[
    {
        "title": "خطبه 91 - خطبه به هنگامى كه مردم پس از كشته شدن عثمان خواستند با او بيعت كنند",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ كَلام لَهُ عَلَيْهِ السّلامُ                                                     از سخنان آن حضرت است                                                                                        لَمّا  اُريـدَ  عَلَى  الْبَيْعَـةِ  بَعْـدَ  قَتْـلِ  عُثْـمانَ                                                     به هنگامى که مردم پس از کشته شدن عثمان خواستند با او بیعت کنند                                                                                        دَعُونى وَالْتَمِسُوا غَيْرى، فَاِنّا مُسْتَقْبِلُونَ اَمْراً لَهُ وُجُوهٌ وَ اَلْوانٌ،                                                     رهایم کنید و غیر مرا بخواهید، زیرا ما با حادثه اى روبرو هستیم که آن را چهره ها و رنگهاست،                                                                                        لاتَقُومُ لَهُ الْقُلُوبُ، وَلاتَثْبُتُ عَلَيْهِ الْعُقُولُ. وَ اِنَّ الاْفاقَ قَدْ اَغامَتْ،                                                     حادثه اى که دلها بر آن استوار، و عقلها بر آن پایدار نمى ماند. آفاق حقیقت را ابر سیاه گرفته،                                                                                        وَ الْمَحَجَّةَ قَدْ تَنَكَّرَتْ. وَ اعْلَمُوا اَنّى اِنْ اَجَبْتُكُمْ رَكِبْتُ بِكُمْ ما                                                     و راه مستقیم دگرگون و ناشناخته شده است. بدانید اگر خواسته شما را پاسخ دهم بر اساس آنچه خود مى دانم با                                                                                        اَعْلَمُ، وَلَمْ اُصْغِ اِلى قَوْلِ الْقائِلِ وَ عَتْبِ الْعاتِبِ. وَ اِنْ تَرَكْتُمُونى                                                     شما رفتار مى کنم، و به گفتار هیچ گوینده و سرزنش هیچ سرزنش کننده اى توجه نمى کنم. و اگر رهایم کنید                                                                                        فَاَنَا كَاَحَدِكُمْ وَلَعَلّى اَسْمَعُكُمْ وَ اَطْوَعُكُمْ لِمَنْ وَلَّيْتُمُوهُ                                                     مانند یکى از شما خواهم بود، و شاید شنواتر و فرمانبردارتر از شما براى کسى باشم که حکومت خود را                                                                                        اَمْرَكُمْ. وَ اَنَا لَكُمْ وَزيراً خَيْرٌ لَكُمْ مِنّى اَميراً.                                                     به او مى سپارید. و من براى شما به وزارت بنشینم بهتر از قیام به امارت است.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 91 تا 120"
    },
    {
        "title": "خطبه 92 - خطبه در بيان فضل و علم خود، و خبر از فتنه بنىاميه",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ عَلَيْهِ السّلامُ                                                     از خطبه هاى آن حضرت است                                                                                                                                             در بیان فضل و علم خود، و خبر از فتنه بنى امیه                                                                                        اَمّا بَعْدُ، اَيُّهَا النّاسُ، فَاَنَا فَقَأْتُ عَيْنَ الْفِتْنَةِ، وَ لَمْ يَكُنْ لِيَجْتَرِىءَ                                                     اما بعد، اى مردم، من بودم که چشم فتنه را کور کردم، و کسى جز من بر آن                                                                                        عَلَيْها اَحَدٌ غَيْرى بَعْدَ اَنْ ماجَ غَيْهَبُها، وَ اشْتَدَّ كَلَبُها.                                                     جرأت نداشت، بعد از آنکه تاریکى فتنه ها همه جا را گرفته، و سختىِ هارى آن رو به فزونى نهاده بود.                                                                                        