[
    {
        "title": "خطبه 121 - خطبه در خطاب به خوارج",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ كَلام لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از سخنان آن حضرت است                                                                                        قالَهُ لِلْخَوارِجِ وَ قَدْ خَرَجَ اِلى مُعَسْكَرِهِمْ وَ هُمْ مُقيمُونَ عَلى اِنْكارِ الْحُكُومَةِ،                                                     در خطاب به خوارج، وقتى به لشگرگاه آنان رفت در حالى که بر انکار داورى حَکَمین اصرار داشتند،                                                                                        فَقالَ عَلَيْهِ السَّلامُ:                                                     فــرمــود :                                                                                        اَكُلُّكُمْ شَهِدَ مَعَنا صِفّينَ؟ - فَقالُوا: مِنّا مَنْ شَهِدَ، وَ مِنّا مَنْ                                                     آیا همه شما در صفّین حاضر بودید؟ گفتند: گروهى حاضر بودیم و عده اى                                                                                        لَمْ يَشْهَدْ. قالَ: - فَامْتازُوا فِرْقَتَيْنِ، فَلْيَكُنْ مَنْ شَهِدَ صِفّينَ فِرْقَةً،                                                     حضور نداشتیم. فرمود: پس دو گروه شوید، آنان که در صفّین بودند گروهى،                                                                                        وَ مَنْ لَمْ يَشْهَدْها فِرْقَةً حَتّى اُكَلِّمَ كُلاًّ مِنْكُمْ بِكَلامِهِ. - وَ نادَى النّاسَ                                                     و آنان که نبودند گروه دیگر، تا با هر گروه سخن مناسب با آن را بگویم. سپس مردم را صدا زد                                                                                        فَقالَ:- اَمْسِكُوا عَنِ الْكَلامِ وَ اَنْصِتُوا لِقَوْلى، وَ اَقْبِلُوا بِاَفْئِدَتِكُمْ                                                     و فرمود: ساکت باشید و به سخنان من توجه کنید، روى دلتان با من                                                                                        اِلَىَّ، فَمَنْ نَشَدْناهُ شَهادَةً فَلْيَقُلْ بِعِلْمِهِ فيها. - ثُمَّ كَلَّمَهُمْ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     باشد، هر که را براى شهادت دادن خواستم برابر آگاهى خود سخن گوید. سپس خطبه اى                                                                                        بِكَلام طَويل; مِنْ جُمْلَتِهِ اَنْ قالَ:-                                                     طولانى ایراد کرد که قسمتى از آن این قطعه است:                                                                                        اَلَمْ تَقُولُوا عِنْدَ رَفْعِهِمُ الْمَصاحِفَ حيلَةً وَ غيلَةً، وَ مَكْراً                                                     آیا زمانى که از باب حیله و فریبکارى و مکر و خدعه قرآنها را بر نیزه کردند فریاد                                                                                        وَ خَديعَةً: اِخْوانُنا وَ اَهْلُ دَعْوَتِنا، اسْتَقالُونا وَاسْتَراحُوا اِلى                                                     نزدید: اینان برادران ما و اهل دعوت اسلامى ما هستند، و اینان رو به قرآن کرده                                                                                        كِتابِ اللّهِ سُبْحانَهُ، فَالرَّأْىُ الْقَبُولُ مِنْهُمْ وَالتَّنْفيسُ عَنْهُمْ؟ فَقُلْتُ                                                     خواهان آرامشند، رأى ما این است که خواسته آنان را قبول کنیم و از این مضیقه نجاتشان دهیم؟ من به                                                                                        لَكُمْ: هذا اَمْرٌ ظاهِرُهُ ايمانٌ وَ باطِنُهُ عُدْوانٌ، وَ اَوَّلُهُ رَحْمَةٌ وَآخِرُهُ                                                     شما گفتم: ظاهر این برنامه ایمان، و باطنش دشمنى با خداست، ابتدایش رحمت و نهایتش                                                                                        نَدامَةٌ، فَاَقيمُوا عَلى شَأْنِكُمْ، وَالْزَمُوا طَريقَتَكُمْ، وَ عَضُّوا عَلَى                                                     ندامت است. پس بر موقعیت خویش پابرجا باشید، و راهتان را ادامه دهید، و براى جنگ                                                                                        الْجِهادِ بِنَواجِذِكُمْ، وَلا تَلْتَفِتُوا اِلى ناعِق نَعَقَ، اِنْ اُجيبَ اَضَلَّ،                                                     دندان به هم بفشارید، و توجهى به فریاد فریادکننده نکنید، که اگر جوابش دهند گمراه کند،                                                                                        وَ اِنْ تُرِكَ ذَلَّ. وَ قَدْ كانَتْ هذِهِ الْفَعْلَةُ، وَ قَدْ رَاَيْتُكُمْ اَعْطَيْتُمُوها،                                                     و اگر رهایش سازند خوار و بى اعتبار شود. ولى وضع چنان شد که شد، و دیدم که به حکمیت تن دادید.                                                                                        وَ اللّهِ لَئِنْ اَبَيْتُها ما وَجَبَتْ عَلَىَّ فَريضَتُها، وَلا حَمَّلَنِى اللّهُ ذَنْبَها.                                                     قسم به خدا اگر حکمیت را نمى پذیرفتم قانونى از آن بر منواجب نمى شد، و خداوند گناهى از آن بر دوشم نمى گذاشت.                                                                                        وَ وَاللّهِ اِنْ جِئْتُها اِنّى لَلْمُحِقُّ الَّذى يُتَّبَعُ، وَ اِنَّ الْكِتابَ لَمَعى،                                                     و به خدا قسم اگر مى پذیرفتم باز حق با من بود و باید از من اطاعت مى شد، و کتاب خدا با من است،                                                                                        ما فارَقْتُهُ مُذْ صَحِبْتُهُ.                                                     از وقتى با آن مأنوس شدم هرگز از آن جدا نشده ام.                                                                                        فَلَقَدْ كُنّا مَعَ رَسُولِ اللّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَ اِنَّ الْقَتْلَ لَيَدُورُ                                                     ما با پیامبر صلّى اللّه علیه وآله بودیم و کشتار حول                                                                                        عَلَى الاْباءِ وَالاَْبْناءِ وَالاِْخْوانِ وَالْقَراباتِ، فَما نَزْدادُ عَلى كُلِّ                                                     پدران و فرزندان و برادران و اقوام دور مى زد، و هر مصیبت و بلایى چیزى                                                                                        مُصيبَة وَ شِدَّة اِلاّ ايماناً، وَ مُضِيّاً عَلَى الْحَقِّ، وَ تَسْليماً لِلاَْمْرِ،                                                     جز افزایش ایمان، و حرکت در راه حق، و تسلیم به امر رب،                                                                                        وَ صَبْراً عَلى مَضَضِ الْجِراحِ، وَلكِنّا اِنَّما اَصْبَحْنا نُقاتِلُ اِخْوانَنا                                                     و صبر بر سوزش جراحتها براى ما نداشت، اما امروز با برادران اسلامى خود                                                                                        فِى الاِْسْلامِ عَلى ما دَخَلَ فيهِ مِنَ الزَّيْغِ وَالاِْعْوِجاجِ، وَالشُّبْهَةِ                                                     به خاطر لغزش و کژى و شبهه و تأویلى که در دین راه یافته                                                                                        وَالتَّأْويلِ. فَاِذا طَمِعْنا فى خَصْلَة يَلُمُّ اللّهُ بِها شَعَثَنا، وَ نَتَدانى بِها                                                     مى جنگیم. هرگاه راهى بیابیم که خداوند به وسیله آن پراکندگى ما را جمع کند، و به سبب آن                                                                                        اِلَى الْبَقِيَّةِ فيما بَيْنَنا رَغِبْنا فيها، وَ اَمْسَكْنا عَمّا سِواها.                                                     روابط ما برقرار شده به هم نزدیک شویم به آن رغبت مى کنیم، و از غیر آن خوددارى مى نماییم.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 121 تا 150"
    },
    {
        "title": "خطبه 122 - خطبه هنگام نبرد صفين به يارانش فرمود",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ كَلام لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از سخنان آن حضرت است                                                                                        قالَهُ لاَِصْحابِهِ فى ساحَةِ الحَرْبِ بِصِفّين                                                     که هنگام نبرد صفین به یارانش فرمود                                                                                        وَ اَىُّ امْرِىء مِنْكُمْ اَحَسَّ مِنْ نَفْسِه رِباطَةَ جَأْش عِنْدَ اللِّقاءِ،                                                     هر مردى از شما به وقت رویارویى با دشمن در خود قوّت قلب حس مى کند،                                                                                        وَ رَأى مِنْ اَحَد مِنْ اِخْوانِهِ فَشَلاً، فَلْيَذُبَّ عَنْ اَخيهِ بِفَضْلِ نَجْدَتِهِ                                                     و در یکى از برادرانش سستى و ترس مى بیند، به خاطر این فضیلت شجاعتى که به او عنایت شده                                                                                        الَّتى فُضِّلَ بِها عَلَيْهِ كَما يَذُبُّ عَنْ نَفْسِهِ، فَلَوْ شاءَاللّهُ لَجَعَلَهُ مِثْلَهُ.                                                     آنچنان که از خود دفاع مى کند از برادرش دفاع کند، چه اینکه اگر خدا مى خواست او را هم مانند وى قرار مى داد.                                                                                        اِنَّ الْمَوْتَ طالِبٌ حَثيثٌ لا يَفُوتُهُ الْمُقيمُ، وَ لا يُعْجِزُهُ الْهارِبُ.                                                     مرگ خواهنده اى شتابان است، که ثابت قدم و فرارى از دستش نروند.                                                                                        اِنَّ اَكْرَمَ الْمَوْتِ الْقَتْلُ. وَ الَّذى نَفْسُ ابْنِ اَبى طالِب بِيَدِهِ لاََلْفُ                                                     گرامى ترین مرگها شهادت است. قسم به آن که جان فرزند ابوطالب در اختیار اوست هزار                                                                                        ضَرْبَة بِالسَّيْفِ اَهْوَنُ عَلَىَّ مِنْ مِيتَة عَلَى الْفِراشِ فى غَيْرِ طاعَةِ اللّهِ.                                                     ضربه شمشیر بر من آسانتر است تا مرگ در بستر در غیر طاعت خدا.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 121 تا 150"
    },
    {
        "title": "خطبه 123 - خطبه در فرار ياران",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ كَلام لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از سخنان آن حضرت است                                                                                                                                             در فرار یاران                                                                                        وَ كَاَنّى اَنْظُرُ اِلَيْكُمْ تَكِشُّونَ كَشيشَ الضِّبابِ،                                                     گویا مى بینم به وقت فرار مانند صدایى که از پوست بدن سوسماران به وقت ازدحامشان ظاهر مى شود همهمه مى نمایید                                                                                        لا تَأْخُذُونَ حَقّاً، وَ لا تَمْنَعُونَ ضَيْماً. قَدْ خُلّيتُمْ وَالطَّريقَ،                                                     نه حقّى را مى گیرید، و نه ستمى را منع مى کنید. این شما و این راه حق،                                                                                        فَالنَّجاةُ لِلْمُقْتَحِمِ، وَ  الْهَلَكَةُ لِلْمُتَلَوِّمِ.                                                     نجات از براى کسى است که خود را در راه آن اندازد، و هلاکت براى شخصى است که درنگ نماید.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 121 تا 150"
    },
    {
        "title": "خطبه 124 - خطبه در ترغيب يارانش به جهاد",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ كَلام لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از سخنان آن حضرت است                                                                                        فى حَثِّ اَصْحابِهِ عَلَى الْقِتال                                                     در ترغیب یارانش به جهاد                                                                                        فَقَدِّمُوا الدِّارِعَ، وَ اَخِّرُوا الْحاسِرَ، وَ عَضُّوا عَلَى الاَْضْراسِ فَاِنَّهُ                                                     زره پوش را پیش اندازید، و بى زره را پشت سر قرار دهید، دندانها را به هم بفشارید که در برابر                                                                                        اَنْبى لِلسُّيُوفِ عَنِ الْهامِ، وَالْتَوُوا فى اَطْرافِ الرِّماحِ فَاِنَّهُ اَمْوَرُ                                                     فرود آمدن شمشیرها بر فرق سر پایدارتر است، در برابر نوک نیزه ها خود را به پچید که در ردّ نیزه دشمن اثرش                                                                                        لِلاَْسِنَّةِ، وَ غُضُّوا الاَْبْصارَ فَاِنَّهُ اَرْبَطُ لِلْجَأْشِ وَ اَسْكَنُ لِلْقُلُوبِ،                                                     بیشتر است، به دشمن خیره نشوید که موجب افزایش قوّت قلب و آرامش دلهاست،                                                                                        وَ اَميتُوا الاَْصْواتَ فَاِنَّهُ اَطْرَدُ لِلْفَشَلِ، وَ رايَتَكُمْ فَلاتُميلُوها                                                     فریادها را خاموش کنید زیرا سستى و ترس را بهتر برطرف مى سازد، پرچم را به این طرف و آن طرف متمایل                                                                                        وَلاتُخِلُّوها، وَلاتَجْعَلُوها اِلاّ بِاَيْدى شُجْعانِكُمْ وَالْمانِعينَ الذِّمارَ                                                     و دور آن را خالى ننمایید، و آن را جز به دست دلاوران و آنان که از مال و جان شما دفاع مى کنند                                                                                        مِنْكُمْ، فَاِنَّ الصّابِرينَ عَلى نُزُولِ الْحَقائِقِ هُمُ الَّذينَ يَحُفُّونَ                                                     ندهید، قطعاً آنان که در برابر حوادث ایستادگى مى کنند همانانند که گِرد                                                                                        بِراياتِهِمْ، وَ يَكْتَنِفُونَها حِفافَيْها، وَ وَراءَها وَ اَمامَها، وَ لايَتَاَخَّرُونَ                                                     پرچم خود دور زده، آن را از هر طرف و از پس و پیش مواظب هستند، نه از آن عقب مى افتند                                                                                        عَنْها فَيُسْلِمُوها، وَلايَتَقَدَّمُونَ عَلَيْها فَيُفْرِدُوها. اَجْزَاَ امْرُؤٌ قِرْنَهُ،                                                     تا تسلیم دشمن کنند، نه از آن پیشى مى گیرند تا تنهایش گذارند. هر کس در برابر هماوردش بایستد،                                                                                        وَ آسى اَخاهُ بِنَفْسِهِ، وَلَمْ يَكِلْ قِرْنَهُ اِلى اَخيهِ فَيَجْتَمِعَ عَلَيْهِ قِرْنُهُ                                                     و برادرش را با جان خود یارى دهد، و حریفش را به او وامگذارد که او برابر دو حریف قرار بگیرد، یکى حریف                                                                                        وَ قِرْنُ اَخيهِ. وَايْمُ اللّهِ لَئِنْ فَرَرْتُمْ مِنْ سَيْفِ الْعاجِلَةِ لا تَسْلَمُوا مِنْ                                                     خودش و دیگر حریف برادرش. به خدا قسم اگر از شمشیر دنیا فرار کنید از شمشیر آخرت                                                                                        سَيْفِ الاْخِرَةِ، وَ اَنْتُمْ لَهاميمُ الْعَرَبِ وَالسَّنامُ الاَْعْظَمُ، اِنَّ فِى الْفِرارِ                                                     سالم نخواهید ماند، شما اشراف عرب هستید و از بزرگترین برجستگان، در فرار از جهاد                                                                                        مَوْجِدَةَ اللّهِ، وَالذُّلَّ اللاّزِمَ، وَالْعارَ الْباقىَ. وَ اِنَّ الْفارَّ لَغَيْرُ مَزيد                                                     خشم خدا نهفته است. و ذلّت قطعى و ننگ ابدى. فرارى بر عمر                                                                                        فى عُمُرِهِ، وَ لا مَحْجُوز بَيْنَهُ وَ بَيْنَ يَوْمِهِ. الرّائِحُ اِلَى اللّهِ                                                     خود نیفزاید، و بین فرارى و روز مرگش مانعى ایجاد نشود. آن که با جهاد به جانب خدا روى کند                                                                                        كَالظَّمْـآنِ يَرِدُ الْماءَ. الْجَنَّةُ تَحْتَ اَطْرافِ الْعَوالى. الْيَوْمَ تُبْلَى                                                     چون تشنه اى است که به چشمه آب واردمى شود. بهشت در سایه نیزه هاست. امروز خبرهاى پنهان (از باطن بددلان                                                                                        الاَْخْبارُ. وَ اللّهِ لاََنَا اَشْوَقُ اِلى لِقائِهِمْ مِنْهُمْ اِلى دِيارِهِمْ.                                                     و روحیه شجاعان) آشکار مى شود. به خدا قسم من به رویارویى با دشمن از اشتیاق آنان به وطنهایشان مشتاق ترم.                                                                                        اللّهُمَّ فَاِنْ رَدُّوا الْحَقَّ فَافْضُضْ جَماعَتَهُمْ، وَ شَتِّتْ كَلِمَتَهُمْ،                                                     خداوندا، اگر دشمنان ما حق را ردّ کردند جمعیّتشان را پریشان ساز، و اتّحادشان را قرین تفرقه گردان،                                                                                        وَ اَبْسِلْهُمْ بِخَطاياهُمْ. اِنَّهُمْ لَنْ يَزُولُوا عَنْ مَواقِفِهِمْ دُونَ طَعْن دِراك                                                     و آنان را به خاطر خطاهایشان به هلاکت انداز. بدانید دشمن جاى خود را از دست ندهد جز با نیزه هاى پى درپى                                                                                        يَخْرُجُ مِنْهُ النَّسيمُ، وَ ضَرْب يَفْلِقُ الْهامَ، وَ يُطيحُ الْعِظامَ، وَ يُنْدِرُ                                                     شما که زخم کارى به آنان بزند، و ضربه اى که فرقشان را بشکافد، و استخوانها را بشکند، و بازوها و                                                                                        السَّواعِدَ وَ الاَْقْدامَ، وَ حَتّى يُرْمَوْا بِالْمَناسِرِ تَتْبَعُهَا الْمَناسِرُ،                                                     قدمها را جدا سازد، و تا وقتى که گروهها پى درپى به آنان حمله برند،                                                                                        وَ يُرْجَمُوا بِالْكَتائِبِ تَقْفُوهَا الْحَلائِبُ، وَ حَتّى يُجَرَّ بِبِلادِهُمُ                                                     و سواران بر آنان هجوم کنند و صفهایشان را درهم شکنند، و لشکریان از پس لشکریان                                                                                        الْخَميسُ يَتْلُوهُ الْخَميسُ، وَ حَتّى تَدْعَقَ الْخُيُولُ فى نَواحِرِ                                                     به شهرهایشان درآیند، و سم اسبانتان سرزمین هاى متصل و روبروى هم آنها را                                                                                        اَرْضِهِمْ، وَ بِاَعْنانِ مَسارِبِهِمْ وَ مَسارِحِهِمْ.                                                     درهم بکوبد، و اطراف کشتزارها و مراتعشان را زیر لگد قرار دهد.                                                                                        - اَقُولُ: الدَّعْقُ: الدَّقُّ، اَىْ تَدُقُّ الْخُيُولُ بِحَوافِرِها اَرْضَهُمْ. وَ نَواحِرُ اَرْضِهِمْ:                                                     مى گویم: «دعق» به معناى کوبیدن است، یعنى اسبان زمین هاى ایشان را به سم خود بکوبد. «نواحر الأرض»                                                                                        مُتَقابِلاتُها، يُقالُ: مَنازِلُ بَنى فُلان تَتَناحَرُ، اَىْ تَتَقابَلُ.-                                                     زمین هاى روبروى هم است گفته مى شود: «منازل بنى فلان تتناحر»: یعنى منزلهاى فلان طایفه برابر یکدیگر است.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 121 تا 150"
    },
    {
