[
    {
        "title": "خطبه 181 - خطبه در توحيد الهى و يادى از ياران شهيد خود در صفّين",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از خطبه هاى آن حضرت است                                                                                        - رُوِىَ عَنْ نَوْف الْبِكالِىِّ قالَ: خَطَبَنا بِهذِهِ الْخُطْبَةِ بِالْكُوفَةِ اَميرُالْمُؤْمِنينَ                                                     از نَوف بِکالى روایت شده که امیرالمؤمنین علیه السّلام این خطبه را در کوفه براى ما بیان فرمود،                                                                                        عَلَيْهِ السَّلامُ وَ هُوَ قائِمٌ عَلى حِجارَة نَصَبَها لَهُ جَعْدَةُ بْنُ هُبَيْرَةَ الْمَخْزُومِىُّ،                                                     و بهوقت ایراد خطبه به روى سنگى که آن را جَعده فرزند هُبَیره مخزومى نصب کرد ایستاده بود،                                                                                        وَ عَلَيْهِ مِدْرَعَةٌ مِنْ صُوف وَ حَمائِلُ سَيْفِهِ ليفٌ، وَ فى رِجْلَيْهِ نَعْلانِ مِنْ ليف،                                                     و جبّه اى از پشم بر تن داشت، و بند شمشیر و کفش پایش از لیف درخت خرما بود،                                                                                        وَ كَـاَنَّ جَبينَـهُ ثَفِنَـةُ بَعيـر. فَقـالَ عَلَيْـهِ السَّـلامُ :-                                                     و پیشانى مبارکش از سجده مانند پینه زانوى شتر مى نمود، و بدین گونه آغاز سخن فرمود:                                                                                        الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذى اِلَيْهِ مَصائِرُ الْخَلْقِ، وَ عَواقِبُ الاَْمْرِ. نَحْمَدُهُ                                                     حمد خداى را که بازگشت خلق و عواقب امر به اوست، او را                                                                                        عَلى عَظيمِ اِحْسانِهِ، وَ نَيِّرِ بُرْهانِهِ، وَ نَوامى فَضْلِهِ وَ امْتِنانِهِ، حَمْداً                                                     بر احسان عظیم، و برهان روشن و فراوانى فضل و نعمتش حمد مى کنیم، حمدى که                                                                                        يَكُونُ لِحَقِّهِ قَضاءً، وَ لِشُكْرِهِ اَداءً، وَ اِلى ثَوابِهِ مُقَرِّباً، وَ لِحُسْنِ                                                     حقّش را بجاى آورد، و شکرش را ادا نماید، و نزدیک کننده به ثوابش، و موجب حُسن                                                                                        مَزيدِهِ مُوجِباً. وَ نَستَعينُ بِهِ اسْتِعانَةَ راج   لِفَضْلِهِ، مُوَمِّل لِنَفْعِهِ،                                                     مزید نعمتش باشد. و از او طلب یارى مى نماییم یارى کسى که فضلش را امیدوار، و بهره اش را آرزومند،                                                                                        واثِق بِدَفْعِهِ، مُعْتَرِف لَهُ بِالطَّوْلِ، مُذْعِن لَهُ بِالْعَمَلِ وَالْقَوْلِ. وَ نُؤْمِنُ                                                     به دفعش از بلا مطمئن، و عطایش را معترف، و مطیع او به کردار و گفتار است. و ایمان مى آوریم                                                                                        بِهِ ايمانَ مَنْ رَجاهُ مُوقِناً، وَ اَنابَ اِلَيْهِ مُؤْمِناً، وَ خَنَعَ لَهُ                                                     به او ایمان کسى که با حالت یقین به او امید دارد، و با حال ایمان به او روى آورده، مقرّانه در برابر او                                                                                        مُذْعِناً، وَ اَخْلَصَ لَهُ مُوَحِّداً، وَ عَظَّمَهُ مُمَجِّداً،                                                     خاشع شده، و با اعتقاد به یگانگى او برایش اخلاص ورزیده، و با تمجید او بزرگش شمرده،                                                                                        وَ لاذَ  بِهِ راغِبـاً مُجْتَهِـداً .                                                     و با رغبت و کوشش به او پناه آورده است.                                                                                        لَمْ يُولَدْ سُبْحانَهُ فَيَكُونَ فِى الْعِزِّ مُشارَكاً، وَ لَمْ يَلِدْ فَيكُونَ                                                     آن خداى پاک زاده نشده تا در عزّت شریکش شوند، و نزاده تا چون بمیرد                                                                                        مَورُوثاً هالِكاً، وَ لَمْ يَتَقَدَّمْهُ وَقْتٌ وَ لا زَمانٌ، وَ لَمْ يَتَعاوَرْهُ زِيادَةٌ                                                     ارثى گذارد، وقت و زمان بر او پیشى نجسته، و زیادت و نقصانى به او                                                                                        وَ لا نُقْصانٌ، بَلْ ظَهَرَ لِلْعُقُولِ بِما اَرانا مِنْ عَلاماتِ التَّدْبيرِ الْمُتْقَنِ،                                                     راه نیافته، بلکه به آنچه از نشانه هاى تدبیر استوارش، و قضاى محکمش به ما نموده بر                                                                                        وَالْقَضاءِ الْمُبْرَمِ. فَمِنْ شَواهِدِ خَلْقِهِ خَلْقُ السَّمواتِ مُوَطَّدات                                                     عقول آشکار شده است. از شواهد آفرینش او خلقت آسمانهاست که بدون ستون                                                                                        بِلاعَمَد، قائِمات بِلاسَنَد، دَعاهُنَّ فَاَجَبْنَ طائِعات مُذْعِنات،                                                     برجا و بدون تکیه گاه برپاست; آنها را به طاعت خود دعوت فرمود و آنها مطیع و با اقرار،                                                                                        غَيْرَ مُتَلَكِّئات وَ لا مُبْطِئات، وَ لَولا اِقْرارُهُنَّ لَهُ بِالرُّبُوبِيَّةِ،                                                     بدون درنگ و تأخیر پاسخ دادند، و اگر اقرار آسمانها به ربوبیّت                                                                                        وَ اِذْعانُهُنَّ لَهُ بِالطَّواعِيَةِ، لَما جَعَلَهُنَّ مَوْضِعاً لِعَرْشِهِ، وَلا مَسْكَناً                                                     و اعترافشان به طاعت نبود آنها را موضع عرش، و جایگاه                                                                                        لِمَلائِكَتِهِ، وَ لا مَصْعَداً لِلْكَلِمِ الطَّيِّبِ وَالْعَمَلِ الصّالِحِ مِنْ خَلْقِهِ.                                                     فرشتگان، و محل بالا رفتن گفتار نیکو و کردار شایسته بندگانش قرار نمى داد.                                                                                        جَعَلَ نُجُومَها اَعْلاماً يَسْتَدِلُّ بِهَا الْحَيْرانُ فى مُخْتَلَفِ فِجاجِ                                                     ستارگان را نشانه هایى قرار داد تا روندگان سرگشته در نقاط آمد و شد اقطار زمین، به آنها                                                                                        الاَْقْطارِ. لَمْ يَمْنَعْ ضَوْءَ نُورِهَا ادْلِهْمامُ سَجْفِ اللَّيْلِ الْمُظْلِمِ،                                                     راه جویند. سیاهى پرده شب مانع نورافشانى اختران نگردد،                                                                                        وَ لاَ اسْتَطاعَتْ جَلابيبُ سَوادِ الْحَنادِسِ اَنْ تَرُدَّ ما شاعَ فِى                                                     و چادر سیاه شب قدرت بر طرف کردن درخشش ماه را که در                                                                                        السَّمواتِ مِنْ تَلاَْلُؤِ نُورِ الْقَمَرِ.                                                     آسـمـانـهـا پـخـش اسـت نــدارد .                                                                                        فَسُبْحانَ مَنْ لايَخْفى عَلَيْهِ سَوادُ غَسَق داج  ، وَ لا لَيْل ساج  ،                                                     پاک است خدایى که سیاهى شبهاى تار، و تاریکى شب آرام                                                                                        فى بِقاع  ِ الاَْرَضينَ الْمُتَطَأْطِئاتِ، وَ لا فى يَفاع  ِ السُّفْعِ                                                     در زمینهاى پست و قلّه کوههاى تیره رنگِ نزدیک                                                                                        الْمُتَجاوِراتِ، وَ ما يَتَجَلْجَلُ بِهِ الرَّعْدُ فى اُفُقِ السَّماءِ،                                                     به هم، و غرّشى که از رعد در افق آسمان برمى خیزد،                                                                                        وَ ما تَلاشَتْ عَنْهُ بُرُوقُ الْغَمامِ، وَ ما تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَة تُزيلُها عَنْ                                                     و آنچه که در برق ابرها آشکار مى شود، و برگى که از درخت مى افتد و آن را بادهاى تند ـ که با                                                                                        مَسْقَطِها عَواصِفُ الاَْنْواءِ وَ انْهِطالُ السَّماءِ، وَ يَعْلَمُ مَسْقَطَ                                                     سقوط ستارگان مىوزد ـ و باریدن باران از جاى خود دور مى کند از او پوشیده نیست، کجا افتادن                                                                                        الْقَطْرَةِ وَ مَقَرَّها، وَ مَسْحَبَ الذَّرَّةِ وَ مَجَرَّها،                                                     و کجا قرار گرفتن هر قطره باران، و اینکه مورچه کوچک دانه را از کجا مى کشد و به کجا مى برد،                                                                                        وَ ما يَكْفِى الْبَعُوضَةَ مِنْ قُوتِها، وَ ما تَحْمِلُ الاُْنْثى فى بَطْنِها.                                                     و رزق پشه را چه چیزى کافى است، و هر ماده در شکمش چه بارى دارد براى او معلوم است.                                                                                        وَالْحَمْدُ لِلّهِ الْكائِنِ قَبْلَ اَنْ يَكُونَ كُرْسِىٌّ اَوْ عَرْشٌ، اَوْ سَماءٌ                                                     و حمد خداى را که پیش از آنکه کرسى یا عرش، یا آسمان                                                                                        اَوْ اَرْضٌ، اَوْ جانٌّ اَوْ اِنْسٌ. لايُدْرَكُ بِوَهْم، وَ لا يُقَدَّرُ بِفَهْم،                                                     یا زمین، یا جن یا انس موجود شود بوده. به اندیشه درک نگردد، و به فهم اندازه گیرى نشود،                                                                                        وَلا يَشْغَلُهُ سائِلٌ، وَلا يَنْقُصُهُ نائِلٌ، وَ لا يَنْظُرُ بِعَيْن، وَلا يُحَدُّ بِاَيْن،                                                     درخواست کننده اى او را مشغول نگرداند، بخشش از او کم ننماید، با چشم نمى بیند. محدود به مکان نگردد،                                                                                        وَ لا يُوصَفُ بِالاَْزْواج  ِ، وَ لا يَخْلُقُ بِعِلاج  ، وَ لا يُدْرَكَ بِالْحَواسِّ،                                                     به داشتن مثل و مانند وصف نشود، به کمک ابزار و اعضا نمى آفریند، به حواس درنمى آید،                                                                                        وَلا يُقاسُ بِالنّاسِ. الَّذى كَلَّمَ مُوسى تَكْليماً، وَ اَراهُ مِنْ آياتِهِ عَظيماً.                                                     و با مردم مقایسه نمى گردد; خداوندى که با موسى سخن گفت، و از آیات عظیمه اش به او نمایاند                                                                                        بِـلا  جَـوارِحَ وَ لا  اَدَوات، وَ لا  نُطْـق وَ لا  لَهَـوات.                                                     ولى بدون اعضا و ابزارى که به کار گیرد، بى توسط سخنى که از کام و زبان کوچک درآید.                                                                                        بَلْ اِنْ كُنْتَ صادِقاً ـ اَيُّهَا الْمُتَكَلِّفُ لِوَصْفِ رَبِّكَ ـ فَصِفْ                                                     اى که خود را در وصف پروردگارت به زحمت مى اندازى، اگر راست مى گویى                                                                                        جِبْريلَ وَ ميكائيلَ، وَ جُنُودَ الْمَلائِكَةِ الْمُقَرَّبينَ فى حُجُراتِ                                                     جبرئیل و میکائیل و سپاه ملائکه مقرّب را که در حجرات                                                                                        الْقُدْسِ مُرْجَحِنّينَ، مُتَوَلِّهَةً عُقُولُهُمْ اَنْ يَحُدُّوا اَحْسَنَ الْخالِقينَ.                                                     قدس سر به زیر افکنده، و عقولشان از وصف بهترین آفرینندگان عاجز است وصف کن.                                                                                        فَاِنَّما يُدْرَكُ بِالصِّفاتِ ذَوُوالْهَيْئاتِ وَالاَْدَواتِ، وَ مَنْ يَنْقَضى اِذا                                                     آنانى را مى توان به صفات شناخت که داراى اشکال و اعضا و مدّت و پایان                                                                                        بَلَغَ اَمَدَ حَدِّهِ بِالْفَناءِ. فَلا اِلهَ اِلاّ هُوَ، اَضاءَ بِنُورِهِ كُلَّ ظَلام، وَ اَظْلَمَ                                                     و مرگ و نهایت اند. پس معبودى جز او نیست که به نورش هر ظلمتى را روشن ساخت، و به ظلمتش                                                                                        بِظُلْمَتِهِ كُلَّ نُور.                                                     هر نـورى را تاریک کرد.                                                                                        اُوصيكُمْ عِبادَ اللّهِ بِتَقْوَى اللّهِ الَّذى اَلْبَسَكُمُ الرِّياشَ،                                                     بندگان خدا، شما را به رعایت تقواى الهى وصیت مى کنم، خداوندى که شما را لباس پوشانید،                                                                                        وَ اَسْبَغَ عَلَيْكُمُ الْمَعاشَ. فَلَوْ اَنَّ اَحَداً يَجِدُ اِلَى الْبَقاءِ سُلَّماً،                                                     و معاشتان را به فراوانى دراختیارتان گذاشت. اگر کسى براى جاوید ماندن در دنیا نردبانى مى یافت،                                                                                        اَوْ لِدَفْع  ِ الْمَوْتِ سَبيلاً، لَكانَ ذلِكَ سُلَيْمانُ بْنُ داوُودَ عَلَيْهِ السّلامُ                                                     یا براى دفع مرگ راهى پیدا مى کرد، هرآینه سلیمان بن داود علیه السّلام بود،                                                                                        الَّذى سُخِّرَ لَهُ مُلْكُ الْجِنِّ وَ الاِْنْسِ مَعَ النُّبُوَّةِ وَ عَظيمِ الزُّلْفَةِ. فَلَمّا                                                     که سلطنت بر جنّ و انس را همراه با نبوت و منزلت عظیم قرب در اختیارش گذاشته بودند، ولى چون                                                                                        اسْتَوْفى طُعْمَتَهُ، وَ اسْتَكْمَلَ مُدَّتَهُ، رَمَتْهُ قِسِىُّ الْفَناءِ بِنِبالِ الْمَوْتِ،                                                     روزى مقدّرش را خورد، و مدّت عمرش را تمام کرد، کمانهاى نیستى با تیرهاى مرگ به کارش پایان داد،                                                                                        وَ اَصْبَحَتِ الدِّيارُ مِنْهُ خالِيَةً، وَ الْمَساكِنُ مُعَطَّلَةً، وَ وَرِثَها قَوْمٌ                                                     و شهرها از وجودش خالى، و خانه ها معطّل ماند، و همه مانده هایش را دیگران                                                                                        آخَرُونَ. وَ اِنَّ لَكُمْ فِى الْقُرُونِ السّالِفَةِ لَعِبْرَةً. اَيْنَ الْعَمالِقَةُ                                                     به ارث بردند. براى شما در نسلهاى گذشته عبرت است. کجایند عمالقه                                                                                        وَ اَبْناءُ الْعَمالِقَةِ؟ اَيْنَ الْفَراعِنَةُ وَ اَبْناءُ الْفَراعِنَةِ؟ اَيْنَ اَصْحابُ                                                     و فرزندان عمالقه؟! کجایند فراعنه و فرزندان فراعنه؟! کجایند آنان که                                                                                        مَدائِنِ الرَّسِّ الَّذينَ قَتَلُوا النَّبِيّينَ، وَ اَطْفَأُوا سُنَنَ الْمُرْسَلينَ،                                                     در شهرهاى منطقه رسّ بودند و انبیاء را کشنند، و سنن فرستادگان حق را خاموش نمودند،                                                                                        وَ اَحْيَوْا سُنَنَ الْجَبّارينَ؟ وَ اَيْنَ الَّذينَ سارُوا بِالْجُيوشِ، وَ هَزَمُوا                                                     و روش گردنکشان را زنده کردند؟ کجایند آنان که با لشگریان فراوان به راه افتادند، و هزاران                                                                                        الاُْلُوفَ، وَ عَسْكَرُوا الْعَساكِرَ، وَ مَدَّنُوا الْمَدائِنَ؟!                                                     نفر را فرارى دادند، و سپاهیان گرد آوردند، و شهرها بنا کردند؟!                                                                                        مِنـها                                                     از این خطبه است                                                                                        قَدْ لَبِسَ لِلْحِكْمَةِ جُنَّتَها، وَ اَخَذَها بِجَميع  ِ اَدَبِها، مِنَ الاِْقْبالِ                                                     زره حکمت و دانش درپوشید، و آن را به تمام آدابش از توجه و معرفت                                                                                        عَلَيْها، وَالْمَعْرِفَةِ بِها، وَ التَّفَرُّغ  ِ لَها. فَهِىَ عِنْدَ نَفْسِهِ ضالَّتُهُ الَّتى                                                     به آن، و فارغ نمودن دل براى آن فرا گرفت. حکمت نزد او گمشده اى است که در                                                                                        يَطْلُبُها، وَ حاجَتُهُ الَّتى يَسْاَلُ عَنْها. فَهُوَ مُغْتَرِبٌ اِذَا اغْتَرَبَ                                                     طلب آن است، و حاجتى است که در جستجوى آن است. از دیده پنهان است در آن زمانى که                                                                                        الاِْسْلامُ، وَ ضَرَبَ بِعَسيبِ ذَنَبِهِ، وَ اَلْصَقَ الاَْرْضَ بِجِرانِهِ. بَقِيَّةٌ مِنْ                                                     اسلام چون شترى خسته که دُم بر زمین گذاشته و سینه بر آن نهاده دچار غربت است، او باقى مانده اى                                                                                        بَقايا حُجَّتِهِ، خَليفَةٌ مِنْ خَلائِفِ اَنْبِيائِهِ. - ثُمَّ قالَ عَلَيْهِ السّلامُ:-                                                     از حجج حـق، و جانشینى از جانشینـان انبیـاء خـداست. سپس فـرمـود:                                                                                        اَيُّهَا النّاسُ، اِنِّى قَدْ بَثَثْتُ لَكُمُ الْمَواعِظَ الَّتى وَعَظَ الاَْنْبِياءُ بِها                                                     اى مردم، من به شما اندرزهایى دادم که انبیاء الهى امّتهاى خود را به آن                                                                                        اُمَمَهُمْ، وَ اَدَّيْتُ اِلَيْكُمْ ما اَدَّتِ الاَْوْصِياءُ اِلى مَنْ                                                     اندرز دادند، و وظیفه خود را نسبت به شما آنچنان که جانشینان انبیا نسبت به مردمى که پس از آنان آمدند انجام                                                                                        بَعْدَهُمْ، وَ اَدَّبْتُكُمْ بِسَوْطى فَلَمْ تَسْتَقيمُوا، وَ حَدَوْتُكُمْ بِالزَّواجِرِ                                                     دادند انجام دادم; شما را به تازیانه پندم ادب کردم مستقیم نشدید، و با انذارهاى حق                                                                                        فَلَمْ تَسْتَوْسِقُوا! لِلّهِ اَنْتُمْ! اَتَتَوَقَّعُونَ اِماماً غَيْرى يَطاُ بِكُمُ الطَّريقَ،                                                     راندم به نظم نیامدید! شگفتا از شما، آیا امامى غیر از مرا توقع دارید که شما را به راه آورد،                                                                                        وَ يُرْشِدُكُمُ السَّبيلَ؟!                                                     و در مسیر ارشاد قرار دهد؟!                                                                                        اَلا، اِنَّهُ قَدْ اَدْبَرَ مِنَ الدُّنْيا ما كانَ مُقْبِلاً، وَ اَقْبَلَ مِنْها ما كانَ مُدْبِراً،                                                     بدانید آنچه از دنیاى به شما روى آورده بود روى گرداند، و هر آنچه روى گردانده بود روى آورد،                                                                                        وَ اَزْمَعَ التَّرْحالَ عِبادُ اللّهِ الاَْخْيارُ، وَ باعُوا قَليلاً مِنَ الدُّنْيا لايَبْقى                                                     بندگان خوب خدا آماده کوچند، کمِ دنیا را که ماندنى نیست به کثیر آخرت                                                                                        بِكَثير مِنَ الاْخِرَةِ لايَفْنى. ما ضَرَّ اِخْوانَنا الَّذينَ سُفِكَتْ دِماؤُهُمْ                                                     که از بین رفتنى نیست معامله کردند. برادران ما که در صفّین خونشان ریخته شد                                                                                        ـ وَ هُمْ بِصِفّينَ ـ اَنْ لايَكُونُوا الْيَوْمَ اَحْياءً؟ يُسيغُونَ الْغُصَصَ                                                     از اینکه امروز در دنیا نیستند چه زیانى بردند؟ نیستند تا لقمه گلوگیر بخورند،                                                                                        وَ يَشْرَبُونَ الرَّنَقَ. قَدْ وَ اللّهِ لَقُوا اللّهَ فَوَفّاهُمْ اُجُورَهُمْ،                                                     و آب تیره ناگوار بنوشند. به خدا سوگند حق را ملاقات کردند و خداوند هم اجرشان را کامل و تمام عنایت فرمود،                                                                                        وَ اَحَلَّهُمْ دارَ الاَْمْنِ بَعْدَ خَوْفِهِمْ. اَيْنَ اِخْوانِىَ الَّذينَ رَكِبُوا الطَّريقَ،                                                     و آنان را از پسِ بیم در جایگاه امن جاى داد. کجایند آن برادرانم که راه را به حقیقت طى کردند،                                                                                        وَ مَضَوْا عَلَى الْحَقِّ؟ اَيْنَ عَمّارٌ؟ وَ اَيْنَ ابْنُ التَّيِّهانِ؟ وَ اَيْنَ                                                     و بر اساس حق از دنیا گذشتند؟ عمّار، ابن تیِّهان و                                                                                        ذُوالشَّهادَتَيْنِ؟ وَ اَيْنَ نُظَراؤُهُمْ مِنْ اِخْوانِهِمُ الَّذينَ تَعاقَدُوا عَلَى                                                     ذوالشهادتین کجا هستند؟ و کجایند نظیران آنان از برادرانشان که بر جانبازى پیمان                                                                                        الْمَنِيَّةِ، وَ اُبْرِدَ بِرُؤُوسِهِمْ اِلَى الْفَجَرَةِ؟!                                                     بستند، و سرهاى پاکشان براى تبهکاران فرستاده شد؟!                                                                                        - قالَ: ثُمَّ ضَرَبَ بِيَدِهِ عَلى لِحْيَتِهِ الشَّريفَةِ الْكَريمَةِ فَاَطالَ                                                     نوف گفت: در این وقت دست به محاسن شریف و کریم خود برد و زمانى طولانى                                                                                        الْبُكاءَ، ثُمَّ قالَ عَلَيْهِ السّلامُ:-                                                     اشـک ریخت، سپس فـرمـود :                                                                                        اَوْهِ عَلى اِخْوانِى الَّذينَ تَلَوُا الْقُرْآنَ فاَحْكَمُوهُ، وَ تَدَبَّرُوا                                                     آه بر آن برادرانم که قرآن را تلاوت کرده آن را استوار داشتند، و واجبات را                                                                                        الْفَرْضَ فَاَقامُوهُ، اَحْيَوُا السُّنَّةَ وَ اَماتُوا الْبِدْعَةَ. دُعُوا لِلْجِهادِ                                                     اندیشه نموده برپا کردند، سنّت را زنده نمودند، و بدعت را میراندند، به جهاد دعوت شدند                                                                                        فَاَجابُوا، وَ وَثِقُوا بِالْقائِدِ فَاتَّبَعُوهُ. - ثُمَّ نادى بِاَعْلى صَوْتِهِ:-                                                     اجابت کردند، به پیشوا اعتماد نموده تابعش شدند. آن گاه به آواز بلند فریاد زد:                                                                                        الْجِهادَ، الْجِهادَ عِبادَ اللّهِ! اَلا وَ اِنّى مُعَسْكِرٌ فى يَوْمى هذا،                                                     جهاد! جهاد! اى بندگان خدا، بدانید امروز لشگر را مى آرایم،                                                                                        فَمَنْ اَرادَ الرَّواحَ اِلَى اللّهِ فَلْيَخْرُجْ!                                                     و هر که اراده رفتن به سوى حق را دارد بیرون آید.                                                                                        - قال نَوْفٌ: وَ عَقَدَ لِلْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السّلامُ فى عَشَرَةِ آلاف، وَ لِقَيْسِ بْنِ سَعْد                                                     نوف گفت: پس از آن براى حسین علیه السّلام ده هزار نفر، و براى قیس بن سعد                                                                                        رَحِمَهُ اللّهُ فى عَشَرَةِ آلاف، وَ لاَِبى اَيُّوبَ الاَْنْصارِىِّ فى عَشَرَةِ آلاف، وَ لِغَيْرِهِمْ                                                     (رحمه الله) ده هزار نفر، و براى ابوایّوب انصارى ده هزار نفر، و براى غیر اینان شمارى                                                                                        عَلى اَعْداد اُخَرَ، وَ هُوَ يُريدُ الرَّجْعَةَ اِلى صِفِّينَ، فَما دارَتِ الْجُمُعَةُ حَتّى ضَرَبَهُ                                                     دیگر نیرو قرار داد، و اراده جدّى براى بازگشت به جبهه صفّین داشت، ولى هنوز روز جمعه نرسیده که                                                                                        الْمَلْعُونُ ابْنُ مُلْجَم لَعَنَهُ اللّهُ، فَتَراجَعَتِ الْعَساكِرُ، فَكُنّا كَاَغْنام فَقَدَتْ                                                     ابن ملجم ملعون بر آن انسان بى همتا ضربت زد، نیروها برگشتند، و ما چون گوسپندانى بودیم که شبان                                                                                        راعِيَها، تَخْتَطِفُهَا الذِّئابُ مِنْ كُلِّ مَكان.-                                                     خود را از دست  داده و از هر طرف گرگها آنان را بربایند!",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 181 تا 210"
    },
    {
