[
    {
        "title": "خطبه 151 - خطبه در تحذير از فتنهها",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از خطبه هاى آن حضرت است                                                                                                                                             در تحذیر از فتنه ها                                                                                        وَ اَحْمَدُ اللّهَ، وَ اَسْتَعينُهُ عَلى مَداحِرِ الشَّيْطانِ وَ مَزاجِرِهِ،                                                     خدا را سپاس مى گویم، و از او در موجبات طرد و بازداشتن شیطان،                                                                                        وَالاِْعْتِصامِ مِنْ حَبائِلِهِ وَ مَخاتِلِهِ. وَ اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلاَّ اللّهُ،                                                     و محفوظ ماندن از دچار شدن در دامها و فریبهایش یارى مى خواهم. و گواهى مى دهم که خدایى جز اللّه نیست،                                                                                        وَ اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ وَ نَجيبُهُ وَ صَفْوَتُهُ،                                                     و گواهى مى دهم که محمّد(صلّى اللّه علیه وآله) بنده و فرستاده و انتخاب شده و برگزیده اوست،                                                                                        لا يُوازى فَضْلُهُ، وَلا يُجْبَرُ فَقْدُهُ. اَضاءَتْ بِهِ الْبِلادُ بَعْدَ الضَّلالَةِ                                                     در فضیلت همتایى ندارد، و فقدانش را چیزى جبران نمى کند. شهرها از پس گمراهى                                                                                        الْمُظْلِمَةِ، وَالْجَهالَةِ الْغالِبَةِ، وَالْجَفْوَةِ الْجافِيَةِ، وَالنّاسُ                                                     تاریک، و جهالت غالب بر مردم، و درشتخویى ستم آمیز به وجود او روشن شد، آن هم در زمانى که مردم                                                                                        يَسْتَحِلُّونَ الْحَريمَ، وَ يَسْتَذِلُّونَ الْحَكيمَ. يَحْيَوْنَ عَلى فَتْرَة،                                                     حرام خدا را حلال دانسته، و انسان حکیم را خوار مى شمردند، در روزگار خالى از پیامبران مى زیستند،                                                                                        وَ يَمُوتُونَ عَلى كَفْرَة.                                                     و بر حالت کفر از دنیا مى رفتند.                                                                                        ثُمَّ اِنَّكُمْ مَعْشَرَ الْعَرَبِ اَغْراضُ بَلايا قَدِ اقْتَرَبَتْ. فَاتَّقُوا سَكَراتِ                                                     شما اى مردم عرب، نشانه بلاهایى هستید که بسیار نزدیک است. پس از مستى هاى نعمت                                                                                        النِّعْمَةِ، وَاحْذَرُوا بَوائِقَ النِّقْمَةِ، وَ تَثَبَّتُوا فى قَتامِ الْعَشْوَةِ،                                                     بپرهیزید، و از سختى هاى عقوبت حذر کنید، و در گرد و غبار ظلمت شبهه،                                                                                        وَاعْوِجاجِ الْفِتْنَةِ، عِنْدَ طُلُوعِ جَنينِها، وَ ظُهُورِ كَمينِها، وَانْتِصابِ                                                     و ناهموارى راه فتنه، به وقت پدید آمدن طلیعه اش، و آشکار شدن نهانش، و برقرارى                                                                                        قُطْبِها، وَ مَدارِ رَحاها. تَبْدَأُ فى مَدارِجَ خَفِيَّة،                                                     محورش، و گردش آسیایش برجاى خویش ثابت بمانید. آن فتنه هایى که از مدارج پنهان شروع،                                                                                        وَ تَؤُولُ اِلى فَظاعَة جَلِيَّة. شِبابُها كَشِبابِ الْغُلامِ، وَ آثارُها                                                     و به سختى و زشتى آشکارى منتهى مى شود. رشد آن فتنه همچون رشد جوانى سریع و نیرومند، و آثارش                                                                                        كَآثارِ السَّلامِ. تَتَوارَثُهَا الظَّلَمَةُ بِالْعُهُودِ.                                                     همچون آثار سنگ محکم و سفت است. ستمکاران بر اساس پیمانها که با هم دارند آن فتنه را از هم ارث مى برند.                                                                                        اَوَّلُهُمْ قائِدٌ لاِخِرِهِمْ، وَ آخِرُهُمْ مُقْتَد بِاَوَّلِهِمْ. يَتَنافَسُونَ فى دُنْيا                                                     اول آنان پیشواى آخرشان، و آخرشان تابع اوّل آنان است. با هم در به دست آوردن دنیاى پست                                                                                        دَنِيَّة، وَ يَتَكالَبُونَ عَلى جيفَة مُريحَة. وَ عَنْ قَليل يَتَبَرَّأُ التّابِعُ مِنَ                                                     رقابت مى کنند، و چون سگان بر سر مردار بو گرفته به جان هم مى افتند. و زمانى نمى گذرد که تابع از                                                                                        الْمَتْبُوعِ، وَالْقائِدُ مِنَ الْمَقُودِ. فَيَتَزايَلُونَ بِالْبَغْضاءِ، وَ يَتَلاعَنُونَ                                                     متبوع، و راهنما از پیرو بیزارى مى جوید. با کینه و دشمنى از هم جدا مى شوند، و زمانى که یکدیگر را                                                                                        عِنْـدَ اللِّقـاءِ .                                                     مى بینند به هم لعنت مى کنند.                                                                                        ثُمَّ يَأْتى بَعْدَ ذلِكَ طالِعُ الْفِتْنَةِ الرَّجُوفِ، وَالْقاصِمَةِ الزَّحُوفِ.                                                     پس از این فتنه، فتنه اى دیگر پیش آید لرزاننده و درهم کوبنده و حمله آور،                                                                                        فَتَزيغُ قُلُوبٌ بَعْدَ اسْتِقامَة، وَ تَضِلُّ رِجالٌ بَعْدَ سَلامَة،                                                     که دلهایى پس از استوارى دچار لغزش مى شوند، و مردانى از پس سلامتى در دین به گمراهى مى افتند.                                                                                        وَ تَخْتَلِفُ الاَْهْواءُ عِنْدَ هُجُومِها، وَ تَلْتَبِسُ الاْراءُ عِنْدَ نُجُومِها.                                                     زمان هجوم این فتنه هوسها و امیال گوناگون مى شود، و به هنگام طلوع آن آراء درست به نادرست اشتباه مى گردد.                                                                                        مَنْ اَشْرَفَ لَها قَصَمَتْهُ، وَ مَنْ سَعى فيها حَطَمَتْهُ.                                                     کسى که به مقابله با این فتنه برخیزد پشتش را مى شکند، و آن که در دفع آن بکوشد او را درهم بکوبد.                                                                                        يَتَكادَمُونَ فيها تَكادُمَ الْحُمُرِ فِى الْعانَةِ. قَدِ اضْطَرَبَ مَعْقُودُ                                                     فتنه گران در آن فتنه چون گورخران در جمع خود یکدیگر را گاز گیرند. رشته محکم دین                                                                                        الْحَبْلِ، وَ عَمِىَ وَجْهُ الاَْمْرِ. تَغيضُ فيهَا الْحِكْمَةُ، وَ تَنْطِقُ فيهَا                                                     لرزان شود، و چهره حقیقى حقیقت پوشیده گردد. حکمت فروکش کند، و ستمگران سخنران                                                                                        الظَّلَمَةُ. وَ تَدُقُّ اَهْلَ الْبَدْوِ بِمِسْحَلِها، وَ تَرُضُّهُمْ بِكَلْكَلِها. يَضيعُ                                                     شوند. آن فتنه بادیه نشینان را با آهن لجام خود بکوبد، و با فشار سینه اش آنان را درهم شکند. تکروان                                                                                        فى غُبارِهَا الْوُحْدانُ، وَ يَهْلِكَ فى طَريقِهَا الرُّكْبانُ. تَرِدُ بِمُرِّ                                                     در غبارش ضایع شوند، و سواران در راهش هلاک گردند. آن فتنه با سرنوشتى تلخ                                                                                        الْقَضاءِ، وَ تَحْلُبُ عَبيطَ الدِّماءِ. وَ تَثْلِمُ مَنارَ الدِّينِ، وَ تَنْقُضُ عَقْدَ                                                     وارد شود، و خونهاى خالص و تازه را بدوشد. در نشانه هاى دین رخنه مى کند، و پیمان یقین را                                                                                        الْيَقينِ. تَهْرُبُ مِنْهَا الاَْكْياسُ، وَ تُدَبِّرُها الاَْرْجاسُ. مِرْعادٌ مِبْراقٌ،                                                     مى شکند. زیرکان از آن مى گریزند، و ناپاکان در تدبیرش مى کوشند. فتنه اى است پر رعد و برق،                                                                                        كاشِفَةٌ عَنْ ساق. تُقْطَعُ فيهَا الاَْرْحامُ، وَ يُفارَقُ عَلَيْهَا الاِْسْلامُ.                                                     سخت و با شتاب. خویشان در آن فتنه از هم جدا شوند، و مردم در فضاى آن فتنه از اسلام دل بردارند.                                                                                        بَرِيُّها سَقيمٌ، وَ ظاعِنُها مُقيمٌ.                                                     سالم از آن فتنه بیمار، و نجات براى فرارىِ از آن مشکل خواهد بود.                                                                                        مِنْـها                                                     از این خطبه است                                                                                        بَيْنَ قَتيل مَطْلُول، وَ خائِف مُسْتَجير. يُخْتَلُونَ بِعَقْدِ الاَْيْمانِ،                                                     در آن فتنه کشته اى است خونش به هدر رفته، و ترسویى است طالب امان. با بستن عهد فریبشان دهند،                                                                                        وَ بِغُرُورِ الاْيمانِ. فَلاتَكُونُوا اَنْصابَ الْفِتَنِ وَ اَعْلامَ الْبِدَعِ، وَالْزَمُوا                                                     و با اسم ایمان مغرورشان کنند. شما اى اهل ایمان، پرچم هاى فتنه و نشانه هاى بدعت نباشید، و به آنچه                                                                                        ما عُقِدَ عَلَيْهِ حَبْلُ الْجَماعَةِ، وَ بُنِيَتْ عَلَيْهِ اَرْكانُ الطّاعَةِ. وَاقْدَمُوا                                                     پیوند جماعت با آن گره خورده، و ارکان طاعت بر آن بنا شده ملتزم باشید. مظلوم                                                                                        عَلَى اللّهِ مَظْلُومينَ، وَ لاتَقْدَمُوا عَلَيْهِ ظالِمينَ. وَاتَّقُوا مَدارِجَ                                                     بر خدا وارد شوید و ظالم وارد نشوید. از راههاى شیطان                                                                                        الشَّيْطانِ وَ مَهابِطَ الْعُدْوانِ. وَ لاتُدْخِلُوا بُطُونَكُمْ لُعَقَ الْحَرامِ،                                                     و موارد کینه و دشمنى پرهیز کنید. در شکم هاى خود لقمه هاى حرام وارد نکنید،                                                                                        فَاِنَّكُمْ بِعَيْنِ مَنْ حَرَّمَ عَلَيْكُمُ الْمَعْصِيَةَ، وَ سَهَّلَ لَكُمْ سَبيلَ الطّاعَةِ.                                                     زیرا در برابر مراقبت خداوندى هستید که گناه را بر شما حرام کرده، و راه بندگى را بر شما آسان نموده است.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 151 تا 180"
    },
    {
        "title": "خطبه 152 - خطبه در صفات خداوند و پيشوايان دين",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از خطبه هاى آن حضرت است                                                                                                                                             در صفات خداوند و پیشوایان دین                                                                                        الْحَمْدُ لِلّهِ الدّالِّ عَلى وُجُودِهِ بِخَلْقِهِ، وَ بِمُحْدَثِ خَلْقِهِ عَلى                                                     سپاس خداى را که با مخلوقاتش بر وجود خود راهنماست، و به حادث بودن موجودات بر ازلى                                                                                        اَزَلِيَّتِهِ، وَ بِاشْتِباهِهِمْ عَلى اَنْ لا شِبْهَ لَهُ. لاتَسْتَلِمُهُ                                                     بودنش دلیل است، و به شبیه بودن آفریده ها با یکدیگر نشان دهنده اینکه او را شبیهى نیست. حواسّ او را                                                                                        الْمَشاعِرُ، وَ لا تَحْجُبُهُ السَّواتِرُ، لاِفْتِراقِ الصّانِعِ وَالْمَصْنُوعِ،                                                     درک نمى کنند، و حجابها او را نمى پوشانند، چرا که بین آفریننده و آفریده شده،                                                                                        وَ الْحادِّ وَالْمَحْدُودِ، وَ الرَّبِّ وَ الْمَرْبُوبِ. الاَْحَدِ لا بِتَأْويلِ عَدَد،                                                     و تعیین کننده حدود و محدود شده، و پروردگار و پروریده تفاوت است. یکتاست نه بر اساس عدد،                                                                                        وَالْخالِقِ لا بِمَعْنى حَرَكَة وَ نَصَب، وَالسَّميعِ لا بِاَداة، وَالْبَصيرِ                                                     و خالق است نه با حرکت و رنج، شنواست نه با ابزار، بیناست نه با                                                                                        لا بِتَفْريقِ آلَة، وَالشّاهِدِ لا بِمُماسَّة، وَالْبائِنِ لا بِتَراخى مَسافَة،                                                     برهم زدن چشم، حاضر است نه با مماس بودن، جداست نه با دورى مسافت،                                                                                        وَ الظّاهِرِ لا بِرُؤْيَة، وَالْباطِنِ لا بِلَطافَة. بانَ مِنَ الاَْشْياءِ بِالْقَهْرِ لَها                                                     آشکار است نه به دیدن، پنهان است نه به لطافت و ظرافت. به غلبه و قدرت بر اشیاء                                                                                        وَ الْقُدْرَةِ عَلَيْها، وَ بانَتِ الاَْشْياءُ مِنْهُ بِالْخُضُوعِ لَهُ وَ الرُّجُوعِ اِلَيْهِ.                                                     جداى از آنهاست، و اشیاء جداى از اویند به فروتنى و بازگشت به او.                                                                                        مَنْ وَصَفَهُ فَقَدْ حَدَّهُ، وَ مَنْ حَدَّهُ فَقَدْ عَدَّهُ، وَ مَنْ عَدَّهُ                                                     آن که توصیفش کند محدودش نموده، و آن که محدودش کند به شمارَش آورده، و آن که او را به شمار آرد                                                                                        فَقَدْ اَبْطَلَ اَزَلَهُ. وَ مَنْ قالَ كَيْفَ؟ فَقَدِ اسْتَوْصَفَهُ، وَ مَنْ قالَ اَيْنَ؟                                                     ازلى بودنش را ابطال کرده. آن که بگوید چون است؟ وصفش را خواسته، و هر که بگوید کجاست؟                                                                                        فَقَدْ حَيَّزَهُ. عالِمٌ اِذْ لا مَعْلُومَ، وَ رَبٌّ اِذْ لا مَرْبُوبٌ،                                                     برایش مکان قرار داده. دانا بوده وقتى که معلومى نبوده، پروردگار بوده زمانى که پروریده وجود نداشت،                                                                                        وَ قـادِرٌ اِذْ لا مَقْدُورٌ.                                                     توانا بوده آن گاه که مقدورى نبوده است.                                                                                        مِنْها                                                     از این خطبه است                                                                                        قَدْ طَلَعَ طالِعٌ وَ لَمَعَ لامِعٌ، وَ لاحَ لائِحٌ، وَاعْتَدَلَ مائِلٌ،                                                     طلوع کننده اى طلوع کرد، و درخشنده اى درخشید، و آشکارشونده اى آشکار شد، و کجى مستقیم شد،                                                                                        وَاسْتَبْدَلَ اللّهُ بِقَوْم قَوْماً، وَ بِيَوْم يَوْماً. وَانْتَظَرْنَا الْغِيَرَ انْتِظارَ                                                     و خداوند قومى را به قوم دیگر، و روزى را به روز دیگر مبدل ساخت. به مانند آنان که در خشکسالى به انتظار                                                                                        الْمُجْدِبِ الْمَطَرَ. وَ اِنَّمَا الاَْئِمَّةُ قُوّامُ اللّهِ عَلى خَلْقِهِ،                                                     بارانند منتظر حوادث و دگرگونیها بودیم. امامان از اهل بیت از جانب خداوند تدبیرکننده امور مردم،                                                                                        وَ عُرَفاؤُهُ عَلى عِبادِهِ. لا يَدْخُلُ الْجَنَّةَ اِلاّ مَنْ عَرَفَهُمْ وَ عَرَفُوهُ،                                                     و مراقبان حق بر بندگانند. به بهشت وارد نمى شود مگر کسى که آنان را بشناسد و آنان هم او را بشناسند،                                                                                        وَ لا يَدْخُلُ النّارَ اِلاّ مَنْ اَنْكَرَهُمْ وَ اَنْكَرُوهُ.                                                     و به جهنّم وارد نمى گردد مگر کسى که آنان را انکار نماید و آنان هم او را از خود ندانند.                                                                                        اِنَّ اللّهَ تَعالى خَصَّكُمْ بِالاِْسْلامِ، وَاسْتَخْلَصَكُمْ لَهُ، وَ ذلِكَ لاَِنَّهُ                                                     خداوند شما را به اسلام مخصوص داشت، و براى اسلام انتخاب کرد، زیرا اسلام                                                                                        اسْمُ سَلامَة وَ جِماعُ كَرامَة. اصْطَفَى اللّهُ تَعالى مَنْهَجَهُ، وَ بَيَّنَ                                                     نامى از سلامت و جامع کرامت است. خداوند راه روشن خود را براى شما برگزید، و دلائلش را از                                                                                        حُجَجَهُ، مِنْ ظاهِرِ عِلْم، وَ باطِنِ حُكْم. لا تَفْنى غَرائِبُهُ، وَ لا تَنْقَضى                                                     علمى که ظاهر است، و حکمتى که پنهان است بیان فرمود. شگفتى هایش پایان نیاید، و عجائبش                                                                                        عَجائِبُهُ. فيهِ مَرابيعُ النِّعَمِ، وَ مَصابيحُ الظُّلَمِ. لا تُفْتَحُ الْخَيْراتُ اِلاّ                                                     سپرى نگردد. در آن کشتزار نعمتها، و چراغهاى تاریکى هاست. درهاى خیرات جز با کلیدهاى آن                                                                                        بِمَفاتيحِهِ، وَ لا تُكْشَفُ الظُّلُماتُ اِلاّ بِمَصابيحِهِ. قَدْ اَحْمى حِماهُ،                                                     گشوده نشود، و تاریکیها جز با چراغهاى آن زدوده نگردد. ورود به قرقگاه آن را منع فرمود،                                                                                        وَ اَرْعى مَرْعاهُ. فيهِ شِفاءُ الْمُشْتَفى، وَ كِفايَةُ الْمُكْتَفى.                                                     و ورود به چراگاههاى آن را آزاد کرد. شفاى درمان طلب، و بى نیازىِ بى نیازى خواه در آن است.                                                                                        منـها                                                     از این خطبه است                                                                                        وَ هُوَ فى مُهْلَة مِنَ اللّهِ يَهْوى مَعَ الْغافِلينَ، وَ يَغْدُو مَعَ الْمُذْنِبينَ،                                                     و تبهکار در مهلتى که از جانب خدا دارد به دنبال بى خبران است، و با گنهکاران به سر مى برد،                                                                                        بِلا سَبيل قاصِد، وَ لا اِمام قائِد.                                                     بدون راهى که او را به مقصد رساند، و به غیر امامى که راهنمایش باشد.                                                                                        مِنْها                                                     از این خطبه است                                                                                        حَتّى اِذا كَشَفَ لَهُمْ عَنْ جَزاءِ مَعْصِيَتِهِمْ، وَاسْتَخْرَجَهُمْ مِنْ                                                     تا آن گاه که کیفر گناهانشان را آشکار کرد، و از پرده هاى غفلت                                                                                        جَلابيبِ غَفْلَتِهِمْ، اسْتَقْبَلُوا مُدْبِراً، وَاسْتَدْبَرُوا مُقْبِلاً،                                                     بیرونشان نمود، رو به آخرت آرند که به آنان پشت کرده، و پشت به دنیا کنند که به آنها رو آورده،                                                                                        فَلَمْ يَنْتَفِعُوا بِما اَدْرَكُوا مِنْ طَلِبَتِهِمْ، وَ لا بِما قَضَوْا مِنْ وَطَرِهِمْ.                                                     از آنچه از مرادهاى خود در دنیا یافتند نفع نبردند، و از آرزوهایى که به آن رسیدند بهره نگرفتند.                                                                                        وَ اِنّى اُحَذِّرُكُمْ وَ نَفْسى هذِهِ الْمَنْزِلَةَ. فَلْيَنْتَفِعِ امْرُؤٌ بِنَفْسِهِ،                                                     من شما و خودم را از مثل این حالت مى ترسانم. باید هر انسانى از وجود خود بهره مند گردد،                                                                                        فَاِنَّما الْبَصيرُ مَنْ سَمِعَ فَتَفَكَّرَ، وَ نَظَرَ فَاَبْصَرَ، وَانْتَفَعَ بِالْعِبَرِ،ثُمَّ سَلَكَ                                                     که بینا کسى است که شنید و اندیشه کرد، و نظر کرد و بصیر شد، و از عبرتها پند گرفت، سپس در راه                                                                                        جَدَداً واضِحاً يَتَجَنَّبُ فيهِ الصَّرْعَةَ فِى الْمَهاوى، وَالضَّلالَ فِى                                                     روشن حرکت کرد، او در آن راه از افتادن در مواضع تباهى، و قرار گرفتن در مراحل گمراهى                                                                                        الْمَغاوى، وَ لا يُعينُ عَلى نَفْسِهِ الْغُواةَ بِتَعَسُّف فى حَقٍّ، اَوْتَحْريف                                                     اجتناب مى کند، و گمراهان را به زیان خود با بیراهه رفتن نسبت به حق، و تحریف                                                                                        فى نُطْق، اَوْ تَخَوُّف مِنْ صِدْق.                                                     در گفتار، یا ترس از راستگویى یـارى نمى نماید.                                                                                        فَاَفِقْ اَيُّهَا السّامِعُ مِنْ سَكْرَتِكَ، وَاسْتَيْقِظْ مِنْ غَفْلَتِكَ، وَاخْتَصِرْ                                                     پس اى شنونده، از مستى خود به هوش آى، و از خواب غفلت بیدار شو، و از شتاب                                                                                        مِنْ عَجَلَتِكَ، وَاَنْعِمِ الْفِكْرَ فيما جاءَكَ عَلى لِسانِ النَّبِىِّ الاُْمِّىِّ                                                     خویش بکاه، و در آنچه از زبان پیامبر امّى صلّى اللّه علیه وآله به تو                                                                                        صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ مِمّا لابُدَّ مِنْهُ وَ لا مَحيصَ عَنْهُ،                                                     رسیده و از آن چاره اى نیست و گریزى ندارد به دقت بیندیش،                                                                                        وَ خالِفْ مَنْ خالفَ ذلِكَ اِلى غَيْرِهِ، وَ دَعْهُ وَ                                                     و با کسى که مخالف با روش رسول خداست و به جانب دیگر روى آورده مخالفت کن، و او را با آنچه که                                                                                        ما رَضِىَ لِنَفْسِهِ، وَ ضَعْ فَخْرَكَ، وَاحْطُطْ كِبْرَكَ، وَ اذْكُرْ قَبْرَكَ فَاِنَّ                                                     براى خود پسندیده واگذار، ناز و فخر را رها کن، و از مرکب کبر فرود آى، قبرت را که گذر تو                                                                                        عَلَيْهِ مَمَرَّكَ. وَ كَما تَدينُ تُدانُ، وَ كَما تَزْرَعُ تَحْصُدُ،                                                     بر آن است یاد کن. همان گونه که عمل مى کنى جزا داده مى شوى، و همان که مى کارى درو مى نمایى،                                                                                        وَ ما قَدَّمْتَ الْيَوْمَ تَقْدَمُ عَلَيْهِ غَداً. فَامْهَدْ لِقَدَمِكَ، وَ قَدِّمْ                                                     و آنچه امروز پیش مى فرستى فردا بر آن وارد مى شوى. پس جاى پایى براى خود مهیّا نما، و براى                                                                                        لِيَوْمِكَ. فَالْحَذَرَ الْحَذَرَ اَيُّهَا الْمُسْتَمِعُ، وَالْجِدَّ الْجِدَّ اَيُّهَا الْغافِلُ                                                     فردایت توشه اى پیش فرست. اى شنونده، بترس بترس; و اى بى خبر، بکوش بکوش،                                                                                        «وَ لا يُنَبِّئُـكَ مِثْـلُ خَبيـر».                                                     که «احدى بهتر از انسان آگاه تو را آگاه نمى کند».                                                                                        اِنَّ مِنْ عَزائِمِ اللّهِ فِى الذِّكْرِ الْحَكيمِ الَّتى عَلَيْها يُثيبُ وَ يُعاقِبُ،                                                     از جمله احکام حتمى خداوند در کتاب حکیم که بر آن جزا مى دهد و عذاب مى نماید،                                                                                        وَ لَها يَرْضى وَ يَسْخَطُ، اَنَّهُ لايَنْفَعُ عَبْداً ـ وَ اِنْ اَجْهَدَ نَفْسَهُ                                                     و به خاطر آن خشنود مى شود و خشمگین مى گردد از دنیا رفتن بنده است بدون دریافت بهره آخرتى هرچند                                                                                        وَ اَخْلَصَ فِعْلَهُ ـ اَنْ يَخْرُجَ مِنَ الدُّنْيا لاقِياً رَبَّهُ بِخَصْلَة                                                     خود را در عمل به زحمت انداخته، و کارش را خالص نموده، در حالى که که خداوند را به خصلتى                                                                                        مِنْ هذِهِ الْخِصالِ لَمْ يَتُبْ مِنْها: اَنْ يُشْرِكَ بِاللّهِ فيمَا افْتَرَضَ عَلَيْهِ مِنْ                                                     از این خصال ملاقات کند و توبه ننموده باشد: در عبادتى که خداوند بر او واجب نموده شریک براى خدا                                                                                        عِبادَتِهِ، اَوْ يَشْفِىَ غَيْظَهُ بِهَلاكِ نَفْس، اَوْ يَعُرَّ بِاَمْر فَعَلَهُ                                                     قرار دهد، یا به سبب کشتن بى گناهى آتش خشم خود را فرو نشاند، یا کار زشتى را که خود مرتکب شده به                                                                                        غَيْرَهُ، اَوْ يَسْتَنْجِحَ حاجَةً اِلَى النّاسِ بِاِظْهارِ بِدْعَة فى دينِهِ،                                                     دیگرى نسبت دهد، یا براى درخواست حاجتى از مردم در دین خدا بدعت گذارد،                                                                                        اَوْ يَلْقَى النّاسَ بِوَجْهَيْنِ، اَوْ يَمْشِىَ فيهِمْ بِلِسانَيْنِ. اعْقِلْ ذلِكَ فَاِنَّ                                                     یا مردم را به نفاق و دورویى ملاقات کند، یا در بین آنان به دو زبان حرکت کند. آنچه را شمردم اندیشه                                                                                        الْمِثْـلَ دَليـلٌ عَلـى شِبْهِـهِ.                                                     کن، که هر مثالى دلیلى براى راهنمایى به مانند آن است.                                                                                        اِنَّ الْبَهائِمَ هَمُّها بُطُونُها، وَ اِنَّ السِّباعَ هَمُّها الْعُدْوانُ عَلى                                                     همّت چهارپایان شکمشان، و اندیشه درندگانْ آزار و تجاوز                                                                                        غَيْرِها، وَ اِنَّ النِّساءَ هَمُّهُنَّ زينَةُ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ الْفَسادُ فيها.                                                     به دیگران، و همّ و غم زنان زینت حیات دنیا و فساد در آن است.                                                                                        اِنَّ الْمُؤْمِنينَ مُسْتَكينُونَ، اِنَّ الْمُوْمِنينَ مُشْفِقُونَ، اِنَّ الْمُؤْمِنينَ                                                     مؤمنان فروتنند، مؤمنان مهربانند، مؤمنان اهل                                                                                        خائِفُـونَ.                                                     بیم از خدایند.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 151 تا 180"
    },
    {