        "title": "خطبه 125 - خطبه در رابطه با خوارج وقتى كه حكميت را انكار كردند",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ كَلام لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از سخنان آن حضرت است                                                                                        فِى الْخَوارِجِ لَمّا اَنْكَروا تَحكيمَ الرِّجالِ وَ يَذُمُّ فيهِ اَصْحابَهُ فِى                                                     در رابطه با خوارج وقتى که حَکَمیت را انکار کردند، در این کلام اصحاب خود را نسبت                                                                                        التَّحْكيمِ، فَقالَ عَلَيْهِ السَّلامُ:                                                     به حکمیت سرزنش مى نماید. فرمود:                                                                                        اِنّا لَمْ نُحَكِّمِ الرِّجالَ وَ اِنَّما حَكَّمْنَا الْقُرْآنَ، وَ هذَا الْقُرْآنُ اِنَّما هُوَ                                                     ما مردمان را حَکَم قرار ندادیم، قرآن را حَکَم کردیم، و این قرآن خطى است                                                                                        خَطٌّ مَسْطُورٌ بَيْنَ الدَّفَّتَيْنِ لا يَنْطِقُ بِلِسان، وَ لابُدَّ لَهُ مِنْ تَرْجُمان،                                                     نوشته شده میان دو جلد که با زبان حرف نمى زند، او را مترجمى لازم است،                                                                                        وَ اِنَّما يَنْطِقُ عَنْهُ الرِّجالُ. وَ لَمّا دَعانَا الْقَوْمُ اِلى اَنْ نُحَكِّمَ بَيْنَنا                                                     و از جانب او مردان سخن مى گویند. زمانى که این مردم ما را به حکمیت قرآن                                                                                        الْقُرْآنَ لَمْ نَكُنِ الْفَريقَ الْمُتَوَلِّىَ عَنْ كِتابِ اللّهِ تَعالى، وَ قَدْ قالَ اللّهُ                                                     دعوت کردند ما قومى نبودیم که از قرآن رو بگردانیم، در حالى که خداوند                                                                                        سُبْحانَهُ: «فَاِنْ تَنازَعْتُمْ فى شَىْء فَرُدُّوهُ اِلَى اللّهِ وَ الرَّسُولِ».                                                     سبحان فرموده: «اگر در چیزى اختلاف کردید آن را به خدا و رسولش برگردانید».                                                                                        فَرَدُّهُ اِلَى اللّهِ اَنْ نَحْكُمَ بِكِتابِهِ، وَ رَدُّهُ اِلَى الرَّسُولِ                                                     برگرداندن اختلاف به خداوند این است که کتابش را حاکم قرار دهیم، و ارجاع دادن اختلاف به پیامبرش                                                                                        اَنْ نَأْخُذَ بِسُنَّتِهِ. فَاِذا حُكِمَ بِالصِّدْقِ فى كِتابِ اللّهِ فَنَحْنُ اَحَقُّ                                                     این است که سنّتش را اخذ کنیم. پس اگر از روى صدق در کتاب خدا حکم شود ما به آن حکم از                                                                                        النّاسِ بِهِ، وَ اِنْ حُكِمَ بِسُنَّةِ رَسُولِ اللّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَنَحْنُ                                                     همه مردم سزاوارتریم، و اگر به سنّت رسول خدا صلّى اللّه علیه وآله حکم شود ما از همه مردم                                                                                        اَوْلاهُمْ  بِهِ.                                                     به آن اولى تریم .                                                                                        وَ اَمّا قَوْلُكُمْ: لِمَ جَعَلْتَ بَيْنَكَ وَ بَيْنَهُمْ اَجَلاً فِى التَّحْكيمِ؟ فَاِنَّما                                                     امّا گفتار شما که چرا میان خود و آنان در حَکَمیت مدت قرار دادى؟ براى این بود که                                                                                        فَعَلْتُ ذلِكَ لِيَتَبَيَّنَ الْجاهِلُ وَ يَتَثَبَّتَ الْعالِمُ، وَ لَعَلَّ اللّهُ اَنْ يُصْلِحَ                                                     جاهل حق را نزد خودش روشن کند، و دانا در عقیده اش تحقیق بیشتر کند، و شاید خداوند در این مدتِ                                                                                        فى هذِهِ الْهُدْنَةِ اَمْرَ هذِهِ الاُْمَّةِ، وَلاتُؤْخَذَ بِاَكْظامِها فَتَعْجَلَ عَنْ تَبَيُّنِ                                                     آرامش کار این امت را اصلاح کند، و در مضیقه نباشند تا پیش از شناخت حق شتاب کرده                                                                                        الْحَقِّ وَ تَنْقادَ لاَِوَّلِ الْغَىِّ. اِنَّ اَفْضَلَ النّاسِ عِنْدَاللّهِ مَنْ كانَ الْعَمَلُ                                                     و به نخستین گمراهى گردن نهند. قطعاً برترین مردم نزد خداوند کسى است که عمل                                                                                        بِالْحَقِّ اَحَبَّ اِلَيْهِ ـ وَ اِنْ نَقَصَهُ وَ كَرَثَهُ ـ مِنَ الْباطِلِ وَ اِنْ جَرَّ اِلَيْهِ                                                     به حق پیش او اگرچه از نتیجه آن نقصان و سختى بیند محبوبتر از باطل باشد اگرچه باطل به او نفع رساند                                                                                        فائِدَةً وَ زادَهُ. فَاَيْنَ يُتاهُ بِكُمْ؟ وَ مِنْ اَيْنَ اُتيتُمْ؟ اِسْتَعِدُّوا                                                     و مقام او را بالاتر گرداند. سرگردانى شما از کدام ناحیه است؟ این فتنه از کجا به شما رسید؟ مهیّا براى                                                                                        لِلْمَسيرِ اِلى قَوْم حَيارى عَنِ الْحَقِّ لايُبْصِرُونَهُ، وَ مُوزَعينَ بِالْجَوْرِ                                                     رفتن به سوى مردمى شوید که در شناخت حق سرگردان و از دیدن آن کورند، و به ستم تشویق شده                                                                                        لا يَعْدِلُونَ بِهِ، جُفاة عَنِ الْكِتابِ، نُكُب عَنِ الطَّريقِ. ما اَنْتُمْ بِوَثيقَة                                                     آن را به عدل و انصاف بدل نمى کنند، از فهم قرآن دور، و از راه راست منحرفند. شما طرف اعتماد نیستید                                                                                        يُعْلَقُ بِها، وَ لا زَوافِرِ عِزٍّ يُعْتَصَمُ اِلَيْها. لَبِئْسَ حُشّاشُ نارِ                                                     که بتوان به شما اعتماد کرد، و نه یاران توانمندى که بتوان به شما متّکى شد. براى افروختن آتش جنگ                                                                                        الْحَرْبِ اَنْتُمْ! اُفٍّ لَكُمْ، لَقَدْ لَقيتُ مِنْكُمْ بَرْحاً! يَوْماً اُناديكُمْ،                                                     بد آتش افروزانى هستید! اف بر شما که از شما بس اذیّت و بلا دیدم! روزى شما را براى یارى ندا مى کنم،                                                                                        وَ يَوْماً اُناجيكُمْ، فَلا اَحْرارُ صِدْق عِنْدَ النِّداءِ،                                                     و روزى دیگر با شما (بر سر تقصیرتان) نجوا مى کنم، نه در وقت ندا آزادمردان صادقى هستید،                                                                                        وَلا اِخْوانُ ثِقَة عِنْدَ النَّجاءِ.                                                     و نه در موقع نجوا رازداران مورد اطمینانى مى باشید.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 121 تا 150"
    },
    {
        "title": "خطبه 126 - خطبه وقتى به او گفتند كه چرا در تقسيم بيتالمال ميان همه مساوات مىكند",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ كَلام لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از سخنان آن حضرت است                                                                                        لَمّا عُوتِبَ عَلى تَصْييرِهِ النّاسَ اِسْوَةً فِى الْعَطاءِ مِن غَيْرِ تَفضيلِ اُولِى السّابِقاتِ وَ                                                     وقتى با تندى به او گفتند که چرا در تقسیم بیت المال میان همه مساوات مى کند و سابقه و شرافت افراد                                                                                        الشَّــرَفِ                                                     را در نظر نمى گیرد                                                                                        اَتَأْمُرُونّى اَنْ اَطْلُبَ النَّصْرَ بِالْجَوْرِ فيمَنْ وُلِّيتُ عَلَيْهِ؟!                                                     آیا به من امر مى کنید تا با ستم کردن در حق کسانى که بر آنان حکومت دارم پیروزى بجویم؟!                                                                                        وَ اللّهِ لا اَطُورُ بِه ما سَمَرَ سَميرٌ، وَ ما اَمَّ نَجْمٌ فِى السَّماءِ نَجْماً.                                                     به خدا سوگند تا شب و روز مى آید و مى رود، و ستاره به دنبال ستاره حرکت مى کند دست به چنین کارى نمى زنم.                                                                                        لَوْ كانَ الْمالُ لى لَسَوَّيْتُ بَيْنَهُمْ فَكَيْفَ وَ اِنَّمَا الْمالُ مالُ اللّهِ!                                                     اگر مال از خود من بود همه را در پرداخت کردن برابر مى داشتم تا چه رسد به اینکه مال، مال خداست!                                                                                        اَلا وَ اِنَّ اِعْطاءَ الْمالِ فى غَيْرِ حَقِّهِ تَبْذيرٌ وَ اِسْرافٌ، وَ هُوَ يَرْفَعُ                                                     بدانید که پرداخت مال در غیر موردش تبذیر و اسراف است، و این کار شخص را در دنیا                                                                                        صاحِبَهُ فِى الدُّنْيا وَ يَضَعُهُ فِى الاْخِرَةِ، وَ يُكْرِمُهُ فِى النّاسِ وَ يُهينُهُ                                                     سربلندى مى دهد ولى در آخرت موجب سرشکستگى است، او را در دیده مردم باارزش اما نزد                                                                                        عِنْدَ اللّهِ. وَ لَمْ يَضَعِ امْرُؤٌ مالَهُ فى غَيْرِ حَقِّهِ وَ لا عِنْدَ غَيْرِ اَهْلِهِ اِلاّ                                                     خداوند خوار مى کند. کسى مالش را در برنامه غیر حق و نزد غیر مستحق صرف نکرد مگر اینکه خداوند                                                                                        حَرَمَهُ اللّهُ شُكْرَهُمْ، وَ كانَ لِغَيْرِهِ وُدُّهُمْ، فَاِنْ زَلَّتْ بِهِ النَّعْلُ يَوْماً                                                     او را از سپاسگزارى همان مردم محروم کرد، و محبّتشان متوجه غیر او گشت، و اگر روزى قدمش بلغزد                                                                                        فَاحْتاجَ اِلى مَعُونَتِهِمْ فَشَرُّ خَدين، وَ اَلاَْمُ خَليل.                                                     و به یارى آنان نیازمند شود همان مردم بدترین دوست و پست ترین رفیق خواهند بود.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 121 تا 150"
    },
    {
        "title": "خطبه 127 - خطبه باز هم به خوارج",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ كَلام لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از سخنان آن حضرت است                                                                                        لِلْخَوارِجِ اَيْضاً                                                     باز هم به خـوارج                                                                                        فَاِنْ اَبَيْتُمْ اِلاّ اَنْ تَزْعُمُوا اَنّى اَخْطَأْتُ وَ ضَلَلْتُ، فَلِمَ تُضَلِّلُونَ                                                     اگر به گمان خود جز این را قبول نکنید که من اشتباه کردم و گمراه شدم، چرا همه امّت                                                                                        عامَّةَ اُمَّةِ مُحَمَّد صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ بِضَلالى، وَ تَأْخُذُونَهُمْ                                                     محمّد صلّى اللّه علیه وآله را به گمراهى من گمراه مى دانید، و آنان را به خطاى من مؤاخذه                                                                                        بِخَطَأى، وَ تُكَفِّرُونَهُمْ بِذُنُوبى؟! سُيُوفُكُمْ عَلى عَواتِقِكُمْ تَضَعُونَها                                                     مى کنید، و به گناه من تکفیر مى نمایید؟! شمشیرهایتان بر دوشتان قرار دارد،                                                                                        مَواضِعَ الْبُرْءِ وَالسُّقْمِ، وَ تَخْلِطُونَ مَنْ اَذْنَبَ بِمَنْ لَمْ يُذْنِبْ، وَ قَدْ                                                     بر سالم و ناسالم فرود مى آورید، و گناهکار و بى گناه را با هم مخلوط مى کنید،  و حال اینکه                                                                                        عَلِمْتُمْ اَنَّ  رَسُولَ اللّهُ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ رَجَمَ الزّانِىَ الْمُحْصِنَ                                                     مى دانید پیامبر صلّى اللّه علیه وآله زناکار همسردار را سنگسار مى کرد                                                                                        ثُمَّ صَلّى عَلَيْهِ ثُمَّ وَرَّثَهُ اَهْلَهُ، وَ قَتَلَ الْقاتِلَ وَ وَرَّثَ ميراثَهُ اَهْلَهُ،                                                     سپس بر جنازه اش نماز مى خواند و ارثش را به اهلش مى سپرد، قاتل را مى کشت و ارثش را به زن و فرزندش مى داد،                                                                                        وَ قَطَعَ السّارِقَ، وَ جَلَدَ الزّانِىَ غَيْرَ الْمُحْصِنِ ثُمَّ قَسَمَ عَلَيْهِما مِنَ                                                     دست سارق را قطع مى کرد، و زناکار بى همسر را تازیانه مى زد، آن گاه قسمت هر دو را از                                                                                        الْفَىْءِ وَ نَكَحَا الْمُسْلِماتِ، فَاَخَذَهُمْ رَسُولُ اللّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ                                                     غنیمت مى پرداخت و حق داشتند زنان مسلمان را به همسرى بگیرند، پیامبر صلّى اللّه علیه                                                                                        وَ آلِهِ بِذُنُوبِهِمْ، وَ اَقامَ حَقَّ اللّهِ فيهِمْ، وَ لَمْ يَمْنَعْهُمْ سَهْمَهُمْ                                                     وآله گناهکاران را به خاطر گناهشان مؤاخذه مى کرد، و حق خدا را نسبت به آنان اجرا مى نمود، ولى سهم اسلامى                                                                                        مِنَ الاِْسْلامِ، وَ لَمْ يُخْرِجْ اَسْماءَهُمْ مِنْ بَيْنِ اَهْلِهِ.                                                     آنان را از آنان منع نمى کرد، و نامشان را از دفتر مسلمانان حذف نمى نمود.                                                                                        ثُمَّ اَنْتُمْ شِرارُ النّاسِ، وَ مَنْ رَمى بِهِ الشَّيْطانُ مَرامِيَهُ، وَ ضَرَبَ بِهِ                                                     اما شما بدترین مردم هستید، و شیطان شما را به موارد کفر و طغیان انداخته، و به سرگردانى                                                                                        تيهَهُ. وَ سَيَهْلِكُ فِىَّ صِنْفانِ: مُحِبٌّ مُفْرِطٌ يَذْهَبُ بِهِ الْحُبُّ اِلى غَيْرِ                                                     دچار کرده. به زودى دودسته در باره من به هلاکت مى افتند: یکى محبّى که در محبت افراط کند و افراطش او را                                                                                        الْحَقِّ، وَ مُبْغِضٌ مُفْرِطٌ يَذْهَبُ بِهِ الْبُغْضُ اِلى غَيْرِ الْحَقِّ،                                                     به راه ناحق برد، و دیگرى دشمنى که تجاوز از حد کند و دشمنى بى حدّش او را به غیر راه حق برد.                                                                                        وَ خَيْرُ النّاسِ فِىَّ حالاً النَّمَطُ الاَْوْسَطُ، فَالْزَمُوهُ وَالْزَمُوا السَّوادَ                                                     بهترین مردم در باره من مردم معتدل هستند، پس ملازم راه وسط باشید و با اکثریت                                                                                        الاَْعْظَمَ فَاِنَّ يَدَاللّهِ عَلَى الْجَماعَةِ، وَ اِيّاكُمْ وَالْفُرْقَةَ فَاِنَّ الشّاذَّ مِنَ                                                     همراه شوید، که دست خدا بر سر جماعت است، و از تفرقه و جدایى بپرهیزید، که یکسو شده از                                                                                        النّاسِ لِلشَّيْطانِ، كَما اَنَّ الشّاذَّ مِنَ الْغَنَمِ لِلذِّئْبِ .                                                     مردم بهره شیطان است، چنان که گوسپند دورمانده از گله نصیب گرگ است.                                                                                        اَلا مَنْ دَعا اِلى هذَا الشِّعارِ فَاقْتُلُوهُ وَ لَوْ كانَ  تَحْتَ عِمامَتى                                                     آگاه باشید کسى که به این شعار (تفرقه) دعوت کند او را بکشید گر چه زیر عمامه من                                                                                        هذِهِ. وَ اِنَّما حُكِّمَ الْحَكَمانِ لِيُحْيِيا ما اَحْيَا الْقُرْآنُ، وَ يُميتا ما اَماتَ                                                     باشد. به آن دو نفر حَکَمیت داده شد که آنچه را قرآن زنده کرده زنده کنند، و آنچه را قرآن میرانده                                                                                        الْقُرْآنُ. وَ اِحْياؤُهُ الاِْجْتِماعُ عَلَيْهِ، وَ اِماتَتُهُ الاِْفْتِراقُ عَنْهُ.                                                     بمیرانند. احیاء قرآن در یکدلى همگان در عمل به آن است، و میراندن قرآن جدایى از اوست.                                                                                        فَاِنْ جَرَّنَا الْقُرْآنُ اِلَيْهِمُ اتَّبَعْناهُمْ، وَ اِنْ جَرَّهُمْ اِلَيْنَا                                                     بنابراین اگر قرآن ما را به سوى آنان بکشاند از آنان پیروى مى کنیم، و اگر آنان را به سوى ما بکشد باید از ما                                                                                        اتَّبَعُونا. فَلَمْ آتِ ـ لا اَبا لَكُمْ ـ بُجْراً، وَ لاخَتَلْتُكُمْ عَنْ اَمْرِكُمْ،                                                     پیروى کنند. پس اى بى ریشه ها شرّى براى شما نیاورده ام، و در کارتان فریبتان نداده ام،                                                                                        وَ لا لَبَسْتُهُ عَلَيْكُمْ، اِنَّمَا اجْتَمَعَ رَأْىُ مَلاَِكُمْ عَلَى اخْتِيارِ رَجُلَيْنِ                                                     و شما را به اشتباه نینداخته ام، رأى خودتان به انتخاب دو نفر قرار گرفت،                                                                                        اَخَذْنا عَلَيْهِما اَنْ لايَتَعَدَّيَا الْقُرْآنَ، فَتاها عَنْهُ وَ تَرَكَا الْحَقَّ                                                     ما هم از آنان پیمان گرفتیم که از حدود قرآن تجاوز نکنند، ولى هر دو گمراه شدند و حق را ترک کردند                                                                                        وَ هُما يُبْصِرانِهِ، وَ كانَ الْجَوْرُ هَواهُما فَمَضَيا عَلَيْهِ، وَقَدْ                                                     در حالى که به حق بصیرت داشتند، مقتضاى طبعشان جور و ستم بود و به آن راه رفتند، در صورتى که                                                                                        سَبَقَ اسْتِثْناؤُنا عَلَيْهِما ـ فِى الْحُكُومةِ بِالْعَدْلِ وَالصَّمْدِ لِلْحَقِّ ـ                                                     قبل از آنکه رأى به باطل بدهند و حکم ظالمانه نمایند با آنان شرط کردیم که                                                                                        سُوءَ رَأْيِهِما، وَ جَوْرَ حُكْمِهِما.                                                     به عدالت حکم کنند و حق را منظور دارند.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 121 تا 150"
    },
    {