فَاسْأَلُونى قَبْلَ اَنْ تَفْقِدُونى، فَوَ الَّذى نَفْسى بِيَدِهِ لاتَسْأَلُونى عَنْ                                                     پس پیش از آنکه مرا نیابید از من بپرسید، به خدایى که جانم در قبضه قدرت اوست از آنچه که از                                                                                        شَىْء فيما بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَ السّاعَةِ، وَلا عَنْ فِئَة تَهْدى مِائَةً وَ تُضِلُّ مِائَةً                                                     امروز تا قیامت رخ خواهد داد و نیز درباره گروهى که صد نفر را هدایت کند و صد نفر را به گمراهى برد                                                                                        اِلاّ اَنْبَأْتُكُمْ بِناعِقِها وَ قائِدِها وَ سائِقِها، وَ مُناخِ رِكابِها                                                     از من نخواهید پرسید مگر اینکه شما را از دعوت کننده و جلودار و راننده شان و جاى فرود آمدن مرکبها                                                                                        وَ مَحَطِّ رِحالِها، وَ مَنْ يُقْتَلُ مِنْ اَهْلِها قَتْلاً، وَ مَنْ يَمُوتُ مِنْهُمْ                                                     و باراندازشان و آن که از اهل آنها کشته مى شود، و آن که به مرگ طبیعى مى میرد خبر                                                                                        مَوْتاً. وَلَوْ قَدْ فَقَدْتُمُونى وَ نَزَلَتْ بِكُمْ كَرائِهُ الاُْمُورِ وَ حَوازِبُ                                                     خواهم داد. و اگر مرا از دست بدهید و آن گاه حوادث ناگوار و مشکلات طاقت فرسا بر شما                                                                                        الْخُطُوبِ لاََطْرَقَ كَثيرٌ مِنَ السّائِلينَ، وَ فَشِلَ كَثيرٌ مِنَ الْمَسْئُولينَ،                                                     فرود آید بسیارى از پرسش کنندگان سر فرود آورند و جمع زیادى از پرسش شوندگان از جواب فرو مانند،                                                                                        وَ ذلِكَ اِذا قَلَّصَتْ حَرْبُكُمْ وَ شَمَّرَتْ عَنْ ساق، وَ ضاقَتِ الدُّنْيا                                                     و این زمانى است که پیکار و نبرد در میان شما ادامه یابد و دامن بالا زند، و دنیا بر شما                                                                                        عَلَيْكُمْ ضيقاً تَسْتَطيلُونَ مَعَهُ اَيّامَ الْبلاءِ عَلَيْكُمْ، حَتّى يَفْتَحَ اللّهُ                                                     تنگ گردد آنچنان که ایّام بلا و ابتلا را بر خود طولانى انگارید، تا اینکه خداوند براى                                                                                        لِبَقِيَّةِ الاَْبْرارِ مِنْكُمْ.                                                     باقى ماندگان از نیکان شما پیروزى پیش آرد.                                                                                        اِنَّ الْفِتَنَ اِذا اَقْبَلَتْ شَبَّهَتْ، وَ اِذا اَدْبَرَتْ نَبَّهَتْ.                                                     فتنه ها به وقتى که روى آرند عامل اشتباه شوند، و چون از میان بروند حقیقت آن بر همه معلوم گردد.                                                                                        يُنْكَرْنَ مُقْبِلات، وَ يُعْرَفْنَ مُدْبِرات. يَحُمْنَ حَوْمَ الرِّياح  ِ،                                                     فتنه ها به وقت آمدن ناشناس اند، و هنگام رفتن شناخته مى شوند. فتنه ها همچون باد در گردشند،                                                                                        يُصِبْنَ بَلَداً وَ يُخْطِئْنَ بَلَداً. اَلا وَ اِنَّ اَخْوَفَ الْفِتَنِ عِنْدى عَلَيْكُمْ فِتْنَةُ                                                     به شهرى اصابت مى کنند و از شهرى مى گذرند. بدانید که ترسناکترین فتنه ها به نظر من در زندگى شما                                                                                        بَنى اُمَيَّةَ، فَاِنَّها فِتْنَةٌ عَمْياءُ مُظْلِمَةٌ، عَمَّتْ خُطَّتُها، وَ خَصَّتْ بَلِيَّتُها،                                                     فتنه بنى امیّه است، زیرا فتنه اى است کور و تاریک و فراگیر، و بلایش مخصوص مردم باایمان است،                                                                                        وَ اَصابَ الْبَلاءُ مَنْ اَبْصَرَ فيها، وَ اَخْطَأَ الْبَلاءُ مَنْ عَمِىَ عَنْها!                                                     