        "title": "خطبه 153 - خطبه در فضائل اهل بيت",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از خطبه هاى آن حضرت است                                                                                                                                             در فضائل اهل بیت                                                                                        وَ ناظِرُ قَلْبِ اللَّبيبِ بِهِ يُبْصِرُ اَمَدَهُ، وَ يَعْرِفُ غَوْرَهُ وَ نَجْدَهُ.                                                     قلب مرد خردمند را دیده اى است که با آن عاقبت کارش را مى بیند، و پستى و بلندى آن را مى شناسد.                                                                                        داع   دَعا، وَ راع   رَعى، فَاسْتَجيبُوا لِلدّاعى، وَاتَّبِعُوا الرّاعِىَ.                                                     دعوت کننده اى دعوت کرد، و نگهبانى نگهبانى نمود، پس دعوت کننده را پاسخ دهید، و نگهبان را پیروى کنید.                                                                                        قَدْ خاضُوا بِحارَ الْفِتَنِ، وَ اَخَذُوا بِالْبِدَع  ِ دُونَ السُّنَنِ، وَ اَرَزَ                                                     گروهى به دریاى فتنه فرو رفتند، سنّتها را رها کردند و به بدعتها چنگ زدند، اهل ایمان کناره                                                                                        الْمُؤْمِنُونَ، وَ نَطَقَ الضّالُّونَ الْمُكَذِّبُونَ. نَحْنُ الشِّعارُ وَالاَْصْحابُ،                                                     گرفته و خاموش گشتند، و گمراهان تکذیب کننده گویا شدند. ما اهل بیت چون پیراهن تن پیامبر و یاران او،                                                                                        وَالْخَزَنَةُ وَالاَْبْوابُ. وَ لا تُؤْتَى الْبُيُوتُ اِلاّ مِنْ اَبْوابِها، فَمَنْ اَتاها                                                     و گنجینه هاى علم و ابواب رسالتیم. به خانه ها جز از طریق درها وارد نگردند، و هر که از                                                                                        مِنْ غَيْرِ اَبْوابِها سُمِّىَ سارِقاً.                                                     غیر درها وارد گردد دزدش نامند.                                                                                        مِنْـها                                                     از این خطبه است                                                                                        فيهمْ كَرائِمُ الْقُرْآنِ، وَ هُمْ كُنُوزُ الرَّحْمنِ.                                                     آیاتى که در قرآن بیانگر ارزشهاست در حق اهل بیت است، و آنان گنجینه هاى خداوند مهربانند،                                                                                        اِنْ نَطَقُوا صَدَقُوا، وَ اِنْ صَمَتُوا لَمْ يُسْبَقُوا. فَلْيَصْدُقْ رائِدٌ اَهْلَهُ،                                                     اگر سخن گویند به راستى گویند، و اگر خاموش باشند بر آنان پیشى نگیرند. خبرگزار باید به اهلش راست گوید                                                                                        وَلْيُحْضِرْ عَقْلَهُ، وَلْيَكُنْ مِنْ اَبْناءِ الاْخِرَةِ، فَاِنَّهُ مِنْها قَدِمَ وَ اِلَيْها                                                     و خردش را در تمام امور حاضر کند، و باید از فرزندان آخرت باشد، زیرا از آنجا آمده و به آنجا                                                                                        يَنْقَلِبُ. فَالنّاظِرُ بِالْقَلْبِ الْعامِلُ بِالْبَصَرِ يَكُونُ مُبْتَدَأُ عَمَلِهِ اَنْ                                                     بازگشت مى کند. آن که با دیده قلب بنگرد و با روشن بینى وارد عمل شود آغاز کارش باید این باشد که آیا                                                                                        يَعْلَمَ اَعَمَلُهُ عَلَيْهِ اَمْ لَهُ؟ فَاِنْ كانَ لَهُ مَضى فيهِ، وَ اِنْ كانَ عَلَيْهِ وَقَفَ                                                     عملى که انجام مى دهد به سود یا به زیان اوست؟ اگر به سود اوست انجام دهد، و اگر به زیان اوست                                                                                        عَنْهُ. فَاِنَّ الْعامِلَ بِغَيرِ عِلْم كَالسّائِرِ عَلى غَيْرِ طَريق، فَلايَزيدُهُ بُعْدُهُ                                                     ترک کند. زیرا آن که بدون بصیرت عمل کند چون کسى است که به بیراهه مى رود، هرچه                                                                                        عَنِ الطَّريقِ الْواضِحِ اِلاّ بُعْداً مِنْ حاجَتِهِ. وَ الْعامِلُ بِالْعِلْمِ كَالسّائِرِ                                                     از راه روشنش دورتر شود از مقصودش دورتر مى گردد. و عامل آگاه مانند رونده                                                                                        عَلَى الطَّريقِ الْواضِحِ. فَلْيَنْظُرْ ناظِرٌ اَ سائِرٌ هُوَ اَمْ راجِعٌ ؟                                                     در راه روشن است. پس هر کس باید بنگرد که آیا به پیش مى رود یا به عقب برمى گردد؟                                                                                        وَاعْلَمْ اَنَّ لِكُلِّ ظاهِر باطِناً عَلى مِثالِهِ، فَما طابَ ظاهِرُهُ طابَ                                                     آگاه باش که هر ظاهرى را باطنى مانند اوست، آنچه ظاهرش پاک باطنش نیز                                                                                        باطِنُهُ، وَ ما خَبُثَ ظاهِرُهُ خَبُثَ باطِنُهُ. وَ قَدْ قالَ الرَّسُولُ الصّادِقُ                                                     پاک است، و آنچه ظاهرش آلوده باطنش نیز آلوده است. رسول راستگو (صلّى اللّه علیه وآله)                                                                                        صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ: «اِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْعَبْدَ وَ يُبْغِضُ عَمَلَهُ، وَ يُحِبُّ                                                     فرمود: «بى شک خداوند گاهى دوست دارد بنده را و دشمن دارد عملش را، و گاهى دوست دارد                                                                                        الْعَمَـلَ وَ يُبْغِضُ بَدَنَـهُ.»                                                     عمل را و دشمن دارد انجام دهنده اش را».                                                                                        وَ اعْلَمْ اَنَّ لِكُلِّ عَمَل نَباتاً، وَ كُلُّ نَبات لا غِنى بِهِ عَنِ الْماءِ،                                                     آگاه باش هر عملى را گیاهى است، و هیچ گیاهى را بى نیازى از آب نیست،                                                                                        وَالْمِياهُ مُخْتَلِفَةٌ: فَما طابَ سَقْيُهُ طابَ غَرْسُهُ وَ حَلَتْ ثَمَرَتُهُ،                                                     و آبها گوناگون است: آنچه آبیاریش پاکیزه باشد نهالش پاکیزه و میوه اش شیرین است،                                                                                        وَ ما خَبُثَ سَقْيُهُ خَبُثَ غَرْسُهُ وَ اَمَرَّتْ ثَمَرَتُهُ.                                                     و آنچه آبیاریش آلوده باشد نهالش آلوده و میوه اش تلخ است.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 151 تا 180"
    },
    {
        "title": "خطبه 154 - خطبه در آن شگفتيهاى آفرينش شبپره را بيان مىكند",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از خطبه هاى آن حضرت است                                                                                        يَذْكُرُ فيها بَديعَ خِلْقَةِ الْخُفّاشِ                                                     که در آن شگفتیهاى آفرینش شب پره را بیان مى کند                                                                                        الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِى انْحَسَرَتِ الاَْوْصافُ عَنْ كُنْهِ مَعْرِفَتِهِ، وَ رَدَعَتْ                                                     حمد خدایى را که اوصاف از رسیدن به حقیقت معرفتش مانده اند، و عظمتش                                                                                        عَظَمَتُهُ الْعُقُولَ فَلَمْ تَجِدْ مَساغاً اِلى بُلُوغ  ِ غايَةِ مَلَكُوتِهِ. هُوَ اللّهُ                                                     عقول را بازداشته پس راهى براى رسیدن به نهایت ملکوتش نیافتند. اوست اللّه                                                                                        الْمَلِكُ الْحَقُّ الْمُبينُ، اَحَقُّ وَ اَبْيَنُ مِمّا تَرَى الْعُيُونُ. لَمْ تَبْلُغْهُ                                                     آن پادشاه حق آشکار، ثابت تر و آشکارتر است از هرچه دیده ها مى بیند. قدرت عقول                                                                                        الْعُقُولُ بِتَحْديد فَيَكُونَ مُشَبَّهاً، وَ لَمْ تَقَعْ عَلَيْهِ الاَْوْهامُ بِتَقْدير                                                     به حدّ و اندازه اى براى حضرتش نرسیده تا مانندى برایش بیابد، و اوهام به تقدیرى براى او راه نیافتند                                                                                        فَيَكُونَ مُمَثَّلاً. خَلَقَ الْخَلْقَ عَلى غَيْرِ تَمْثيل، وَ لا مَشُورَةِ مُشير،                                                     تا مانندش در وهم درآمده باشد. موجودات را بدون نقشه قبلى، و مشورت با مشاور،                                                                                        وَ لا مَعُونَةِ مُعين. فَتَمَّ خَلْقُهُ بِاَمْرِهِ، وَ اَذْعَنَ لِطاعَتِهِ، فَاَجابَ                                                     و کمک مددکار آفرید. آفرینش او به دستورش کامل شد، و به طاعتش گردن نهاد، فرمانش را                                                                                        وَ لَمْ يُدافِعْ، وَ انْقادَ وَ لَمْ يُنازِعْ.                                                     اجابت کرد و ردّ ننمود، و تسلیم او شد و به مخالفتش برنخاست.                                                                                        وَ مِنْ لَطائِفِ صَنْعَتِهِ وَ عَجائِبِ حِكْمَتِهِ ما اَرانا مِنْ غَوامِضِ                                                     از لطائف صنعت و شگفتیهاى حکمتش که به ما نشان داده همانا اسرار پیچیده حکمت آمیزى                                                                                        الْحِكْمَةِ فى هذِهِ الْخَفافيشِ الَّتى يَقْبِضُهَا الضِّياءُ الْباسِطُ لِكُلِّ                                                     است که در این شب پره ها تدبیر نموده، شب پره هایى که روشنى روز که گشاینده دیده هر چیزى است                                                                                        شَىْء، وَ يَبْسُطُهَا الظَّلامُ الْقابِضُ لِكُلِّ حَىٍّ، وَ كَيْفَ                                                     چشم آنها را مى بندد، و تاریکى شب که دیده هر زنده اى را مى بندد چشم آنها را باز مى کند، و چگونه                                                                                        عَشِيَتْ اَعْيُنُها عَنْ اَنْ تَسْتَمِدَّ مِنَ الشَّمْسِ الْمُضيئَةِ نُوراً تَهْتَدى بِهِ                                                     چشمشان پوشیده شده که توان مدد گرفتن از نور آفتاب درخشان را ندارند تا به راههاى خود                                                                                        فى مَذاهِبِها، وَ تَتَّصِلَ بِعَلانِيَةِ بُرْهانِ الشَّمْسِ اِلى مَعارِفِها،                                                     خود راهنمایى شوند، و در پرتو خورشید به آنچه باید بشناسند برسند،                                                                                        وَ رَدَعَها بِتَلاَْلُؤِ ضِيائِها عَنِ الْمُضِىِّ فى سُبُحاتِ اِشْراقِها،                                                     و چسان خداوند آنها را با تلألؤ نور خورشید از راه سپردن در امواج روشنایى آن مانع شده،                                                                                        وَ اَكَنَّها فى مَكامِنها عَنِ الذَّهابِ فى بَلَجِ ائْتِلاقِها! فَهِىَ مُسْدِلَةُ                                                     و در لانه هاى خود از رفتن در قلب روشنایى پنهان نموده! در روز روشن                                                                                        الْجُفُونِ بِالنَّهارِ عَلى اَحْداقِها، وَ جاعِلَةُ اللَّيْلِ سِراجاً تَسْتَدِلُّ بِهِ فِى                                                     پلکهاى دیدگانشان را به روى هم مى اندازند، و شب تار را براى خود چراغ روشن قرار داده اند که بدان                                                                                        الْتِماسِ اَرْزاقِها. فَلايَرُدُّ اَبْصارَها اِسْدافُ ظُلْمَتِهِ، وَ لاتَمْتَنِعُ مِنَ                                                     واسطه به دنبال رزق خود مى روند. تاریکى شب آنها را از دیدن باز نمى دارد، و آنها نیز در                                                                                        الْمُضِىِّ فيهِ لِغَسَقِ دُجْنَتِهِ. فَاِذا اَلْقَتِ الشَّمْسُ قِناعَها، وَ بَدَتْ                                                     سیاهى شب از حرکت بازنمى ایستند. اما همین که خورشید نقاب از چهره بیندازد، و روشنى                                                                                        اَوْضاحُ نَهارِها، وَ دَخَلَ مِنْ اِشْراقِ نُورِها عَلَى الضِّبابِ فى                                                     روز آشکار شود، و نورش تا درون لانه سوسمارها وارد                                                                                        وِجارِها، اَطْبَقَتِ الاَْجْفانَ عَلى مَآقيها، وَ تَبَلَّغَتْ بِمَا اكْتَسَبَتْهُ مِنَ                                                     گردد، شب پره ها پلکهاى دیده را روى هم اندازند، و از معاش به آنچه در                                                                                        الْمَعاشِ فى ظُلَمِ لَياليها. فَسُبْحانَ مَنْ جَعَلَ اللَّيْلَ لَها نَهاراً                                                     تاریکى شب به دست آورده اند تغذیه کنند. پاک است خدایى که شب را براى آنها روز                                                                                        وَ مَعاشاً، وَ النَّهارَ سَكَناً وَ قَراراً، وَ جَعَلَ لَها                                                     و سبب جلب معاش قرار داد، و روز را براى آنها زمان آرامش و استراحت مقرر فرمود، و براى آنها                                                                                        اَجْنِحَةً مِنْ لَحْمِها تَعْرُجُ بِها عِنْدَ الْحاجَةِ اِلَى الطَّيَرانِ كَاَنَّها شَظايَا                                                     بالهایى از گوشتشان قرار داد تا در وقت نیاز به پرواز آیند، گویى بالشان لاله هاى                                                                                        الاْذانِ، غَيْرَ ذَواتِ ريش وَ لا قَصَب، اِلاّ اَنَّكَ تَرى مَواضِعَ الْعُرُوقِ                                                     گوشند اما بدون پر و چوبه آن، ولى جاى رگها را در آن بالها                                                                                        بَيِّنَةً اَعْلاماً. لَها جَناحانِ لَمْ يَرِقّا فَيَنْشَقّا، وَلَمْ يَغْلُظا فَيَثْقُلا.                                                     مى بینى. دو بال دارند که نه آنقدر ظریف اند که وقت پرواز پاره شوند، و نه آنچنان سخت که مانع پرواز گردند.                                                                                        تَطيرُ وَ وَلَدُها لاصِقٌ بِها لاجِىءٌ اِلَيْها، يَقَعُ اِذا وَقَعَتْ،                                                     پروازمى کنند درحالى که جوجه هایشان به آنان متّصل و به مادران پناهنده اند، هرگاه بنشینند جوجه ها هم مى نشینند،                                                                                        وَ يَرْتَفِعُ اِذَا ارْتَفَعَتْ، لايُفارِقُها حَتّى تَشْتَدَّ اَرْكانُهُ،                                                     و هر وقت پرواز کنند با آنان در حرکتند، و از مادران جدا نشوند تا هنگامى که اعضاى آنها محکم گردد،                                                                                        وَ يَحْمِلَهُ لِلنُّهُوضِ جَناحُهُ، وَ يَعْرِفَ مَذاهِبَ عَيْشِهِ وَ مَصالِحَ                                                     و بالها براى پرواز آماده باشد، و راه کسب روزى و اقدام به مصالح خود را                                                                                        نَفْسِهِ. فَسُبْحانَ الْبارِئِ لِكُلِّ شَىْء عَلى غَيْرِ مِثال خَلا مِنْ                                                     بدانند. پاک است خدایى که پدیدآورنده هر موجودى است بدون نمونه اى که پیش از او از غیر او                                                                                        غَـيْــرِهِ .                                                     آفریده شده باشد.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 151 تا 180"
    },
    {
        "title": "خطبه 155 - خطبه خطاب به اهل بصره در خبر از پيشامدهاى سخت",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ كَلام لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از سخنان آن حضرت است                                                                                        خاطَبَ بِهِ اَهْلَ الْبَصْرَةِ عَلى جِهَةِ اقْتِصاصِ الْمَلاحِمِ                                                     خطاب به اهل بصره در خبر از پیشامدهاى سخت                                                                                        فَمَنِ اسْتَطاعَ عِنْدَ ذلِكَ اَنْ يَعْتَقِلَ نَفْسَهُ عَلَى اللّهِ عَزَّوَجَلَّ                                                     آن که بتواند خود را بر اطاعت خداوند وادارد باید                                                                                        فَلْيَفْعَلْ. فَاِنْ اَطَعْتُمُونى فَاِنّى حامِلُكُمْ ـ اِنْ شاءَاللّهُ ـ عَلى سَبيلِ                                                     اقدام کند. اگر از من پیروى کنید ـ چنانچه خدا بخواهد ـ شما را به بهشت                                                                                        الْجَنَّةِ وَ اِنْ كانَ ذا مَشَقَّة شَديدَة وَ مَذاقَة مَريرَة.                                                     خواهم برد گرچه راهى است دشوار و همراه با تلخى.                                                                                        وَ اَمّا فُلانَةُ فَاَدْرَكَها رَأْىُ النِّساءِ، وَ ضِغْنٌ غَلا فى صَدْرِها                                                     فلان زن (عایشه) را رأى ضعیف زنان دامنگیر شد، و کینه در سینه اش چون دیگ آهنگران که به                                                                                        كَمِرْجَلِ الْقَيْنِ، وَلَوْ دُعِيَتْ لِتَنالَ مِنْ غَيْرى ما اَتَتْ اِلَىَّ لَمْ تَفْعَلْ.                                                     جوش آید جوشید، و اگر از او خواسته مى شد آنچه با من انجام داد با دیگرى انجام دهد انجام نمى داد.                                                                                        وَ لَها بَعْدُ حُرْمَتُهَا الاُْولى، وَالْحِسابُ عَلَى اللّهِ تَعالى.                                                     با این حال حرمت اولیه او باقى است، و حسابش با خداوند است.                                                                                        مِنْـهُ                                                     از این کلام است                                                                                        سَبيلٌ اَبلَجُ الْمِنْهاج  ِ، اَنْوَرُ السِّراجِ. فَبِالاْيمانِ يُسْتَدَلُّ عَلَى                                                     راه خدا روشن ترین راه، و پرفروغ ترین چراغ است. به ایمان بر اعمال شایسته                                                                                        الصّالِحاتِ، وَ بِالصّالِحاتِ يُسْتَدَلُّ عَلَى الاْيمانِ، وَ بِالاْيمانِ يُعْمَرُ                                                     استدلال مى شود، و به اعمال شایسته بر ایمان دلیل مى آورند، ساختمان علم با ایمان                                                                                        الْعِلْمُ، وَ بِالْعِلْمِ يُرْهَبُ الْمَوْتُ، وَ بِالْمَوْتِ تُخْتَمُ الدُّنْيا،                                                     آباد مى گردد، و انسان به سبب دانش از مرگ هراسان مى شود، و با مرگ دنیاى آدمى پایان مى پذیرد،                                                                                        وَ بِالدُّنْيا تُحْرَزُ الاْخِرَةُ، وَ بِالْقِيامَةِ تُزْلَفُ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقينَ،                                                     و با دنیا آخرت به دست مى آید، با قیامت بهشت براى پرهیزکاران نزدیک،                                                                                        وَ تُبْرَزُ الْجَحيمُ لِلْغاوينَ، وَ اِنَّ الْخَلْقَ لا مَقْصَرَ لَهُمْ عَنِ الْقِيامَةِ،                                                     و دوزخ براى گمراهان آشکار مى گردد، مردمان را چاره اى از قیامت نیست،                                                                                        مُرْقِلينَ فى مِضْمارِها اِلَى الْغايَةِ الْقُصْوى.                                                     که در میدان مسابقه آن با سرعت به جانب آخرین جایگاه روان مى شوند.                                                                                        وَ مِنْـهُ                                                     و از این کلام است                                                                                        قَدْ شَخَصُوا مِنْ مُسْتَقَرِّ الاَْجْداثِ، وَ صارُوا اِلى مَصائِرِ الْغاياتِ.                                                     از قبرها بیرون آمده، و به آخرین منزل روان شدند.                                                                                        لِكُلِّ دار اَهْلُها، لايَسْتَبْدِلُونَ بِها، وَ لايُنْقَلُونَ عَنْها.                                                     آنجا براى هر خانه اهلى است که آن را به خانه دیگرى تبدیل نکنند، و ساکنانش به جاى دیگر منتقل نشوند.                                                                                        وَ اِنَّ الاَْمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّهْىَ عَنِ الْمُنْكَرِ لَخُلُقانِ مِنْ خُلُقِ اللّهِ                                                     امر به معروف و نهى از منکر دو صفت از صفات                                                                                        سُبْحانَهُ، وَ اِنَّهُما لايُقَرِّبانِ مِنْ اَجَل، وَ لايَنْقُصانِ مِنْ رِزْق.                                                     خداوندند، این دو مرگ را نزدیک نمى کنند، و روزى را کاهش نمى دهند.                                                                                        وَ عَلَيْكُمْ بِكِتابِ اللّهِ فَاِنَّهُ الْحَبْلُ الْمَتينُ، وَ النُّورُ الْمُبينُ،                                                     بر شما باد به کتاب خدا که ریسمانى محکم، و نورى آشکار،                                                                                        وَ الشِّفاءُ النّافِعُ، وَالرِّىُّ النّاقِعُ، وَ الْعِصْمَةُ لِلْمُتَمَسِّكِ،                                                     و دارویى سودمند، و سیراب کننده اى فرونشاننده عطش است، نگاهدار کسى است که به آن چنگ زند                                                                                        وَالنَّجاةُ لِلْمُتَعَلِّقِ. لايَعْوَجُّ فَيُقامَ، وَ لايَزيغُ فَيُسْتَعْتَبَ،                                                     و نجات بخش کسى که به آن درآویزد. کژ نشود تا راستش کنند، و منحرف نگردد تا از او بخواهند که بازگردد،                                                                                        وَ لاتُخْلِقُهُ كَثْرَةُ الرَّدِّ وَ وُلُوجُ السَّمْعِ. مَنْ قالَ بِهِ صَدَقَ، وَ مَنْ                                                     و از خواندن بسیار و به گوش خوردن کهنه نگردد. آن که با قرآن سخن گوید راست گفته، و هر که                                                                                        عَمِـلَ بِـهِ سَبَـقَ.                                                     به آن عمل کند پیش افتاده است.                                                                                        - وَ قامَ اِلَيْهِ رَجُلٌ فَقالَ: يا اَميرَالْمُؤْمِنينَ، اَخْبِرْنا عَنِ الْفِتْنَةِ هَلْ سَاَلْتَ رَسُولَ اللّهِ                                                     ]مردى از جاى برخاست و گفت: یا امیرالمؤمنین، ما را از فتنه خبر ده، و آیا درباره فتنه از                                                                                        صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ عَنْها؟ فَقالَ عَلَيْهِ السَّلامُ:-                                                     رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله پرسیده اى؟ فرمود:[                                                                                        لَمّا اَنْزَلَ اللّهُ سُبْحانَهُ قَوْلَهُ: «الم، اَحَسِبَ النّاسُ اَنْ يُتْرَكُوا                                                     وقتى خداى سبحان این آیه را فرستاد: «الم، آیا مردم گمان کرده اند همین که                                                                                        اَنْ يَقُولُوا آمَنّا وَ هُمْ لايُفْتَنُونَ» عَلِمْتُ اَنَّ الْفِتْنَةَ لاتَنْزِلُ بِنا                                                     بگویند ایمان آورده ایم، رها مى شوند و به آزمایش درنمى آیند؟» دانستم تا زمانى که                                                                                        وَ رَسُولُ اللّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ بَيْنَ اَظْهُرِنا. فَقُلْتُ: يا رَسُولَ اللّه،                                                     رسول خدا صلّى اللّه علیه وآله در میان ماست فتنه بر ما فرود نمى آید، پرسیدم: یا رسول اللّه                                                                                        ما هذِهِ الْفِتْنَهُ الَّتى اَخْبَرَكَ اللّهُ تَعالى بِها؟ فَقالَ: «يا عَلِىُّ، اِنَّ                                                     منظور از این فتنه که خداوند تو را به آن خبر داده چیست؟ فرمود: «یا على، به زودى                                                                                        اُمَّتى سَيُفْتَنُونَ مِنْ بَعْدى.» فَقُلْتُ: يا رَسُولَ اللّهِ، اَوَلَيْسَ قَدْ قُلْتَ                                                     امتم پس از من آزمایش مى شوند.» گفتم: یا رسول اللّه، مگر نه این است که                                                                                        لى يَوْمَ اُحُد حَيْثُ اسْتُشْهِدَ مَنِ اسْتُشْهِدَ مِنَ الْمُسْلِمينَ، وَ حيزَتْ                                                     در روز احد افرادى از مسلمانان شهید شدند و من از فیض شهادت                                                                                        عَنِّى الشَّهادَةُ فَشَقَّ ذلِكَ عَلَىَّ فَقُلْتَ لى: «اَبْشِرْ، فَاِنَّ الشَّهادَةَ مِنْ                                                     ماندم، و از این بابت غمگین شدم، شما به من فرمودى: «بر تو بشارت باد که عاقبت به شهادت                                                                                        وَرائِكَ»؟ فَقالَ لى: «اِنَّ ذلِكَ لَكَذلِكَ، فَكَيْفَ صَبْرُكَ اِذاً؟»                                                     مى رسى»؟ در پاسخم فرمود: «آنچه گفتى صحیح است، ولى بگو به هنگام شهادت صبرت چگونه است؟»                                                                                        فَقُلْتُ: يا رَسُولَ اللّهِ، لَيْسَ هذا مِنْ مَواطِنِ الصَّبْرِ، وَلكِنْ مِنْ                                                     گفتم: این از موارد صبر نیست، بلکه جاى                                                                                        مَواطِنِ الْبُشْرى وَالشُّكْرِ. وَ قالَ: «يا عَلِىُّ، اِنَّ الْقَوْمَ سَيُفْتَنُونَ بَعْدى                                                     مژده و شکرگزارى است! و فرمود: «یا على، به زودى مسلمانان پس از من به ثروتشان                                                                                        بِاَمْوالِهِمْ، وَ يَمُنُّونَ بِدينِهِمْ عَلى رَبِّهِمْ، وَ يَتَمَنَّوْنَ رَحْمَتَهُ،                                                     آزمایش مى شوند، و با دیندارى خود بر خدا منّت مى نهند، رحمتش را آرزو دارند،                                                                                        وَ يَأْمَنُونَ سَطْوَتَهُ، وَ يَسْتَحِلُّونَ حَرامَهُ بِالشُّبُهاتِ الْكاذِبَةِ                                                     و خود را از خشمش در امان دانند، و با شبهات دروغ و هوسهاى                                                                                        وَالاَْهْواءِ السّاهِيَةِ، فَيَسْتَحِلُّونَ الْخَمْرَ بِالنَّبيذِ، وَالسُّحْتَ بِالْهَدِيَّةِ،                                                     غفلت زا حرام او را حلال شمارند، شراب را به اسم آب انگور و خرما، و رشوه را به عنوان هدیّه،                                                                                        وَالرِّبا بِالْبَيْع  ِ.» قُلْتُ: يا رَسُولَ اللّهِ، بِاَىِّ الْمَنازِلِ اُنْزِلُهُمْ عِنْدَ                                                     و ربا را به نام تجارت حلال دانند.» گفتم: یا رسول اللّه، در آن وقت این چنین مردم را از کدام گروه                                                                                        ذلِكَ؟ اَبِمَنْزِلَةِ رِدَّة اَمْ بِمَنْزِلَةِ فِتْنَة؟ فَقالَ: «بِمَنْزِلَةِ فِتْنَة».                                                     حساب کنم؟ در موضع ارتداد، یا در مرتبه فتنه؟ فرمود: «در مرتبه فتنه».",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 151 تا 180"
    },
    {
        "title": "خطبه 156 - خطبه در تشويق به پرهيزكارى",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از خطبه هاى آن حضرت است                                                                                                                                             در تشویق به پرهیزکارى                                                                                        اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذى جَعَلَ الْحَمْدَ مِفْتاحاً لِذِكْرِهِ، وَ سَبَباً لِلْمَزيدِ مِنْ                                                     سپاس خدایى را که حمد را کلید یادش، و سبب فزونى                                                                                        فَضْلِهِ، وَ دَليلاً عَلى آلائِهِ وَ عَظَمَتِهِ.                                                     فضلش، و دلیل بر نعمت ها و بزرگیش قرار داد.                                                                                        عِبادَ اللّهِ، اِنَّ الدَّهْرَ يَجْرى بِالْباقينَ كَجَرْيِهِ بِالْماضينَ. لا يَعُودُ                                                     بندگان خدا، روزگار بر باقیماندگان چنان گذرد که بر گذشتگان گذشت. آنچه سپرى                                                                                        ما قَدْ وَلّى مِنْهُ، وَ لا يَبْقى سَرْمَداً ما فيهِ. آخِرُ فِعالِهِ كَاَوَّلِهِ. مُتَسابِقَةٌ                                                     شد بازنگردد، و آنچه هست جاویدان نماند. کار آخرش همچون کار اوّل آن است. امورش (در فناپذیرى)                                                                                        اُمُورُهُ، مُتَظاهِرَةٌ اَعْلامُهُ. فَكَاَنَّكُمْ بِالسّاعَةِ تَحْدُوكُمْ حَدْوَ                                                     از هم پیشى مى گیرند، و پرچمهایش پشتیبان یکدیگر است. گویا حاضر در قیامت هستید، شما را مى راند                                                                                        الزّاجِرِ بِشَوْلِهِ. فَمَنْ شَغَلَ نَفْسَهُ بِغَيْرِ نَفْسِهِ                                                     چون ساربانى که شترهاى چابکش را مى راند. پس هر کس خود را به آنچه که شایسته او نیست سرگرم کند                                                                                        تَحَيَّرَ فِى الظُّلُماتِ، وَارْتَبَكَ فِى الْهَلَكاتِ، وَ مَدَّتْ بِهِ شَياطينُهُ                                                     در تاریکیها سرگردان گردد، و در مهلکه ها گرفتار شود، و شیطانهایش او را به                                                                                        فى طُغْيانِهِ، وَ زَيَّنَتْ لَهُ سَيِّئَ اَعْمالِهِ. فَالْجَنَّةُ غايَةُ السّابِقينَ،                                                     راه سرکشى کشند، و کارهاى زشتش را در نظرش جلوه دهند. بهشت نهایت کار پیشى گیرندگان در خیر،                                                                                        وَ النّارُ غايَةُ الْمُفَرِّطينَ.                                                     و آتش عاقبت کار مقصّران در بندگى است.                                                                                        اِعْلَمُوا عِبادَاللّهِ، اَنَّ التَّقْوى دارُ حِصْن عَزيز، وَالْفُجُورَ دارُ                                                     بندگان خدا، بدانید تقوا قلعه اى محکم و نفوذناپذیر است، ولى گناه حصارى                                                                                        حِصْن ذَليل، لا يَمْنَعُ اَهْلَهُ، وَ لا يُحْرِزُ مَنْ لَجَاَ اِلَيْهِ. اَلا وَ بِالتَّقْوى                                                     پست است که اهلش را از خطرات نگاه نمى دارد، و کسى را که به آن پناه برده حفظ نمى کند. آگاه باشید که                                                                                        تُقْطَعُ حُمَةُ الْخَطايا، وَ بِالْيَقينِ تُدْرَكُ الْغايَةُ الْقُصْوى.                                                     با تقوا زهر خطرناک گناه قطع شود، و با یقین منتها درجه مقصود به دست آید.                                                                                        عِبادَ اللّهِ، اللّهَ اللّهَ فى اَعَزِّ الاَْنْفُسِ عَلَيْكُمْ، وَ اَحَبِّها                                                     بندگان خدا، خدا را خدا را در پاییدن عزیزترین و محبوبترین نفوس در نزدتان که خود شما هستید                                                                                        اِلَيْكُمْ. فَاِنَّ اللّهَ قَدْ اَوْضَحَ لَكُمْ سَبيلَ الْحَقِّ، وَ اَنارَ طُرُقَهُ،                                                     منظور بدارید، زیرا بدون شک خداوند راه حق را براى شما واضح کرده، و جادّه هاى آن را روشن نموده،                                                                                        فَشِقْوَةٌ لازِمَةٌ، اَوْ سَعادَةٌ دائِمَةٌ. فَتَزَوَّدُوا فى اَيّامِ الْفَناءِ                                                     که پس از این معنا یا شقاوتى است زایل نشدنى، یا سعادتى است جاوید و ابدى. بنابراین از این دنیاى فانى                                                                                        لاَِيّامِ الْبَقاءِ. قَدْ دُلِلْتُمْ عَلَى الزّادِ، وَ اُمِرْتُمْ بِالظَّعْنِ،                                                     براى آخرت توشه برگیرید، که بر توشه برداشتن هدایت شده اید، و شما را به کوچ کردن امر کرده اند،                                                                                        وَ حُثِثْتُمْ عَلَى الْمَسيرِ. فَاِنَّما اَنْتُمْ كَرَكْب وُقُوف لا يَدْرُونَ مَتى                                                     و براى رفتنتان از دنیا به شتابتان داشته اند. شما سوارانى هستید ایستاده که نمى دانید چه زمان                                                                                        يُؤْمَرُونَ بِالسَّيْرِ. اَلا فَما يَصْنَعُ بِالدُّنْيا مَنْ خُلِقَ لِلاْخِرَةِ؟!                                                     مأمور به رفتن خواهید شد. به هوش باشید، با دنیا چه مى کند کسى که براى آخرت آفریده شده؟!                                                                                        وَ ما يَصْنَعُ بِالْمالِ مَنْ عَمّا قَليل يُسْلَبُهُ، وَ تَبْقى عَلَيْهِ تَبِعَتُهُ                                                     و با ثروت چه معامله انجام مى دهد کسى که به زودى ثروت را از او مى گیرند، و جز وبال و بازپرسى                                                                                        وَ  حِسـابُـهُ ؟!                                                     نسبت به ثروت برایش نخواهد ماند؟!                                                                                        عِبادَ اللّهِ، اِنَّهُ لَيْسَ لِما وَعَدَ اللّهُ مِنَ الْخَيْرِ مَتْرَكٌ، وَ لا فيما نَهى                                                     بندگان خدا، آنچه را خداوند از خیر وعده داده جاى ترک آن نیست، و آنچه را از شر نهى                                                                                        عَنْهُ مِنَ الشَّرِّ مَرْغَبٌ. عِبادَاللّهِ، احْذَرُوا يَوْماً تُفْحَصُ فيهِ الاَْعْمالُ،                                                     فرموده موردى براى رغبت به آن نمى باشد. بندگان خدا، پروا کنید از آن روزى که اعمال بررسى مى شود،                                                                                        وَ يَكْثُرُ فيهِ الزِّلْزالُ، وَ تَشيبُ فيهِ الاَْطْفالُ.                                                     و تشویش و اضطراب در آن بسیار است، و اطفال از ترس آن پیر مى شوند.                                                                                        اِعْلَمُوا عِبادَ اللّهِ، اَنَّ عَلَيْكُمْ رَصَداً مِنْ اَنْفُسِكُمْ، وَ عُيُوناً مِنْ                                                     بندگان خدا، بدانید که بر شما از خود شما مراقبانى قرار داده شده، و از اندامتان جاسوسانى بر                                                                                        جَوارِحِكُمْ، وَ حُفّاظَ صِدْق  يَحْفَظُونَ اَعْمالَكُمْ، وَ عَدَدَ اَنْفاسِكُمْ.                                                     وجودتان گمارده اند، و محافظانى که از روى راستى اعمال و شماره نفسهایتان را ضبط مى کنند.                                                                                        لا تَسْتُرُكُمْ مِنْهُمْ ظُلْمَةُ لَيْل داج، وَ لا يُكِنُّكُمْ مِنْهُمْ بابٌ ذُو رِتاج  .                                                     تاریکى شب تار شما را از دید آنان نمى پوشاند، و درب بزرگى که محکم بسته شده شما را از آنان پنهان نمى کند.                                                                                        وَ اِنَّ غَداً مِنَ الْيَوْمِ قَريبٌ، يَذْهَبُ الْيَوْمُ بِما فيهِ،                                                     و بى شک فردا که روز مرگ است به امروز نزدیک است، امروز با آنچه در آن است سپرى مى شود.                                                                                        وَ يَجىءُ الْغَدُ لاحِقاً بِهِ، فَكَاَنَّ كُلَّ امْرِئ مِنْكُمْ قَدْ بَلَغَ مِنَ الاَْرْضِ                                                     و فردا از پى امروز مى آید، گویا هر یک از شما به                                                                                        مَنْزِلَ وَحْدَتِهِ، وَ مَخَطَّ حُفْرَتِهِ. فَيالَهُ مِنْ بَيْتِ وَحْدَة، وَ مَنْزِلِ                                                     جایگاه تنهایى، و گودال قبرش رسیده. عجبا از خانه تنهایى، و جایگاه                                                                                        وَحْشَة، وَ مُفْرَدِ غُرْبَة! وَ كَاَنَّ الصَّيْحَةَ قَدْ اَتَتْكُمْ، وَالسّاعَةَ قَدْ                                                     وحشت، و محلّ بى کسى و غربت! انگار شما را نفخه صور آمده، و قیامت بر شما                                                                                        غَشِيَتْكُمْ، وَ بَرَزْتُمْ لِفَصْلِ الْقَضاءِ. قَدْ زاحَتْ عَنْكُمُ الاَْباطيلُ،                                                     محیط شده، و براى داورى بین حق و باطل ظاهر شده اید. آن روز امور باطل دنیا از شما دور شده،                                                                                        وَاضْمَحَلَّتْ عَنْكُمُ الْعِلَلُ، وَاسْتَحَقَّتْ بِكُمُ الْحَقائِقُ، وَ صَدَرَتْ                                                     و بهانه ها از بین رفته، و حقایق بر شما ثابت شده، و هر نیک و بدى                                                                                        بِكُمُ الاُْمُورُ مَصادِرَها. فَاتَّعِظُوا بِالْعِبَرِ، وَاعْتَبِرُوا                                                     از شما به جایگاههاى خود بازگشته است. بنابراین از عبرتها پند گیرید، و از تغییر اوضاع و احوال                                                                                        بِالْغِيَـرِ ، وَ  انْتَفِعُـوا بِالنُّـذُرِ .                                                     اندرز پذیرید، و از آنچه شما را ترسانده اند به نفع خود بهره گیرید.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 151 تا 180"