        "title": "خطبه 128 - خطبه از پيشامدها و فتنههاى بصره خبر مىدهد",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ كَلام لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از سخنان آن حضرت است                                                                                        فيما يُخْبِرُ بِهِ عَنِ الْمَلاحِمِ بالبَصْرَة                                                     که در آن از پیشامدها و فتنه هاى بصره خبر مى دهد                                                                                        يا اَحْنَفُ، كَاَنّى بِهِ وَ قَدْ سارَ بِالْجَيْشِ الَّذى لايَكُونُ لَهُ غُبارٌ                                                     اى احنف، گویا او را مى بینم با ارتشى به راه افتاده که نه غبار دارد                                                                                        وَ لا لَجَبٌ، وَ لا قَعْقَعَةُ لُجُم، وَ لاحَمْحَمَةُ خَيْل. يُثيرُونَ الاَْرْضَ                                                     نه هیاهو، و نه صداى لجام مرکبها، و نه شیهه اسبان! و با پاهاى خود که                                                                                        بِاَقْدامِهِمْ كَاَنَّها اَقْدامُ النَّعامِ - يُومِئُ بِذلِكَ اِلى صاحِبِ الزَّنْجِ.                                                     همچون پاهاى شترمرغان است از زمین غبار برمى انگیزند. ] این سخن اشاره به صاحب زنج است.                                                                                        ثُمَّ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ-: وَيْلٌ لِسِكَكِكُمُ الْعامِرَةِ، وَالدُّورِ الْمُزَخْرَفَةِ                                                     سپس فرمود:[ واى بر کوچه هاى آباد، و عمارتهاى آراسته شما                                                                                        الَّتى لَها اَجْنِحَةٌ كَاَجْنِحَةِ النُّسُورِ، وَ خَراطيمُ كَخَراطِيمِ الْفِيَلَةِ، مِنْ                                                     که تراس هایى چون بال کرکسان، و ناودانهایى چون خرطوم پیلان دارند، از                                                                                        اُولئِكَ الَّذينَ لايُنْدَبُ قَتيلُهُمْ، وَ لايُفْقَدُ غائِبُهُمْ. اَنَا كابُّ الدُّنْيا                                                     آنان که بر کشته شدگانشان کسى نمى گرید، و از گم شده آنان جستجو نمى شود. من دنیا را به دور                                                                                        لِوَجْهِها، وَ قادِرُها بِقَدْرِها، وَ ناظِرُها بِعَيْنِها.                                                     انداخته ام، و مقدار آن را اندازه گرفته ام، و به دیده اى که باید به آن نظر کنم نظر کرده ام.                                                                                        مِنْهُ، وَ يُومِئُ بِهِ اِلى وَصْفِ الاَْتْراكِ                                                     از همین کلام است که در آن به مغول اشاره مى فرماید                                                                                        كَاَنّى اَراهُمْ قَوْماً كَاَنَّ وُجُوهَهُمُ الْمَجانُّ الْمَطَرَّقَةُ، يَلْبَسُونَ                                                     انگار آنان را مى نگرم که صورتهایشان مانند سپرهاى چندلایه و سخت است، ابریشم و                                                                                        السَّرَقَ وَ الدِّيباجَ، وَ يَعْتَقِبُونَ الْخَيْلَ الْعِتاقَ. وَ يَكُونُ هُناكَ                                                     دیبا مى پوشند، اسب هاى ریشه دار یدک مى کشند. آنچنان کشتار                                                                                        اسْتِحْرارُ قَتْل حَتّى يَمْشِىَ الْمَجْرُوحُ عَلَى الْمَقْتُولِ، وَ يَكُونَ                                                     به راه مى اندازند که زخمى از روى کشته عبور مى کند، و فرارى                                                                                        الْمُفْلِتُ اَقَلَّ مِنَ الْمَأْسُورِ.                                                     از اسیر کمتر مى باشد.                                                                                        - فَقالَ لَهُ بَعْضُ اَصْحابِهِ: لَقَدْ اُعْطيتَ يا اَميرَالْمُؤْمِنينَ عِلْمَ الْغَيْبِ!                                                     ]یکى از یارانش گفت: یا امیرالمؤمنین به شما علم غیب عنایت شده!                                                                                        فَضَحِكَ عَلَيْهِ السَّلامُ، وَ قالَ لِلرَّجُلِ وَ كانَ كَلْبِيّاً:-                                                     امام خندید و به آن مرد که از طایفه کلب بود فرمود : [                                                                                        يا اَخا كَلْب، لَيْسَ هُوَ بِعِلْمِ غَيْب، وَ اِنَّما هُوَ تَعَلُّمٌ مِنْ ذى عِلْم.                                                     اى برادر کلبى، این علم غیب نیست، علمى است که از پیامبر فرا گرفته ام.                                                                                        وَ اِنَّما عِلْمُ الْغَيْبِ عِلْمُ السّاعَةِ وَ ما عَدَّدَهُ اللّهُ سُبْحانَهُ بِقَوْلِهِ:                                                     علم غیب علم به قیامت است و به امورى که خداوند سبحان در کتاب خود برشمرده:                                                                                        «اِنَّ اللّهَ عِنْدَهُ عِلْمُ السّاعَةِ، وَ يُنَزِّلُ الْغَيْثُ، وَ يَعْلَمُ ما فِى الاَْرْحامِ،                                                     «خداوند است که علم قیامت نزد اوست، و اوست که باران نازل مى کند، و آنچه را در ارحام است مى داند،                                                                                        وَ لاتَدْرى نَفْسٌ ماذا تَكْسِبُ غَداً، وَ ما تَدْرى نَفْسٌ بِاَىِّ اَرْض                                                     و کسى نمى داند آنچه را که فردا خواهد اندوخت، و کسى نمى داند در چه سرزمینى                                                                                        تَموتُ...» الاْيَةَ، فَيَعْلَمُ سُبْحانَهُ ما فِى الاَْرْحامِ مِنْ ذَكَر اَوْ اُنْثى،                                                     خواهد مرد...». خداوند سبحان است که آنچه را در رحم هاست مى داند: پسر یا دختر،                                                                                        وَ قَبيح اَوْ جَميل، وَ سَخىٍّ اَوْ بَخيل، وَ شَقىٍّ اَوْ سَعيد، وَ مَنْ يَكُونُ                                                     زشت یا زیبا، سخى یا بخیل، سعید یا شقى، کسى که                                                                                        فِى النّارِ حَطَباً، اَوْ فِى الْجِنانِ لِلنَّبِيِّينَ مُرافِقاً. فَهذا عِلْمُ الْغَيْبِ                                                     هیزم جهنّم است، یا در بهشت همنشین انبیاست. این است علم غیب                                                                                        الَّذى لا يَعْلَمُهُ اَحَدٌ اِلاَّ اللّهُ، وَ ما سِوى ذلِكَ فَعِلْمٌ عَلَّمَهُ اللّهُ نَبِيَّهُ                                                     که کسى آن را جز خدا نمى داند، و غیر اینها دانشى است که خداوند آن را به پیامبرش                                                                                        (صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فَعَلَّمَنيهِ وَ دَعا لى بِاَنْ يَعِيَهُ صَدْرى،                                                     (صلّى اللّه علیه وآله) تعلیم داده، او هم به من آموخت و از خدا برایم خواست که در سینه ام جاى گیرد،                                                                                        وَ تَضْطَمَّ عَلَيْهِ جَوانِحى .                                                     و قفسه سینه ام آن را در خود جاى دهد.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 121 تا 150"
    },
    {
        "title": "خطبه 129 - خطبه درباره پيمانهها و ترازوها",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از خطبه هاى آن حضرت است                                                                                        فى ذكر الْمَكاييلِ وَالْمَوازين                                                     درباره پیمانه ها و ترازوها                                                                                        عِبادَ اللّهِ، اِنَّكُمْ وَ ما تَأْمُلُونَ مِنْ هذِهِ الدُّنْيا اَثْوِياءُ مُؤَجَّلُونَ،                                                     بندگان خدا، شما و آنچه از این دنیا آرزو دارید مهمانانى هستید با مدتى معین،                                                                                        وَ مَدينُونَ مُقْتَضَوْنَ. اَجَلٌ مَنْقُوصٌ، وَ عَمَلٌ مَحْفُوظٌ.                                                     و بدهکارانى هستید که پرداخت آن از شما خواسته شده، مدّتى کوتاه دارید، و اعمالتان محفوظ است.                                                                                        فَرُبَّ دائِب مُضَيِّعٌ. وَ رُبَّ كادِح خاسِرٌ. وَ قَدْ اَصْبَحْتُمْ فى زَمَن                                                     چه بسا کوشنده اى که کوشش را ضایع مى کند، و چه بسا رنج برنده اى که زیان مى برد. در روزگارى هستید                                                                                        لا يَزْدادُ الْخَيْرُ فيه اِلاّ اِدْباراً، وَ لاَ الشَّرُّ اِلاّ اِقْبالاً، وَ لاَ الشَّيْطانُ فى                                                     که پشت کردن نیکى در آن روبه تزاید است، و رو آوردن شرّ در آن رو به افزونى است، و شیطان جز                                                                                        هَلاكَ النّاسِ اِلاّ طَمَعاً. فَهذا اَوانٌ قَوِيَتْ عُدَّتُهُ، وَ عَمَّتْ مَكيدَتُهُ،                                                     هلاک کردن مردم طمع ندارد.اینک زمانى است که ساز وبرگ شیطان قوى شده، و مکر و حیله اش فراگیر گشته،                                                                                        وَ اَمْكَنَتْ فَريسَتُهُ. اِضْرِبْ بِطَرْفِكَ حَيْثُ شِئْتَ مِنَ النّاسِ فَهَلْ                                                     و به دست آوردن شکار برایش ممکن شده است. به هر طرف که مى خواهى به مردم نظر کن، آیا جز                                                                                        تُبْصِرُ اِلاّ فَقيراً يُكابِدُ فَقْراً، اَوْ غَنِيّاً بَدَّلَ نِعْمَةَ اللّهِ كُفْراً، اَوْ بَخيلاً                                                     نیازمندى که رنجِ ندارى بر دوش اوست، یا ثروتمندى که نعمت خدا را کفران مى کند، یا بخیلى که                                                                                        اتَّخَذَ الْبُخْلَ بِحَقِّ اللّهِ وَفْراً، اَوْ مُتَمَرِّداً كَاَنَّ بِاُذُنِهِ عَنْ سَمْعِ                                                     که از بخل ورزیدنِ در حقوق الهى ثروت به دست آورده، یا سرکشى که انگار گوشش از شنیدن                                                                                        الْمَواعِظِ وَقْراً. اَيْنَ خِيارُكُمْ وَ صُلَحاؤُكُمْ؟ وَ اَيْنَ اَحْرارُكُمْ                                                     موعظه کر است کسى را مى بینى؟ خوبان و صالحان، و آزادمردان و                                                                                        وَ سُمَحاؤُكُمْ؟ وَ اَيْنَ الْمُتَوَرِّعُونَ فى مَكاسِبِهِمْ وَ الْمُتَنَزِّهُونَ فى                                                     سخاوتمندان شما کجایند؟ پرهیزکاران در کسب، و پاکیزگان در راه و                                                                                        مَذاهِبِهِمْ؟ اَلَيْسَ قَدْ ظَعَنُوا جَميعاً عَنْ هذِهِ الدُّنْيَا الدَّنِيَّةِ، وَالْعاجِلَةِ                                                     روش چه شدند؟ مگر همه آنان از این دنیاى پست و زندگانى زودگذر ناگوار                                                                                        الْمُنَغِّصَةِ؟ وَ هَلْ خُلِّفْتُمْ اِلاّ فى حُثالَة لا تَلْتَقى بِذَمِّهِمُ                                                     کوچ نکردند؟ و مگر جز این است که شما در میان جمعى مردم بى مقدار و پست بجا مانده اید که به خاطر پستى                                                                                        الشَّفَتانِ، اسْتِصْغاراً لِقَدْرِهِمْ، وَ ذَهاباً عَنْ ذِكْرِهِمْ؟! فَاِنّا لِلّهِ وَ اِنّا                                                     آنان و وجوب اعراض از ذکرشان لبها براى سرزنش آنها به هم نمى خورد؟! ما همه از خداییم و همه                                                                                        اِلَيْهِ راجِعُونَ.                                                     به سوى او بازمى گردیم.                                                                                        ظَهَرَ الْفَسادُ فَلا مُنْكِرٌ مُغَيِّرٌ، وَ لا زاجِرٌ مُزْدَجِرٌ.                                                     فساد آشکار شد، نه انکارکننده اى تغییردهنده و نه بازدارنده اى که خود آلوده نباشد دیده مى شود.                                                                                        اَفَبِهذا تُريدُونَ اَنْ تُجاوِرُوا اللّهَ فى دارِ قُدْسِهِ، وَ تَكُونُوا اَعَزَّ                                                     آیا با این وضع نکبت بار مى خواهید در جوار قدس حق قرار گیرید، و سرافرازترین                                                                                        اَوْلِيائِهِ عِنْدَهُ؟! هَيْهاتَ، لا يُخْدَعُ اللّهُ عَنْ جَنَّتِهِ، وَ لا تُنالُ مَرْضاتُهُ                                                     دوستان خدا باشید؟! هیهات، خدا را نسبت به بهشتش نمى توان فریفت، و جز به طاعتش امکان رسیدن                                                                                        اِلاّ بِطاعَتِهِ. لَعَنَ اللّهُ الاْمِرينَ بِالْمَعْرُوفِ التّارِكينَ لَهُ، وَالنّاهينَ عَنِ                                                     به خشنودیش نیست. لعنت خدا بر آمران به معروفى که خود تارک معروف اند، و ناهیان از                                                                                        الْمُنْكَرِ الْعامِلينَ بِهِ.                                                     منکرى که خود آلوده به منکرند.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 121 تا 150"
    },
    {
        "title": "خطبه 130 - خطبه به ابوذر(رحمه الله) هنگامىكه او را به ربذه تبعيد كردند",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ كَلام لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از سخنان آن حضرت است                                                                                        لاَِبى ذَرٍّ رَحِمَهُ اللّهُ لَمّا اُخْرِجَ اِلَى الرَّبَذَةِ                                                     به ابوذر ـ رحمه اللّه ـ هنگامى که او را به ربذه تبعید کردند                                                                                        يا اَباذَرٍّ، اِنَّكَ غَضِبْتَ لِلّهِ فَارْجُ مَنْ غَضِبْتَ لَهُ.                                                     اى ابوذر، قطعاً تو براى خدا غضب کردى، پس به همان خدایى که براى او غضب کردى امیدوار باش.                                                                                        اِنَّ الْقَوْمَ خافُوكَ عَلى دُنْياهُمْ، وَ خِفْتَهُمْ عَلى دينِكَ، فَاتْرُكْ فى                                                     این مردم از تو بر دنیاى خود ترسیدند، و تو بر دین خود از آنان ترسیدى، پس آنچه را آنان                                                                                        اَيْديهِمْ ما خافُوكَ عَلَيْهِ، وَاهْرُبْ مِنْهُمْ بِما خِفْتَهُمْ عَلَيْهِ. فَما                                                     ترسیدند در دستشان واگذار، و به خاطر دینت که بر آن مى ترسى از ایشان بگریز. پس چه بسیار                                                                                        اَحْوَجَهُمْ اِلى ما مَنَعْتَهُمْ، وَ ما اَغْناكَ عَمّا مَنَعُوكَ،                                                     نیازمندند به آنچه آنان را از آن منع کردى، و چه بسیار است بى نیازى تو از آنچه آنان تو را منع کردند،                                                                                        وَسَتَعْلَمُ مَنِ الرّابِحُ غَداً، وَ الاَْكْثَرُ حُسَّداً.                                                     به زودى خواهید فهمید سودکننده در فردا کیست، و چه کسى بیش از دیگران مورد غبطه قرار خواهد گرفت.                                                                                        وَ لَوْ اَنَّ السَّمواتِ وَ الاَْرَضينَ كانَتا عَلى عَبْد رَتْقاً ثُمَّ اتَّقَى اللّهَ                                                     اگر آسمانها و زمینها به روى بنده اى بسته شوند ولى او تقوا بورزد،                                                                                        لَجَعَلَ اللّهُ لَهُ مِنْهُما مَخْرَجاً. وَ لايُونِسَنَّكَ اِلاَّ الْحَقُّ،                                                     خداوند راهى براى نجات او باز مى کند. مبادا جز حق تو را مونس شود،                                                                                        وَ لايُوحِشَنَّكَ اِلاَّ الْباطِلُ. فَلَوْ قَبِلْتَ دُنْياهُمْ لاََحَبُّوكَ، وَ لَوْ                                                     و جز باطل تو را به وحشت اندازد. اگر دنیاى آنان را قبول مى کردى دوستت مى داشتند، و اگر مقدارى                                                                                        قَرَضْتَ مِنْها لاََمَّنُوكَ.                                                     از دنیا را به خود اختصاص مى دادى تو را امان مى دادند.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 121 تا 150"
    },
    {
        "title": "خطبه 131 - خطبه در فلسفه قبول حكومت و توصيف امام حق",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ كَلام لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از سخنان آن حضرت است                                                                                                                                             در فلسفه قبول حکومت و توصیف امام حق                                                                                        اَيَّتُهَا النُّفُوسُ الْمُخْتَلِفَةُ، وَالْقُلُوبُ الْمُتَشَتِّتَةُ. الشّاهِدَةُ اَبْدانُهُمْ،                                                     اى نفوس گوناگون، و دلهاى پراکنده، اى کسانى که بدنهاتان حاضر،                                                                                        وَالْغائِبَةُ عَنْهُمْ عُقُولُهُمْ، اَظْاَرُكُمْ عَلَى الْحَقِّ وَ اَنْتُمْ تَنْفِرُونَ عَنْهُ نُفُورَ                                                     و عقولتان از شما پنهان است، شما را به سوى حق مى کشم و شما همچون رمیدن بزغاله                                                                                        الْمِعْزى مِنْ وَعْوَعَةِ الاَْسَدِ، هَيْهاتَ اَنْ اَطْلَعَ بِكُمْ سَرارَ الْعَدْلِ،                                                     از غرّش شیر رم مى کنید! بعید است بتوانم به وسیله شما تاریکى را از چهره عدالت برطرف کنم،                                                                                        اَوْ اُقيمَ اعْوِجاجَ الْحَقِّ.                                                     یا کژى را که به حق رسیده راست نمایم.                                                                                        اللّهُمَّ اِنَّكَ تَعْلَمُ اَنَّهُ لَمْ يَكُنِ الَّذى كانَ مِنّا مُنافَسَةً فى سُلْطان،                                                     خدایا تو مى دانى که آنچه انجام دادیم نه براى رغبت به قدرت بود،                                                                                        وَ لاَ الْتِماسَ شَىْء مِنْ فُضُول الْحُطامِ، وَلكِنْ لِنَرُدَّ الْمَعالِمَ مِنْ                                                     و نه براى زیاده خواهى از مال بى ارزش دنیا، بلکه براى آن بود که نشانه هاى دینت را به جایش                                                                                        دينِكَ، وَ نُظْهِرَ الاِْصْلاحَ فى بِلادِكَ، فَيَأْمَنَ الْمَظْلُومُونَ مِنْ                                                     بازگردانیم، و برنامه اصلاح را در شهرهایت آشکار کنیم، تا بندگان ستم کشیده ات                                                                                        عِبادِكَ، وَ تُقامَ الْمُعَطَّلَةُ مِنْ حُدُودِكَ.                                                     ایمنى یابند، و حدود معطّل شده ات اقامه گردد.                                                                                        اللّهُمَّ اِنّى اَوَّلُ مَنْ اَنابَ، وَ سَمِعَ وَ اَجابَ، لَمْ يَسْبِقْنى اِلاّ                                                     بار خدایا، من اولین کسى هستم که به تو دل داده، و امرت را شنیده و پاسخ گفته ام، احدى در نماز                                                                                        رَسُولُ اللّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ بِالصَّلاةِ.                                                     جز پیامبر صلّى اللّه علیه وآله بر من پیشى نگرفت.                                                                                        وَ قَدْ عَلِمْتُمْ اَنَّهُ لايَنْبَغى اَنْ يَكُونَ الْوالِىَ عَلَى الْفُرُوجِ وَالدِّماءِ                                                     شما مى دانید که حاکم بر نوامیس و جان و اموال و احکام                                                                                        والْمَغانِمِ وَالاَْحْكامِ وَ اِمامَةِ الْمُسْلِمينَ الْبَخيلُ فَتَكُونَ فى اَمْوالِهِمْ                                                     نباید بخیل باشد تا در گردآورى مال مسلمانان به نفع خود                                                                                        نَهْمَتُهُ، وَ لاَ الْجاهِلُ فَيُضِلَّهُمْ بِجَهْلِهِ، وَ لاَ الْجافى فَيَقْطَعَهُمْ                                                     حریص باشد، و نباید جاهل باشد تا با جهلش مردم را گمراه کند، و نباید ستمکار باشد تا آنان را به ستم خود از                                                                                        بِجَفائِهِ، وَ لاَ الْخائِفُ لِلدِّوَلِ فَيَتَّخِذَ قَوْماً دُونَ قَوْم،                                                     حقوقشان محروم نماید، و نباید در وحشت از دست به دست شدن دولتها باشد تا قومى را بر قوم دیگر ترجیح دهد،                                                                                        وَ لاَ الْمُرْتَشى فِى الْحُكْمِ فَيَذْهَبَ بِالْحُقُوقِ وَ يَقِفَ بِها دُونَ                                                     و نباید رشوه خوار در حکم و داورى باشد تا حقوق مردم را از بین ببرد و در رساندن حق به صاحبش                                                                                        الْمَقاطِعِ، وَ لاَ الْمُعَطِّلُ لِلسُّنَّةِ فَيُهْلِكَ الاُْمَّةَ.                                                     توقف نماید، و نباید تعطیل کننده سنّت پیامبر باشد تا به این سبب امّت را دچار هلاکت کند.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 121 تا 150"
