَنَّ عَلَيْها اِلاّ مَنْ تَثِقُ بِدينِهِ، رافِقاً بِمالِ الْمُسْلِمينَ،                                                     غیر از کسى را که به او اعتماد دارى بر آنها امین قرار مده، امینى که نسبت به اموال مسلمانان درستکار باشد،                                                                                        حَتّى يُوَصِّلَهُ اِلى وَلِيِّهِمْ فَيَقْسِمَهُ بَيْنَهُمْ. وَ لا تُوَكِّلْ بِها اِلاّ ناصِحاً                                                     تا جایى که آن اموال را به حاکم مسلمانان برساند و حاکم هم بین مردم پخش کند. جز خیرخواه و مهربان                                                                                        شَفيقاً، وَ اَميناً حَفيظاً، غَيْرَ مُعْنِف وَ لا مُجْحِف، وَ لا مُلْغِب                                                     و امین و حافظْ چوپانى بر حیوانات مگمار، که با حیوانات درشتى نکند و آنها را به جبر و مشقّت نراند،                                                                                        وَ لا مُتْعِب. ثُمَّ احْدُرْ اِلَيْنا مَا اجْتَمَعَ عِنْدَكَ نُصَيِّرْهُ حَيْثُ                                                     و نرنجانده و خسته ننماید. هر آنچه نزد تو جمع شد به سرعت به سوى ما فرست تا آن را در محلى که خدا دستور                                                                                        اَمَرَ اللّهُ. فَاِذا اَخَذَها اَمينُكَ فَاَوْعِزْ اِلَيْهِ اَلاّ يَحُولَ بَيْنَ ناقَة وَ بَيْنَ                                                     داده مصرف کنیم. وقتى آن اموال را به امین سپردى به او سفارش کن بین شتر و بچّه شیرخواره اش                                                                                        فَصيلِها، وَ لا يَمْصُرَ لَبَنَها فَيَضُرَّ ذلِكَ بِوَلَدِها، وَ لايَجْهَدَنَّها رُكُوباً،                                                     فاصله نیندازد، و آن قدر شیرش را ندوشد که به بچّه او زیان رسد، شتر را با سوارى گرفتن خسته و درمانده نکند،                                                                                        وَ لْيَعْدِلْ بَيْنَ صَواحِباتِها فى ذلِكَ وَ بَيْنَها، وَلْيُرَفِّهْ                                                     و در دوشیدن شیر و سوارى گرفتن بین آن شتر و شترهاى دیگر مساوات را رعایت نماید، باید زمینه استراحت                                                                                        عَلَى اللاّغِبِ، وَلْيَسْتَأْنِ بِالنَّقِبِ وَ الظّالِعِ،                                                     حیوان خسته را فراهم کند، و آن شترى را که به پایش آسیب رسیده و از حرکت ناتوان شده آرام و آهسته براند،                                                                                        وَلْيُورِدْها ما تَمُرُّ بِهِ مِنَ الْغُدُرِ، وَ لا يَعْدِلْ بِها عَنْ نَبْتِ الاَْرْضِ اِلى                                                     و آنها را به آبگاههایى که شتران بر آن عبور مى کنند وارد سازد، و از کناره راههاى علف دار به                                                                                        جَوادِّ الطُّرُقِ، وَلْيُرَوِّحْها فِى السّاعاتِ، وَلْيُمْهِلْها عِنْدَ النِّطافِ                                                     به جاده هاى بى گیاه نبرد، و ساعاتى به آنان استراحت دهد، و باید آنها را کنار آبهاى کم و گیاهان                                                                                        وَ الاَْعْشابِ، حَتّى تَأْتِيَنا بِاِذْنِ اللّهِ بُدَّناً مُنْقِيات غَيْرَ مُتْعَبات                                                     بیابان واگذارد، تا به اذن حق چاق و استخوان دار و پر مغز نزد ما آیند، نه رنجیده                                                                                        وَ لا مَجْهُودات، لِنَقْسِمَها عَلى كِتابِ اللّهِ وَ سُنَّةِ نَبِيِّهِ صَلَّى اللّهُ                                                     و خسته، تا آنها را به فرمان قرآن و روش پیامبر صلّى اللّه                                                                                        عَلَيْهِ وَ آلِهِ، فَاِنَّ ذلِكَ اَعْظَمُ لاَِجْرِكَ، وَ اَقْرَبُ لِرُشْدِكَ،                                                     علیه وآله تقسیم کنیم، که این عمل باعث بزرگى اجر توست، و به رشد و هدایتت نزدیک تر است،                                                                                        اِنْ شاءَ اللّهُ.                                                     اگـر خـدا بخواهد.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "نامه 1 تا 35"
    },
    {
        "title": "نامه 7 - نامه در پاسخ معاويه كه ردّ بيعت آن حضرت روا نيست",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ كِتاب لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از نامه هاى آن حضرت است                                                                                        اِلَيْهِ اَيْضاً                                                     باز به معـاویه                                                                                        اَمّا بَعْدُ، فَقَدْ اَتَتْنى مِنْكَ مَوْعِظَةٌ مُوَصَّلَةٌ، وَ رِسالَةٌ مُحَبَّرَةٌ،                                                     اما بعد، از جانب تو موعظه نامه اى از جملات بى ربط به هم پیوسته، و نامه اى آراسته براى من آمد،                                                                                        نَمَّقْتَها بِضَلالِكَ، وَ اَمْضَيْتَها بِسُوءِ رَأْيِكَ، وَ كِتابُ امْرِئ لَيْسَ                                                     آن را به گمراهیت مزیّن ساخته، و از زشتى رأیت به سوى من فرستاده اى، نامه شخصى است که او را                                                                                        لَهُ بَصَرٌ يَهْديهِ، وَ لا قائِدٌ يُرْشِدُهُ، قَدْ دَعاهُ الْهَوى                                                     بصیرتى نمى باشد تا راهنماییش کند، و وى را رهبرى نیست تا ارشادش نماید، هواى نفس از او دعوت نموده                                                                                        فَاَجابَهُ، وَ قادَهُ الضَّلالُ فَاتَّبَعَهُ، فَهَجَرَ لاغِطاً،                                                     و او هم اجابت کرده، گمراهىوى را به جانب خود کشیده و او هم پیروى نموده، پس هذیان بافت و بانگ بیهوده زد،                                                                                        وَ ضَـلَّ خابِطـاً.                                                     و گمراه شد و به خطا رفت.                                                                                        وَ مِنْ هذَا الْكِتابِ                                                     از این نامه است                                                                                        لاَِنَّها بَيْعَةٌ واحِدَةٌ، لايُثَنّى فيهَا النَّظَرُ، وَ لايُسْتَأْنَفُ فيهَا الْخِيارُ.                                                     زیرا آن یک بیعت است، و تجدیدنظر در آن راه ندارد، و در آن اختیار از سر گرفته نشود.                                                                                        الْخـارِجُ مِنْـها طاعِـنٌ، وَ الْمُـرَوّى فيـها مُـداهِـنٌ.                                                     آن که از آن سر برتابد به انکار حق برخاسته، و آن که در پذیرشش تأمّل نماید سازشکار و منافق است.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "نامه 1 تا 35"