    },
    {
        "title": "خطبه 157 - خطبه درباره پيامبر و قرآن، و دولت بنىاميّه",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از خطبه هاى آن حضرت است                                                                                                                                             درباره پیامبر و قرآن، و دولت بنى امیّه                                                                                        اَرْسَلَهُ عَلى حينِ فَتْرَة مِنَ الرُّسُلِ، وَ طُولِ هَجْعَة مِنَ                                                     او را در عصرى به رسالت برانگیخت که خالى از پیامبران بود، و خواب گران ملل عالم طولانى                                                                                        الاُْمَمِ، وَانْتِقاض مِنَ الْمُبْرَمِ. فَجاءَهُمْ بِتَصْديقِ الَّذى بَيْنَ يَدَيْهِ،                                                     شده بود، و رشته محکم دین گسیخته بود. پس او با کتابى که تصدیق کننده حقایق کتب آسمانى بود،                                                                                        وَالنُّورِ الْمُقْتَدى بِهِ. ذلِكَ الْقُرْآنُ فَاسْتَنْطِقُوهُ وَ لَنْ يَنْطِقَ،                                                     و نورى که بایدازآن پیروى شود به جانب مردم آمد. آن نورقرآن است،آن رابه سخن آریدولى هرگز سخن نمى گوید،                                                                                        وَلكِنْ اُخْبِرُكُمْ عَنْهُ: اَلا اِنَّ فيهِ عِلْمَ ما يَأْتى، وَالْحَديثَ عَنِ                                                     امّا من شما را از آن خبر مى دهم: آگاه باشید که دانش آنچه مى آید، و خبر آنچه که در عالم                                                                                        الْماضى، وَ دَواءَ دائِكُمْ، وَ نَظْمَ ما بَيْنَكُمْ.                                                     گذشت، و درمان دردهاى شما، و مقررات نظم دهنده زندگیتان در این کتاب است.                                                                                        مِنْـها                                                     از این خطبه است                                                                                        فَعِنْدَ ذلِكَ لايَبْقى بَيْتُ مَدَر وَ لا وَبَر اِلاّ وَ اَدْخَلَهُ الظَّلَمَةُ تَرْحَةً،                                                     در روزگار بنى امیه خانه اى در شهر و چادرى در بیابان باقى نماند مگر اینکه ستمگران غم و اندوه                                                                                        وَ اَوْلَجُوا فيهِ نِقْمَةً. فَيَوْمَئِذ لايَبْقى لَهُمْ فِى السَّماءِ عاذِرٌ،                                                     و رنج و گرفتارى وارد آن کنند. در آن زمان عذرخواهى در آسمان،                                                                                        وَ لا فِى الاَْرْضِ ناصِرٌ. اَصْفَيْتُمْ بِالاَْمْرِ غَيْرَ اَهْلِهِ، وَ اَوْرَدْتُمُوهُ غَيْرَ                                                     و یاورى در زمین براى آنان نماند. شما حکومت را به غیر اهلش سپردید، و آن را در غیر جایش                                                                                        مَوْرِدِهِ. وَ سَيَنْتَقِمُ اللّهُ مِمَّنْ ظَلَمَ، مَأْكَلاً بِمأْكَل،                                                     قرار دادید. و خداوند از آنان که ستم کردند به زودى انتقام گیرد: خوردنى را به خوردنى،                                                                                        وَ مَشْرَباً بِمَشْرَب، مِنْ مَطاعِمِ الْعَلْقَمِ، وَ مَشارِبِ الصَّبِرِ                                                     و نوشیدنى را به نوشیدنى، در برابر هر لقمه لذیذ لقمه اى تلخ، و در برابر هر شربت شیرین جامى تلخ                                                                                        وَالْمَقِرِ، وَ لِباسِ شِعارِ الْخَوْفِ، وَ دِثارِ السَّيْفِ. وَ اِنَّما هُمْ مَطايا                                                     و زهرآلود، از درون در وحشت، و از بیرون در معرض شمشیر تیز. اینان مرکبهاى                                                                                        الْخَطيئاتِ، وَ زَوامِلُ الاْثامِ. فَاُقْسِمُ ثُمَّ اُقْسِمُ، لَتَنْخَمَنَّها اُمَيَّةُ مِنْ                                                     معاصى، و شتران بارکش گناهانند. سوگند به خدا، باز هم سوگند به خدا، که بنى امیّه پس                                                                                        بَعْدى كَما تُلْفَظُ النُّخامَةُ، ثُمَّ لاتَذوقُها وَ لا تَطْعَمُ بِطَعْمِها اَبداً                                                     از من خلافت را همچون خلط سینه بیرون اندازند، و پس از آن تا شب و روز برقرار است از شربت                                                                                        مـا    كَــرَّ الْجَــديــدانِ  .                                                     حکومت نچشند و هرگز طعمش را درنیابند.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 151 تا 180"
    },
    {
        "title": "خطبه 158 - خطبه درباره خوشرفتارى خود با مردم",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از خطبه هاى آن حضرت است                                                                                                                                             درباره خوشرفتارى خود با مردم                                                                                        وَ لَقَدْ اَحْسَنْتُ جِوارَكُمْ، وَ اَحَطْتُ بِجُهْدى مِنْ وَرائِكُمْ،                                                     من براى شما همنشین خوبى بودم، با کوشش همه جانبه ام شما را از هر سو حفظ کردم،                                                                                        وَاَعْتَقْتُكُمْ مِنْ رِبَقِ الذُّلِّ، وَ حَلَقِ الضَّيْمِ، شُكْراً مِنّى لِلْبِرِّ الْقَليلِ،                                                     و از بند ذلّت و حلقه هاى ستم رهایى دادم، به جهت سپاسگزارى در برابر خوبى اندک شما،                                                                                        وَ اِطْراقاً عَمّا اَدْرَكَهُ الْبَصَرُ، وَ شَهِدَهُ الْبَدَنُ مِنَ الْمُنْكَرِ الْكَثيرِ.                                                     و چشم پوشى از زشتى بسیارتان که دیده آن را مى بیند، و بدن آن را لمس مى کند.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 151 تا 180"
    },
    {
        "title": "خطبه 159 - خطبه در توحيد الهى و شرح حال برخى از پيامبران",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از خطبه هاى آن حضرت است                                                                                                                                             در توحید الهى و شرح حال برخى از پیامبران                                                                                        اَمْرُهُ  قَضاءٌ وَ حِكْمَةٌ، وَ رِضاهُ اَمانٌ وَ رَحْمَةٌ. يَقْضى بِعِلْم،                                                     فرمان حق حکم لازم و حکمت است، و خشنودیش امان و رحمت، به علم حکم مى کند،                                                                                        وَ يَعْفُو بِحِلْم. اللّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ عَلى ما تَأْخُذُ وَ تُعْطى، وَ عَلى ما                                                     و به حلم گذشت مى نماید. خداوندا، تو را سپاس بر آنچه مى گیرى و بر آنچه مى بخشى، و تو را سپاس                                                                                        تُعافى وَ تَبْتَلى، حَمْداً يَكُونُ اَرْضَى الْحَمْدِ لَكَ، وَ اَحَبَّ الْحَمْدِ                                                     بر عافیت و بر بیمارى و بلا، سپاسى که پسندیده ترین و محبوبترین و برترین حمد                                                                                        اِلَيْكَ، وَ اَفْضَلَ الْحَمْدِ عِنْدَكَ. حَمْداً يَمْلاَُ ما خَلَقْتَ، وَ يَبْلُغُ ما                                                     به سویت و در پیشگاهت باشد. سپاسى که تمام فضاى آفرینشت را پر کند، و تا جایى که                                                                                        اَرَدْتَ. حَمداً لايُحْجَبُ عَنْكَ، وَ لايَقْصُرُ دُونَكَ.                                                     اراده کنى برسد. سپاسى که از قبول رحمتت محجوب نشود، و از رسیدن به محضرت قاصر نباشد.                                                                                        حَمْداً لا يَنْقَطِعُ عَدَدُهُ، وَ لا يَفْنى مَدَدُهُ. فَلَسْنا نَعْلَمُ كُنْهَ عَظَمَتِكَ،                                                     سپاسى که عددش به پایان نرسد، و پشتوانه اش فانى نگردد. ما کُنه عظمتت را نمى دانیم،                                                                                        اِلاّ اَنّا نَعْلَمُ اَنَّكَ حَىٌّ قَيُّومٌ، لا تَأْخُذُكَ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ. لَمْ يَنْتَهِ اِلَيْكَ                                                     جز اینکه مى دانیم تو زنده و قائم به ذاتى، چرت و خواب تو را نمى گیرد. هیچ نظرى به تو                                                                                        نَظَرٌ، وَ لَمْ يُدْرِكْكَ بَصَرٌ. اَدْرَكْتَ الاَْبْصارَ، وَ اَحْصَيْتَ الاَْعْمالَ،                                                     نمى رسد، و دیده اى تو را درک نمى کند. تو دیده ها را درک کرده و اعمال را شماره نموده،                                                                                        وَ اَخَذْتَ بِالنَّواصى وَالاَْقْدامِ. وَ مَا الَّذى نَرى مِنْ خَلْقِكَ، وَ نَعْجَبُ                                                     و مهار حیات همگان را به دست دارى و آنچه از آفریده هاى تو مى بینیم، و از آثار قدرتت                                                                                        لَهُ مِنْ قُدْرَتِكَ، وَ نَصِفُهُ مِنْ عَظيمِ سُلْطانِكَ؟ وَ ما تَغَيَّبَ عَنّا                                                     به شگفتى مى آییم، و آنچه از عظمت قدرت تو وصف مى کنیم چه قدر و منزلتى دارند؟ حال آنکه آنچه از ما                                                                                        مِنْهُ، وَ قَصُرَتْ اَبْصارُنا عَنْهُ، وَ انْتَهَتْ عُقُولُنا دُونَهُ، وَ حالَتْ سُتُورُ                                                     پوشیده است، و دیده ما از دیدنش قاصر است، و عقول ما به درک آن نمى رسد، و پرده هاى غیب                                                                                        الْغُيُوبِ بَيْنَنا وَ بَيْنَهُ اَعْظَمُ! فَمَنْ فَرَّغَ قَلْبَهُ، وَ اَعْمَلَ فِكْرَهُ                                                     بین ما و آنها حایل شده بسى عظیم تر است! از این رو هر که دلش را از هر چیز فارغ کند، و اندیشه اش را به کار گیرد                                                                                        لِيَعْلَمَ كَيْفَ اَقَمْتَ عَرْشَكَ، وَ كَيْفَ ذَرَأْتَ خَلْقَكَ، وَ كَيْفَ عَلَّقْتَ                                                     تا بداند چگونه عرشت را به پا داشته اى، و چگونه موجودات را آفریده اى، و چسان کرات را                                                                                        فِى الْهَواءِ سَمواتِكَ، وَ كَيْفَ مَدَدْتَ عَلى مَوْرِ الْماءِ اَرْضَكَ، رَجَعَ                                                     در هوا معلّق نموده اى، و چگونه زمین را بر امواج آب گسترانده اى، دیده اش                                                                                        طَرْفُهُ حَسيراً، وَ عَقْلُهُ مَبْهوراً، وَ سَمْعُهُ وَالهاً، وَ فِكْرُهُ حائِراً.                                                     وامانده، عقلش قرین شکست، و گوشش حیران، و فکرش سرگردان مى شود.                                                                                        مِنْـها                                                     از این خطبه است                                                                                        يَدَّعى بِزَعْمِهِ اَنَّهُ يَرْجُو اللّهَ. كَذَبَ وَالْعَظيمِ، ما بالُهُ لايَتَبَيَّنُ                                                     بر اساس گمانش مدّعى امید به خداست. به خداى بزرگ قسم دروغ گفته، چرا حالت امیدواریش                                                                                        رَجاؤُهُ فى عَمَلِهِ؟! فَكُلُّ مَنْ رَجا عُرِفَ رَجاؤُهُ فى عَمَلِهِ اِلاّ رَجاءَ                                                     در کردارش پیدا نیست؟! زیرا هر که را به چیزى امید است اثر امیدش در عملش دیده مى شود مگر امیدى                                                                                        اللّهِ تَعالى فَاِنَّهُ مَدْخُولٌ، وَ كُلُّ خَوْف مُحَقَّقٌ اِلاّ خَوْفَ اللّهِ                                                     که مردم به خدا بسته اند که داراى عیب است، و هر بیمى در امور مادى محقق و ثابت است مگر بیم از حق که                                                                                        فَاِنَّهُ مَعْلُولٌ! يَرْجُواللّهَ فِى الْكَبيرِ، وَ يَرْجُو الْعِبادَ فِى الصَّغيرِ،                                                     در اغلب مردم بى پایه است! در کارهاى بزرگ به خداوند امید دارند، و در کارهاى کوچک به بندگان امید مى بندند،                                                                                        فَيُعْطِى الْعَبْدَ ما لايُعْطِى الرَّبَّ. فَما بالُ اللّهِ جَلَّ ثَناؤُهُ يُقَصَّرُ بِهِ                                                     امّا آنچنان که حق بندگان را رعایت مى کنند حق خدا را مراعات نمى نمایند. چه شده که حق خداوند                                                                                        عَمّا يُصْنَعُ بِهِ لِعِبادِهِ؟ اَتَخافُ اَنْ تَكُونَ فى رَجائِكَ لَهُ كاذِباً؟                                                     کمتر از حق بندگان رعایت مى شود؟! آیا مى ترسى در امیدى که به حق دارى درغگو باشى؟                                                                                        اَوْ تَكُونَ لاتَراهُ لِلرَّجاءِ مَوْضِعاً؟ وَ كَذلِكَ اِنْ هُوَ خافَ عَبْداً مِنْ                                                     یا او را آنچنان که باید سزاوار امید نمى دانى؟! اگر از یکى از مردم بترسند تا                                                                                        عَبيدِهِ اَعْطاهُ مِنْ خَوْفِهِ ما لايُعْطى رَبَّهُ، فَجَعَلَ خَوْفَهُ مِنَ الْعِبادِ                                                     حدّى از او حساب مى برند که در آن حد از خدا حساب نمى برند. بنابراین ترس از بندگان را                                                                                        نَقْداً، وَ خَوْفَهُ مِنْ خالِقِهِ ضِماراً وَ وَعْداً. وَ كَذلِكَ مَنْ عَظُمَتِ الدُّنْيا                                                     نقد، و ترس از خدا را نسیه و وعده غیرقابل عمل قرار داده اند. همچنین کسى که دنیا در نظرش                                                                                        فى عَيْنِهِ، وَ كَبُرَ مَوْقِعُها مِنْ قَلْبِهِ، آثَرَها عَلَى اللّهِ تَعالى،                                                     عظیم جلوه کند، و موقعیّت آن در دلش وانمودى بزرگ داشته باشد، دنیا را بر خدا مقدم دارد                                                                                        فَانْقَطَعَ اِلَيْها وَ صارَ عَبْداً لَها.                                                     و از هر چه غیر دنیاست بریده و نهایتاً برده دنیا گردد.                                                                                        وَ لَقَدْ كانَ فى رَسُولِ اللّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ كاف لَكَ فِى                                                     براى تو کافى است که رسول خدا صلّى اللّه علیه وآله سرمشق                                                                                        الاُْسْوَةِ، وَ دَليلٌ لَكَ عَلى ذَمِّ الدُّنْيا و عَيْبِها، وَ كَثْرَةِ مَخازيها                                                     تو باشد، و راهنمایى براى درک زشتى و عیب دنیا، و کثرت رسواییها                                                                                        وَ مَساويها، اِذْ قُبِضَتْ عَنْهُ اَطْرافُها، وَ وُطِّئَتْ لِغَيْرِهِ اَكْنافُها،                                                     و بدى هاى آن، زیرا دنیا از همه جانب از او گرفته شد، و اطراف و جوانبش به آسانى به غیر او واگذار گردید،                                                                                        وَ فُطِمَ عَنْ رَضاعِها، وَ زُوِىَ عَنْ زَخارِفِها.                                                     او را از دنیا چون کودکى از شیر مادر بریدند، و از زر و زیورش دور کردند.                                                                                        وَ اِنْ شِئْتَ ثَنَّيْتَ بِمُوسى كَليمِ اللّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ،                                                     و اگر بخواهى شخص دومى را مقتدا قرار دهى این است موسى کلیم اللّه ـ که درود خدا بر او  ـ                                                                                        حَيْثُ يَقُولُ: «رَبِّ اِنّى لِما اَنْزَلْتَ اِلَىَّ مِنْ خَيْر فَقيرٌ.» وَ اللّهِ ما سَأَلَهُ                                                     آنجا که گفت: «پروردگارا، به آنچه به من از خیر عطا کنى نیازمندم.» به خدا سوگند چیزى                                                                                        اِلاّ خُبْزاً يَأْكُلُهُ، لاَِنَّهُ كانَ يَأْكُلُ بَقْلَةَ الاَْرْضِ، وَلَقَدْ كانَتْ خُضْرَةُ                                                     جز نانى که تناول کند از خدا نخواست، زیرا مدتى بر اثر ندارى گیاه زمین مى خورد، تا جایى که سبزى                                                                                        الْبَقْلِ تُرى مِنْ شَفيفِ صِفاقِ بَطْنِهِ، لِهُزالِهِ وَ تَشَذُّبِ لَحْمِهِ.                                                     گیاه به خاطر لاغرى و کمى گوشت در بدنش از پرده نازک شکمش نمایان بود.                                                                                        وَ اِنْ شِئْتَ ثَلَّثْتَ بِداوُدَ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ صاحِبِ الْمَزاميرِ                                                     و اگر بخواهى نفر سومى را سرمشق خود قرار دهى این است داود ـ که درود خدا بر او ـ صاحب مزامیر،                                                                                        وَقارِئ اَهْلِ الْجَنَّةِ، فَلَقَدْ كانَ يَعْمَلُ سَفائِفَ الْخُوصِ بِيَدِهِ،                                                     و خواننده اهل بهشت، او با دست خود از لیف خرما زنبیل مى بافت،                                                                                        وَ يَقُولُ لِجُلَسائِهِ: اَيُّكُمْ يَكْفينى بَيْعَها؟ وَ يَأْكُلُ قُرْصَ                                                     و به همنشینانش مى گفت: کدام یک از شما مرا در فروختن اینها یارى مى دهد؟ و از قیمت آن زنبیل                                                                                        الشَّعيرِ مِـنْ ثَمَنِها.                                                     قرصى نان جوین مى خورد.                                                                                        وَ اِنْ شِئْتَ قُلْتَ فى عيسَى بْنِ مَرْيَمَ عَلَيْهِ السَّلامُ، فَلَقَدْ كانَ                                                     و اگر مى خواهى درباره عیسى علیه السّلام بگو که سنگ را                                                                                        يَتَوَسَّدُ الْحَجَرَ، وَ يَلْبَسُ الْخَشِنَ، وَ يَأْكُلُ الْجَشِبَ. وَ كانَ اِدامُهُ                                                     بالش سر قرار مى داد، و جامه زبر و خشن مى پوشید، و غذاى غیرلذیذ مى خورد. نان خورشش                                                                                        الْجُوعَ، وَ سِراجُهُ بِاللَّيْلِ الْقَمَرَ، وَ ظِلالُهُ فِى الشِّتاءِ مَشارِقَ الاَْرْضِ                                                     گرسنگى، و چراغ شب تارش ماه، و سرپناهش در زمستان مشرق و                                                                                        وَ مَغارِبَها، وَ فاكِهَتُهُ وَ رَيْحانُهُ ما تُنْبِتُ الاَْرْضُ لِلْبَهائِمِ. وَ لَمْ تَكُنْ لَهُ                                                     مغرب زمین، و میوه و سبزى اش گیاهى بود که زمین براى چهارپایان مى رویانید. نه زنى داشت که او را                                                                                        زَوْجَةٌ تَفْتِنُهُ، وَ لا وَلَدٌ يَحْزُنُهُ، وَ لا مالٌ يَلْفِتُهُ،                                                     فریفته خود کند، نه فرزندى که او را به غصّه بنشاند، نه ثروتى که او را از آخرت بازدارد،                                                                                        وَ لا طَمَعٌ يُذِلُّهُ. دابَّتُهُ رِجْلاهُ، وَ خادِمُهُ يَداهُ.                                                     و نه طمعى که او را به خوارى اندازد. مرکب او دو پایش، و خدمتکارش دو دستش بود.                                                                                        فَتَأَسَّ بِنَبِيِّكَ الاَْطْيَبِ الاَْطْهَرِ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ، فَاِنَّ فيهِ                                                     به پیامبر پاکتر و پاکیزه ترت ـ که درود خدا بر او و آلش باد ـ اقتدا کن، که وجودش براى هرکه                                                                                        اُسْوَةً لِمَنْ تَاَسّى، وَ عَزاءً لِمَنْ تَعَزّى،                                                     بخواهد به او اقتدا کند سرمشق است، و براى آن که تسلّى جوید در زندگى به آن حضرت تسلّى است،                                                                                        وَ اَحَبُّ الْعِبادِ اِلَى اللّهِ الْمُتَاَسّى بِنَبِيِّهِ، وَالْمُقْتَصُّ لاَِثَرِهِ.                                                     و محبوبترین بندگان نزد خدا کسى است که به پیامبر اقتدا کند و قدم جاى قدم او بگذارد.                                                                                        قَضَمَ الدُّنْيا قَضْماً، وَ لَمْ يُعِرْها طَرْفاً. اَهْضَمُ اَهْلِ الدُّنْيا كَشْحاً،                                                     از دنیا به حدّاقل قناعت کرد، و دیده براى تماشاى آن باز نکرد. لاغرترین اهل دنیا،                                                                                        وَ اَخْمَصُهُمْ مِنَ الدُّنْيا بَطْناً. عُرِضَتْ عَلَيْهِ الدُّنْيا فَاَبى اَنْ يَقْبَلَها،                                                     و گرسنه ترین آنان از دنیا بود. دنیا به او ارائه شد اما از پذیرفتنش امتناع کرد،                                                                                        وَ عَلِمَ اَنَّ اللّهَ سُبْحانَهُ اَبْغَضَ شَيْئاً فَاَبْغَضَهُ، وَ حَقَّرَ                                                     چیزى را که دانست خدا دشمن دارد او هم دشمن داشت، و هر چه را حق خوار و بى مقدار دانسته بود                                                                                        شَيْئاً فَحَقَّرَهُ، وَ صَغَّرَ شَيْئاً فَصَغَّرَهُ. وَ لَوْ لَمْ يَكُنْ فينا                                                     او هم خوار و بى مقدار دانست، و آنچه را پروردگار کوچک شمرده او هم کوچک شمرد. اگر در وجود ما جز                                                                                        اِلاّ حُبُّنا ما اَبْغَضَ اللّهُ وَ رَسُولُهُ، وَ تَعْظيمُنا ما صَغَّرَ اللّهُ                                                     محبت آنچه که خدا و رسول دشمن دارند نبود، و بزرگ شمردن آنچه را که خدا و رسول کوچک شمرده اند                                                                                        وَ رَسُولُهُ لَكَفى بِهِ شِقاقاً لِلّهِ، وَ مُحادَّةً عَنْ اَمْرِ اللّهِ. وَ لَقَدْ كانَ                                                     وجود نداشت، همین براى ستیزگى ما با خدا و سرپیچى ما از فرمانش بس بود. رسول خدا                                                                                        صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ يَأْكُلُ عَلَى الاَْرْضِ، وَ يَجْلِسُ جِلْسَةَ                                                     ـ صلّى اللّه علیه وآله ـ روى زمین غذا مى خورد، و مانند نشستن بندگان                                                                                        الْعَبْدِ، وَ يَخْصِفُ بِيَدِهِ نَعْلَهُ، وَ يَرْقَعُ بِيَدِهِ ثَوْبَهُ، وَ يَرْكَبُ الْحِمارَ                                                     مى نشست، و با دست خود پارگى کفشش را مى دوخت، و جامه اش را وصله مى کرد، بر مرکب بى پالان                                                                                        الْعارِىَ، وَ يُرْدِفُ خَلْفَهُ. وَ يَكُونُ السِّتْرُ عَلى بابِ بَيْتِهِ فَتَكُونُ فيهِ                                                     سوار مى شد، و در ردیف خود سوار مى کرد. پرده اى همراه با نقش و نگار بر درِ خانه اش                                                                                        التَّصاويرُ فَيَقُولُ يا فُلانَةُ ـ لاِِحْدى اَزْواجِهِ ـ غَيِّبيهِ عَنّى فَاِنّى اِذا                                                     آویخته بود، به یکى از همسرانش فرمود: فلانى! این پرده را از برابر دید من پنهان کن، زیرا وقتى                                                                                        نَظَرْتُ اِلَيْهِ ذَكَرْتُ الدُّنْيا وَ زَخارِفَها. فَاَعْرَضَ عَنِ الدُّنْيا بِقَلْبِهِ،                                                     آن را مى بینم دنیا و زر و زیورش را به یاد مى آورم. با عمق دل از دنیا اعراض کرد،                                                                                        وَ اَماتَ ذِكْرَها مِنْ نَفْسِهِ، وَ اَحَبَّ اَنْ تَغيبَ زينَتُها عَنْ عَيْنِهِ،                                                     و یاد این سراى فانى را از خاطرش میرانْد، علاقه داشت زر و زینت دنیا از برابر دیده اش مخفى باشد،                                                                                        لِكَيْلا يَتَّخِذَ مِنْها رِياشاً، وَ لايَعْتَقِدَها قَراراً، وَ لايَرْجُوَ فيها مُقاماً،                                                     تا از آن جامه زیبا برنگیرد، و باورش نیاید که سراى قرار و آرامش است، و امیدى به درنگ در آن نداشته باشد،                                                                                        فَاَخْرَجَها مِنَ النَّفْسِ، وَ اَشْخَصَها عَنِ الْقَلْبِ، وَ غَيَّبَها عَنِ الْبَصَرِ.                                                     علاقه به دنیا را از دل بیرون کرد، و از این محل فانى دل برداشت، و از دیده خود پنهان نمود.                                                                                        وَ كَذلِكَ مَنْ اَبْغَضَ شَيْئاً اَبْغَضَ اَنْ يَنْظُرَ اِلَيْهِ وَ اَنْ يُذْكَرَ عِنْدَهُ.                                                     آرى چنین است کسى که چیزى را دشمن دارد بغض و نفرت دارد که به آن نظر کند و در محضرش از آن یاد شود.                                                                                        وَ لَقَدْ كانَ فى رَسُولِ اللّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ ما يَدُلُّكَ عَلى                                                     در روش رسول خدا صلّى اللّه علیه وآله حالتى است که تو را به                                                                                        مَساوِى الدُّنْيا وَ عُيُوبِها، اِذْ جاعَ فيها مَعَ خاصَّتِهِ، وَ زُوِيَتْ عَنْهُ                                                     زشتى ها وعیوب دنیا رهنمون است، زیرا آن حضرت با اهل بیتش دردنیا گرسنه بود، و بامنزلت وتقرب                                                                                        زَخـارِفُهـا مَـعَ عَظيـمِ زُلْفَتِـهِ .                                                     عظیمى که نزد حق داشت زر و زیور دنیا از او دور داشته شده بود.                                                                                        فَلْيَنْظُرْ ناظِرٌ بِعَقْلِهِ: اَكْرَمَ اللّهُ مُحَمَّداً بِذلِكَ                                                     پس دقت کننده با عقلش دقت کند که خداوند با وضعى که براى پیامبرش در برنامه دنیا بهوجود آورد                                                                                        اَمْ اَهانَهُ؟ فَاِنْ قالَ: اَهانَهُ، فَقَدْ كَذَبَ وَ اللّهِ الْعَظيمِ،                                                     آیا او را اکرام کرد یا به او اهانت روا داشت؟ اگر بگوید: اهانت کرد، به خداى بزرگ قسم دروغ گفته،                                                                                        وَ اَتى بِالاِْفْكِ الْعَظيمِ، وَ اِنْ قالَ: اَكْرَمَهُ، فَلْيَعْلَمْ اَنَّ اللّهَ قَدْ اَهانَ                                                     و بهتان عظیمى به حق زده; و اگر بگوید: به او اکرام کرد، پس باید بداند که خداوند غیر حضرتش را                                                                                        غَيْرَهُ حَيْثُ بَسَطَ الدُّنْيا لَهُ، وَ زَواها عَنْ اَقْرَبِ النّاسِ مِنْهُ.                                                     با ارزانى داشتن دنیا به او خوار نموده، و دنیا را از مقرب ترین مردم به درگاهش دور کرده است.                                                                                        فَتَاَسّى مُتَاَسٍّ بِنَبِيِّهِ، وَاقْتَصَّ اَثَرَهُ، وَ وَلَجَ مَوْلِجَهُ،                                                     اقتداکننده باید به پیامبرش اقتدا کند، و قدم جاى قدم آن حضرت بگذارد، و هر جا او درآمد درآید،                                                                                        وَ اِلاّ فَلايَأْمَنِ الْهَلَكَةَ، فَاِنَّ اللّهَ جَعَلَ مُحَمَّداً صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ                                                     ورنه از هلاکت امان ندارد، چرا که خداوند محمّد ـ صلّى اللّه علیه وآله ـ                                                                                        عَلَماً لِلسّاعَةِ، وَ مُبَشِّراً بِالْجَنَّةِ، وَ مُنْذِراً بِالْعُقُوبَةِ. خَرَجَ مِنَ الدُّنْيا                                                     نشانه قیامت، و بشارت دهنده به بهشت، و ترساننده از عقوبت قرار داد. او با شکم گرسنه از دنیا                                                                                        خَميصاً، وَ وَرَدَ الاْخِرَةَ سَليماً. لَمْ يَضَعْ حَجَراً عَلى حَجَر حَتّى                                                     رفت، و با سلامت همه جانبه وارد آخرت شد. تا لحظه از دنیا رفتن و اجابت دعوت کننده                                                                                        مَضى لِسَبيلِهِ، وَ اَجابَ داعِىَ رَبِّهِ. فَما اَعْظَمَ مِنَّةَ اللّهِ عِنْدَنا حينَ                                                     حق سنگى به روى سنگ نگذاشت. خداوند با عنایت کردن چنین رهبرى چه منّت بزرگى                                                                                        اَنْعَمَ عَلَيْنا بِهِ سَلَفاً نَتَّبِعُهُ، وَ قائِداً نَطَاُ عَقِبَهُ! وَ اللّهِ لَقَدْ                                                     بر ما گذاشت تا از او پیروى کنیم، و پیشوایى که قدم جاى قدمش بگذاریم! به خدا سوگند آنقدر                                                                                        رَقَعْتُ مِدْرَعَتى هذِهِ حَتَّى اسْتَحْيَيْتُ مِنْ راقِعِها. وَ لَقَدْ قالَ لى                                                     این پیراهن پشمینه خود را وصله زده ام که از وصله کننده اش حیا مى کنم. و کسى به من                                                                                        قائِلٌ: اَلاتَنْبِذُها عَنْكَ؟ فَقُلْتُ: اغْرُبْ عَنّى فَعِنْدَ الصَّباح  ِ يُحْمَدُ                                                     گفت: این لباس کهنه را دور نمى اندازى؟ گفتم: از من کناره گیر، که به وقت صبح از رهروان                                                                                        الْقَــوْمُ السُّــرى  .                                                     شب تمجید و ستایش مى شود.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 151 تا 180"