آن که در آن فتنه ها بصیر و داناست بلا دامنگیرش مى گردد، و هر که کوردل و نابیناست بلا از او دور مى ماند!                                                                                        وَ ايْمُ اللّهِ لَتَجِدُنَّ بَنى اُمَيَّةَ لَكُمْ اَرْبابَ سَوْء بَعْدى، كَالنّابِ                                                     به خدا قسم پس از من بنى امیّه را براى خود حاکمان بدى خواهید یافت، آنان مانند شتر                                                                                        الضَّرُوسِ تَعْذِمُ بِفيها، وَ تَخْبِطُ بِيَدِها، وَ تَزْبِنُ بِرِجْلِها، وَ تَمْنَعُ                                                     بدخلقى هستندکه بادهان گازمى گیرد، و بادست به سرصاحبش مى کوبد، و باپاى لگدمى اندازد،وازدوشیدن شیرش                                                                                        دَرَّها. لايَزالُونَ بِكُمْ حَتّى لايَتْرُكُوا مِنْكُمْ اِلاّ نافِعاً لَهُمْ،                                                     مانع مى شود. با شما دائماً بر همین رویّه اند تا کسى از شما را باقى نگذارند مگر کسى که براى آنها سودمند باشد،                                                                                        اَوْ غَيْرَ ضائِر بِهِمْ. وَ لايَزالُ بَلاؤُهُمْ عَنْكُمْ حَتّى لايَكُونَ انْتِصارُ                                                     یا به ایشان زیانى نرساند. سخت گیرى آنان از شما برطرف نخواهد شد تا جایى که                                                                                        اَحَدِكُمْ مِنْهُمْ اِلاّ كَانْتِصارِ الْعَبْدِ مِنْ رَبِّهِ، وَ الصّاحِبِ مِنْ مُسْتَصْحِبِهِ.                                                     غلبه شما بر آنان به پیروزى برده بر ارباب، یا فرمانبر بر فرمانده اش ماند!                                                                                        تَرِدُ عَلَيْكُمْ فِتْنَتُهُمْ شَوْهاءَ مَخْشِيَّةً، وَ قِطَعاً جاهِلِيَّةً، لَيْسَ فيها مَنارُ                                                     فتنه ایشان بر شما زشت و وحشتناک و به رویّه دوران جاهلیت وارد مى گردد، در آن فتنه نه علامت هدایتى                                                                                        هُدًى، وَلا عَلَمٌ يُرى. نَحْنُ اَهْلَ الْبَيْتِ مِنْها بِمَنْجاة، وَ لَسْنا فيها                                                     یافت مى گردد و نه نشانه نجاتى دیده مى شود. ما اهل بیت از آن فتنه بر طریق نجاتیم، و در آن وقت قدرت دعوت                                                                                        بِدُعاة. ثُمَّ يُفَرِّجُهَا اللّهُ عَنْكُمْ كَتَفْريج  ِ الاَْديمِ بِمَنْ                                                     در ما نیست. آن گاه خداوند مانند جدا شدن پوست از گوشت، آن فتنه ها را از شما جدا مى کند به واسطه کسى که                                                                                        يَسُومُهُمْ خَسْفاً، وَ يَسُوقُهُمْ عُنْفاً، وَ يَسْقيهِمْ بِكَأْس مُصَبَّرَة،                                                     به آنان ذلت و خوارى مى دهد، و به شدّت آنان را از میدان به در مى کند، و جام تلخ بلا در کامشان مى ریزد،                                                                                        لايُعْطيهِمْ اِلاَّ السَّيْفَ، وَلايُحْلِسُهُمْ اِلاَّ الْخَوْفَ. فَعِنْدَ ذلِكَ تَوَدُّ                                                     جز شمشیر به آنان ندهد، و جز لباس ترس بر آنان نپوشاند. در آن وقت قریش دوست دارد دنیا و آنچه                                                                                        قُرَيْشٌ بِالدُّنْيا وَ ما فيها لَوْ يَرَوْنَنى مَقاماً واحِداً وَلَوْ قَدْرَ جَزْرِ                                                     در آن است را از دست بدهد و عوض آن یک بار دیگر رهبرى مرا اگر چه زمانش به اندازه قربانى کردن                                                                                        جَزُور لاَِقْبَلَ مِنْهُمْ ما اَطْلُبُ الْيَوْمَ بَعْضَهُ فَلايُعْطُونيهِ.                                                     شتر کم باشد ببیند تا از آنان بپذیرم چیزى را که امروز مقدارى از آن را مى طلبم و به من نمى دهند.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 91 تا 120"