    },
    {
        "title": "نامه 17 - نامه در جواب به نامه معاويه",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ كِتاب لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از نامه هاى آن حضرت است                                                                                        اِلى مُعاوِيَةَ جَواباً عَنْ كِتاب مِنْهُ اِلَيْهِ                                                     در جـواب نامه معـاویه                                                                                        وَ اَمّا طَلَبُكَ اِلَىَّ الشّامَ فَاِنّى لَمْ اَكُنْ لاُِعْطِيَكَ الْيَوْمَ ما مَنَعْتُكَ                                                     اینکه حکومت شام را از من خواستى، من آنچه را دیروز در اختیارت قرار ندادم امروز هم به                                                                                        اَمْسِ. وَ اَمّا قَوْلُكَ: اِنَّ الْحَرْبَ قَدْ اَكَلَتِ الْعَرَبَ اِلاّ حُشاشاتِ اَنْفُس                                                     دستت نمى دهم. اما گفته ات: که «جنگْ عرب را به کام خود فرو برده، و از او جز نیمه جانى                                                                                        بَقِيَتْ، اَلا وَ مَنْ اَكَلَهُ الْحَقُّ فَاِلَى الْجَنَّةِ، وَ مَنْ اَكَلَهُ الْباطِلُ                                                     باقى نمانده»، آگاه باش آن که در راه حق بمیرد مسیرش به جانب بهشت، و هر که در طریق باطل فنا شود                                                                                        فَاِلَى النّارِ. وَ اَمَّا اسْتِواؤُنا فِى الْحَرْبِ وَ الرِّجالِ                                                     راهش به سوى آتش است. اما اینکه گفته بودى: «ما و تو در وضع جنگ و نفرات برابریم»                                                                                        فَلَسْتَ بِاَمْضى عَلَى الشَّكِّ مِنِّى عَلَى الْيَقينِ، وَ لَيْسَ اَهْلُ الشّامِ                                                     تو در شک و تردید تیزروتر از من در عرصه یقین نیستى، و نه اهل شام                                                                                        بِاَحْرَصَ عَلَى الدُّنْيا مِنْ اَهْلِ الْعِراقِ عَلَى الاْخِرَةِ. وَ اَمّا قَوْلُكَ اِنّا                                                     به دنیا حریص تر از اهل عراق به آخرتند. و این که گفتى: «ما از                                                                                        بَنُوعَبْدِ مَناف، فَكَذلِكَ نَحْنُ، وَلكِنْ لَيْسَ اُمَيَّةُ كَهَاشِم، وَ لا حَرْبٌ                                                     فرزندان عبدمنافیم» آرى ما هم چنین هستیم، ولى با این فرق که نه امیّه مثل هاشم است، نه حرب                                                                                        كَعَبْدِ الْمُطَّلِبِ، وَ لا اَبُوسُفْيانَ كَاَبى طالِب، وَ لاَ الْمُهاجِرُ كَالطَّليقِ،                                                     همچون عبدالمطّلب، و نه ابوسفیان مانند ابوطالب، و نه مهاجر الى اللّه چون اسیر آزاد شده،                                                                                        وَ لاَ الصَّريحُ كَاللَّصيقِ، وَ لاَ الْمُحِقُّ كَالْمُبْطِلِ، وَ لاَ الْمُؤْمِنُ                                                     و نه فرزند اصل و نسب دار چون فرزند منسوب به پدر، و نه اهل حق مانند اهل باطل، و نه مؤمن                                                                                        كَالْمُدْغِلِ. وَ لَبِئْسَ الْخَلَفُ خَلَفٌ يَتْبَعُ سَلَفاً هَوى فى نارِ جَهَنَّمَ!                                                     چون مفسد. و چه بازماندگان بدى هستند آنان که تابع گذشتگان جهنّمى خود مى باشند!                                                                                        وَ فى اَيْدينا بَعْدُ فَضْلُ النُّبُوَّةِ الَّتى اَذْلَلْنا بِهَا الْعَزيزَ، وَ نَعَشْنا بِهَا                                                     از این گذشته فضیلت نبوت به دست ماست که با آن عزیز را خوار، و ذلیل را بلندمقام                                                                                        الذَّليلَ. وَ لَمّا اَدْخَلَ اللّهُ الْعَرَبَ فى دينِهِ اَفْواجاً، وَ اَسْلَمَتْ لَهُ هذِهِ                                                     ساختیم. خداوند چون عرب را دسته دسته وارد دین خود کرد، و این امت                                                                                        الاُْمَّةُ طَوْعاً وَ كَرْهاً، كُنْتُمْ مِمَّنْ دَخَلَ فِى الدّينِ اِمّا رَغْبَةً وَ اِمّا رَهْبَةً، عَلى                                                     خواه وناخواه تسلیم حق شدند، شما به دو علت اسلام آوردید: محض دنیا، یا ترس از جان،                                                                                        حينَ فازَ اَهْلُ السَّبْقِ بِسَبْقِهِمْ، وَ ذَهَبَ الْمُهاجِرُونَ الاَْوَّلُونَ بِفَضْلِهِمْ.                                                     آنهم در زمانى که پیشى گرفتگان به اسلام پیروزى یافته بودند، و اولین مهاجران را فضل و برترى بود.                                                                                        فَلاتَجْعَلَنَّ للِشَّيْطانِ فيكَ نَصيباً، وَ لا عَلى نَفْسِكَ سَبيلاً. وَالسَّلامُ.                                                     پس براى شیطان در وجودت بهره قرار مده، و راهش را به روى خود باز مگذار. والسلام.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "نامه 1 تا 35"
    },
    {