    },
    {
        "title": "خطبه 160 - خطبه در وصف پيامبر و خاندان آن حضرت",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از خطبه هاى آن حضرت است                                                                                                                                             در وصف پیامبر و خاندان آن حضرت                                                                                        اِبْتَعَثَهُ بَعَثَهُ بِالنُّورِ الْمُضىءِ، وَ الْبُرْهانِ الْجَلىِّ، وَالْمِنْهاجِ الْبادى                                                     پیامبرش را با نورى درخشان، و دلیلى روشن، و راهى آشکار،                                                                                        وَالْكِتابِ الْهادى. اُسْرَتُهُ خَيْرُ اُسْرَة، وَشَجَرَتُهُ خَيْرُ شَجَرَة،                                                     و کتابى هدایت کننده برانگیخت. خاندانش بهترین خاندان، و شجره وجودش بهترین شجره است،                                                                                        اَغْصانُها مُعْتَدِلَةٌ، وَ ثِمارُها مُتَهَدِّلَةٌ. مَوْلِدُهُ بِمَكَّةَ، وَ هِجْرَتُهُ بِطَيْبَةَ،                                                     شجره اى که شاخه هایش معتدل، و میوه هایش در دسترس است. جایگاه ولادتش مکّه، و هجرتش مدینه طیّبه بود،                                                                                        عَلا بِها ذِكْرُهُ، وَامْتَدَّ مِنْها صَوْتُهُ. اَرْسَلَهُ بِحُجَّة كافِيَة، وَ مَوْعِظَة                                                     در مدینه نامش پرآوازه شد، و صدایش از آنجا به همه جا رسید. خداوند او را با دلیل کافى و پندى                                                                                        شافِيَة، وَ دَعْوَة مُتَلافِيَة. اَظْهَرَ بِهِ الشَّرائِعَ الْمَجْهُولَةَ،                                                     شفابخش، و دعوتى که مردم را از گمراهیها برهاند فرستاد. دستورات ناشناخته دین را به وسیله او آشکار نمود،                                                                                        وَ قَمَعَ بِهِ الْبِدَعَ الْمَدْخُولَةَ، وَ بَيَّنَ بِهِ الاَْحْكامَ الْمَفْصُولَةَ. فَمَنْ                                                     و بدعتهاى نادرست را درهم کوبید، و احکامى را که هم اکنون نزد ما معلوم است بیان داشت. کسى که                                                                                        يَبْتَغ  ِ غَيْرَالاِْسْلامِ ديناً تَتَحَقَّقْ شِقْوَتُهُ، وَ تَنْفَصِمْ عُرْوَتُهُ، وَ تَعْظُمْ                                                     غیر اسلام را بخواهد شقاوتش قطعى، پیوندش با خداوند بریده، و سقوطش                                                                                        كَبْوَتُهُ، وَ يَكُنْ مَآبُهُ اِلَى الْحُزْنِ الطَّويلِ وَالْعَذابِ الْوَبيلِ. وَ اَتَوَكَّلُ                                                     شدید، و بازگشتش به غصه اى طولانى، و عذابى سخت است. به خداوند تکیه مى کنم                                                                                        عَلَى اللّهِ تَوَكُّلَ الاِْنابَةِ اِلَيْهِ، وَ اَسْتَرْشِدُهُ السَّبيلَ الْمُؤَدِّيَةَ اِلى جَنَّتِهِ،                                                     تکیه اى که نتیجه اش بازگشت به اوست، و از او راهى مى جویم که رساننده به بهشت                                                                                        الْقاصِدَةَ اِلى مَحَلِّ رَغْبَتِهِ.                                                     و بـه محـل رغبـت و رضـاى اوسـت.                                                                                        اُوصيكُمْ عِبادَاللّهِ بِتَقْوَى اللّهِ وَ طاعَتِهِ، فَاِنَّها النَّجاةُ غَداً،                                                     بندگان خدا، شما را به تقوا و طاعت خدا سفارش مى نمایم، که باعث نجات فردا،                                                                                        وَالْمَنْجاةُ اَبَداً. رَهَّبَ فَاَبْلَغَ، وَ رَغَّبَ فَاَسْبَغَ،                                                     وسبب آزادى ابدى است.خداوندباابلاغ کامل شمارا از عذاب بیم داد، و باتشویق همه جانبه به رضوانش تشویق نمود،                                                                                        وَ وَصَفَ لَكُمُ الدُّنْيا وَ انْقِطاعَها، وَ زَوالَها وَ انْتِقالَها. فَاَعْرِضُوا عَمّا                                                     و دنیا و قطع شدن و از دست رفتن و انتقالش را براى شما وصف کرد. از این دنیا و آنچه که از آن براى                                                                                        يُعْجِبُكُمْ فيها لِقِلَّةِ ما يَصْحَبُكُمْ مِنْها. اَقْرَبُ دار مِنْ سَخَطِ اللّهِ،                                                     شماشگفت انگیز است روى بگردانید زیرا چیز اندکى از آن باشما خواهد بود. دنیا نزدیکترین منزل به خشم خدا،                                                                                        وَ اَبْعَدُها مِنْ رِضْوانِ اللّهِ. فَغُضُّوا عَنْكُمْ ـ عِبادَاللّهِ ـ غُمُومَها                                                     و دورترین محل از خشنودى حق است. پس اى بندگان خدا، از غمها و مشاغل                                                                                        وَ اَشْغالَها لِما قَدْ اَيْقَنْتُمْ بِهِ مِنْ فِراقِها، وَ تَصَرُّفِ حالاتِها.                                                     دنیا محض اینکه به جدایى آن از خود و تغییر حالاتش یقین دارید چشم پوشى کنید.                                                                                        فَاحْذَرُوها حَذَرَ الشَّفيقِ النّاصِح  ِ، وَالْمُجِدِّ الْكادِح  ِ،                                                     از دنیا همچون شخص دلسوز خیرخواه و سختکوش رنجبر براى خود در ترس و بیم باشید،                                                                                        وَاعْتَبِرُوا بِما قَدْ رَاَيْتُمْ مِنْ مَصارِع  ِ الْقُرُونِ قَبْلَكُمْ، قَدْ تَزايَلَتْ                                                     و به آنچه از حوادثى که دیدید بر سر گذشتگان آمد عبرت گیرید، که پیوندهاى اعضایشان                                                                                        اَوْصالُهُمْ، وَ زالَتْ اَبْصارُهُمْ وَ اَسْماعُهُمْ، وَ ذَهَبَ شَرَفُهُمْ وَ عِزُّهُمْ،                                                     از هم گسست، چشم ها و گوشهایشان نابود شد، شرف و عزّتشان از دست رفت،                                                                                        وَانْقَطَعَ سُرُورُهُمْ وَ نَعيمُهُمْ. فَبُدِّلُوا بِقُرْبِ الاَْوْلادِ فَقْدَها،                                                     شادى و نعمتشان قطع شد. همانان که به جاى قرب فرزندان به فقدان آنان،                                                                                        وَ بِصُحْبَةِ الاَْزْواجِ مُفارَقَتَها. لايَتَفاخَرُونَ، وَ لايَتَناسَلُونَ،                                                     و به جاى مصاحبت با زنان به فراق آنان مبتلا شدند. اکنون نه به مفاخرت برمى خیزند، نه تولید نسل مى کنند،                                                                                        وَ لايَتَزاوَرُونَ، وَ لايَتَحاوَرُونَ. فَاحْذَرُوا عِبادَاللّهِ حَذَرَ الْغالِبِ                                                     نه به زیارت یکدیگر مى روند، و نه به گفتگوى هم مى نشینند. پس اى بندگان خدا، تقوا پیشه کنید تقواى آن که                                                                                        لِنَفْسِهِ، الْمانِعِ لِشَهْوَتِهِ، النّاظِرِ بِعَقْلِهِ، فَاِنَّ الاَْمْرَ واضِحٌ،                                                     بر نفسش غالب آمده و شهواتش را مانع گشته، و با دیده عقل به امور نظر مى کند، زیرا برنامه واضح،                                                                                        وَالْعَلَمَ قائِمٌ، وَ الطَّريقَ جَدَدٌ، وَالسَّبيلَ قَصْدٌ.                                                     و نشانه نجات بر پا، و جادّه هموار، و راه راست و معتدل است.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 151 تا 180"
    },
    {
        "title": "خطبه 161 - خطبه در پاسخ يكى از يارانش كه  پرسيد...",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ كَلام لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از سخنان آن حضرت است                                                                                        - لِبَعْضِ اَصْحابِهِ وَ قَدْ سَاَلَهُ: كَيْفَ دَفَعَكُمْ قَوْمُكُمْ عَنْ هذَا الْمَقامِ وَ اَنْتُمْ                                                     به یکى از یارانش هنگامى که پرسید: چگونه قومتان شما را از خلافت بازداشتند در صورتى که                                                                                        اَحَقُّ بِه؟ فَقالَ عَليه السّلامُ:-                                                     از همه سزاوارتر بودید؟! فرمود:                                                                                        يا اَخا بَنى اَسَد اِنَّكَ لَقَلِقُ الْوَضينِ، تُرْسِلُ فى غَيْرِ سَدَد،                                                     اى برادر بنى اسدى، تو را اضطراب و بیقرارى است، سخن در غیر صواب مى گویى!                                                                                        وَ لَكَ بَعْدُ ذِمامَةُ الصِّهْرِ وَ حَقُّ الْمَسْاَلَةِ، وَ قَدِ اسْتَعْلَمْتَ فَاعْلَمْ:                                                     با این حال تو را حرمت خویشى و حق پرسش است، طلب علم کردى پس بدان:                                                                                        اَمَّا الاِْسْتِبْدادُ عَلَيْنا بِهذَا الْمَقامِ، وَ نَحْنُ الاَْعْلَوْنَ نَسَباً، وَ الاَْشَدُّونَ                                                     اما استبداد دیگران در امر خلافت علیه ما ـ با اینکه ما از نظر نسب والاتر، و از نظر پیوند                                                                                        بِرَسُولِ اللّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ نَوْطاً، فَاِنَّها كانَتْ اَثَرَةً شَحَّتْ                                                     با رسول اللّه صلّى اللّه علیه وآله محکم تریم ـ محض این بود که انحصارطلبى کردند و از رسیدن                                                                                        عَلَيْها نُفُوسُ قَوْم، وَ سَخَتْ عَنْها نُفُوسُ آخَرينَ، وَالْحَكَمُ اللّهُ،                                                     آن به ما بخل ورزیدند، و ما اهل بیت پیامبر هم با سخاوت از آن گذشتیم، حاکم خداست،                                                                                        وَالْمَعْوَدُ اِلَيْهِ يَوْمُ الْقِيامَةِ.                                                     و روز قیامت روز بازگشت به اوست.                                                                                        «وَ دَعْ عَنْكَ نَهْباً صيحَ فى حَجَراتِهِ.»                                                     «و داستان این غارتگرى را که در جاى خود انجام گرفت رها کن.»                                                                                        وَ هَلُمَّ الْخَطْبَ فِى ابْنِ اَبى سُفْيانَ، فَلَقْد اَضْحَكَنِى الدَّهْرُ بَعْدَ                                                     و از این مسأله مهم در رابطه با فرزند ابوسفیان یاد کن، که راستى روزگارْ مرا پس از                                                                                        اِبْكائِهِ. وَ لا غَرْوَ وَ اللّهِ، فَيا لَهُ خَطْباً يَسْتَفْرِغُ الْعَجَبَ، وَ يُكْثِرُ                                                     گریاندن خنداند. به خدا قسم عجبى نیست، که دیگر از شدّت عجب جاى تعجّب باقى نگذارد، و کژى فراوان                                                                                        الاَْوَدَ. حاوَلَ الْقَوْمُ اِطْفاءَ نُورِ اللّهِ مِنْ مِصْباحِهِ، وَ سَدَّ فَوَّارِهِ مِنْ                                                     به بار آورَد. آنان کوشیدند تا نور خدا را از چراغش خاموش کنند، و فوران چشمه حق را                                                                                        يَنْبُوعِهِ، وَ جَدَحُوا بَيْنى وَ بَيْنَهُمْ شِرْباً وَبيئاً. فَاِنْ تَرْتَفِعْ عَنّا وَ عَنْهُمْ                                                     مانع شوند، و میان من و خودشان آب صاف را گِل آلود و وباآمیز کردند. اگر این مشکلات از ما و آنان                                                                                        مِحَنُ الْبَلْوى اَحْمِلْهُمْ مِنَ الْحَقِّ عَلى مَحْضِهِ، وَ اِنْ تَكُنِ الاُْخْرى                                                     برداشته شد آنها را به سوى حقّ خالص سوق خواهم داد، و اگر چیز دیگرى شد                                                                                        «فَلا تَذْهَبْ نَفْسُكَ عَلَيْهِمْ حَسَرات اِنَّ اللّهَ عَليمٌ بِما يَصْنَعُونَ».                                                     «خود را از غم و اندوه بر آنان تلف مکن، که خداوند به آنچه انجام مى دهند داناست».",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 151 تا 180"
    },
    {
        "title": "خطبه 162 - خطبه در توحيد الهى",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از خطبه هاى آن حضرت است                                                                                                                                             در توحید الهى                                                                                        الْحَمْدُ لِلّهِ خالِقِ الْعِبادِ، وَساطِح  ِ الْمِهادِ، وَ مُسيلِ الْوِهادِ،                                                     حمد خداى را که آفریننده بندگان، و گستراننده زمین، و جارى کننده آب در زمین هاى گود،                                                                                        وَ مُخْصِبِ النِّجادِ. لَيْسَ لاَِوَّلِيَّتِهِ ابْتِداءٌ، وَ لا لاَِزَلِيَّتِهِ انْقِضاءٌ.                                                     و رویاننده گیاه در زمینهاى بلند است. اوّلیتش را ابتدایى، و ازلیّتش را پایانى نیست.                                                                                        هُوَ الاْوَّلُ لَمْ يَزَلْ، وَ الْباقى بِلا اَجَل. خَرَّتْ لَهُ الْجِباهُ، وَ وَحَّدَتْهُ                                                     و اوّل بى آغاز، و باقى بى آخر است. جبین ها به تعظیمش بر زمین، و لبها به توحیدش                                                                                        الشِّفاهُ. حَدَّ الاَْشْياءَ عِنْدَ خَلْقِهِ لَها اِبانَةً لَهُ مِنْ شَبَهِها.                                                     گویاست. اشیاء را به وقت آفریدن حدّى معین نمود تا جدا بودن حقیقتش از شباهت با آنها را روشن سازد.                                                                                        لا تُقَدِّرُهُ الاَْوْهامُ بِالْحُدُودِ وَالْحَرَكاتِ، وَ لا بِالْجَوارِح ِ وَالاَْدَواتِ.                                                     اندیشه ها را توان آن نیست که او را به داشتن حدود و حرکات، و اعضاء و ابزار کار به سنجش آرند.                                                                                        لا يُقالُ لَهُ مَتى، وَ لا يُضْرَبُ لَهُ اَمَدٌ بِحَتّى. الظّاهِرُ لا يُقالُ مِمّا؟                                                     گفته نمى شود از کى بوده، و تا چه زمان خواهد بود؟ ظاهرى است که نتوان گفت از چه آشکار شده؟                                                                                        وَالْباطِنُ لا يُقالُ فيما؟ لا شَبَحٌ فَيَتَقَضّى، وَ لا مَحْجُوبٌ                                                     و باطنى است که گفته نمى شود در چه چیز پنهان است؟ جسم نیست که زوال پذیرد، مستور نیست تا چیزى او را                                                                                        فَيُحْوى. لَمْ يَقْرُبْ مِنَ الاَْشْياءِ بِالْتِصاق ، وَ لَمْ يَبْعُدْ عَنْها بِافْتِراق .                                                     پوشانده باشد. از روى اتصال به اشیاء نزدیک نشده، و دوریش از موجودات به جدایى نیست.                                                                                        لايَخْفى عَلَيْهِ مِنْ عِبادِهِ شُخُوصُ لَحْظَة، وَ لا كُرُورُ لَفْظَة،                                                     نگاه خیره بندگان، و تکرار سخن آنان                                                                                        وَ لاَ ازْدِلافُ رَبْوَة، وَ لاانْبِساطُ خُطْوَة فى لَيْل داج ، وَ لا غَسَق                                                      و نزدیک شدن و در نظر آمدن تپه ها، و برداشتن قدم در شب سیاه، و شبِ آرام تیره اى                                                                                        ساج  يَتَفَيَّاُ عَلَيْهِ الْقَمَرُ الْمُنيرُ، وَ تَعْقُبُهُ الشَّمْسُ ذاتُ النُّورِ فِى                                                     که ماه درخشان بر آن سایه مى اندازد، و خورشید تابان در غروب و طلوع                                                                                        الاُْفُولِ وَالْكُرُورِ، وَ تَقَلُّبُ الاَْزْمِنَةِ وَالدُّهُورِ مِنْ اِقْبالِ لَيْل مُقْبِل،                                                     از پى آن مى آید، و دگرگونى زمانها و روزگاران از آمد و شدِ شب و روز                                                                                        وَ اِدْبارِ نَهار مُدْبِر. قَبْلَ كُلِّ غايَة وَ مُدَّة، وَ كُلِّ اِحْصاء وَ عِدَّة.                                                     هیچ یک از او پنهان نیست. پیش از هر نهایت و مدّتى، و هر ضبط کردن و شمردنى وجود داشته.                                                                                        تَعالى عَمّا يَنْحَلُهُ الْمُحَدِّدُونَ مِنْ صِفاتِ الاَْقْدارِ، وَ نِهاياتِ                                                     از حدود و اندازه هایى که تحدیدکنندگان به او نسبت مى دهند، و از داشتن نهایت                                                                                        الاَْقْطارِ، وَ تَاَثُّلِ الْمَساكِنِ، وَ تَمَكُّنِ الاَْماكِنِ.                                                     اقطار مختلف، و قرار گرفتن در مساکن، و جاى گرفتن در اماکن که برایش خیال مى کنند منزّه است.                                                                                        فَالْحَدُّ لِخَلْقِهِ مَضْرُوبٌ، وَ اِلى غَيْرِهِ مَنْسُوبٌ. لَمْ يَخْلُقِ الاَْشْياءَ مِنْ                                                     حدود و اندازه براى آفریدگان او قرار داده شده و مخصوص غیر اوست. اشیاء را از موادّى که                                                                                        اُصُول اَزَلِيَّة، وَ لا مِنْ اَوائِلَ اَبَدِيَّة، بَلْ خَلَقَ ما خَلَقَ فَاَقامَ حَدَّهُ،                                                     ازلى و داراى پیشینه باشند نیافرید، بلکه آنچه را به وجود آورد خودش حدّش را معین نمود،                                                                                        وَ صَوَّرَ ما صَوَّرَ فَاَحْسَنَ صُورَتَهُ. لَيْسَ لِشَىْء مِنْهُ امْتِناعٌ،                                                     و آنچه را صورت داد نیکو صورت داد. چیزى از فرمانش امتناع نورزد،                                                                                        وَ لا لَهُ بِطاعَةِ شَىْء انْتِفاعٌ. عِلْمُهُ بِالاَْمْواتِ الْماضينَ كَعِلْمِهِ                                                     و او را از طاعت چیزى سودى نرسد. آگاهیش به مردگان گذشته همچون آگاهیش                                                                                        بِالاَْحْياءِ الْباقينَ، وَ عِلْمُهُ بِما فِى السَّمواتِ الْعُلى كَعِلْمِهِ بِما فِى                                                     به زندگان باقى است، و دانش او به آنچه در آسمانهاست همچون دانش اوست به آنچه در                                                                                        الاَْرْضينَ السُّفْلى.                                                     طبقات پایین زمین است.                                                                                        مِنْـها                                                     از این خطبه است                                                                                        اَيُّهَا الْمَخْلُوقُ السَّوِىُّ، وَالْمُنْشَاُ الْمَرْعِىُّ، فى ظُلُماتِ الاَْرْحامِ،                                                     اى آفریده شده بر اساس اعتدال، اى بهوجود آمده مراعات شده در تاریکى هاى ارحام،                                                                                        وَ مُضاعَفاتِ الاَْسْتارِ، بُدِئْتَ مِنْ سُلالَة مِنْ طين، وَ وُضِعْتَ فى                                                     و پرده هاى بسیار، تو از عصاره گِل آغاز شدى، و تا مدتى معلوم                                                                                        قَرار مَكين، اِلى قَدَر مَعْلُوم، وَ اَجَل مَقْسُوم. تَمُورُ فى بَطْنِ اُمِّكَ                                                     و زمانى معین در جایگاهى آرام نهاده شدى. در حالى که جنین بودى در شکم مادر                                                                                        جَنيناً، لا تُحيرُ دُعاءً، وَ لا تَسْمَعُ نِداءً. ثُمَّ اُخْرِجْتَ مِنْ مَقَرِّكَ اِلى                                                     جنبش داشتى، نه سخنى را مى توانستى بگویى، و نه صدایى را مى شنیدى. آن گاه از قرارگاهت به سرایى                                                                                        دار لَمْ تَشْهَدْها، وَ لَمْ تَعْرِفْ سُبُلَ مَنافِعِها. فَمَنْ هَداكَ لاِجْتِرارِ                                                     آورده شدى که آن را ندیده بودى، و راههاى سودش را نمى شناختى. چه کسى تو را در کشیدن غذا                                                                                        الْغِذاءِ مِنْ ثَدْىِ اُمِّكَ؟ وَ عَرَّفَكَ عِنْدَ الْحاجَةِ مَواضِعَ طَلَبِكَ                                                     از سینه مادرت هدایت کرد؟ و چه کسى تو را به هنگام نیاز به آنچه نیازمند و طالب آن بودى                                                                                        وَ اِرادَتِكَ؟ هَيْهاتَ! اِنَّ مَنْ يَعْجِزُ عَنْ صِفاتِ ذِى الْهَيْئَةِ وَ الاَْدَواتِ                                                     آشنا نمود؟ هیهات! آن که از توصیف موجودى که دارنده شکل و اعضاء و اندام است ناتوان است                                                                                        فَهُوَ عَنْ صِفاتِ خالِقِهِ اَعْجَزُ، وَ مِنْ تَناوُلِهِ بِحُدُودِ الْمَخْلُوقينَ اَبْعَدُ.                                                     از توصیف خالقش ناتوان تر، و از درک آفریننده از طریق حدود و اندازه هاى مخلوقات دورتر است.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 151 تا 180"
    },
    {
        "title": "خطبه 163 - خطبه به هنگامىكه نزد آنحضرت آمدند و از اعمال ناپسند عثمان شكايت كردند",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ كَلام لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از سخنان آن حضرت است                                                                                        - لَمَّا اجْتَمَعَ النّاسُ اِلَيْهِ وَ شَكَوْا ما نَقِمُوهُ عَلى عُثْمانَ وَ سَاَلُوهُ                                                     به هنگامى که نزد آن حضرت آمدند و از اعمال ناپسند عثمان شکایت کردند، و درخواست داشتند از طرف                                                                                        مُخاطَبَتَهُ عَنْهُمْ وَ اسْتِعْتابَهُ لَهُمْ، فَدَخَلَ عَلَيْهِ السَّلامُ عَلى عُثْمانَ فَقالَ:-                                                     آنان با عثمان وارد گفتگو شود و بخواهد که رضایت مردم را جلب کند. پس امام نزد عثمان رفت و فرمود:                                                                                        اِنَّ النّاسَ وَرائى وَ قَدِ اسْتَسْفَرُونى بَيْنَكَ وَ بَيْنَهُمْ، وَ وَاللّهِ                                                     مردم به دنبال من هستند، و مرا بین خود و تو واسطه قرار داده اند، به خدا قسم                                                                                        ما اَدْرى ما اَقُولُ لَكَ؟ مَا اَعْرِفُ شَيْئاً تَجْهَلُهُ، وَ لا اَدُلُّكَ عَلى اَمْر                                                     نمى دانم با تو چه بگویم؟ چیزى را نمى دانم که تو از آن بى خبر باشى، و به چیزى که ندانى تو را                                                                                        لا تَعْرِفُهُ، اِنَّكَ لَتَعْلَمُ ما نَعْلَمُ، ما سَبَقْناكَ اِلى شَىْء فَنُخْبِرَكَ عَنْهُ،                                                     دلالت نمى کنم، تو مى دانى آنچه را ما مى دانیم، به چیزى سبقت نگرفته ایم که تو را به آن آگاهى دهیم،                                                                                        وَ لا خَلَوْنا بِشَىْء فَنُبَلِّغَكَهُ، وَ قَدْ رَاَيْتَ كَما رَاَيْنا، وَ سَمِعْتَ كَما                                                     در پنهان به کارى نپرداخته ایم که آن را به تو برسانیم، آنچه ما دیده ایم تو هم دیده اى، و آنچه ما شنیده ایم                                                                                        سَمِعْنا، وَ صَحِبْتَ رَسُولَ اللّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ كَما صَحِبْنا.                                                     تو هم شنیده اى، و با رسول خدا صلّى اللّه علیه وآله مصاحبت داشتى چنانکه ما مصاحبت داشتیم.                                                                                        وَ مَا ابْنُ اَبى قُحافَةَ وَ لاَ ابْنُ الْخَطّابِ بِاَوْلى بِعَمَلِ الْحَقِّ مِنْكَ،                                                     پسر ابوقحافه و پسر خطّاب از تو به عمل به حق سزاوارتر نبودند،                                                                                        وَ اَنْتَ اَقْرَبُ اِلى رَسُولِ اللّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ وَشيجَةَ                                                     تو به رسول خدا صلّى اللّه علیه وآله از نظر خویشاوندى از آن دو                                                                                        رَحِم مِنْهُما، وَ قَدْ نِلْتَ مِنْ صِهْرِهِ ما لَمْ يَنالا.                                                     نزدیک ترى، و از دامادى او به جایى رسیدى که آن دو نفر نرسیدند.(1)                                                                                        فَاللّهَ اللّهَ فى نَفْسِكَ، فَاِنَّكَ وَ اللّهِ ما تُبَصَّرُ مِنْ عَمًى، وَ لا تُعَلَّمُ                                                     پس خدا را خدا را در حفظ جانت، که سوگند به خدا کور نیستى تا بینایت کنند، و جاهل نیستى تا                                                                                        مِنْ جَهْل، وَ اِنَّ الطُّرُقَ لَواضِحَةٌ، وَ اِنَّ اَعْلامَ الدّينِ لَقائِمَةٌ. فَاعْلَمْ                                                     دانایت نمایند، راهها آشکار است، و نشانه هاى دین برپاست. آگاه باش                                                                                        اَنَّ اَفْضَلَ عِبادِ اللّهِ عِنْدَ اللّهِ اِمامٌ عادِلٌ هُدِىَ وَ هَدى، فَاَقامَ سُنَّةً                                                     که برترین بندگان خدا نزد خدا پیشواى عادلى است که هدایت شده و هدایت کند، سنّت معلومى را                                                                                        مَعْلُومَةً، وَ اَماتَ بِدْعَةً مَجْهُولَةً. وَ اِنَّ السُّنَنَ لَنَيِّرَةٌ لَها اَعْلامٌ،                                                     به پا دارد، و بدعت مجهولى را بمیراند. سنّت ها نورانى هستند و داراى نشانه هاى مشخّص،                                                                                        وَ اِنَّ الْبِدَعَ لَظاهِرَةٌ لَها اَعْلامٌ. وَ اِنَّ شَرَّ النّاسِ عِنْدَاللّهِ اِمامٌ جائِرٌ                                                     و بدعتها آشکارند و داراى علائم معلوم. و بدترین مردم نزد خداوند حاکم ستمکارى  است که                                                                                        ضَلَّ وَ ضُلَّ بِهِ، فَاَماتَ سُنَّةً مَأْخُوذَةً، وَ اَحْيى بِدْعَةً مَتْرُوكَةً.                                                     گمراه است و گمراه کننده، سنّتِ در دست عمل را از بین ببرد، و بدعتهاى متروکه را زنده کند.                                                                                         ــــــــــــــــــــــــــــــــــ                                                     1 بر اساس مدارک محکم و متقن، عثمان داماد خواهر حضرت خدیجه بوده، زیرا رقیّه و امّ کلثوم دختران خواهر حضرت خدیجه بوده اند که در خانه پیامبر(ص) بزرگ شدند و ربیبه آن حضرت شدند. (براى تفصیل رجوع کنید به الصحیح من سیرة النبى صلّى اللّه علیه وآله تألیف علامه جعفر مرتضى عاملى، ج 2، ص 126)                                                                                        وَ اِنّى سَمِعْتُ رَسُولَ اللّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ يَقُولُ: «يُؤْتى يَوْمَ                                                     من از رسول خدا صلّى اللّه علیه وآله شنیدم مى فرمود: «پیشواى ستمکار را به                                                                                        الْقِيامَةِ بِالاِْمامِ الْجائِرِ وَ لَيْسَ مَعَهُ نَصيرٌ وَ لا عاذِرٌ، فَيُلْقى فى نارِ                                                     عرصه گاه قیامت مى آورند در حالى که او را نه یاورى است و نه عذرخواهى، پس او را به آتش دوزخ                                                                                        جَهَنَّمَ، فَيَدُورُ فيها كَما تَدُورُ الرَّحى، ثُمَّ يَرْتَبِطُ فى قَعْرِها.» وَ اِنّى                                                     مى اندازند و چون سنگ آسیا در آتش مى چرخد، سپس در قعر جهنّم به زنجیر مى کشند». و تو را                                                                                        اَنْشُدُكَ اللّهَ اَنْ لا تَكُونَ اِمامَ هذِهِ الاُْمَّةِ الْمَقْتُولَ، فَاِنَّهُ كانَ يُقالُ:                                                     به خدا سوگند مى دهم نکند پیشواى مقتول این امت باشى، زیرا سابقاً گفته مى شد:                                                                                        «يُقْتَلُ فى هذِهِ الاُْمَّةِ اِمامٌ يَفْتَحُ عَلَيْهَا الْقَتْلَ وَالْقِتالَ اِلى يَوْمِ                                                     «در این امت پیشوایى کشته خواهد شد که با کشته شدن او راه کشت و کشتار تا قیامت                                                                                        الْقِيامَةِ، وَ يَلْبِسُ اُمُورَها عَلَيْها، وَ يَبُثُّ الْفِتَنَ فيها،                                                     به روى این امت بازمى گردد، و امور امت را بر امت مشتبه سازد، و فتنه را در میان آنان مى گستراند،                                                                                        فَلا يُبْصِرُونَ الْحَقَّ مِنَ الْباطِلِ، يَمُوجُونَ فيها مَوْجاً، وَ يَمْرُجُونَ                                                     در آنوقت حق را از باطل تشخیص نمى دهند، و در آن فتنه موج مى زنند چه موجى، و آشوب مى نمایند                                                                                        فيها مَرْجاً!» فَلاتَكُونَنَّ لِمَرْوانَ سَيِّقَةً يَسُوقُكَ حَيْثُ شاءَ، بَعْدَ                                                     چه آشوبى!» در این کهولت سن و پایان عمر، آلت دست مروان نباش که                                                                                        جَلالِ السِّنِّ وَ تَقَضِّى الْعُمُرِ.                                                     تو را به هـر جـا بخواهد براند!                                                                                        - فَقالَ لَهُ عُثْمانُ: «كَلِّمِ النّاسَ فى اَنْ يُؤَجِّلُونى حَتّى اَخْرُجَ اِلَيْهِمْ                                                     عثمان در پاسخ حضرت گفت: «از مردم بخواه به من مهلت دهند تا ستمهاى رفته بر آنان                                                                                        مِنْ مَظالِمِهِمْ.» فَقالَ عَلَيْهِ السَّلامُ:- ما كانَ بِالْمَدينَةِ فَلا اَجَلَ فيهِ،                                                     را برطرف کنم.» امام فرمود: آنچه در رابطه با مدینه است مهلت لازم ندارد،                                                                                        وَ ما غـابَ فَاَجَلُـهُ وُصُـولُ اَمْـرِكَ اِلَيْـهِ .                                                     و آنچه در ارتباط با خارج از مدینه است مهلتش تا وقتى است که فرمان تو براى رفع ظلم برسد.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 151 تا 180"