    },
    {
        "title": "خطبه 132 - خطبه در پند و اندرز و انديشيدن از مرگ",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از خطبه هاى آن حضرت است                                                                                                                                             در پند و اندرز و اندیشیدن از مرگ                                                                                        نَحْمَدُهُ عَلى ما اَخَذَ وَ اَعْطى، وَ عَلى ما اَبْلى وَ ابْتَلى.                                                     خداى را مى ستاییم بر آنچه گرفت و آنچه عنایت فرمود، و بر آنچه لطف کرد و بر آنچه آزمایش نمود،                                                                                        الْباطِنُ لِكُلِّ خَفِيَّة، وَ الْحاضِرُ لِكُلِّ سَريرَة. الْعالِمُ بِما تُكِنُّ                                                     آگاه به هر نهان است، و حاضر در کنار هر راز، آگاه است به آنچه در                                                                                        الصُّدُورُ وَ ما تَخُونُ الْعُيُونُ. وَ نَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ غَيْرُهُ، وَ اَنَّ مُحَمَّداً                                                     سینه ها نهفته، و به خیانت دیده ها عالم است. و شهادت مى دهیم که خدایى جز او نیست، و محمّد                                                                                        (صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) نَجيبُهُ وَ بَعيثُهُ، شَهادَةً يُوافِقُ فيهَا السِّرُّ                                                     صلّى اللّه علیه وآله برگزیده و فرستاده اوست، شهادتى که در آن نهان                                                                                        الاِْعْلانَ، وَالْقَلْبُ اللِّسانَ.                                                     با آشکار، و قلب با زبان موافق است.                                                                                        مِنْـها                                                     و از این خطبه است در اندیشیدن از مرگ                                                                                        فَاِنَّهُ وَاللّهِ الْجِدُّ لاَ اللَّعِبُ، وَ الْحَقُّ لاَ الْكَذِبُ. وَ ما هُوَ اِلاَّ                                                     به خدا قسم جدّى است نه شوخى، حق است نه دروغ، و آن نیست مگر                                                                                        الْمَوْتُ قَدْ اَسْمَعَ داعيهِ، وَ اَعْجَلَ حاديهِ. فَلا يَغُرَّنَّكَ سَوادُ النّاسِ                                                     مرگ که داعى آن فریادش را به گوش رسانده، و راننده اش با سرعت همه را مى راند. پس انبوه مردمان                                                                                        مِنْ نَفْسِكَ، فَقَدْ رَاَيْتَ مَنْ كانَ قَبْلَكَ مِمَّنْ جَمَعَ الْمالَ، وَ حَذِرَ                                                     تو را نفریبد، در حالى که مردمِ پیش ازخود را دیده اى از کسانى که ثروت جمع کردند، و از کم شدنش                                                                                        الاِْقْلالَ، وَ اَمِنَ الْعَواقِبَ ــ طُولَ اَمَل وَاسْتِبْعادَ اَجَل ــ                                                      ترسیدند، و به خاطر آرزوى طولانى و دور شمردن مرگ خود را از عواقب خطرناک در امان دیدند،                                                                                        كَيْفَ نَزَلَ بِهِ الْمَوْتُ فَاَزْعَجَهُ عَنْ وَطَنِهِ، وَ اَخَذَهُ مِنْ مَأْمَنِهِ،                                                     چگونه مرگ بر آنان وارد شد، و آنها را از وطن بیرون کرد، و از جایگاه امنشان برکنار نمود،                                                                                        مَحْمُولاً عَلى اَعْوادِ الْمَنايا، يَتَعاطى بِهِ الرِّجالُ الرِّجالَ،                                                     بر تخته هاى تابوت حملشان کرد، و مردم آنان را دست به دست مى کردند،                                                                                        حَمْلاً عَلَى الْمَناكِبِ، وَ اِمْساكاً بِالاَْنامِلِ.                                                     در حالى که بر دوش خود گرفته و با انگشتان نگاهشان مى داشتند.                                                                                        اَما رَاَيْتُمُ الَّذينَ يَأْمُلُونَ بَعيداً، وَ يَبْنُونَ مَشيداً، وَ يَجْمَعُونَ                                                     آیا ندیده اید آنان را که دچار آرزوهاى طولانى بودند، و کاخهاى محکم مى ساختند، و ثروت فراوان                                                                                        كَثيراً، كَيْفَ اَصْبَحَتْ بُيُوتُهُمْ قُبُوراً، وَ ما جَمَعُوا بُوراً، وَ صارَتْ                                                     جمع مى کردند، چگونه خانه هایشان تبدیل به گورها شد، و اندوخته هایشان نابود گشت، و ثروتشان                                                                                        اَمْوالُهُمْ لِلْوارِثينَ، وَ اَزْواجُهُمْ لِقَوْم آخَرينَ، لا فى حَسَنَة يَزيدُونَ،                                                     به وارثان رسید، و زنانشان به ازدواج مردان دیگر درآمدند، نه بر حسنات خود توانند افزود،                                                                                        وَ لا مِنْ سَيِّئَة يَسْتَعْتِبُونَ؟! فَمَنْ اَشْعَرَ التَّقْوى قَلْبَهُ بَرَّزَ مَهَلَهُ،                                                     و نه قدرت عذرخواهى از بدیهایشان را دارند؟! آن که تقوا را با عمق دل دریافت در کار خیر سبقت گرفت،                                                                                        وَ فازَ عَمَلُهُ. فَاهْتَبِلُوا هَبَلَها، وَاعْمَلُوا لِلْجَنَّةِ                                                     و عملش به نتیجه کامل رسید. پس بهره هاى تقوا را غنیمت دانید، و کارى که شما را شایسته ورود به بهشت مى کند                                                                                        عَمَلَها، فَاِنَّ الدُّنْيا لَمْ تُخْلَقْ لَكُمْ دارَ مُقام، بَلْ خُلِقَتْ لَكُمْ مَجازاً                                                     انجام دهید، زیرا دنیا براى اقامت دائم شما آفریده نشده، بلکه گذرگاهى ساخته شده تا از آن براى                                                                                        لِتَزَوَّدُوا مِنْهَا الاَْعْمالَ اِلى دارِ الْقَرارِ. فَكُونُوا مِنْها عَلى اَوْفاز،                                                     خانه ابدى زاد و توشه اى فراهم آورید. پس براى کوچ از دنیا عجله کنید،                                                                                        وَ قَرِّبُوا الظُّهُورَ لِلزِّيالِ.                                                     و مرکب ها را براى جدایى از آن آماده سازید.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 121 تا 150"
    },
    {
        "title": "خطبه 133 - خطبه در عظمت خداوند، قرآن، پيامبر و در رابطه با دنيا",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از خطبه هاى آن حضرت است                                                                                                                                             در عظمت خداوند، قرآن، پیامبر و در رابطه با دنیا                                                                                        وَ انْقادَتْ لَهُ الدُّنْيا وَالاْخِرَةُ بِاَزِمَّتِها، وَ قَذَفَتْ اِلَيْهِ السَّمواتُ                                                     دنیا و آخرت با مهارهاى خود فرمانبردار اویند، و آسمانها                                                                                        وَالاَْرَضُونَ مَقاليدَها، وَ سَجَدَتْ لَهُ بِالْغُدُوِّ وَ الاْصالِ الاَْشْجارُ                                                     و زمینها کلید خود را تسلیم او کنند، درختان سرسبز در صبح و شام براى او                                                                                        النّاضِرَةُ، وَ قَدَحَتْ لَهُ مِنْ قُضْبانِهَا النّيرانُ الْمُضيئَةُ، وَ آتَتْ اُكُلَها                                                     سجده آرند، و از شاخه هاى خرّم خود براى او آتش روشن افروزند، و به فرمان او                                                                                        بِكَلِماتِهِ الثِّمارُ الْيانِعَةُ.                                                     میوه هاى رسیده و قابل خوردن آورند.                                                                                        مِنْـها                                                     از این خطبه است                                                                                        وَ كِتابُ اللّهِ بَيْنَ اَظْهُرِكُمْ، ناطِقٌ لايَعْيى لِسانُهُ، وَ بَيْتٌ لا تُهْدَمُ                                                     کتاب خدا بین شماست، گوینده اى است که زبانش خسته نمى شود، و خانه اى است که پایه هایش                                                                                        اَرْكانُهُ، وَ عِزٌّ لا تُهْزَمُ اَعْوانُهُ.                                                     خراب نمى گردد، و مایه عزتى است که یارانش دچار شکست نمى شوند.                                                                                        وَ مِنْـها                                                     و از این خطبه است                                                                                        اَرْسَلَهُ عَلى حينِ فَتْرَة مِنَ الرُّسُلِ، وَ تَنازُع مِنَ الاَْلْسُنِ، فَقَفّى بِهِ                                                     او را در زمانى فرستاد که خالى از انبیا بود، و در میان عقاید مختلف نزاع بود، آن حضرت را از پى                                                                                        الرُّسُلَ، وَ خَتَمَ بِهِ الْوَحْىَ، فَجاهَدَ فِى اللّهِ الْمُدْبِرينَ عَنْهُ،                                                     همه پیامبران آورد، و وحى را به او ختم نمود، پس او در راه خدا با آنان که از حق رویگردان شده                                                                                        وَ الْـعــادِلـيـنَ   بِــهِ.                                                     و براى او همتا و شریک قرار داده بودند جهاد کرد.                                                                                        وَ مِنْـها                                                     و از این خطبه است                                                                                        وَ اِنَّمَا الدُّنْيا مُنْتَهى بَصَرِ الاَْعْمى، لايُبْصِرُ مِمّا وَراءَها شَيْئاً.                                                     دنیا آخرین مرز دید کوردل است، که هیچ چیزى را در وراى آن نمى بیند.                                                                                        وَالْبَصيرُ يَنْفُذُها بَصَرُهُ، وَ يَعْلَمُ اَنَّ الدَّارَ وَراءَها. فَالْبَصيرُ مِنْها                                                     و بینا دیده اش را از دنیا نفوذ مى دهد، و مى داند که از پى آن خانه آخرت است. پس بینا از دنیا به آخرت                                                                                        شاخِصٌ، وَ الاَْعْمى اِلَيْها شاخِصٌ. وَ الْبَصيرُ مِنْها مُتَزَوِّدٌ،                                                     سفر مى کند، و کوردل به سوى دنیا سفر مى نماید. بینا از دنیا توشه برمى گیرد،                                                                                        وَ الاَْعْمى لَها مُتَزَوِّدٌ.                                                     و کوردل براى آن تهیه توشه مى بیند.                                                                                        وَ مِنْها                                                     و از این خطبه است                                                                                        وَاعْلَمُوا اَنَّهُ لَيْسَ مِنْ شَىْء اِلاّ وَ يَكادُ صاحِبُهُ اَنْ يَشْبَعَ مِنْهُ                                                     بدانید چیزى در دنیا نیست مگر اینکه دارنده اش از آن سیر و خسته                                                                                        وَ يَمَلَّهُ اِلاَّ الْحَياةَ، فَاِنَّهُ لايَجِدُ لَهُ فِى الْمَوْتِ راحَةً. وَ اِنَّما ذلِكَ                                                     مى شود بجز زندگى، زیرا زنده راحتى را در مرگ نمى بیند. این حقیقت                                                                                        بِمَنْزِلَةِ الْحِكْمَةِ الَّتى هِىَ حَياةٌ لِلْقَلْبِ الْمَيِّتِ، وَ بَصَرٌ لِلْعَيْنِ                                                     به منزله حکمتى است که عامل حیات قلب مرده، و بینایى چشم                                                                                        الْعَمْياءِ، وَ سَمْعٌ لِلاُْذُنِ الصَّمّاءِ، وَ رِىٌّ لِلظَّمْآنِ، وَ فيها الْغِنى كُلُّهُ                                                     کور، و شنوایى گوش ناشنوا، و آبى گوارا براى تشنه است، و در این همه بى نیازى                                                                                        وَالسَّلامَةُ. كِتابُ اللّهِ تُبْصِرُونَ بِهِ، وَ تَنْطِقُونَ بِهِ، وَ تَسْمَعُونَ بِهِ،                                                     و سلامت است. کتاب خداست که به آن مى بینید، و به آن مى گویید، و به آن مى شنوید،                                                                                        وَ يَنْطِقُ بَعْضُهُ بِبَعْض، وَ يَشْهَدُ بَعْضُهُ عَلى بَعْض، وَ لا يَخْتَلِفُ فِى                                                     بعضى از آیات تفسیر بعض دیگر، و برخى گواه برخى دیگر است، آیاتش درباره خدا اختلاف                                                                                        اللّهِ، وَ لا يُخالِفُ بِصاحِبِهِ عَنِ اللّهِ.                                                     ندارد، و همدم خود را از خدا منحرف نکند.                                                                                        قَدِ اصْطَلَحْتُمْ عَلَى الْغِلِّ فيما بَيْنَكُمْ، وَ نَبَتَ الْمَرْعى عَلى                                                     شما بر حقد و کینه بین خود اتفاق کرده اید، در مزبله وجودتان گیاه سبز                                                                                        دِمَنِكُمْ، وَ تَصافَيْتُمْ عَلى حُبِّ الاْمالِ، وَ تَعادَيْتُمْ فى كَسْبِ                                                     روییده، در دوستى آرزوها با هم یکدل شده اید، و در ربودن اموال با هم                                                                                        الاَْمْوالِ. لَقَدِ اسْتَهامَ بِكُمُ الْخَبيثُ، وَ تاهَ بِكُمُ الْغَرُورُ،                                                     دشمن شدید. شیطان پلید شما را سرگردان نموده، و آن فریبکار شما را به گمراهى انداخته است،                                                                                        وَ اللّهُ الْمُسْتَعانُ عَلى نَفْسى وَ اَنْفُسِكُمْ.                                                     و خداست که باید درباره خود و شما از او یارى جویم.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 121 تا 150"
    },
    {
        "title": "خطبه 134 - خطبه به عمر بن خطاب وقتى براى رفتن به جنگ با روميان با حضرت مشورت كرد",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ كَلام لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از سخنان آن حضرت است                                                                                        وَ قَدْ شاوَرَهُ عُمَرُ بْنُ الْخَطّابِ فى الْخُرُوجِ اِلى غَزْوِ الرُّومِ بِنَفْسِهِ                                                     وقتى عمر بن خطّاب براى رفتن به جنگ با رومیان با حضرت مشورت کرد                                                                                        وَ قَدْ تَوَكَّلَ اللّهُ لاَِهْلِ هذَا الدِّينِ بِاِعْزازِ الْحَوْزَةِ، وَ سَتْرِ الْعَوْرَةِ.                                                     خداوند براى اهل دین، عزت و سربلندى حوزه مسلمانى و حفظ آبرو را عهده دار شده.                                                                                        وَ الَّذى نَصَرَهُمْ وَ هُمْ قَليلٌ لايَنْتَصِرُونَ، وَ مَنَعَهُمْ                                                     خداوندى که مسلمانان را یارى کرد وقتى که اندک بودند و یارى خود نمى توانستند کرد، و از آنان دفاع کرد                                                                                        وَ هُمْ قَليلٌ لايَمْتَنِعُونَ; حَىٌّ لايَمُوتُ.                                                     آن وقت که اندک بودند و از خود دفاع نمى توانستند نمود، خدایى که زنده است و هرگز نمى میرد.                                                                                        اِنَّكَ مَتى تَسِرْ اِلى هذَا الْعَدُوِّ بِنَفْسِكَ فَتَلْقَهُمْ بِشَخْصِكَ فَتُنْكَبْ،                                                     اگر خود به جنگ این دشمن روى و با آنان روبرو شوى و بلایى متوجه تو شود،                                                                                        لاتَكُنْ لِلْمُسْلِمينَ كانِفَةٌ دُونَ اَقْصى بِلادِهِمْ، لَيْسَ بَعْدَكَ مَرْجِعٌ                                                     براى مسلمانان در شهرهاى دوردست تکیه گاهى نمى ماند، و بعد از تو پناهى نیست که                                                                                        يَرْجِعُونَ اِلَيْهِ. فَابْعَثْ اِلَيْهِمْ رَجُلاً مِحْرَباً، وَاحْفِزْ مَعَهُ اَهْلَ الْبَلاءِ                                                     به آن پناه برند. بنابراین مردى شجاع و کارآزموده به سوى دشمن فرست، و کسانى را همراه او کن که جنگاور                                                                                        وَالنَّصيحَةِ، فَاِنْ اَظْهَرَاللّهُ فَذاكَ ما تُحِبُّ، وَ اِنْ تَكُنِ الاُْخْرى كُنْتَ                                                     و خیرخواه باشند، اگر خداوند پیروزیت داد همان است که دوست دارى، و اگر مسأله اى دیگر                                                                                        رِدْءًا لِلنّاسِ، وَ مَثابَةً لِلْمُسْلِمينَ.                                                     پیش آمد باز پناه مردم و مأمن مسلمین خواهى بود.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 121 تا 150"