    },
    {
        "title": "خطبه 93 - خطبه در فضل رسول اكرم(صلى الله عليه وآله) و پند و اندرز",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ عَلَيْهِ السّلامُ                                                     از خطبه هاى آن حضرت است                                                                                                                                             در فضل رسول اکرم(ص) و پند و اندرز                                                                                        فَتَبارَكَ اللّهُ الَّذى لايَبْلُغُهُ بُعْدُ الْهِمَمِ، وَلايَنالُهُ حَدْسُ                                                     بس والا و مبارک است خداوندى که همّت هاى بلند او را درک نکنند، و حدس اندیشه هاى تیز به مقام                                                                                        الْفِطَنِ. الاَْوّلُ الَّذى لاغايَةَ لَهُ فَيَنْتَهِىَ، وَلا آخِرَ لَهُ فَيَنْقَضِىَ.                                                     بلندش نرسد. همان اوّلى که پایانى ندارد تا به آخر برسد، و آخرى ندارد تا پایان پذیرد.                                                                                        مِنْها فى وَصْفِ الاَْنْبِياءِ                                                     و از این خطبه است در وصف پیامبران                                                                                        فَاسْتَوْدَعَهُمْ فى اَفْضَلِ مُسْتَوْدَع  ، وَ اَقَرَّهُمْ فى خَيْرِ مُسْتَقَرٍّ.                                                     آنان را در برترین ودیعتگاه به امانت نهاد، و در بهترین قرارگاه مستقر ساخت.                                                                                        تَناسَخَتْهُمْ كَرائِمُ الاَْصْلابِ اِلى مُطَهَّراتِ الاَْرْحامِ. كُلَّما مَضى                                                     اصلاب کریمانه آنان را به رَحِمهاى پاک منتقل کردند. هرگاه یکى از آنان از                                                                                        مِنْهُمْ سَلَفٌ قامَ مِنْهُمْ بِدينِ اللّهِ خَلَفٌ، حَتّى اَفْضَتْ كَرامَةُ اللّهِ                                                     دنیا رفت دیگرى براى ابلاغ دین قد عَلَم نمود، تا آنکه کرامت خداوند                                                                                        سُبْحانَهُ اِلى مُحَمَّد صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ، فَاَخْرَجَهُ مِنْ اَفْضَلِ                                                     سبحان منتهى به محمّد صلّى اللّه علیه وآله شد، او را از برترین                                                                                        الْمَعادِنِ مَنْبِتاً، وَ اَعَزِّ الاُْرُوماتِ مَغْرِساً، مِنَ الشَّجَرَةِ الَّتى صَدَعَ                                                     معادن رویاند، و در عزیزترین سرزمین ها کاشت، از همان درختى که پیامبرانش را                                                                                        مِنْها اَنْبِياءَهُ، وَ انْتَخَبَ مِنْها اُمَناءَهُ. عِتْرَتُهُ خَيْرُ الْعِتَرِ، وَ اُسْرَتُهُ خَيْرُ                                                     از آن آشکار کرد، و اُمناى خود را از آن انتخاب نمود. عترتش بهترین عترت هاست، و دودمانش بهترین                                                                                        الاُْسَرِ، وَ شَجَرَتُهُ خَيْرُ الشَّجَرِ، نَبَتَتْ فى حَرَم، وَ بَسَقَتْ فى كَرَم،                                                     دودمان ها، و شجره اش بهترین شجره ها، شجره اى که در حرم روییده، و در عرصه کرامت و مجد