    },
    {
        "title": "خطبه 164 - خطبه در شگفتىهاى  آفرينش طاووس",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از خطبه هاى آن حضرت است                                                                                        يَذْكُرُ فيها عَجيبَ خِلْقَةِ الطّاووسِ                                                     که در آن از شگفتى هاى آفرینش طاووس سخن مى گوید                                                                                        ابْتَدَعَهُمْ خَلْقاً عَجيباً مِنْ حَيَوان وَ مَوات، وَ ساكِن                                                     موجوادت را آفرید آفریدنى عجیب، از جانداران و بى جان، و آرام                                                                                        وَ ذى حَرَكات. فَاَقامَ مِنْ شَواهِدِ الْبَيِّناتِ عَلى لَطيفِ صَنْعَتِهِ                                                     و متحرک. و بر لطافت صنعش و عظمت قدرتش شواهدى آشکار                                                                                        وَ عَظيمِ قُدْرَتِهِ مَا انْقادَتْ لَهُ الْعُقُولُ مُعْتَرِفَةً بِهِ وَ مُسَلِّمَةً لَهُ.                                                     اقامه کرد که عقلها در برابر آن سر فرود آوردند در حالى که به وجود او اعتراف نموده و تسلیم فرمان او شدند.                                                                                        وَ نَعَقَتْ فى اَسْماعِنا دَلائِلُهُ عَلى وَحْدانِيَّتِهِ، وَ ما ذَرَأَ مِنْ مُخْتَلِفِ                                                     و دلایل او بر توحیدش در گوشهاى ما فریاد مى زند، و نیز آنچه از پرندگان گوناگون                                                                                        صُوَرِ الاَْطْيارِ الَّتى اَسْكَنَها اَخاديدَ الاَْرْضِ وَ خُرُوقَ فِجاجِها،                                                     به وجود آورده، پرندگانى که آنها را در رخنه هاى زمین و شکافهاى بین دو کوه،                                                                                        وَ رَواسى اَعْلامِها، مِنْ ذاتِ اَجْنِحَة مُخْتَلِفَة، وَ هَيْئات مُتَبايِنَة،                                                     و قله کوههاى بلند جاى داده، همانها که داراى بالهاى گوناگون، و شکل هاى مختلف،                                                                                        مُصَرَّفَة فى زِمامِ التَّسْخيرِ، وَ مُرَفْرِفَة بِاَجْنِحَتِها فى مَخارِقِ الْجَوِّ                                                     و در مهار تسخیر حضرت اویند، و با بالهاى خود در شکافهاى                                                                                        الْمُنْفَسِحِ، وَالْفَضاءِ الْمُنْفَرِج ِ. كَوَّنَها بَعْدَ اِذْ لَمْ تَكُنْ فى عَجائِبِ                                                     هواى باز، و فضاى گشاده پرواز مى کنند. آنها را در صورتهاى شگفت آور پس از آنکه وجود نداشتند                                                                                        صُوَر ظاهِرَة، وَ رَكَّبَها فى حِقاقِ مَفاصِلَ مُحْتَجِبَة،                                                     بهوجود آورد، و با استخوانهاى قوى مفصل ها که از نظر پنهان است ترکیب کرد و به هم پیوست،                                                                                        وَ مَنَعَ بَعْضَها بِعَبالَةِ خَلْقِهِ اَنْ يَسْمُوَ فِى الْهَواءِ خُفُوفاً،                                                     بعضى از پرندگان را به خاطر سنگینى جثّه از اینکه به راحتى در فضاى بالا پرواز کنند بازداشت،                                                                                        وَ جَعَلَهُ يَدِفُّ دَفيفاً. وَ نَسَقَها عَلَى اخْتِلافِها فِى الاَْصابيغ  ِ بِلَطيفِ                                                     و چنان مقرّر فرمود که بتوانند در نزدیکى زمین به پرواز درآیند. پرندگان را با لطافت قدرتش و دقّت                                                                                        قُدْرَتِهِ وَ دَقيقِ صَنْعَتِهِ. فَمِنْها مَغْمُوسٌ فى قالَبِ لَوْن لايَشُوبُهُ غَيْرُ                                                     صنعتش به رنگهاى گوناگون درآورد. برخى از آنها سراسر در یک رنگ که رنگ دیگرى با آن                                                                                        لَوْنِ ما غُمِسَ فيهِ، وَ مِنْها مَغْمُوسٌ فى لَوْنِ صِبْغ قَدْ طُوِّقَ بِخِلافِ                                                     آمیخته نیست درآمده اند، و دسته اى دیگر در رنگ دیگرى فرو رفته اند به جز گردنشان که طوقى از                                                                                        ما صُبِـغَ بِـهِ.                                                     غیر آن رنگ دارند.                                                                                                                                             عجایب خلقت طاووس                                                                                        وَ مِنْ اَعْجَبِها خَلْقاً الطّاوُوسُ الَّذى اَقامَهُ فى اَحْكَمِ تَعْديل،                                                     و از عجیب ترین مرغان طاووس است که آن را در استوارترین شکل ایجاد کرد،                                                                                        وَ نَضَّدَ اَلْوانَهُ فى اَحْسَنِ تَنْضيد، بِجَناح اَشْرَجَ قَصَبَهُ، وَ ذَنَب اَطالَ                                                     و رنگهایش را در نیکوترین مرحله نظام داد، با بالى که قلمهاى آن را به هم پیوست، و دُمى که آن را                                                                                        مَسْحَبَهُ. اِذا دَرَجَ اِلَى الاُْنْثى نَشَرَهُ مِنْ طَيِّهِ، وَ سَما بِهِ مُطِلاًّ عَلى                                                     دراز و کشیده گردانید. چون به جانب طاووس ماده رود آن را باز کند، به طورى که بر سرش سایه                                                                                        رَأْسِهِ كَاَنَّهُ قِلْعُ دارِىٍّ عَنَجَهُ نُوتِيُّهُ. يَخْتالُ بِاَلْوانِهِ،                                                     اندازد، گویى بادبان کشتى اى است از منطقه دارین که کشتیبان آن را از جاى خود مى گرداند. به رنگش مى نازد،                                                                                        وَ يَميسُ بِزَيَفانِهِ. يُفْضى كَاِفْضاءِ الدِّيَكَةِ، وَ يَؤُرُّ بِمَلاقِحِهِ اَرَّ                                                     و به نازش مى خرامد. چون خروس با ماده اش مباشرت مى کند، و براى جفت گیرى همچون شتران نر                                                                                        الْفُحُولِ الْمُغْتَلِمَةِ لِلضِّرابِ. اُحيلُكَ مِنْ ذلِكَ                                                     پر از شهوتى که براى جفت گیرى آمده اند با آلات تناسلى خود به او نزدیک مى گردد. تو را در این زمینه                                                                                        عَلى مُعايَنَة، لا كَمَنْ يُحيلُ عَلى ضَعيفِ اِسْنادِهِ.                                                     به دیدن وضع طاووس حواله مى دهم، نه مانند کسى که اثبات مطلبى را به سندى ضعیف احاله مى دهد.                                                                                        وَ لَوْ كانَ كَزَعْمِ مَنْ يَزْعَمُ اَنَّهُ يُلْقِحُ بِدَمْعَة تَسْفَحُها مَدامِعُهُ،                                                     واگرآنچه دیگران خیال مى کنند که آمیزش طاووس به آن است که اشکى از چشمهایش سرازیرمى شود                                                                                        فَتَقِفُ فى ضَفَّتَىْ جُفُونِهِ، وَ اَنَّ اُنْثاهُ تَطْعَمُ ذلِكَ، ثُمَّ                                                     و در اطراف پلکهایش جمع مى گردد و ماده آن اشک را به منقار برمى دارد و مى خورد، سپس                                                                                        تَبيضُ لا مِنْ لَقاحِ فَحْل سِوَى الدَّمْع  ِ الْمُنْبَجِسِ، لَما كانَ                                                     تخم گذارى مى کند، ونطفه نر بجز اشک بیرون آمده از چشم او نیست،این خیال بى پایه شگفت آورتر                                                                                        ذلِـكَ بِـاَعْـجَـبَ مِـنْ مُطاعَـمَـةِ الْغُـرابِ .                                                     از این نمى باشد که مردم بر این گمانند که آمیزش کلاغ با قرار دادن منقار در منقار است.                                                                                        تَخالُ قَصَبَهُ مَدارِىَ مِنْ فِضَّة، وَ ما اُنْبِتَ عَلَيْها مِنْ عَجيبِ                                                     انگارمى کنى قلم هاى بال طاووس میله هاى چنگکى است ساخته شده از نقره، وآنچه از دایره هاى                                                                                        داراتِهِ وَ شُمُوسِهِ خالِصَ الْعِقْيانِ وَ فِلَذَ الزَّبَرْجَدِ. فَاِنْ شَبَّهْتَهُ                                                     عجیب (زرد و سبز) بر بالها روییده گردنبندهاى طلاى ناب و پاره هاى زبرجد است. اگر بالش را                                                                                        بِما اَنْبَتَتِ الاَْرْضُ قُلْتَ: جَنِىٌّ جُنِىَ مِنْ زَهْرَةِ كُلِّ رَبيع  .                                                     به آنچه از زمین مى روید تشبیه کنى مى گویى: دسته گلى است که از شکوفه هاى بهاران چیده شده.                                                                                        وَ اِنْ ضاهَيْتَهُ بِالْمَلابِسِ فَهُوَ كَمَوْشِىِّ الْحُلَلِ، اَوْ مُونِقِ عَصْبِ                                                     و اگر آن را به جامه ها مثل بزنى همچون حلّه هایى است پر از نقش و نگار، و یا جامه هاى خوش منظر                                                                                        الْيَمَنِ. وَ اِنْ شاكَلْتَهُ بِالْحُلِىِّ فَهُوَ كَفُصُوص ذاتِ اَلْوان قَدْ نُطِّقَتْ                                                     یمنى. و اگر آن را به زینت و زیور تشبیه کنى مانند نگین هاى رنگارنگى است که میان نقره                                                                                        بِاللُّـجَيْـنِ الْمُكَلَّـلِ.                                                     مرصّع به جواهر قرار داده شده.                                                                                        يَمْشى مَشْىَ الْمَرِح ِ الْمُخْتالِ، وَيَتَصَفَّحُ ذَنَبَهُ وَ جَناحَيْهِ فَيُقَهْقِهُ                                                     به مانند متکبّر دلشاد راه مى رود، و هر زمان دُم و بال خود را مى نگرد از زیبایى پیراهن                                                                                        ضاحِكاً لِجَمالِ سِرْبالِهِ وَ اَصابيغ ِ وِشاحِهِ، فَاِذا رَمى بِبَصَرِهِ اِلى                                                     پر از نقش و نگارش و حمایل مرصعش به قهقهه مى خندد، و هر گاه به پاهاى خود چشم                                                                                        قَوائِمِهِ زَقا مُعْوِلاً بِصَوْت يَكادُ يُبينُ عَنِ اسْتِغاثَتِهِ، وَ يَشْهَدُ                                                     مى اندازد آنچنان فریاد مى کشد که معلوم مى شود دادخواهى مى کند، و به دردى                                                                                        بِصادِقِ تَوَجُّعِهِ، لاَِنَّ قَوائِمَهُ حُمْشٌ كَقَوائِمِ الدِّيَكَةِ الْخِلاسِيَّةِ،                                                     واقعى گواهى مى دهد، زیرا پایش مانند پاى خروس دورگه باریک و تیره است،                                                                                        وَ قَدْ نَجَمَتْ مِنْ ظُنْبُوبِ ساقِهِ صيصِيَةٌ خَفِيَّةٌ. وَ لَهُ فى مَوْضِع  ِ                                                     و از ساق استخوان پایش خارى پنهان برآمده. در جاى تاج خود                                                                                        الْعُرْفِ قُنْزُعَةٌ خَضْراءُ مُوَشّاةٌ. وَ مَخْرَجُ عُنُقِهِ كَالاِْبْريقِ، وَ مَغْرِزُها                                                     کاکلى سبز و مزیّن به نقش دارد. محل برآمدن گردنش مانند لوله ابریق کشیده و بلند است. جاى فرورفتگى                                                                                        اِلى حَيْثُ بَطْنُهُ كَصِبْغِ الْوَسْمَةِ الْيَمانِيَّةِ، اَوْ كَحَريرَة مُلْبَسَة مِرْآةً                                                     گردن تا شکمش چون رنگ نیل یمنى سبز سیر است، یا چون قطعه دیبایى است که آینه صاف و درخشنده اى                                                                                        ذاتَ صِقال، وَ كَاَنَّهُ مُتَلَفِّعٌ بِمِعْجَر اَسْحَمَ، اِلاّ اَنَّهُ يُخَيَّلُ لِكَثْرَةِ مائِهِ                                                     بر روى آن نشانده باشند، گویا چادرى سیاه به خود پیچیده، و از برّاقى                                                                                        وَ شِدَّةِ بَريقِهِ اَنَّ الْخُضْرَةَ النّاضِرَةَ مُمْتَزِجَةٌ بِهِ.                                                     گمان مى رود که رنگ سبز خوش نمایى با آن درآمیخته است.                                                                                        وَ مَعَ فَتْقِ سَمْعِهِ خَطٌّ كَمُسْتَدَقِّ الْقَلَمِ فى لَوْنِ الاُْقْحُوانِ اَبْيَضُ                                                     در شکاف گوشش خطّى است مانند سر قلم و سپید سپید چون گل                                                                                        يَقَقٌ، فَهُوَ بِبَياضِهِ فى سَوادِ ما هُنالِكَ يَأْتَلِقُ، وَ قَلَّ صِبْغٌ اِلاّ وَ قَدْ                                                     بابونه، که این سپیدى در میان رنگ سیاه اطرافش مى درخشد، کمتر رنگى است که نمونه آن در این                                                                                        اَخَذَ مِنْهُ بِقِسْط، وَ عَلاهُ بِكَثْرَةِ صِقالِهِ وَ بَريقِهِ وَ بَصيصِ ديباجِهِ                                                     حیوان به کار گرفته نشده، و به خاطر صیقلى و برّاقى زیاد و درخشش و حسنش آن رنگ را بهتر                                                                                        وَ رَوْنَقِهِ، فَهُوَ كَالاَْزاهيرِ الْمَبْثُوثَةِ لَمْ تُرَبِّها اَمْطارُ رَبيع  ،                                                     جلوه داده، و به مانند شکوفه هاى پراکنده است که بارانهاى بهارى و آفتاب با حرارت.                                                                                        وَ لا شُمُوسُ قَيْظ. وَ قَدْ يَنْحَسِرُ مِنْ ريشِهِ، وَ يَعْرى مِنْ لِباسِهِ،                                                     هنوز آن را نپروریده. گاهى از پر خود بیرون مى آید، و از پیراهنش برهنه مى گردد،                                                                                        فَيَسْقُطُ تَتْرى، وَ يَنْبُتُ تِباعاً، فَيَنْحَتُّ مِنْ قَصَبِهِ انْحِتاتَ اَوْراقِ                                                     پرها پشت سر هم مى ریزند، دوباره پى درپى مى رویند، مانند برگ درختان که در پاییز                                                                                        الاَْغْصانِ، ثُمَّ يَتَلاحَقُ نامِياً حَتّى يَعُودَ كَهَيْئَتِهِ قَبْلَ سُقُوطِهِ.                                                     فرو مى ریزند، سپس رشد کرده به هم مى پیوندند تا بار دیگر به صورت اوّل بازگردند.                                                                                        لايُخالِفُ سالِفَ اَلْوانِهِ، وَ لايَقَعُ لَوْنٌ فى غَيْرِ مَكانِهِ. وَ اِذا                                                     پر جدید در رنگ آمیزى مانند دفعه اول است، و هر رنگى در جاى سابقش قرار مى گیرد. چون                                                                                        تَصَفَّحْتَ شَعْرَةً مِنْ شَعَراتِ قَصَبِهِ اَرَتْكَ حُمْرَةً وَرْدِيَّةً، وَ تارَةً                                                     به دقّت در مویى از موهاى پر طاووس نظر کنى یک بار سرخ رنگ، و بار دیگر                                                                                        خُضْرَةً زَبَرْجَدِيَّةً، وَ اَحْياناً صُفْرَةً عَسْجَدِيَّةً. فَكَيْفَ تَصِلُ اِلى                                                     سبز زبرجدى، و مرتبه دیگر زرد طلایى نشان مى دهد. پس چگونه                                                                                        صِفَةِ هذا عَمائِقُ الْفِطَنِ، اَوْ تَبْلُغُهُ قَرائِحُ الْعُقُولِ، اَوْ تَسْتَنْظِمُ وَصْفَهُ                                                     فکرهاى ژرف بین، و عقول باذوق خلقت عجیب این حیوان را درک کند، و چسان توصیف وصف کنندگان                                                                                        اَقْوالُ الْواصِفينَ، وَ اَقَلُّ اَجْزائِهِ قَدْ اَعْجَزَ الاَْوْهامَ اَنْ تُدْرِكَهُ،                                                     وصفش را به نظم آورد، با آنکه کوچکترین اجزایش اندیشه هاى ژرف بین را از درک عاجز نموده                                                                                        وَالاَْلْسِنَةَ اَنْ تَصِفَهُ؟! فَسُبْحانَ الَّذى بَهَرَ الْعُقُولَ عَنْ وَصْفِ خَلْق                                                     و زبان وصف کنندگان را ناتوان کرده است؟! پاک است خداوندى که عقلها را از توصیف مخلوقى                                                                                        جَلاّهُ لِلْعُيُونِ فَاَدْرَكَتْهُ مَحْدُوداً مُكَوَّناً،                                                     چون طاووس مبهوت و مقهور نموده با اینکه آن را چنان در برابر چشمها جلا داده که آن را محدود به حد معیّن                                                                                        وَ مُؤَلَّفاً مُلَوَّناً، وَ اَعْجَزَ الاَْلْسُنَ عَنْ تَلْخيصِ صِفَتِهِ،                                                     وپدیدآمده و بااندام ترکیب یافته و رنگ آمیزى شده درک کرده اند، وزبانها را ازبیان کیفیت آن درناتوانى نشانده،                                                                                        وَقَعَدَ بِها عَنْ تَأْدِيَةِ نَعْتِهِ. وَ سُبْحانَ مَنْ اَدْمَجَ قَوائِمَ الذَّرَّةِ وَالْهَمَجَةِ                                                     و آنها را از شرح وصف این حیوان به عرصه عجز کشیده. پاک است خداوندى که پاهاى موران و پشه هاى                                                                                        اِلى مافَوْقَهُما مِنْ خَلْقِ الْحيتانِ وَالْفِيَلَةِ، وَ وَأى عَلى نَفْسِهِ                                                     کوچک را استوار کرد تا برسد به بزرگتر از آنها از ماهیان دریا و پیلان عظیم الجثّه، و بر خود لازم نموده                                                                                        اَلاّ يَضْطَرِبَ شَبَحٌ مِمّا اَوْلَجَ فيهِ الرُّوحَ اِلاّ وَ جَعَلَ الْحِمامَ مَوْعِدَهُ،                                                     که هیچ جسمى که جان در آن دمیده جنبش ننماید مگر آنکه مرگ را وعده گاه                                                                                        وَالْفَنـاءَ  غايَتَـهُ .                                                     و فنا را پایان کارش قرار دهد.                                                                                        مِنْها فى صِفَةِ الْجَنَّةِ                                                     از این خطبه است در وصف بهشت                                                                                        فَلَوْ رَمَيْتَ بِبَصَرِ قَلْبِكَ نَحْوَ ما يُوصَفُ لَكَ مِنْها لَعَزَفَتْ نَفْسُكَ                                                     آنچه که از بهشت براى تو وصف مى شود اگر با چشم دل بنگرى، به شگفتى هایى که در دنیا                                                                                        عَنْ بَدائِع  ِ ما اُخْرِجَ اِلَى الدُّنْيا مِنْ شَهَواتِها وَ لَذّاتِها وَ زَخارِفِ                                                     پدید شده از شهوات و خوشیها و آرایش هایى که نظر را جلب مى کند بى رغبت                                                                                        مَناظِرِها، وَ لَذَهِلَتْ بِالْفِكْرِ فِى اصْطِفاقِ اَشْجار غُيِّبَتْ عُرُوقُها فى                                                     گردى، و اندیشه ات در میان درختانى که شاخه هایشان به هم مى خورد و ریشه هایشان در دل تپه هایى از                                                                                        كُثْبانِ الْمِسْكِ عَلى سَواحِلِ اَنْهارِها، وَ فى تَعْليقِ كَبائِسِ اللُّؤْلُؤِ                                                     مشک بر کنار جویهاى بهشت پنهان شده سرگردان مى گردد، و فکرت در خوشه هایى از مروارید تر                                                                                        الرَّطْبِ فى عَساليجِها وَ اَفْنانِها، وَ طُلُوعِ تِلْكَ الثِّمارِ مُخْتَلِفَةً فى                                                     در شاخه هاى کوچک و بزرگ آن درختان، و همچنین پدید آمدن میوه هاى گوناگون که از غلاف هاى خود                                                                                        غُلُفِ اَكْمامِها، تُجْنى مِنْ غَيْرِ تَكَلُّف فَتَأْتى عَلى مُنْيَةِ                                                     سر برون آورده حیران مى شود، که آن میوه ها بدون زحمت و رنج چیده مى شوند و بر اساس میل چیننده                                                                                        مُجْتَنيها، وَ يُطافُ عَلى نُزّالِها فى اَفْنِيَةِ قُصُورِها بِالاَْعْسالِ                                                     به دست مى آیند، و عسل هاى پاک و شراب صافى در قصرهاى ساکنان بهشت به گردش                                                                                        الْمُصَفَّقَةِ، وَالْخُمُورِ الْمُرَوَّقَةِ. قَوْمٌ لَمْ تَزَلِ الْكَرامَةُ تَتَمادى بِهِمْ                                                     مى آورند تا هر که بخواهد بهره مند گردد. بهشتیان مردمى هستند که که کرامت الهى به دنبال هم به آنان                                                                                        حَتّى حَلُّوا دارَ الْقَرارِ، وَ اَمِنُوا نُقْلَةَ الاَْسْفارِ. فَلَوْ شَغَلْتَ قَلْبَكَ اَيُّهَا                                                     مى رسد تا گاهى که در خانه جاودانى فرود آمدند، و از رنج نقل و انتقال سفرها ایمن شدند. اى شنونده                                                                                        الْمُسْتَمِعُ بِالْوُصُولِ اِلى ما يَهْجُمُ عَلَيْكَ مِنْ تِلْكَ الْمَناظِرِ الْمُونِقَةِ                                                     اگر دل به آنچه که در بهشت از این مناظر شگفت انگیز به تو روى مى آورد مشغول کنى                                                                                        لَزَهَقَتْ نَفْسُكَ شَوْقاً اِلَيْها، وَلَتَحَمَّلْتَ مِنْ مَجْلِسى هذا اِلى                                                     روحت به تماشاى آن از شوق برآید، و الان از این مجلس من براى هرچه زودتر                                                                                        مُجاوَرَةِ اَهْلِ الْقُبُورِ اسْتِعْجالاً بِها. جَعَلَنَا اللّهُ وَ اِيّاكُمْ مِمَّنْ يَسْعى                                                     رسیدن به آنها به همسایگى اهل قبور خواهى رفت. خداوند به رحمت خویش ما و شما را از آن کسانى قرار                                                                                        بِقَلْبِـهِ اِلـى مَنـازِلِ الاَْبْـرارِ بِرَحْمَتِـهِ .                                                     دهد که از عمق دل و جان براى رسیدن به منازل نیکوکاران سعى و تلاش مى نمایند.                                                                                        تَفسيرُ بَعْضِ ما فى هذِهِ الْخُطْبَةِ مِنَ الْغَريبِ                                                     تفسیر لغات نامأنوس این خطبه                                                                                        - قَوْلُهُ عَلَيْهِ السَّلامُ: «وَ يَؤُرُّ بِمَلاقِحِةِ» الاَْرُّ كِنايَةٌ عَنِ النِّكاح  ِ، يُقالُ: اَرَّ الرَّجُلُ                                                     گفتار آن حضرت «یؤرّ بملاقحه» کلمه «ارّ» کنایه از نزدیکى است، عرب گوید: «ارّ الرجل                                                                                        الْمَرْاَةَ يَؤُرُّها» اِذا نَكَحَها. وَ قَوْلُهُ: «كَاَنَّهُ قِلْعُ دارِىٍّ عَنَجَهُ نُوتِيُّهُ» الْقِلْعُ: شِراعُ السَّفينَةِ،                                                     المرأة یؤرّها» آن گاه که مرد با زن نزدیکى کند. و «کأنّه قلع دارىّ عنجه نوتیّه» «قِلْع» بادبان کشتى است،                                                                                        وَ دارِىٌّ: مَنْسُوبٌ اِلى دارينَ، وَ هِىَ بَلْدَةٌ عَلَى الْبَحْرِ يُجْلَبُ مِنْها الطِّيبُ. وَ «عَنَجَهُ»                                                     و «دارىّ» منسوب به دارین شهرى است در ساحل دریا که از آنجا عطر مى آورند. «عنجه»                                                                                        اَىْ عَطَفَهُ. يُقالُ: عَنَجْتُ النّاقَةَ ـ كَنَصَرْتُ ـ اَعْنُجُها عَنْجاً اِذا عَطَفْتَها.                                                     یعنى آن را بازگرداند، گفته مى شود: «عنجت الناقة ـ کنصرت ـ اعنجها عنجاً» وقتى که سر شتر را برگردانى.                                                                                        وَالنُّوتِىُّ: الْمَلاّحُ. وَ قَوْلُهُ عليه السّلام: «ضَفَّتَىْ جُفُونِهِ» اَرادَ جانِبَىْ جُفُونِهِ.                                                     و «نوتىّ» به معنى کشتیبان است. و «ضفّتى جفونه» دو طرف پلک دیده طاووس را منظور فرموده.                                                                                        وَالضَّفَّتانِ: الْجانِبانِ. وَ قَوْلُهُ عليه السّلام: «وَ فِلَذَ الزَّبَرْجَدِ» الْفِلَذُ: جَمْعُ فِلْذَة،                                                     لغت ضفّتان به معنى هر دو جانب است. و فرمایش حضرت «فلذ الزبرجد» فِلَذ جمع فِلذة                                                                                        وَ هِىَ الْقِطْعَةُ. وَ الْكِبائِسُ جَمْعُ الْكِباسَةِ وَ هِىَ الْعِذْقُ. وَالْعَساليجُ: الْغُصُونُ،                                                     به معناى قطعه و تکه است. «کبائس» جمع کِباسه به معنى خوشه است. «عسالیج» به معنى شاخه هاست،                                                                                        واحِـدُها عُسْلُـوجٌ.-                                                     و مفردش «عُسلوج» است.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 151 تا 180"
    },
    {