        "title": "نامه 26 - نامه به يكى از كارگزارانش زمانى كه او را براى جمع آورى زكات فرستاد",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ عَهْد لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از پیمانهاى آن حضرت است                                                                                        اِلـى بَعْـضِ عُمّـالِهِ وَ قَدْ بَعَثَـهُ عَلَى الصَّدَقَـةِ                                                     به یکى از کارگزارانش زمانى که او را براى جمع آورى زکات فرستاد                                                                                        آمُرُهُ بِتَقْوَى اللّهِ فى سَرائِرِ اَمْرِهِ وَ خَفِيّاتِ عَمَلِهِ، حَيْثُ لا شَهيدَ                                                     او را به تقواى الهى در امور پنهانى و کارهاى مخفى دستور مى دهم، آنجا که احدى جز خدا                                                                                        غَيْرُهُ، وَ لا وَكيلَ دُونَهُ. وَ آمُرُهُ اَنْ لايَعْمَلَ بِشَىْء مِنْ طاعَةِ اللّهِ فيما                                                     شاهد و کسى غیر او وکیل نیست. و او را فرمان مى دهم که در آشکار چیزى از طاعت حق را بجاى                                                                                        ظَهَرَ فَيُخالِفَ اِلى غَيْرِهِ فيما اَسَرَّ. وَ مَنْ لَمْ يَخْتَلِفْ سِرُّهُ وَ عَلانِيَتُهُ،                                                     نیاورد که در پنهان خلاف آن را انجام دهد. کسى که پنهان و آشکارش                                                                                        وَ فِعْلُهُ وَ مَقالَتُهُ فَقَدْ اَدَّى الاَْمانَةَ، وَ اَخْلَصَ الْعِبادَةَ.                                                     و گفتار و کردارش دوگونه نیست، امانت را ادا کرده، و عبادت خالصانه به جا آورده.                                                                                        وَ آمُرُهُ اَنْ لايَجْبَهَهُمْ، وَ لا يَعْضَهَهُمْ، وَ لايَرْغَبَ عَنْهُمْ تَفَضُّلاً                                                     و به او امر مى کنم که مردم را نرنجاند، و آنان را دروغگو نشمارد، و محض اینکه امیر و حاکم است                                                                                        بِالاِْمارَةِ عَلَيْهِمْ، فَاِنَّهُمُ الاِْخْوانُ فِى الدِّينِ، وَ الاَْعْوانُ عَلَى                                                     از آنان روى نگرداند، چه اینکه آنان برادران دینى، و در استخراج حقوق                                                                                        اسْتِخْراجِ الْحُقُوقِ.                                                     یـار  و  مـددکـارنـد.                                                                                        وَ اِنَّ لَكَ فى هذِهِ الصَّدَقَةِ نَصيباً مَفْرُوضاً، وَ حَقّاً مَعْلُوماً،                                                     تو را در این زکات سهمى ثابت و حقّى معلوم                                                                                        وَ شُرَكاءَ اَهْلَ مَسْكَنَة وَ ضُعَفاءَ ذَوى فاقَة، وَ اِنّا مُوَفُّوكَ حَقَّكَ،                                                     و شریکانى از مستمندان و ناتوانانى بینوا هست، ما حق تو را به طور کامل مى پردازیم،                                                                                        فَوَفِّهِمْ حُقُوقَهُمْ، وَ اِلاّتَفْعَلْ فَاِنَّكَ مِنْ اَكْثَرِ النّاسِ خُصُوماً                                                     تو هم باید حق آنان را تمام و کمال به آنان برسانى، که اگر این کار را انجام ندهى در قیامت بیشترین                                                                                        يَوْمَ الْقِيامَةِ; وَ بُؤْساً لِمَنْ خَصْمُهُ عِنْدَاللّهِ الْفُقَراءُ وَ الْمَساكينُ                                                     دشمن را خواهى داشت; و بدا به حال کسى که فقرا و مساکین و سائلان و محرومانِ از حق                                                                                        وَ السّائِلُونَ وَ الْمَدْفُوعُونَ وَ الْغارِمُ وَ ابْنُ السَّبيلِ! وَ مَنِ اسْتَهانَ                                                     و ورشکستگان و از راه ماندگانْ در پیشگاه خداوند شاکى و دشمن او باشند! و کسى که امانت را                                                                                        بِالاَْمانَةِ وَ رَتَعَ فِى الْخِيانَةِ وَ لَمْ يُنَزِّهْ نَفْسَهُ وَ دينَهُ عَنْها فَقَدْ اَحَلَّ                                                     سبک شمارد، و به آن خیانت ورزد، جان و دینش را از آن پاک نکند خود را                                                                                        بِنَفْسِهِ فِى الدُّنْيَا الذُّلَّ وَ الْخِزْىَ، وَ هُوَ فِى الاْخِرَةِ اَذَلُّ وَ اَخْزى.                                                     در دنیا به ذلّت و خوارى انداخته، و در آخرت خوارتر و رسواتر خواهد بود.                                                                                        وَ اِنَّ اَعْظَمَ الْخِيانَةِ خِيانَةُ الاُْمَّةِ، وَ اَفْظَعَ الْغِشِّ غِشُّ الاَْئِمَّةِ.                                                     و قطعاً بزرگترین خیانت، خیانت به ملّت، و رسواترین تقلّب تقلّب با پیشوایان اهل اسلام است.                                                                                        والسَّلامُ.                                                     والســـلام  .",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "نامه 1 تا 35"
    },
    {
        "title": "نامه 27 - نامه به محمّد به ابوبكر(رضي الله عنه) وقتى او را به حكومت مصر گماشت",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ عَهْد لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از پیمانهاى آن حضرت است                                                                                        اِلى مُحَمَّدِ بْنِ اَبى بَكْر رَضِىَ اللّهُ عَنْهُ حينَ قَلَّدَهُ مِصْرَ                                                     به محمّد بن ابوبکر رضى اللّه عنه وقتى او را به حکومت مصر گماشت                                                                                        فَاخْفِصْ لَهُمْ جَناحَكَ، وَ اَلِنْ لَهُمْ جانِبَكَ، وَ ابْسُطْ لَهُمْ وَجْهَكَ،                                                     با مردم فروتن ، و نرمخو ، و گشاده رو باش ،                                                                                        وَ آسِ بَيْنَهُمْ فِى اللَّحْظَةِ وَ النَّظْرَةِ، حَتّى لايَطْمَعَ الْعُظَماءُ فى                                                     همه را به یک چشم و نظر ببین ، تا بزرگان بر تو