        "title": "خطبه 182 - خطبه در بيان قدرت خداوند و فضل قرآن و سفارش به تقوا",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از خطبه هاى آن حضرت است                                                                                                                                             در بیان قدرت خداوند و فضل قرآن و سفارش به تقوا                                                                                        الْحَمْدُ لِلّهِ الْمَعْرُوفِ مِنْ غَيْرِ رُؤْيَة، وَ الْخالِقِ مِنْ غَيْرِ مَنْصَبَة.                                                     حمد خداى را که بدون دیده شدن شناخته شده، خدایى که آفریننده است به غیر رنج و زحمت.                                                                                        خَلَقَ الْخَلائِقَ بِقُدْرَتِهِ، وَ اسْتَعْبَدَ الاَْرْبابَ بِعِزَّتِهِ، وَ سادَ الْعُظَماءَ                                                     به قدرتش موجودات را آفرید، و با عزّتش گردنفرازان را به بند بندگى کشید، و با جودش بر بزرگان                                                                                        بِجُودِهِ. وَ هُوَ الَّذى اَسْكَنَ الدُّنْيا خَلْقَهُ، وَ بَعَثَ اِلَى الْجِنِّ وَ الاِْنْسِ                                                     مهترى جست. اوست خدایى که مخلوقاتش را در دنیا جاى داد، و رسولانش را به سوى جن و انس                                                                                        رُسُلَهُ، لِيَكْشِفُوا لَهُمْ عَنْ غِطائِها، وَ لِيُحَذِّرُوهُمْ مِنْ ضَرّائِها،                                                     فرستاد، تا پرده از رخسار دنیا از برابر دیدگانشان بردارند، و آنان را از زیانهاى دنیاى منهاى تقوا بترسانند،                                                                                        وَ لِيَضْرِبُوا لَهُمْ اَمْثالَها، وَ لِيُبَصِّرُوهُمْ عُيُوبَها، وَ لِيَهْجُمُوا عَلَيْهِمْ                                                     و براى بیدار کردنشان درباره آن مثلها بزنند، و بر عیوب دنیا بینایشان گردانند، و آنچه مایه عبرت است                                                                                        بِمُعْتَبَر مِنْ تَصَرُّفِ مَصاحِّها وَ اَسْقامِها، وَ حَلالِها وَ حَرامِها،                                                     از انقلاب حالات دنیا چون تندرستى ها و بیماریها، و حلال و حرام براى مردم غافل بازگو کنند،                                                                                        وَ ما اَعَدَّ اللّهُ سُبْحانَهُ لِلْمُطيعينَ مِنْهُمْ وَ الْعُصاةِ، مِن جَنَّة وَ نار،                                                     و آنچه را خداوند براى اهل طاعت و معصیت از بهشت و جهنّم و کرامت و ذلت آماده نموده                                                                                        وَ كَرامَة وَ هَوان. اَحْمَدُهُ اِلى نَفْسِهِ كَمَا اسْتَحْمَدَ اِلى خَلْقِهِ.                                                     بیان نمایند. او را به درگاهش سپاس و ستایش مى گویم چنانکه از بندگانش سپاس و ستایش خواسته.                                                                                        وَ جَعَلَ لِكُلِّ شَىْء قَدْراً، وَ لِكُلِّ قَدْر اَجَلاً، وَ لِكُلِّ اَجَل كِتاباً.                                                     براى هر چیزى اندازه اى قرار داده، و براى هر اندازه مدّتى معین نموده، و براى هر مدّتى کتابى نگاشته است.                                                                                        مِنْها فى ذِكْرِ الْقُرآن                                                     از این خطبه است درباره قرآن                                                                                        فَالْقُرْآنُ آمِرٌ زاجِرٌ، وَ صامِتٌ ناطِقٌ، حُجَّةُ اللّهِ عَلى خَلْقِهِ.                                                     قرآن امرکننده و نهى کننده است، خاموش و گویاست، حجت خدا بر مردم است،                                                                                        اَخَذَ عَلَيْهِ ميثاقَهُمْ، وَ ارْتَهَنَ عَلَيْهِ اَنْفُسَهُمْ، اَتَمَّ نُورَهُ، وَ اَكْمَلَ بِهِ دينَهُ،                                                     بر آن از خلق خود پیمان گرفت، و آنان را در گرو قرآن قرار داد، نورش را تمام و دینش را به آن کامل کرد،                                                                                        وَ قَبَضَ نَبِيَّهُ صَلّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ قَدْ فَرَغَ اِلَى الْخَلْقِ مِنْ اَحْكامِ                                                     پیامبرش صلّى اللّه علیه وآله را قبض روح کرد در حالى که از رساندن پیام هدایت به مردم به وسیله                                                                                        الْهُدى بِهِ. فَعَظِّمُوا مِنْهُ سُبْحانَهُ ما عَظَّمَ مِنْ نَفْسِهِ، فَاِنَّهُ لَمْ يُخْفِ                                                     قرآن فارغ شده بود. پس خدارا بزرگ شماریدآنچنان که اوخود رابزرگ شمرده، زیراخداوندچیزى                                                                                        عَنْكُمْ شَيْئاً مِنْ دينِهِ، وَ لَمْ يَتْرُكْ شَيْئاً رَضِيَهُ اَوْ كَرِهَهُ اِلاّ وَ جَعَلَ لَهُ                                                     از دینش را از شما پنهان نکرد، و امرى را که مورد رضایت یا کراهتش باشد وانگذاشت جز اینکه براى                                                                                        عَلَماً بادِياً، وَ آيَةً مُحْكَمَةً، تَزْجُرُ عَنْهُ اَوْ تَدْعُو اِلَيْهِ.                                                     آن علامتى ظاهر و نشانه اى محکم قرار داد، که یا از منکر نهى مى کند و یا به معروف دعوت مى نماید.                                                                                        فَرِضاهُ فيما بَقِىَ واحِدٌ، وَ سَخَطُهُ فيما بَقِىَ واحِدٌ. وَ اعْلَمُوا اَنَّهُ                                                     پس خشنودى و خشمش در گذشته و حال یکسان است. و بدانید خداوند هرگز از شما                                                                                        لَنْ يَرْضى عَنْكُمْ بِشَىْء سَخِطَهُ عَلى مَنْ كانَ قَبْلَكُمْ، وَ لَنْ يَسْخَطَ                                                     خشنود نمى شود به چیزى که به خاطر آن بر گذشتگان خشم گرفته، و هرگز بر شما خشم                                                                                        عَلَيْكُمْ بِشَىْء رَضِيَهُ مِمَّنْ كانَ قَبْلَكُمْ، وَ اِنَّما تَسيرُونَ فى اَثَر بَيِّن،                                                     نمى گیرد به خاطر چیزى که به آن از پیشینیان خشنود شده، شما در راهى روشن حرکت مى کنید،                                                                                        وَ تَتَكَلَّمُونَ بِرَجْعِ قَوْل قَدْ قالَهُ الرِّجالُ مِنْ قَبْلِكُمْ. قَدْ كَفاكُمْ مَؤُونَةَ                                                     و آنچه گذشتگان گفته اند در سخن تکرار مى کنید. خداوند مؤونه دنیاى شما را                                                                                        دُنْياكُمْ، وَ حَثَّكُمْ عَلَى الشُّكْرِ، وَ افْتَرَضَ مِنْ اَلْسِنَتِكُمُ الذِّكْرَ،                                                     کفایت کرده، و بر شکر ترغیب نموده، و ذکرش را بر زبانتان واجب کرده،                                                                                        وَ اَوْصاكُمْ بِالتَّقْوى، وَ جَعَلَها مُنْتَهى رِضاهُ وَ حاجَتَهُ مِنْ خَلْقِهِ.                                                     و شما را به تقوا سفارش نمـوده، و آن را منتهاى خشنودى خـود و خواسته اش از بندگان قـرار داده.                                                                                        فَاتَّقُوا اللّهَ الَّذى اَنْتُمْ بِعَيْنِهِ، وَ نَواصيكُمْ بِيَدِهِ،                                                     پس تقواى الهى را پیشه سازید، خدایى که در برابر نظارت او هستید، و مهار زندگى شما در دست قدرت او                                                                                        وَ تَقَلُّبُكُمْ فى قَبْضَتِهِ، اِنْ اَسْرَرْتُمْ عَلِمَهُ، وَ اِنْ اَعْلَنْتُمْ كَتَبَهُ،                                                     و تغییرتان از حالى به حالى در کف قوت اوست، اگر پنهان کنید مى داند، و اگر آشکار نمایید ثبت مى کند،                                                                                        قَدْ وَكَّلَ بِكُمْ حَفَظَةً كِراماً لايُسْقِطُونَ حَقّاً، وَ لايُثْبِتُونَ باطِلاً.                                                     نگهبانان با کرامتى را بر شما موکّل کرده که حقّى را از قلم نمى اندازند، و چیزى را بیهوده ثبت نمى کنند.                                                                                        وَ اعْلَمُوا اَنَّهُ مَنْ يَتَّقِ اللّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً مِنَ الْفِتَنِ، وَ نُوراً مِنَ                                                     بدانید آن که تقواى الهى را رعایت کند خداوند راه خروج از فتنه ها را برایش باز کند، و به او نورى بنمایاند                                                                                        الظُّلَمِ، وَ يُخَلِّدْهُ فيمَا اشْتَهَتْ نَفْسُهُ، وَ يُنْزِلْهُ مَنْزِلَ الْكَرَامَةِ                                                     که از تاریکى برهد، و او را در آنچه که میل و آرزوى اوست جاویدان کند، وى را نزد خود در خانه کرامت                                                                                        عِنْدَهُ، فى دار اصْطَنَعَها لِنَفْسِهِ، ظِلُّها عَرْشُهُ، وَ نُورُها بَهْجَتُهُ،                                                     وارد سازد، خانه اى که براى خود انتخاب نموده که سایه اش عرش، روشناییش شادمانى او،                                                                                        وَ زُوّارُها مَلائِكَتُهُ، وَ رُفَقاؤُها رُسُلُهُ. فَبادِرُوا الْمَعادَ، وَ سابِقُوا                                                     زیارت کنندگانش فرشتگان، و دوستانش انبیاء او هستند. پس بر معاد پیشدستى کنید، و بر مرگ                                                                                        الاْجالَ، فَاِنَّ النّاسَ يُوشِكُ اَنْ يَنْقَطِعَ بِهِمُ الاَْمَلُ، وَ يَرْهَقَهُمُ الاَْجَلُ،                                                     پیشى جویید، زیرا نزدیک است آرزوى مردم قطع شود، و اجل گریبانشان را بگیرد                                                                                        وَ يُسَدَّ عَنْهُمْ بابُ التَّوْبَةِ. فَقَدْ اَصْبَحْتُمْ فى مِثْلِ ما سَاَلَ اِلَيْهِ الرَّجْعَةَ                                                     و باب توبه بر آنان بسته شود. شما اکنون در شرایطى هستید که کسانى پیش از شما از دنیا رفتند بازگشت                                                                                        مَنْ كانَ قَبْلَكُمْ، وَ اَنْتُمْ بَنُوسَبيل عَلى سَفَر مِنْ دار لَيْسَتْ بِدارِكُمْ،                                                     به آن را خواستارشدند، باآنکه شما دردنیا همچون رهگذرید ازخانه اى که ملک شمانیست آماده سفرید                                                                                        وَ قَدْ اُوذِنْتُمْ مِنْها بِالاِْرْتِحالِ، وَ اُمِرْتُمْ فيها بِالزّادِ .                                                     که کوچ کردن از آن را به شما اعلام نموده، و توشه گرفتن از آن را امر کرده اند.                                                                                        وَ اعْلَمُوا اَنَّهُ لَيْسَ لِهذَا الْجِلْدِ الرَّقيقِ صَبْرٌ عَلَى النّارِ، فَارْحَمُوا                                                     بدانید که این پوست نازک را طاقت بر آتش نیست، پس به خود                                                                                        نُفُوسَكُمْ، فَاِنَّكُمْ قَدْ جَرَّبْتُمُوها فى مَصائِبِ الدُّنْيا. اَفَرَاَيْتُمْ جَزَعَ                                                     رحم کنید، که شما خود را در دنیا به مصائب و رنجها امتحان کرده اید. آیا مشاهده کرده اید که                                                                                        اَحَدِكُمْ مِنَ الشَّوْكَةِ تُصيبُهُ، وَ الْعَثْرَةِ تُدْميهِ،                                                     یکى از شما به خاطر خارى که به بدنش فرو مى رود و از لغزیدنى که دچار خونریزى مى گردد،                                                                                        وَ  الرَّمْضاءِ تُحْرِقُهُ؟ فَكَيْفَ اِذا كانَ بَيْنَ                                                     و از ریگ داغى که او را مى سوزاند چگونه ناله سر داده و اظهار درد مى کند؟ پس چه طاقت و حالى                                                                                        طابَقَيْنِ مِنْ نار، ضَجيعَ حَجَر، وَ قَرينَ شَيْطان؟!                                                     خواهد داشت وقتى بین دو طبقه از آتش قرار گیرد، در حالى که همخوابه سنگ سوزان و همنشین شیطان گردد؟!                                                                                        اَعَلِمْتُمْ اَنَّ مالِكاً اِذا غَضِبَ عَلَى النّارِ حَطَمَ بَعْضُها بَعْضاً لِغَضَبِهِ،                                                     آیا مى دانید وقتى مالک دوزخ بر آتش خشم گیرد آتشها به روى هم غلتیده و یکدیگر را به سختى مى کوبند،                                                                                        وَ اِذا زَجَرَها تَوَثَّبَتْ بَيْنَ اَبْوابِها جَزَعاً مِنْ زَجْرَتِهِ؟!                                                     و هرگاه به آتش بانگ زند آتش دوزخ بى تابانه از نهیب او در میان درهاى جهنم برجهد؟!                                                                                        اَيُّهَا الْيَفَنُ الْكَبيرُ الَّذى قَدْ لَهَزَهُ الْقَتيرُ، كَيْفَ اَنْتَ اِذَا الْتَحَمَتْ                                                     اى پیر سالخورده که پیرى با تو درآمیخته، چگونه خواهى بود وقتى گردنبندهاى                                                                                        اَطْواقُ النّارِ بِعِظامِ الاَْعْناقِ، وَ نَشِبَتِ الْجَوامِعُ حَتّى اَكَلَتْ لُحُومَ                                                     آتشین به استخوانهاى گردن بپیوندد، و غُلها به دستها وصل شود تا گوشتهاى                                                                                        السَّواعِدِ؟! فَاللّهَ اللّهَ مَعْشَرَ الْعِبادِ! وَ اَنْتُمْ سالِمُونَ فِى الصِّحَّةِ قَبْلَ                                                     ساعد را بخورد؟! اى مردم، خدا را! خدا را! اکنون که در تندرستى پیش از                                                                                        السُّقْمِ، و فِى الْفُسْحَةِ قَبْلَ الضّيقِ، فَاسْعَوْا فى فِكاكِ رِقابِكُمْ مِنْ                                                     بیمارى، و فراخى قبل از تنگدستى هستید، پس در آزادى خود تا گرفتار                                                                                        قَبْلِ اَنْ تُغْلَقَ رَهائِنُها، اَسْهِرُوا عُيُونَكُمْ، وَ اَضْمِرُوا بُطُونَكُمْ،                                                     نشدید بکوشید، دیده ها را در شب بیدار دارید، شکمها را با روزه لاغر کنید،                                                                                        وَ اسْتَعْمِلُوا اَقْدامَكُمْ، وَ اَنْفِقُوا اَمْوالَكُمْ، وَ خُذُوا مِنْ اَجْسادِكُمْ                                                     قدمها را به کار گیرید، اموالتان را انفاق نمایید، بدنها را                                                                                        فَجُودُوا بِها عَلى اَنْفُسِكُمْ، وَ لاتَبْخَلُوا بِها عَنْها، فَقَدْ قالَ اللّهُ                                                     فداى جانها کنید و در این راه بخل نورزید، که خداوند سبحان                                                                                        سُبْحانَهُ: «اِنْ تَنْصُرُوا اللّهَ يَنْصُرْكُمْ وَ يُثَبِّتْ اَقْدامَكُمْ» وَ قالَ تَعالى:                                                     فرموده: «اگر خدا را یارى کنید خدا هم شما را یارى مى کند و قدمهاى شما را استوار مى دارد» و نیز فرموده:                                                                                        «مَنْ ذَا الَّذى يُقْرِضُ اللّهَ قَرْضاً حَسَناً فيُضاعِفَهُ لَهُ وَ لَهُ                                                     «کیست که به خداوند وام نیکو دهد که خدا آن را برایش به چند برابر بازگرداند؟ و به خاطر این وام براى او                                                                                        اَجْرٌ كَريمٌ». فَلَمْ يَسْتَنْصِرْكُمْ مِنْ ذُلٍّ، وَ لَمْ يَسْتَقْرِضْكُمْ مِنْ قُلٍّ،                                                     اجر کریم است». خداوند از روى ذلّت از شما یارى نخواسته، و به خاطر کمى مال قرض نطلبیده،                                                                                        اِسْتَنْصَرَكُمْ وَ لَهُ جُنُودُ السَّمواتِ وَ الاَْرْضِ وَ هُوَ الْعَزيزُ الْحَكيمُ،                                                     از شما یارى خواسته در حالى که جنود آسمانها و زمین از اوست و او غالب و حکیم است،                                                                                        وَ اسْتَقْرَضَكُمْ وَ لَهُ خَزائِنُ السَّمواتِ وَ الاَْرْضِ وَ هُوَ الْغَنِىُّ الْحَميدُ،                                                     از شما وام طلبیده در صورتى که مالک خزائن آسمانها و زمین بوده و بى نیاز و ستوده است،                                                                                        وَ اِنَّما اَرادَ اَنْ يَبْلُوَكُمْ اَيُّكُمْ اَحْسَنُ عَمَلاً. فَبادِرُوا بِاَعْمالِكُمْ تَكُونُوا                                                     همه اینها به خاطر آزمایش شماست که کدامتان داراى بهترین عمل هستید. پس به سوى اعمال پسندیده بشتابید                                                                                        مَعَ جيرانِ اللّهِ فى دارِهِ، رافَقَ بِهِمْ رُسُلَهُ، وَ اَزارَهُمْ مَلائِكَتَهُ،                                                     تا در بهشت با همجواران خدا باشید، آنان که انبیا را با آنان رفاقت داد، و فرشتگان را به دیدارشان فرستاد،                                                                                        وَ اَكْرَمَ اَسْماعَهُمْ اَنْ تَسْمَعَ حَسيسَ نار اَبَداً، وَ صانَ اَجْسادَهُمْ اَنْ                                                     وچنان اکرامشان نمودکه گوششان هرگز صداى آهسته آتش جهنم را نشنـود، و اندامشان را از برخورد                                                                                        تَلْقى لُغُوباً وَ نَصَباً، «ذلِكَ فَضْلُ اللّهِ يُؤْتيهِ مَنْ يَشاءُ وَ اللّهُ                                                     با سختى و رنج مصون داشت، «این است عطاى خداوند که به هرکس بخواهد عنایت مى کند و خداوند                                                                                        ذُو الْفَضْلِ الْعَظيمِ». اَقُولُ ما تَسْمَعُونَ، وَ اللّهُ الْمُسْتَعانُ عَلى                                                     صاحب بخشش عظیم است». آنچه را مى شنوید مى گویم، و از خدا براى                                                                                        نَفْسى وَ اَنْفُسِكُمْ، وَ هُوَ حَسْبُنا وَ نِعْمَ الْوَكيلُ.                                                     خود و شما یـارى مى خواهم، و او ما را بس اسـت و وکیل خوبى است.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 181 تا 210"
    },
    {
        "title": "خطبه 183 - خطبه به برج بن مُسهِر طائى كه از خوارج بود",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ كَلام لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از سخنان آن حضرت است                                                                                        - قالَهُ لِلْبُرْج  ِ بْنِ مُسْهِر الطّائِىِّوَ قَدْ قالَ لَهُ بِحَيْثُ يَسْمَعُهُ: لاَ حُكْمَ اِلاّ، لِلّهِ،                                                     به برج بن مُسهِر طائى که از خوارج بود و شعار «لا حُکْمَ اِلاّ لِلّه» را آنچنان فریاد کرد که                                                                                        وَ كانَ مِنَ الْخَوارِجِ-                                                     حضرت مى شنید، فرمود:                                                                                        اُسْكُتْ! قَبَّحَكَ اللّهُ يا اَثْرَمُ، فَوَاللّهِ لَقَدْ ظَهَرَ الْحَقُّ فَكُنْتَ فيهِ                                                     ساکت باش، خدا رویت را سیاه کند اى بى دندان! به خدا قسم حق آشکار شد در حالى که تو                                                                                        ضَئيلاً شَخْصُكَ، خَفيّاً صَوْتُكَ، حَتّى اِذا نَعَرَ الْباطِلُ نَجَمْتَ                                                     بى مقدار بودى و صدایت آهسته، تا وقتى که باطل عربده کشید آن گاه چون                                                                                        نُجُـومَ قَـرْنِ الْماعِزِ.                                                     شاخ بز نر به سرعت ظاهر شدى.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 181 تا 210"
    },
    {
        "title": "خطبه 184 - خطبه به همّام دربارة پرهيزكاران",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ عَلَيْهِ السّلامُ                                                     از خطبه هاى آن حضرت است                                                                                        - رُوِىَ اَنَّ صاحِباً لاَِميرِالْمُوْمِنينَ عَلَيْهِ السَّلامُ يُقالُ لَهُ هَمّامٌ، كانَ رَجُلاً عابِداً،                                                     روایت شده: یکى از یاران امیرالمؤمنین علیه السّلام که او را همّام مى گفتند و مردى عابد بود                                                                                        فَقالَ لَهُ: يا اَميرَ الْمُوْمِنينَ صِفْ لِىَ الْمُتَّقينَ حَتّى كَاَنّى اَنْظُرُ اِلَيْهِمْ. فَتَثاقَلَ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     به حضرت عرضه داشت: اهل تقوا را چنانکه گویى آنان را مى بینم براى من وصف کن. امام در پاسخ                                                                                        عَنْ جَوابِهِ ثُمَّ قالَ: يا هَمّامُ: اِتَّقِ اللّهَ وَ اَحْسِنْ فـَ «اِنَّ اللّهَ مَعَ الَّذينَ اتَّقَوْا                                                     او درنگ کرد، سپس فرمود: اى همّام، تقواى الهى پیشه کن و کار نیک انجام ده، زیرا خداوند با اهل تقوا                                                                                        وَالَّذينَ هُمْ مُحْسِنُونَ». فَلَمْ يَقْنَعْ هَمّامٌ بِهذَا الْقَوْلِ حَتّى عَزَمَ عَلَيْهِ. فَحَمِدَ اللّهَ                                                     و اهل کار نیک است. همّام به این مقدار سخن قناعت نکرد و حضرت را قسم داد. حضرت خدا را سپاس                                                                                        وَ اَثْنى عَلَيْهِ وَ صَلّى عَلَى النَّبِىِّ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ ثُمَّ قالَ:-                                                     و ثنا گفت و بر پیامبر ـ که درود خدا بر او و آلش باد ـ درود فرستاد و سپس فرمود:                                                                                        اَمّا بَعْدُ، فَاِنَّ اللّهَ سُبْحانَهُ وَ تَعالى خَلَقَ الْخَلْقَ حينَ خَلَقَهُمْ غَنِيّاً                                                     اما بعد، خداوند پاک و برتر مخلوقات را آفرید در حالى که از اطاعتشان                                                                                        عَنْ طاعَتِهِمْ، آمِناً مِنْ مَعْصِيَتِهِمْ، لاَِنَّهُ لاتَضُرُّهُ مَعْصِيَةُ مَنْ عَصاهُ،                                                     بى نیاز، و از گناهشان ایمن بود، زیرا عصیان عاصیان به او زیان نمى رساند،                                                                                        وَ لاتَنْفَعُهُ طاعَةُ مَنْ اَطاعَهُ. فَقَسَمَ بَيْنَهُمْ مَعايِشَهُمْ، وَ وَضَعَهُمْ مِنَ                                                     و طاعت مطیعان او را سود نمى دهد. پس روزى آنان را در میانشان تقسیم کرد، و هر کس را در دنیا                                                                                        الدُّنْيا مَواضِعَهُمْ. فَالْمُتَّقُونَ فيها هُمْ اَهْلُ الْفَضائِلِ، مَنْطِقُهُمُ                                                     در جایى که سزاوار بود قرار داد. پرهیزکاران در این دنیا اهل فضائلند، گفتارشان                                                                                        الصَّوابُ، وَ مَلْبَسُهُمُ الاِْقْتِصادُ، وَ مَشْيُهُمُ التَّواضُعُ. غَضُّوا                                                     صواب، پوشاکشان اقتصادى، و رفتارشان افتادگى است. از آنچه                                                                                        اَبْصارَهُمْ عَمّا حَرَّمَ اللّهُ عَلَيْهِمْ، وَ وَقَفُوا اَسْماعَهُمْ عَلَى الْعِلْمِ النّافِعِ                                                     خدا بر آنان حرام کرده چشم پوشیده، و گوشهاى خود را وقف دانش بامنفعت                                                                                        لَهُمْ. نُزِّلَتْ اَنْفُسُهُمْ مِنْهُمْ فِى الْبَلاءِ كَالَّتى نُزِّلَتْ فِى الرَّخاءِ، وَ لَوْلاَ                                                     نموده اند. آنان را در بلا و سختى و آسایش و راحت حالتى یکسان است، و اگر                                                                                        الاَْجَلُ الَّذى كَتَبَ اللّهُ عَلَيْهِمْ لَمْ تَسْتَقِرَّ اَرْواحُهُمْ فى اَجْسادِهِمْ                                                     خداوند براى اقامتشان در دنیا زمان معینى را مقرر نکرده بود از شوق به ثواب و بیم از عذاب                                                                                        طَرْفَةَ عَيْن، شَوْقاً اِلَى الثَّوابِ، وَ خَوْفاً مِنَ الْعِقابِ.                                                     به انـدازه چشـم به هم زدنى روحشـان در بدنشان قـرار نمى گرفت.                                                                                        عَظُمَ الْخالِقُ فى اَنْفُسِهِمْ، فَصَغُرَ ما دُونَهُ فى اَعْيُنِهِمْ. فَهُمْ                                                     خداوند در باطنشان بزرگ، و غیر او در دیدگانشان کوچک است. آنان                                                                                        وَالْجَنَّةُ كَمَنْ قَدْ رَآها فَهُمْ فيها مُنَعَّمُونَ، وَ هُمْ وَالنّارُ كَمَنْ قَدْ رَآها                                                     با بهشت چنانند که گویى آن را دیده و در فضایش غرق نعمتند، و با عذاب جهنم چنانند که گویى                                                                                        فَهُمْ فيها مُعَذَّبُونَ. قُلُوبُهُمْ مَحْزُونَةٌ، وَ شُرُورُهُمْ مَأْمُونَةٌ،                                                     آن را مشاهده نموده و در آن معذبند. دلهایشان محزون، همگان از آزارشان در امان،                                                                                        وَاَجْسادُهُمْ نَحيفَةٌ، وَ حاجاتُهُمْ خَفيفَةٌ، وَ اَنْفُسُهُمْ عَفيفَةٌ. صَبَرُوا                                                     بدنهایشان لاغر، نیازهایشان سبک، و نفوسشان با عفّت است. روزى چند را در راه حق صبر کردند                                                                                        اَيّاماً قَصيرَةً اَعْقَبَتْهُمْ راحَةً طَويلَةً، تِجارَةٌ مُرْبِحَةٌ يَسَّرَها لَهُمْ رَبُّهُمْ.                                                     که براى آنان راحتى جاوید به دنبال آورد، این است تجارتى سودآور که خداوند براى آنان مهیّا نمود.                                                                                        اَرادَتْهُمُ الدُّنْيا فَلَمْ يُريدُوها، وَ اَسَرَتْهُمْ فَفَدَوْا اَنْفُسَهُمْ مِنْها.                                                     دنیا آنان را خواست و آنان آن را نخواستند، به اسارتشان کشید و آنان با پرداخت جانشان خود را آزاد کردند.                                                                                        