        "title": "خطبه 165 - خطبه در امر به الفت،  و وصف بنىاميّه و ياران خويش",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از خطبه هاى آن حضرت است                                                                                                                                             در امر به الفت، و وصف بنى امیّه و یاران خویش                                                                                        لِيَتَاَسَّ صَغيرُكُمْ بِكَبيرِكُمْ، وَلْيَرْاَفْ كَبيرُكُمْ بِصَغيرِكُمْ.                                                     کوچکتران شما باید به بزرگتران اقتدا کنند، و بزرگترهاى شما باید به کوچکترها مهربان باشند.                                                                                        وَ لا تَكُونُوا كَجُفاةِ الْجاهِلِيَّةِ، لا فى الدِّينِ يَتَفَقَّهُونَ، وَ لا عَنِ اللّهِ                                                     همچون ستمکاران دوره جاهلیت نباشید که نه دنبال فهم دین بودند، و نه براى شناخت خداوند تعقّل                                                                                        يَعْقِلُونَ، كَقَيْضِ بَيْض فِى اَداح   يَكُونُ كَسْرُها وِزْراً،                                                     مى کردند، مَثَل مردم جاهلیت چون تخمى است که در محل تخم گذارى شترمرغان پیدا شود، شکستنش گناه است،                                                                                        وَ   يُخْــرِجُ      حِضـانُهـا      شَــرّاً  .                                                     و وانهادنش باعث بیرون آمدن جوجه زیان رسان (زیرا ممکن است تخم مار سیاه باشد).                                                                                        مِنْـها                                                     از این خطبه است (درباره بنى امیّه)                                                                                        اِفْتَرَقُوا بَعْدَ اُلْفَتِهِمْ، وَ تَشَتَّتُوا عَنْ اَصْلِهِمْ. فَمِنْهُمْ آخِذٌ                                                     مسلمانان پس از اتفاق از هم جدا شدند، و از اصلشان پراکنده گشتند. گروهى از آنان (که بر حق بودند)                                                                                        بِغُصْن اَيْنَما مالَ مالَ مَعَهُ. عَلى اَنَّ اللّهَ تَعالى سَيَجْمَعُهُمْ                                                     به شاخه اى دست آویختند که شاخه به هر کجا متمایل شد آنها هم تمایل شدند. به زودى خداوند آنان را                                                                                        لِشَرِّ يَوْم لِبَنى اُمَيَّةَ كَما تَجْتَمِعُ قَزَعُ الْخَريفِ، يُؤَلِّفُ اللّهُ                                                     براى بدترین روز بنى امیه جمع کند چنانکه پاره هاى ابر در فصل پاییز جمع مى شوند، خداوند در میانشان                                                                                        بَيْنَهُمْ، ثُمَّ يَجْعَلُهُمْ رُكاماً كَرُكامِ السَّحابِ، ثُمَّ يَفْتَحُ اللّهُ لَهُمْ اَبْواباً                                                     الفت ایجاد مى کند، و آنان را همچون ابرهاى متراکم متّفق مى نماید، آن گاه خداوند براى آنان درهایى                                                                                        يَسيلُونَ مِنْ مُسْتَثارِهِمْ كَسَيْلِ الْجَنَّتَيْنِ، حَيْثُ لَمْ تَسْلَمْ                                                     مى گشاید که چون سیل از جاى برانگیختنشان روانه مى شوند مانند سیل دو باغ مردم سبا، که از آن سیل                                                                                        عَلَيْهِ قارَّةٌ، وَ لَمْ تَثْبُتْ عَلَيْهِ اَكَمَةٌ، وَ لَمْ يَرُدَّ سَنَنَهُ رَصُّ طَوْد،                                                     هیچ زمینى سالم نماند، و هیچ تپّه اى در برابرش تاب نیاورد، و برپایى کوه و بلندیهاى زمین                                                                                        وَ لا حِدابُ اَرْض. يُزَعْزِعُهُمُ اللّهُ فى بُطُونِ اَوْدِيَتِهِ،                                                     جریان آن سیل را بازنگرداند. خداوند آن مردم متّفق را در میان درّه ها و رودخانه ها پراکنده مى کند،                                                                                        ثُمَّ يَسْلُكُهُمْ يَنابيعَ فِى الاَْرْضِ، يَأْخُذُ بِهِمْ مِنْ قَوْم                                                     آن گاه همچون چشمه سار در قسمتهاى مختلف زمین روان مى سازد، حقّ از دست رفته گروهى را از گروه دیگر                                                                                        حُقُوقَ قَوْم، وَ يُمَكِّنُ لِقَوْم فى دِيارِ قَوْم. وَايْمُ اللّهِ لَيَذُوبَنَّ                                                     به کمک آنان مى گیرد، و عدّه اى را به جاى عدّه دیگر در شهرها قرار مى دهد. قسم به خدا بنى امیه پس                                                                                        ما فى اَيْديهِمْ بَعْدَ الْعُلُوِّ وَالتَّمْكينِ كَما تَذُوبُ الاَْلْيَةُ عَلَى النّارِ.                                                     از برترى و حکومتشان آنچه در دست دارند آب مى شود مانند دنبه اى که به روى آتش آب مى شود.                                                                                        اَيُّهَا النّاسُ، لَوْ لَمْ تَتَخاذَلُوا عَنْ نَصْرِ الْحَقِّ، وَ لَمْ تَهِنُوا عَنْ                                                     اى مردم، اگر یکدیگر را از یارى کردن حق فرو نمى گذاشتید، و از سست کردن پایه باطل                                                                                        تَوْهينِ الْباطِلِ، لَمْ يَطْمَعْ فيكُمْ مَنْ لَيْسَ مِثْلَكُمْ، وَ لَمْ يَقْوَ مَنْ قَوِىَ                                                     سستى نمى کردید، آنان که همشأن شما نبودند در امور شما طمع نمى کردند، و آن که بر شما مسلّط شد                                                                                        عَلَيْكُمْ. لكِنَّكُمْ تِهْتُمْ مَتاهَ بَنى اِسْرائيلَ. وَلَعَمْرى لَيُضَعَّفَنَّ لَكُمُ التّيهُ                                                     قوى نمى گشت، ولى شما چون بنى اسرائیل سرگردان شدید. به جانم سوگند پس از آنکه مرا از دست                                                                                        مِنْ بَعْدى اَضْعافاً بِما خَلَّفْتُمُ الْحَقَّ وَراءَ ظُهُورِكُمْ، وَ قَطَعْتُمُ الاَْدْنى                                                     دادید سرگردانى شما چند برابر مى شود به خاطر اینکه حق را پشت سر گذاشتید، و  از نزدیک ترین                                                                                        وَ وَصَلْتُمُ الاَْبْعَدَ. وَاعْلَمُوا اَنَّكُمْ اِنِ اتَّبَعْتُمُ الدّاعِىَ لَكُمْ                                                     فرد به پیامبر بریدید و به دورترین شخص متّصل شدید. بدانید اگر از امام برحق خود پیروى مى کردید                                                                                        سَلَكَ بِكُمْ مِنْهاجَ الرَّسُولِ، وَ كُفيتُمْ مَؤُونَةَ الاِْعْتِسافِ، وَ نَبَذْتُمُ                                                     شما را به راه رسول خدا مى برد، آنوقت از رنج بیراهه رفتن راحت مى شدید، و بار سنگین                                                                                        الثِّقْلَ الْفادِحَ عَنِ الاَْعْناقِ.                                                     را از دوش خود به کنارى مى انداختید.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 151 تا 180"
    },
    {
        "title": "خطبه 166 - خطبه در ابتداى حكومتش",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از خطبه هاى آن حضرت است                                                                                        فـى اَوَّلِ خِلافَتِـهِ                                                     در ابتـداى حکومتش                                                                                        اِنَّ اللّهَ تَعالى اَنْزَلَ كِتاباً هادِياً بَيَّنَ فيهِ الْخَيْرَ وَالشَّرَّ، فَخُذُوا نَهْجَ                                                     خداوند متعال کتابى هدایت کننده نازل کرد که خیر و شرّ را در آن کتاب بیان کرد، پس راه                                                                                        الْخَيْرِ تَهْتَدُوا، وَاصْدِفُوا عَنْ سَمْتِ الشَّرِّ تَقْصِدُوا. الْفَرائِضَ،                                                     خیر را انتخاب کنید تا هدایت شوید، و از بدى روى بگردانید تا در راه مستقیم قرار گیرید. واجبات!                                                                                        الْفَرائِضَ! اَدُّوها اِلَى اللّهِ تُؤَدِّكُمْ اِلَى الْجَنَّةِ. اِنَّ اللّهَ حَرَّمَ حَراماً                                                     واجبات! آنها را به پیشگاه خداوند ادا کنید تا شما را به بهشت برسانند. خداوند چیزهایى را که بر شما                                                                                        غَيْرَ مَجْهُول، وَ اَحَلَّ حَلالاً غَيْرَ مَدْخُول، وَ فَضَّلَ حُرْمَةَ الْمُسْلِمِ                                                     مجهول نیست حرام کرد، و چیزهایى را که در آن عیبى نیست حلال کرد، و حرمت مسلمان را بر آنچه                                                                                        عَلَى الْحُرَمَ كُلِّها، وَ شَدَّ بِالاِْخْلاصِ وَالتَّوْحيدِ حُقُوقَ الْمُسْلِمينَ                                                     داراى حرمت است برترى داد، و حقوق مسلمانان را در جاهاى خود به سبب اخلاص و توحید                                                                                        فى مَعاقِدِها. فَالْمُسْلِمُ مَنْ سَلِمَ الْمُسْلِمُونَ مِنْ لِسانِهِ وَ يَدِهِ                                                     محکم ساخت. پس مسلمان کسى است که مسلمانان از زبان و دست او سالم باشند                                                                                        اِلاّ بِالْحَقِّ، وَلايَحِلُّ اَذَى الْمُسْلِمِ اِلاّ بِما يَجِبُ .                                                     مگر براى حق، و آزار مسلمانان جایز نیست مگر امر واجبى در کار باشـد.                                                                                        بادِرُوا اَمْرَ الْعامَّةِ وَ خاصَّةَ اَحَدِكُمْ وَ هُوَ الْمَوْتُ، فَاِنَّ                                                     برمسأله اى که همگانى است و نیزمختصّ به هریک از شماست و آن مرگ است پیشى گیرید، زیرا                                                                                        النّاسَ اَمامَكُمْ، وَ اِنَّ السّاعَةَ تَحْدُوكُمْ مِنْ خَلْفِكُمْ. تَخَفَّفُوا                                                     مردم پیشاپیش شما (به راه آخرت رفته)اند، و قیامت هم از دنبالْ شما را مى راند. خود را سبک کنید                                                                                        تَلْحَقُوا، فَاِنَّما يُنْتَظَرُ بِاَوَّلِكُمْ آخِرُكُمْ. اِتَّقُوا اللّهَ فى عِبادِهِ                                                     تا ملحق شوید، که رفتگان را نگاه داشته و چشم به راه فعلى هاهستند. از خدا نسبت به بندگان و شهرهایش                                                                                        وَ بِلادِهِ، فَاِنَّكُمْ مَسْئُولُونَ حَتّى عَنِ الْبِقاع  ِ وَالْبَهائِمِ، وَ اَطيعُوا اللّهَ                                                     پروا کنید، زیرا داراى مسئولیت هستید حتى نسبت به زمینها و حیوانات، و خداوند را اطاعت کنید                                                                                        وَ لاتَعْصُوهُ. وَ اِذا رَاَيْتُمُ الْخَيْرَ فَخُذُوا بِهِ، وَ اِذا رَاَيْتُمُ الشَّرَّ                                                     و از نافرمانى او بپرهیزید. چون خیر را مشاهده کنید آن را از دست مدهید، و چون شرّ را ببینید                                                                                        فَاَعْرِضُوا عَنْهُ.                                                     از  آن  روى  گردانیـد.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 151 تا 180"
    },
    {
        "title": "خطبه 167 - خطبه پس از بيعت با حضرت",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ كَلام لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از سخنان آن حضرت است                                                                                        - بَعْدَ ما بُويِـعَ بِالْخِلافَةِ، وَ قَدْ قالَ لَهُ قَوْمٌ مِنَ الصَّحابَةِ: لَوْ عاقَبْتَ قَوْماً مِمَّنْ                                                     پس از بیعت با حضرت، عدّه اى به محضرش عرضه داشتند: چه خوب بود اگر آنان را که                                                                                        اَجْلَبَ عَلى عُثْمانَ؟ فَقالَ عَلَيْهِ السَّلامُ:-                                                     در کشتن عثمان شرکت داشتند کیفر مى دادى! امام فرمود:                                                                                        يا اِخْوَتاهْ! اِنّى لَسْتُ اَجْهَلُ ما تَعْلَمُونَ، وَلكِنْ كَيْفَ لى بِقُوَّة                                                     اى برادرانم، آنچه را شما مى دانید جاهل به آن نیستم، اما با کدام قدرت؟                                                                                        وَالْقَوْمُ الْمُجْلِبُونَ عَلى حَدِّ شَوْكَتِهِمْ، يَمْلِكُونَنا وَ لانَمْلِكُهُمْ،                                                     در حالى که آنان همچنان بر تخت شوکت سوارند، و بر ما چیره اند و ما بر آنان چیره نیستیم،                                                                                        وَهاهُمْ هؤُلاءِ قَدْ ثارَتْ مَعَهُمْ عِبْدانُكُمْ، وَالْتَفَّتْ اِلَيْهِمْ اَعْرابُكُمْ،                                                     این قوم همانهایى هستند که غلامان شما با آنها شوریدند، و اعراب بادیه نشین نیز به آنها پیوسته،                                                                                        وَ هُمْ خِلالَكُمْ يَسُومُونَكُمْ ماشاؤُوا. وَ هَلْ تَرَوْنَ مَوْضِعاً لِقُدْرَة                                                     و اکنون در بین شما هستند و به هر شکلى که بخواهند شما را مى آزارند. آیا شما را بر کمترین                                                                                        عَلى شَىْء تُريدُونَهُ؟ وَ اِنَّ هذَا الاَْمْرَ اَمْرُ جاهِلِيَّة، وَ اِنَّ لِهؤُلاءِ                                                     چیزى که مى خواهید قدرت هست؟ این کار آنان قطعاً کارى از سنخ کارهاى جاهلیت بوده، و اینان را                                                                                        الْقَوْمِ مادَّةً. اِنَّ النّاسَ مِنْ هذَا الاَْمْرِ ـ اِذا حُرِّكَ ـ عَلى اُمُور: فِرْقَةٌ                                                     مددکار و پشتیبان است. اگر در این مسأله حرکتى پیش آید مردم از چند دسته بیرون نیستند: گروهى                                                                                        تَرى ما تَرَوْنَ، وَ فِرْقَةٌ تَرى ما لا تَرَوْنَ، وَ فِرْقَةٌ لا تَرى هذا وَ لا ذاكَ.                                                     رأیشان رأى شماست، و فرقه اى رأیشان غیر رأى شماست، و گروهى را نه این رأى است و نه آن رأى.                                                                                        فَاصْبِرُوا حَتّى يَهْدَأَ النّاسُ، وَ تَقَعَ الْقُلُوبُ مَواقِعَها، وَ تُؤْخَذَ                                                     پس صبر پیشه کنید تا مردم آرام گیرند، و دلها از جوش و خروش بیفتد، و حقوق                                                                                        الْحُقُوقُ مُسْمَحَةً .                                                     بـه آسـانى گرفتـه شـود.                                                                                        فَاهْدَأُوا عَنّى، وَانْظُرُوا ماذا يَأْتيكُمْ بِهِ اَمْرى، وَ لاتَفْعَلُوا فَعْلَةً                                                     در کنار من آرام باشید، و به انتظار دستورم بمانید، کارى نکنید که ارکان قدرت را                                                                                        تُضَعْضِعُ قُوَّةً، وَ تُسْقِطُ مُنَّةً، وَ تُورِثُ وَهْناً وَ ذِلَّةً. وَسَاُمْسِكُ الاَْمْرَ                                                     ویران سازد، و توانایى را از دست ببرد، و به جاى آن سستى و ذلّت آورد، به زودى این مسأله را با مدارا حل مى کنم                                                                                        مَا اسْتَمْسَكَ، وَ اِذا لَمْ اَجِدْ بُدّاً فَآخِرُ الدَّواءِ الْكَىُّ.                                                     تاوقتى که مدارا ممکن باشد، و هرگاه چاره اى نیابم آخرین دوا داغ نهادن است (و آنان را از دم شمشیر مى گذرانم).",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 151 تا 180"
    },
    {
        "title": "خطبه 168 - خطبه به هنگام رفتن اصحاب جمل به شهر بصره",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از خطبه هاى آن حضرت است                                                                                        عِنْدَ مَسيرِ اَصْحابِ الْجَمَلِ اِلَى الْبَصْرَةِ                                                     به هنگام رفتن اصحاب جمل به شهر بصره                                                                                        اِنَّ اللّهَ بَعَثَ رَسُولاً هادِياً بِكِتاب ناطِق، وَ اَمْر قائِم، لايَهْلِكُ عَنْهُ                                                     خداوند پیامبرى راهنما با کتابى گویا و دینى استوار برانگیخت، هلاک نمى شود مگر مخالف آن که                                                                                        اِلاّ هالِكٌ. وَ اِنَّ الْمُبْتَدَعاتِ الْمُشَّبَّهاتِ هُنَّ الْمُهْلِكاتُ اِلاّ ما حَفِظَ                                                     اهل هلاکت است. عوامل هلاک کننده بدعتهاى مشتبه به دین است، مگر خداوند انسان را از                                                                                        اللّهُ مِنْها. وَ اِنَّ فى سُلْطانِ اللّهِ عِصْمَةً لاَِمْرِكُمْ، فَاَعْطُوهُ طاعَتَكُمْ                                                     آنها حفظ کند. پیروى از حجّت خداوند حافظ زندگى شماست، از حجّت خدا اطاعت کنید                                                                                        غَيْرَ مُلَوَّمَة وَ لا مُسْتَكْرَه بِها. وَ اللّهِ لَتَفْعَلُنَّ اَوْ لَيَنْقُلَنَّ اللّهُ عَنْكُمْ                                                     بدون اینکه سرزنش شوید و به آن مجبور گردید. به خدا قسم باید پیروى کنید وگرنه خداوند حکومت                                                                                        سُلْطانَ الاِْسْلامِ، ثُمَّ لا يَنْقُلُهُ اِلَيْكُمْ اَبَداً حَتّى يَأْرِزَ الاَْمْرُ اِلى غَيْرِكُمْ.                                                     اسلام را از شما خواهد گرفت، و آن را تا به دیگرى منتقل نکند به دست شما نخواهد داد.                                                                                        اِنَّ هؤُلاءِ قَدْ تَمالَؤُوا عَلى سَخْطَةِ اِمارَتى، وَ سَاَصْبِرُ ما لَمْ اَخَفْ                                                     اینان بر اثر ناخشنودى از حکومت من جمع شده و دست به دست هم داده اند، و من تا وقتى که بر                                                                                        عَلى جَماعَتِكُمْ، فَاِنَّهُمْ اِنْ تَمَّمُوا عَلى فَيالَةِ هذَا الرَّأْىِ انْقَطَعَ نِظامُ                                                     اجتماع شما نترسم صبرپیشه مى کنم، زیرا اگر اینان بخواهند رأى ناصواب خود را عملى سازند سر رشته نظام                                                                                        الْمُسْلِمينَ، وَ اِنَّما طَلَبُوا هذِهِ الدُّنْيا حَسَداً لِمَنْ اَفاءَهَا اللّهُ                                                     مسلمین گسسته مى شود. اینان از باب حسد بر کسى که خداوند حکومت را در اختیار او گذاشته به طلب                                                                                        عَلَيْهِ، فَاَرادُوا رَدَّ الاُْمُورِ عَلى اَدْبارِها. وَ لَكُمْ عَلَيْنَا الْعَمَلُ بِكِتابِ                                                     دنیا برخاسته اند، و مى خواهند وضع را به گذشته برگردانند. حق شما بر ما عمل به کتاب                                                                                        اللّهِ تَعالى وَ سيرَةِ رَسُولِ اللّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ، وَالْقِيامُ بِحَقِّهِ،                                                     خدا و روش رسول خدا صلّى اللّه علیه وآله و قیام به حق او                                                                                        وَ النَّـعْـشُ      لِسُنَّتِـهِ  .                                                     و برپا داشتن سنّت آن حضرت است.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 151 تا 180"
    },
    {
        "title": "خطبه 169 - خطبه چون به بصره نزديك شد",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ كَلام لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از سخنان آن حضرت است                                                                                        - كَلَّمَ بِهِ بَعْضَ الْعَرَبِ وَ قَدْ اَرْسَلَهُ قَوْمٌ مِنْ اَهْلِ الْبَصْرَهِ لَمّا قَرُبَ عَلَيْهِ السَّلامُ مِنْها                                                     چون به بصره نزدیک شد، عده اى از مردم بصره عربى را خدمت حضرت فرستادند                                                                                        لِيَعْلَمَ لَهُمْ مِنْهُ حَقيقَةَ حالِهِ مَعَ اَصحابِ الْجَمَلِ لِتَزُولَ الشُّبْهَةُ مِنْ نُفُوسِهِمْ.                                                     تا حقیقت برنامه او را با اصحاب جمل معلوم کند و شبهه اى که در این واقعه براى آنان بود رفع شود.                                                                                        فَبَيَّنَ لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ مِنْ اَمْرِهِ مَعَهُمْ ما عَلِمَ بِهِ اَنَّهُ عَلَى الْحَقِّ، ثُمَّ قالَ لَهُ: بايِـعْ.                                                     امام آنچنان مسأله را براى او روشن کرد که دانست حق با آن حضرت است، سپس به او فرمود: بیعت کن.                                                                                        فَقالَ: اِنّى رَسُولُ قَوْم وَ لا اُحْدِثُ حَدَثاً حَتّى اَرْجِعَ اِلَيْهِمْ. فَقالَ عَلَيْهِ السَّلامُ:-                                                     گفت: من فرستاده مردمم، کارى انجام نمى دهم تا به آنان بازگردم، حضرت فرمود:                                                                                        اَرَاَيْتَ لَوْ اَنَّ الَّذينَ وَراءَكَ بَعَثُوكَ رائِداً تَبْتَغى لَهُمْ مَساقِطَ                                                     اگر آنان که از جانب ایشان نزد من آمده اى تو را براى یافتن زمین باران خورده                                                                                        الْغَيْثِ، فَرَجَعْتَ اِلَيْهِمْ وَ اَخْبَرْتَهُمْ عَنِ الْكَلاَِ وَ الْماءِ، فَخالَفُوا اِلَى                                                     بفرستند و تو آن زمین را بیابى و پس از بازگشت، از گیاه و آبشان خبر دهى ولى به سخن تو اهمیت ندهند                                                                                        الْمَعاطِشِ وَ الْمَجادِبِ، ما كُنْتَ صانِعاً؟ - قالَ: كُنْتُ تارِكَهُمْ                                                     و به سوى زمین هاى بى آب و گیاه بروند، چه خواهى کرد؟ گفت: من آنان را رها مى کنم                                                                                        وَ مُخالِفَهُمْ اِلَى الْكَلاَِ وَ الْماءِ. فَقالَ عَلَيْهِ السَّلامُ:- فَامْدُدْ اِذاً يَدَكَ. - فَقالَ الرَّجُلُ:                                                     و به محلّى که داراى آب و گیاه است مى روم. امام فرمود: اکنون دستت را براى بیعت با من دراز کن. آن مرد گفت:                                                                                        فَوَاللّهِ مَا اسْتَطَعْتُ اَنْ اَمْتَنِعَ عِنْدَ قِيامِ الْحُجَّةِ عَلَىَّ، فَبايَعْتُهُ عَلَيْهِ السَّلامُ.                                                     به خدا سوگند با تمام بودن حجت بر من نتوانستم از بیعت امتناع کنم، بنابراین با آن حضرت بیعت کردم.                                                                                        وَ الرَّجُلُ يُعْرَفُ بِكُلَيْب الْجَرْمِىّ.-                                                     آن مرد معروف به کُلَیب جَرمى است.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 151 تا 180"
    },
    {
        "title": "خطبه 170 - خطبه به وقت تصميم رويارويى با  لشگر معاويه در صفّين",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ كَلام لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از سخنان آن حضرت است                                                                                        لَمّا عَزَمَ عَلى لِقاءِ الْقَوْمِ بِصِفِّينَ                                                     به وقت تصمیم رویارویى با لشگر معاویه در صفّین                                                                                        اللّهُمَّ رَبَّ السَّقْفِ الْمَرْفُوع  ِ، وَالْجَوِّ الْمَكْفُوفِ، الَّذى جَعَلْتَهُ                                                     بارخدایا، اى مالک آسمان افراشته، و فضاى بازداشته، که آن را                                                                                        مَغيضاً لِلَّيْلِ وَالنَّهارِ، وَ مَجْرًى لِلشَّمْسِ وَالْقَمَرِ، وَ مُخْتَلَفاً لِلنُّجُومِ                                                     جاى فرو شدن شب و روز، و منطقه حرکت خورشید و ماه، و جاى آمد و شد ستارگان                                                                                        السَّيّارَةِ، وَ جَعَلْتَ سُكّانَهُ سِبْطاً مِنْ مَلائِكَتِكَ، لا يَسْاَمُونَ مِنْ                                                     قرار داده اى، و ساکنانش را گروهى از فرشتگانت نمودى، که از عبادتت خسته                                                                                        عِبادَتِكَ; وَ رَبَّ هذهِ الاَْرْضِ الَّتى جَعَلْتَها قَراراً لِلاَْنامِ، وَ مَدْرَجاً                                                     نمى شوند; و اى پروردگار این زمین که آن را قرارگاه انسانها، و محل رفت و آمد                                                                                        لِلْهَوامِّ وَ الاَْنْعامِ، وَ ما لايُحْصى مِمّا يُرى وَ ما لايُرى;                                                     خزندگان و چهارپایان، و آنچه که از عدد بیرون است از موجودات دیدنى و نادیدنى قرار دادى.                                                                                        وَ رَبَّ الْجِبالِ الرَّواسِى الَّتى جَعَلْتَها لِلاَْرْضِ اَوْتاداً، وَ لِلْخَلْقِ                                                     و اى خداوند کوههاى استوار که آنها را میخهاى زمین، و تکیه گاه مخلوق                                                                                        اعْتِماداً، اِنْ اَظْهَرْتَنا عَلى عَدُوِّنا فَجَنِّبْنَا الْبَغْىَ، وَ سَدِّدْنا لِلْحَقِّ;                                                     نمودى، اگر ما را بر دشمن پیروزى دادى از ستم برکنار دار، و به راه حق مستقیم ساز;                                                                                        وَ اِنْ اَظْهَرْتَهُمْ عَلَيْنا فَارْزُقْنَا الشَّهادَةَ، وَاعْصِمْنا مِنَ الْفِتْنَةِ.                                                     و اگر دشمن را بر ما غلبه دادى شهادت را نصیب ما گردان، و ما را از فتنه نگاه دار.                                                                                        اَيْنَ الْمانِعُ لِلذِّمارِ، وَ الْغائِرُ عِنْدَ نُزُولِ الْحَقائِقِ مِنْ اَهْلِ                                                     کجایند مدافعان حریم ناموس؟ کجایند غیرتمندان وفادار ناموس پرست که به وقت بروز سختى ها                                                                                        الْحِفاظِ؟! الْعارُ وَراءَكُمْ، وَالْجَنَّةُ اَمامَكُمْ.                                                     به دفاع مى پردازند؟! ننگ پشت سر شما، و بهشت پیش روى شماست.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 151 تا 180"
    },
    {
        "title": "خطبه 171 - خطبه در دفاع از حق خويش، و نكوهش اهل جمل",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از خطبه هاى آن حضرت است                                                                                                                                             در دفاع از حق خویش، و نکوهش اهل جمل                                                                                        الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذى لا تُوارى عَنْهُ سَماءٌ سَماءً، وَ لا اَرْضٌ اَرْضاً.                                                     حمد خدایى را که آسمانى آسمان دیگر را، و زمینى زمین دیگر را از دید او نمى پوشاند.                                                                                        مِنْها                                                     از این خطبه است                                                                                        وَ قَدْ قالَ لى قائِلٌ: اِنَّكَ عَلَى هذَا الاَْمْرِ يَا بْنَ اَبى طالِب                                                     کسى به من گفت: اى پسر ابوطالب، تو بر امر خلافت                                                                                        لَحَريصٌ! فَقُلْتُ: بَلْ اَنْتُمْ وَ اللّهِ لاََحْرَصُ وَ اَبْعَدُ، وَ اَنَا اَخَصُّ                                                     بس حریصى! به او گفتم: به خدا سوگند شما حریص تر و دورترید، و من سزاوارتر                                                                                        وَ اَقْرَبُ، وَ اِنَّما طَلَبْتُ حَقّاً لى وَ اَنْتُمْ تَحُولُونَ بَيْنى وَ بَيْنَهُ،                                                     و نزدیکترم. من حقّ خودم را که شما بین من و آن مانع مى شوید                                                                                        وَ تَضْرِبُونَ وَجْهى دُونَهُ. فَلَمّا قَرَعْتُهُ بِالْحُجَّةِ فِى الْمَلاَِ الْحاضِرينَ                                                     و مرا ازدست یافتن به آن بازمى دارید طلب کردم. هنگامى که در جمع حاضران با دلیل او را سرکوب کردم دستپاچه شد                                                                                        هَبَّ كَاَنَّهُ بُهِتَ، لا يَدْرى ما يُجيبُنى بِهِ.                                                     و گویا سرگردان ماند که پاسخم را چه بگوید.                                                                                        اللّهُمَّ اِنّى اَسْتَعْديكَ عَلى قُرَيْش وَ مَنْ اَعانَهُمْ، فَاِنَّهُمْ قَطَعُوا                                                     الهى! من بر قریش و آنان که یاریشان مى دهند از تو کمک مى جویم، زیرا آنان با من قطع                                                                                        رَحِمى، وَ صَغَّرُوا عَظيمَ مَنْزِلَتى، وَاَجْمَعُوا عَلى مُنازَعَتى اَمْراً هُوَ                                                     رحم کردند، و منزلت والایم را کوچک شمردند، و در ستیز با من در برنامه اى که حق من بود با یکدیگر                                                                                        لى. ثُمَّ قالُوا: اَلا اِنَّ فِى الْحَقِّ اَنْ تَأْخُذَهُ، وَ فِى الْحَقِّ اَنْ تَتْرُكَهُ.                                                     همدست شدند، آن گاه گفتند: هش دار، حق آن است که آن را بگیرى، و حق آن است که آن را رها کنى.                                                                                        وَ مِنْها فى ذِكْرِ اَصْحابِ الْجَمَلِ                                                     از این خطبه است درباره اصحاب جمل                                                                                        فَخَرَجُوا يَجُرُّونَ حُرْمَةَ رَسُولِ اللّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ كَما                                                     به سوى جنگ بیرون شدند در حالى که حرم رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله را همچون                                                                                        تُجَرُّ الاَْمَةُ عِنْدَ شِرائِها، مُتَوَجِّهينَ بِها اِلَى الْبَصْرَةِ،                                                     کنیزى که براى فروش مى برند به دنبال خود کشاندند و او را با خود به سوى بصره روان ساختند،                                                                                        فَحَبَسا نِساءَهُما فى بُيُوتِهِما، وَ اَبْرَزا حَبيسَ رَسُولِ اللّهِ صَلَّى اللّهُ                                                     طلحه و زبیر زنان خود را در خانه نشاندند و همسر رسول خدا صلّى اللّه                                                                                        عَلَيْهِ وَ آلِهِ لَهُما وَ لِغَيْرِهِما، فى جَيْش ما مِنْهُمْ رَجُلٌ                                                     علیه و آله را در برابر تماشاى خود و دیگران گذاشتند، آن هم در میان لشگرى که مردى از آنان نبود                                                                                        اِلاّ وَ قَدْ اَعْطانِى الطّاعَةَ، وَ سَمَحَ لى بِالْبَيْعَةِ طائِعاً غَيْرَ مُكْرَه،                                                     مگر اینکه دست طاعت به من داده بود، و با آزادى و اختیار بیعتم را پذیرفته بود،                                                                                        فَقَدِمُوا عَلى عامِلى بِها وَ خُزّانِ بَيْتِ مالِ الْمُسْلِمينَ وَ غَيْرِهِمْ مِنْ                                                     آنان به فرماندار من و خزانه داران بیت المال مسلمین و مردم بصره هجوم                                                                                        اَهْلِها، فَقَتَلُوا طائِفَةً صَبْراً، وَ طائِفَةً غَدْراً. فَوَاللّهِ لَوْ لَمْ يُصيبُوا مِنَ                                                     بردند، گروهى را به شکنجه، و عده اى را به مکر و حیله کشتند. به خدا قسم اگر جز به یک نفر از                                                                                        الْمُسْلِمينَ اِلاّ رَجُلاً واحِداً مُعْتَمِدينَ لِقَتْلِهِ بِلاجُرْم جَرَّهُ، لَحَلَّ لى                                                     مسلمانان دست نمى یافتند و عمداً و بدون گناه او را مى کشتند، کشتن همه                                                                                        قَتْلُ ذلِكَ الْجَيْشِ كُلِّهِ، اِذْ حَضَرُوهُ فَلَمْ يُنْكِرُوا، وَ لَمْ يَدْفَعُوا عَنْهُ                                                     آنان بر من حلال بود، زیرا همه در آن قتل حاضر بودند ولى مانع نشدند و از او به زبان و دست                                                                                        بِلِسان وَ لا بِيَد، دَعْ ما اَنَّهُمْ قَدْ قَتَلُوا مِنَ الْمُسْلِمينَ مِثْلَ الْعِدَّةِ الَّتى                                                     دفاع نکردند، چه رسد به اینکه اینان برابر با عددى که داخل بصره شدند از                                                                                        دَخَلُوا بِها عَلَيْهِمْ.                                                     مسلمانان به قتل رساندند.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 151 تا 180"