به رشد رسیده،                                                                                        لَها فُرُوعٌ طِوالٌ، وَ ثَمَرَةٌ لاتُنالُ. فَهُوَ اِمامُ مَنِ اتَّقى، وَ بَصيرَةُ مَنِ                                                     شجره اى که شاخه هایى بلند دارد، و میوه هایى دور از دسترس. از این رو او امام تقواپیشگان، و وسیله بصیرت                                                                                        اهْتَدى. سِراجٌ لَمَعَ ضَوْءُهُ، وَ شِهابٌ سَطَعَ نُورُهُ، وَ زَنْدٌ بَرَقَ لَمْعُهُ.                                                     هدایت یافتگان است. چراغى است درخشان، و ستاره اى فروزان، و آتش گیره اى با شعله هاى زبانه دار.                                                                                        سِيرَتُهُ الْقَصْدُ، وَ سُنَّتُهُ الرُّشْدُ، وَ كَلامُهُ الْفَصْلُ، وَ حُكْمُهُ الْعَدْلُ.                                                     روشش اعتدال، طریقه اش رشد، کلامش جداکننده حق از باطل، و حکمش عدل است.                                                                                        اَرْسَلَهُ عَلى حينِ فَتْرَة مِنَ الرُّسُلِ، وَ هَفْوَة عَنِ الْعَمَلِ،                                                     خداوند او را در فاصله اى که بین آمدن پیامبران رخ داده بود برانگیخت، زمانى که مردم از عمل نیک روى برتافته                                                                                        وَ غَباوَة مِنَ الاُْمَمِ.                                                     و ملتها غرق جهالت بودند.                                                                                        اِعْمَلُوا رَحِمَكُمُ اللّهُ عَلى اَعْلام بَيِّنَة، فَالطَّريقُ نَهْجٌ يَدْعُو اِلى                                                     خداوند شما را رحمت کند، بر اساس نشانه هاى روشن عمل کنید، راه خدا مستقیم و واضح است که شما را                                                                                        دارِ السَّلامِ، وَ اَنْتُمْ فى دارِ مُسْتَعْتَب عَلى مَهَل وَ فَراغ  ،                                                     به بهشت مى خواند، اکنون در محلى هستید که مى توانید با فرصتوفراغتى که دارید رضاى حق را به دست آورید،                                                                                        وَالصُّحُفُ مَنْشُورَةٌ، وَ الاَْقْلامُ جارِيَةٌ، وَ الاَْبْدانُ صَحيحَةٌ،                                                     در حالى که پرونده ها باز، و قلم ها براى ثبت اعمال در جریان، و بدنها سالم،                                                                                        وَالاَْلْسُنُ مُطْلَقَةٌ، وَالتَّوْبَةُ مَسْمُوعَةٌ، وَ الاَْعْمالُ مَقْبُولَةٌ.                                                     و زبانها گویاست، و توبه پذیرفته، و اعمال قبول مى شود.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 91 تا 120"
    },
    {
        "title": "خطبه 94 - خطبه در حال مردم هنگام بعثت پيامبر(صلى الله عليه وآله)",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ عَلَيْهِ السّلامُ                                                     از خطبه هاى آن حضرت است                                                                                                                                             در فضیلت پیامبر(ص)                                                                                        بَعَثَهُ وَالنّاسُ ضُلاّلٌ فى حَيْرَة، وَ خابِطُونَ فى فِتْنَة،                                                     خداوند پیامبر را وقتى فرستاد که مردم در وادى گمراهى حیران بودند، و در فتنه کورکورانه مى رفتند،                                                                                        قَدِ اسْتَهْوَتْهُمُ الاَْهْواءُ، وَ اسْتَزَلَّتْهُمُ الْكِبْرِياءُ، وَ اسْتَخَفَّتْهُمُ                                                     هواهاى نفسانى عقل و خرد را از آنان ربوده، کبر و خودپسندى آنان را دچار لغزش کرده، و جاهلیت تاریک                                                                                        الْجاهِلِيَّةُ الْجَهْلاءُ. حَيارى فى زِلْزال مِنَ الاَْمْرِ، وَ بَلاء مِنَ الْجَهْلِ.                                                     