طمع                                                                                        حَيْفِكَ لَهُمْ، وَ لايَيْاَسَ الضُّعَفاءُ مِنْ عَدْلِكَ عَلَيْهِمْ، فَاِنَّ اللّهَ تَعالى                                                     حیف و میل نبندند ، و ضعیفان از عدالتت مأیوس نشوند. زیرا اى بندگان حق،                                                                                        يُسائِلُكُمْ مَعْشَرَ عِبادِهِ عَنِ الصَّغيرَةِ مِنْ اَعْمالِكُمْ وَ الْكَبيرَةِ،                                                     خداوند بزرگ از کوچک و بزرگ اعمالتان ،                                                                                        وَ الظّاهِرَةِ وَ الْمَسْتُورَةِ، فَاِنْ يُعَذِّبْ فَاَنْتُمْ اَظْلَمُ، وَ اِنْ يَعْفُ فَهُوَ                                                     و ظاهر و نهانتان بازپرسى مى کند، پس اگر عذابتان کند به عذاب مستحق ترید، و اگر عفو کند او                                                                                        اَكْـــرَمُ .                                                     کریم تر است.                                                                                        وَ اعْلَمُوا عِبادَ اللّهِ اَنَّ الْمُتَّقينَ ذَهَبُوا بِعاجِلِ الدُّنْيا وَ آجِلِ                                                     اى بندگان خدا، بدانید اهل تقوا هم از دنیاى گذرا و هم از آخرتى که مى آید                                                                                        الاْخِرَةِ، فَشارَكُوا اَهْلَ الدُّنْيا فى دُنْياهُمْ، وَ لَمْ يُشارِكْهُمْ اَهْلُ الدُّنْيا                                                     سود بردند، با اهل دنیا در دنیایشان شریک شدند، و اهل دنیا در آخرت آنان شریک                                                                                        فى آخِرَتِهِمْ. سَكَنُوا الدُّنْيا بِاَفْضَلِ ما سُكِنَتْ، وَ اَكَلُوها بِاَفْضَلِ                                                     نگشتند. در دنیا از راه حلال در بهترین مسکن ساکن شدند، و بهترین خوراکى را                                                                                        ما اُكِلَتْ، فَحَظُوا مِنَ الدُّنْيا بِما حَظِىَ بِهِ الْمُتْرَفُونَ، وَ اَخَذُوا مِنْها                                                     نوش جان نمودند، از دنیا بهره بردند آنچنان که خوشگذرانان بهره بردند، و از آن کام گرفتند                                                                                        ما اَخَذَهُ الْجَبابِرَةُ الْمُتَكَبِّرُونَ، ثُمَّ انْقَلَبُوا عَنْها بِالزّادِ الْمُبَلِّغِ،                                                     بدان گونه که سرکشان گردنفراز کام گرفتند، سپس با توشه اى رساننده به سر منزل نجات از دنیا گذشتند،                                                                                        وَ الْمتْجَرِ الرّابِحِ. اَصابُوا لَذَّةَ زُهْدِ الدُّنْيا فى دُنياهُمْ، وَ تَيَقَّنُوا اَنَّهُمْ                                                     و با تجارتى پرسود به آخرت سفر کردند. در دنیایشان به لذت بى رغبتى به دنیا رسیدند، و یقین کردند                                                                                        جيرانُ اللّهِ غَداً فى آخِرَتِهِمْ. لاتُرَدُّ لَهُمْ دَعْوَهٌ، وَ لايُنْقَصُ لَهُمْ                                                     که در آخرت همسایگان حقّند. دعایشان بى جواب نمانَد، و نصیبشان از لذت دنیا                                                                                        نَصيبٌ مِنْ لَذَّة.                                                     کـاسـتـى          نـیـابــد.                                                                                        فَاحْذَرُوا عِبادَ اللّهِ الْمَوْتَ وَ قُرْبَهُ، وَ اَعِدُّوا لَهُ عُدَّتَهُ، فَاِنَّهُ يَأْتى                                                     بندگان خدا! از مرگ و نزدیک بودنش حذر نمایید، و براى آن ساز و برگ آماده کنید، مرگ با                                                                                        بِاَمْر عَظيم، وَ خَطْب جَليل: بِخَيْر لايَكُونُ مَعَهُ شَرٌّ اَبَداً، اَوْ شَرٍّ                                                     امرى عظیم، و حادثه اى بزرگ مى آید. به خیرى که با آن شرّى نیست، یا شرّى که                                                                                        لايَكُونُ مَعَهُ خَيْرٌ اَبَداً. فَمَنْ اَقْرَبُ اِلَى الْجَنَّةِ مِنْ عامِلِها؟ وَ مَنْ                                                     با آن خیرى نمى باشد. چه کسى به بهشت از کسى که کار بهشتى کند نزدیک تر است؟ و چه کسى                                                                                        اَقْرَبُ اِلَى النّارِ مِنْ عامِلِها؟ وَ اَنْتُمْ طُرَداءُ الْمَوْتِ، اِنْ اَقَمْتُمْ لَهُ                                                     به جهنّم از آن که عمل جهنّمى کند نزدیکتر است؟ شما رانده شده هاى مرگ هستید، اگر بایستید به                                                                                        اَخَذَكُمْ، وَ اِنْ فَرَرْتُمْ مِنْهُ اَدْرَكَكُمْ، وَ هُوَ اَلْزَمُ لَكُمْ مِنْ ظِلِّكُمْ، الْمَوْتُ                                                     دستش مى افتید، و اگر فرار کنید شما را خواهد یافت، مرگ از سایه شما با شما همراه تر است، و با زلفتان                                                                                        مَعْقُودٌ بِنَواصيكُمْ، وَ الدُّنْيا تُطْوى مِنْ خَلْفِكُمْ.                                                     گـره  خـورده،  و دنیـا به دنبال  شـما  درنَوَردیـده  مى شـود.                                                                                        فَاحْذَرُوا ناراً قَعْرُها بَعيدٌ، وَ حَرُّها شَديدٌ، وَ عَذابُها جَديدٌ: دارٌ                                                     برحذر باشید از آتشى که عمقش ناپیدا، و حرارتش شدید، و عذابش تازه است: جایى که                                                                                        لَيْسَ فيها رَحْمَةٌ، وَ لا تُسْمَعُ فيها دَعْوَةٌ، وَ لا تُفَرَّجُ فيها كُرْبَهٌ. وَ اِنِ                                                     رحمت در آن نیست، ناله و فریاد کسى را نمى شنوند، و اندوهى را برطرف نمى کنند. اگر                                                                                        اسْتَطَعْتُمْ اَنْ يَشْتَدَّ خَوْفُكُمْ مِنَ اللّهِ، وَ اَنْ يَحْسُنَ ظَنُّكُمْ بِهِ فَاجْمَعُوا                                                     بتوانید که خوفتان از خدا شدید، و گمانتان به او نیکو باشد بین این دو واقعیت                                                                                        بَيْنَهُما، فَاِنَّ الْعَبْدَ اِنَّما يَكُونُ حُسْنُ ظَنِّهِ بِرَبِّهِ عَلى قَدْرِ خَوْفِهِ مِنْ                                                     جمع کنید، زیرا حسن ظنّ عبد به پروردگارش به میزان ترس او از                                                                                        رَبِّهِ، وَ اِنَّ اَحْسَنَ النّاسِ ظَنّاً بِاللّهِ اَشَدُّهُمْ خَوْفاً لِلّهِ.                                                     