اَمَّا اللَّيْلُ فَصافُّونَ اَقْدامَهُمْ تالينَ لاَِجْزاءِ الْقُرْآنِ يُرَتِّلُونَهُ تَرْتيلاً،                                                     به هنگام شب براى عبادت برپایند، در حالى که اجزاى قرآن را شمرده و سنجیده تلاوت کنند،                                                                                        يُحَزِّنُونَ بِهِ اَنْفُسَهُمْ، وَ يَسْتَثيرُونَ بِهِ دَواءَ دائِهِمْ. فَاِذا مَرُّوا بِآيَة فيها                                                     خود را به آیات قرآن اندوهگین ساخته، و داروى دردشان را از آن برگیرند. و چون به آیه اى                                                                                        تَشْويقٌ رَكَنُوا اِلَيْها طَمَعاً، وَ تَطَلَّعَتْ نُفُوسُهُمْ اِلَيْها شَوْقاً، وَ ظَنُّوا                                                     بشارت دهنده بگذرند به مورد بشارت طمع کنند، و روحشان از روى شوق به آن خیره گردد، و گمان                                                                                        اَنَّها نُصْبَ اَعْيُنِهِمْ. وَ اِذا مَرُّوا بِآيَة فيها تَخْويفٌ اَصْغَوْا اِلَيْها                                                     برند که مورد بشارت در برابر آنهاست. و چون به آیه اى بگذرند که در آن بیم داده شده                                                                                        مَسامِعَ قُلُوبِهِمْ، وَ ظَنُّوا اَنَّ زَفيرَ جَهَنَّمَ وَ شَهيقَها فى اُصُولِ آذانِهِمْ.                                                     گوش دل به آن دهند، و گمان برند شیون و فریاد عذاب بیخ گوش آنان است.                                                                                        فَهُمْ حانُونَ عَلى اَوْساطِهِمْ، مُفْتَرِشُونَ لِجِباهِهِمْ وَ اَكُفِّهِمْ وَ رُكَبِهِمْ                                                     قامت به رکوع خم کرده اند، به وقت سجده پیشانى و دست و زانو و انگشتان پا                                                                                        وَ اَطْرافِ اَقْدامِهِمْ، يَطْلُبُونَ اِلَى اللّهِ تَعالى فى فِكاكِ رِقابِهِمْ. وَ اَمَّا                                                     بر زمین مى گذارند، و از خداوند آزادى خود را از عذاب مى طلبند، اما به هنگام                                                                                        النَّهارُ فَحُلَماءُ عُلَماءُ، اَبْرارٌ اَتْقِياءُ. قَدْ بَراهُمُ الْخَوْفُ بَرْىَ الْقِداح  ِ،                                                     روز، بردباران و دانشمندان و نیکوکاران و پرهیزکارانند. بیم از حق جسمشان را چون تیرِ تراشیده لاغر کرده،                                                                                        يَنْظُرُ اِلَيْهِمُ النّاظِرُ فَيَحْسَبُهُمْ مَرْضى، وَ ما بِالْقَوْمِ مِنْ مَرَض،                                                     مردم آنان را مى بینند به تصور اینکه بیمارند، ولى بیمار نیستند،                                                                                        وَ يَقُولُ: لَقَدْ خُولِطوا، وَ لَقَدْ خالَطَهُمْ اَمْرٌ عَظيمٌ.                                                     و مى گویند دیوانه اند، در حالى که امرى عظیم آنان را بدین حـال درآورده .                                                                                        لايَرْضَوْنَ مِنْ اَعْمالِهِمُ الْقَليلَ، وَلايَسْتَكْثِرُونَ الْكَثيرَ. فَهُمْ                                                     به طاعت اندک خشنود نمى شوند، و طاعت زیاد را زیاد ندانند. بنابراین                                                                                        لاَِنْفُسِهِمْ مُتَّهِمُونَ. وَ مِنْ اَعْمالِهِمْ مُشْفِقُونَ. اِذا زُكِّىَ اَحَدٌ مِنْهُمْ خافَ                                                     خود را به کوتاهى در بندگى متّهم کنند، و از عبادت خود در وحشتند. هرگاه یکى از آنان را تمجید کنند                                                                                        مِمّا يُقالُ لَهُ فَيَقُولُ: اَنَا اَعْلَمُ بِنَفْسى مِنْ غَيْرى، وَ رَبّى اَعْلَمُ بى مِنّى                                                     از آن تمجید بیم نموده و گوید: من از دیگران به خود آگاه ترم، و پروردگارم از خودم به من                                                                                        بِنَفْسى; اللّهُمَّ لاتُؤاخِذْنى بِما يَقُولُونَ، وَاجْعَلْنى اَفْضَلَ مِمّا                                                     داناتر است; خداوندا، مرا به آنچه درباره ام گویند مگیر، و از آنچه مى پندارند                                                                                        يَظُنُّـونَ، وَ  اغْفِرْ لى ما لايَعْلَمُـونَ.                                                     بهتر گردان، و زشتى هایى را که از من خبر ندارند بر من ببخش.                                                                                        فَمِنْ عَلامَةِ اَحَدِهِمْ اَنَّكَ تَرى لَهُ قُوَّةً فى دين، وَ حَزْماً فى لين،                                                     از نشانه هاى دیگرشان آن است که هر کدام را داراى نیرومندى در دین، دوراندیشى با نرمى،                                                                                        وَ ايماناً فى يَقين، وَ حِرْصاً فى عِلْم، وَ عِلْماً فى حِلْم، وَ قَصْداً فى                                                     ایمان همراه با یقین، حرص در دانش ، علم با بردبارى ، میانه روى در                                                                                        غِنًى، وَ خُشُوعاً فى عِبادَة، وَ تَجَمُّلاً فى فاقَة، وَ صَبْراً فى شِدَّة،                                                     توانگرى، فروتنى در عبادت، آراستگى در تهیدستى، بردبارى در سختى،                                                                                        وَ طَلَباً فى حَلال، وَ نَشاطاً فى هُدًى، وَ تَحَرُّجاً عَنْ طَمَع  . يَعْمَلُ                                                     جویایى حلال، نشاط در هدایت، و دورى از طمع بینى. در عین به جا آوردن                                                                                        الاَْعْمالَ الصّالِحَةَ وَ هُوَ عَلى وَجَل. يُمْسى وَ هَمُّهُ الشُّكْرُ، وَ يُصْبِحُ                                                     اعمال شایسته ترسان است. شب مى کند در اندیشه شکر، و روز مى کند                                                                                        وَ هَمُّهُ الذِّكْرُ. يَبيتُ حَذِراً، وَ يُصْبِحُ فَرِحاً: حَذِراً لِما حُذِّرَ مِنَ                                                     در اندیشه ذکر. شب را به سر مى برد با خوف، و ر وز مى نماید دلشاد: خوف از غفلتى که او را از آن                                                                                        الْغَفْلَةِ، وَ فَرِحاً بِما اَصابَ مِنَ الْفَضْلِ وَالرَّحْمَةِ. اِنِ اسْتَصْعَبَتْ                                                     برحذر داشته اند، و دلشاد از فضل و رحمت حق که به دست آورده. اگر نفس او را در آنچه                                                                                        عَلَيْهِ نَفْسُهُ فيما تَكْرَهُ لَمْ يُعْطِها سُؤْلَها فيما تُحِبُّ.                                                     بر او سنگین است از او پیروى نکند او نیز آنچه را که نفس به آن رغبت دارد به او نمى دهد.                                                                                        قُرَّةُ عَيْنِهِ فيما لايَزُولُ، وَ زَهادَتُهُ فيما لايَبْقى.                                                     روشنى چشمش در آن چیزى است که جاوید است، و بى رغبتى اش در آن است که فانى شدنى است.                                                                                        يَمْزُجُ الْحِلْمَ بِالْعِلْمِ، وَ الْقَوْلَ بِالْعَمَلِ. تَراهُ قَريباً اَمَلُهُ، قَليلاً زَلَلُهُ،                                                     بردبارى را با دانش، و گفتار را با عمل آمیخته مى کند. آرزویش کم و کوتاه، لغزشش اندک،                                                                                        خاشِعاً قَلْبُهُ، قانِعَةً نَفْسُهُ، مَنْزُوراً اَكْلُهُ، سَهْلاً اَمْرُهُ، حَريزاً دينُهُ،                                                     دلش فروتن، نفسش قانع، خوراکش اندک، زندگیش آسان، دینش محفوظ،                                                                                        مَيِّتَةً شَهْوَتُهُ، مَكْظُوماً غَيْظُهُ. اَلْخَيْرُ مِنْهُ مَأْمُولٌ، وَالشَّرُّ مِنْهُ مَاْمُونٌ.                                                     شهوتش مرده، و خشمش فروخورده است. خیرش را متوقّع، و از شرّش در امانند.                                                                                        اِنْ كانَ فِى الْغافِلينَ كُتِبَ فِى الذّاكِرينَ، وَ اِنْ كانَ فِى الذّاكِرينَ                                                     اگر در میان غافلان باشد از ذاکرانش به حساب آرند، و اگر در میان ذاکران باشد                                                                                        لَمْ يُكْتَبْ مِنَ الْغافِلينَ. يَعْفُو عَمَّنْ ظَلَمَهُ، وَ يُعْطى مَنْ حَرَمَهُ،                                                     در شمار غافلانش نیارند. از آن که بر او ستم کرده بگذرد، به آن که او را محروم نموده عطا کند،                                                                                        وَ يَصِلُ مَنْ قَطَعَهُ. بَعيداً فُحْشُهُ، لَيِّناً قَوْلُهُ، غائِباً مُنْكَرُهُ،                                                     و با کسى که با او قطع رحم نموده صله رحم نماید. زبان دشنام ندارد، گفتارش نرم است، زشتیش پنهان،                                                                                        حاضِراً مَعْرُوفُهُ، مُقْبِلاً خَيْرُهُ، مُدْبِراً شَرُّهُ، فِى الزَّلازِلِ وَقُورٌ،                                                     و خوبیش آشکار است، نیکى اش روى آورده، و شرّش روى گردانده، در حوادث آرام،                                                                                        وَ فِى الْمَكارِهِ صَبُورٌ، وَ فِى الرَّخاءِ شَكُورٌ. لايَحيفُ عَلى مَنْ يُبْغِضُ،                                                     در ناخوشیها شکیبا، و در خوشیها شاکر است. بر دشمن ستم نمى کند،                                                                                        وَ لايَأْثَمُ فيمَنْ يُحِبُّ. يَعْتَرِفُ بِالْحَقِّ قَبْلَ اَنْ يُشْهَدَ عَلَيْهِ. لايُضيعُ                                                     و به خاطرمحبوبش مرتکب گناه نمى شود. پیش ازحاضر کردن شاهد، خود اقرار به حق مى نماید. امانت                                                                                        مَا اسْتُحْفِظَ، وَ لايَنْسى ما ذُكِّرَ، وَ لايُنابِزُ بِالاَْلْقابِ،                                                     را تباه نمى کند، و آنچه را به یادش آرند به فراموشى نمى سپارد، احدى را با لقب زشت صدا نمى کند،                                                                                        وَ لايُضارُّ بِالْجارِ، وَ لايَشْمَتُ بِالْمَصائِبِ، وَ لايَدْخُلُ فِى الْباطِلِ،                                                     به همسایه زیان نمى زند، به بلاهایى که به سر مردم مى آید شادى نمى نماید، در باطل وارد نمى شود،                                                                                        وَ لايَخْرُجُ مِنَ الْحَقِّ. اِنْ صَمَتَ لَمْ يَغُمَّهُ صَمْتُهُ، وَ اِنْ ضَحِكَ                                                     و از حق خارج نمى گردد. اگر سکوت کند سکوتش غمگینش نکند، و اگر بخندد                                                                                        لَمْ يَعْلُ صَوْتُهُ، وَ اِنْ بُغِىَ عَلَيْهِ صَبَرَ حَتّى يَكُونَ اللّهُ هُوَ الَّذى يَنْتَقِمُ                                                     قهقهه نزند، چون به او ستم روا دارند صبر پیشه سازد تا خدا انتقامش را                                                                                        لَهُ. نَفْسُهُ مِنْهُ فى عَناء، وَالنّاسُ مِنْهُ فى راحَة. اَتْعَبَ نَفْسَهُ لاِخِرَتِهِ،                                                     بگیرد. از خود در رنج است، و مردم از او در راحتند. در امر آخرت خود را به زحمت اندازد،                                                                                        وَ اَراحَ النّاسَ مِنْ نَفْسِهِ. بُعْدُهُ عَمَّنْ تَباعَدَ عَنْهُ زُهْدٌ وَ نَزاهَةٌ،                                                     و مردم را از جانب خود قرین آسایش کند. دوریش از آن که دورى مى کند محض زهد و پاک ماندن،                                                                                        وَ دُنُوُّهُ مِمَّنْ دَنا مِنْهُ لينٌ وَ رَحْمَةٌ، لَيْسَ تَباعُدُهُ بِكِبْر وَ عَظَمَة،                                                     و نزدیکى اش به آن که نزدیک مى شود به خاطر نرمىو رحمت است، دوریش از راه تکبّر و خودخواهى،                                                                                        وَ لا دُنُوُّهُ بِمَكْر وَ خَديعَة.                                                     و نزدیکى اش از باب مکر و فریب نیست.                                                                                        - قالَ: فَصَعِقَ هَمّامٌ صَعْقَةً كانَتْ نَفْسُهُ فيها. فَقالَ اَميرُالْمُؤْمِنينَ عَلَيْهِ السَّلامُ:-                                                     راوى گفت: چون سخن به اینجا رسید همّام فریادى برکشید و جان داد. حضرت فرمود:                                                                                        اَما وَاللّهِ لَقَدْ كُنْتُ اَخافُها عَلَيْهِ. - ثُمَّ قالَ:- هكَذا تَصْنَعُ الْمَواعِظُ                                                     به خدا قسم از چنین پیشامدى بر او مى ترسیدم. سپس ادامه داد: اندرزهاى رسا                                                                                        الْبالِغَةُ بِاَهْلِها! - فَقالَ لَهُ قائِلٌ: فَما بالُكَ يا اَميرَالْمُؤْمِنينَ؟ فَقالَ عَلَيْهِ السّلامُ:-                                                     با اهلش این گونه معامله مى کند! یکى از حاضران فضول به حضرت گفت: خودت چه حالى دارى؟ فرمود:                                                                                        وَيْحَكَ، اِنَّ لِكُلِّ اَجَل وَقْتاً لايَعْدُوهُ، وَ سَبَباً لايَتَجاوَزُهُ.                                                     واى بر تو، هر اجلى را وقت معیّنى است که از آن نمى گذرد، و علّتى است که از آن تجاوز نمى کند.                                                                                        فَمَهْلاً، لاتَعُدْ لِمِثْلِها، فَاِنَّما نَفَثَ الشَّيْطانُ عَلى لِسانِكَ.                                                     بازایست و دیگر اینچنین مگوى که این سخنى بود که شیطان بر زبانت جارى ساخت.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 181 تا 210"
    },
    {
        "title": "خطبه 185 - خطبه درباره منافقين",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از خطبه هاى آن حضرت است                                                                                        يَصِفُ فيهَا الْمُنافِقينَ                                                     در بـاره منافقیـن                                                                                        نَحْمَدُهُ عَلى ما وَفَّقَ لَهُ مِنَ الطّاعَةِ، وَ ذادَ عَنْهُ مِنَ الْمَعْصِيَةِ.                                                     خداوند را بر توفیقى که در بندگى عنایت کرده، و از معصیت بازداشته سپاس مى گوییم.                                                                                        وَ نَسْأَلُهُ لِمِنَّتِهِ تَماماً، وَ بِحَبْلِهِ اعْتِصاماً. وَ نَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ                                                     و اتمام نعمت و چنگ زدن به ریسمانش را از او درخواست مى نماییم. و شهادت مى دهیم که محمد بنده                                                                                        وَ رَسُولُهُ، خاضَ اِلى رِضْوانِ اللّهِ كُلَّ غَمْرَة، وَ تَجَرَّعَ                                                     و فرستاده اوست، آن وجود مبارکى که در راه خشنودى او در هر بلا و سختى فرو رفت، و از هر                                                                                        فيهِ كُلَّ غُصَّة، وَ قَدْ تَلَوَّنَ لَهُ الاَْدْنَوْنَ، وَ تَاَلَّبَ عَلَيْهِ الاَْقْصَوْنَ،                                                     شربت بلایى جامى نوشید، در حالى که نزدیکانش از او روى گرداندند، و بیگانگان بر دشمنیش اتفاق داشتند،                                                                                        وَ خَلَعَتْ اِلَيْهِ الْعَرَبُ اَعِنَّتَها، وَ ضَرَبَتْ اِلى مُحارَبَتِهِ بُطُونَ                                                     عرب براى جنگ با او عنان گسیخته بود، و مرکب ها را براى کارزار با او به تازیانه                                                                                        رَواحِلِها، حَتّى اَنْزَلَتْ بِساحَتِهِ عَداوَتَها، مِنْ اَبْعَدِ الدّارِ وَ اَسْحَقِ                                                     رانده بود، تا دشمنى خود را به ساحت مقدسش وارد کند، از دورترین خانه، و بعیدترین                                                                                        الْمَزارِ.                                                     جـایـگاه .                                                                                        اُوصيكُمْ عِبادَاللّهِ بِتَقْوَى اللّهِ، وَاُحَذِّرُكُمْ اَهْلَ النِّفاقِ، فَاِنَّهُمُ                                                     بندگان خدا، شما را به تقواى الهى سفارش مى کنم، و از اهل نفاق مى ترسانم، چرا که آنان                                                                                        الضّالُّونَ الْمُضِلُّونَ، وَ الزّالُّونَ الْمُزِلُّونَ. يَتَلَوَّنُونَ اَلْواناً، وَ يَفْتَنُّونَ                                                     گمراه و گمراه کننده اند، و دچار لغزش و لغزاننده اند. رنگ به رنگ مى شوند، و به حالات گوناگون                                                                                        افْتِناناً، وَ يَعْمِدُونَكُمْ بِكُلِّ عِماد، وَ يَرْصُدُونَكُمْ بِكُلِّ مِرْصاد.                                                     ظاهر مى گردند، به هر وسیله کوبنده اى براى گمراه کردن شما متوسل مى شوند، و در هر کمینگاهى کمین مى گیرند.                                                                                        قُلُوبُهُمْ دَوِيَّةٌ، وَ صِفاحُهُمْ نَقِيَّةٌ. يَمْشُونَ الْخَفاءَ،                                                     قلوبشان فاسد، و ظاهرشان پاک مى نماید. براى فریب مردم به دور از دیده حرکت مى کنند،                                                                                        وَ يَدِبُّونَ الضَّراءَ. وَصْفُهُمْ دَواءٌ، وَ قَوْلُهُمْ شِفاءٌ،                                                     و چون روباه در میان جنگل انبوه از درخت مى جهند. وصفشان به ظاهر دواى درد، و گفتارشان شفاست،                                                                                        وَ فِعْلُهُمُ الدّاءُ الْعَياءُ. حَسَدَةُ الرَّخاءِ، وَ مُؤَكِّدُوا الْبَلاءِ،                                                     امّا عملشان دردى است بى دوا. بر راحت مردمان حسد مى برند، بر گرفتارى دیگران مى افزایند،                                                                                        وَ مُقَنِّطُوا الرَّجاءِ. لَهُمْ بِكُلِّ طَريق صَريعٌ، وَ اِلى كُلِّ قَلْب شَفيعٌ،                                                     و امیدواران را نومید مى کنند. اینان را به هر راهى افتاده اى، و در هر دلى شفیعى،                                                                                        وَ لِكُلِّ شَجْو دُمُوعٌ. يَتَقارَضُونَ الثَّناءَ، وَ يَتَراقَبُونَ الْجَزاءَ.                                                     و در هر غم و اندوهى اشکى است. مدح و ثناى یکدیگر را به هم وام دهند، و پاداش آن را متوقعند.                                                                                        اِنْ سَاَلُوا اَلْحَفُوا، وَ اِنْ عَذَلُوا كَشَفُوا، وَ اِنْ حَكَمُوا                                                     در سؤال اصرار ورزند، و به وقت سرزنش پرده درى کنند، و اگر در قضیه اى حَکَم قرار گیرند                                                                                        اَسْرَفُوا. قَدْ اَعَدُّوا لِكُلِّ حَقٍّ باطِلاً، وَ لِكُلِّ قائِم مائِلاً، وَلِكُلِّ حَىٍّ                                                     اسراف در ستم نمایند. برابر هر حقّى باطلى، و براى هر راستى کژى اى، و براى هر زنده اى                                                                                        قاتِلاً، وَلِكُلِّ باب مِفْتاحاً، وَ لِكُلِّ لَيْل مِصْباحاً. يَتَوَصَّلُونَ اِلَى                                                     قاتلى، و براى هر درى کلیدى، و براى هر شبى چراغى آماده کرده اند. با اظهار بى رغبتى                                                                                        الطَّمَع  ِ بِالْيَأْسِ لِيُقيمُوا بِهِ اَسْواقَهُمْ، وَ يُنْفِقُوا بِهِ اَعْلاقَهُمْ.                                                     زمینه ساز طمع خود هستند تا بازارشان را به پا دارند، و متاع هاى کاسد به ظاهر نفیس خود را رواج دهند.                                                                                        يَقُولُونَ فَيُشَبِّهُونَ، وَ يَصِفُونَ فَيُمَوِّهُونَ. قَدْ هَوَّنُوا                                                     باطل مى گویند ولى حق جلوه مى دهند، و بد وصف مى کنند و زیبا مى نمایانند. راه سخت و تنگ باطل را                                                                                        الطَّريقَ، وَ اَضْلَعُوا الْمَضيقَ. فَهُمْ لُمَةُ الشَّيْطانِ،                                                     آسان جلوه مى دهند، و از راه حق بر این پایه که راهى سخت و تنگ است مى ترسانند. اینان یاران شیطان،                                                                                        وَ حُمَةُ النّيرانِ، «اُولئِكَ حِزْبُ الشَّيْطانِ، اَلا اِنَّ حِزْبَ الشَّيْطانِ                                                     و زبانه هاى آتشند، «آنان حزب شیطانند، و بدانید حزب شیطان                                                                                        هُمُ الْخاسِرُونَ».                                                     زیــانــکــارانــنــد» .",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 181 تا 210"
    },
    {
        "title": "خطبه 186 - خطبه در ستايش خدا و پيامبر و پند و اندرز",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از خطبه هاى آن حضرت است                                                                                                                                             در ستایش خدا و پیامبر و پند و اندرز                                                                                        الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذى اَظْهَرَ مِنْ آثارِ سُلْطانِهِ وَ جَلالِ كِبْرِيائِهِ ما حَيَّرَ                                                     سپاس خدایى را که از آثار سلطنت، و بزرگى کبریاییش چندان آشکار کرد                                                                                        مُقَلَ الْعُيُونِ مِنْ عَجائِبِ قُدْرَتِهِ، وَ رَدَعَ خَطَراتِ هَماهِمِ النُّفُوسِ                                                     که دیده ها را از عجائب قدرتش متحیّر نمود، و اندیشه هاى دورپرواز انسانها را                                                                                        عَنْ عِرْفانِ كُنْهِ صِفَتِهِ. وَ اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلاَّ اللّهُ شَهادَةَ ايمان                                                     از شناخت حقیقت صفاتش مانع شد. و بر اساس ایمان و یقین و اخلاص و اعتقاد شهادت مى دهم                                                                                        وَ ايقان، وَ اِخْلاص وَ اِذْعان، وَ اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ،                                                     که معبودى جز اللّه نیست، و گواهى مى دهم که محمّد بنده و فرستاده اوست،                                                                                        اَرْسَلَهُ وَ اَعْلامُ الْهُدى دارِسَةٌ، وَ مَناهِجُ الدّينِ طامِسَةٌ. فَصَدَعَ                                                     او را فرستاد در حالى که نشانه هاى هدایت کهنه شده، و راه روشن دین به نابودى رسیده بود. حق را                                                                                        بِالْحَقِّ، وَ نَصَحَ لِلْخَلْقِ، وَ هَدى اِلَى الرُّشْدِ، وَ اَمَرَ بِالْقَصْدِ،                                                     آشکار کرد، خلق را خیرخواهى نمود، به طریق صواب رهنمون شد، و به میانه روى فرمان داد،                                                                                        صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ.                                                     درود و سلام خدا بر او و آل او باد.                                                                                        وَاعْلَمُوا عِبادَاللّهِ اَنَّهُ لَمْ يَخْلُقْكُمْ عَبَثاً، وَ لَمْ يُرْسِلْكُمْ هَمَلاً.                                                     بندگان خدا، بدانید خداوند شما را بیهوده و باطل نیافرید، و سرِخود و آزاد رها نکرد.                                                                                        عَلِمَ مَبْلَغَ نِعَمِهِ عَلَيْكُمْ، وَ اَحْصى اِحْسانَهُ اِلَيْكُمْ. فَاسْتَفْتِحُوهُ                                                     اندازه نعمتش را بر شما مى داند، و احسانش را نسبت به شما به شماره آورده است. از او پیروزى                                                                                        وَاسْتَنْجِحُوهُ، وَاطْلُبُوا اِلَيْهِ وَاسْتَمْنِحُوهُ، فَما قَطَعَكُمْ عَنْهُ حِجابٌ،                                                     و رستگارى بخواهید، و روا شدن حاجت بطلبید و عطا و بخشش درخواست کنید، که بین شما و او حجابى نیست،                                                                                        وَ لا اُغْلِقَ عَنْكُمْ دُونَهُ بابٌ. وَ اِنَّهُ لَبِكُلِّ مَكان، وَ فى كُلِّ حين                                                     و به روى شما از دیدار او درى بسته نشده. او در هر مکانى حاضر، و در هر وقت و                                                                                        وَ اَوان، وَ مَعَ كُلِّ اِنْس وَ جانٍّ. لا يَثْلِمُهُ الْعَطاءُ، وَ لا يَنْقُصُهُ الْحِباءُ،                                                     زمانى موجود، و با هر انس و جنّى همراه است. عطایش بر او رخنه وارد نمى آورد، و جودش از او نمى کاهد،                                                                                        وَلا يَسْتَنْفِدُهُ سائِلٌ، وَ لايَسْتَقْصيهِ نائِلٌ، وَ لا يَلْويهِ شَخْصٌ عَنْ                                                     گدایى گدا نعمتش را پایان نمى دهد، و بذل و بخشش خزائنش را به آخر نمى رساند، و کسى او را از                                                                                        شَخْص، وَ لايُلْهيهِ صَوْتٌ عَنْ صَوْت، وَ لاتَحْجُزُهُ هِبَةٌ                                                     توجه به دیگرى بازنمى دارد، و صدایى او را از صداى دیگر غافل نمى کند، و عطایش به کسى مانع سلب                                                                                        عَنْ سَلْب، وَ لايَشْغَلُهُ غَضَبٌ عَنْ رَحْمَة، وَ لا تُولِهُهُ رَحْمَةٌ عَنْ                                                     عطا از دیگرى نمى گردد، و غضبش او را از رحمتش بازنمى دارد، و رحمتش بر کسى او را از کیفر                                                                                        عِقاب، وَ لا يُجِنُّهُ الْبُطُونُ عَنِ الظُّهُورِ، وَ لايَقْطَعُهُ الظُّهُورُ عَنِ                                                     دیگرى غافل نمى کند، نهان بودنش او را از آشکاریش نمى پوشاند، و آشکار بودنش وى را از پنهانیش                                                                                        الْبُطُونِ. قَرُبَ فَنَأى، وَ عَلا فَدَنا، وَ ظَهَرَ فَبَطَنَ،                                                     قطع نمى نماید. در عین نزدیکى دور است، و در عین بلندى نزدیک، و در عین آشکار بودن نهان،                                                                                        وَ بَطَنَ فَعَلَنَ. وَ دانَ وَ لَمْ يُدَنْ. لَمْ يَذْرَأِ الْخَلْقَ بِاحْتِيال،                                                     و در عین نهان بودن آشکار. جزا دهد و جزا داده نشود. از روى اندیشه و فکر کردن موجودات را نیافرید،                                                                                        وَ لاَ اسْتَعـانَ بِهِـمْ لِكَـلال.                                                     و به خاطر رنج و خستگى از آنان یارى نجست.                                                                                        اُوصيكُمْ عِبادَ اللّهِ بِتَقْوَى اللّهِ، فَاِنَّها الزِّمامُ وَ الْقِوامُ.                                                     اى بندگان خدا، شما را به تقواى الهى سفارش مى کنم، زیرا تقوا زمام است و قوام حیات،                                                                                        فَتَمَسَّكُوا بِوَثائِقِها، وَاعْتَصِمُوا بِحَقائِقِها، تَؤُلْ بِكُمْ اِلى اَكْنانِ                                                     به ریشه هاى محکم آن تمسک جویید، و به حقایق آن چنگ زنید، تا شما را به مکانهاى                                                                                        الدَّعَةِ، وَ اَوْطانِ السَّعَةِ، وَ مَعاقِلِ الْحِرْزِ، وَ مَنازِلِ الْعِزِّ، فى يَوْم                                                     راحت، و محل هاى وسیع، و حصارهاى محفوظ، و منازل عزّت برساند، آن هم در روزى که                                                                                        تَشْخَصُ فيهِ الاَْبْصارُ، وَ تُظْلِمُ لَهُ الاَْقْطارُ، وَ تُعَطَّلُ فيهِ                                                     چشمها در آن خیره مى شود، و همه جا در برابرش به تاریکى فرو مى رود، و گله هاى شترهاى آبستن                                                                                        صُرُومُ الْعِشارِ، وَ يُنْفَخُ فِى الصُّورِ، فَتَزْهَقُ كُلُّ مُهْجَة،                                                     (که اموال پربهایند) بى صاحب مى ماند، و در صور دمیده مى شود، آن وقت هر روحى از بدن درآید،                                                                                        وَ تَبْكَمُ كُلُّ لَهْجَة، وَ تَذِلُّ الشُّمُّ الشَّوامِخُ، وَالصُّمُّ الرَّواسِخُ،                                                     و هر زبانى لال شود، و کوههاى بلند و صخره هاى پابرجا درهم ریزند،                                                                                        فَيَصيرُ صَلْدُها سَراباً رَقْرَقاً، وَ مَعْهَدُها قاعاً سَمْلَقاً،                                                     و جاى آنها را سراب موّاج و درخشان گیرد، آثار و بناها چون زمینى نرم و هموار شود،                                                                                        فَلا شَفيعٌ يَشْفَعُ، وَلا حَميمٌ يَدْفَعُ، وَ لامَعْذِرَةٌ تَنْفَعُ.                                                     آن روز نه شفیعى است که شفاعت نماید، و نه خویشى که دفع رنج کند، و نه عذر و بهانه اى که سود بخشد.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 181 تا 210"