    },
    {
        "title": "خطبه 172 - خطبه در اينكه چه كسى شايسته خلافت است، و سفارش به تقوا و گريز از دنيا",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از خطبه هاى آن حضرت است                                                                                                                                             در اینکه چه کسى شایسته خلافت است، و سفارش به تقوا و گریز از دنیا                                                                                        اَمينُ وَحْيِهِ، وَ خاتَمُ رُسُلِهِ، وَ بَشيرُ رَحْمَتِهِ، وَ نَذيرُ نِقْمَتِهِ.                                                     رسول خدا امین وحى، و آخرین فرستادگان، و بشارت دهنده به رحمت، و بیم دهنده از عذاب او بود.                                                                                        اَيُّهَا النّاسُ، اِنَّ اَحَقَّ النّاسِ بِهذَا الاَْمْرِ اَقْواهُمْ عَلَيْهِ، وَاَعْلَمُهُمْ                                                     اى مردم، آن که تواناترین مردم به حکومت، و داناترین آنان به امر خدا در کار حکومت است از همه                                                                                        بِاَمْرِ اللّهِ فيهِ. فَاِنْ شَغَبَ شاغِبٌ اسْتُعْتِبَ،                                                     به حکومت شایسته تر است. اگر در مسأله حکومت فتنه جویى به فتنه برخیزد بازگشت به حق از او خواسته مى شود                                                                                        فَاِنْ اَبى قُوتِلَ. وَ لَعَمْرى لَئِنْ كانَتِ الاِْمامَةُ لاتَنْعَقِدُ حَتّى يَحْضُرَها                                                     و اگر امتناع ورزید کشته مى شود. به جانم سوگند، اگر جز با حضور همه مردم امامت                                                                                        عامَّةُ النّاسِ فَما اِلى ذلِكَ سَبيلٌ، وَلكِنْ اَهْلُها يَحْكُمُونَ عَلى مَنْ                                                     منعقد نگردد چنین کارى شدنى نیست، ولى آنان که حضور دارند ثبوت حکومت را بر غائبان                                                                                        غابَ عَنْها، ثُمَّ لَيْسَ لِلشّاهِدِ اَنْ يَرْجِـعَ، وَ لا لِلْغائِبِ اَنْ يَخْتارَ.                                                     حکم مى کنند، پس فرد حاضر حق رویگردانى، و غائب حق انتخاب غیر را ندارد.                                                                                        اَلا وَ اِنّى اُقاتِلُ رَجُلَيْنِ: رَجُلاً ادَّعى ما لَيْسَ لَهُ، وَ آخَرَ مَنَعَ                                                     بدانید که من با دو نفر مى جنگم: مردى که چیزى را ادعا کند که حق او نیست، و کسى که رویگردان                                                                                        الَّـــذى     عَـلَـيْـهِ  .                                                     شود از چیزى که بر عهده اوست.                                                                                        اُوصيكُمْ عِبادَ اللّهِ بِتَقْوَى اللّهِ، فَاِنَّها خَيْرُ ما تَواصَى                                                     بندگان خدا، شما را به تقوا سفارش مى کنم، که تقوا بهترین چیزى است که عباد حق یکدیگر را                                                                                        الْعِبادُ بِهِ، وَ خَيْرُ عَواقِبِ الاُْمُورِ عِنْدَ اللّهِ. وَ قَدْ فُتِحَ بابُ الْحَرْبِ                                                     به آن سفارش مى کردند، و از بهترین عاقبتها نزد خداست. بین شما و                                                                                        بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَ اَهْلِ الْقِبْلَةِ، وَ لايَحْمِلُ هذَا الْعَلَمَ اِلاّ اَهْلُ الْبَصَرِ                                                     اهل قبله باب جنگ گشوده شده، و این پرچم را به دوش نمى کشد مگر آن که اهل بصیرت                                                                                        وَ الصَّبْرِ وَ الْعِلْمِ بِمَواضِعِ الْحَقِّ. فَامْضُوا لِما تُؤْمَرُونَ بِهِ، وَ قِفُوا                                                     و استقامت و داناى به موارد حق باشد. پس آنچه را به آن مأمور مى شوید انجام دهید، و از آنچه                                                                                        عِنْدَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ. وَ لا تَعْجَلُوا فى اَمْر حَتّى تَتَبَيَّنُوا، فَاِنَّ لَنا مَعَ كُلِّ                                                     نهى مى گردید بازایستید، و در کارى تا دقیقاً بررسى نکنید شتاب نورزید، زیرا آنچه را شما (از روى جهل)                                                                                        اَمْـر تُنْـكِرُونَـهُ غِيَـراً  .                                                     منکر آن هستید ما را قدرت تغییر آن هست.                                                                                        اَلا وَ اِنَّ هذهِ الدُّنْيا الَّتى اَصْبَحْتُمْ تَتَمَنَّوْنَها وَ تَرْغَبُونَ فيها،                                                     بدانید دنیایى که نسبت به آن آرزومندید و به آن میل دارید،                                                                                        وَ اَصْبَحَتْ تُغْضِبُكُمْ وَ تُرْضيكُمْ لَيْسَتْ بِدارِكُمْ، وَ لا مَنْزِلِكُمُ الَّذى                                                     و آن گاهى شما را به خشم و زمانى به خشنودى مى برد، نه خانه شماست و نه منزلى که براى آن                                                                                        خُلِقْتُمْ لَهُ، وَ لاَ الَّذى دُعيتُمْ اِلَيْهِ. اَلا وَ اِنَّها لَيْسَتْ بِباقِيَة لَكُمْ                                                     آفریده شده اید، و نه جایى که شما را به آن دعوت کرده اند. بدانید که دنیا براى شما باقى نمى ماند                                                                                        وَ لا تَبْقَوْنَ عَلَيْها، وَ هِىَ وَ اِنْ غَرَّتْكُمْ مِنْها فَقَدْ حَذَّرَتْكُمْ شَرَّها.                                                     و شما هم در آن باقى نخواهید ماند; اگر دنیا شما را به ظاهرش فریفت از شرّش نیز بیم داد.                                                                                        فَدَعُوا غُرُورَها لِتَحْذيرِها، وَ اِطْماعَها لِتَخْويفِها،                                                     پس به خاطر بیم دهیش ازآنچه فریبتان مى دهدچشم پوشى کنید، وبه خاطر ترساندنش از طمع به آن خوددارى نمایید،                                                                                        وَ سابِقُوا فيها اِلَى الدّارِ الَّتى دُعيتُمْ اِلَيْها، وَانْصَرِفُوا بِقُلُوبِكُمْ                                                     و در دنیا براى آخرتى که به آن دعوت شده اید بر یکدیگر پیشى گیرید، و با عمق دل از دنیا                                                                                        عَنْها، وَ لايَخِنَّنَّ اَحَدُكُمْ خَنينَ الاَْمَةِ عَلى ما زُوِىَ عَنْهُ مِنْها.                                                     روى بگردانید، نباید احدى از شما به خاطر چیزى از دنیا که از او گرفته شده چون کنیز ناله بزند.                                                                                        وَاسْتَتِمُّوا نِعْمَةَ اللّهِ عَلَيْكُمْ بِالصَّبْرِ عَلى طاعَةِ اللّهِ، وَالْمُحافَظَةِ                                                     و با شکیبایى بر طاعت خدا و محافظت بر آنچه از کتابش که حفظ آن را از شما خواسته است                                                                                        عَلى مَا اسْتَحْفَظَكُمْ مِنْ كِتابِهِ. اَلا وَ اِنَّهُ لايَضُرُّكُمْ تَضْييعُ شَىْء مِنْ                                                     نعمت خدا را بر خود تمام کنید. بدانید در صورتى که پایه دین خود را حفظ نموده باشید                                                                                        دُنْياكُمْ بَعْدَ حِفْظِكُمْ قائِمَةَ دينِكُمْ. اَلا وَ اِنَّهُ لايَنْفَعُكُمْ ـ بَعْدَ تَضْييع  ِ                                                     از دست دادن متاع دنیا به شما زیانى وارد نکند. و بدانید در صورت تباه کردن دینْ                                                                                        دينِكُمْ ـ شَىْءٌ حافَظْتُمْ عَلَيْهِ مِنْ اَمْرِ دُنْياكُمْ. اَخَذَ اللّهُ بِقُلُوبِنا                                                     آنچه از دنیا حفظ کرده اید به شما سودى ندهد. خداوند دلهاى ما و                                                                                        وَ قُلُوبِكُمْ اِلَى الْحَقِّ، وَ اَلْهَمَنا وَ اِيّاكُمُ الصَّبْرَ.                                                     شما را متوجه حق کند، و شکیبایى را به ما و شما ارزانى دارد.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 151 تا 180"
    },
    {
        "title": "خطبه 173 - خطبه درباره طلحه بن عبيداللّه",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ كَلام لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از سخنان آن حضرت است                                                                                        فى مَعْنى طَلْحَةَ بْنِ عُبَيْدِاللّهِ                                                     درباره طلحة بن عبیداللّه                                                                                        قَدْ كُنْتُ وَ ما اُهَدَّدُ بِالْحَرْبِ، وَ لا اُرَهَّبُ بِالضَّرْبِ، وَ اَنَا عَلى ما                                                     تا بوده ام به جنگ تهدید نشده، و از شمشیر ترسانده نمى شده ام، من به آنچه                                                                                        قَدْ وَعَدَنى رَبّى مِنَ النَّصْرِ. وَ اللّهِ مَا اسْتَعْجَلَ مُتَجَرِّداً لِلطَّلَبِ بِدَمِ                                                     پروردگارم از نصرت به من وعده داده اعتماد دارم. به خدا قسم به خوانخواهى                                                                                        عُثْمانَ اِلاّ خَوْفاً مِنْ اَنْ يُطالَبَ بِدَمِهِ، لاَِنَّهُ                                                     عثمان با سعى و تلاش شتاب نورزیده جز اینکه مى ترسد خون عثمان را از او مطالبه کنند، زیرا به این                                                                                        مَظِنَّتُهُ، وَ لَمْ يَكُنْ فِى الْقَوْمِ اَحْرَصُ عَلَيْهِ مِنْهُ، فَاَرادَ اَنْ يُغالِطَ بِما                                                     مسأله متّهم است، و در میان مردم کسى به کشتن عثمان حریص تر از او نبود، او با این لشگرکشى مى خواست                                                                                        اَجْلَبَ فيهِ لِيَلْتَبِسَ الاَْمْرُ وَ يَقَعَ الشَّكُّ. وَ وَاللّهِ                                                     مردم را به اشتباه اندازد تا واقعیت به صورت دیگر جلوه کند و در برنامه شک بهوجود آید. به خدا سوگند                                                                                        ما صَنَعَ فى اَمْرِ عُثْمانَ واحِدَةً مِنْ ثَلاث:                                                     در امر عثمان باید یکى از سه کار را انجام مى داد که نداد:                                                                                        لَئِنْ كانَ ابْنُ عَفّانَ ظالِماً ـ كَما كانَ يَزْعُمُ ـ لَقَدْ كانَ يَنْبَغى لَهُ                                                     اگر پسر عَفّان چنانکه او مى پنداشت ستمگر بود مى باید                                                                                        اَنْ يُوازِرَ قاتِليهِ وَ اَنْ يُنابِذَ ناصِريهِ. وَ لَئِنْ كانَ مَظْلُوماً لَقَدْ كانَ                                                     قاتلان او را یارى مى داد، و یارانش را مى راند. و اگر مظلوم بود مى بایست                                                                                        يَنْبَغى لَهُ اَنْ يَكُونَ مِنَ الْمُنَهْنِهينَ عَنْهُ، وَالْمُعَذِّرينَ فيهِ. وَ لَئِنْ كانَ                                                     از کشته شدنش مانع مى شد، و نسبت به کارهایش عذر موجه اقامه مى کرد. و چنانچه                                                                                        فى شَكٍّ مِنَ الْخَصْلَتَيْنِ لَقَدْ كانَ يَنْبَغى لَهُ اَنْ يَعْتَزِلَهُ وَ يَرْكُدَ جانِباً                                                     در ظالم بودن یا مظلوم بودنش تردید داشت مى بایست از او کناره گرفته به گوشه اى مى خزید                                                                                        وَ يَدَعَ النّاسَ مَعَهُ. فَما فَعَلَ واحِدَةً مِنَ الثَّلاثِ، وَ جاءَ بِاَمْر                                                     و مردم را به او وامى گذارْد. ولى او هیچ یک از این سه کار را نکرد، و دست به کارى زد                                                                                        لَمْ يُعْـرَفْ بابُـهُ، وَ لَـمْ تَسْلَـمْ مَعاذيـرُهُ  .                                                     که راهش شناخته نیست، و عذرهایى که نسبت به آن اقامه مى کند ناسالم است.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 151 تا 180"
    },
    {
        "title": "خطبه 174 - خطبه در پند و اندرز، و بيان نزديكى خود به پيامبر(صلى الله عليه وآله)",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از خطبه هاى آن حضرت است                                                                                                                                             در پند و اندرز، و بیان نزدیکى خود به پیامبر                                                                                        اَيُّهَا الْغافِلُونَ غَيْرُ الْمَغْفُولِ عَنْهُمْ، وَالتّارِكُونَ الْمَأْخُوذُ مِنْهُمْ،                                                     اى بى خبرانى که از شما بى خبر نیستند، و اى تارکان عهد حق که از شما به طاعت عهد گرفته شده،                                                                                        ما لى اَراكُمْ عَنِ اللّهِ ذاهِبينَ، وَ اِلى غَيْرِهِ راغِبينَ؟! كَاَنَّكُمْ نَعَمٌ اَراحَ                                                     چه شده که شما را رویگردان از خدا، و روى آورده به غیر او مى بینم؟! به چهارپایانى مى مانید که                                                                                        بِها سائِمٌ اِلى مَرْعًى وَبِىٍّ، وَ مَشْرَب دَوِىٍّ. اِنَّما هِىَ كَالْمَعْلُوفَةِ                                                     چوپان آنها را به چراگاه وباخیز، وآبشخور دردانگیز برده. علف چرانى هستیدکه براى بردن به قصابخانه                                                                                        لِلْمُدى، لاتَعْرِفُ ماذا يُرادُ بِها اِذا اُحْسِنَ اِلَيْها،                                                     علفش مى دهند، زمانى که با او خوبى مى کنند نمى داند از این خوبى کردن به او چه هدفى دارند،                                                                                        تَحْسِبُ يَوْمَها دَهْرَها، وَ شِبَعَها اَمْرَها. وَ اللّهِ لَوْ شِئْتُ اَنْ اُخْبِرَ كُلَّ                                                     روزش را روزگار، و سیرشدنش را زندگى مى پندارد. به خدا قسم اگر بخواهم هر کدام از شما را                                                                                        رَجُل مِنْكُمْ بِمَخْرَجِهِ وَ مَوْلِجِهِ وَ جَميع  ِ شَأْنِهِ لَفَعَلْتُ، وَلكِنْ                                                     خبر دهم که از کجا آمده و به کجا مى رود و تمام امورش چه خواهد شد خبر مى دهم، ولى                                                                                        اَخافُ اَنْ تَكْفُرُوا فِىَّ بِرَسُولِ اللّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ.                                                     مى ترسم درباره ام دچار غلوّ شوید و مرا بر رسول خدا صلّى اللّه علیه وآله تفضیل داده در نتیجه کافر گردید.                                                                                        اَلا وَ اِنّى مُفْضيهِ اِلَى الْخاصَّةِ مِمَّنْ يُؤْمَنُ ذلِكَ مِنْهُ.                                                     اما بدانید من به خاصّان از یاران خود که از خطر کفر و غلوّ در امانند این مطالب را خواهم رساند.                                                                                        وَ الَّذى بَعَثَهُ بِالْحَقِّ، وَاصْطَفاهُ عَلَى الْخَلْقِ، ما اَنْطِقُ اِلاّ صادِقاً،                                                     به خدایى که پیامبر را به حق برانگیخت و او را بر خلایق برترى داد، جز به راستى سخن نمى گویم،                                                                                        وَ لَقَدْ عَهِدَ اِلَىَّ بِذلِكَ كُلِّهِ، وَ بِمَهْلِكِ مَنْ يَهْلِكُ، وَ مَنْجى مَنْ يَنْجُو،                                                     رسول خدا مرا به همه این امور خبر داد، از هلاک هلاک شونده، و نجات نجات یافته،                                                                                        وَ مَآلِ هذَا الاَْمْرِ. وَ ما اَبْقى شَيْئاً يَمُرُّ عَلى رَأْسى اِلاّ اَفْرَغَهُ فى                                                     و عاقبت امر حکومت. هیچ حادثه اى بر من نمى گذرد جز اینکه پیامبر خبرش را در                                                                                        اُذُنَىَّ، وَ اَفْضى بِهِ اِلَىَّ.                                                     گوشم خواند، و مرا به آن آگاه ساخت.                                                                                        اَيُّهَا النّاسُ، اِنّى وَ اللّهِ ما اَحُثُّكُمْ عَلى طاعَة اِلاّ وَ اَسْبِقُكُمْ                                                     اى مردم، به خدا قسم شما را به طاعتى ترغیب نمى نمایم جز اینکه خود به عمل به آن از شما                                                                                        اِلَيْها، وَ لا اَنْهاكُمْ عَنْ مَعْصِيَة اِلاّ وَ اَتَناهى قَبْلَكُمْ عَنْها.                                                     پیشى مى گیـرم ، و از گنـاهى بازنمى دارم مگر اینکه قبـل از شمـا از آن بـاز مى ایستـم.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 151 تا 180"
    },
    {
        "title": "خطبه 175 - خطبه در پند و اندرز و فضل قرآن و نهى از بدعت",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از خطبه هاى آن حضرت است                                                                                                                                             در پند و اندرز و فضل قرآن و نهى از بدعت                                                                                        انْتَفِعُوا بِبَيانِ اللّهِ، وَاتَّعِظُوا بِمَواعِظِ اللّهِ، وَاقْبَلُوا نَصيحَةَ اللّهِ،                                                     از بیان خداوند سود گیرید، و از موعظه هاى الهى پند پذیرید، و نصیحت خدا را قبول کنید،                                                                                        فَاِنَّ اللّهَ قَدْ اَعْذَرَ اِلَيْكُمْ بِالْجَلِيَّةِ، وَ اَخَذَ عَلَيْكُمْ الْحُجَّةَ. وَ بَيَّنَ لَكُمْ                                                     که خداوند با آیات روشنش راه عذر را بر شما بسته، و حجّتش را بر شما تمام کرده، و از اعمال آنچه                                                                                        مَحابَّهُ مِنَ الاَْعْمالِ وَ مَكارِهَهُ مِنْها، لِتَتَّبِعُوا هذِهِ                                                     را دوست داشته و آنچه را مورد نفرتش بوده براى شما بیان فرموده، تا محبوبش را انجام دهید،                                                                                        وَ تَجْتَنِبُوا هذِهِ، فَاِنَّ رَسُولَ اللّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ كانَ يَقُولُ:                                                     و منفورش را ترک نمایید، رسول خدا ـ صلّى اللّه علیه وآله ـ مکرّر مى فرمود:                                                                                        «اِنَّ الْجَنَّةَ حُفَّتْ بِالْمَكارِهِ، وَ اِنَّ النّارَ حُفَّتْ بِالشَّهَواتِ».                                                     «بهشت پیچیده به سختى ها، و دوزخ آمیخته به شهوات است».                                                                                        وَاعْلَمُوا اَنَّهُ ما مِنْ طاعَةِ اللّهِ شَىْءٌ اِلاّ يَأْتِى فى كُرْه، وَ ما مِنْ                                                     بدانید طاعتى نیست جز اینکه انجامش گران، و گناهى نیست                                                                                        مَعْصِيَةِ اللّهِ شَىْءٌ اِلاّ يَأْتى فى شَهْوَة. فَرَحِمَ اللّهُ رَجُلاً نَزَعَ عَنْ                                                     مگر اینکه انجامش لذّت بخش است. پس رحمت خدا بر کسى که از شهوت                                                                                        شَهْوَتِهِ، وَ قَمَعَ هَوى نَفْسِهِ، فَاِنَّ هذِهِ النَّفْسَ اَبْعَدُ شَىْء مَنْزِعاً،                                                     بازایستد، و هواى نفس را ریشه کن کند، که این نفس دورترین چیزى است که از شهوت قطع شود،                                                                                        وَ اِنَّها لا تَزالُ تَنْزِعُ اِلى مَعْصِيَة فى هَوًى.                                                     و پیوسـته میل به هوسـرانى و معصیـت دارد.                                                                                        وَاعْلَمُوا عِبادَاللّهِ اَنَّ الْمُؤْمِنَ لا يُصْبِحُ وَ لا يُمْسى اِلاّ وَ نَفْسُهُ                                                     بندگان خدا، بدانید که مؤمن شب را به روز و روز را به شب نمى برد مگر آنکه به نفس خود                                                                                        ظَنُونٌ عِنْدَهُ، فَلايَزالُ زارِياً عَلَيْها وَ مُسْتَزيداً لَها. فَكُونُوا                                                     بدگمان است، هماره از خود عیبجویى مى کند، و خواهان افزایش کار نیک از نفس است. در امر دین                                                                                        كَالسّابِقينَ قَبْلَكُمْ وَ الْماضينَ اَمامَكُمْ، قَوَّضُوا مِنَ الدُّنْيا                                                     چون گذشتگان که پیش از شمابودند، و رفتگانى که دربرابر شما از دنیا رفتند باشید، از دنیاخیمه برکندند                                                                                        تَقْويضَ الرّاحِلِ، وَ طَوَوْها طَىَّ الْمَنازِلِ.                                                     همچون خیمه برکندن کسى که کوچ مى کند، و آن را طىّ کردند چنانکه منازل را طى کنند.                                                                                        وَاعْلَمُوا اَنَّ هذَا الْقُرْآنَ هُوَ النّاصِحُ الَّذى لايَغُشُّ، وَ الْهادِى                                                     بدانید که قرآن خیرخواهى است که خیانت نمى کند، و هدایتگرى است                                                                                        الَّذى لا يُضِلُّ، وَالْمُحَدِّثُ الَّذى لا يَكْذِبُ. وَ ما جالَسَ هذَا الْقُرْآنَ                                                     که گمراه نمى نماید، و سخنگویى است که دروغ نمى گوید. احدى با قرآن ننشست                                                                                        اَحَدٌ اِلاَّقامَ عَنْهُ بِزِيادَة اَوْ نُقْصان: زِيادَة فى هُدًى، اَوْ نُقْصان مِنْ                                                     جز اینکه به فزونى یا کمى از پیش آن برخاست: فزونى در هدایت، و کم شدن در                                                                                        عَمًى. وَاعْلَمُوا اَنَّهُ لَيْسَ عَلى اَحَد بَعْدَ الْقُرْآنِ مِنْ فاقَة، وَ لا لاَِحَد                                                     کوردلى. بدانید که براى کسى بعد از بودن با قرآن تهیدستى نیست، و براى احدى                                                                                        قَبْلَ الْقُرْآنِ مِنْ غِنًى. فَاسْتَشْفُوهُ مِنْ اَدْوائِكُمْ، وَاسْتَعينُوا بِهِ عَلى                                                     منهاى قرآن بى نیازى نمى باشد. از قرآن براى بیماریهاى خود شفا جویید، و از آن براى پیروزى بر                                                                                        لاَْوائِكُمْ، فَاِنَّ فيهِ شِفاءً مِنْ اَكْبَرِ الدّاءِ وَ هُوَ الْكُفْرُ وَ النِّفاقُ وَ الْغَىُّ                                                     مشکلات یارى خواهید، که شفاى از بزرگترین بیماریها که کفر و نفاق و تباهى و ضلالت مى باشد در                                                                                        وَ الضَّلالُ. فَاسْاَلُوا اللَّهَ بِهِ، وَ تَوَجَّهُوا اِلَيْهِ بِحُبِّهِ، وَلاتَسْاَلُوا بِهِ                                                     قرآن است. پس به وسیله قرآن از خدا بخواهید، و با عشق به قرآن به خدا توجه کنید، و بهوسیله آن از                                                                                        خَلْقَهُ، اِنَّهُ ما تَوَجَّهَ الْعِبادُ اِلَى اللّهِ بِمِثْلِهِ.                                                     مردم چیزى مخواهید، قطعاً عباد الهى در این دنیا با وسیله اى به مانند قرآن به خداوند توجه نکرده اند.                                                                                        وَاعْلَمُوا اَنَّهُ شافِعٌ مُشَفَّعٌ، وَ قائِلٌ مُصَدَّقٌ;                                                     بدانید که قرآن شافعى است که شفاعتش پذیرفته گشته، و گوینده اى است که گفتارش تصدیق شده است;                                                                                        وَ اَنَّهُ مَنْ شَفَعَ لَهُ الْقُرْآنُ يَوْمَ الْقِيامَةِ شُفِّعَ فيهِ، وَ مَنْ مَحَلَ بِهِ الْقُرْآنُ                                                     آن که قرآن در قیامت به شفاعتش برخیزد شفاعتش در مورد او قبول است، و از هر که شکایت نماید                                                                                        يَوْمَ الْقِيامَةِ صُدِّقَ عَلَيْهِ، فَاِنَّهُ يُنادى مُناد يَوْمَ الْقِيامَةِ: «اَلا اِنَّ كُلَّ                                                     شکایتش پذیرفته است، زیرا ندادهنده اى در قیامت ندا مى دهد: «امروز هر انسانى دچار بذرى است که                                                                                        حارِث مُبْتَلًى فى حَرْثِهِ وَ عاقِبَةِ عَمَلِهِ غَيْرَ حَرَثَةِ الْقُرْآنِ».                                                     افشانده و گرفتار نتیجه عمل خود است جز آنان که زارع بذر قرآن در سرزمین حیات خود بودند».                                                                                        فَكُونُوا مِنْ حَرَثَتِهِ وَ اَتْباعِهِ، وَاسْتَدِلُّوهُ عَلى رَبِّكُمْ، وَاسْتَنْصِحُوهُ                                                     پس از بذرافشانان قرآن و تابعان آن باشید، آن را رهنماى بر خداى خود قرار دهید، براى خود از قرآن                                                                                        عَلى اَنْفُسِكُمْ، وَ اتَّهِمُوا عَلَيْهِ آراءَكُمْ، وَاسْتَغِشُّوا فيهِ                                                     طلب نصیحت کنید، آراء خود را که بر خلاف قرآن است متّهم نمایید، و خواهش خود را که مخالف                                                                                        اَهْـــواءَكُـــمْ .                                                     قرآن است خائن بدانید.                                                                                        الْعَمَلَ الْعَمَلَ! ثُمَّ النِّهايَةَ النِّهايَةَ! وَالاِْسْتِقامَةَ الاِْسْتِقامَةَ!                                                     عمل! عمل! سپس عاقبت! عاقبت! پایدارى! پایدارى!                                                                                        ثُمَّ الصَّبْرَ الصَّبْرَ! وَ الْوَرَعَ الْوَرَعَ! اِنَّ لَكُمْ نِهايَةً فَانْتَهُوا اِلى                                                     آن گاه صبر! صبر! پاکدامنى! پاکدامنى! قطعاً براى شما پایانى است، خود را به آن                                                                                        نِهايَتِكُمْ، وَ اِنَّ لَكُمْ عَلَماً فَاهْتَدُوا بِعَلَمِكُمْ، وَ اِنَّ لِلاِْسْلامِ غايَةً                                                     برسانید; و شما را نشانه اى است، به آن هدایت جویید، و اسلام را هدفى است                                                                                        فَانْتَهُوا اِلى غايَتِهِ; وَ اخْرُجُوا اِلَى اللّهِ بِمَا افْتَرَضَ عَلَيْكُمْ مِنْ حَقِّهِ،                                                     به آن برسید; با انجام آنچه خداوند از حق خود بر شما واجب نموده، و تکالیفى که                                                                                        وَ بَيَّنَ لَكُمْ مِنْ وَظائِفِهِ. اَنَا شاهِدٌ لَكُمْ، وَ حَجيجٌ يَوْمَ الْقِيامَةِ عَنْكُمْ.                                                     براى شما بیان داشته به خداوند روى آورید، من شاهد شمایم، و روز قیامت به نفع شما اقامه حجت مى کنم.                                                                                        اَلا وَ اِنَّ الْقَدَرَ السّابِقَ قَدْ وَقَعَ، وَالْقَضاءَ الْماضِىَ قَدْ تَوَرَّدَ،                                                     بدانید که آنچه در علم الهى مقدر گشته بود واقع شد، و قضایى که باید انجام مى شد تدریجاً وارد گشت،                                                                                        وَ اِنّى مُتَكَلِّمٌ بِعِدَةِ اللّهِ وَ حُجَّتِهِ، قالَ اللّهُ تَعالى: «اِنَّ الَّذينَ قالُوا                                                     من از وعده خدا و حجت او سخن مى گویم، خداى تعالى فرموده: «آنان که گفتند                                                                                        رَبُّنا اللّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلائِكَةُ اَلاّتَخافُوا وَ لاتَحْزَنُوا                                                     پروردگار ما اللّه است، سپس استقامت ورزیدند، فرشتگان بر آنان فرود مى آیند که نترسید و محزون                                                                                        وَ اَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتى كُنتُمْ تُوعَدُونَ». وَ قَدْ قُلْتُمْ رَبُّنَا اللّهُ،                                                     نباشید، و شاد باشید به بهشتى که وعده داده مى شدید». شما گفتید پروردگار ما خداست،                                                                                        فَاسْتَقيمُوا عَلى كِتابِهِ، وَ عَلى مِنْهاجِ اَمْرِهِ، وَ عَلَى الطَّريقَةِ                                                     پس بر کتاب خدا و بر طریق فرمان او، و بر راه شایسته بندگیش                                                                                        الصّالِحَةِ مِنْ عِبادَتِهِ، ثُمَّ لاتَمْرُقُوا مِنْها، وَ لاتَبْتَدِعُوا فيها،                                                     استقامت ورزید، و از آن طریقه بیرون نروید، و بدعت در آن مگذارید،                                                                                        وَلاتُخالِفُوا عَنْها، فَاِنَّ اَهْلَ الْمُرُوقِ مُنْقَطَعٌ بِهِمْ عِنْدَ اللّهِ يَوْمَ                                                     و با آن مخالفت نورزید، زیرا آنان که از راه بیرون شوند در قیامت به خداوند                                                                                        الْقِيامَةِ.                                                     راه نیـابنـد.                                                                                        