خداست، و بهترین مردم در گمان نیکو به خداوند کسى است که ترسش از خداوند شدیدتر باشد.                                                                                        وَاعْلَمْ يا مُحَمَّدَ بْنَ اَبى بَكْر اَنّى قَدْ وَلَّيْتُكَ اَعْظَمَ اَجْنادى فى                                                     اى محمّد بن ابوبکر، آگاه باش که من تو را به بزرگترین لشکرم که لشکر مصر است                                                                                        نَفْسى اَهْلَ مِصْرَ، فَاَنْتَ مَحْقُوقٌ اَنْ تُخالِفَ عَلى نَفْسِكَ، وَ اَنْ                                                     سرپرستى دادم ، شایسته توست که با نفس خود مخالفت ورزى ، و از                                                                                        تُنافِحَ عَنْ دينِكَ وَ لَوْ لَمْ يَكُنْ لَكَ اِلاّ ساعَةٌ مِنَ الدَّهْرِ. وَ لا تُسْخِطِ                                                     دینت دفاع کنى گرچه از زندگیت بیش از یک ساعت نمانده باشد. خدا را به خاطر                                                                                        اللّهَ بِرِضى اَحَد مِنْ خَلْقِهِ، فَاِنَّ فِى اللّهِ خَلَفاً مِنْ غَيْرِهِ، وَ لَيْسَ مِنَ                                                     خشنودى احدى از مردم خشمگین مساز، که خشنودى حق جایگزین دیگر چیزهاست، و چیزى                                                                                        اللّهِ خَلَفٌ فى غَيْرِهِ.                                                     جانشیـن رضـاى خـدا نیسـت.                                                                                        صَلِّ الصَّلاةَ لِوَقْتِهَا الْمُوقَّتِ لَها، وَ لاتُعَجِّلْ وَقْتَها لِفَراغ،                                                     نماز را در وقت معیّنش بخوان، و به خاطر بیکارى پیش از وقت اقامه نکن،                                                                                        وَ لاتُؤَخِّرْها عَنْ وَقْتِها لاِشْتِغال. وَ اعْلَمْ اَنَّ كُلَّ شَىْء مِنْ عَمَلِكَ تَبَعٌ                                                     و به علّت کار داشتن از وقت مقرّرش تأخیر مینداز، و معلومت باد که هر چیزى از عملت تابع                                                                                        لِصَلاتِكَ.                                                     نمــاز  اســت .                                                                                        وَ مِنْ هذَا الْعَهْدِ                                                     از این پیمان است                                                                                        فَاِنَّهُ لا سَواءٌ اِمامُ الْهُدى وَ اِمامُ الرَّدى، وَ وَلِىُّ النَّبِىِّ وَ عَدُوُّ                                                     مسلّماً امام هدایت و امام گمراهى، و دوست پیامبر و دشمن او یکسان                                                                                        النَّبِىِّ. وَ لَقَدْ قالَ لى رَسُولُ اللّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ: «اِنّى                                                     نیستند. پیامبر خدا صلّى اللّه علیه وآله به من فرمود: «بر امّتم                                                                                        لا اَخافُ عَلى اُمَّتى مُؤْمِناً وَ لا مُشْرِكاً. اَمَّا الْمُؤْمِنُ فَيَمْنَعُهُ اللّهُ                                                     از مؤمن و مشرک وحشتى ندارم. خداوند مؤمن را به خاطر ایمانش از فساد                                                                                        بِايمانِهِ. وَ اَمَّا الْمُشْرِكُ فَيَقْمَعُهُ اللّهُ بِشِرْكِهِ. وَلكِنّى اَخافُ عَلَيْكُمْ                                                     بازمى دارد، و مشرک را محض شرکش قلع و قمع مى نماید. ولى بر شما از کسى که                                                                                        كُلَّ مُنافِقِ الْجَنانِ، عالِمِ اللِّسانِ، يَقُولُ ما تَعْرِفُونَ، وَ يَفْعَلُ                                                     در دل منافق و در زبان داناست مى ترسم، که مى گوید آنچه را خوب مى دانید، و انجام مى دهد آنچه را                                                                                        مـا   تُـنْـكِـرُونَ».                                                     زشت به شمار مى آورید».",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "نامه 1 تا 35"
    },
    {
        "title": "نامه 13 - نامه به دو نفر از اميرا\t\t\t\t\tن لشگر",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ كِتاب لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از نامه هاى آن حضرت است                                                                                        اِلى اَميرَيْنِ مِنْ اُمَراءِ جَيْشِهِ                                                     به دو نفر از امیران لشگرش                                                                                        وَ قَدْ اَمَّرْتُ عَلَيْكُما وَ عَلى مَنْ فى حَيِّزِكُما مالِكَ بْنَ الْحارِثِ                                                     مالک بن حارث اشتر را بر شما دو نفر و کسانى که تحت فرمان شما هستند                                                                                        الاَْشْتَرَ، فَاسْمَعا لَهُ وَ اَطيعا، وَ اجْعَلاهُ دِرْعاً وَ مِجَنًّا،                                                     فرمانروا کردم، دستورش را بشنوید و از او اطاعت کنید، و او را زره و سپر خویش قرار دهید،                                                                                        فَاِنَّهُ مِمَّنْ لايُخافُ وَهْنُهُ وَ لا سَقْطَتُهُ وَ لا بُطْؤُهُ عَمَّا الاِْسْراعُ اِلَيْهِ                                                     چرا که او از افرادى نیست که سستى نماید و به خطا و لغزش افتد و کندى کند جایى که شتاب                                                                                        اَحْزَمُ، وَ لا اِسْراعُهُ اِلى مَا الْبُطْءُ عَنْهُ اَمْثَلُ.                                                     دوراندیشانه تر اسـت، و شتاب نماید جایى که کنـدى لازم تر است.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "نامه 1 تا 35"