    },
    {
        "title": "خطبه 187 - خطبه درباره بعثت پيامبر و گريز از دنيا",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از خطبه هاى آن حضرت است                                                                                                                                             درباره بعثت پیامبر و گریز از دنیا                                                                                        بَعَثَهُ حينَ لا عَلَمٌ قائِمٌ، وَ لا مَنارٌ ساطِعٌ، وَ لا مَنْهَجٌ واضِحٌ.                                                     پیامبر را فرستاد زمانى که نشانه اى از دین برپا نبود، و علامت روشنى وجود نداشت، و راهى آشکار نبود.                                                                                        اُوصيكُمْ عِبادَ اللّهِ بِتَقْوَى اللّهِ، وَاُحَذِّرُكُمُ الدُّنْيا، فَاِنَّها دارُ                                                     بندگان خدا، شما را به تقواى الهى سفارش مى کنم، و از دنیا مى ترسانم، که سراى                                                                                        شُخُوص، وَ مَحَلَّةُ تَنْغيص. ساكِنُها ظاعِنٌ، وَ قاطِنُها بائِنٌ. تَميدُ                                                     کوچ و محلّ سختى و رنج است. ساکنش مسافر، و مقیمش جداشونده از آن است. اهلش را                                                                                        بِاَهْلِها مَيَدانَ السَّفينَةِ تَقْصِفُهَا الْعَواصِفُ فى لُجَجِ الْبِحارِ، فَمِنْهُمُ                                                     به حرکت مى آورد چنانکه طوفان سخت کشتى را در میان امواج دریاها به حرکت مى اندازد، گروهى                                                                                        الْغَرِقُ الْوَبِقُ، وَ مِنْهُمُ النّاجى عَلى بُطُونِ الاَْمْواجِ تَحْفِزُهُ الرِّياحُ                                                     غرق شده هلاک مى شوند، وگروهى دردل امواج در مرز نجاتند، دامن بادها آنان را به این سو و آن سو                                                                                        بِاَذْيالِها، وَ تَحْمِلُهُ عَلى اَهْوالِها. فَما غَرِقَ مِنْها فَلَيْسَ بِمُسْتَدْرَك،                                                     مى برند، و بر مرکب ترس و هول مى رانند. آن که غرق شد بازیافتنش ناممکن،                                                                                        وَ ما نَجا مِنْها فَاِلى مَهْلَك.                                                     و آن که نجـات یافت مسافر مـرگ است .                                                                                        عِبادَاللّهِ، الاْنَ فَاعْمَلُوا وَالاَْلْسُنُ مُطْلَقَةٌ، وَ الاَْبْدانُ صَحيحَةٌ،                                                     بندگان خدا، اکنون عمل کنید که زبانها باز، و بدنها سالم،                                                                                        وَالاَْعْضاءُ لَدْنَةٌ، وَالْمُنْقَلَبُ فَسيحٌ، وَالْمَجالُ عَريضٌ،                                                     و اندامها فرمانبردار، و عرصه گاه کوشش و آمد و شد وسیع، و جولانگاه عمل پهناور است،                                                                                        قَبْلَ اِرْهاقِ الْفَوْتِ، وَ حُلُولِ الْمَوْتِ. فَحَقِّقُوا عَلَيْكُمْ نُزُولَهُ،                                                     پیش از آنکه فوت شتابان در رسد، و موت بر شما وارد شود. آمدن مرگ را حتم بدانید،                                                                                        وَ لاتَنْتَظِرُوا قُدُومَهُ.                                                     و (بى کار) به انتظار آن ننشینید.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 181 تا 210"
    },
    {
        "title": "خطبه 188 - خطبه درباره اختصاص خود به پيامبر(صلى الله عليه وآله)",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از خطبه هاى آن حضرت است                                                                                                                                             درباره اختصاص خود به پیامبر                                                                                        وَ لَقَدْ عَلِمَ الْمُسْتَحْفَظُونَ مِنْ اَصْحابِ مُحَمَّد صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ                                                     حافظان دین و سنّت از اصحاب محمّد ـ صلّى اللّه علیه                                                                                        وَ آلِهِ اَنّى لَمْ اَرُدَّ عَلَى اللّهِ وَ لا عَلى رَسُولِهِ ساعَةً قَطُّ، وَ لَقَدْ واسَيْتُهُ                                                     و آله ـ مى دانند که من هرگز لحظه اى از فرمان خدا و رسول او روى نگرداندم، و با جان خود پیامبر را                                                                                        بِنَفْسى فِى الْمَواطِنِ الَّتى تَنْكُصُ فيهَا الاَْبْطالُ، وَ تَتَاَخَّرُ فيهَا                                                     یارى دادم آن هم در میدانهایى که شجاعان فرار مى کردند، و قدمها به عقب                                                                                        الاَْقْدامُ، نَجْـدَةً اَكْرَمَنِى اللّهُ بِها.                                                     برمى گشت، با شجاعتى که خداوند مرا به آن گرامى داشت.                                                                                        وَ لَقَدْ قُبِضَ رَسُولُ اللّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ اِنَّ رَأْسَهُ لَعَلى                                                     رسول خدا ـ صلّى اللّه علیه وآله ـ در حالى که سرش روى سینه من بود قبض                                                                                        صَدْرى، وَ لَقَدْ سَالَتْ نَفْسُهُ فى كَفّى فَاَمْرَرْتُها عَلى وَجْهى. وَ لَقَدْ                                                     روح شد، و جان آن حضرت در دستم روان گشت و آن را به چهره خود کشیدم. من عهده دار                                                                                        وَليتُ غُسْلَهُ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَالْمَلائِكَةُ اَعْوانى، فَضَجَّتِ                                                     غسل آن حضرت ـ صلّى اللّه علیه وآله ـ بودم وفرشتگان درآن امر مرا یارى مى کردند، در ودیوارهاى                                                                                        الدّارُ وَ الاَْفْنِيَةُ، مَلاٌَ يَهْبِطُ، وَ مَلاٌَ يَعْرُجُ،                                                     خانه فریاد مى کشیدند، گروهى از ملائکه فرود مى آمدند، و گروهى دیگر به آسمان مى رفتند،                                                                                        وَ ما فارَقَتْ سَمْعى هَيْنَمَةٌ مِنْهُمْ، يُصَلُّونَ عَلَيْهِ حَتّى وارَيْناهُ فى                                                     سر و صداى فرشتگان از گوشم جدا نمى شد، بر او درود مى فرستادند تا او را در ضریحش                                                                                        ضَريحِهِ. فَمَنْ ذا اَحَقُّ بِهِ مِنّى حَيّاً وَ مَيِّتاً؟! فَانْفُذُوا عَلى بَصائِرِكُمْ،                                                     پوشانیدیم. پس چه کسى از من در حیات و مرگ به او سزاوارتر است؟! اینک با دیده بصیرت به راه افتید،                                                                                        وَلْتَصْدُقْ نِيّاتُكُمْ فى جِهادِ عَدُوِّكُمْ. فَوَالَّذى لا اِلهَ اِلاّ هُوَ اِنّى لَعَلى                                                     و باید در جنگ با دشمنانتان نیّت شما صادق باشد. به خداوندى که جز او خدایى نیست من بر                                                                                        جادَّةِ الْحَقِّ، وَ اِنَّهُمْ لَعَلى مَزَلَّةِ الْباطِلِ. اَقُولُ ما تَسْمَعُونَ،                                                     راه حق هستم، و دشمنان بر لغزشگاه باطل. آنچه را مى شنوید مى گویم،                                                                                        وَ  اَسْـتَغْفِـرُاللّـهَ لـى  وَ لَكُـمْ .                                                     و براى خود و شما از خداوند آمرزش مى طلبم.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 181 تا 210"
    },
    {
        "title": "خطبه 189 - خطبه در سفارش به تقوا و وصف اسلام و پيامبر(صلى الله عليه وآله)",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از خطبه هاى آن حضرت است                                                                                                                                             در سفارش به تقوا و وصف اسلام و پیامبر(ص)                                                                                        يَعْلَمُ عَجيجَ الْوُحُوشِ فِى الْفَلَواتِ، وَ مَعاصِىَ الْعِبادِ فِى الْخَلَواتِ،                                                     خداوند آواز وحوش را در بیابانها، و گناهان بندگان را در نهانها،                                                                                        وَاخْتِلافَ النِّينانِ فِى الْبِحارِ الْغامِراتِ، وَ تَلاطُمَ الْماءِ بِالرِّياحِ الْعاصِفاتِ.                                                     و آمد و شد ماهیان را در دریاهاى ژرف، و تلاطم امواج آب را با وزش تندبادها خبر دارد.                                                                                        وَ اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً نَجيبُ اللّهِ وَ سَفيرُ وَحْيِهِ وَ رَسُولُ رَحْمَتِهِ.                                                     و شهادت مى دهم که محمّد برگزیده خدا و سفیر وحى و رسـول رحمت اوسـت .                                                                                        اَمّا بَعْدُ، فَاِنِّى اُوصيكُمْ بِتَقْوَى اللّهِ الَّذى ابْتَدَأَ خَلْقَكُمْ، وَ اِلَيْهِ                                                     اما بعد، شما را به پرواى از خدایى سفارش مى کنم که آفرینش شما را آغاز کرد، و بازگشت                                                                                        يَكُونُ مَعادُكُمْ، وَ بِهِ نَجاحُ طَلِبَتِكُمْ، وَ اِلَيْهِ مُنْتَهى رَغْبَتِكُمْ، وَ نَحْوَهُ                                                     شما به او، و برآورده شدن حاجاتتان به قدرت او، و پایان رغبت شما به سوى او، و راه معتدل                                                                                        قَصْدُ سَبيلِكُمْ، وَ اِلَيْهِ مَرامى مَفْزَعِكُمْ. فَاِنَّ تَقْوَى اللّهِ دَواءُ داءِ                                                     شما به جانب او، و پناه از همه بیمها حضرت اوست. زیرا تقوا داروى درد                                                                                        قُلُوبِكُمْ، وَ بَصَرُ عَمى اَفْئِدَتِكُمْ، وَ شِفاءُ مَرَضِ اَجْسادِكُمْ، وَ صَلاحُ                                                     دلهایتان، بینایى کورى باطنتان، شفاى بیمارى اجسادتان، صلاح                                                                                        فَسادِ صُدُورِكُمْ، وَ طَهُورُ دَنَسِ اَنْفُسِكُمْ، وَ جَلاءُ عَشا اَبْصارِكُمْ،                                                     فساد سینه هایتان، پاکى چرک نفوستان، جلاى پرده دیدگانتان،                                                                                        وَ اَمْنُ فَزَع  ِ جَأْشِكُمْ، وَ ضِياءُ سَوادِ ظُلْمَتِكُمْ. فَاجْعَلُوا طاعَةَ اللّهِ                                                     ایمنى خوف دلهایتان، و روشنى تاریکى جهلتان مى باشد. طاعت خدا را جامه                                                                                        شِعاراً دُونَ دِثارِكُمْ، وَ دَخيلاً دُونَ شِعارِكُمْ، وَ لَطيفاً بَيْنَ                                                     جان کنید نه پوشش جسم، به باطن فرمانبردار حق باشید نه به ظاهر، طاعت را چون رگ و پى در اعضاء                                                                                        اَضْلاعِكُمْ، وَ اَميراً فَوْقَ اُمُورِكُمْ، وَ مَنْهَلاً لِحينِ وُرُودِكُمْ،                                                     و جوارحتان قرار دهید، و آن را بر همه امورتان حاکم گردانید، و آن را آبشخور به هنگام ورود به قیامت                                                                                        وَ شَفيعاً لِدَرَكِ طَلِبَتِكُمْ، وَ جُنَّةً لِيَوْمِ فَزَعِكُمْ، وَ مَصابيحَ لِبُطُونِ                                                     و شفیع رسیدن به آرزوها، و سپر روز وحشت، و چراغهاى دل                                                                                        قُبُورِكُمْ، وَ سَكَناً لِطُولِ وَحْشَتِكُمْ، وَ نَفْساً لِكُرَبِ مَواطِنِكُمْ. فَاِنَّ                                                     گورها، و آرامش دهنده ترسهاى طولانى، و زداینده اندوه مواطن پروحشت خود قرار دهید. زیرا                                                                                        طاعَةَ اللّهِ حِرْزٌ مِنْ مَتالِفَ مُكْتَنِفَة، وَ مَخاوِفَ مُتَوَقَّعَة، وَ اُوارِ                                                     طاعت خدا نگهدارنده از عوامل فراگیر هلاک، و حافظ از امور وحشتناک، و مانع گرماى                                                                                        نيران مُوقَدَة. فَمَنْ اَخَذَ بِالتَّقْوى عَزَبَتْ عَنْهُ الشَّدائِدُ بَعْدَ دُنُوِّها،                                                     آتشِ افروخته شده است. آن که دست به دامن تقوا بزند سختى ها پس از نزدیک شدن از او دور مى گردد،                                                                                        وَاحْلَوْلَتْ لَهُ الاُْمُورُ بَعْدَ مَرارَتِها، وَ انْفَرَجَتْ عَنْهُ الاَْمْواجُ بَعْدَ                                                     و امور بعد از تلخى براى او شیرین مى شود، و امواج فتنه ها پس از تراکم از اطراف او                                                                                        تَراكُمِها، وَ اَسْهَلَتْ لَهُ الصِّعابُ بَعْدَ اِنْصابِها، وَ هَطَلَتْ عَلَيْهِ                                                     پراکنده مى گردد، و دشواریها پس از رنجاندنش بر او آسان مى شود، و باران کرامت                                                                                        الْكَرامَةُ بَعْدَ قُحُوطِها، وَ تَحَدَّبَتْ عَلَيْهِ الرَّحْمَةُ بَعْدَ نُفُورِها،                                                     پس از نایاب شدن بر او مى بارد، و رحمت رمیده شده به او روى مى آورد،                                                                                        وَ تَفَجَّرَتْ عَلَيْهِ النِّعَمُ بَعْدَ نُضُوبِها، وَ وَبَلَتْ عَلَيْهِ الْبَرَكَةُ بَعْدَ                                                     و چشمه نعمت پس از خشک شدن بر او به جوشش مى آید، و برکات کاسته شده بر او فراوان                                                                                        اِرْذاذِها.                                                     مـى گــردد .                                                                                        فَاتَّقُوا اللّهَ الَّذى نَفَعَكُمْ بِمَوْعِظَتِهِ، وَ وَعَظَكُمْ بِرِسالَتِهِ،                                                     پرواى از خدایى را پیشه کنید که شمارا به موعظه خود سود بخشید، و به پیامش شما را پند داد،                                                                                        وَامْتَنَّ عَلَيْكُمْ بِنِعْمَتِهِ. فَعَبِّدُوا اَنْفُسَكُمْ لِعِبادَتِهِ، وَاخْرُجُوا اِلَيْهِ مِنْ                                                     و به نعمتش بر شما منّت نهاد. پس وجودتان را براى عبادت او رام کنید، و حق طاعتش                                                                                        حَقِّ طاعَتِهِ.                                                     را بـه جـا آوریـد.                                                                                        ثُمَّ اِنَّ هذَا الاِْسْلامَ دينُ اللّهِ الَّذِى اصْطَفاهُ لِنَفْسِهِ، وَاصْطَنَعَهُ                                                     سپس (بدانید) این اسلام همان دین خداست که آن را براى خود انتخاب کرد، و آن را به دیده                                                                                        عَلى عَيْنِهِ، وَ اَصْفاهُ خِيَرَةَ خَلْقِهِ، وَ اَقامَ دَعائِمَهُ عَلى مَحَبَّتِهِ.                                                     عنایت پرورید، و بهترین خلق را براى ارائه آن برگزید، و ستونهاى آن را بر پایه محبت خود استوار نمود.                                                                                        اَذَلَّ الاَْدْيانَ بِعِزَّتِهِ، وَ وَضَعَ الْمِلَلَ بِرَفْعِهِ، وَ اَهانَ اَعْداءَهُ بِكَرامَتِهِ،                                                     ادیان را با عزت آن خوار کرد، و به رفعتش سایر آیین ها را به پستى نشاند، و به کرامتش دشمنان را ذلّت داد،                                                                                        وَ خَذَلَ مُحادِّيهِ بِنَصْرِهِ، وَ هَدَمَ اَرْكانَ الضَّلالَةِ بِرُكْنِهِ، وَ سَقى مَنْ                                                     به یاریش مخالفان را سرکوب کرد، و به رکن قوى آن ارکان گمراهى را نابود ساخت، تشنگان معنى                                                                                        عَطِشَ مِنْ حِياضِهِ، وَ اَتْاَقَ الْحِياضَ بِمَواتِحِهِ. ثُمَّ جَعَلَهُ لاَ انْفِصامَ                                                     را از حوضهایش سیراب نمود، و آبگاهش را با نیروى الهىِ آبکشان پر کرد. آن گاه اسلام را چنان قرار                                                                                        لِعُرْوَتِهِ، وَ لا فَكَّ لِحَلْقَتِهِ، وَ لاَ انْهِدامَ لاَِساسِهِ، وَ لا زَوالَ لِدَعائِمِهِ،                                                     داد که رشته اش نگسلد، حلقه هایش نگشاید، اساسش منهدم نگردد، ارکانش زوال نپذیرد،                                                                                        وَ لاَانْقِلاعَ لِشَجَرَتِهِ، وَ لاَ انْقِطاعَ لِمُدَّتِهِ، وَ لا عَفاءَ لِشَرائِعِهِ،                                                     درختش ریشه کن نشود، مدّتش به آخر نرسد، قوانینش کهنه و پوسیده نگردد،                                                                                        وَ لا جَذَّ لِفُرُوعِهِ، وَ لا ضَنْكَ لِطُرُقِهِ، وَ لا وُعُوثَةَ لِسُهُولَتِهِ،                                                     شاخه هایش قطع نگردد، راههایش تنگ نشود، آسانیش به دشوارى نرسد،                                                                                        وَ لا سَوادَ لِوَضَحِهِ، وَ لا عِوَجَ لاِنْتِصابِهِ، وَ لا عَصَلَ فى عُودِهِ،                                                     سپیدش سیاه نگردد، قامت راستش کج نشود، چوبه اش نپیچد،                                                                                        وَ لا وَعَثَ لِفَجِّهِ، وَ لاَ انْطِفاءَ لِمَصابيحِهِ، وَ لا مَرارَةَ لِحَلاوَتِهِ. فَهُوَ                                                     و راهش صعب العبور نگردد، چراغهایش خاموش، و شیرینیش تلخ نشود. اسلام                                                                                        دَعائِمُ اَساخَ فِى الْحَقِّ اَسْناخَها، وَ ثَبَّتَ لَها اَساسَها،                                                     ستونهایى است که خداوند پایه هایش را در حق کار گذاشته، و بنیان آن ستونها را محکم کرده،                                                                                        وَ يَنابيعُ غَزُرَتْ عُيُونُها، وَ مَصابيحُ شَبَّتْ نيرانُها، وَ مَنارٌ اقْتَدى بِها                                                     چشمه هایى است که نهرهایش پر آب، و چراغهایى است که نورش تابان، و مشعلگاهى است که مسافران به آن                                                                                        سُفّارُها، وَ اَعْلامٌ قُصِدَ بِها فِجاجُها، وَ مَناهِلُ رَوِىَ بِها وُرّادُها.                                                     راه جویند، و نشانه هایى است که راهها به آن قصد مى شود، و آبشخورهایى است که واردان به آن سیراب مى گردند.                                                                                        جَعَلَ اللّهُ فيهِ مُنْتَهى رِضْوانِهِ، وَ ذِرْوَةَ دَعائِمِهِ، وَ سَنامَ طاعَتِهِ.                                                     خداوند نهایت خشنودى، و برترین قوانین، و بالاترین مرتبه طاعت را در اسلام قرار داده.                                                                                        فَهُوَ عِنْدَاللّهِ وَثيقُ الاَْرْكانِ، رَفيعُ الْبُنْيانِ، مُنيرُ الْبُرْهانِ،                                                     بنابراین ارکانش پابرجا، بنایش رفیع، برهانش نورانى،                                                                                        مُضىءُ النّيرانِ، عَزيزُ السُّلْطانِ، مُشْرِفُ الْمَنارِ، مُعْوِزُ الْمَثارِ.                                                     شعله اش فروزان، سلطنتش شکست ناپذیر، و نشانه اش بلند، و ستیز با آن غیرممکن است.                                                                                        فَشَرِّفُوهُ وَاتَّبِعُوهُ، وَ اَدُّوا اِلَيْهِ حَقَّهُ، وَ ضَعُوهُ مَواضِعَهُ.                                                     پس اسلام را محترم دارید و از آن پیروى نمایید، و حقّش را ادا کنید، و آن را در جایگاه خود قرار دهید.                                                                                        ثُمَّ اِنَّ اللّهَ سُبْحانَهُ بَعَثَ مُحَمَّداً صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ بِالْحَقِّ                                                     آن گاه خداوند محمّد ـ صلّى اللّه علیه وآله ـ را به حق برانگیخت                                                                                        حينَ دَنا مِنَ الدُّنْيَا الاِْنْقِطاعُ، وَ اَقْبَلَ مِنَ الاْخِرَةِ الاِْطِّلاعُ، وَ اَظْلَمَتْ                                                     وقتى که دنیا به سپرى شدن نزدیک شده، و آخرت روى آورده، و سرسبزى                                                                                        بَهْجَتُها بَعْدَ اِشْراق، وَ قامَتْ بِاَهْلِها عَلى ساق، وَ خَشُنَ مِنْها مِهادٌ،                                                     دنیا پس از روشنى تاریک، و اهلش را در مشقّت قرار داده بود، آن زمان که بستر دنیا ناهموار،                                                                                        وَ اَزِفَ مِنْها قِيادٌ. فِى انْقِطاع   مِنْ مُدَّتِها، وَاقْتِراب مِنْ اَشْراطِها،                                                     و آماده نابودى و نیستى بود. زمانش رو به پایان، و نشانه هاى زوالش نزدیک شده بود،                                                                                        وَ تَصَرُّم مِنْ اَهْلِها، وَانْفِصام مِنْ حَلْقَتِها، وَانْتِشار مِنْ سَبَبِها،                                                     آن زمان که اهل دنیا رو به نابودى، و حلقه اش رو به شکسته شدن، و ریسمانش رو به پاره شدن،                                                                                        وَ عَفاء مِنْ اَعْلامِها، وَ تَكَشُّف مِنْ عَوْراتِها، وَ قِصَر مِنْ طُولِها.                                                     و نشانه هایش رو به کهنه شدن، و عیب هایش رو به مکشوف شدن، و درازى مدّتش رو به کوتاه شدن مى رفت.                                                                                        جَعَلَهُ اللّهُ سُبْحانَهُ بَلاغاً لِرِسالَتِهِ، وَ كَرامَةً لاُِمَّتِهِ، وَ رَبيعاً لاَِهْلِ                                                     خداوند پاک آن حضرت را تبلیغ کننده رسالت، و وسیله کرامت امّت، و بهار اهل                                                                                        زَمانِهِ، وَ رِفْعَةً لاَِعْوانِهِ، وَ شَرَفاً لاَِنْصارِهِ.                                                     زمان، و بلندى مرتبت یاران، و شرف هواخواهان خود قـرار داد.                                                                                        