    },
    {
        "title": "خطبه 135 - خطبه وقتى بين آنحضرت و عثمان مشاجرهاى درگرفت",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ كَلام لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از سخنان آن حضرت است                                                                                        - وَ قَدْ وَقَعَتْ مُشاجَرَةٌ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ عُثْمانَ، فَقالَ الْمُغيرَةُ بْنُ الاَْخْنَسِ لِعُثْمانَ: اَنَا                                                     وقتى بین آن حضرت و عثمان مشاجره اى درگرفت، مغیرة بن اخنس به عثمان گفت: من                                                                                        اَكْفيكَهُ. فَقالَ عَلِىٌّ عَلَيْهِ السَّلامُ لِلْمُغيرَةِ:-                                                     در برابر او براى دفاع از تو کافى هستم. حضرت به او فرمود:                                                                                        يَابْنَ اللَّعينِ الاَْبْتَرِ، وَ الشَّجَرَةِ الَّتى لا اَصْلَ لَها وَ لا فَرْعَ،                                                     اى فرزند طرد شده نسل بریده، و فرزند درختى که ریشه و شاخه ندارد،                                                                                        اَنْتَ تَكْفينى؟! فَوَاللّهِ ما اَعَزَّ اللّهُ مَنْ اَنْتَ ناصِرُهُ،                                                     تو خود را هماورد من مى دانى؟! سوگند به خدا که خداوند عزیز نکرده آن را که تو یارش باشى،                                                                                        وَ لا قامَ مَنْ اَنْتَ مُنْهِضُهُ. اُخْرُجْ عَنّا، اَبْعَدَ اللّهُ نَواكَ،                                                     و برپا نمى ایستد آن که تو او را به پا دارى. از این مجلس بیرون شو، خدا خیر را از تو دور کند،                                                                                        ثُمَّ ابْلُغْ جُهْدَكَ، فَلا اَبْقَى اللّهُ عَلَيْكَ اِنْ اَبْقَيْتَ.                                                     و کوششت را به نهایت برسان، که خدا تو را مشمول رحمت نگرداند اگر بر من رحم کنى!",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 121 تا 150"
    },
    {
        "title": "خطبه 136 - خطبه  درباره بيعت خود",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ كَلام لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از سخنان آن حضرت است                                                                                                                                             درباره بیعت خود                                                                                        لَمْ تَكُنْ بَيْعَتُكُمْ اِيّاىَ فَلْتَةً، وَ لَيْسَ اَمْرى وَ اَمْرُكُمْ واحِداً،                                                     بیعت شما با من حادثه ناگهانى نبود، و برنامه من و شما یکى نیست،                                                                                        اِنِّى اُريدُكُمْ لِلّهِ، وَ اَنْتُمْ تُريدُونَنى لاَِنْفُسِكُمْ! اَيُّهَا النّاسُ، اَعينُونى                                                     من شما را براى خدا مى خواهم، و شما مرا براى خود مى خواهید! اى مردم، مرا در راه سرکوبى                                                                                        عَلى اَنْفُسِكُمْ، وَايْمُ اللّهِ لاَُنْصِفَنَّ الْمَظْلُومَ مِنْ ظالِمِهِ، وَ لاََقُودَنَّ                                                     نفس سرکش خود یارى کنید، به خدا قسم داد ستمدیده را از ستمکار مى گیرم، و افسار                                                                                        الظّالِمَ بِخِزامَتِهِ، حَتّى اُورِدَهُ مَنْهَلَ الْحَقِّ وَ اِنْ كانَ كارِهاً.                                                     ستمکار را مى کشم تا به آبشخور حق وارد سازم گرچه به آن میل نداشته باشد.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 121 تا 150"
    },
    {
        "title": "خطبه 137 - خطبه درباره طلحه و زبير",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ كَلام لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از سخنان آن حضرت است                                                                                        فى مَعنى طَلحةَ و الزُّبيرِ                                                     درباره طلحه و زبیر                                                                                        وَ اللّهِ ما اَنْكَرُوا عَلَىَّ مُنْكَراً، وَ لا جَعَلُوا بَيْنى وَ بَيْنَهُمْ نَصَفاً،                                                     به خدا قسم نتوانستند گناهى را به من نسبت دهند، و بین من و خودشان انصاف ندادند،                                                                                        وَ اِنَّهُمْ لَيَطْلُبُونَ حَقّاً هُمْ تَرَكُوهُ، وَ دَماً هُمْ سَفَكُوهُ. فَاِنْ كُنْتُ                                                     اینان حقّى را مى خواهد که خود ترک کردند، و خونى را مى طلبند که خود ریختند. اگر در ریختن                                                                                        شَريكَهُمْ فيهِ فَاِنَّ لَهُمْ نَصيبَهُمْ مِنْهُ، وَ اِنْ كانُوا وَلُوهُ دُونى فَما                                                     آن خون همدستشان بودم آنان نیز نصیب داشتند، و اگر من در کار نبودم و کار دست خودشان بود پس                                                                                        الطَّلِبَةُ اِلاّ قِبَلَهُمْ، وَ اِنَّ اَوَّلَ عَدْلِهِمْ لَلْحُكْمُ عَلى اَنْفُسِهِمْ.                                                     باید از خودشان خونخواهى کنند، و نخستین عدل آنان در حکم این است که علیه خود حکم کنند.                                                                                        وَ اِنَّ مَعى لَبَصيرَتى، ما لَبَسْتُ وَ لا لُبِسَ عَلَىَّ.                                                     قطعاً مرا در کار خود بصیرت است، مسأله اى را بر کسى مشتبه نکرده و هیچ امرى هم بر من مشتبه نیست.                                                                                        وَ اِنَّها لَلْفِئَةُ الْباغِيَةُ فيهَا الْحَمَأُ وَالْحُمَةُ، وَالشُّبْهَةُ الْمُغْدِفَةُ.                                                     اینان همان قوم ستمکارند که در میانشان لجن و زهر عقرب و شبهه تاریک است.                                                                                        وَ اِنَّ الاَْمْرَ لَواضِحٌ، وَ قَدْ زاحَ الْباطِلُ عَنْ نِصابِهِ، وَ انْقَطَعَ لِسانُهُ عَنْ                                                     و قطعاً حق روشن است، و باطل از ریشه برطرف شده، و زبانش از                                                                                        شَغَبِهِ. وَ ايْمُ اللّهِ لاَُفْرِطَنَّ لَهُمْ حَوْضاً اَنَا ماتِحُهُ،                                                     تحریک بریده. به خدا قسم براى آنان حوضى را پر خواهم کرد که آب آن را خودم خواهم کشید،                                                                                        لا يَصْدُرُونَ عَنْهُ بِرِىٍّ، وَ لا يَعُبُّونَ بَعْدَهُ فى حَسْى.                                                     آنان از آن حوض سیراب بیرون نشونـد، و جاى دیگر هم آب نخواهند خـورد.                                                                                        مِنْـهُ                                                     از این سخن است                                                                                        فَاَقْبَلْتُمْ اِلَىَّ اِقْبالَ الْعُوذِ الْمَطافيلِ عَلى اَوْلادِها، تَقُولُونَ:                                                     براى بیعت بامن مانند شترهاى ماده اى که به جانب بچه هاى خود روند روى آوردید، فریاد مى زدید:                                                                                        الْبَيْعَةَ الْبَيْعَةَ. قَبَضْتُ كَفّى فَبَسَطْتُمُوها، وَ نازَعْتُكُمْ يَدى فَجَذَبْتُمُوها.                                                     بیعت بیعت! دستم را بستم باز کردید، دستم را عقب بردم کشیدید.                                                                                        اللّهُمَّ اِنَّهُما قَطَعانى وَ ظَلَمانى، وَ نَكَثا بَيْعَتى، وَ اَلَبَّا النّاسَ                                                     خدایا، طلحه و زبیر با من قطع رحم کردند و بر من ستم روا داشتند، و بیعتم را شکستند، و مردم را                                                                                        عَلَىَّ. فَاحْلُلْ ما عَقَدا، وَ لا تُحْكِمْ لَهُما ما اَبْرَما، وَ اَرِهِمَا الْمَساءَةَ                                                     بر من شوراندند. پس آنچه را ایشان بسته اند بگشا، و آنچه را تابیده اند محکم مکن، و براى آنان در                                                                                        فيما اَمَّلا وَ عَمِلا. وَ لَقَدِ اسْتَثَبْتُهُما قَبْلَ الْقِتالِ، وَاسْتَأْنَيْتُ بِهِما                                                     آنچه آرزو کردند و به اجرا گذاشتند بدى ارائه کن. من پیش از جنگ توبه آنان را خواستم، و پیش از                                                                                        اَمامَ الْوِقاعِ، فَغَمَطَا النِّعْمَةَ، وَ رَدَّا الْعافِيَةَ.                                                     حادثه انتظار بازگشتشان را کشیدم، ولى آنان نعمت را خوار شمردند، و عافیت را ردّ کردند.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 121 تا 150"
    },
    {
        "title": "خطبه 138 - خطبه در آن به فتنهها (و حكومت امام عصر(عليه السلام)) اشاره مىفرمايد",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از خطبه هاى آن حضرت است                                                                                        يُومِئُ فيها اِلى ذِكْرِ الْمَلاحِمِ                                                     که در آن به فتنه ها (و حکومت امام عصر) اشاره مى فرماید                                                                                        يَعْطِفُ الْهَوى عَلَى الْهُدى اِذا عَطَفُوا الْهُدى عَلَى الْهَوى،                                                     هواى نفس را به هدایت برمى گرداند آن زمان که مردم مسیر هدایت را به هوا برگردانده اند،                                                                                        وَ يَعْطِفُ الرَّأْىَ عَلَى الْقُرْآنِ اِذا عَطَفُوا الْقُرْآنَ عَلَى الرَّأْىِ.                                                     و رأى مردم را تابع قرآن مى کند آنوقتى که قرآن را پیرو رأى خود کرده اند.                                                                                        مِنْها                                                     از این خطبه است                                                                                        حَتّى تَقُومَ الْحَرْبُ بِكُمْ عَلى ساق، بادِياً نَواجِذُها، مَمْلُوءَةً                                                     تا جنگ همچون شیرى خشمگین که دندانهایش را بنمایاند بر شما برپا گردد، پستانهایش                                                                                        اَخْلافُها، حُلْواً رَضاعُها، عَلْقَماً عاقِبَتُها. اَلا وَ فى غَد ـ وَسَيَأْتى غَدٌ                                                     پر شیر، و مکیدنش شیرین، ولى پایان کارش تلخ است. بدانید در فردا ــ و مى آید فردا                                                                                        بِما لاتَعْرِفُونَ ـ يَأْخُذُ الْوالى مِنْ غَيْرِها عُمّالَها عَلى مَساوى                                                     به چیزى که نمى دانید ــ حاکمى غیر از این حاکمان، کارگزاران حکومتها را به زشتى اعمالشان کیفر                                                                                        اَعْمالِها، وَ تُخْرِجُ لَهُ الاَْرْضُ اَفاليذَ كَبِدِها، وَ تُلْقى اِلَيْهِ سِلْماً                                                     خواهد داد، و زمین پاره هاى جگرش را براى او بیرون خواهد داد، و کلید گنجهایش را تسلیم او                                                                                        مَقاليدَها. فَيُريكُمْ كَيْفَ عَدْلُ السِّيرَةِ، وَ يُحْيى مَيِّتَ الْكِتابِ                                                     خواهد کرد. پس او روش عدالت را به شما بنمایاند، و آنچه از کتاب و سنّت متروک شده                                                                                        وَالسُّنَّةِ.                                                     زنده گرداند.                                                                                        مِنْها                                                     از این خطبه است                                                                                                                                             در اشاره به خروج سفیانى، یا فتنه عبدالملک مروان                                                                                        كَانّى بِهِ قَدْ نَعَقَ بِالشّامِ، وَ فَحَصَ بِراياتِهِ فى ضَواحى كُوفانَ،                                                     گویا او را مى بینم که در شام فریاد برداشته، و با پرچمهایش در حول و حوش کوفه مى گردد،                                                                                        فَعَطَفَ عَلَيْها عَطْفَ الضَّرُوسِ، وَ فَرَشَ الاَْرْضَ بِالرُّؤُوسِ.                                                     و به اهل کوفه همچون شتر سرکش رومى آورد، زمین را از سرهاى بریده فرش مى کند،                                                                                        قَدْ فَغَرَتْ فاغِرَتُهُ، وَ ثَقُلَتْ فِى الاَْرْضِ وَطْاَتُهُ. بَعيدَ الْجَوْلَةِ،                                                     دهانش گشوده، قدمش در زمین سنگین، جولانش گسترده،                                                                                        عَظيمَ الصَّوْلَةِ. وَ اللّهِ لَيُشَرِّدَنَّكُمْ فى اَطْرافِ الاَْرْضِ حَتّى لا يَبْقى                                                     و هیبتش عظیم است. به خدا قسم شما را در این طرف و آن طرف زمین پراکنده مى کند تا از شما                                                                                        مِنْكُمْ اِلاّ قَليلٌ كَالْكُحْلِ فِى الْعَيْنِ. فَلاتَزالُونَ كَذلِكَ حَتّى تَؤُوبَ                                                     جز به مانند باقیمانده سرمه در چشم باقى نماند. این برنامه ادامه دارد                                                                                        اِلَى الْعَرَبِ عَوازِبُ اَحْلامِها. فَالْزَمُوا السُّنَنَ الْقائِمَةَ، وَالاْثارَ                                                     تا عرب بر سر عقل آید. پس سنّت هاى برقرار را ملتزم شوید، و آثار                                                                                        الْبَيِّنَةَ، وَ الْعَهْدَ الْقَريبَ الَّذى عَلَيْهِ باقِى النُّبُوَّةِ، وَاعْلَمُوا اَنَّ                                                     آشکار و پیمان نزدیکى را که بقاى نبوت بر آن است پاى بند باشید، و بدانید که                                                                                        الشَّيْطانَ اِنَّما يُسَنّى لَكُمْ طُرُقَهُ لِتَتَّبِعُوا عَقِبَهُ.                                                     شیطان راههاى خود را براى شما هموار مى کند تا به دنبال او بروید.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 121 تا 150"
    },
    {
        "title": "خطبه 139 - خطبه به هنگام شورا",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ كَلام لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از سخنان آن حضرت است                                                                                        فى وَقْتِ الشُّورى                                                     به هنگام شورا                                                                                        لَمْ يُسْرِعْ اَحَدٌ قَبْلى اِلى دَعْوَةِ حَقٍّ، وَ صِلَةِ رَحِم، وَ عائِدَةِ كَرَم.                                                     احدى پیش از من به قبول دعوت حق، و صله رحم، و احسان کریمانه نشتافته.                                                                                        فَاسْمَعُوا قَوْلى، وَ عُوا مَنْطِقى، عَسى اَنْ تَرَوْا هذَا الاَْمْرَ مِنْ بَعْدِ هذَا                                                     پس سخنم را بشنوید، و گفتارم را حفظ کنید، ممکن است بعد از امروز ببینید که در مسأله                                                                                        الْيَوْمِ تُنْتَضى فيهِ السُّيُوفُ، وَ تُخانُ فيهِ الْعُهُودُ، حَتّى يَكُونَ                                                     خلافت شمشیرها برآمده، و به پیمانها خیانت عارض شده، تا جایى که                                                                                        بَعْضُكُمْ اَئِمَّةً لاَِهْلِ الضَّلالَةِ، وَ شيعَةً لاَِهْلِ الْجَهالَةِ.                                                     برخى از شما پیشواى گمراهان گشته، و بعضى تابع جاهلان شده اید.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 121 تا 150"
    },
    {
        "title": "خطبه 140 - خطبه در نهى از غيبت مردم",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ كَلام لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از سخنان آن حضرت است                                                                                        فِى النَّهْىِ عَنْ غَيْبَةِ النّاسِ                                                     در نهى از غیبت مردم                                                                                        وَ اِنَّما يَنْبَغى لاَِهْلِ الْعِصْمَةِ وَالْمَصْنُوعِ اِلَيْهِمْ فِى السَّلامَةِ                                                     آنان که از عیوب پاکند و از لطف خدا از گناهان سالمند                                                                                        اَنْ يَرْحَمُوا اَهْلَ الذُّنُوبِ وَالْمَعْصِيَةِ، وَ يَكُونَ الشُّكْرُ هُوَ الْغالِبَ                                                     شایسته است به اهل گناه و معصیت ترحم آورند، و سرگرم شکرگزار نعمت پاکى                                                                                        عَلَيْهِمْ، وَالْحاجِزَ لَهُمْ عَنْهُمْ، فَكَيْفَ بِالْعائِبِ الَّذى                                                     باشند، و این شکر مانع آنان از عیبجویى دیگران شود، چه رسد به کسى که (خود گنهکار است آن گاه)                                                                                        عابَ اَخاً وَ عَيَّرَهُ بِبَلْواهُ! اَما ذَكَرَ مَوْضِعَ سَتْرِ اللّهِ عَلَيْهِ مِنْ ذُنُوبِهِ                                                     از برادر ایمانى غیبت کرده، و وى را به گناه انجام گرفته سرزنش نموده! آیا توجه ندارد که خداوند گناهى                                                                                        مِمّا هُوَ اَعْظَمُ مِنَ الذَّنْبِ الَّذى عابَهُ بِهِ؟! وَ كَيْفَ يَذُمُّهُ بِذَنْب                                                     بزرگتر از گناهى را که برادرش را به آن ملامت کرده بر او پرده پوشى نموده؟! چگونه دیگرى را به گناهى سرزنش                                                                                        قَدْ رَكِبَ مِثْلَهُ؟! فَاِنْ لَمْ يَكُنْ رَكِبَ ذلِكَ الذَّنْبَ بِعَيْنِهِ فَقَدْ عَصَى اللّهَ                                                     مى کند که خود مانند آن را مرتکب شده؟! اگر هم به گناهى مانند آن آلوده نشده در گناهى بزرگتر                                                                                        فيما سِواهُ مِمّا هُوَ اَعْظَمُ مِنْهُ. وَايْمُ اللّهِ لَئِنْ لَمْ يَكُنْ عَصاهُ فِى الْكَبيرِ                                                     از آن (که عیب جویى است) خدا را عصیان کرده. به خدا سوگند اگر به گناه بزرگى آلوده نگشته                                                                                        وَ عَصاهُ فِى الصَّغيرِ لَجُرْاَتُهُ عَلى عَيْبِ النّاسِ اَكْبَرُ.                                                     و مرتکب گناه کوچک هم نشده باشد هرآینه این جرأتش بر عیبجویى از مردم بزرگترین گناه است.                                                                                        يا عَبْدَاللّهِ، لاتَعْجَلْ فى عَيْبِ اَحَد بِذَنْبِهِ، فَلَعَلَّهُ مَغْفُورٌ لَهُ.                                                     اى بنده خدا، در عیبجویى از کسى به خاطر گناهش شتاب مکن، شاید خداوند آن گناه او را بخشیده باشد.                                                                                        وَ لاتَأْمَنْ عَلى نَفْسِكَ صَغيرَ مَعْصِيَة، فَلَعَلَّكَ مُعَذَّبٌ عَلَيْهِ.                                                     و از گناه کوچکى که خود گرفتار آن شده اى آسوده مباش، که ممکن است به آن گناه عذاب شوى.                                                                                        فَلْيَكْفُفْ مَنْ عَلِمَ مِنْكُمْ عَيْبَ غَيْرِهِ لِما يَعْلَمُ مِنْ عَيْبِ نَفْسِهِ،                                                     بنابراین هرکدام از شما که از عیب دیگرى آگاه است، به خاطر عیبى که از خود خبر دارد دست از عیبجویى او بردارد                                                                                        وَلْيَكُنِ الشُّكْرُ شاغِلاً لَهُ عَلى مُعافاتِهِ مِمَّا ابْتُلِىَ بِهِ غَيْرُهُ.                                                     و لازم است شکر پاک بودن از گناهى که دیگرى به آن دچار است او را از دنبال کردن عیب دیگران بازدارد.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 121 تا 150"