    },
    {
        "title": "نامه 16 - نامه به يارانش وقت جنگ",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ كانَ يَقُولُ عَلَيْهِ السَّلامُ لاَِصْحابِهِ عِنْدَ الْحَرْبِ:                                                     با یارانش وقـت جنـگ مى فرمـود:                                                                                        لاتَشْتَدَّنَّ عَلَيْكُمْ فَرَّةٌ بَعْدَها كَرَّةٌ، وَ لا جَوْلَةٌ بَعْدَها حَمْلَةٌ،                                                     گریزى که از پىِ آن برگشتن، و گردشى که به دنبال آن حمله است شما را سخت نیاید،                                                                                        وَ اَعْطُوا السُّيُوفَ حَقُوقَها. وَ وَطِّئُوا لِلْجُنُوبِ مَصارِعَها، وَ اذْمُرُوا                                                     حقّ شمشیرها را ادا کنید، پهلوى دشمن را به خاک رسانید، نفوس                                                                                        اَنْفُسَكُمْ عَلَى الطَّعْنِ الدَّعْسِىِّ، وَ الضَّرْبِ الطِّلَحْفِىِّ، وَ اَميتُوا                                                     خود را براى زدن نیزه کارى، و ضربت شدید شمشیر تشویق کنید، صداها را در سینه خاموش                                                                                        الاَْصْواتَ فَاِنَّهُ اَطْرَدُ لِلْفَشَلِ. فَوَ الَّذى فَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَاَ النَّسَمَةَ،                                                     نمایید، که براى دور کردن ترس و بددلى مؤثر است. به خدایى که دانه را شکافت و انسان را بهوجود آورد،                                                                                        ما اَسْلَمُوا وَلكِنِ اسْتَسْلَمُوا وَ اَسَرُّوا الْكُفْرَ،                                                     اینان از روى حقیقت اسلام نیاوردند، اسلامشان از روى ترس بوده و کفر را در درون خود پنهان داشتند،                                                                                        فَلَمّا وَجَدُوا اَعْواناً عَلَيْهِ اَظْهَرُوهُ.                                                     و  چون  یار و یاور  یافتند  آن  را ظاهر نمودند!",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "نامه 1 تا 35"
    },
    {
        "title": "نامه 1 - نامه نامه به مردم كوفه زمانى كه از مدينه به بصره مى رفت",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "مِنْ كِتاب لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از نامه هاى آن حضرت است                                                                                        اِلى اَهْلِ الْكُوفَةِ عِنْدَ مَسيرِهِ مِنَ الْمَدينَةِ اِلَى الْبَصْرَةِ                                                     به مردم کوفه زمانى که از مدینه به بصره مى رفت                                                                                        مِنْ عَبْدِاللّهِ عَلِىٍّ اَميرِ الْمُؤْمِنينَ اِلى اَهْلِ الْكُوفَةِ جَبْهَةِ الاَْنْصارِ،                                                     از بنده خدا على امیرالمؤمنین به اهل کوفه، یاران بلند مقام                                                                                        وَ سَنامِ الْعَرَبِ.                                                     و ســروران عـرب.                                                                                        اَمّا بَعْدُ، فَاِنّى اُخْبِرُكُمْ عَنْ اَمْرِ عُثْمانَ حَتّى يَكُونَ سَمْعُهُ كَعِيانِهِ:                                                     اما بعد، شما را از وضع عثمان آگاه مى کنم چنانکه شنیدنش چون دیدنش باشد:                                                                                        اِنَّ النّاسَ طَعَنُوا عَلَيْهِ، فَكُنْتُ رَجُلاً مِنَ الْمُهاجِرينَ اُكْثِرُ اسْتِعْتابَهُ                                                     مردم از او عیب جویى کردند، و من فردى از مهاجران بودم که اکثراً از او مى خواستم رضاى مردم را جلب کند                                                                                        وَ اُقِلُّ عِتابَهُ، وَ كانَ طَلْحَةُ وَ الزُّبَيْرُ اَهْوَنُ سَيْرِهِما فيهِ الْوَجيفُ،                                                     و کمتر در پى سرزنشش بودم. سبک ترین برنامه طلحه و زبیر درباره او تندروى،                                                                                        وَ اَرْفَقُ حِدائِهِمَا الْعَنيفُ، وَ كانَ مِنْ عائِشَةَ فيهِ فَلْتَةُ غَضَب، فَاُتيحَ                                                     و نرم ترین کارشان فشار آوردن به او بود، عایشه هم به ناگهان در حق او خشم گرفت، آن گاه                                                                                        لَهُ قَوْمٌ فَقَتَلُوهُ، وَ بايَعَنِى النّاسُ غَيْرَ مُسْتَكْرَهينَ وَ لامُجْبَرينَ،                                                     عده اى بر کشتن وى مهیّا شدند و او را کشتند، و مردم بدون اکراه و اجبار،                                                                                        بَـلْ طائِعيـنَ مُخَيَّـريـنَ.                                                     بلکه از روى میل و اختیار با من بیعت کردند.                                                                                        وَ اعْلَمُوا اَنَّ دَارَ الْهِجْرَةِ قَدْ قَلَعَتْ بِاَهْلِها وَ قَلَعُوا بِها،                                                     بدانید دار هجرت (مدینه) اهلش را برکَند و اهلش هم از آن کنده شدند،                                                                                        وَ جاشَتْ جَيْشَ الْمِرْجَلِ، وَ قامَتِ الفِتْنَةُ عَلَى الْقُطْبِ. فَاَسْرِعُوا                                                     مدینه چون جوشش دیگ به جوش آمد، و فتنه برپا گشت. به سوى امیر خود                                                                                        اِلى اَمِيرِكُمْ، وَ بادِرُوا جِهادَ عَدُوِّكُمْ اِنْ شاءَ اللّهُ.                                                     بشتابید، و به جانب جهاد با دشمنان پیشدستى کنید، اگر خدا خواهد.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "نامه 1 تا 35"
    },
    {