ثُمَّ اَنْزَلَ عَلَيْهِ الْكِتابَ نُوراً لاتُطْفَاُ مَصابيحُهُ، وَ سِراجاً لا يَخْبُو                                                     سپس قرآن را بر او نازل کرد، نورى که چراغهایش خاموش نمى شود، و چراغى که افروختگى اش                                                                                        تَوَقُّدُهُ، وَ بَحْراً لايُدْرَكُ قَعْرُهُ، وَ مِنْهاجاً لايُضِلُّ نَهْجُهُ،                                                     کاهش برنمى دارد، و دریایى که قعرش درک نمى گردد، و راهى که حرکت در آن گمراهى ندارد،                                                                                        وَ شُعاعاً لا يُظْلِمُ ضَوْءُهُ، وَ فُرْقاناً لايَخْمَدُ بُرْهانُهُ،                                                     و شعاعى که روشنى آن تاریک نمى شود، و جداکننده حق و باطلى که برهانش خاموشى ندارد،                                                                                        وَ تِبْياناً لاتُهْدَمُ اَرْكانُهُ، وَ شِفاءً لا تُخْشى اَسْقامُهُ، وَ عِزّاً                                                     و ساختمانى که پایه هایش ویران نگردد، و دارویى که بیم بیماریهاى آن نمى رود، و بلندمرتبه اى که                                                                                        لاتُهْزَمُ اَنْصارُهُ، وَ حَقّاً لاتُخْذَلُ اَعْوانُهُ. فَهُوَ مَعْدِنُ الاْيمانِ                                                     یارانش را شکست نرسد، و حقّى که مددکارانش دچار شکست نشوند. قرآن معدن ایمان                                                                                        وَ بُحْبُوحَتُهُ، وَ يَنابيعُ الْعِلْمِ وَ بُحُورُهُ، وَ رِياضُ الْعَدْلِ وَ غُدْرانُهُ،                                                     و میانْ سراى آن، چشمه هاى دانش و دریاهاى آن، باغهاى عدل و داد و حوضهاى آن،                                                                                        وَ اَثافِىُّ الاِْسْلامِ وَ بُنْيانُهُ، وَ اَوْدِيَةُ الْحَقِّ وَ غيطانُهُ، وَ بَحْرٌ لايَنْزِفُهُ                                                     پایه هاى اسلام و اساس آن، وادیهاى حق و دشت هاى سرسبز آن است، دریایى است که آب برداران                                                                                        الْمُسْتَنْزِفُونَ، وَ عُيُونٌ لايُنْضِبُهَا الْماتِحُونَ، وَ مَناهِلُ                                                     آبش را تمام نکنند، و چشمه هایى است که آبکشان آب آنها را به آخر نرسانند، و آبشخورهایى است                                                                                        لايُغيضُهَا الْوارِدُونَ، وَ مَنازِلُ لايَضِلُّ نَهْجَهَا الْمُسافِرُونَ،                                                     که واردان از آن کم ننمایند، و منازلى است که مسافران راهش را گم نکنند،                                                                                        وَ اَعْلامٌ لا يَعْمى عَنْهَا السّائِرُونَ، وَ آكامٌ لا يَجُوزُ عَنْهَا الْقاصِدُونَ.                                                     و نشانه هایى است که از چشم راهروان پنهان نماند، و تپّه هایى است که روندگان از آنها نگذرند.                                                                                        جَعَلَهُ اللّهُ رِيّاً لِعَطَشِ الْعُلَماءِ، وَ رَبيعاً لِقُلُوبِ الْفُقَهاءِ، وَ مَحاجَّ                                                     خداوند آن را سیرابى تشنگى دانایان قرارداد، و نیز بهار قلوب بینایان، و مقصد                                                                                        لِطُرُقِ الصُّلَحاءِ، وَ دَواءً لَيْسَ بَعْدَهُ داءٌ، وَ نُوراً لَيْسَ مَعَهُ ظُلْمَةٌ،                                                     راههاى صالحان، و دوایى که پس از آن بیمارى نیست، و نورى که با آن تاریکى نباشد،                                                                                        وَ حَبْلاً وَثيقاً عُرْوَتُهُ، وَ مَعْقِلاً مَنيعاً ذِرْوَتُهُ،                                                     و ریسمانى که جاى چنگ زدن به آن محکم است، و حصار با بنیانى که آفات را بر اوج آن راه نیست،                                                                                        وَ عِزّاً لِمَنْ تَوَلاّهُ، وَ سِلْماً لِمَنْ دَخَلَهُ، وَ هُدًى لِمَنِ ائْتَمَّ بِهِ،                                                     و براى دوستدارانش عزّت، و براى واردش صلح و ایمنى، و براى اقتداکننده به آن راهنما،                                                                                        وَ عُذْراً لِمَنِ انْتَحَلَهُ، وَ بُرْهاناً لِمَنْ تَكَلَّمَ بِهِ،                                                     و براى آن که آن را مذهب خود قرار دهد عذر و دلیل، و برهان کسى که با آن سخن گوید،                                                                                        وَ شاهِداً لِمَنْ خاصَمَ بِهِ، وَ فَلْجاً لِمَنْ حاجَّ بِهِ، وَ حامِلاً                                                     و شاهد آن که به وسیله آن به جدال با دشمن برخیزد، و پیروزى آن که به آن حجّت آورد، و راهبر                                                                                        لِمَنْ حَمَلَهُ، وَ مَطِيَّةً لِمَنْ اَعْمَلَهُ، وَ آيَةً لِمَنْ تَوَسَّمَ،                                                     کسى که به آن عمل نماید، و مرکب آن که آن را به کار اندازد، و نشانه واضح براى کسى که نشانه جوید،                                                                                        وَ جُنَّةً لِمَنِ اسْتَلاَْمَ، وَ عِلْماً لِمَنْ وَعى،                                                     و سپر بازدارنده از بلا براى آن که آن را در برکند، و دانش براى کسى که آن را در گوش جاى دهد،                                                                                        وَ حَديثـاً لِمَـنْ رَوى، وَ حُكْمـاً لِمَـنْ قَضـى.                                                     و خبرى صحیح براى آن که روایت کند، و حکمى حقّ براى کسى که با آن حکم نماید.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 181 تا 210"
    },
    {
        "title": "خطبه 190 - خطبه در وصيّت به يارانش",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ كَلام لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از سخنان آن حضرت است                                                                                        كانَ يُوصى بِهِ اَصْحابَهُ                                                     در وصیّت به یارانش                                                                                        تَعاهَدُوا اَمْرَ الصَّلاةِ، وَ حافِظُوا عَلَيْها، وَاسْتَكْثِرُوا مِنْها،                                                     پایبند امر نماز شوید، و بر آن محافظت نمایید، و آن را زیاد بخوانید،                                                                                        وَ تَقَرَّبُوا بِها، فَاِنَّها كانَتْ عَلَى الْمُؤْمِنينَ كِتاباً مَوْقُوتاً. اَلا تَسْمَعُونَ                                                     و به نماز به خداوند تقرّب جویید، زیرا بر مؤمنین امرى واجب در اوقاتى معین است. آیا پاسخ                                                                                        اِلى جَوابِ اَهْلِ النّارِ حينَ سُئِلُوا: «ما سَلَكَكُمْ فى سَقَرَ؟ قَالُوا                                                     اهل عذاب را نشنیدید زمانى که از آنان پرسیده مى شود: «چه چیز شما را به جهنّم آورد؟ مى گویند:                                                                                        لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلّينَ»؟! وَ اِنَّها لَتَحُتُّ الذُّنُوبَ حَتَّ الْوَرَقِ،                                                     از نمازگزاران نبودیم»؟! نماز همچون ریختن برگ درخت گناهان را مى ریزد،                                                                                        وَ تُطْلِقُها اِطْلاقَ الرِّبَقِ. وَ شَبَّهَها رَسُولُ اللّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ                                                     و همچون بندى که باز گردد بند گناهان را مى گشاید. رسول خدا صلّى اللّه علیه وآله                                                                                        وَ سَلَّمَ بِالْحَمَّةِ تَكُونُ عَلى بابِ الرَّجُلِ فَهُوَ يَغْتَسِلُ مِنْها فِى الْيَوْمِ                                                     نماز را به چشمه آب گرمى که بر خانه انسان باشد و شبانه روزى پنج نوبت خود را در آن                                                                                        وَاللَّيْلَةِ خَمْسَ مَرّات، فَما عَسى اَنْ يَبْقى عَلَيْهِ مِنَ الدَّرَنِ؟                                                     بشوید تشبیه کرده است، که آیا چرک و آلودگى در بدن چنین کسى باقى خواهد ماند؟                                                                                        وَ قَدْ عَرَفَ حَقَّها رِجالٌ مِنَ الْمُؤْمِنينَ الَّذينَ لاتَشْغَلُهُمْ عَنْها زينَةُ                                                     از مردم مؤمن حق نماز را آنانى شناختند که زیبایى متاع دنیا، و مایه چشم روشنى                                                                                        مَتاع وَ لا قُرَّةُ عَيْن، مِنْ وَلَد وَلا مال، يَقُولُ اللّهُ سُبْحانَهُ: «رِجالٌ                                                     از فرزندان و اموال آنان را به خود مشغول نکرده، خداوند سبحان مى فرماید: «مردانى که                                                                                        لا تُلْهيهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِاللّهِ وَ اِقامِ الصَّلاةِ وَ ايتاءِ الزَّكاةِ».                                                     آنان را تجارت و داد و ستد از ذکر خدا و به پا کردن نماز و اداى زکات بازنمى دارد».                                                                                        وَ كانَ رَسُولُ اللّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ نَصِباً بِالصَّلاةِ بَعْدَ التَّبْشيرِ                                                     رسول خدا صلّى اللّه علیه وآله با اینکه مژده بهشت را از خداوند دریافته بود خود را براى نماز                                                                                        لَهُ بِالْجَنَّةِ، لِقَوْلِ اللّهِ سُبْحانَهُ: «وَأْمُرْ اَهْلَكَ بِالصَّلاةِ وَاصْطَبِرْ                                                     به زحمت مى انداخت، به خاطر اینکه خداوند به او فرموده بود: «اهل خود را به نماز امر کن، و نسبت به آن                                                                                        عَلَيْـها». فَكانَ يَأْمُـرُ اَهْلَـهُ، وَ يَصْبِـرُ عَلَيْـها نَفْسَـهُ .                                                     شکیبا باش». آن حضرت اهلش را به نماز امر مى فرمود، و خود نیز در به پا کردن آن شکیبایى به خرج مى داد.                                                                                        ثُمَّ اِنَّ الزَّكاةَ جُعِلَتْ مَعَ الصَّلاةِ قُرْباناً لاَِهْلِ الاِْسْلامِ،                                                     آن گاه نماز با زکات براى اهل اسلام وسیله قرب به خداوند قرار داده شده،                                                                                        فَمَنْ اَعْطاها طَيِّبَ النَّفْسِ بِها فَاِنَّها تُجْعَلُ لَهُ كَفّارَةً، وَ مِنَ النّارِ                                                     کسى که زکات را از روى رغبت ادا کند براى او کفّاره از گناه، و مانع و سپر                                                                                        حِجازاً وَ وِقايَةً. فَلايُتْبِعَنَّها اَحَدٌ نَفْسَهُ، وَ لايُكْثِرَنَّ عَلَيْها لَهَفَهُ،                                                     عذاب خواهدبود. انسانى که زکات مى پردازد نباید خاطر به آن مشغول سازد، و به این علت اندوهى به دل راه دهد،                                                                                        فَاِنَّ مَنْ اَعْطاها غَيْرَ طَيِّبِ النَّفْسِ بِها يَرْجُو بِها ما هُوَ اَفْضَلُ مِنْها                                                     زیرا کسى که آن را از روى بى میلى بپردازد و به اجرى که از خود زکات برتر است امید داشته باشد                                                                                        فَهُوَ جاهِلٌ بِالسُّنَّةِ، مَغْبُونُ الاَْجْرِ، ضالُّ الْعَمَلِ، طَويلُ النَّدَمِ.                                                     به سنّت پیامبرجاهل است، و در بردن پاداشْ مغبون، و در عملْ گمراه، وحسرتش در پیشگاه حق طولانى خواهدبود.                                                                                        ثُمَّ اَداءُ الاَْمانَةِ، فَقَدْ خابَ مَنْ لَيْسَ مِنْ اَهْلِها. اِنَّها عُرِضَتْ عَلَى                                                     سپس اداء امانت است، آن که امین نیست زیانکار است. امانت بر                                                                                        السَّمواتِ الْمَبْنِيَّةِ، وَ الاَْرَضينَ الْمَدْحُوَّةِ، وَ الْجِبالِ ذاتِ الطُّولِ                                                     آسمانهاى برافراشته، و زمین هاى گسترده، و کوههاى بلند و استوار                                                                                        الْمَنْصُوبَةِ، فَلا اَطْوَلَ وَ لا اَعْرَضَ وَ لا اَعْلى وَ لا اَعْظَمَ مِنْها،                                                     عرضه شد، در حالى که درازتر و پهن تر و بلندتر و بزرگتر از آنها نبود،                                                                                        وَ لَوِ امْتَنَعَ شَىْءٌ بِطُول اَوْ عَرْض اَوْ قُوَّة اَوْ عِزٍّ                                                     و اگر چیزى به خاطر طول و عرض و یا قدرت و عزت از قبول امانت امتناع مىورزید هرآینه آسمان                                                                                        لاَمْتَنَعْنَ، وَلكِنْ اَشْفَقْنَ مِنَ الْعُقُوبَةِ، وَ عَقَلْنَ ما جَهِلَ مَنْ هُوَ                                                     و زمین و کوه بود، امّا از عقوبت ترسیدند، و آنچه را که موجود ضعیف ترى                                                                                        اَضْعَفُ مِنْهُنَّ وَهُوَ الاِْنْسانُ «اِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولاً».                                                     چون انسان به آن نادان بود درک کردند «انسان ستمکار و نادان است».                                                                                        اِنَّ اللّهَ سُبْحانَهُ وَ تَعالى لايَخْفى عَلَيْهِ مَا الْعِبادُ مُقْتَرِفُونَ فى                                                     آنچه بندگان در شب و روز خود انجام مى دهند بر خداوند پاک                                                                                        لَيْلِهِمْ وَ نَهارِهِمْ، لَطُفَ بِهِ خُبْراً، وَ اَحاطَ بِهِ عِلْماً، اَعْضاؤُكُمْ                                                     مخفى نیست، به کار پنهان عباد آگاه و به علمش بر آن محیط است، اعضاى شما                                                                                        شُهُودُهُ، وَ جَوارِحُكُمْ جُنُودُهُ، وَ ضَمائِرُكُمْ عُيُونُهُ، وَ خَلَواتُكُمْ                                                     شاهدان خدا بر شما، و اندامتان لشگر حق، و درونتان جاسوسان الهى هستند، و خلوتهاى شما براى او                                                                                        عِيـانُـهُ .                                                     آشکار است.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 181 تا 210"
    },
    {
        "title": "خطبه 191 - خطبه درباره معاويه",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ كَلام لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از سخنان آن حضرت است                                                                                                                                             در بـاره معاویه                                                                                        وَاللّهِ ما مُعاوِيَةُ بِاَدْهى مِنّى، وَلكِنَّهُ يَغْدِرُ وَ يَفْجُرُ،                                                     به خدا قسم معاویه زیرک تر از من نیست، ولى او خیانت مىورزد و گناه مى کند،                                                                                        وَ لَوْلا كَراهِيَةُ الْغَدْرِ لَكُنْتُ مِنْ اَدْهَى النّاسِ; وَلكِنْ كُلُّ غَدرَة                                                     و اگر غدر و مکر نکوهیده نبود من از زیرک ترین مردمان بودم; ولى هر نیرنگى معصیت                                                                                        فَجْرَةٌ، وَ كُلُّ فَجْرَة كَفْرَةٌ، وَ لِكُلِّ غادِر لِواءٌ يُعْرَفُ بِهِ يَوْمَ الْقِيامَةِ.                                                     است، و هر معصیتى نوعى کفر است، و هر نیرنگ بازى را در قیامت نشانه اى است که به آن شناخته مى شود.                                                                                        وَ اللّهِ ما اُسْتَغْفَلُ بِالْمَكيدَةِ، وَ لا اُسْتَغْمَزُ بِالشَّديدَةِ.                                                     سوگند به خدا که من با مکر و حیله غافلگیر نمى شوم، و با شدّت و سختى ناتوان نمى گردم.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 181 تا 210"
    },
    {
        "title": "خطبه 192 - خطبه در پايدارى در راه حق",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ كَلام لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از سخنان آن حضرت است                                                                                                                                             در پایدارى در راه حق                                                                                        اَيُّهَا النّاسُ، لاتَسْتَوْحِشُوا فى طَريقِ الْهُدى لِقِلَّةِ اَهْلِهِ،                                                     اى مردم، در راه هدایت از کمى اهل آن وحشت نکنید،                                                                                        فَاِنَّ النّاسَ قَدِاجْتَمَعُوا عَلى مائِدَة شِبَعُها قَصيرٌ، وَ جُوعُها طَويلٌ.                                                     که مردم بر سر سفره اى گرد آمده اند که زمان سیرى آن اندک، و مدّت گرسنگى آن طولانى است.                                                                                        اَيُّهَا النّاسُ، اِنَّما يَجْمَعُ النّاسَ الرِّضا وَالسُّخْطُ. وَ اِنَّما                                                     اى مردم، جز این نیست که خشنودى و خشم است که مردم را بر محورى جمع مى کند. غیر این نبود                                                                                        عَقَرَ ناقَةَ ثَمُودَ رَجُلٌ واحِدٌ فَعَمَّهُمُ اللّهُ بِالْعَذابِ لَمّا عَمُّوهُ بِالرِّضا،                                                     که ناقه ثمود را یک نفر پى کرد، امّا عذاب خداوند همه را گرفت چون همگان به آن برنامه رضایت دادند،                                                                                        فَقالَ سُبْحانَهُ: «فَعَقَرُوها فَاَصْبَحُوا نادِمينَ». فَما كانَ اِلاّ اَنْ خارَتْ                                                     خداوند سبحان فرمود: «همه آن را پى کردند، پس همه پشیمان شدند». آن گاه سرزمین                                                                                        اَرْضُهُمْ بِالْخَسْفَةِ خُوارَ السِّكَّةِ الْمُحْماةِ فِى الاَْرْضِ الْخَوّارَةِ.                                                     آنان بر اثر فرورفتن صدا کرد مانند صداى فرورفتن آهن داغ در زمین نرم و هموار.                                                                                        اَيُّهَا النّاسُ، مَنْ سَلَكَ الطَّريقَ الْواضِحَ وَرَدَ الْماءَ، وَ مَنْ خالَفَ                                                     اى مردم، هر که راه راست و روشن را بپیماید به آب رسد، و هر که بیراهه رود                                                                                        وَقَـعَ فِـى التّيـهِ .                                                     در بیابان به سرگردانى افتد.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 181 تا 210"
    },
    {
        "title": "خطبه 193 - خطبه هنگام دفن سرور زنان جهان حضرت فاطمه(عليها السلام)",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ كَلام لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از سخنان آن حضرت است                                                                                        رُوِىَ عَنْهُ اَنَّهُ قالَهُ عِندَ دَفنِ سَيّدةِ النِّساءِ فاطمةَ عَلَيهَا السّلام كَالْمُناجى بِهِ                                                     این سخن را به هنگام دفن سرور زنان جهان حضرت فاطمه علیهاسلام گفت                                                                                        رَسُولَ اللّهِ صَلّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ عِنْدَ قَبْـرِهِ.                                                     گویى با پیامبر صلّى اللّه علیه وآله بر سر قبرش درد دل مى کرد                                                                                        السَّلامُ عَلَيْكَ يا رَسُولَ اللّهِ عَنّى وَ عَنِ ابْنَتِكَ النّازِلَةِ فى                                                     اى رسول خدا، از من و دخترت بر تو سلام باد که در جوار                                                                                        جِوارِكَ، وَالسَّريعَةِ اللَّحاقِ بِكَ. قَلَّ يا رَسُولَ اللّهِ عَنْ صَفِيَّتِكَ                                                     تو آمد، و به سرعت به تو ملحق شد. اى رسول حق، از دورى دختر برگزیده ات شکیبایى ام                                                                                        صَبْرى، وَ رَقَّ عَنْها تَجَلُّدى، اِلاّ اَنَّ لى فِى التَّاَسّى بِعَظيمِ فُرْقَتِكَ،                                                     کم شد، و طاقتم از دست رفت، جز آنکه مرا در فراق عظیم تو،                                                                                        وَ فادِح  ِ مُصيبَتِكَ مَوْضِعَ تَعَزٍّ. فَلَقَدْ وَسَّدْتُكَ فى مَلْحُودَةِ                                                     و سنگینى مصیبتت جاى تسلیت (در مصیبت فاطمه) است. زیرا من بودم که با دست خود تو را در آغوش خاک                                                                                        قَبْرِكَ، وَ فاضَتْ بَيْنَ نَحْرى وَ صَدْرى نَفْسُكَ. فَاِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَيْهِ                                                     جاى دادم، و سرت بر سینه من بود که روح پاکت از قفس تن پرید. ما از خداییم و به خدا                                                                                        راجِعُونَ. فَلَقَدِ اسْتُرْجِعَتِ الْوَديعَةُ، وَ اُخِذَتِ الرَّهينَةُ. اَمّا حُزْنى                                                     بازمى گردیم. راستى که امانت بازگردانده شد، و گروگان دریافت گردید. اما غصه من                                                                                        فَسَرْمَدٌ، وَ اَمّا لَيْلى فَمُسَهَّدٌ، اِلى اَنْ يَخْتارَ اللّهُ لى دارَكَ الَّتى اَنْتَ                                                     ابدى است، و شبم قرین بیدارى است تازمانى که خداوند براى من جایگاهى راکه تو درآن اقامت دارى                                                                                        بِها مُقيمٌ. وَ سَتُنَبِّئُكَ ابْنَتُكَ بِتَضافُرِ اُمَّتِكَ عَلى هَضْمِها، فَاَحْفِهَا                                                     اختیار کند. به زودى دخترت از همدستى امت براى ستم بر او به تو خبر خواهد داد، در پرسیدن از او                                                                                        السُّؤالَ، وَاسْتَخْبِرْهَا الْحالَ; هذا وَ لَمْ يَطُلِ الْعَهْدُ، وَ لَمْ يَخْلُ                                                     اصرار کن، و خبر اوضاع را از او بخواه; در حالى که بین ما و تو فاصله زیادى نشده و زمانه از یادت                                                                                        مِنْكَ الذِّكْرُ. وَالسَّلامُ عَلَيْكُما سَلامَ مُوَدِّع  ، لا قال وَ لا سَئِم.                                                     خالى نگشته این همه ستم به ما شد. به هر دو نفر شما سلام باد سلام وداع کننده نه سلام رنجیده خاطر دلتنگ.                                                                                        فَاِنْ اَنْصَرِفْ فَلا عَنْ مَلالة، وَ اِنْ اُقِمْ فَلا عَنْ سُوءِ ظَنٍّ بِما وَعَدَ اللّهُ                                                     اگر از کنار مرقدت بروم نه از باب ملالت است، و اگر بمانم نه از جهت بدگمانى به آنچه خداوند                                                                                        الصّــابِــريــنَ .                                                     به صابران وعده داده است.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 181 تا 210"
    },
    {
        "title": "خطبه 194 - خطبه در گريز از دنيا",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ كَلام لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از سخنان آن حضرت است                                                                                                                                             در گریز از دنیا                                                                                        اَيُّهَا النّاسُ، اِنَّمَا الدُّنْيا دارُ مَجاز، وَالاْخِرَةُ دارُ قَرار، فَخُذُوا مِنْ                                                     اى مردم، دنیا سراى گذر، و آخرت خانه همیشگى است، از سراى گذر براى                                                                                        مَمَرِّكُمْ لِمَقَرِّكُمْ، وَ لا تَهْتِكُوا اَسْتارَكُمْ عِنْدَ مَنْ يَعْلَمُ اَسْرارَكُمْ،                                                     خانه دائمى توشه برگیرید، و نزد آن که اسرار شما را مى داند پرده حرمت خود را ندرید،                                                                                        وَ اَخْرِجُوا مِنَ الدُّنْيا قُلُوبَكُمْ مِنْ قَبْلِ اَنْ تُخْرَجَ مِنْها اَبْدانُكُمْ.                                                     دلهایتان را از دنیا خارج کنید قبل از آنکه بدنهایتان را خارج کنند.                                                                                        فَفيها اخْتُبِرْتُمْ، وَلِغَيْرِها خُلِقْتُمْ. اِنَّ الْمَرْءَ اِذا هَلَكَ قالَ النّاسُ:                                                     در دنیا آزموده شده اید، و براى غیر آن بهوجود آمده اید. انسان وقتى از دنیا مى رود مردم مى گویند:                                                                                        ما تَرَكَ؟ وَقالَتِ الْمَلائِكَةُ: ما قَدَّمَ؟ لِلّهِ آباؤُكُمْ،                                                     (از ثروت) چه گذاشت؟ و فرشتگان مى گویند: (از عبادت) چه فرستاد؟ خدا پدرانتان را خیر دهد،                                                                                        فَقَدِّمُوا بَعْضاً يَكُنْ لَكُمْ، وَ لا تُخَلِّفُوا كُلاًّ فَيَكُونَ                                                     مقدارى پیش فرستید که در آخرت به سود شماست، و تمام آنچه را دارید پس از خود به جا نگذارید                                                                                        عَـلَـيْـكُـمْ .                                                     که به زیان شماست.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 181 تا 210"
    },
    {