    },
    {
        "title": "خطبه 141 - خطبه درباره نهى از غيبت",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ كَلام لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از سخنان آن حضرت است                                                                                                                                             همچنین درباره نهى از غیبت                                                                                        اَيُّهَا النّاسُ، مَنْ عَرَفَ مِنْ اَخيهِ وَثيقَةَ دين وَ سَدادَ طَريق                                                     اى مردم، آن کس که از برادرش استوارى در دین و درستى راه را مى داند                                                                                        فَلايَسْمَعَنَّ فيهِ اَقاويلَ الرِّجالِ. اَما اِنَّهُ قَدْ يَرْمِى الرّامى، وَ تُخْطِىءُ                                                     نباید گفتار بیهوده مردم را در حق او بشنود. بدانید که تیرانداز گاهى تیر مى اندازد و تیرش به خطا                                                                                        السِّهامُ، وَ يُحيكُ الْكَلامُ، وَ باطِلُ ذلِكَ يَبُورُ، وَ اللّهُ سَميعٌ وَ شَهيدٌ.                                                     مى رود، سخن هم (هرچه باشد) اثر مى گذارد ولى نادرست آن از بین مى رود، و خداوند شنوا و شاهد است.                                                                                        اَما اِنَّهُ لَيْسَ بَيْنَ الْحَقِّ وَالْباطِلِ اِلاّ اَرْبَعُ اَصابِعَ. - فَسُئِلَ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     آگاه باشید که بین حق و باطل جز چهار انگشت فاصله نیست. ] توضیح این سخن                                                                                        عَنْ مَعْنى قَوْلِهِ هذا، فَجَمَعَ اَصابِعَهُ وَ وَضَعَها بَيْنَ اُذُنِهِ وَ عَيْنِهِ ثُمَّ قالَ: -                                                     را از امام خواستند، حضرت انگشتان دست را به هم چسباند و بین گوشوچشم قرار داد، سپس فرمود: [                                                                                        الْباطِلُ اَنْ تَقُولَ سَمِعْتُ، وَ الْحَقُّ اَنْ تَقُولَ رَاَيْتُ.                                                     باطل آن است که بگویى شنیدم، و حق آن است که بگویى دیدم.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 121 تا 150"
    },
    {
        "title": "خطبه 142 - خطبه درباره نيكى به نااهل",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ كَلام لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از سخنان آن حضرت است                                                                                                                                             درباره نیکى به نااهل                                                                                        وَ لَيْسَ لِواضِعِ الْمَعْرُوفِ فى غَيْرِ حَقِّهِ وَ عِنْدَ غَيْرِ اَهْلِهِ مِنَ الْحَظِّ                                                     براى کسى که احسان را در غیر محلّش و در دست غیر مستحقّش قرار دهد                                                                                        فيما اَتى اِلاّ مَحْمَدَةُ اللِّئامِ، وَ ثَناءُ الاَْشْرارِ، وَ مَقالَةُ الْجُهّالِ، مادامَ                                                     سودى جز ستایش مردم پست، و تعریف اشرار، و گفتار جاهلان نیست، آن هم تا وقتى که به آنان                                                                                        مُنْعِماً عَلَيْهِمْ: ما اَجْوَدَ يَدَهُ! وَ هُوَ عَنْ ذاتِ اللّهِ بَخيلٌ.                                                     احسان مى کند، مى گویند: عجب دست بخشنده اى دارد! در حالى که این شخص از احسان در راه خدا بخیل است.                                                                                        فَمَنْ آتاهُ اللّهُ مالاً فَلْيَصِلْ بِهِ الْقَرابَةَ، وَلْيُحْسِنُ مِنْهُ الضِّيافَةَ،                                                     کسى که خداوند مالى به او عنایت کرد باید به اقوامش کمک کند، مهمانىِ شایسته اى برگزار نماید،                                                                                        وَلْيَفُكَّ بِهِ الاَْسيرَ وَالْعانِىَ، وَلْيُعْطِ مِنْهُ الْفَقيرَ وَالْغارِمَ، وَلْيَصْبِرْ                                                     اسیر و گرفتار را آزاد کند، به فقیر و بدهکار ببخشد، و بر اداى حقوق                                                                                        نَفْسَهُ عَلَى الْحُقُوقِ وَ النَّوائِبِ ابْتِغاءَ الثَّوابِ، فَاِنَّ فَوْزاً بِهذِهِ                                                     واجبه و حوادث و بلاها جهت درخواست ثواب الهى شکیبایى ورزد، زیرا بدون تردید دستیابى به این                                                                                        الْخِصالِ شَرَفُ مَكارِمِ الدُّنْيا، وَ دَرْكَ فَضائِلِ الاْخِرَةِ اِنْ شاءَ اللّهُ.                                                     خصلتها شرف و کرامت در دنیا، و دستیابى به فضائل آخرت است اگر خدا بخواهد.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 121 تا 150"
    },
    {
        "title": "خطبه 143 - خطبه در طلب ياران",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از خطبه هاى آن حضرت است                                                                                        فِى الاِْسْتِسْقاءِ                                                     در طلب باران                                                                                        اَلا وَ اِنَّ الاَْرْضَ الَّتى تَحْمِلُكُمْ، وَالسَّماءَ الَّتى تُظِلُّكُمْ مُطيعَتانِ                                                     بدانید زمینى که شما را حمل مى کند، و آسمانى که بر سرتان سایه مى اندازد فرمانبردار                                                                                        لِرَبِّكُمْ، وَ ما اَصْبَحَتا تَجُودانِ لَكُمْ بِبَرَكَتِهِما تَوَجُّعاً لَكُمْ، وَ لا زُلْفَةً                                                     پروردگار شمایند، برکات خود را به شما ارزانى مى دارند، نه به خاطردلسوزى، و نه براى نزدیکى جستن                                                                                        اِلَيْكُمْ، وَ لا لِخَيْر تَرْجُوانِهِ مِنْكُمْ، وَلكِنْ اُمِرَتا بِمَنافِعِكُمْ                                                     به شما، و نه براى خیرى که از شما توقع دارند، بلکه از جانب حق براى رساندن منافع به شما                                                                                        فَاَطاعَتا، وَ اُقيمَتا عَلى حُدُودِ مَصالِحِكُمْ فَقامَتا.                                                     مأمورند پس خدا را اطاعت کرده اند، و دستور دارند به مصالح شما قیام کنند پس قیام کردند.                                                                                        اِنَّ اللّهَ يَبْتَلى عِبادَهُ عِنْدَ الاَْعْمالِ السَّيِّئَةِ بِنَقْصِ الثَّمَراتِ،                                                     خداوند بندگانش را به وقت اعمال بدشان به کمبود میوه ها،                                                                                        وَ حَبْسِ الْبَرَكاتِ، وَ اِغْلاقِ خَزائِنِ الْخَيْراتِ، لِيَتُوبَ تائِبٌ،                                                     و بازداشتن برکات، و بستن درِ خیرات آزمایش مى کند، تا توبه کننده توبه کند،                                                                                        وَ يُقْلِعَ مُقْلِعٌ، وَ يَتَذَكَّرَ مُتَذَكِّرٌ، وَ يَزْدَجِرَ مُزْدَجِرٌ.                                                     و گناهکار دل از گناه قطع نماید، و پندگیرنده پند گیرد، و خوددارى کننده از گناه خوددارى کند.                                                                                        وَ قَدْ جَعَلَ اللّهُ سُبْحانَهُ الاِْسْتِغْفارَ سَبَباً لِدُرُورِ الرِّزْقِ وَ رَحْمَةِ                                                     و خداوند سبحان توبه را سبب فراوانى روزى و رحمت                                                                                        الْخَلْقِ، فَقالَ سُبْحانَهُ: «اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ اِنَّهُ كانَ غَفّاراً. يُرْسِلِ                                                     بر خلق قرار داد و فرمود: «از خداوند آمرزش بخواهید، که او بسیار آمرزنده است. بعد از                                                                                        السَّماءَ عَلَيْكُمْ مِدْراراً. وَ يُمْدِدْكُمْ بِاَمْوال وَ بَنينَ.» فَرَحِمَ اللّهُ                                                     توبه شما باران آسمان را فراوان بر شما ببارد. و شما را به اموال و فرزندان مدد دهد.» پس رحمت خدا                                                                                        امْرَءاً اسْتَقْبَلَ تَوْبَتَهُ، وَاسْتَقالَ خَطيئَتَهُ، وَ بادَرَ مَنِيَّتَهُ.                                                     بر کسى که توبه را استقبال کند، و از گناهانش پوزش خواهد، و پیش از فرا رسیدن مرگ به اعمال شایسته بپردازد.                                                                                        اللّهُمَّ اِنّا خَرَجْنا اِلَيْكَ مِنْ تَحْتِ الاَْسْتارِ وَالاَْكْنانِ، وَ بَعْدَ عَجيجِ                                                     خداوندا، ما را از زیر خیمه ها و سرپناه ها، و پس از شنیدن فریاد                                                                                        الْبَهائِمِ وَ الْوِلْدانِ، راغِبينَ فى رَحْمَتِكَ، وَ راجينَ فَضْلَ نِعْمَتِكَ،                                                     حیوانات و ناله فرزندان، با شوق به رحمتت، و امید به فضل نعمتت،                                                                                        وَ خائِفينَ مِنْ عَذابِكَ وَ نِقْمَتِكَ. اللّهُمَّ فَاسْقِنا غَيْثَكَ، وَ لاتَجْعَلْنا                                                     و بیم از عذاب و خشمت بیرون آمدیم. خداوندا، ما را از بارانت سیراب کن، و از ناامیدان                                                                                        مِنَ الْقانِطينَ، وَ لا تُهْلِكْنا بِالسِّنينَ، وَ لا تُؤاخِذْنا بِما فَعَلَ السُّفَهاءُ                                                     قرار مده، و به خشکسالى هلاک مکن، و ما را به سبب اعمالى که نادانان ما مرتکب شده اند مؤاخذه                                                                                        مِنّا يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ.                                                     مفرما، اى مهربانترین مهربانان.                                                                                        اللّهُمَّ اِنّا خَرَجْنا اِلَيْكَ نَشْكُو اِلَيْكَ ما لايَخْفى عَلَيْكَ، حينَ                                                     خداوندا، به سوى تو آمدیم، و از آنچه بر تو مخفى نیست به تو شکایت آوریم، به وقتى که                                                                                        اَلْجَاَتْنَا الْمَضايِقُ الْوَعْرَةُ، وَ اَجاءَتْنَا الْمَقاحِطُ الْمُجْدِبَةُ، وَ اَعْيَتْنَا                                                     سختى هاى کمرشکن راه چاره را بر ما بسته، و قحطى دردآور ما را به این وضع انداخته، و امور سخت                                                                                        الْمَطالِبُ الْمُتَعَسِّرَةُ، وَ تَلاحَمَتْ عَلَيْنَا الْفِتَنُ الْمُسْتَصْعَبَةُ. اللّهُمَّ                                                     ما را خسته کرده، و فتنه هاى ناهنجار نسبت به ما پى درپى شده. بارخدایا،                                                                                        اِنّا نَسْأَلُكَ اَنْ لاتَرُدَّنا خائِبينَ، وَ لاتَقْلِبَنا واجِمينَ، وَ لا تُخاطِبَنا                                                     از تو مى خواهیم که ما را محروم و ناامید برمگردانى، و با غصه و اندوه به خانه نفرستى، و به گناهانمان                                                                                        بِذُنُوبِنا، وَ لا تُقايِسَنا بِاَعْمالِنا.                                                     مگیرى، و با اعمالمان مؤاخذه ننمایى.                                                                                        اللّهُمَّ انْشُرْ عَلَيْنا غَيْثَكَ وَ بَرَكَتَكَ، وَ رِزْقَكَ وَ رَحْمَتَكَ، وَ اسْقِنا                                                     خداوندا، سفره باران و برکت و رزق و رحمتت را بر ما بگستران، و ما را سیراب کن                                                                                        سُقْياً نافِعَةً مُرْوِيَةً مُعْشِبَةً، تُنْبِتُ بِها ما قَدْ فاتَ،                                                     به بارانى سودمند و سیراب کننده و رویاننده گیاهان، که به سبب آن برویانى آنچه را از دست رفته،                                                                                        وَ تُحْيى بِها ما قَدْ ماتَ، نافِعَةَ الْحَيا، كَثيرةَ الْمُجْتَنى،                                                     و زنده کنى آنچه را مُرده، باران با منفعتى که تشنگى زمین را برطرف کند، و محصولى که از آن به دست مى آید فراوان باشد،                                                                                        تُرْوى بِهَا الْقيعانَ، وَ تُسيلُ الْبُطْنانَ، وَ تَسْتَوْرِقُ الاَْشْجارَ،                                                     بارانى که زمین هاى هموار را بدان سیراب کنى، و وادیها و رودخانه ها را جارى سازى، و درختان را پر برگ،                                                                                        وَ تُرْخِصُ الاَْسْعارَ، اِنَّكَ عَلى ما تَشاءُ قَديرٌ.                                                     و قیمت ها را ارزان نمایى، که تو بر هر چیز توانایى.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 121 تا 150"
    },
    {
        "title": "خطبه 144 - خطبه در بعثت پيامبر و فضل اهلبيت",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از خطبه هاى آن حضرت است                                                                                                                                             در بعثت پیامبر و فضل اهل بیت                                                                                        بَعَثَ اللّهُ رُسُلَهُ بِما خَصَّهُمْ بِهِ مِنْ وَحْيِهِ، وَ جَعَلَهُمْ حُجَّةً لَهُ عَلى                                                     خداوند پیامبرانش را با مخصوص گرداندن آنان به وحى خود به رسالت برانگیخت، و آنان را حجت خود بر                                                                                        خَلْقِهِ، لِئَلاّ تَجِبَ الْحُجَّةُ لَهُمْ بِتَرْكِ الاِْعْذارِ اِلَيْهِمْ، فَدَعاهُمْ                                                     بندگانش قرار داد، تا عذرى براى مردم به خاطر بستن راههاى عذر به روى آنان نباشد، پس آنان را                                                                                        بِلِسانِ الصِّدْقِ اِلى سَبيلِ الْحَقِّ. اَلا اِنَّ اللّهَ قَدْ كَشَفَ الْخَلْقَ كَشْفَةً،                                                     با زبان صدق به راه حق دعوت کرد. بدانید که خداوند بندگان را در معرض آزمون قرار داد،                                                                                        لا اَنَّهُ جَهِلَ ما اَخْفَوْهُ مِنْ مَصُونِ اَسْرارِهِمْ وَ مَكْنُونِ ضَمائِرِهِمْ،                                                     نه به خاطر اینکه به آنچه از اسرار باطنى و اندیشه هاى درونى پنهان کرده بودند آگاه نبود،                                                                                        وَلكِنْ لِيَبْلُوَهُمْ اَيُّهُمْ اَحْسَنُ عَمَلاً، فَيَكُونَ الثَّوابُ                                                     بلکه به این علّت که آنان را در بوته آزمایش قرار دهد تا کدامشان عامل بهترین عملند، آن گاه ثواب در                                                                                        جَزاءً، وَالْعِقابُ بَواءً.                                                     برابر کار نیک، و عقاب در مقابل کار بد قرار گیرد.                                                                                        اَيْنَ الَّذينَ زَعَمُوا اَنَّهُمُ الرّاسِخُونَ فِى الْعِلْمِ دُونَنا؟! كَذِباً وَ بَغْياً                                                     کجایند آنان که گمان دارند راسخون در دانشند و ما نیستیم؟ این گمان را با کذب و ستم بر ما                                                                                        عَلَيْنا، اَنْ رَفَعَنَا اللّهُ وَ وَضَعَهُمْ، وَ اَعْطانا وَ حَرَمَهُمْ،                                                     برخود داشتند، از آن رو که خداوند ما را رفعت داد و آنان را پست کرد، و دانش را به ما بخشید و از آنان منع کرد،                                                                                        وَ اَدْخَلَنا وَ اَخْرَجَهُمْ. بِنا يُسْتَعْطَى الْهُدى، وَ يُسْتَجْلَى                                                     و ما را در حریم عنایت وارد و آنان را خارج کرد. به وجود ما هدایت خواسته مى شود، و به برکت ما کوردلى                                                                                        الْعَمى. اِنَّ الاَْئِمَّةَ مِنْ قُرَيْش، غُرِسُوا فى هذَا الْبَطْنِ مِنْ هاشِم،                                                     برطرف مى گردد. بى شک امامان از قریش هستند، که درخت وجودشان در این تیره از خاندان هاشم غرس شده،                                                                                        لا تَصْلُحُ عَلى سِواهُمْ، وَ لا تَصْلُحُ الْوُلاةُ مِنْ غَيْرِهِمْ.                                                     این منزلت شایسته دیگران نیست، و والیان دیگر صلاحیت این مقام را ندارند.                                                                                        مِنْـها                                                     از این خطبه است                                                                                        آثَرُوا عاجِلاً وَ اَخَّرُوا آجِلاً، وَ تَرَكُوا صافِياً وَ شَرِبُوا                                                     دنیا را بر همه چیز پیش انداختند و آخرت را پشت سر گذاشتند، آب گوارا را رها کردند و آب گندیده                                                                                        آجِناً. كَاَنّى اَنْظُرُ اِلى فاسِقِهِمْ وَ قَدْ صَحِبَ الْمُنْكَرَ فَاَلِفَهُ،                                                     را خوردند. گویا به فاسقى از آنان نظر مى کنم که همنشین منکَر شده و با آن الفت گرفته،                                                                                        وَ بَسِئَ بِهِ وَ وافَقَهُ، حَتّى شابَتْ عَلَيْهِ مَفارِقُهُ، وَصُبِغَتْ بِهِ خَلائِقُهُ،                                                     و با بدى همدم و موافق گشته، تا جایى که مویش بر منکَر سپید شده، و اخلاقش با گناه رنگ گرفته،                                                                                        ثُمَّ اَقْبَلَ مُزْبِداً كَالتَّيّارِ لايُبالى ما غَرَّقَ، اَوْ كَوَقْعِ النّارِ                                                     آن گاه بر مردم هجوم نموده همچون دریاى پر موج که از آنچه غرق کند پروا نکند، یا همچون آتشى که                                                                                        فِى الْهَشيمِ لايَحْفِلُ ما حَرَّقَ.                                                     در گیاه خشک افتد و به آنچه سوزاند اعتنا ننماید.                                                                                        اَيْنَ الْعُقُولُ الْمُسْتَصْبِحَةُ بِمَصابيحِ الْهُدى، وَ الاَْبْصارُ اللاّمِحَةُ                                                     کجایند عقلهاى روشنى جو از چراغهاى هدایت، و دیده هاى نظرکننده                                                                                        اِلى مَنارِ التَّقْوى؟! اَيْنَ الْقُلُوبُ الَّتى وُهِبَتْ لِلّهِ، وَ عُوقِدَتْ عَلى                                                     به نشانه هاى تقوا؟! کجایند قلوبى که به خداوند سپرده شدند، و با آنها بر طاعت حق پیمان                                                                                        طاعَةِ اللّهِ؟! اِزْدَحَمُوا عَلَى الْحُطامِ، وَ تَشاحُّوا عَلَى الْحَرامِ،                                                     بسته شد؟! این مردم بر متاع دنیا ازدحام کردند، و براى به دست آوردن حرام بر یکدیگر بخل و کینه ورزیدند،                                                                                        وَ رُفِعَ لَهُمْ عَلَمُ الْجَنَّةِ وَ النّارِ، فَصَرَفُوا عَنِ الْجَنَّةِ وُجُوهَهُمْ،                                                     نشانه هاى بهشت و جهنّم براى اینان برافراشته شد، اما روى از بهشت برگرداندند،                                                                                        وَ اَقْبَلُوا اِلَى النّارِ بِاَعْمالِهِمْ، وَ دَعاهُمْ رَبُّهُمْ فَنَفَرُوا وَ وَلَّوْا،                                                     و با اعمالشان به آتش روى آوردند، پروردگارشان آنان را دعوت نمود ولى اینان فرار کرده و به حق پشت کردند،                                                                                        وَ دَعاهُمُ الشَّيْطانُ فَاسْتَجابُوا وَ اَقْبَلُوا.                                                     و شیطان آنان را فراخواند و اینان اجابت کرده به او روى آوردند.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 121 تا 150"