        "title": "نامه 12 - نامه به معقل بن قيس رياحى",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ وَصِية لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از وصیت هاى آن حضرت است                                                                                        لِمَعْقِلِ بْنِ قَيْس الرِّياحِىِّ حينَ اَنْفَذَهُ اِلَى الشّامِ فى ثَلاثَةِ آلاف مُقَدِّمَةً لَهُ                                                     به معقل بن قیس ریاحى، زمانى که او را با سه هزار نفر به عنوان مقدمه لشگر خود به شام فرستاد                                                                                        اِتَّقِ اللّهَ الَّذى لابُدَّ لَكَ مِنْ لِقائِهِ، وَ لا مُنْتَهى لَكَ دُونَهُ،                                                     از خداوندى که ناگزیر از ملاقات با او هستى، و غیر او تو را نهایتى نیست پروا کن،                                                                                        وَ لاتُقاتِلَنَّ اِلاّ مَنْ قاتَلَكَ، وَ سِرِ الْبَرْدَيْنِ، وَ غَوِّرْ                                                     جز با کسى که با تو بجنگد نجنگ، و در صبح و عصر که هوا ملایم است حرکت کن، لشگر را در وسط                                                                                        بِالنّاسِ، وَ رَفِّهْ فِى السَّيْرِ، وَ لا تَسِرْ اَوَّلَ اللَّيْلِ، فَاِنَّ اللّهَ جَعَلَهُ                                                     روز استراحت ده، راه را به آرامى طى کن، ابتداى شب حرکت مکن، که خداوند آن وقت را براى آرامش                                                                                        سَكَناً، وَ قَدَّرَهُ مُقاماً لا ظَعْناً. فَاَرِحْ فيه بَدَنَكَ، وَ رَوِّحْ ظَهْرَكَ.                                                     قرار داده، و براى استراحت نهاده نه براى کوچ کردن. بدن و مرکب خود را به شب آسوده دار.                                                                                        فَاِذا وَقَفْتَ حينَ يَنْبَطِحُ السَّحَرُ، اَوْ حينَ يَنْفَجِرُ الْفَجْرُ، فَسِرْ عَلى                                                     چون شب را آسودى تا وقت سحر رسید با بامداد درآمد بر اساس برکت حق                                                                                        بَرَكَةِ اللّهِ. فَاِذا لَقيتَ الْعَدُوَّ فَقِفْ مِنْ اَصْحابِكَ وَسَطاً، وَ لاتَدْنُ مِنَ                                                     حرکت کن. چون با دشمن روبرو شدى وسط لشگر بایست، و به دشمن                                                                                        الْقَوْمِ دُنُوَّ مَنْ يُريدُ اَنْ يُنْشِبَ الْحَرْبَ، وَ لاتَباعَدْ عَنْهُمْ تَباعُدَ مَنْ                                                     مانند کسى که مى خواهد جنگ کند نزدیک مشو، و از آنان همانند کسى که از جنگ مى ترسد                                                                                        يَهابُ الْبَأْسَ، حَتّى يَأْتِيَكَ اَمْرى، وَ لايَحْمِلَنَّكُمْ شَنَانُهُمْ عَلى                                                     خود را دور مکن، تا فرمانم به تو برسد. و بعض و کینه شما را به جنگ با آنان                                                                                        قِتالِهِمْ قَبْلَ دُعائِهِمْ وَ الاِْعْذارِ اِلَيْهِمْ.                                                     وادار نکند پیش از آنکه آنان را به حق دعوت کنى و راه عذر را به رویشان ببندى.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "نامه 1 تا 35"
    },
    {
        "title": "نامه 30 - نامه به معاويه در ترس از عاقبت وخيم او",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ كِتاب لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از نامه هاى آن حضرت است                                                                                        اِلى مُعاوِيَةَ                                                     بـه معـاویه                                                                                        فَاتَّقِ اللّهَ فيما لَدَيْكَ، وَ انْظُرْ فى حَقِّهِ عَلَيْكَ، وَ ارْجِعْ اِلى مَعْرِفَةِ                                                     خدا را در آنچه نزد توست بپرهیز، و در حق پروردگار بر خود دقّت کن، و به شناخت آنچه که از                                                                                        ما لاتُعْذَرُ بِجَهالَتِهِ، فَاِنَّ لِلطَّاعَةِ اَعْلاماً واضِحَةً، وَ سُبُلاً نَيِّرَةً،                                                     جهلِ به آن معذور نیستى بازگرد، که حقّاً براى طاعت نشانه هاى آشکار، و راههاى روشن،                                                                                        وَ مَحَجَّةً نَهْجَةً، وَ غايَةً مَطْلُوبَةً يَرِدُهَا الاَْكْياسُ، وَ يُخالِفُهَا                                                     و جادّه آشکار و هدفى مطلوب است، که زیرکان بر آن وارد مى شوند، و مردم پست با آن                                                                                        الاَْنْكاسُ. مَنْ نَكَبَ عَنْها جارَ عَنِ الْحَقِّ، وَ خَبَطَ فِى التِّيهِ،                                                     مخالفت مىورزند. کسى که از طاعت روى بگرداند از حق روى گردانده، و قدم در وادى گمراهى گذاشته،                                                                                        وَ غَيَّرَ اللّهُ نِعْمَتَهُ، وَ اَحَلَّ بِهِ نِقْمَتَهُ. فَنَفْسَكَ! نَفْسَكَ!                                                     و خداوند نعمتش را بر او دگرگون مى کند، و عذابش را بر او جارى مى سازد. خود را بپاى، خود را بپاى،                                                                                        فَقَدْ بَيَّنَ اللّهُ لَكَ سَبيلَكَ، وَ حَيْثُ تَناهَتْ بِكَ اُمُورُكَ،                                                     که خداوند راهت را براى تو روشن کرده، و به تو وانموده است که عاقبت کارهایت به کجا مى رسد،                                                                                        فَقَدْ اَجْرَيْتَ اِلى غايَةِ خُسْر، وَ مَحَلَّةِ كُفْر، وَ اِنَّ نَفْسَكَ قَدْ اَوْلَجَتْكَ                                                     که مرکب زندگى را به منتهاى خسارت و محلّ کفر رانده اى، نفس تو وجودت را به عرصه ضرر                                                                                        شَرّاً، وَ اَقْحَمَتْكَ غَيّاً، وَاَوْرَدَتْكَ الْمَهالِكَ، وَ اَوْعَرَتْ عَلَيْكَ الْمَسالِكَ.                                                     افکنده، و در پرتگاه گمراهى انداخته، و در مهالک وارد نموده، و راهها را بر تو دشوار کرده است.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "نامه 1 تا 35"