        "title": "خطبه 195 - خطبه ياران خود را در بسيارى از اوقات به آن پند مىداد",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ كَلام لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از سخنان آن حضرت است                                                                                        كانَ كَثيراً ما يُنادى بِهِ اَصْحابَه                                                     که یاران خود را در بسیارى از اوقات به آن پند مى داد                                                                                        تَجَهَّزُوا رَحِمَكُمُ اللّهُ، فَقَدْ نُودِىَ فيكُمْ بِالرَّحيلِ، وَ اَقِلُّوا                                                     خدا شما را رحمت کند، مجهّز شوید که شما را براى کوچ کردن دعوت کرده اند، میل                                                                                        الْعُرْجَةَ عَلَى الدُّنْيا، وَانْقَلِبُوا بِصالِح  ِ ما بِحَضْرَتِكُمْ مِنَ الزّادِ، فَاِنَّ                                                     ماندن در دنیا را کم کنید، و با توشه شایسته اى که دارید به سوى خدا بازگردید، که پیش روى                                                                                        اَمامَكُمْ عَقَبَةً كَؤُوداً، وَ مَنازِلَ مَخُوفَةً مَهُولَةً، لابُدَّ مِنَ الْوُرُودِ عَلَيْها                                                     شما گردنه اى سخت، و منازلى ترسناک و هول آور است، که چاره اى از ورود به آن و                                                                                        وَالْوُقُوفِ عِنْدَها. وَاعْلَمُوا اَنَّ مَلاحِظَ الْمَنِيَّةِ نَحْوَكُمْ دائِبَةٌ،                                                     وقوف در آن ندارید. بدانید مرگ به طور جدّى دیده خود را به سوى شما دوخته،                                                                                        وَ كَاَنَّكُمْ بِمَخالِبِها وَ قَدْ نَشِبَتْ فيكُمْ، وَ قَدْ دَهَمَتْكُمْ فيها مُفْظِعاتُ                                                     گویا به چنگالهایش که در شما فرو رفته دچار هستید، و امور شدید و عظیم و سنگین                                                                                        الاُْمُورِ وَ مُعْضِلاتُ الْمَحْذُورِ. فَقَطِّعُوا عَلائِقَ الدُّنْيا، وَاسْتَظْهِرُوا                                                     و طاقت فرسا بر شما حمله آورده. پس پیوندهاى دنیا را از خود قطع کنید، و به توشه تقوا                                                                                        بِـزادِ   التَّـقْـوى .                                                     پشت خود را قوى گردانید.                                                                                        - وَ قَدْ مَضى شَىْءٌ مِنْ هذَا الْكَلامِ فيما تَقَدَّمَ بِخِلافِ هذهِ الرِّوايَةِ.-                                                     ]در گذشته نیز (خ 84) قسمتى از این سخن با اختلاف در روایت گذشت.[",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 181 تا 210"
    },
    {
        "title": "خطبه 196 - خطبه بعد از بيعت طلحه و زبير به آنها فرمود",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ كَلام لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از سخنان آن حضرت است                                                                                        كَلَّمَ بِهِ طَلْحَةَ وَ الزُّبَيْرَ بَعْدَ بَيَعْتِهِ بِالخِلافَةِ وَ قَدْ عَتَبا عَلَيْهِ                                                     که بعد از بیعت طلحه و زبیر به آنها فرمود، و آنان از اینکه حضرت                                                                                        مِـنْ تَـرْكِ مَشُورَتِهِـما وَالاِْسْتِعانَـةِ فِپى الاُْمُـورِ بِهِـما                                                     آنها را طرف مشورت قرار نداده و در امور حکومت از آنها یارى نجسته شکایت داشتند.                                                                                        لَقَدْ نَقَمْتُما يَسيراً، وَ اَرْجَأْتُما كَثيراً. اَلا تُخْبِرانى اَىُّ شَىْء لَكُما                                                     براى چیزى اندک خشم گرفتید، و فراوان را واگذاشتید. به من نمى گویید که در چه چیزى                                                                                        فيهِ حَقُّ دَفَعْتُكُما عَنْهُ؟ اَمْ اَىُّ قَسْم اسْتَأْثَرْتُ عَلَيْكُما بِهِ؟ اَمْ اَىُّ حَقٍّ                                                     حق داشته اید که شما را از آن منع کردم؟ یا در کدام سهم خود را بر شما پیش انداختم؟ یا کدام دعوا                                                                                        رَفَعَهُ اِلَىَّ اَحَدٌ مِنَ الْمُسْلِمينَ ضَعُفْتُ عَنْهُ اَمْ جَهِلْتُهُ، اَمْ اَخْطَأْتُ                                                     را مسلمانى به من رجوع کرده که نسبت به حلّش عاجز بوده یا حکمش را نمى دانستم یا راه قضاوتش                                                                                        بــابَــهُ  ؟                                                     را اشتباه کردم؟                                                                                        وَاللّهِ ما كانَتْ لى فِى الْخِلافَةِ رَغْبَةٌ، وَلا فِى الْوِلايَةِ اِرْبَةٌ،                                                     به خدا قسم نسبت به حکومت رغبتى نداشتم، و مرا در حکومت نیازى نبود،                                                                                        وَلكِنَّكُمْ دَعَوْتُمُونى اِلَيْها، وَ حَمَلْتُمُونى عَلَيْها. فَلَمّا اَفْضَتْ اِلَىَّ                                                     شما مرا به آن خواندید، و شما بار آن را بر دوشم نهادید. پس زمانى که حکومت به من رسید                                                                                        نَظَرْتُ اِلى كِتابِ اللّهِ وَ ما وَضَعَ لَنا وَ اَمَرَنا بِالْحُكْمِ بِهِ فَاتَّبَعْتُهُ،                                                     به کتاب خدا و دستورى که براى ما وضع کرده بود و ما را به آن فرمان داده بود،                                                                                        وَ مَا اسْتَنَّ النَّبِىُّ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ فَاقْتَدَيْتُهُ،                                                     و به آنچه پیامبر صلّى اللّه علیه وآله سنّت قرار داده بود نظر انداختم و از آن پیروى کردم،                                                                                        فَلَمْ اَحْتَجْ فى ذلِكَ اِلى رَأْيِكُما وَ لا رَأْىِ غَيْرِكُما، وَ لا وَقَعَ حُكْمٌ                                                     و در این زمینه به رأى شما و غیر شما نیازمند نبودم، و حکمى واقع نشد که به آن                                                                                        جَهِلْتُهُ فَاَسْتَشيرَكُما وَ اِخْوانى مِنَ الْمُسْلِمينَ، وَلَوْ كانَ ذلِكَ                                                     جاهل بوده تا از شما و دیگر مسلمانان خواهان مشورت باشم، که اگر حکمى را آگاه نبودم از شما                                                                                        لَمْ اَرْغَبْ عَنْكُما وَ لا عَنْ غَيْرِكُما. وَ اَمّا ما ذَكَرْتُما مِنْ اَمْرِ الاُْسْوَةِ                                                     و دیگران رویگردان نمى شدم. و اما آنچه یاد کردید که چرا در مسأله بیت المال به طور مساوى عمل کرده ام،                                                                                        فَاِنَّ ذلِكَ اَمْرٌ لَمْ اَحْكُمْ اَنَا فيهِ بِرَأْيى، وَلا وَليتُهُ هَوًى مِنّى،                                                     این مطلبى است که در آن به رأى خود حکم نکردم، و بر اساس خواسته خویش عمل ننمودم،                                                                                        بَلْ وَجَدْتُ اَنَا وَ اَنْتُما ما جاءَ بِهِ رَسُولُ اللّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ                                                     بلکه من و شما دریافته ایم که این رویّه همان است که رسول خدا صلّى اللّه علیه وآله                                                                                        وَ سَلَّمَ قَدْ فُرِغَ مِنْهُ، فَلَمْ اَحْتَجْ اِلَيْكُما فيما قَدْ فَرَغَ اللّهُ مِنْ قَسْمِهِ،                                                     قرار داده و حکمى قطعى است، و من در آنچه که خداوند از تقسیم بیت المال به آن فرمان داده،                                                                                        وَ اَمْضى فيهِ حُكْمَهُ. فَلَيْسَ لَكُما وَاللّهِ عِنْدى وَ لا لِغَيْرِكُما فى هذا                                                     و حکمش را امضاء نموده نیازمند به رأى شما نبودم. سوگند به حق که براى شما و غیر شما نزد من حقّى                                                                                        عُتْبى. اَخَذَاللّهُ بِقُلُوبِنا وَ قُلُوبِكُمْ اِلَى الْحَقِّ، وَ اَلْهَمَنا وَ اِيّاكُمُ                                                     نیست تا از آن پوزش بخواهم. خداوند دلهاى ما و شما را متوجه حق کند، و به ما و شما صبر                                                                                        الصَّـبْـرَ  .                                                     عنایت فرماید.                                                                                        - ثُمَّ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ:- رَحِمَ اللّهُ امْرَءاً رَأى حَقّاً فَاَعانَ عَلَيْهِ،                                                     آن گاه فرمود: خداوند رحمت کند کسى را که چون حقّى دید آن را کمک کند،                                                                                        اَوْ رَأى جَـوْراً فَـرَدَّهُ، وَ كانَ عَـوْناً بِالْحَـقِّ عَلـى صاحِبِـهِ.                                                     یا ستمى را مشاهده نمود از آن باز دارد، و یار ستمدیده باشد تا جایى که او را به حقّش برساند.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 181 تا 210"
    },
    {
        "title": "خطبه 197 - خطبه شنيد عدهاىاز يارانش بهوقت نبرد صفّين بهاهلشام  دشناممىدهند",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ كَلام لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از سخنان آن حضرت است                                                                                        وَ قَدْ سَمِعَ قَوْماً مِنْ اَصْحابِهِ يَسُبُّونَ اَهْلَ الشّامِ اَيّامَ حَرْبِهِمْ بِصِفّينَ                                                     هنگامى که شنید عده اى از یارانش به وقت نبرد صفّین به اهل شـام دشنام مى دهند                                                                                        اِنّى اَكْرَهُ لَكُمْ اَنْ تَكُونُوا سَبّابينَ، وَلكِنَّكُمْ لَوْ وَصَفْتُمْ اَعْمالَهُمْ                                                     پسند من نیست که شما دشنام دهنده باشید، ولى اگر در گفتارتان کردار آنان را وصف کنید                                                                                        وَ ذَكَرْتُمْ حالَهُمْ كانَ اَصْوَبَ فِى الْقَوْلِ، وَ اَبْلَغَ فِى الْعُذْرِ، وَ قُلْتُمْ                                                     و حالشان را بیان نمایید به گفتار صواب نزدیک تر و در مرتبه عذر رساتر است. بهتر است                                                                                        مَكانَ سَبِّكُمْ اِيّاهُمْ: اللّهُمَّ احْقِنْ دِماءَنا وَ دِماءَهُمْ، وَ اَصْلِحْ ذاتَ                                                     به جاى دشنام بگویید: خداوندا، ما و اینان را از ریخته شدن خونمان حفظ فرما، و بین                                                                                        بَيْنِنا وَ بَيْنِهِمْ، وَ اهْدِهِمْ مِنْ ضَلالَتِهِمْ حَتّى يَعْرِفَ الْحَقَّ مَنْ جَهِلَهُ،                                                     ما و آنان اصلاح کن، این قوم را از گمراهى نجات بخش تا آن که جاهل به حق است آن را بشناسد،                                                                                        وَ يَرْعَوِىَ عَنِ الْغَىِّ وَ الْعُدْوانِ مَنْ لَهِجَ بِهِ.                                                     و آن که شیفتـه گمـراهى اسـت از آن بـاز ایستـد.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 181 تا 210"
    },
    {
        "title": "خطبه 198 - خطبه در نبرد صفّين دربارهفرزند خود حسن(عليه  السلام)",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ كَلام لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از سخنان آن حضرت است                                                                                        فى بَعْضِ اَيّامِ صِفّينَ وَ قَدْ رَأَى الْحَسَنَ ابْنَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ يَتَسَرَّعُ اِلَى الْحَرْبِ                                                     در یکى از روزهـاى نبـرد صفّیـن وقتى فرزنـد خـود حسـن را به سـوى جنگ شـتابان دیـد                                                                                        اِمْلِكُوا عَنّى هذَا الْغُلامَ لايَهُدَّنى، فَاِنَّنى اَنْفَسُ بِهذَيْنِ - يَعْنِى                                                     این جوان را به فرمان من از جنگ مانع شوید مبادا پشتم را بشکند، زیرا دریغم                                                                                        الْحَسَنَ وَالْحُسَيْنَ عَلَيْهِمَا السَّلامُ- عَلَى الْمَوْتِ، لِئَلاّ يَنْقَطِعَ بِهِما نَسْلُ                                                     مى آید که با شهید شدن این دو جوان ]یعنى حسن و حسین علیهماالسلام[ نسل                                                                                        رَسُولِ اللّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ.                                                     رسـول خـدا صلّـى اللّـه علیـه و آلـه قطـع شـود.                                                                                        - قَوْلُهُ عَلَيْهِ السَّلامُ: «امْلِكُوا عَنّى هذَا الْغُلامَ» مِنْ اَعْلَى الْكَلامِ وَ اَفْصَحِه.-                                                     ]فرمایش حضرت: «املکو عنّى هذا الغلام» در اوج فصاحت است.[",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 181 تا 210"
    },
    {
        "title": "خطبه 199 - خطبه زمانىكه يارانش درباره حكميت با او دچار اختلاف شدند",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ كَلام لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از سخنان آن حضرت است                                                                                        قالَهُ لَمَّا اضْطَرَبَ عَلَيْهِ اَصحابُهُ فى اَمْرِ الْحُكُومَةِ                                                     زمانى که یارانش درباره حکمیت با او دچار اختلاف شدند                                                                                        اَيُّهَا النّاسُ، اِنَّهُ لَمْ يَزَلْ اَمْرى مَعَكُمْ عَلى ما اُحِبُّ حَتّى نَهِكَتْكُمُ                                                     اى مردم، همیشه با شما برنامه ام به طور دلخواهم بود تا جنگ شما را                                                                                        الْحَرْبُ، وَ قَدْ وَاللّهِ اَخَذَتْ مِنْكُمْ وَ تَرَكَتْ، وَ هِىَ                                                     ناتوان کرد، سوگند به خدا جنگ عده اى از شما را گرفت و گروهى را باقى گذاشت، و حال اینکه                                                                                        لِعَـدُوِّكُـمْ   اَنْهَـكُ .                                                     دشمنانتان را بیشتر ناتوان نمود.                                                                                        لَقَدْ كُنْتُ اَمْسِ اَميراً فَاَصْبَحْتُ الْيَوْمَ مَأْمُوراً، وَ كُنْتُ اَمْسِ ناهِياً                                                     دیروز امیر بودم و امروز مأمور گشته ام، دیروز نهى مى کردم                                                                                        فَاَصْبَحْتُ الْيَوْمَ مَنْهِيّاً! وَ قَدْ اَحْبَبْتُمُ الْبَقاءَ، وَ لَيْسَ لى اَنْ اَحْمِلَكُمْ                                                     و امروز نهى مى شوم! شما عاشق زنده ماندن هستید، و مرا نمى رسد که شما را به کارى که                                                                                        عَلى ما تَكْرَهُونَ.                                                     میـل  نـداریـد  وادار  کنـم .",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 181 تا 210"
    },
    {
        "title": "خطبه 200 - خطبه زمانى كه در بصره به عيادت علاء بن زياد حارثى رفت",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ كَلام لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از سخنان آن حضرت است                                                                                        بِالْبَصْرَةِ وَ قَدْ دَخَلَ عَلَى الْعَلاءِ بْنِ زِياد الْحارِثِىِّ                                                     زمانى که در بصره جهت عیادت علاء بن زیاد حارثى که یکى                                                                                        وَ هُوَ مِنْ اَصْحابِهِ يَعُودُهُ، فَلَمّا رَأى سَعَةَ دارِهِ قالَ:                                                     از یارانش بود وارد شد، چون خانه او را وسیع دید فرمود:                                                                                        ما كُنْتَ تَصْنَعُ بِسَعَةِ هذِهِ الدّارِ فِى الدُّنْيا وَ اَنْتَ اِلَيْها فِى الاْخِرَةِ                                                     با این خانه وسیع در دنیا چه مى کنى و حال آنکه در آخرت به خانه گسترده                                                                                        كُنْتَ اَحْوَجَ؟! وَ بَلى اِنْ شِئْتَ بَلَغْتَ بِهَا الاْخِرَةَ تَقْرى فيهَا                                                     محتاج ترى؟! آرى اگر بخواهى به وسیله این خانه به منزل وسیع آخرت برسى در این خانه                                                                                        الضَّيْفَ، وَ تَصِلُ فيهَا الرَّحِمَ، وَ تُطْلِعُ مِنْهَا الْحُقُوقَ مَطالِعَها،                                                     میهمانى کن، صله رحم به جاى آور، و حقوقى را که خداوند بر عهده ات گذاشته در جاى خود پرداخت کن،                                                                                        فَاِذا اَنْتَ قَدْ بَلَغْتَ بِهَا الاْخِرَةَ.                                                     در این صورت به سبب این خانه به آخرت دست یافته اى.                                                                                        - فَقالَ لَهُ الْعَلاءُ: يا اَميرَ الْمُوْمِنينَ، اَشْكُو اِلَيْكَ اَخى عَاصِمَ بْنَ زِياد. قالَ: وَ مالَهُ؟                                                     علاء عرضه داشت: یا امیرالمؤمنین، از برادرم عاصم بن زیاد به تو شکایت دارم. فرمود: چه شکایتى؟                                                                                        قالَ: لَبِسَ الْعَباءَةَ، وَ تَخَلّى عَنِ الدُّنْيا. قالَ: عَلَىَّ بِهِ. فَلَمّا جاءَ، قالَ:-                                                     عرضه داشت: لباسى کهنه پوشیده و دل از دنیا بریده. حضرت فرمود: او را نزد من حاضر کنید. وقتى آمد، فرمود:                                                                                        يا عُدَىَّ نَفْسِهِ! لَقَدِ اسْتَهامَ بِكَ الْخَبيثُ، اَما رَحِمْتَ اَهْلَكَ                                                     اى دشمنک جان خویش، شیطان پلید تو را به بیراهه کشیده، آیا به زن و فرزند خود                                                                                        وَ وَلَدَكَ؟! اَتَرَى اللّهَ اَحَلَّ لَكَ الطَّيِّباتِ وَ هُوَ يَكْرَهُ                                                     رحم نکردى؟! گمان مى کنى خداوند چیزهاى پاکیزه را بر تو حلال کرده آن گاه از اینکه از آنها                                                                                        اَنْ تَأْخُذَها؟ اَنْتَ اَهْوَنُ عَلَى اللّهِ مِنْ ذلِكَ.                                                     بهره مند شوى ناراضى است؟ تو نزد خداوند بى مقدارتر از آنى که با تو این گونه رفتار نماید.                                                                                        - قالَ: يا اَميرَالْمُؤْمِنينَ، هذا اَنْتَ فى خُشُونَةِ مَلْبَسِكَ، وَ جُشُوبَةِ مَأْكَلِكَ! قالَ:-                                                     عاصم گفت: یا امیرالمؤمنین، تو خود با لباس خشن و غذاى ناگوار زندگى مى کنى! حضرت فرمود:                                                                                        وَيْحَكَ، اِنّى لَسْتُ كَاَنْتَ، اِنَّ اللّهَ تَعالى فَرَضَ عَلى اَئِمَّةِ الْعَدْلِ                                                     واى بر تو، من همانند تو نیستم، زیرا خداوند بر پیشوایان عادل واجب فرموده که خود را                                                                                        اَنْ يُقَدِّرُوا اَنْفُسَهُمْ بِضَعَفَةِ النّاسِ كَيْلا يَتَبَيَّغَ بِالْفَقيرِ فَقْرُهُ.                                                     با مردم تهیدست برابر قرار دهند تا تهیدستى بر فقیر سنگینى نکند و او را از پاى درنیاورد.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 181 تا 210"
    },
    {
        "title": "خطبه 201 - خطبه وقتى از او درباره احاديث دروغ و اخبار ضد و نقيض پرسيدند",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ كَلام لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از سخنان آن حضرت است                                                                                        وَ قَدْ سَاَلَهُ سائلٌ عَنْ اَحاديثِ الْبِدَعِ وَ عَمّا فى اَيْدِى                                                     وقتى از او درباره احادیث دروغ و اخبار ضد و نقیض که در میان                                                                                        النّاسِ مِنِ اخْتِلافِ الْخَبَرِ، فَقالَ عَلَيْهِ السَّلامُ:                                                     مردم پخش است پرسیدند، در پاسخ فرمود:                                                                                        اِنَّ فى اَيْدِى النّاسِ حَقّاً وَ باطِلاً، وَ صِدْقاً وَ كَذِباً، وَ ناسِخاً                                                     همانا در دست مردم حق و باطل، و راست و دروغ، و ناسخ                                                                                        وَ مَنْسُوخاً، وَ عامّاً وَ خاصّاً، وَ مُحْكَماً وَ مُتَشابِهاً، وَ حِفْظاً وَ وَهْماً.                                                     و منسوخ، و عام و خاص، و محکم و متشابه، و قطعى و ظنّى وجود دارد.                                                                                        وَ لَقَدْ كُذِبَ عَلى رَسُولِ اللّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَسَلَّمَ عَلى عَهْدِهِ                                                     و آنقدر در زمان رسول خدا صلّى اللّه علیه وآله به آن حضرت دروغ بسته شد                                                                                        حَتّى قامَ خَطيباً فَقالَ: «مَنْ كَذَبَ عَلَىَّ مُتَعَمِّداً فَلْيَتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ                                                     تا جایى که در میان مردم به سخن برخاست و فرمود: «هر کس عمداً بر من دروغ ببندد جایگاه خود                                                                                        مِنَ النّارِ.» وَ اِنَّما اَتاكَ بِالْحَديثِ اَرْبَعَةُ رِجال لَيْسَ لَهُمْ خامِسٌ:                                                     را در آتش تهیه ببیند». حدیث را یکى از چهار نفر نزد تو آورند که پنجمى ندارند:                                                                                        رَجُلٌ مُنافِقٌ مُظْهِرٌ لِلاْيمانِ، مُتَصَنِّعٌ بِالاِْسْلامِ،                                                     اول مردى که منافق است و تظاهر به ایمان دارد، و خود را در پوشش اسلام نشان مى دهد،                                                                                        لايَتَاَثَّمُ وَ لايَتَحَرَّجُ، يَكْذِبُ عَلى رَسُولِ اللّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ                                                     گناه را گناه نداند و از معصیت پروا ننماید، عمداً به رسول خدا صلّى اللّه علیه وآله                                                                                        مُتَعَمِّداً. فَلَوْ عَلِمَ النّاسُ اَنَّهُ مُنافِقٌ كاذِبٌ لَمْ يَقْبَلُوا مِنْهُ،                                                     دروغ مى بندد. اگر مردم بدانند که او منافق و دروغگوست حدیث را از او نمى پذیرند،                                                                                        وَ لَمْ يُصَدِّقُوا قَوْلَهُ، وَلكِنَّهُمْ قالُوا: صاحِبُ رَسُولِ اللّهِ صَلَّى اللّهُ                                                     و گفتارش را باور نمى کنند، ولى مى گویند: صحابى پیامبر صلّى اللّه علیه                                                                                        عَلَيْهِ وَ آلِهِ، رَآهُ وَ سَمِعَ مِنْهُ وَ لَقِفَ عَنْهُ، فَيَأْخُذُونَ بِقَوْلِهِ.                                                     و آله است که رسول خدا را دیده و از او حدیث شنیده و از او فرا گرفته، بنابراین گفتارش را فرا مى گیرند.                                                                                        وَ قَدْ اَخْبَرَكَ اللّهُ عَنِ الْمُنافِقينَ بِما اَخْبَرَكَ، وَ وَصَفَهُمْ بِما وَصَفَهُمْ                                                     و خداوند تو را در قرآن از منافقین خبر داده، و آنان را چنانکه باید                                                                                        بِهِ لَكَ. ثُمَّ بَقُوا بَعْدَهُ فَتَقَرَّبُوا اِلى اَئِمَّةِ الضَّلالَةِ وَالدُّعاةِ اِلَى النّارِ                                                     معرفى نموده. اینان پس از پیامبر ماندند، و با دروغ و بهتان به پیشوایان گمراهى و دعوت کنندگان به                                                                                        بِالزُّورِ وَالْبُهْتانِ، فَوَلَّوْهُمُ الاَْعْمالَ، وَ جَعَلُوهُمْ حُكّاماً عَلى رِقابِ                                                     آتش تقرب جستند، آنان هم به منافقان ریاست دادند، و این نابکاران را مالک رقاب                                                                                        النّاسِ، فَاَكَلُوا بِهِمُ الدُّنْيا، وَ اِنَّمَا النّاسُ مَعَ الْمُلُوكِ وَ الدُّنْيا                                                     مردم ساختند، و با کمک این تبهکاران دنیا را خوردند، و بدون شک مردم براى دنیاى خود همراه حاکمانند                                                                                        اِلاّ مَنْ عَصَمَ اللّهُ. فَهذا اَحَدُ الاَْرْبَعَةِ.                                                     مگر کسى که خداوند او را حفظ کند. این منافق یکى از آن چهار نفر است.                                                                                        وَ رَجُلٌ سَمِعَ مِنْ رَسُولِ اللّهِ شَيْئاً لَمْ يَحْفَظْهُ عَلى وَجْهِهِ، فَوَهِمَ                                                     دوم کسى است که از رسول خدا مطلبى شنیده اما آن را چنان که باید حفظ نکرده، و در آن دچار                                                                                        فيهِ، وَ لَمْ يَتَعَمَّدْ كَذِباً، فَهُوَ فى يَدَيْهِ وَ يَرْويهِ وَ يَعْمَلُ بِهِ                                                     اشتباه شده و عمداً دروغ نبسته، پس آن حدیث در اختیار اوست و آن را روایت مى کند و به آن عمل مى نماید                                                                                        وَ يَقُولُ: اَنَا سَمِعْتُهُ مِنْ رَسُولِ اللّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ. فَلَوْ عَلِمَ                                                     و مى گوید: آن را از رسول خدا صلّى اللّه علیه وآله شنیدم. اگر مسلمانان                                                                                        الْمُسْلِمُونَ اَنَّهُ وَهِمَ فيهِ لَمْ يَقْبَلُوهُ مِنْهُ، وَ لَوْ عَلِمَ هُوَ اَنَّهُ كَذلِكَ                                                     اشتباه او را بدانند از او قبول نمى کنند، و اگر خود او به اشتباهش آگاه مى شد آن گفته را                                                                                        لَرَفَضَـهُ .                                                     وامى گذاشت.                                                                                        