ثُمَّ اِيّاكُمْ وَ تَهْزيعَ الاَْخْلاقِ وَ تَصْريفَها، وَاجْعَلُوا اللِّسانَ                                                     از شکستن و دگرگون کردن اخلاق پسندیده برحذر باشید، و زبان را                                                                                        واحِداً، وَلْيَخْزُنِ الرَّجُلُ لِسانَهُ، فَاِنَّ هذَا اللِّسانَ جَمُوحٌ بِصاحِبِهِ،                                                     یکى کنید، مرد باید زبان خود را ضبط کند، زیرا زبان نسبت به صاحبش چموش است،                                                                                        وَاللّهِ ما اَرى عَبْداً يَتَّقى تَقْوى تَنْفَعُهُ حَتّى يَخْزُنَ لِسانَهُ. وَ اِنَّ                                                     به خدا سوگند بنده باتقوایى را نمى بینم که تقوایش او را سود دهد مگر آنکه زبانش را حفظ کند. قطعاً                                                                                        لِسانَ الْمُؤْمِنِ مِنْ وَراءِ قَلْبِهِ، وَ اِنَّ قَلْبَ الْمُنافِقِ مِنْ وَراءِ لِسانِهِ،                                                     زبان مؤمن پشت قلب او، و دل منافق پشت زبان اوست،                                                                                        لاَِنَّ الْمُؤْمِنَ اِذا اَرادَ اَنْ يَتَكَلَّمَ بِكَلام تَدَبَّرَهُ فى نَفْسِهِ، فَاِنْ كانَ خَيْراً                                                     زیرا مؤمن چون بخواهد سخنى گوید درباره آن در دل خود اندیشه نماید، اگر خیر بود                                                                                        اَبْداهُ، وَ اِنْ كانَ شَرًّا واراهُ. وَ اِنَّ الْمُنافِقَ يَتَكَلَّمُ بِما اَتى عَلى لِسانِهِ،                                                     آشکارش کند، و اگر شر بود نهفته اش دارد. و منافق هرچه به زبانش آید بگوید،                                                                                        لايَدْرى ماذا لَهُ وَ ماذا عَلَيْهِ. وَ لَقَدْ قالَ رَسُولُ اللّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ                                                     نمى فهمد چه سخنى براى او سودمند و کدام گفتار براى او زیان آور است. رسول خدا صلّى اللّه علیه                                                                                        وَ آلِهِ: «لايَسْتَقيمُ ايمانُ عَبْد حَتّى يَسْتَقيمَ قَلْبُهُ، وَلايَسْتَقيمُ قَلْبُهُ                                                     وآله فرمود: «ایمان بنده اى استوار نمى شود مگر دلش استوار شود، و دلش استوار نمى گردد                                                                                        حَتّى يَسْتَقيمَ لِسانُهُ». فَمَنِ اسْتَطاعَ مِنْكُمْ اَنْ يَلْقَى اللّهَ تَعالى وَ هُوَ                                                     مگر زبانش استوار شود». پس هریک از شما بتواند خدا را ملاقات کند در حالى که                                                                                        نَقِىُّ الرّاحَةِ مِنْ دِماءِ الْمُسْلِمينَ وَ اَمْوالِهِمْ، سَليمُ اللِّسانِ مِنْ                                                     دستش از خون و مال مسلمین پاک، و زبانش از هتک آبروى آنان                                                                                        اَعْراضِهِمْ فَلْيَفْعَلْ.                                                     سالم باشـد بایـد چنین کنـد.                                                                                        وَاعْلَمُوا ـ عِبادَ اللّهِ ـ اَنَّ الْمُؤْمِنَ يَسْتَحِلُّ الْعامَ مَا اسْتَحَلَّ عاماً                                                     بندگان خدا، بدانید قطعاً مؤمن در امسال حلال مى داند آنچه را سال اول حلال                                                                                        اَوَّلَ، وَ يُحَرِّمُ الْعامَ ما حَرَّمَ عاماً اَوَّلَ. وَ اَنَّ ما اَحْدَثَ النَّاسُ لايُحِلُّ                                                     دانسته، و این سال حرام مى داند آنچه را سال نخست حرام مى دانسته، بدعتى که مردم پایه گذارى                                                                                        لَكُمْ شَيْئاً مِمّا حُرِّمَ عَلَيْكُمْ، وَلكِنَّ الْحَلالَ ما اَحَلَّ اللّهُ، وَ الْحَرامَ                                                     کرده اند چیز حرام را بر شما حلال نمى کند، بلکه حلال همان است که خدا حلال کرده، و حرام همان                                                                                        ما حَرَّمَ اللّهُ. فَقَدْ جَرَّبْتُمُ الاُمُورَ وَ ضَرَّسْتُمُوها، وَ وُعِظْتُمْ بِمَنْ كانَ                                                     است که خدا حرام نموده. به تحقیق امور را تجربه کرده و خوب آزمایش نموده اید، و از اوضاع گذشتگان                                                                                        قَبْلَكُمْ، وَ ضُرِبَتِ الاَْمْثالُ لَكُمْ، وَ دُعيتُمْ اِلَى الاَْمْرِ الْواضِحِ،                                                     پندتان داده اند، و براى شما مثلها زده اند، و به آیینى واضح دعوت شده اید،                                                                                        فَلايَصَمُّ عَنْ ذلِكَ اِلاّ اَصَمُّ، وَ لايَعْمى عَنْ ذلِكَ اِلاّ اَعْمى، وَ مَنْ                                                     از شنیدن دعوت کر نمى شود مگر بى گوش، و از دیدن آن کور نمى شود مگر بى چشم، آن که                                                                                        لَمْ يَنْفَعْهُ اللّهُ بِالْبَلاءِ وَ التَّجارِبِ لَمْ يَنْتَفِعْ بِشَىْء مِنَ الْعِظَةِ، وَ اَتاهُ                                                     خداوند از آزمایش ها و تجربه ها سودش نرساند به موعظه دیگر سود نبرد، و او را از پیش رو                                                                                        التَّقْصيرُ مِنْ اَمامِهِ حَتّى يَعْرِفَ ما اَنْكَرَ، وَ يُنْكِرَ ما عَرَفَ.                                                     و آشکارا کوته فکرى درآید تا آنجا که آنچه را نمى شناخته پندارد که مى شناسد، و آنچه راکه مى شناخته ناشناخته انگارد.                                                                                        وَ اِنَّمَا النّاسُ رَجُلانِ: مُتَّبِعٌ شِرْعَةً، وَ مُبْتَدِعٌ بِدْعَةً لَيْسَ مَعَهُ مِنَ اللّهِ                                                     زیرا مردم دو دسته اند: تابع شریعت، و پدیدآورنده بدعت که او را از جانب خدا                                                                                        سُبْحانَهُ بُرْهانُ سُنَّة وَ لا ضِياءُ حُجَّة.                                                     نه برهانى از سنّت و نه نورى از دلیل و حجّت است.                                                                                        وَ اِنَّ اللّهَ سُبْحانَهُ لَمْ يَعِظْ اَحَداً بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ، فَاِنَّهُ حَبْلُ اللّهِ                                                     خداوند احدى را به مانند این قرآن پند نداده، که قرآن رشته متین خدا                                                                                        الْمَتينُ وَ سَبَبُهُ الاَْمينُ، وَ فيهِ رَبيعُ الْقَلْبِ وَ يَنابيعُ الْعِلْمِ، وَ ما لِلْقَلْبِ                                                     و وسیله امین اوست، در آن بهار دل و چشمه هاى دانش است، دل را به غیر آن                                                                                        جَلاءٌ غَيْرُهُ، مَعَ اَنَّهُ قَدْ ذَهَبَ الْمُتَذَكِّرُونَ، وَ بَقِىَ النّاسُونَ                                                     مایه جلا نیست، با آنکه پندپذیران از قرآن از دنیا رفتند، و فراموشکاران یا آنان که                                                                                        اَوِ الْمُتَناسُونَ. فَاِذا رَاَيْتُمْ خَيْراً فَاَعينُوا عَلَيْهِ، وَ اِذا رَاَيْتُمْ شَرًّا                                                     خود را به فراموش زده اند ماندند. چون خیرى دیدید آن را کمک کنید، و چون شرى مشاهده نمودید                                                                                        فَاذْهَبُوا عَنْهُ، فَاِنَّ رَسُولَ اللّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ كانَ يَقُولُ:                                                     از آن دورى جویید، که رسول خدا ـ صلّى اللّه علیه وآله ـ هماره مى فرمود:                                                                                        «يَا بْنَ آدَمَ، اِعْمَلِ الْخَيْرَ وَ دَعِ الشَّرَّ فَاِذا اَنْتَ جَوادٌ قاصِدٌ».                                                     «اى فرزند آدم، کار خیر انجام ده، و کار شرّ را رها کن، که در این حال نیکوکار و معتدلى».                                                                                        اَلا وَ اِنَّ الظُّلْمَ ثَلاثَةٌ: فَظُلْمٌ لايُغْفَرُ، وَ ظُلْمٌ لايُتْرَكُ، و ظُلْمٌ مَغْفُورٌ                                                     بدانید ستم سه گونه است: ستمى که بخشیده نشود، و ستمى که بازخواست شود، و ستمى که بخشیده شود                                                                                        لايُطْلَبُ. فَاَمَّا الظُّلْمُ الَّذى لايُغْفَرُ فَالشِّرْكُ بِاللّهِ، قالَ اللّهُ تَعالى:                                                     و بازخواست نشود. اما ستمى که آمرزیده نشود شرک به خداوند است، خداوند سبحان فرموده:                                                                                        «اِنَّ اللّهَ لايَغْفِرُ اَنْ يُشْرَكَ بِهِ.» وَ اَمَّا الظُّلْمُ الَّذى يُغْفَرُ فَظُلْمُ الْعَبْدِ                                                     «خداوند این گناه را که به او شرک آورند نمى آمرزد.» اما ستمى که آمرزیده شود ستم عبد                                                                                        نَفْسَهُ عِنْدَ بَعْضِ الْهَناتِ. وَ اَمَّا الظُّلْمُ الَّذى لايُتْرَكُ فَظُلْمُ الْعِبادِ                                                     بر خود است در ارتکاب بعضى از گناهان کوچک. امّا ستمى که بازخواست شود ستم بعضى از مردم                                                                                        بَعْضِهِمْ بَعْضاً. الْقِصاصُ هُناكَ شَديدٌ، لَيْسَ هُوَ جَرْحاً بِالْمُدى،                                                     بر بعض دیگر است. قصاص در قیامت شدید است، و آن زخم زدن با کارد،                                                                                        وَ لاضَرْباً بِالسِّياطِ، وَلكِنَّهُ ما يُسْتَصْغَرُ ذلِكَ مَعَهُ. فَاِيّاكُمْ وَالتَّلَوُّنَ                                                     یا ضربه زدن با تازیانه نیست، بلکه برنامه اى است که اینها در برابرش اندک است. از تلوّن و رنگ به رنگ                                                                                        فى دينِ اللّهِ، فَاِنَّ جَماعَةً فيما تَكْرَهُونَ مِنَ الْحَقِّ خَيْرٌ مِنْ فُرْقَة                                                     شدن در دین خدا بپرهیزید، زیرا اتّفاق در آنچه که از حق میل ندارید از تفرقه در آنچه                                                                                        فيما تُحِبُّونَ مِنَ الْباطِلِ، وَ اِنَّ اللّهَ سُبْحانَهُ لَمْ يُعْطِ اَحَداً بِفُرْقَة                                                     از باطل دوست دارید بهتر است، و خداوند پاک به هیچ یک از گذشتگان                                                                                        خَيْراً مِمَّنْ مَضى وَ لا مِمَّنْ بَقِىَ.                                                     و فعلى ها بر اثر تفرقه خیرى عطا نکرده است.                                                                                        يا اَيُّهَا النّاسُ، طُوبى لِمَنْ شَغَلَهُ عَيْبُهُ عَنْ عُيُوبِ النّاسِ،                                                     اى مردم، خوشا به حال کسى که عیب خودش او را از دنبال کردن عیوب مردم بازدارد،                                                                                        وَ طُوبى لِمَنْ لَزِمَ بَيْتَهُ، وَ اَكَلَ قُوتَهُ، و اشْتَغَلَ بِطاعَةِ رَبِّهِ،                                                     و خوشا آن که در خانه اش بنشیند، روزى خود را بخورد، به طاعت پروردگارش مشغول باشد،                                                                                        وَ بَكى عَلى خَطيئَتِهِ، فَكانَ مِنْ نَفْسِهِ فى شُغُل، وَ النَّاسُ مِنْهُ                                                     و بر گناهش گریه کند; او سرگرم کار خود بوده، و مردم از او                                                                                        فى راحَـة .                                                     در آسایش باشند.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 151 تا 180"
    },
    {
        "title": "خطبه 176 - خطبه در باره حكمين",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ كَلام لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از سخنان آن حضرت است                                                                                        فى مَعْنَى الْحَكَمَيْنِ                                                     در بـاره حکمیـن                                                                                        فَاَجْمَعَ رَأْىُ مَلَئِكُمْ عَلى اَنِ اخْتارُوا رَجُلَيْنِ، فَاَخَذْنا عَلَيْهِما                                                     رأى بزرگان شما بر این شد که دو مرد را اختیار کردند، از آنان پیمان گرفتیم                                                                                        اَنْ يُجَعْجِعا عِنْدَ الْقُرْآنِ وَ لايُجاوِزاهُ، وَ تَكُونَ اَلْسِنَتُهُما مَعَهُ                                                     که بر اساس قرآن حکم کرده از آن تجاوز نکنند، زبانشان با قرآن باشد                                                                                        وَ قُلُوبُهُما تَبَعَهُ، فَتاهَا عَنْهُ، وَ تَرَكَا الْحَقَّ وَ هُما يُبْصِرانِهِ،                                                     و دلشان از آن پیروى نماید، ولى از قرآن روى گرداندند، و حق را درحالى که مى دیدند ترک کردند;                                                                                        وَ كانَ الْجَوْرُ هَواهُما، وَ الاِْعْوِجاجُ دَأْبَهُما. وَ قَدْ سَبَقَ اسْتِثْناؤُنا                                                     خواسته آنان ستمکارى، و عادتشان کژى بود. تعهّد ما با آنان                                                                                        عَلَيْهِما ـ فِى الْحُكْمِ بِالْعَدْلِ وَ الْعَمَلِ بِالْحَقِّ ـ سُوءَ رَأْيِهِما وَ جَوْرَ                                                     در حکم کردن به عدالت و عمل به حق پیش از رأى زشت و حکم جائرانه                                                                                        حُكْمِهِما. وَ الثِّقَةُ فى اَيْدينا لاَِنْفُسِنا حينَ خَالَفا سَبيلَ الْحَقِّ، وَ اَتَيا                                                     آنان بود. حجت به سود ما و در اختیار ماست از آن هنگام که با راه حق مخالفت کردند، و حکمى                                                                                        بِما لايُعْرَفُ مِنْ مَعْكُوسِ الْحُكْمِ.                                                     غیـر حـکـم خـدا صـادر نمـودنـد .",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 151 تا 180"
    },
    {
        "title": "خطبه 177 - خطبه در توحيد و تقواى الهى",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از خطبه هاى آن حضرت است                                                                                                                                             در توحید و تقواى الهى                                                                                        لايَشْغَلُهُ شَأْنٌ، وَ لايُغَيِّرُهُ زَمانٌ، وَ لايَحْويهِ مَكانٌ،                                                     اشتغال به کارى او را سرگرم نمى سازد، زمانى باعث دگرگونى او نمى گردد، مکانى او را فرا نمى گیرد،                                                                                        وَ لايَصِفُهُ لِسانٌ، وَ لايَعْزُبُ عَنْهُ عَدَدُ قَطْرِ الْماءِ، وَ لا نُجُومِ                                                     و زبانى قدرت وصفش را ندارد. شماره قطرات باران، و ستارگان                                                                                        السَّماءِ، وَ لا سَوافِى الرّيحِ فِى الْهَواءِ، وَلا دَبيبُ النَّمْلِ عَلَى                                                     آسمان، و ذرات خاکى که باد در هوا پراکنده ساخته، و نیز حرکت مورچه بر                                                                                        الصَّفا، وَلا مَقيلُ الذَّرِّ فِى اللَّيْلَةِ الظَّلْماءِ. يَعْلَمُ مَساقِطَ الاَْوْراقِ،                                                     سنگ صاف، و خوابگاه موران کوچک در شب تار از او پوشیده نیست. محل افتادن برگها،                                                                                        وَ خَفِىَّ طَرْفِ الاَْحْداقِ. وَ اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلاَّ اللّهُ غَيْرَ مَعْدُول بِهِ،                                                     و نگاه هاى زیرچشمى را مى داند. و شهادت مى دهم که معبودى جز خدا نیست، همتایى ندارد،                                                                                        وَ لا مَشْكُوك فيهِ، وَ لا مَكْفُور دينُهُ وَلا مَجْحُود تَكْوينُهُ، شَهادَةَ مَنْ                                                     در وجودش تردیدى نیست، نمى توان دینش را کافر شد، و آفریدن او را منکر گشت، شهادت آن که                                                                                        صَدَقَتْ نِيَّتُهُ، وَ صَفَتْ دِخْلَتُهُ، وَ خَلَصَ يَقينُهُ، وَ ثَقُلَتْ مَوازينُهُ.                                                     نیّتش صادقانه، و باطنش پاک، و یقینش خالص، و میزانش سنگین است.                                                                                        وَ اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ، الْمُجْتَبى مِنْ خَلائِقِهِ،                                                     و شهادت مى دهم که محمد بنده و فرستاده او، و برگزیده از موجودات است،                                                                                        وَ الْمُعْتامُ لِشَرْح ِ حَقائِقِهِ، وَ الْمُخْتَصُّ بِعَقائِلِ كَراماتِهِ،                                                     که براى بیان احکام انتخاب شده، و به کرامتهاى گرانبهاى الهى اختصاص یافته،                                                                                        وَالْمُصْطَفى لِكَرائِمِ رِسالاتِهِ، وَ الْمُوَضَّحَةُ بِهِ اَشْراطُ الْهُدى،                                                     و جهت ابلاغ رسالت هاى باارزشش برگزیده شده، و به سبب او نشانه هاى هدایت روشن،                                                                                        وَ الْمَجْلُوُّ بِهِ غِرْبيبُ الْعَمى.                                                     و سیاهى کوردلى و ضلالت زدوده گشته است.                                                                                        اَيُّهَا النّاسُ، اِنَّ الدُّنْيا تَغُرُّ الْمُؤَمِّلَ لَها وَ الْمُخْلِدَ اِلَيْها، وَلا تَنْفَسُ                                                     اى مردم، دنیا کسى را که به او آرزو و دلبستگى دارد مى فریبد، و بر جان کسى که                                                                                        بِمَنْ نافَسَ فيها، وَ تَغْلِبُ مَنْ غَلَبَ عَلَيْها. وَ ايْمُ اللّهِ ما كانَ قَوْمٌ قَطُّ                                                     به او رغبت کند بخل نمىورزد، و بر هر که آن را به دست آورد چیره شود. سوگند به خدا ملّتى                                                                                        فى غَضِّ نِعْمَة مِنْ عَيْش فَزالَ عَنْهُمْ اِلاّ بِذُنُوب اجْتَرَحُوها،                                                     خرمى نعمت و عیش زندگى را از دست ندادند مگر به خاطر گناهانى که مرتکب شدند،                                                                                        لاَِنَّ اللّهَ لَيْسَ بِظَلاّم لِلْعَبيدِ. وَ لَوْ اَنَّ النّاسَ حينَ تَنْزِلُ بِهِمُ النِّقَمُ،                                                     زیرا خداوند هرگز ستمکار به بندگان نیست. و اگر مردم به وقتى که بلاها بر آنان فرود آید،                                                                                        وَ تَزُولُ عَنْهُمُ النِّعَمُ فَزِعُوا اِلى رَبِّهِمْ بِصِدْق مِنْ نِيّاتِهِمْ، وَ وَلَه مِنْ                                                     و نعمتها از دستشان برود، با نیّت هاى صادقانه و دلهاى مشتاق به پروردگار                                                                                        قُلُوبِهِمْ، لَرَدَّ عَلَيْهِمْ كُلَّ شارِد، وَ اَصْلَحَ لَهُمْ كُلَّ فاسِد.                                                     پناه ببرند آنچه را از دستشان رفته به آنان بازمى گرداند، و هر فسادى را برایشان اصلاح مى کند.                                                                                        وَ اِنّى لاََخْشى عَلَيْكُمْ اَنْ تَكُونُوا فى فَتْرَة، وَ قَدْ كانَتْ اُمُورٌ مَضَتْ                                                     من بر شما از اینکه در غرور و جهل قرار بگیرید مى ترسم، کارهایى گذشت                                                                                        مِلْتُمْ فيها مَيْلَةً كُنْتُمْ فيها عِنْدى غَيْرَ مَحْمُودينَ، وَ لَئِنْ رُدَّ عَلَيْكُمْ                                                     که شما نسبت به آن رغبت کردید و بدین سبب نزد من پسندیده نبودید، و اگر روش نیکى که داشتید                                                                                        اَمْرُكُمْ اِنَّكُمْ لَسُعَداءُ. وَ ما عَلَىَّ اِلاَّ الْجُهْدُ، وَ لَوْ اَشاءُ                                                     به شما برگردد از نیک بختان خواهید شد، من تکلیفى ندارم جز اینکه بکوشم، اگر مى خواستم (معایب گذشتگان                                                                                        اَنْ اَقُولَ لَقُلْتُ. عَفَا اللّهُ عَمّا سَلَفَ.                                                     را) بگویم مى گفتم. خداوند بگذرد از آنچه گذشت.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 151 تا 180"
    },
    {
        "title": "خطبه 178 - خطبه در پاسخ ذِغلِب يَمانى در رؤيت خداوند",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ كَلام لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از سخنان آن حضرت است                                                                                        - وَ قَدْ سَاَلَهُ ذِعْلِبٌ الْيَمانِىُّ، فَقالَ: «هَلْ راَيْتَ رَبَّكَ يا اَميرَ الْمُؤْمِنينَ؟» فَقالَ                                                     وقتى ذِعْلِب یَمانى از حضرت پرسید: یا امیرالمؤمنین، آیا پروردگارت را دیده اى؟                                                                                        عَلَيْهِ السَّلامُ: «اَفَاَعْبُدُ ما لا اَرى؟» فَقالَ: وَ كَيْفَ تَراهُ؟ فَقالَ عَلَيْهِ السّلامُ:-                                                     فرمود: آیا چیزى را که نمى بینم مى پرستم؟! ذعلب گفت: چگونه او را دیده اى؟ حضرت فرمود:                                                                                        لاتُدْرِكُهُ الْعُيُونُ بِمُشاهَدَةِ الْعِيانِ، وَلكِنْ تُدْرِكُهُ الْقُلُوبُ                                                     دیده ها او را آشکار نبینند، اما دلها به حقیقت هاى ایمان                                                                                        بِحَقائِقِ الاْيمانِ. قَريبٌ مِنَ الاَْشْياءِ غَيْرَ مُلامِس، بَعيدٌ مِنْها غَيْرَ                                                     او را درک کنند. به اشیاء نزدیک است بدون مماس بودن با آنها، و دور است از اشیاء بدون جدایى                                                                                        مُبايِن، مُتَكَلِّمٌ لا بِرَوِيَّة، مُريدٌ لا بِهِمَّة، صانِعٌ لا بِجارِحَة، لَطيفٌ                                                     از آنان، گویاست نه با اندیشه، اراده کننده است نه با تصمیم، سازنده است نه با عضو، لطیف است                                                                                        لا يُوصَفُ بِالْخَفاءِ، كَبيرٌ لايُوصَفُ بِالْجَفاءِ، بَصيرٌ لايُوصَفُ                                                     ولى به پنهانى وصف نشود، بزرگ است و به خشونت و ستمکارى تعریف نگردد، بیناست ولى به داشتن                                                                                        بِالْحاسَّةِ، رَحيمٌ لايُوصَفُ بِالرِّقَّةِ. تَعْنُو الْوُجُوهُ لِعَظَمَتِهِ،                                                     چشم معرفى نگردد، مهربان است ولى به نازکدلى توصیف نمى شود. چهره ها براى عظمتش خاضعند،                                                                                        وَ تَجِبُ الْقُلُوبُ مِنْ مَخافَتِهِ.                                                     و دلهـا از بـیـمش لـرزاننـد .",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 151 تا 180"
    },
    {
        "title": "خطبه 179 - خطبه در نكوهش اصحابش",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از خطبه هاى آن حضرت است                                                                                        فى ذَمِّ اَصْحابِهِ                                                     در نکوهش اصحابش                                                                                        اَحْمَدُ اللّهَ عَلى ما قَضى مِنْ اَمْر، وَ قَدَّرَ مِنْ فِعْل، وَ عَلَى ابْتِلائى                                                     خداى را حمد مى کنم بر امرى که گذشت، و از کارى که مقدّر نمود، و بر مبتلا شدنم                                                                                        بِكُمْ اَيَّتُهَا الْفِرْقَةُ الَّتى اِذا اَمَرْتُ لَمْ تُطِعْ، وَ اِذا دَعَوْتُ لَمْ تُجِبْ،                                                     به شما اى مردمى که چون فرمان دهم اطاعت نکنید، و هرگاه دعوت نمایم به اجابتم برنخیزید،                                                                                        اِنْ اُمْهِلْتُمْ خُضْتُمْ، وَ اِنْ حُورِبْتُمْ خُرْتُمْ، وَ اِنِ اجْتَمَعَ النّاسُ                                                     اگر مهلتتان دهند در سخن باطل فرو مى روید، و اگر با شما بجنگند ناتوانى نشان مى دهید، اگر مردم                                                                                        عَلى اِمام طَعَنْتُمْ، وَ اِنْ اُجِئْتُمْ اِلى مُشاقَّة نَكَصْتُمْ.                                                     دور امام برحقّى را بگیرند به آنان طعنه مى زنید، و اگر ناچار به کار دشوارى شوید عقبگرد مى کنید.                                                                                        لا اَبا لِغَيْرِكُمْ، ما تَنْتَظِرُونَ بِنَصْرِكُمْ وَالْجِهادِ عَلى حَقِّكُمْ؟                                                     دشمنتان بى پدر باد، براى پیروزى خود و جهاد بر حقّتان انتظار چه چیزى را مى برید؟                                                                                        الْمَوْتَ اَوِ الذُّلَّ لَكُمْ؟! فَوَاللّهِ لَئِنْ جاءَ يَوْمى ـ وَلَيَأْتِيَنّى ـ لَيُفَرِّقَنَّ                                                     مرگ یا ذلّت؟! به خدا قسم اگر مرگم برسد ـ که مى رسد ـ بین من و شما                                                                                        بَيْنى وَ بَيْنَكُمْ وَ اَنَا لِصُحْبَتِكُمْ قال، وَ بِكُمْ غَيْرُ كَثير.                                                     جدایى مى اندازد در حالى که از همنشینى با شما نفرت دارم، و با شما بودن به صورتى است که گویى تنهایم.                                                                                        لِلّهِ اَنْتُمْ، اَما دينٌ يَجْمَعُكُمْ؟ وَ لا حَمِيَّةٌ تَشْحَذُكُمْ؟                                                     شگفتا از شما! آیا دینى نیست که بر محور خود شما را جمع کند؟ و حمیّتى نیست که شما را آماده کار نماید؟                                                                                        اَوَ لَيْسَ عَجَباً اَنَّ مُعاوِيَةَ يَدْعُو الْجُفاةَ الطَّغامَ فَيَتَّبِعُونَهُ عَلى غَيْرِ                                                     آیا عجیب نیست که معاویه ستمگران فرومایه را دعوت مى کند و آنان بدون دریافت کمک و حقوق                                                                                        مَعُونَة وَ لا عَطاء، وَ اَنَا اَدْعُوكُمْ ـ وَ اَنْتُمْ تَريكَةُ الاِْسْلامِ وَ بَقِيَّةُ                                                     از او اطاعت مى نمایند، و من شما را ـ که بازمانده اسلام و باقیمانده مسلمانان                                                                                        النّاسِ ـ اِلَى الْمَعُونَةِ وَ طائِفَة مِنَ الْعَطاءِ فَتَفَرَّقُونَ عَنّى                                                     هستید ـ به گرفتن کمک و قسمتى از حقوق بیت المال دعوت مى نمایم ولى از دورم پراکنده مى شوید                                                                                        وَ تَخْتَلِفُونَ عَلَىَّ؟! اِنَّهُ لايَخْرُجُ اِلَيْكُمْ مِنْ اَمْرى رِضًى فَتَرْضَوْنَهُ،                                                     و با من مخالفت مىورزید. دستورى موردپسند از من به شما نمى رسد که همگى بپسندید،                                                                                        وَ لا سُخْطٌ فَتَجْتَمِعُونَ عَلَيْهِ. وَ اِنَّ اَحَبَّ ما اَنَا                                                     و دستورى ناپسند نمى رسد که همگى بر ناپسندى آن اجتماع کنید. قطعاً محبوبترین چیزى که دوست دارم                                                                                        لاق اِلَىَّ الْمَوْتُ. قَدْ دارَسْتُكُمُ الْكِتابَ، وَ فاتَحْتُكُمُ الْحِجاجَ،                                                     با آن روبرو شوم مرگ است. کتاب خدا را به شما آموختم، راه دلیل و برهان را به رویتان گشودم،                                                                                        وَ عَرَّفْتُكُمْ ما اَنْكَرْتُمْ، وَ سَوَّغْتُكُمْ ما مَجَجْتُمْ، لَوْ كانَ                                                     آنچه را نمى شناختید به شما شناساندم، آنچه را از دهان بیرون مى انداختید به مذاقتان گوارا کردم، اى کاش                                                                                        الاَْعْمى يَلْحَظُ، اَوِ النّائِمُ يَسْتَيْقِظُ. وَ اَقْرِبْ بِقَوْم مِنَ الْجَهْلِ بِاللّهِ                                                     کور مى دید، و خفته بیدار مى شد! چه نزدیکند به بى معرفتى نسبت به حضرت حق ملّتى که                                                                                        قائِدُهُمْ مُعاوِيَةُ، وَ مُؤَدِّبُهُمُ ابْنُ النّابِغَةِ!                                                     رهبرشان معاویه، و آموزگارشان پسر زن زانیه (عمروعاص) است!",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 151 تا 180"
    },
    {
        "title": "خطبه 180 - خطبه در حق كسانى كه قصد داشتند به خوارج ملحق شوند",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ كَلام لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از سخنان آن حضرت است                                                                                        - وَ قَدْ اَرْسَلَ رَجُلاً مِنْ اَصْحابِهِ يَعْلَمُ لَهُ عِلْمَ اَحْوالِ قَوْم مِنْ جُنْدِ الْكُوفَةِ قَدْ هَمُّوا                                                     امام یکى از یاران خود را فرستاد تا از گروهى از سپاه کوفه که قصد داشتند                                                                                        بِاللَّحاقِ بِالْخَوارِجِ و كانُوا عَلى خَوْف مِنْهُ عَلَيْهِ السَّلامُ، فَلَمّا عادَ اِلَيْهِ الرَّجُلُ قالَ لَهُ:                                                     از ترس حضرت به خوارج ملحق شوند خبر بیاورد، چون برگشت، حضرت پرسید:                                                                                        «اَاَمِنُوا فَقَطَنُوا، اَمْ جَبُنُوا فَظَعَنُوا؟». فَقالَ الرَّجُلُ: «بَلْ ظَعَنُوا يا اَمْيرَ الْمُؤْمِنينَ.»                                                     آیا ایمن شدند و ایستادند، یا ترسیدند و کوچ کردند؟ عرضه داشت: بلکه کوچ کردند اى امیرمؤمنان.                                                                                        فَقالَ عَلَيْهِ السَّلامُ:-                                                     حضــرت فــرمــود :                                                                                        بُعْداً لَهُمْ كَما بَعِدَتْ ثَمُودُ. اَما لَوْ اُشْرِعَتِ الاَْسِنَّةُ اِلَيْهِمْ،                                                     ایشان را هلاکت باد چنانکه قوم ثمود هلاک شدند. آگاه باشید، هنگامى که نیزه ها به جانب آنان نشانه رود،                                                                                        وَ صُبَّتِ السُّيُوفُ عَلى هاماتِهِمْ لَقدْ نَدِمُوا عَلى ما كانَ مِنْهُمْ.                                                     و شمشیرها بر سرشان فرود آید از کارى که کردند پشیمان شوند.                                                                                        اِنَّ الشَّيْطانَ الْيَوْمَ قَدِ اسْتَفَلَّهُمْ، وَ هُوَ غَداً مُتَبَرِّئٌ مِنْهُمْ وَ مُتَخَلٍّ                                                     شیطان امروز شکست و فرار ایشان را خواست، و فردا از آنان بیزارى جوید و رهایشان                                                                                        عَنْهُمْ. فَحَسْبُهُمْ بِخُرُوجِهِمْ مِنَ الْهُدى، وَ ارْتِكاسِهِمْ فِى الضَّلالِ                                                     سازد. بیرون رفتن از مدار هدایت، و افتادن در گمراهى                                                                                        وَالْعَمى، وَ صَدِّهِمْ عَنِ الْحَقِّ، وَ جِماحِهِمْ فِى التّيهِ.                                                     کوردلى، و از راه حق بازماندن، و طغیان و چموشى در مسیر گمراهى آنان را بس است.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 151 تا 180"
    }
]