    },
    {
        "title": "نامه 29 - نامه به اهل بصره",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ كِتاب لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از نامه هاى آن حضرت است                                                                                        اِلى اَهْلِ الْبَصْرَةِ                                                     بـه اهـل بصـره                                                                                        وَ قَدْ كانَ مِنِ انْتِشارِ حَبْلِكُمْ وَ شِقاقِكُمْ ما لَمْ تَغْبُوا عَنْهُ،                                                     رشته طاعتى که گسستید و اختلافى که ایجاد کردید بر شما پوشیده نیست،                                                                                        فَعَفَوْتُ عَنْ مُجْرِمِكُمْ، وَ رَفَعْتُ السَّيْفَ عَنْ مُدْبِرِكُمْ، وَ قَبِلْتُ مِنْ                                                     از گناهکارتان گذشتم، و از رویگردانتان شمشیر را برداشتم ، و روى آورنده شما را                                                                                        مُقْبِلِكُمْ. فَاِنْ خَطَتْ بِكُمُ الاُْمُورُ الْمُرْدِيَةُ وَ سَفَهُ الاْراءِ الْجائِرَةِ اِلى                                                     پذیرفتم. از این پس اگر کارهاى تباه کننده، و آراء احمقانه و امور انحراف دهنده شما را به دشمنى                                                                                        مُنابَذَتى وَ خِلافى، فَها اَنَا ذا قَدْ قَرَّبْتُ جِيادى وَ رَحَلْتُ رِكابى،                                                     و مخالفت با من وادارد، هان این منم که اسبان سوارى را آماده نموده، و شتران را مجهز کرده، آماده جنگم،                                                                                        وَ لَئِنْ اَلْجَأْتُمُونى اِلَى الْمَسيرِ اِلَيْكُمْ لاَُوقِعَنَّ بِكُمْ وَقْعَةً لايَكُونُ                                                     و اگر مرا به آمدن نزد خود ناچار کنید با شما چنان جنگى کنم که جنگ                                                                                        يَوْمُ الْجَمَلِ اِلَيْها اِلاّ كَلَعْقَةِ لاعِق، مَعَ اَنّى عارِفٌ لِذِى الطّاعَةِ مِنْكُمْ                                                     جَمَل در برابرش مانند لیسیدن ظرف غذا آسان نماید، با اینکه به فضیلت مطیعان شما                                                                                        فَضْلَهُ، وَ لِذِى النَّصيحَةِ حَقَّهُ، غَيْرُ مُتَجاوِز مُتَّهَماً اِلى بَرىء،                                                     عارفم ، و حقّ خیرخواهان شما را واقفم ، پاکدامن را به جاى متّهم،                                                                                        وَ  لا  ناكِثاً اِلـى وَفِـىٍّ  .                                                     و پیمان شکن را کنار وفاکننده قرار نمى دهم.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "نامه 1 تا 35"
    },
    {
        "title": "نامه 33 - نامه به قُثَم بن عباس فرماندارش در مكّه",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ كِتاب لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از نامه هاى آن حضرت است                                                                                        اِلى قُثَمِ بْنِ الْعَبّاسِ وَ هُوَ عامِلُهُ عَلى مَكَّةَ                                                     به قُـثَـم بن عبـاس فرماندارش در مکّـه                                                                                        اَمّا بَعْدُ، فَاِنَّ عَيْنى بِالْمَغْرِبِ كَتَبَ اِلَىَّ يُعْلِمُنى اَنَّهُ وُجِّهَ اِلَى                                                     اما بعد، جاسوس من در مغرب به من نوشته که مردمى از اهل شام                                                                                        الْمَوْسِمِ اُناسٌ مِنْ اَهْلِ الشّامِ الْعُمْىِ الْقُلُوبِ، الصُّمِّ الاَْسْماعِ،                                                     به حج گسیل شده اند که دلهایشان بسته، و گوشهایشان کر،                                                                                        الْكُمْهِ الاَْبْصارِ، الَّذينَ يَلْبِسُونَ الْحَقَّ بِالْباطِلِ، وَ يُطيعُونَ                                                     و دیدگانشان کور است، کسانى که حق را به باطل مى آمیزند، و در نافرمانى                                                                                        الْمَخْلُوقَ فى مَعْصِيَةِ الْخالِقِ، وَ يَحْتَلِبُونَ الدُّنْيا دَرَّها بِالدّينِ،                                                     خالق از مخلوق اطاعت مى کنند، و به بهانه دین از سینه دنیا شیر مى دوشند،                                                                                        وَ يَشْتَرُونَ عاجِلَها بِآجِلِ الاَْبْرارِ الْمُتَّقينَ. وَ لَنْ يَفُوزَ بِالْخَيْرِ                                                     و دنیاى حاضر را به جاى آخرتى که نیکان پرهیزکار انتخاب نموده اند سودا مى نمایند. هرگز رستگار به خیر                                                                                        اِلاّ عامِلُهُ، وَ لا يُجْزى جَزاءَ الشَّرِّ اِلاّ فاعِلُهُ. فَاَقِمْ عَلى ما فى يَدَيْكَ                                                     نگردد مگر عامل خیر، و به جزاى بد نرسد مگر عامل شر، پس بر آنچه در اختیار توست استقامت ورز                                                                                        قِيامَ الْحازِمِ الصَّليبِ، وَ النّاصِحِ اللَّبيبِ، التّابِعِ لِسُلْطانِهِ، الْمُطيعِ                                                     استقامت هوشیار با احتیاط و سرسخت، و خیرخواه خردمند، که فرمانبردار حاکم، و مطیع امام                                                                                        لاِِمامِهِ. وَ اِيّاكَ وَ ما يُعْتَذَرُ مِنْهُ. وَ لاتَكُنْ عِنْدَ النَّعْماءِ بَطِراً،                                                     خویش است. کارى انجام ندهى که مجبور به عذرخواهى شوى، و به وقت نعمت و خوشى سر به طغیان برندار،                                                                                        وَ لا عِنْدَ الْبَأْساءِ فَشِلاً. وَالسَّلامُ.                                                     و به هنگام سختى و بلا هراسان و دلباخته مباش. والسلام.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "نامه 1 تا 35"
    }
]