وَ رَجُلٌ ثالِثٌ سَمِعَ مِنْ رَسُولِ اللّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ شَيْئاً                                                     سومین نفر مردى است که مطلبى از رسول خدا صلّى اللّه علیه وآله شنیده که ابتداءً حضرت                                                                                        يَأْمُرُ بِهِ، ثُمَّ اِنَّهُ نَهى عَنْهُ وَ هُوَ لايَعْلَمُ، اَوْ سَمِعَهُ                                                     به آن امر فرموده سپس از آن نهى کرده و او از نهى حضرت بى خبر است، یا چیزى را شنیده که                                                                                        يَنْهى عَنْ شَىْء، ثُمَّ اَمَرَ بِهِ وَ هُوَ لايَعْلَمُ، فَحَفِظَ الْمَنْسُوخَ                                                     حضرت نهى فرموده، ولى بعد از آن به آن امر کرده و او آگاه نیست، پس امرى که با نهى نسخ شده،                                                                                        وَ لَمْ يَحْفَظِ النّاسِخَ، فَلَوْ عَلِمَ اَنَّهُ مَنْسُوخٌ لَرَفَضَهُ،                                                     یا نهیى را که با امر نسخ شده حفظ کرده و نسخ کننده را نیافته، و اگر مى دانست آن مطلب نسخ شده نقل نمى کرد،                                                                                        وَ لَوْ عَلِمَ الْمُسْلِمُونَ اِذْ سَمِعُوهُ مِنْهُ اَنَّهُ مَنْسُوخٌ لَرَفَضُـوهُ.                                                     و اگر مسلمانان مى دانستند که آنچه را از او شنیده اند نسخ شده مورد عمل قرار نمى دادنـد.                                                                                        وَ آخَرُ رابِعٌ لَمْ يَكْذِبْ عَلَى اللّهِ وَ لا عَلى رَسُولِهِ، مُبْغِضٌ                                                     چهارمین نفر کسى است که بر خدا و پیامبرش دروغ نبسته، او به خاطر ترس                                                                                        لِلْكَذِبِ خَوْفاً مِنَ اللّهِ وَ تَعْظيماً لِرَسُولِ اللّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ،                                                     از حق و بزرگداشت پیامبر صلّى اللّه علیه وآله دشمن دروغ است،                                                                                        وَ لَمْ يَهِمْ، بَلْ حَفِظَ ما سَمِعَ عَلى وَجْهِهِ، فَجاءَ بِهِ عَلى ما سَمِعَهُ،                                                     و گرفتار اشتباه هم نشده، بلکه آنچه را شنیده به همان صورت حفظ کرده، و آن را طبق شنیده خود روایت مى کند،                                                                                        لَمْ يَزِدْ فيهِ وَلَمْ يَنْقُصْ مِنْهُ، فَهُوَ حَفِظَ النّاسِخَ فَعَمِلَ بِهِ، وَ حَفِظَ                                                     چیزى به آن نمى افزاید و از آن چیزى نمى کاهد، ناسخ را حفظ کرده به آن عمل مى کند، منسوخ را                                                                                        الْمَنْسُوخَ فَجَنَّبَ عَنْهُ، وَ عَرَفَ الْخاصَّ وَ الْعامَّ وَ الْمُحْكَمَ                                                     حفظ نموده از آن اجتناب مىورزد، خاص و عام و محکم                                                                                        وَالْمُتَشابِهَ، فَوَضَعَ كُـلَّ شَـىْء مَوْضِعَـهُ.                                                     و متشابه را شناخته، و هر مطلبى را در جاى معین خود قرار داده.                                                                                        وَ قَدْ كانَ يَكُونُ مِنْ رَسُولِ اللّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ الْكَلامُ لَهُ                                                     گاهى سخنى از رسول خدا صلّى اللّه علیه وآله صادر مى شد که داراى دو                                                                                        وَجْهانِ: فَكَلامٌ خاصٌّ وَ كَلامٌ عامٌّ، فَيَسْمَعُهُ مَنْ لايَعْرِفُ ما عَنَى                                                     جنبه بود: سخنى خاص، و سخنى عام، شنونده اى که قصد خداى سبحان و                                                                                        اللّهُ سُبْحانَهُ بِهِ وَ لا ما عَنى رَسُولُ اللّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ،                                                     و رسول صلّى اللّه علیه وآله را از آن نمى دانست آن را مى شنید                                                                                        فَيَحْمِلُهُ السّامِعُ وَ يُوَجِّهُهُ عَلى غَيْرِ مَعْرِفَة بِمَعْناهُ وَ ما قُصِدَ بِهِ                                                     و بدون فهم معناى آن و اینکه از آن چه قصدى شده و براى چه                                                                                        وَ ما خَرَجَ مِنْ اَجْلِهِ. وَ لَيْسَ كُلُّ اَصْحابِ رَسُولِ اللّهِ صَلَّى اللّهُ                                                     صادر شده آن را توجیه مى کرد. همه یاران پیامبر صلّى اللّه                                                                                        عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ مَنْ كانَ يَسْاَلُهُ وَ يَسْتَفْهِمُهُ، حَتّى اَنْ كانُوا لَيُحِبُّونَ                                                     علیه وآله این طور نبودند که از حضرت بپرسند و معنایش را بخواهند، تا جایى که عده اى دوست داشتند                                                                                        اَنْ يَجىءَ الاَْعْرابِىُّ اَوِالطّارِىءُ فَيَسْاَلَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ حَتّى يَسْمَعُوا.                                                     عربى بیابانى یا تازهواردى از راه برسد و از حضرت سؤال کند و آنان پاسخ آن را بشنوند.                                                                                        وَ كانَ لايَمُرُّ بى مِنْ ذلِكَ شَىْءٌ اِلاّ سَاَلْتُهُ عَنْهُ وَ حَفِظْتُهُ.                                                     اما بر خاطر من چیزى از این امور نگذشت جز اینکه از حضرت پرسیدم و آن را حفظ کردم.                                                                                        فَهذِهِ وُجُوهُ ما عَلَيْهِ النّاسُ فِى اخْتِلافِهِمْ وَ عِلَلِهِمْ فى رِواياتِهِمْ.                                                     به هر صورت این است علل اختلاف مردم در احادیث، و وجوه پراکندگى آنان در روایات.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 181 تا 210"
    },
    {
        "title": "خطبه 202 - خطبه در قدرت خداوند و خلقت زمين",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از خطبه هاى آن حضرت است                                                                                                                                             در قدرت خداوند و خلقت زمین                                                                                        وَ كانَ مِنِ اقْتِدارِ جَبَرُوتِهِ، وَ بَدِيع  ِ لَطائِفِ صَنْعَتِهِ، اَنْ جَعَلَ مِنْ                                                     از آثار اقتدار عظمتش، و شگفتى لطائف آفرینشش، اینکه زمین خشک را                                                                                        ماءِ الْبَحْرِ الزّاخِرِ المُتَراكِمِ الْمُتَقاصِفِ يَبَساً جامِداً، ثُمَّ فَطَرَ مِنْهُ                                                     از آب دریاى عمیق و متراکم که امواج درهم شکننده است به وجود آورد، سپس از آن آب                                                                                        اَطْباقاً، فَفَتَقَها سَبْعَ سَموات بَعْدَ ارْتِتاقِها، فَاسْتَمْسَكَتْ                                                     طبقاتى آفرید، آن گاه هفت آسمان را بعد از آنکه به هم پیوسته بود از آن باز کرد، آسمانها به فرمان او خود را                                                                                        بِاَمْرِهِ، وَ قامَتْ عَلى حَدِّهِ. وَ اَرْسى اَرْضاً يَحْمِلُهَا الاَْخْضَرُ                                                     نگاه داشتند و براندازه اى که براى آنها مقرر فرموده بود برپا شدند، و زمینى را که آب روان سبزرنگ                                                                                        الْمُثْعَنْجِرُ، وَالْقَمْقامُ الْمُسَخَّرُ، قَدْ ذَلَّ لاَِمْرِهِ،                                                     آن را حمل مى کند و دریاى مسخّر شده آن را برمى دارد استوار و پابرجا نمود، دریایى که در برابر امرش خاکسار                                                                                        وَ اَذْعَنَ لِهَيْبَتِهِ، وَ وَقَفَ الْجارى مِنْهُ لِخَشْيَتِهِ. وَ جَبَلَ جَلاميدَها                                                     و در مقابل هیبتش تسلیم، و جریانش از خشیت او متوقف است. تخته سنگهاى عظیم،                                                                                        وَ نُشُوزَ مُتُونِها وَ اَطْوادِها، فَاَرْساها فى مَراسيها، وَ اَلْزَمَها                                                     و تپه هاى بلند و کوههاى زمین را آفرید، و آنها را در جاى خود ثابت نمود، و در قرارگاهشان                                                                                        قَرارَتَها، فَمَضَتْ رُؤُوسُها فِى الْهَواءِ، وَ رَسَتْ اُصُولُها فِى الْماءِ.                                                     مستقر کرد. قلّه کوهها در فضا بالا رفت، و ریشه آنها در آب قرار گرفت.                                                                                        فَاَنْهَدَ جِبالَها عَنْ سُهُولِها، وَ اَساخَ قَواعِدَها فى مُتُونِ اَقْطارِها                                                     کوهها را از زمینهاى هموار برافراشت، و پایه هاى آن را در پشت اطراف زمین و مراکزى                                                                                        وَ مَواضِع  ِ اَنْصابِها، فَاَشْهَقَ قِلالَها، وَ اَطالَ اَنْشازَها، وَ جَعَلَها                                                     که برقرارند فرو برد، قله ها را بالا برد، و بلندیهاى آن را طولانى نمود، و کوهها را                                                                                        لِلاَْرْضِ عِماداً، وَ اَرَّزَها فيها اَوْتاداً، فَسَكَنَتْ عَلى حَرَكَتِها مِنْ اَنْ                                                     ستون زمین ساخت، و چون میخ هایى بر آن کوبید، پس زمین متحرک ساکن شد از اینکه ساکنانش                                                                                        تَميدَ بِاَهْلِها، اَوْ تَسيخَ بِحِمْلِها، اَوْ تَزُولَ عَنْ مَواضِعِها. فَسُبْحانَ                                                     را به اضطراب اندازد، یا بار گرانش را در خود فرو برد، یا از جاى خود منحرف شود. منزه است                                                                                        مَنْ اَمْسَكَها بَعْدَ مَوَجانِ مِياهِها، وَ اَجْمَدَها بَعْدَ رُطُوبَةِ اَكْنافِها،                                                     خداوندى که زمین را پس از موج زدن آبهایش نگاه داشت، و آن را پس از رطوبت اطرافش خشک نمود،                                                                                        فَجَعَلَها لِخَلْقِهِ مِهاداً، وَ بَسَطَها لَهُمْ فِراشاً، فَوْقَ بَحْر لُجِّىٍّ راكِد                                                     و آن را براى خلق خود بستر آرام، و فرش گسترده قرار داد، آن هم روى دریاى عمیق ساکنى که                                                                                        لايَجْرى، وَ قائِم لايَسْرى، تُكَرْكِرُهُ الرِّياحُ الْعَواصِفُ،                                                     بى جریان است، و ایستاده و بى حرکت مى باشد، که بادهاى سخت آن را زیر و رو و این سو و آن سو مى کند،                                                                                        وَ تَمْخُضُهُ الْغَمامُ الذَّوارِفُ، «اِنَّ فى ذلِكَ لَعِبْرَةً لِمَنْ يَخْشى».                                                     و ابرهاى پر باران آن را به جنبش مى آورد، «همانا در این آثار براى اهل خشیت عبرت و پند است».",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 181 تا 210"
    },
    {
        "title": "خطبه 203 - خطبه در تحريك ياران خود به جهاد با شاميان",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از خطبه هاى آن حضرت است                                                                                                                                             در تحریک یاران خود به جهاد با شامیان                                                                                        اللّهُمَّ اَيُّما عَبْد مِنْ عِبادِكَ سَمِعَ مَقالَتَنَا الْعادِلَةَ غَيْرَ الْجائِرَةِ،                                                     الهى هر یک از بندگانت که گفتار ما را شنید، گفتارى که بر پایه عدل است نه ستم،                                                                                        وَالْمُصْلِحَةَ غَيْرَ الْمُفْسِدَةِ فِى الدّينِ وَ الدُّنْيا، فَاَبى بَعْدَ سَمْعِهِ لَها                                                     و بر اساس اصلاح است نه فساد در دین و دنیا، اما پس از شنیدنش سر برتافت، و این سر بر تافتن                                                                                        اِلاَّ النُّكُوصَ عَنْ نُصْرَتِكَ، وَ الاِْبْطاءَ عَنْ اِعْزازِ دينِكَ، فَاِنّا                                                     جز روى گرداندن از یارى تو، و سستى در پشتیبانى از دین تو نیست، پس ما                                                                                        نَسْتَشْهِدُكَ عَلَيْهِ يا اَكْبَرَ الشّاهِدينَ شَهادَةً، وَ نَسْتَشْهِدُ عَلَيْهِ جَميعَ                                                     اى بزرگترین شاهدان در شهادت، تو را و جمیع آنان را که در آسمانها و زمینت ساکن کرده اى                                                                                        ما اَسْكَنْتَهُ اَرْضَكَ وَ سَمواتِكَ، ثُمَّ اَنْتَ بَعْدُ الْمُغْنى عَنْ نَصْرِهِ،                                                     بر علیه او به شهادت مى طلبیم، و تو پس از او از یارى او بى نیاز کننده،                                                                                        وَالاْخِـذُ لَهُ بِذَنْبِـهِ.                                                     و او را به گناهانش کیفر دهنده اى.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 181 تا 210"
    },
    {
        "title": "خطبه 204 - خطبه در تمجيد خداوند",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از خطبه هاى آن حضرت است                                                                                                                                             در تمجید خداوند                                                                                        الْحَمْدُ لِلّهِ الْعَلِىِّ عَنْ شَبَهِ الْمَخْلُوقينَ، الْغالِبِ لِمَقالِ                                                     حمد خداى را که از شباهت به آفریده ها برتر، و از توصیف واصفان                                                                                        الْواصِفينَ، الظّاهِرِ بِعَجائِبِ تَدْبيرِهِ لِلنّاظِرينَ، وَ الْباطِنِ بِجَلالِ                                                     فراتر است، به شگفتى هاى تدبیرش براى بینندگان آشکار، و به بزرگى عزّتش از                                                                                        عِزَّتِهِ عَنْ فِكْرِ الْمُتَوَهِّمينَ. الْعالِمِ بِلاَ اكْتِساب وَ لاَ ازْدياد وَ لا عِلْم                                                     اندیشه اندیشمندان پنهان است. بدون اینکه علمش کسبى باشد، یا بر آن اضافه شود، یا از کسى                                                                                        مُسْتَفاد، الْمُقَدِّرِ لِجَميع  ِ الاُْمُورِ بِلا رَوِيَّة وَ لا ضَمير، الَّذى                                                     فرا بگیرد عالم است، و منهاى اندیشه و خاطرْ تقدیرکننده تمام امور است. خدایى که                                                                                        لا تَغْشاهُ الظُّلَمُ، وَ لايَسْتَضىءُ بِالاَْنْوارِ، وَ لايَرْهَقُهُ لَيْلٌ،                                                     تاریکى ها او را نمى پوشاند، و از روشناییها نور نمى گیرد، شب او را درنمى یابد،                                                                                        وَ لا يَجْرى عَلَيْهِ نَهارٌ، لَيْسَ اِدْراكُهُ بِالاَْبْصارِ، وَ لاعِلْمُهُ بِالاِْخْبارِ.                                                     و روز بر حضرتش جریان ندارد، ادراکش به چشم، و علمش به خبرگیرى نیست.                                                                                        مِنْها فى ذِكْرِ النَّبِىِّ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ                                                     از این خطبه است درباره پیامبر صلّى اللّه علیه و آله                                                                                        اَرْسَلَهُ بِالضِّياءِ، وَ قَدَّمَهُ فِى الاِْصْطِفاءِ، فَرَتَقَ بِهِ الْمَفاتِقَ،                                                     او را با نور فرستاد، در برگزیدگى بر همگان پیشى داد، رخنه ها را بهوسیله او به هم بست،                                                                                        وَ ساوَرَ بِهِ الْمُغالِبَ، وَ ذَلَّلَ بِهِ الصُّعُوبَةَ، وَ سَهَّلَ بِهِ الْحُزُونَةَ،                                                     و به وجود او بر گردنگشان غالب شد، به او مشکل را آسان، و ناهموارى را هموار ساخت،                                                                                        حَتّى سَرَّحَ الضَّلالَ عَنْ يَمين وَ شِمال.                                                     تا   جبهه   گمراهى  را  از   راست  و   چپ   دور   گردانید.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 181 تا 210"
    },
    {
        "title": "خطبه 205 - خطبه در وصف پيامبر و عالمان، و اندرز مردم",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از خطبه هاى آن حضرت است                                                                                                                                             در وصف پیامبر و عالمان، و اندرز مردم                                                                                        وَ اَشْهَدُ اَنَّهُ عَدْلٌ عَدَلَ، وَ حَكَمٌ فَصَلَ.                                                     شهادت مى دهم که خداوند عدل محض است که به عدالت رفتارنموده، وحاکمى که حقوباطل را از هم جدامى کند.                                                                                        وَ اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ وَ سَيِّدُ عِبادِهِ، كُلَّما نَسَخَ اللّهُ                                                     و شهادت مى دهم که محمّد بنده و رسول او و آقاى عِباد اوست، خداوند هرگاه                                                                                        الْخَلْقَ فِرْقَتَيْنِ جَعَلَهُ فى خَيْرِهِما، لَمْ يُسْهِمْ فيهِ عاهِرٌ، وَ لا ضَرَبَ                                                     بندگان را دو گروه کرد پیامبرش را در بهترین گروه قرار داد، آلوده دامن و بدکاره را در تبارش                                                                                        فيهِ فاجِرٌ.                                                     سـهمى نبـود .                                                                                        اَلا وَ اِنَّ اللّهَ سُبْحانَهُ قَدْ جَعَلَ لِلْخَيْرِ اَهْلاً، وَ لِلْحَقِّ دَعائِمَ،                                                     بدانید خداوند سبحان براى خیر اهلى، و براى حق ارکانى،                                                                                        وَ لِلطّاعَةِ عِصَماً، وَ اِنَّ لَكُمْ عِنْدَ كُلِّ طاعَة عَوْناً مِنَ اللّهِ، يَقُولُ عَلَى                                                     و براى طاعت محافظانى قرار داده، و براى شما نزد هر طاعت مددکارى از جانب خداست، که بر زبانها                                                                                        الاَْلْسِنَةِ، وَ يُثَبِّتُ الاَْفْئِدَةَ، فيهِ كِفاءٌ لِمُكْتَف،                                                     القاء نموده، و دلها را ثابت و برقرار مى کند، در آن مددکارى کفایت است براى کفایت خواه،                                                                                        وَ  شِـفاءٌ  لِمُشْتَف .                                                     و شفاست براى جوینده درمان.                                                                                        وَاعْلَمُوا اَنَّ عِبادَاللّهِ الْمُسْتَحْفَظينَ عِلْمَهُ يَصُونُونَ مَصُونَهُ،                                                     بدانید آن بندگان خدا که حفظ علم حق به آنان سپرده شده آنچه را که باید حفظ کنند حفظ مى کنند،                                                                                        وَ يُفَجِّرُونَ عُيُونَهُ، يَتَواصَلُونَ بِالْوِلايَةِ، وَ يَتَلاقَوْنَ بِالْمَحَبَّةِ،                                                     و چشمه هاى آن علم را مى گشایند، با هم پیوند ولایت دارند، و یکدیگر را عاشقانه ملاقات مى نمایند،                                                                                        وَ يَتَساقَوْنَ بِكَأْس رَوِيَّة، وَ يَصْدُرُونَ بِرِيَّة، لاتَشُوبُهُمُ الرّيبَةُ،                                                     از جام سیراب کننده حکمت به هم مى نوشانند، و سیراب شده بازمى گردند، در آنها تهمت و بدگمانى راه نمى یابد،                                                                                        وَ لا تُسْرِعُ فيهِمُ الْغيبَةُ. عَلى ذلِكَ عَقَدَ خَلْقَهُمْ وَ اَخْلاقَهُمْ،                                                     و غیبت و بدگویى نزد اینان نمى شتابد. خداوند خلقتشان و اخلاقشان را بر این اوصاف بسته است،                                                                                        فَعَلَيْهِ يَتَحابُّونَ، وَ بِهِ يَتَواصَلُونَ. فَكانُوا كَتَفاضُلِ                                                     بر این حال با یکدیگر دوستى نموده و به هم پیوند دارند. اینان نسبت به سایر مردم همچون دانه هاى برگزیده                                                                                        الْبَذْرِ يُنْتَقى، فَيُؤْخَذُ مِنْهُ وَ يُلْقى، قَدْ مَيَّزَهُ التَّخْليصُ،                                                     بذر اند که آن را تمیز کنند، و خالص و پاکش را گرفته در زمین مى پاشند، پاکسازى خداوند آنان را متمایز،                                                                                        وَ هَذَّبَهُ التَّمْحيصُ. فَلْيَقْبَلِ امْرُؤٌ كَرامَةً بِقَبُولِها،                                                     و آزمایش و امتحان آنان را پاک نموده است. مرد باید کرامت و شرافت را با پذیرش این اوصاف بپذیرد،                                                                                        وَ لْيَحْذَرْ قارِعَةً قَبْلَ حُلُولِها، وَلْيَنْظُرِ امْرُؤٌ فى قَصيرِ اَيّامِهِ،                                                     و از کوبندگى و سختى مرگ و قیامت پیش از رسیدنش در بیم و هراس باشد، و باید انسان در کوتاهى مدت                                                                                        وَ قَليلِ مُقامِهِ، فى مَنْزِل حَتّى يَسْتَبْدِلَ بِهِ مَنْزِلاً، فَلْيَصْنَعْ لِمُتَحَوَّلِهِ                                                     عمر و درنگ اندکش در دنیا اندیشه کند تا آن را به منزل دیگر تغییر دهد، و براى قیامت و جایى که مى داند                                                                                        وَ مَعارِفِ مُنْتَقَلِهِ. فَطُوبى لِذى قَلْب سَليم اَطاعَ مَنْ يَهْديهِ،                                                     به آنجا منتقل خواهد شد فعالیت کند. خوشا به حال دارنده قلب سلیم که از هدایت کننده پیروى نمود،                                                                                        وَ تَجَنَّبَ مَنْ يُرْديهِ، وَ اَصابَ سَبيلَ السَّلامَةِ بِبَصَرِ مَنْ بَصَّرَهُ،                                                     و از گمراه کننده کناره گرفت، و به بینایى کسى که او را بینایى داد، و پیروى هدایتگرى،                                                                                        وَ طاعَةِ هاد اَمَرَهُ، وَ بادَرَ الْهُدى قَبْلَ اَنْ تُغْلَقَ اَبْوابُهُ،                                                     که او را فرمان داد به راه سلامت رسید، و به راه هدایت شتافت پیش از آنکه درهاى آن بسته،                                                                                        وَ تُقْطَعَ اَسْبابُهُ، وَاسْتَفْتَحَ التَّوْبَةَ، وَ اَماطَ الْحَوْبَةَ، فَقَدْ اُقيمَ عَلَى                                                     و وسیله هاى آن قطع گردد، و باب توبه را گشود، و گناه را از خود راند، چنین کسى به راه خدا                                                                                        الطَّريقِ، وَ هُدِىَ نَهْجَ السَّبيلِ.                                                     ایستاده، و  به راه  راست  هدایت  شده است.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 181 تا 210"
    },
    {
        "title": "خطبه 206 - خطبه از دعاهاى آنحضرت",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ دُعاء كانَ يَدْعُو بِهِ عَلَيْهِ السَّلامُ كَثيراً                                                     از دعاهاى آن حضرت است که زیاد مى خواند                                                                                        الْحَمْدُلِلّهِ الَّذى لَمْ يُصْبِحْ بى مَيِّتاً وَ لا سَقيماً، وَ لا مَضْرُوباً عَلى                                                     سپاس خداى را که مرده و بیمار به عرصه روزم درنیاورده، و بدى و بیمارى بر                                                                                        عُرُوقى بِسُوء، وَ لا مَأْخُوذاً بِاَسْوَأِ عَمَلى، وَ لا مَقْطُوعاً دابِرى،                                                     رگهایم زده نشده، و به بدترین کردارم گرفتار نگشته ام، نه نسلم بریده شده،                                                                                        وَ لا مُرْتَدّاً عَنْ دينى، وَ لا مُنْكِراً لِرَبّى، وَ لا مُسْتَوْحِشاً مِنْ ايمانى،                                                     نه از دین برگشته ام، نه منکر پروردگارم هستم، نه از ایمانم دل نگرانم،                                                                                        وَ لا مُلْتَبِساً عَقْلى، وَ لا مُعَذَّباً بِعَذابِ الاُْمَمِ مِنْ قَبْلى. اَصْبَحْتُ                                                     نه عقلم دچار سرگردانى است، و نه به عذاب امم گذشته گرفتار گشته ام. صبح کردم در حالى که                                                                                        عَبْداً مَمْلُوكاً ظالِماً لِنَفْسى، لَكَ الْحُجَّةُ عَلَىَّ وَ لا حُجَّةَ لى،                                                     بنده اى در اختیار مولایم و بر نفس خویش ستمکارم، تو را بر من حجّت است و مرا بر تو حجّت نیست،                                                                                        وَ لا اَسْتَطيعُ اَنْ آخُذَ اِلاّ ما اَعْطَيْتَنى، وَلا اَتَّقِىَ اِلاّ ما وَقَيْتَنى.                                                     جز آنچه عطا کنى قدرت گرفتن ندارم، و توان حفظ خود را  ندارم مگر تو  مرا  حفظ کنى.                                                                                        اللّهُمَّ اِنّى اَعُوذُ بِكَ اَنْ اَفْتَقِرَ فى غِناكَ، اَوْ اَضِلَّ فى هُداكَ،                                                     الهى، به تو پناه مى برم از اینکه در بى نیازى تو فقیر شوم، یا در هدایتت گمراه گردم،                                                                                        اَوْ اُضامَ فى سُلْطانِكَ، اَوْ اُضْطَهَـدَ وَ الاَْمْـرُ لَـكَ.                                                     یا در سلطنتت مورد ستم واقع شوم، یا به خوارى نشینم و حال اینکه امر به دست توست.                                                                                        اللّهُمَّ اجْعَلْ نَفْسى اَوَّلَ كَريمَة تَنْتَزِعُها مِنْ كَرائِمى، وَ اَوَّلَ                                                     بار خدایا، جانم را اوّل عضو باارزشى از اعضاى باارزشم قرار ده که از من مى ستانى، و نخستین                                                                                        وَديعَة تَرْتَجِعُها مِنْ وَدائِع  ِ نِعَمِكَ عِنْدى.                                                     ودیعـه    از    ودایـع    نعمتت    بر    من    که    بـاز   مى گـردانى.                                                                                        اللّهُمَّ اِنّا نَعُوذُ بِكَ اَنْ نَذْهَبَ عَنْ قَوْلِكَ، اَوْ نُفْتَتَنَ عَنْ دينِكَ،                                                     خداوندا، به توپناه مى بریم ازاینکه از گفته تو بیرون رویم، یا از دینت روگردانده به گمراهى افتیم،                                                                                        اَوْ تَتايَعَ بِنا اَهْواؤُنا دُونَ الْهُدَى الَّذى جاءَ مِنْ عِنْدِكَ.                                                     یا  پیش  از  هدایتـى  که  از  جانب  تو  آمـده  هواها  و   هوسـها  به ما  دسـت  یابد.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 181 تا 210"