    },
    {
        "title": "خطبه 145 - خطبه در فناى دنيا و نكوهش بدعت",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از خطبه هاى آن حضرت است                                                                                                                                             در فناى دنیا و نکوهش بدعت                                                                                        اَيُّهَا النّاسُ، اِنَّما اَنْتُمْ فى هذِهِ الدُّنْيا غَرَضٌ تَنْتَضِلُ فيهِ الْمَنايا،                                                     اى مردم، شما در این دنیا نشانه تیرهاى مرگ هستید که بر آن مى نشیند،                                                                                        مَعَ كُلِّ جَرْعَة شَرَقٌ، وَ فى كُلِّ اَكْلَة غَصَصٌ. لاتَنالُونَ مِنْها نِعْمَةً اِلاّ                                                     در گلو با هر جرعه آبى جَستنى است، و با هر لقمه اى استخوانى گلوگیر. به نعمتى نمى رسید مگر اینکه                                                                                        بِفِراقِ اُخْرى، وَ لايُعَمَّرُ مُعَمَّرٌ مِنْكُمْ يَوْماً مِنْ عُمُرِهِ اِلاّ بِهَدْمِ آخَرَ                                                     نعمتى را از دست مى دهید، و روزى از عمر به شما داده نمى شود مگر اینکه روز دیگرى از عمر                                                                                        مِنْ اَجَلِهِ، وَ لاتُجَدَّدُ لَهُ زِيادَةٌ فى اَكْلِهِ اِلاّ بِنَفادِ ما قَبْلَها مِنْ رِزْقِهِ،                                                     نابود مى گردد، و اضافه در روزى براى او تازه نمى شود مگر به تمام شدن آنچه قبلاً روزى او بود،                                                                                        وَ لايَحْيى لَهُ اَثَرٌ اِلاّ ماتَ لَهُ اَثَرٌ، وَ لايَتَجَدَّدُ لَهُ جَديدٌ                                                     و اثرى برایش به وجود نمى آید مگر آنکه اثرى دیگر از او بمیرد، و چیزى براى او تازه نمى گردد                                                                                        اِلاّ بَعْدَ اَنْ يَخْلَقَ لَهُ جَديدٌ، وَ لاتَقُومُ لَهُ نابِتَةٌ اِلاّ وَ تَسْقُطُ مِنْهُ                                                     مگر آنکه تازه اى از او کهنه شود، و خوشه و نهالى براى او برپا نمى گردد مگر آنکه دروشده اى از او                                                                                        مَحْصُودَةٌ. وَ قَدْ مَضَتْ اُصُولٌ نَحْنُ فُرُوعُها، فَما بَقاءُ فَرْع بَعْدَ                                                     ساقط شود. پدرانى که ما فرزندان آنهاییم از دنیا گذشتند، براى فرع چه بقایى است بعد از                                                                                        ذَهابِ اَصْلِهِ؟!                                                     رفتـن ریشـه اش؟!                                                                                        مِنْـها                                                     از این خطبه است                                                                                        وَ ما اُحْدِثَتْ بِدْعَةٌ اِلاّ تُرِكَ بِها سُنَّةٌ. فَاتَّقُوا الْبِدَعَ، وَالْزَمُوا                                                     بدعتى ایجاد نمى شود جز اینکه سنّتى ترک شود. از بدعتها بپرهیزید، و ملازم راه                                                                                        الْمَهْيَعَ. اِنَّ عَوازِمَ الاُْمُورِ اَفْضَلُها، وَ اِنَّ مُحْدَثاتِها شِرارُها.                                                     هدایت شوید. امور ریشه دار برترین امور، و پدیده هاى تازه خلاف حق بدترین پدیده هاست.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 121 تا 150"
    },
    {
        "title": "خطبه 146 - خطبه بهعمربنخطاب وقتىكه براى رفتن به جنگ ايرانيان با حضرت مشورت كرد",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ كَلام لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از سخنان آن حضرت است                                                                                        لِعُمَرَبْنِ الْخَطّابِ وَ قَدِ اسْتَشارَهُ فِى الشُّخُوصِ لِقِتالِ الْفُرْسِ بِنَفْسِهِ                                                     به عمر بن خطاب وقتى که براى رفتن به جنگ ایرانیان با حضرت مشورت کرد                                                                                        اِنَّ هذَا الاَْمْرَ لَمْ يَكُنْ نَصْرُهُ وَ لا خِذْلانُهُ بِكَثْرَة وَلا بِقِلَّة، وَ هُوَ                                                     پیروزى و شکست اسلام به فراوانى لشکر و اندکى آن نبود، آن دین                                                                                        دينُ اللّهِ الَّذى اَظْهَرَهُ، وَ جُنْدُهُ الَّذى اَعَدَّهُ وَ اَمَدَّهُ، حَتّى بَلَغَ ما بَلَغَ،                                                     خداست که خدایش پیروز کرد، و ارتش حق است که آن را مهیّا نمود و یارى داد، تا رسید به آنجا که باید برسد،                                                                                        وَ طَلَعَ حَيْثُ ما طَلَعَ. وَ نَحْنُ عَلى مَوْعُود مِنَ اللّهِ، وَ اللّهُ مُنْجِزٌ                                                     و طلوع کرد تا جایى که باید طلوع کند. ما را از جانب حق وعده پیروزى است، و خداوند وفاکننده به                                                                                        وَعْدَهُ، وَ ناصِرٌ جُنْدَهُ. وَ مَكانُ الْقَيِّمِ بِالاَْمْرِ مَكانُ النِّظامِ مِنَ الْخَرَزِ                                                     وعده خویش است، و لشکرش را یارى مى دهد. مرتبه زمامدار در این محور مرتبه رشته اى است که مهره ها را                                                                                        يَجْمَعُهُ وَ يَضُمُّهُ، فَاِنِ انْقَطَعَ النِّظامُ تَفَرَّقَ الْخَرَرُ وَ ذَهَبَ،                                                     جمع مى کند و به هم ارتباط مى دهد، اگر رشته بگسلد مهره ها پراکنده شده و هر یک به جایى مى رود،                                                                                        ثُمَّ لَمْ يَجْتَمِعْ بِحَذافيرِهِ اَبداً. وَ الْعَرَبُ الْيَوْمَ وَ اِنْ كانُوا قَليلاً فَهُمْ                                                     پس از آن هرگز همه آنها جمع نشود. عرب اگرچه امروز در شمار و عدد اندک است اما با بستگى                                                                                        كَثيرُونَ بِالاِْسْلامِ، عَزيزُونَ بِالاِْجْتِماعِ. فَكُنْ قُطْباً، وَاسْتَدِرِ الرَّحى                                                     به رشته اسلام بسیار، و به خاطر اتحاد نیرومند است. پس تو همچون محور آسیا باش، و به وسیله عرب                                                                                        بِالْعَرَبِ، وَ اَصْلِهِمْ دُونَكَ نارَ الْحَرْبِ، فَاِنَّكَ اِنْ شَخَصْتَ مِنْ هذِهِ                                                     آسیا را بگردان، و آنان را در دل آتش جنگ بیفکن و خود به جبهه جنگ مرو، زیرا اگر بیرون                                                                                        الاَْرْضِ انْتَقَضَتْ عَلَيْكَ الْعَرَبُ مِنْ اَطْرافِها وَ اَقْطارِها، حَتّى يَكُونَ                                                     روى عرب از همه طرف پیمان با تو را بگسلند، تا جایى که                                                                                        ما تَدَعُ وَراءَكَ مِنْ الْعَوْراتِ اَهَمَّ  اِلَيْكَ مِمّا بَيْنَ يَدَيْكَ.                                                     حفظ مرزهایى که پشت سر گذاشته اى براى تو از رفتن به کارزار مهم تر شود.                                                                                        اِنَّ الاَْعاجِمَ اِنْ يَنْظُرُوا اِلَيْكَ غَداً يَقُولُوا هذا اَصْلُ الْعَرَبِ،                                                     بى شک اگر ایرانیها فردا تو را ببینند مى گویند این ریشه عرب است،                                                                                        فَاِذَا اقْطَتَعْتُمُوهُ اسْتَرَحْتُمْ، فَيَكُونُ ذلِكَ اَشَدَّ لِكَلَبِهِمْ عَلَيْكَ،                                                     اگر آن را قطع کنید آسوده مى شوید، و این اندیشه باعث مى شود که آنها را در جنگ با تو و طمع در                                                                                        وَ طَمَعِهِمْ فيكَ. فَاَمّا ما ذَكَرْتَ مِنْ مَسيرِ الْقَوْمِ اِلى قِتالِ الْمُسْلِمينَ،                                                     ازبین بردنت حریص تر و سرسخت تر کند. اما آنچه در رابطه با آمدن ایرانیان به جنگ بامسلمانان گفتى،                                                                                        فَاِنَّ اللّهَ سُبْحانَهُ هُوَ اَكْرَهُ لِمَسيرِهِمْ مِنْكَ، وَ هُوَ اَقْدَرُ عَلى تَغْييرِ                                                     خداوند سبحان بیش از تو از آمدن آنان ناخشنود است، و خود بر تغییر آنچه خوش نمى دارد                                                                                        ما يَكْرَهُ. وَ اَمّا ما ذَكَرْتَ مِنْ عَدَدِهِمْ، فَاِنّا لَمْ نَكُنْ نُقاتِلُ فيما مَضى                                                     تواناتر است. و اما آنچه درباره کثرت عددشان گفتى، ما در زمان پیامبر با لشگر انبوه با کفّار                                                                                        بِالْكَثْرَةِ، وَ اِنَّما كُنّا نُقاتِلُ بِالنَّصْرِ وَالْمَعُونَةِ.                                                     نمى جنگیدیم، بلکه با نصرت و یارى خداوند وارد کارزار مى شدیم.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 121 تا 150"
    },
    {
        "title": "خطبه 147 - خطبه در فلسفه بعثت، حوادث آينده و پند و اندرز",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از خطبه هاى آن حضرت است                                                                                                                                             در فلسفه بعثت، حوادث آینده و پند و اندرز                                                                                        فَبَعَثَ اللّهُ مُحَمَّداً صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ بِالْحَقِّ لِيُخْرِجَ عِبادَهُ مِنْ                                                     خداوند محمّد صلّى اللّه علیه وآله را به حق برانگیخت تا بندگانش را از حلقه پرستش                                                                                        عِبادَةِ الاَْوْثانِ اِلى عِبادَتِهِ، وَ مِنْ طاعَةِ الشَّيْطانِ اِلى طاعَتِهِ،                                                     بتها درآورده به مدار عبادت خود وارد کند، و از طاعت شیطان نجات داده به گردونه طاعت خود بیاورد،                                                                                        بِقُرْآن قَدْ بَيَّنَهُ وَ اَحْكَمَهُ، لِيَعْلَمَ الْعِبادُ رَبَّهُمْ اِذْ جَهِلُوهُ،                                                     به وسیله قرآنى که معنایش را روشن و بنیانش را استوار کرد، تا بندگانْ خداى خود را بعد از جهل به او بشناسند،                                                                                        وَ لِيُقِرُّوا بِهِ بَعْدَ اِذْ جَحَدُوهُ، وَ لِيُثْبِتُوهُ بَعْدَ اِذْ اَنْكَرُوهُ.                                                     و پس از انکار (زبانى) او بهوجودش اقرار نمایند. و پس از انکار (قلبى) او وجودش را ثابت بدانند.                                                                                        فَتَجَلّى لَهُمْ سُبْحانَهُ فى كِتابِهِ مِنْ غَيْرِ اَنْ يَكُونُوا رَاَوْهُ بِما اَراهُمْ مِنْ                                                     خداوند سبحان بدون اینکه او را ببینند خود را در قرآن به وسیله آیات قدرتش                                                                                        قُدْرَتِهِ، وَ خَوَّفَهُمْ مِنْ سَطْوَتِهِ، وَ كَيْفَ مَحَقَ مَنْ مَحَقَ بِالْمَثُلاتِ،                                                     نشان داد، و آنان را از سطوتش بیم داد، و چگونگى هلاکت اقوام را به کیفرها،                                                                                        وَاحْتَصَدَ مَنِ احْتَصَدَ بِالنَّقِماتِ.                                                     و درو شدنشان را به عذابها ارائه فرمود.                                                                                        وَ اِنَّهُ سَيَأْتى عَلَيْكُمْ مِنْ بَعْدى زَمانٌ لَيْسَ فيه شَىْءٌ اَخْفى مِنَ                                                     پس از من به زودى بر شما روزگارى رسد که در آن چیزى پنهان تر از                                                                                        الْحَقِّ، وَ لا اَظْهَرَ مِنَ الْباطِلِ، وَ لا اَكْثَرَ مِنَ الْكَذِبِ عَلَى اللّهِ                                                     حق، و آشکارتر از باطل، و فراوان تر از دروغ به خدا و                                                                                        وَ رَسُولِهِ، وَ لَيْسَ عِنْدَ اَهْلِ ذلِكَ الزَّمانِ سِلْعَةٌ اَبْوَرَ مِنَ الْكِتابِ اِذا                                                     پیامبرش نباشد! پیش مردم آن زمان اگر قرآن را به درستى تلاوت کنند متاعى کسادتر                                                                                        تُلِىَ حَقَّ تِلاوَتِهِ، وَ لا اَنْفَقَ مِنْهُ اِذا حُرِّفَ عَنْ مَواضِعِهِ،                                                     از آن یافت نشود، و اگر در معانى آن تحریف ایجاد کنند کالایى رواج تر از آن نباشد،                                                                                        وَ لا فِى الْبِلادِ شَىْءٌ اَنْكَرَ مِنَ الْمَعْرُوفِ، وَ لا اَعْرَفَ مِنَ الْمُنْكَرِ.                                                     و در شهرها چیزى بدتر از معروف، و بهتر از منکر پیدا نشود.                                                                                        فَقَدْ نَبَذَ الْكِتابَ حَمَلَتُهُ، وَ تَناساهُ حَفَظَتُهُ. فَالْكِتابُ يَوْمَئِذ وَ اَهْلُهُ                                                     قرآن را حاملانش کنارى اندازند، و حافظانش آن را از یاد ببرند. در آن روز قرآن و تابعان حقیقى اش                                                                                        طَريدانِ مَنْفِيّانِ، وَ صاحِبانِ مُصْطَحِبانِ فى طَريق واحِد، لايُؤْويهِما                                                     مطرود و در تبعیدند، و چون دو یار همراه در یک راهند، که پناه دهنده اى آن دو را                                                                                        مُؤْو. فَالْكِتابُ وَ اَهْلُهُ فى ذلِكَ الزَّمانِ فِى النّاسِ وَ لَيْسا فيهِمْ،                                                     پناه ندهد. بنابراین کتاب و اهلش در آن زمان میان مردمند اما بین آنها نیستند،                                                                                        وَ مَعَهُمْ وَ لَيْسا مَعَهُمْ، لاَِنَّ الضَّلالَةَ لاتُوافِقُ الْهُدى وَ اِنِ اجْتَمَعا.                                                     و با مردمند ولى با آنان نمى باشند، چرا که گمراهى با هدایت توافقى ندارند گرچه یک جا جمع شوند.                                                                                        فَاجْتَمَعَ الْقَوْمُ عَلَى الْفُرْقَةِ، وَافْتَرَقُوا عَنِ الْجَماعَةِ، كَاَنَّهُمْ اَئِمَّةُ                                                     آن مردم در تفرقه متّحد، و از جماعت رویگردانند، گویى آنان پیشواى                                                                                        الْكِتابِ وَ لَيْسَ الْكِتابُ اِمامَهُمْ، فَلَمْ يَبْقَ عِنْدَهُمْ مِنْهُ اِلاَّ اسْمُهُ،                                                     قرآنند نه قرآن پیشواى آنان، از این رو از قرآن نزد آنان جز اسمى نماند،                                                                                        وَ لا يَعْرِفُونَ اِلاّ خَطَّهُ وَ زَبْرَهُ. وَ مِنْ قَبْلُ ما مَثَّلُوا بِالصّالِحينَ كُلَّ                                                     و از کتاب خدا جز خطّ و نوشته اى نشناسند. پیش از این نیکوکاران را به هر عقوبتى                                                                                        مُثْلَة، وَ سَمَّوْا صِدْقَهُمْ عَلَى اللّهِ فِرْيَةً، وَ جَعَلُوا فِى الْحَسَنَةِ عُقُوبَةَ                                                     دچار کردند، و صدق آنان را بر خدا بهتان نامیدند، و کار نیکشان را کیفر                                                                                        السَّيِّئَةِ.                                                     بد  دادنـد.                                                                                        وَ اِنَّما هَلَكَ مَنْ كانَ قَبْلَكُمْ بِطُولِ آمالِهِمْ، وَ تَغَيُّبِ آجالِهِمْ،                                                     کسانى که پیش از شما بودند به طول آرزوهایشان و نهان بودن زمان مرگشان به معرض هلاکت درآمدند،                                                                                        حَتّى نَزَلَ بِهِمُ الْمَوعُودُ الَّذى تُرَدُّ عَنْهُ الْمَعْذِرَةُ، وَ تُرْفَعُ عَنْهُ التَّوْبَةُ،                                                     تا مرگشان رسید، مرگى که با فرا رسیدن آن عذرخواهى پذیرفته نمى گردد، و فرصت توبه از دست مى رود،                                                                                        وَ تَحُلُّ مَعَهُ الْقارِعَةُ وَالنِّقْمَةُ.                                                     و به سبب آن سختى جان کندن و عذاب بر آدمى فرود مى آید.                                                                                        اَيُّهَا النّاسُ، اِنَّهُ مَنِ اسْتَنْصَحَ اللّهَ وُفِّقَ، وَ مَنِ اتَّخَذَ قَوْلَهُ دَليلاً                                                     اى مردم، بدون شک آن که خیر خود را از خدا خواهد موفق گشته، و هر که گفتار حق را دلیل خود قرار دهد                                                                                        هُدِىَ لِلَّتى هِىَ اَقْوَمُ، فَاِنَّ جارَ اللّهِ آمِنٌ، وَ عَدُوَّهُ خائِفٌ. وَ اِنَّهُ                                                     به استوارترین راه هدایت شده، زیرا که قطعاً پناهنده خدا در امان، و دشمن خدا هراسان است. و آن که                                                                                        لايَنْبَغى لِمَنْ عَرَفَ عَظَمَةَ اللّهِ اَنْ يَتَعَظَّمَ، فَاِنَّ رِفْعَةَ الَّذينَ يَعْلَمُونَ                                                     عظمت حق را شناخت شایسته نیست خود را بزرگ شمارد، زیرا بزرگى آنان که به عظمت حق                                                                                        ما عَظَمَتُهُ اَنْ يَتَواضَعُوا لَهُ، وَ سَلامَةَ الَّذينَ يَعْلَمُونَ ما قُدْرَتُهُ اَنْ                                                     معرفت دارند این است که در برابر او فروتنى کنند، و سلامت آنان که از قدرت حق آگاهند                                                                                        يَسْتَسْلِمُوا لَهُ. فَلاتَنْفِرُوا مِنَ الْحَقِّ نِفارَ الصَّحيحِ مِنَ الاَْجْرَبِ،                                                     این است که تسلیم او باشند. پس از حق نگریزید آن گونه که سالم از کچل،                                                                                        وَ الْبارى مِنْ ذِى السَّقَمِ، وَاعْلَمُوا اَنَّكُمْ لَنْ تَعْرِفُوا الرُّشْدَ حَتّى                                                     و تندرست از بیمار مى گریزد، و بدانید راه حق را نشناسید مگر کسانى را که آن را                                                                                        تَعْرِفُوا الَّذى تَرَكَهُ، وَ لَنْ تَأْخُذُوا بِميثاقِ الْكِتابِ حَتّى تَعْرِفُوا                                                     ترک کردند بشناسید، و پیمان قرآن را محکم نگیرید مگر به آنان که عهد کتاب را شکستند                                                                                        الَّذى نَقَضَهُ، وَلَنْ تَمَسَّكُوا بِهِ حَتّى تَعْرِفُوا الَّذى نَبَذَهُ.                                                     شناخت پیدا کنید، و متمسّک به آن نشوید مگر به وضع آنان که آن را به جانبى انداختند معرفت پیدا نمایید.                                                                                        فَالْتَمِسُوا ذلِكَ مِنْ عِنْدِ اَهْلِهِ، فَاِنَّهُمْ عَيْشُ الْعِلْمِ وَ مَوْتُ الْجَهْلِ،                                                     همه این واقعیات را از اهلش (که اهل بیت پیامبرند) بخواهید، زیرا آنان حیات علم و مرگ جهلند،                                                                                        هُمُ الَّذينَ يُخْبِرُكُمْ حُكْمُهُمْ عَنْ عِلْمِهِمْ، وَصَمْتُهُمْ عَنْ مَنْطِقِهِمْ،                                                     آنان که سخنان حکیمانه شان شما را از دانششان، و سکوتشان از گفتارشان،                                                                                        وَ ظاهِرُهُمْ عَنْ باطِنِهِمْ، لايُخالِفُونَ الدِّينَ وَ لايَخْتَلِفُونَ فيهِ،                                                     و ظاهرشان از باطنشان خبر مى دهد، نه در مخالفت با دین اند و نه در دین اختلاف مى کنند،                                                                                        فَهُوَ بَيْنَهُمْ شاهِدٌ صادِقٌ، وَ صامِتٌ ناطِقٌ.                                                     دین در میان اهل بیت گواهى است راستگو، و ساکتى اسـت گویا.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 121 تا 150"