سبکسر و بى اعتبارشان نموده بود. در کارها ناآرام و سرگردان، و ملتى گرفتار نادانى بودند.                                                                                        فَبالَغَ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فِى النَّصيحَةِ، وَ مَضى عَلَى الطَّريقَةِ،                                                     رسول حق صلى اللّه علیه وآله خیرخواهى را نسبت به آنها به نهایت رساند، به راه حق حرکت کرد،                                                                                        وَ دَعا اِلَى الْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ.                                                     و آنان را به حکمت و موعظه حسنه دعوت فرمود.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 91 تا 120"
    },
    {
        "title": "خطبه 95 - خطبه درباره پيامبر(صلى الله عليه وآله)",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ خُطْبَة اُخْرى                                                     از خطبه اى دیگر است                                                                                                                                             باز هم در فضیلت پیامبر(ص)                                                                                        الْحَمْدُ لِلّهِ الاَْوَّلِ فَلا شَىْءَ قَبْلَهُ، وَ الاْخِرِ فَلا شَىْءَ بَعْدَهُ،                                                     سپاس خدا را، اوّلى که پیش از او چیزى نبوده، و آخرى که پس از او چیزى نباشد،                                                                                        وَالظّاهِرِ فَلا شَىْءَ فَوْقَهُ، وَ الْباطِنِ فَلا شَىْءَ دُونَهُ.                                                     آشکارى که آشکارى فوق او نیست، و نهانى که چیزى نهان تر از او نمى باشـد.                                                                                        مِنْها فى ذِكْرِ الرَّسُولِ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ                                                     از این خطبه است درباره پیامبر صلّى اللّه علیه وآله                                                                                        مُسْتَقَرُّهُ خَيْرُ مُسْتَقَرٍّ، وَ مَنْبِتُهُ اَشْرَفُ مَنْبِت، فى مَعادِنِ الْكَرامَةِ،                                                     قرارگاهش بهترین قرارگاه، و محل روییدنش شریفترین محل است، در معادن بزرگوارى،                                                                                        وَ مَماهِدِ السَّلامَةِ. قَدْ صُرِفَتْ نَحْوَهُ اَفْئِدَةُ الاَْبْرارِ، وَ ثُنِيَتْ اِلَيْهِ اَزِمَّةُ                                                     و گهواره هاى سلامت. قلب خوبان شیفته او شد، و توجه دیده ها به جانب او                                                                                        الاَْبْصارِ. دَفَنَ اللّهُ بِهِ الضَّغائِنَ، وَ اَطْفَأَ بِهِ النَّوائِرَ. اَلَّفَ                                                     گشت. خداوند به برکت او کینه ها را دفن کرد، و آتش دشمنى ها را خاموش نمود. مردم را به دست او با هم                                                                                        بِهِ اِخْواناً، وَ فَرَّقَ بِهِ اَقْراناً. اَعَزَّ بِهِ الذِّلَّةَ،                                                     (به خاطر) ایمان برادر ساخت، و نزدیکان را (به خاطر کفر) از هم دور کرد. به وسیله او ذلیل را عزیز،                                                                                        وَ اَذَلَّ بِهِ الْعِزَّةَ. كَلامُهُ بَيانٌ، وَ صَمْتُهُ لِسانٌ.                                                     و عزیز بى جهت را ذلیل گرداند. کلامش روشن کننده حق، و سکوتش زبان گویا بود.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 91 تا 120"
    },
    {