    },
    {
        "title": "خطبه 207 - خطبه در صفّين بيان فرمود",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از خطبه هاى آن حضرت است                                                                                        خَطَبَها بِصِفّينَ                                                     که در صفّین بیان فرمود                                                                                        اَمّا بَعْدُ، فَقَد جَعَلَ اللّهُ سُبْحانَهُ لى عَلَيْكُمْ حَقّاً بِوِلايَةِ اَمْرِكُمْ،                                                     اما بعد، خداوند به خاطر حکمرانى من بر شما براى من بر عهده شما حقّى قرار داده،                                                                                        وَ لَكُمْ عَلَىَّ مِنَ الْحَقِّ مِثْلُ الَّذى لى عَلَيْكُمْ. وَ الْحَقُّ اَوْسَعُ الاَْشْياءِ                                                     و شما را نیز بر من حقّى است مانند حقّى که مرا بر شماست. حقّ در عرصه وصف                                                                                        فِى التَّواصُفِ، وَ اَضْيَقُها فِى التَّناصُفِ. لايَجْرى لاَِحَد                                                     وسیع ترین اشیاء، و در مرحله انصاف تنگترین چیزهاست. کسى را بر دیگرى حقّى نیست جز اینکه آن دیگرى                                                                                        اِلاّ جَرى عَلَيْهِ، وَ لايَجْرى عَلَيْهِ اِلاّ جَرى لَهُ،                                                     را نیز بر او حقّى است. و حقى از دیگرى بر عهده کسى نیست جز اینکه براى او نیز بر گردن وى حقّى است.                                                                                        وَ لَوْ كانَ لاَِحَد اَنْ يَجْرِىَ لَهُ وَ لا يَجْرِىَ عَلَيْهِ لَكانَ ذلِكَ خالِصاً لِلّهِ                                                     و اگر کسى را بر دیگرى حقّى ثابت است و آن کس را بر وى حقّى نباشد این حق فقط براى خداى                                                                                        سُبْحانَهُ دُونَ خَلْقِهِ، لِقُدْرَتِهِ عَلى عِبادِهِ، وَ لِعَدْلِهِ فى كُلِّ ماجَرَتْ                                                     سبحان است نه غیر او، به خاطر احاطه قدرتش بر بندگان، و عدالتش در تمام آنچه که                                                                                        عَلَيْهِ صُرُوفُ قَضائِهِ. وَلكِنَّهُ جَعَلَ حَقَّهُ عَلَى الْعِبادِ اَنْ يُطيعُوهُ،                                                     فرمانش در آنها جارى است. ولى حقّش را بر بندگان چنین مقرّر فرمود که او را بندگى کنند،                                                                                        وَ جَعَلَ جَزاءَهُمْ عَلَيْهِ مُضاعَفَةَ الثَّوابِ تَفَضُّلاً مِنْهُ،                                                     و مزد عبادت را برعهده خود براى بندگان چند برابر قرار داد به علّت فضل و کرمى که دارد،                                                                                        وَ تَوَسُّعاً بِما هُوَ مِنَ الْمَزيدِ اَهْلُهُ.                                                     و افـزون دهى که شایسته و اهـل آن اسـت.                                                                                        ثُمَّ جَعَلَ سُبْحانَهُ مِنْ حُقُوقِهِ حُقُوقاً افْتَرَضَها لِبَعْضِ النّاسِ عَلى                                                     آن گاه خداوند از حقوق خود حقوقى را بر بعض مردم نسبت به بعض دیگر واجب                                                                                        بَعْض، فَجَعَلَها تَتَكافَأُ فى وُجُوهِها، وَ يُوجِبُ بَعْضُها بَعْضاً،                                                     گرداند، و آن حقوق را در جهات و حالات با هم برابر قرار داد و بعضى را در برابر بعضى دیگر واجب نمود،                                                                                        وَ لا يُسْتَوْجَبُ بَعْضُها اِلاّ بِبَعْض. وَ اَعْظَمُ مَا افْتَرَضَ سُبْحانَهُ مِنْ                                                     و بعضى واجب نگردد مگر به انجام حقّى که در برابر آن است. و بزرگترین چیزى                                                                                        تِلْكَ الْحُقُوقِ حَقُّ الْوالى عَلَى الرَّعِيَّةِ، وَ حَقُّ الرَّعِيَّةِ عَلَى الْوالى،                                                     که از این حقوق واجب فرمود حقّ حاکم بر رعیت، و حقّ رعیت بر حاکم است،                                                                                        فَريضَةٌ فَرَضَهَا اللّهُ سُبْحانَهُ لِكُلٍّ عَلى كُلٍّ، فَجَعَلَها نِظاماً لاُِلْفَتِهِمْ،                                                     این فریضه اى است که خداوند براى هریک نسبت به دیگرى واجب نموده، و این حقوق را موجب برقرارى الفت،                                                                                        وَ عِزّاً لِدينِهِمْ. فَلَيْسَتْ تَصْلُحُ الرَّعِيَّةُ اِلاّ بِصَلاح  ِ الْوُلاةِ، وَ لاتَصْلُحُ                                                     و ارجمندى دینشان قرار داد. رعیت اصلاح نشود مگر به صلاح حاکمان، و حاکمان                                                                                        الْوُلاةُ اِلاّ بِاسْتِقامَةِ الرَّعِيَّةِ. فَاِذا اَدَّتِ الرَّعِيَّةُ اِلَى الْوالى حَقَّهُ،                                                     اصلاح نگردند مگر به استقامت رعیت. پس زمانى که رعیت حقّ والى را ادا کرد،                                                                                        وَ اَدَّى الْوالى اِلَيْها حَقَّها، عَزَّ الْحَقُّ بَيْنَهُمْ، وَ قامَتْ مَناهِجُ الدّينِ،                                                     و والى هم حقّ رعیت را رعایت نمود، حق میان ایشان ارجمند گردد، و راههاى دین برپا شود،                                                                                        وَ اعْتَدَلَتْ مَعالِمُ الْعَدْلِ، وَ جَرَتْ عَلى اَذْلالِهَا السُّنَنُ، فَصَلَحَ بِذلِكَ                                                     و نشانه هاى عدالت اعتدال گیرد، و سنّت ها در مجراى خود روان شود، و زمان آراسته                                                                                        الزَّمانُ، وَ طُمِعَ فى بَقاءِ الدَّوْلَةِ، وَ يَئِسَتْ مَطامِعُ الاَْعْداءِ.                                                     و شایسته گردد، و به دوام دولت امید رود، و مطامع دشمنان به یأس مبدّل گردد.                                                                                        وَ اِذا غَلَبَتِ الرَّعِيَّةُ والِيَها، اَوْ اَجْحَفَ الْوالى بِرَعِيَّتِهِ، اخْتَلَفَتْ                                                     ولى اگر رعیت بر والى غالب شود، یا والى بر رعیت ستم کند، اختلاف                                                                                        هُنالِكَ الْكَلِمَةُ، وَ ظَهَرَتْ مَعالِمُ الْجَوْرِ، وَ كَثُرَ الاِْدْغالُ فِى الدّينِ،                                                     کلمه پیدا شود، و نشانه هاى ستم آشکار گردد، و افساد و اختلال در دین زیاد شود،                                                                                        وَ تُرِكَتْ مَحاجُّ السُّنَنِ، فَعُمِلَ بِالْهَوى، وَ عُطِّلَتِ الاَْحْكامُ،                                                     و راههاى روشن سنّت ها رها گردد، و از روى هواى نفس عمل شود، و اجراى احکام رو به تعطیلى رود،                                                                                        وَ كَثُرَتْ عِلَلُ النُّفُوسِ، فَلايُسْتَوْحَشُ لِعَظيمِ حَقٍّ عُطِّلَ،                                                     و بیمارى روانها زیاد شود، در آن وقت مردم از تعطیل حقّ عظیم نترسند،                                                                                        وَ لا لِعَظيمِ باطِل فُعِلَ. فَهُنالِكَ تَذِلُّ الاَْبْرارُ، وَ تَعِزُّ الاَْشْرارُ،                                                     و بر انجام گرفتن باطل بزرگ وحشت نکنند. به آن هنگام است که نیکوکاران خوار، و بدکاران عزیز شوند،                                                                                        وَ تَعْظُمُ تَبِعاتُ اللّهِ عِنْدَ الْعِبادِ. فَعَلَيْكُمْ بِالتَّناصُحِ فى ذلِكَ وَ حُسْنِ                                                     و کیفر خداوند نزد بندگان بزرگ گردد. پس بر شما باد به خیرخواهى در حقّ یکدیگر و کمک نیکوى                                                                                        التَّعاوُنِ عَلَيْهِ، فَلَيْسَ اَحَدٌ ـ وَ اِنِ اشْتَدَّ عَلى رِضَا اللّهِ حِرْصُهُ،                                                     یکدیگر بر این کار، زیرا کسى را ـ هر چند براى به دست آوردن رضاى حق حرصش شدید،                                                                                        وَ طالَ فِى الْعَمَلِ اجْتِهادُهُ ـ بِبالِغ   حَقيقَةَ مَا اللّهُ اَهْلُهُ مِنَ الطّاعَةِ لَهُ،                                                     و کوشش او در بندگى طولانى گردد ـ قدرت آن نیست که حق طاعت خدا را چنانکه هست ادا کند،                                                                                        وَلكِنْ مِنْ واجِبِ حُقُوقِ اللّهِ عَلَى الْعِبادِ النَّصيحَةُ بِمَبْلَغ  ِ جُهْدِهِمْ،                                                     لکن از جمله حقوق واجب خدا بر بندگان این است که به اندازه طاقت خود به خیرخواهى یکدیگر برخیزند،                                                                                        وَالتَّعاوُنُ عَلى اِقامَةِ الْحَقِّ بَيْنَهُمْ. وَ لَيْسَ امْرُؤٌ ـ وَ اِنْ عَظُمَتْ فِى                                                     و در کمک به هم براى اقامه حق در بین خود اقدام کنند. و هیچ کس ـ گرچه منزلتش در                                                                                        الْحَقِّ مَنْزِلَتُهُ، وَ تَقَدَّمَتْ فِى الدّينِ فَضيلَتُهُ ـ بِفَوْقِ اَنْ يُعانَ عَلى                                                     حق عظیم باشد، و فضیلتش در دین بر دیگران پیشى داشته باشد، ـ چنان نیست که در اداى حقّى که                                                                                        ما حَمَّلَهُ اللّهُ مِنْ حَقِّهِ، وَ لاَامْرُؤٌ ـ وَ اِنْ صَغَّرَتْهُ النُّفُوسُ،                                                     خدا بر او واجب کرده محتاج به کمک نباشد، و هیچ کس ـ گرچه او را کوچک شمارند،                                                                                        وَاقْتَحَمَتْهُ الْعُيُونُ ـ بِدُونِ اَنْ يُعينَ عَلى ذلِكَ، اَوْ يُعانَ عَلَيْهِ.                                                     و دردیده حقیر بینند ـ کمتر از آن نیست که در اداى حق به دیگران کمک کند و یا ازسوى دیگران کمک شود.                                                                                        - فَاَجابَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ رَجُلٌ مِنْ اَصْحابِهِ بِكَلام طَويل يُكْثِرُ فيهِ الثَّناءَ                                                     در آنوقت مردى از یاران آن حضرت به جواب برخاست و سخن را طولانى نمود، و در ضمن آن امام را بسیار                                                                                        عَلَيْهِ، وَ يَذْكُرُ سَمْعَهُ وَ طاعَتَهُ لَهُ، فَقالَ عَلَيْهِ السَّلامُ:-                                                     ستود، و شنوایى و طاعت خود را نسبت به آن حضرت اظهار کرد، حضرت فرمود:                                                                                        اِنَّ مِنْ حَقِّ مَنْ عَظُمَ جَلالُ اللّهِ فى نَفْسِهِ، وَ جَلَّ مَوْضِعُهُ مِنْ                                                     آن کس که جلال خدا در جانش بزرگ، و موضع حق در دلش باعظمت                                                                                        قَلْبِهِ، اَنْ يَصْغُرَ عِنْدَهُ لِعِظَمِ ذلِكَ كُلُّ ما سِواهُ. وَ اِنَّ اَحَقَّ مَنْ كانَ                                                     است، مى سزد که به خاطر این بزرگى، ماسواى خدا در نظرش کوچک باشد. و سزاوارترین کس                                                                                        كَذلِكَ لَمَنْ عَظُمَتْ نِعْمَةُ اللّهِ عَلَيْهِ، وَ لَطُفَ اِحْسانُهُ اِلَيْهِ، فَاِنَّهُ                                                     به این معنا کسى است که نعمت و لطف و احسان خدا بر او بسیار است، زیرا خداوند                                                                                        لَمْ تَعْظُمْ نِعْمَةُ اللّهِ عَلى اَحَد اِلاَّ ازْدادَ حَقُّ اللّهِ عَلَيْهِ عِظَماً. وَ اِنَّ مِنْ                                                     نعمت بسیار به کسى عنایت نکرده مگر اینکه عظمت حقّ خدا بر او افزون گشته. و از                                                                                        اَسْخَفِ حالاتِ الْوُلاةِ عِنْدَ صالِح  ِ النّاسِ اَنْ يُظَنَّ بِهِمْ حُبُّ الْفَخْرِ،                                                     پست ترین حالات حاکمان نزد مرد شایسته این است که به آنان گمان عشق به خودستایى برده شود،                                                                                        وَ يُوضَعَ اَمْرُهُمْ عَلَى الْكِبْرِ، وَ قَدْ كَرِهْتُ اَنْ يَكُونَ جالَ فى ظَنِّكُمْ                                                     و کارشان قیافه برترى جویى به خود گرفته باشد، و من میل ندارم که در خاطر شما بگذرد                                                                                        اَنّى اُحِبُّ الاِْطْراءَ، وَاسْتِماعَ الثَّناءِ، وَ لَسْتُ بِحَمْدِاللّهِ كَذلِكَ،                                                     که من به خودستایى علاقه مندم و عاشق شنیدن مدح و ثنایم، به حمد خدا این گونه نیستم،                                                                                        وَ لَوْ كُنْتُ اُحِبُّ اَنْ يُقالَ ذلِكَ لَتَرَكْتُهُ انْحِطاطاً لِلّهِ سُبْحانَهُ عَنْ                                                     و اگر دوستدار این مسأله بودم باز هم به خاطر خاکسارى در برابر عظمت                                                                                        تَناوُلِ ما هُوَ اَحَقُّ بِهِ مِنَ الْعَظَمَةِ وَالْكِبْرِياءِ. وَ رُبَّمَا اسْتَحْلَى النّاسُ                                                     و کبریایى حق که از همه کس به آن سزاوارتر است آن را رها مى کردم. چه بسا مردمى که ستایش خود                                                                                        الثَّناءَ بَعْدَ الْبَلاءِ، فَلاتُثْنُوا عَلَىَّ بِجَميلِ ثَناء لاِِخْراجى نَفْسى اِلَى                                                     را به وسیله جامعه پس از رنج و زحمت شیرین شمارند، ولى مرا به خاطر آنکه نفس خود را براى                                                                                        اللّهِ وَ اِلَيْكُمْ مِنَ الْبَقِيَّةِ فى حُقُوق لَمْ اَفْرُغْ مِنْ اَدائِها، وَ فَرائِضَ لابُدَّ                                                     خدا و خدمت به شما به کار گرفته ام و هنوز از اداى کامل آن حقوق فارغ نشده ام و واجباتى که چاره اى                                                                                        مِنْ اِمْضائِها. فَلاتُكَلِّمُونى بِما تُكَلَّمُ بِهِ الْجَبابِرَةُ، وَ لاتَتَحَفَّظُوا                                                     جز انجام آنها ندارم ثنا نگویید. پس با من چنانکه با سرکشان سخن مى گویند سخن مگویید، و آنچه را                                                                                        مِنّى بِما يُتَحَفَّظُ بِهِ عِنْدَ اَهْلِ الْبادِرَةِ، وَ لاتُخالِطُونى بِالْمُصانَعَةِ،                                                     دربرابرمردم خشمگین پنهان مى کنند از من پنهان مدارید، و با مدارا و چاپلوسى با من معاشرت ننمایید،                                                                                        وَ لا تَظُنُّوا بِىَ اسْتِثْقالاً فى حَقٍّ قيلَ لى، وَ لاَ الْتِماسَ اِعْظام                                                     و گمان نکنید که شنیدن سخن حق بر من سنگین است، و مپندارید که تعظیم نابجاى خود را از شما                                                                                        لِنَفْسى، فَاِنَّهُ مَنِ اسْتَثْقَلَ الْحَقَّ اَنْ يُقالَ لَهُ، اَوِ الْعَدْلَ اَنْ يُعْرَضَ                                                     درخواست دارم، زیرا آن که اگر سخن حق به او گفته شود، یا عدالت به او پیشنهاد گردد بر او                                                                                        عَلَيْهِ، كانَ الْعَمَلُ بِهِما اَثْقَلَ عَلَيْهِ. فَلاتَكُفُّوا عَنْ مَقالَة بِحَقٍّ،                                                     سنگین آید، عمل به حق و عدل بر او دشوارتر است. بنابراین از حق گویى                                                                                        اَوْ مَشُورَة بِعَدْل، فَاِنّى لَسْتُ فى نَفْسى بِفَوْقِ اَنْ اُخْطِئَ، وَ لا آمَنُ                                                     یا مشورت به عدل خوددارى نکنید، که من در نظر خود نه بالاتر از آنم که خطا کنم، و نه در کارم                                                                                        ذلِكَ مِنْ فِعْلى اِلاّ اَنْ يَكْفِىَ اللّهُ مِنْ نَفْسى ما هُوَ اَمْلَكُ بِهِ مِنّى،                                                     از اشتباه ایمنم مگر اینکه خداوند مرا از نفسم کفایت کند نفسى که خداوند از من به آن مالک تر است،                                                                                        فَاِنَّما اَنَا وَ اَنْتُمْ عَبيدٌ مَمْلُوكُونَ لِرَبٍّ لا رَبَّ غَيْرُهُ، يَمْلِكُ مِنّا                                                     زیرا من و شما بندگانى در اختیار پروردگارى هستیم که جز او پروردگارى نیست، مالک و صاحب                                                                                        ما لا نَمْلِكُ مِنْ اَنْفُسِنا، وَ اَخْرَجَنا مِمّا كُنّا فيهِ اِلى ما صَلَحْنا عَلَيْهِ،                                                     آن چیزى از ماست که ما مالک آن نیستیم، و ما را از آنچه در آن بودیم بیرون آورد و به آنچه صلاح ما بود درآورد                                                                                        فَاَبْدَلَنا بَعْدَ الضَّلالَةِ بِالْهُدى، وَ اَعْطانَا الْبَصيرَةَ بَعْدَ الْعَمى.                                                     هـدایت   را   عوض   گمـراهى،   و   بینایى   را   بعـد   از   کوردلى   به   ما   عنـایت   فرمـود.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 181 تا 210"
    },
    {
        "title": "خطبه 208 - خطبه در شكايت از قريش",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ كَلام لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از سخنان آن حضرت است                                                                                                                                             در شکایت از قریش                                                                                        اللّهُمَّ اِنّى اَسْتَعْديكَ عَلى قُرَيْش وَ مَنْ اَعانَهُمْ، فَاِنَّهُمْ قَدْ قَطَعُوا                                                     خداوندا، از تو بر قریش و کمک دهندگانشان یارى مى خواهم، زیرا قریش با من قطع                                                                                        رَحِمى، وَ اَكْفَأُوا اِنائى، وَاَجْمَعُوا عَلى مُنازَعَتى حَقّاً كُنْتُ                                                     رحم کردند، و پیمانه حکومتم را واژگون نمودند، و براى نزاع با من در حقّى که از دیگران به آن                                                                                        اَوْلى بِهِ مِنْ غَيْرى، وَ قالُوا: اَلا اِنَّ فِى الْحَقِّ اَنْ تَأْخُذَهُ، وَ فِى الْحَقِّ                                                     سزاوارتر بودم اجتماع کردند، و گفتند: آگاه باش، حق آن است که آن را بگیرى، و حق آن است                                                                                        اَنْ تُمْنَعَهُ، فَاصْبِرْ مَغْمُوماً، اَوْ مُتْ مُتَاَسِّفاً. فَنَظَرْتُ فَاِذا لَيْسَ لى                                                     که از آن ممنوع شوى، پس بر غصه و اندوه صبر کن، یا با تأسّف بمیر! در آن هنگام دیدم                                                                                        رافِدٌ، وَ لا ذابٌّ وَ لا مُساعِدٌ، اِلاّ اَهْلَ بَيْتى، فَضَنَنْتُ بِهِمْ عَنِ الْمَنِيَّةِ،                                                     مرا جز اهل بیتم یار و مدافع و همیارى نیست، که روا نداشتم آنان را به ورطه مرگ اندازم،                                                                                        فَاَغْضَيْتُ عَلَى الْقَذى، وَ جَرِعْتُ ريقى عَلَى الشَّجى، وَ صَبَرْتُ                                                     پس چشم خاشاک رفته را برهم گذاشتم، و با استخوان مانده در گلو آب دهن فرو دادم، و براى فرو بردن                                                                                        مِنْ كَظْمِ الْغَيْظِ عَلى اَمَرَّ مِنَ الْعَلْقَمِ، وَ آلَمَ لِلْقَلْبِ مِنْ وَخْزِ الشِّفارِ.                                                     خشم بر چیزى صبر کردم که از حنظل تلخ تر، و دردش براى قلب از بریدن کاردهاى بزرگ سخت تر بود.                                                                                        - وَ قَدْ مَضى هذَا الْكَلامُ فى اَثْناءِ خُطْبَة مُتَقَدِّمَة اِلاّ اَنّى كَرَّرْتُهُ                                                     این سخن بین خطبه اى که پیشتر گذشت (خطبه 171) آمده بود، ولى من براى اختلافى که                                                                                        ههُنا لاِخْتِلافِ الرِّوايَتَيْنِ.-                                                     در دو روایت بود دوباره آوردم.                                                                                        وَ مِنْـهُ                                                     و از این خطبه است                                                                                        فَقَدِمُوا عَلى عُمّالى وَ خُزّانِ بَيْتِ مالِ الْمُسْلِمينَ الَّذى فى يَدَىَّ،                                                     بر عاملان من و خزانه داران بیت المال مسلمانان که در دست من بود                                                                                        وَ عَلى اَهْلِ مِصْر كُلُّهُمْ فى طاعَتى وَ عَلى بَيْعَتى، فَشَتَّتُوا كَلِمَتَهُمْ،                                                     و بر اهل شهرى که تمامشان در طاعت و بیعت من بودند هجوم بردند، آنها را از هم پراکنده کردند،                                                                                        وَ اَفْسَدُوا عَلَىَّ جَماعَتَهُمْ، وَ وَثَبُوا عَلى شيعَتى، فَقَتَلُوا طائِفَةً مِنْهُمْ                                                     و اتفاق ایشان را علیه من به فساد کشیدند، بر شیعیانم تاختند، گروهى از آنان را با مکر و حیله                                                                                        غَدْراً، وَطائِفَةٌ عَضُّوا عَلى اَسْيافِهِمْ، فَضارَبُوا بِها حَتّى لَقُوا اللّهَ                                                     کشتند، و گروهى با شمشیر براى جنگ با آنان به پا خاستند، و به زد و خورد پرداختند تا صادقانه                                                                                        صــادِقيــنَ .                                                     خدا را ملاقات نمودند.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 181 تا 210"
    },
    {
        "title": "خطبه 209 - خطبه در جمل وقتى از كنار كشته طلحه و عبدالرّحمن بن عتّاب عبور كرد",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ كَلام لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از سخنان آن حضرت است                                                                                        لَمّا مَرَّ بِطَلْحَةَ وَ عَبْدِ الرَّحْمنِ بْنِ عَتّابِ بْنِ اُسَيْد وَ هُما قَتيلانِ يَوْمَ الْجَمَلِ                                                     وقتى که در جمـل از کنار کشته طلحه و عبدالرّحمن بن عتّـاب بن اُسَید عبـور کرد                                                                                        لَقَدْ اَصْبَحَ اَبُومُحَمَّد بِهذَا الْمَكانِ غَريباً. اَما وَاللّهِ لَقَدْ كُنْتُ اَكْرَهُ                                                     ابومحمّد در اینجا غریب افتاده. به خدا قسم میل نداشتم ببینم                                                                                        اَنْ تَكُونَ قُرَيْشٌ قَتْلى تَحْتَ بُطُونِ الْكَواكِبِ. اَدْرَكْتُ وَتْرى مِنْ                                                     افراد قریش کشته شده در زیر ستارگان افتاده باشند. انتقامم را از فرزندان                                                                                        بَنى عَبْدِ مَناف، وَ اَفْلَتَتْنى اَعْيانُ بَنى جُمَحَ، لَقَدْ اَتْلَعُوا اَعْناقَهُمْ اِلى                                                     عبدمناف گرفتم، و سران قبیله جُمَح از چنگ من گریختند، آنان براى چیزى که لیاقت                                                                                        اَمْر لَمْ  يَكُونُوا اَهْلَهُ ، فَوُقِصُوا دُونَهُ.                                                     نداشتند گردن کشیدند، و به آن نرسیده گردنهایشان شکست.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 181 تا 210"
    },
    {
        "title": "خطبه 210 - خطبه در وصف سالكان",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ كَلام لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از سخنان آن حضرت است                                                                                                                                             در وصف سالکان                                                                                        قَدْ اَحْيى عَقْلَهُ، وَ اَماتَ نَفْسَهُ، حَتّى دَقَّ جَليلُهُ، وَ لَطُفَ غَليظهُ،                                                     همانا عقل خود را زنده کرد، و نفسش را میراند، به طورى که جسمش باریک، و دلش نرم شد،                                                                                        وَ بَرَقَ لَهُ لامِعٌ كَثيرُ الْبَرْقِ، فَاَبانَ لَهُ الطَّريقَ، وَ سَلَكَ بِهِ السَّبيلَ،                                                     و نورى در نهایت فروزندگى برایش درخشید، که راه را براى او روشن کرد، و به آن نور راه را پیمود،                                                                                        وَ تَدافَعَتْهُ الاَْبْوابُ اِلى بابِ السَّلامَةِ وَ دارِ الاِْقامَةِ، وَ ثَبَتَتْ رِجْلاهُ                                                     ابواب سلوک او را به در سلامت و خانه اقامت راندند، و قدمهایش همراه                                                                                        بِطُمَأْنينَةِ بَدَنِهِ فى قَرارِ الاَْمْنِ وَ الرّاحَةِ، بِمَا اسْتَعْمَلَ قَلْبَهُ،                                                     آرامش تن در جایگاه امن و راحت استوار شد، چرا که قلبش را به کار گرفت                                                                                        وَ اَرْضــى رَبَّــهُ  .                                                     و پروردگارش را خشنود ساخت.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 181 تا 210"
    }
]