    },
    {
        "title": "خطبه 148 - خطبه درباره اهل بصره",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ كَلام لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از سخنان آن حضرت است                                                                                        فى ذِكْرِ اَهْلِ الْبَصْرَةِ                                                     در باره اهـل بصـره                                                                                        كُلُّ واحِد مِنْهُما يَرْجُو الاَْمْرَ لَهُ، وَ يَعْطِفُهُ عَلَيْهِ دُونَ صاحِبِهِ،                                                     طلحه و زبیر هر یک حکومت را براى خود امید داشت، و به سوى خود مى گرداند نه دوست خویش،                                                                                        لا يَمُتّانِ اِلَى اللّهِ بِحَبْل، وَ لايَمُدّانِ اِلَيْهِ بِسَبَب،                                                     آن دو نفر به سوى خدا نه به ریسمان محکمى چنگ مى زنند، و نه به وسیله اى به او تقرّب مى جویند،                                                                                        كُلُّ واحِد مِنْهُما حامِلُ ضَبٍّ لِصاحِبِهِ، وَ عَمّا قَليل يُكْشَفُ قِناعُهُ                                                     هر یک نسبت به دوستش کینه اى در دل دارد، و به همین زودى پرده از این حقیقت برداشته                                                                                        بِهِ. وَاللّهِ لَئِنْ اَصابُوا الَّذى يُريدُونَ لَيَنْتَزِعَنَّ هذا نَفْسَ هذا،                                                     مى شود. به خدا قسم اگر به آنچه بخواهند برسند این جان آن را نابود مى کند،                                                                                        وَ لَيَأْتِيَنَّ هذا عَلى هذا. قَدْ قامَتِ الْفِئَةُ الْباغِيَةُ، فَاَيْنَ الْمُحْتَسِبُونَ؟!                                                     و آن این را از میان برمى دارد. گروه ستمگر به پا خاسته اند، دراین میان جمعیتى که به حساب حق کار مى کنند کجایند؟!                                                                                        فَقَدْ سُنَّتْ لَهُمُ السُّنَنُ، وَ قُدِّمَ لَهُمُ الْخَبَرُ.                                                     در حالى که راههاى دین بر آنها روشن است، و پیش از این وقوع این حادثه را به آنان خبر داده اند.                                                                                        وَ لِكُلِّ ضَلَّة عِلَّةٌ، وَ لِكُلِّ ناكِث شُبْهَةٌ. وَ اللّهِ لا اَكُونُ كَمُسْتَمِعِ                                                     براى هر ضلالتى سببى است، و هر عهدشکنى را شبهه اى است. سوگند به خدا من مانند کسى نیستم که صداى                                                                                        اللَّدْمِ يَسْمَعُ النّاعِىَ، وَ يَحْضُرُ الْباكِىَ، ثُمَّ لا يَعْتَبِرُ.                                                     بر سر و سینه کوبیدن و فریاد خبردهنده مرگ را بشنود و دیده گریان را مشاهده نماید و از آن عبرت نگیرد.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 121 تا 150"
    },
    {
        "title": "خطبه 149 - خطبه پيش از درگذشت از دنيا",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ كَلام لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از سخنان آن حضرت است                                                                                        قَبْلَ مَوْتِهِ                                                     پیش از درگذشت از دنیا                                                                                        اَيُّهَا النّاسُ، كُلُّ امْرِئ لاق ما يَفِرُّ مِنْهُ فى فِرارِهِ، وَالاَْجَلُ مَساقُ                                                     اى مردم، هر کس مرگى را که از آن فرارى است ملاقات خواهد کرد، ایّام زندگى صحنه راندن                                                                                        النَّفْسِ، وَالْهَرَبُ مِنْهُ مُوافاتُهُ. كَمْ اَطْرَدْتُ الاَْيّامَ اَبْحَثُها عَنْ مَكْنُونِ                                                     به سوى مرگ است، و گریز از مرگ آمدن به سوى آن است. چه روزهایى که در اسرار پنهان مرگ                                                                                        هذَا الاَْمْرِ، فَاَبَى اللّهُ اِلاّ اِخْفاءَهُ! هَيْهاتَ، عِلْمٌ مَخْزُونٌ. اَمّا                                                     کنجکاوى کردم، ولى خداوند جز پنهان داشتن آن را نخواست! هیهات، این دانشى نهفته است. اما                                                                                        وَصِيَّتى: فَاللّهُ لا تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئاً، وَ مُحَمَّدٌ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ                                                     سفارشم به شما: خداست پس چیزى را با او شریک قرار ندهید، و محمّد صلّى اللّه علیه وآله است                                                                                        فَلاتُضَيِّعُوا سُنَّتَهُ. اَقيمُوا هذَيْنِ الْعَمُودَيْنِ، وَ اَوْقِدُوا هذَيْنِ                                                     پس سنّت او را ضایع نکنید. این دو پایه (یعنى توحید و سنّت) را برپا نگاه دارید، و این دو چراغ را                                                                                        الْمِصْباحَيْنِ. وَ خَلاكُمْ ذَمٌّ مالَمْ تَشْرُدُوا. حُمِّلَ كُلُّ امْرِىء مِنْكُمْ                                                     بیفروزید. تا وقتى پراکنده نگردید سرزنشى بر شما نیست. به هر یک از شما به اندازه قدرتش                                                                                        مَجْهُودَهُ، وَ خُفِّفَ عَنِ الْجَهَلَةِ. رَبٌّ رَحيمٌ، وَ دينٌ قَويمٌ،                                                     تکلیف شده، و به نادانان تخفیف داده شده است. خدایتان پروردگارى مهربان، و دینتان دینى استوار،                                                                                        وَ اِمامٌ عَليمٌ. اَنَا بِالاَْمْسِ صاحِبُكُمْ، وَ اَنَا الْيَوْمَ عِبْرَةٌ لَكُمْ، وَ غَداً                                                     و پیشوایتان پیشوایى داناست. من دیروز همراه شما بودم، امروز مایه عبرت شما هستم، و فردا                                                                                        مُفارِقُكُمْ. غَفَرَاللّهُ لى وَ لَكُمْ.                                                     از شما جـدایم. خداوند من و شما را بیامـرزد.                                                                                        اِنْ تَثْبُتِ الْوَطْاَةُ فى هذِهِ الْمَزَلَّةِ فَذاكَ، وَ اِنْ تَدْحَضِ الْقَدَمُ فَاِنّا                                                     اگر در لغزشگاه دنیا گامم استوار بماند (و زنده باشم) که مراد شماست، و اگر گامم بلغزد (و از دنیا                                                                                        كُنّا فى اَفْياءِ اَغْصان، وَ مَهَبِّ رِياح، وَ تَحْتَ ظِلِّ غَمام اضْمَحَلَّ فِى                                                     بروم) چنان بوده که مدتى زیر سایه شاخه ها، و گذرگاه بادها، و در سایه ابرهاى متراکمى که در                                                                                        الْجَوِّ مُتَلَفِّقُها، وَ عَفا فِى الاَْرْضِ مَخَطُّها. وَ اِنَّما كُنْتُ جاراً                                                     فضاى آسمان نابود شد، و آثارشان روى زمین از بین رفت به سر برده ایم. من همسایه شما بودم                                                                                        جاوَرَكُمْ بَدَنى اَيّاماً، وَ سَتُعْقَبُونَ مِنّى جُثَّةً خَلاءً: ساكِنَةً بَعْدَ                                                     که مدتى جسمم با شما مجاورت داشت، و به زودى از من بدنى بى جان: ساکن پس از                                                                                        حَراك، وَ صامِتَةً بَعْدَ نُطُوق . لِيَعِظْكُمْ هُدُوّى، وَ خُفُوتُ اِطْراقى،                                                     حرکت، و ساکت پس از گویایى به جا خواهد ماند. آرمیدن من، از گردش افتادن زبانم،                                                                                        وَ سُكُونُ اَطْرافى، فَاِنَّهُ اَوْعَظُ لِلْمُعْتَبِرينَ مِنَ الْمَنْطِقِ الْبَليغِ،                                                     و بى حرکت شدن دست و پایم باید شما را پند دهد، چرا که این وضع براى آنان که بخواهند پند گیرند                                                                                        وَ الْقَوْلِ الْمَسْمُوعِ. وَداعى لَكُمْ وَداعُ امْرِئ مُرْصِد لِلتَّلاقى.                                                     از هر منطق رسا و گفتار با اثر پندآموزتر است. وداع من با شما وداع کسى است که مهیّاى دیدار خداست.                                                                                        غَداً تَرَوْنَ اَيّامى وَ يُكْشَفُ لَكُمْ عَنْ سَرائِرى،                                                     فردا که نیستم ارزش حیات مرا خواهید یافت، و رازهاى درونم برایتان آشکار خواهد شد،                                                                                        وَ تَعْرِفُونَنى بَعْدَ خُلُوِّ مَكانِى، وَ قِيامِ غَيْرى مَقامى.                                                     و آنچنان که باید مرا خواهید شناخت پس از اینکه جایم را خالى دیدید، و دیگرى به جاى من قرار گرفت.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 121 تا 150"
    },
    {
        "title": "خطبه 150 - خطبه در آن اشاره به فتنهها دارد",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از خطبه هاى آن حضرت است                                                                                        يُومِىءُ فيها اِلَى الْمَلاحِمِ                                                     که در آن اشاره به فتنه ها دارد                                                                                        وَ اَخَذُوا يَميناً وَ شِمالاً، ظَعْناً فى مَسالِكِ الْغَىِّ، و تَرْكاً                                                     راه راست و چپ را گرفتند براى رفتن در جادّه هاى گمراهى، و ترک                                                                                        لِمَذاهِبِ الرُّشْدِ. فَلاتَسْتَعْجِلُوا ما هُوَ كائِنٌ مُرْصَدٌ، وَ لا تَسْتَبْطِئُوا                                                     مسیرهاى هدایت. در آنچه واقع خواهد شد و انتظار پدید آمدنش مى رود شتاب نکنید، و آنچه را که                                                                                        ما يَجىءُ بِهِ الْغَدُ. فَكَمْ مِنْ مُسْتَعْجِل بِما اِنْ اَدْرَكَهُ وَدَّ اَنَّهُ لَمْ يُدْرِكْهُ،                                                     فردا پیش مى آورد دیر ندانید. چه بسا شتاب کننده به چیزى که چون آن را بیابد دوست دارد که کاش آن را نمى یافت،                                                                                        وَ ما اَقْرَبَ الْيَوْمَ مِنْ تَباشيرِ غَد!                                                     و امروز به فرارسیدن فردا چه نزدیک است!                                                                                        يا قَوْمِ، هذا اِبّانُ وُرُودِ كُلِّ مَوْعُود، وَ دُنُوٍّ مِنْ طَلْعَةِ ما لا تَعْرِفُونَ.                                                     اى جامعه، این وقتْ زمان آمدن هر موعودى است، و نزدیک پدید آمدن آنچه نمى دانید.                                                                                        اَلا وَ اِنَّ مَنْ اَدْرَكَها مِنّا يَسْرى فيها بِسِراج مُنير، وَ يَحْذُو فيها عَلى                                                     بدانید از ما آن کسى که فتنه هاى آینده را درک کند با چراغى روشن در آن حرکت کند، و به روش                                                                                        مِثالِ الصّالِحينَ، لِيَحُلَّ فيها رِبْقاً، وَ يُعْتِقَ فيها رِقّاً، وَ يَصْدَعَ شَعْباً،                                                     نیکان قدم بردارد، تا در آن فتنه ها بندى را بگشاید، و اسیرى را آزاد کند، و جمع گمراهان را پراکنده،                                                                                        وَ يَشْعَبَ صَدْعاً، فى سُتْرَة عَنِ النّاسِ، لا يُبْصِرُ الْقائِفُ اَثَرَهُ وَلَوْ                                                     و پراکندگى حق را جمع کند. او به دور از دیده مردم است، جویندگان نشانش را نبینند هرچند                                                                                        تابَعَ نَظَرَهُ. ثُمَّ لَيُشْحَذَنَّ فيها قَوْمٌ شَحْذَ الْقَيْنِ النَّصْلَ،                                                     پیاپى نظر کنند. آن گاه در آن فتنه ها بصیرت قومى چون تیز شدن شمشیر به دست آهنگر تیز گردد،                                                                                        تُجْلى بِالتَّنْزيلِ اَبْصارُهُمْ، وَ يُرْمى بِالتَّفْسيرِ فى مَسامِعِهِمْ،                                                     دیده هایشان به نور قرآن جلا گیرد، و حقیقت آیات در گوشهاشان طنین افکند،                                                                                        وَ يُغْبَقُونَ كَأْسَ الْحِكْمَةِ بَعْدَ الصَّبُوحِ.                                                     و شبانگاه از جام حکمت نوشند پس از آنکه در صبحگاهان آشامیده باشند.                                                                                        مِنْـها                                                     از این خطبه است                                                                                        وَ طالَ الاَْمَدُ بِهِمْ لِيَسْتَكْمِلُوا الْخِزْىَ، وَ يَسْتَوْجِبُوا الْغِيَرَ،                                                     ایّام مهلت تبهکاران طولانى گشت تا سبب ذلّت را کامل نمایند، و مستوجب حوادث ناگوار گردند،                                                                                        حَتّى اِذَا اخْلَوْلَقَ الاَْجَلُ، وَ اسْتَراحَ قَوْمٌ اِلَى الْفِتَنِ،                                                     تا آنکه مدّتشان کهنه شد و زمانشان به سر آمد، و گروهى براى به دست آوردن راحتى به فتنه ها وصل شدند،                                                                                        وَ اَشالُوا عَنْ لِقاحِ حَرْبِهِمْ، وَ لَمْ يَمُنُّوا عَلَى اللّهِ بِالصَّبْرِ،                                                     و مهیّاى جنگ افرزوى گشتند، و مسلمانان حقیقى پایدارى خود را در حوادث بر خداوند منّت ننهادند،                                                                                        وَ لَمْ يَسْتَعْظِمُوا بَذْلَ اَنْفُسِهِمْ فِى الْحَقِّ. حَتّى اِذا وافَقَ وارِدُ الْقَضاءِ                                                     و جانبازى در راه حق را بزرگ نشمردند، تا چون قضاى الهى به پایان دادن                                                                                        انْقِطاعَ مُدَّةِ الْبَلاءِ حَمَلُوا بَصائِرَهُمْ عَلى اَسْيافِهِمْ، وَ دانُوا لِرَبِّهِمْ                                                     زمان امتحان و گرفتارى موافق شد، از روى بصیرت دست به اسلحه بردند، و به دستور راهبرشان تن به                                                                                        بِاَمْرِ واعِظِهِمْ. حَتّى اِذا قَبَضَ اللّهُ رَسُولَهُ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ رَجَعَ                                                     فرمان خدا دادند. تا چون خداوند پیامبرش صلّى اللّه علیه وآله را از دنیا برد گروهى                                                                                        قَوْمٌ عَلَى الاَْعْقابِ. وَ غالَتْهُمُ السُّبُلُ، وَاتَّكَلُوا عَلَى الْوَلائِجِ،                                                     به جاهلیت بازگشتند، راههاى باطل آنان را هلاک کرد، بر آراء نادرست تکیه کردند،                                                                                        وَ وَصَلُوا غَيْرَ الرَّحِمِ، وَ هَجَرُوا السَّبَبَ الَّذى اُمِرُوا بِمَوَدَّتِهِ،                                                     و به بیگانگان پیوستند، و از وسیله اى که مأمور به مودّت آن بودند جدا شدند،                                                                                        وَ نَقَلُوا الْبِناءَ عَنْ رَصِّ اَساسِهِ، فَبَنَوْهُ فى غَيْرِ مَوْضِعِهِ. مَعادِنُ                                                     ساختمان (دین و حکومت) را از بنیادش انتقال دادند، و آن را در غیر جاى خودش بنا کردند. آنان                                                                                        كُلِّ خَطيئَة، وَ اَبْوابُ كُلِّ ضارِب فى غَمْرَة. قَدْ مارُوا فِى الْحَيْرَةِ،                                                     معادن هر خطایى هستند، و درهاى گام نهادگان در وادى گمراهیند. غوطهور در دریاى حیرت،                                                                                        وَ ذَهَلُوا فِى السَّكْرَةِ، عَلى سُنَّة مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ: مِنْ مُنْقَطِع اِلَى الدُّنْيا                                                     و افتاده در مستى و جهالت اند، به روش فرعونیان: که گروهى از آخرت دل بریده و به دنیا                                                                                        راكِن، اَوْ مُفارِق لِلدِّينِ مُبايِن.                                                     دلبسته اند، و عدّه اى پیوند خود را با دین بریده و از آن جدا گشته اند.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 121 تا 150"
    }
]