        "title": "خطبه 96 - خطبه در مقايسه ياران خود با ياران رسول خدا(صلى الله عليه وآله)",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ عَلَيْهِ السّلامُ                                                     از خطبه هاى آن حضرت است                                                                                                                                             در مقایسه یاران خود با یاران رسول خدا(ص)                                                                                        وَ لَئِنْ اَمْهَلَ اللّهُ الظّالِمَ فَلَنْ يَفُوتَ اَخْذُهُ، وَ هُوَ لَهُ بِالْمِرْصادِ عَلى                                                     اگر خداوند ستمکار را مهلت دهد هرگز فرصت مؤاخذه او از دستش نمى رود، و بر سر راه او                                                                                        مَجازِ طَريقِهِ، وَ بِمَوْضِع  ِ الشَّجى مِنْ مَساغ  ِ ريقِهِ.                                                     در حالى که گلویش در دست قدرت اوست در کمین است.                                                                                        اَما وَ الَّذى نَفْسى بِيَدِهِ لَيَظْهَرَنَّ هؤُلاءِ الْقَوْمُ عَلَيْكُمْ، لَيْسَ لاَِنَّهُمْ                                                     بدانید به خدایى که جانم در دست قدرت اوست که ارتش معاویه بر شما پیروز خواهند شد، نه به خاطر اینکه                                                                                        اَوْلى بِالْحَقِّ مِنْكُمْ، وَلكِنْ لاِِسْراعِهِمْ اِلى باطِلِ صاحِبِهِمْ،                                                     از شما به حق شایسته ترند، بلکه بدان خاطر که آنان در حرکت به سوى باطل زمامدارشان شتابانند،                                                                                        وَ اِبْطائِكُمْ عَنْ حَقِّى. وَ لَقَدْ اَصْبَحَتِ الاُْمَمُ تَخافُ ظُلْمَ رُعاتِها،                                                     و شما در برابر حق من سست و کند هستید. هرآینه ملل مختلف از ستمکارى زمامدارانشان در ترسند،                                                                                        وَ اَصْبَحْتُ اَخافُ ظُلْمَ رَعِيَّتى. اِسْتَنْفَرْتُكُمْ لِلْجِهادِ فَلَمْ تَنْفِرُوا،                                                     و من از ستم ملّتم بر خویش در وحشتم. شما را براى پیکار با دشمن ترغیب کردم نرفتید،                                                                                        وَ اَسْمَعْتُكُمْ فَلَمْ تَسْمَعُوا، وَ دَعَوْتُكُمْ سِراًّ وَ جَهْراً فَلَمْ تَسْتَجيبُوا،                                                     به گوشتان خواندم نشنیدید، پنهان و آشکار دعوتتان نمودم اجابت نکردید،                                                                                        وَ نَصَحْتُ لَكُمْ فَلَمْ تَقْبَلُوا. اَ شُهُودٌ كَغُيّاب؟ وَ عَبيدٌ كَاَرْباب؟                                                     شما را خیرخواهى کردم نپذیرفتید. آیا شما حاضران بسان غایبان هستنید؟! و بردگان در قیافه اربابان؟!                                                                                        اَتْلُو عَلَيْكُمُ الْحِكَمَ فَتَنْفِرُونَ مِنْها، وَ اَعِظُكُمْ بِالْمَوْعِظَةِ الْبالِغَةِ                                                     مصالحتان را بر شما مى خوانم از آن فرار مى کنید، با موعظه هاى رسا شما را نصیحت مى کنم                                                                                        فَتَتَفَرَّقُونَ عَنْها، وَ اَحُثُّكُمْ عَلى جِهادِ اَهْلِ الْبَغْىِ فَما آتى عَلى آخِرِ                                                     از آن پراکنده مى گردید، و به جهاد با متجاوزان ترغیبتان مى کنم هنوز حرفم به آخر                                                                                        قَوْلى حَتّى اَراكُم مُتَفَرِّقينَ اَيادِىَ سَبا، تَرْجِعُونَ اِلى مَجالِسِكُمْ،                                                     نرسیده مى بینم همچون قوم سبا پراکنده مى شوید! به جلسات خود بازگشته،                                                                                        وَ تَتَخادَعُونَ عَنْ مَواعِظِكُمْ. اُقَوِّمُكُمْ غُدْوَةً وَ تَرْجِعُونَ                                                     یکدیگر را از پند و اندرزى که داده شده اید فریب مى دهید و غافل مى سازید. بامدادان شما را مستقیم مى نمایم                                                                                        اِلَىَّ عَشِيَّةً كَظَهْرِ الْحَنِيَّةِ. عَجَزَ الْمُقَوِّمُ، وَ اَعْضَلَ الْمُقَوَّمُ.                                                     شامگاهان مانند کمان کژ به سویم بازمى گردید. اصلاح کننده عاجز شده و شنونده غیرقابل انعطاف گشته.                                                                                        اَيُّهَا الْقَوْمُ الشّاهِدَةُ اَبْدانُهُمْ، الْغائِبَةُ عَنْهُمْ عُقُولُهُمْ، الْمُخْتَلِفَةُ                                                     اى کسانى که بدنهایتان حاضر، و عقولتان از شما غایب، و خواسته هایتان                                                                                        اَهْواؤُهُمْ، الْمُبْتَلى بِهِمْ اُمَراؤُهُمْ، صاحِبُكُمْ يُطيعُ اللّهَ وَ اَنْتُمْ                                                     گوناگون است، و زمامدارانتان گرفتار شمایند، امیر شما خدا را اطاعت مى کند و شما از او                                                                                        تَعْصُونَهُ، وَ صاحِبُ اَهْلِ الشّامِ يَعْصِى اللّهَ وَهُمْ يُطيعُونَهُ! لَوَدِدْتُ                                                     نافرمانى مى نمایید، اما امیر شامیان از خدا رویگردان است و اهل شام از او فرمان مى برند! به خدا قسم                                                                                        وَاللّهِ اَنَّ مُعاوِيَةَ صارَفَنى بِكُمْ صَرْفَ الدِّينارِ بِالدِّرْهَمِ، فَاَخَذَ مِنّى                                                     دوست داشتم معاویه درباره شما و یارانش با من بیع صرف انجام مى داد، صرف دینار به درهم، ده نفر                                                                                        عَشَرَةً مِنْكُمْ وَ اَعْطانى رَجُلاً مِنْهُمْ. يا اَهْلَ الْكُوفَةِ، مُنيتُ مِنْكُمْ                                                     از شما را با یک نفر از یاران خودش با من عوض مى کرد. اى اهل کوفه، من از جانب شما به                                                                                        بِثَلاث وَاثْنَتَيْنِ: صُمٌّ ذَوُوأَسْماع  ، وَ بُكْمٌ ذَوُو كَلام، وَ عُمْىٌ ذَوُو                                                     سه چیز و دو چیز دچار شده ام: گوش دارید ولى کرید، گویایید امّا لالید، چشم دارید لکن                                                                                        اَبْصار. لا اَحْرارُ صِدْق عِنْدَ اللِّقاءِ، وَلا اِخْوانُ ثِقَة عِنْدَ الْبَلاءِ!                                                     کورید; نه هنگام جهاد آزادمردان راستین هستید، نه وقت بلا و گرفتارى برادران مورد اعتماد!                                                                                        تَرِبَتْ اَيْديكُمْ، يا اَشْباهَ الاِْبلِ غابَ عَنْها رُعاتُها، كُلَّما جُمِعَتْ مِنْ                                                     دستتان تهى باد اى کسانى که همچون شتران بدون ساربان هستید که هرگاه از جانبى جمعشان کنند                                                                                        جانِب تَفَرَّقَتْ مِنْ جانِب آخَرَ. وَ اللّهِ لَكَاَنّى بِكُمْ فيما اِخالُ اَنْ لَوْ                                                     از طرف دیگر پراکنده مى شوند. به خدا قسم انگار مى بینم اگر صحنه کارزار                                                                                        حَمِسَ الْوَغى، وَ حَمِىَ الضِّرابُ قَدِ انْفَرَجْتُمْ عَنِ ابْنِ اَبى طالِب                                                     سخت شود، و آتش پیکار شعلهور گردد، فرزند ابوطالب را همچون زنى که نوزاد خود را                                                                                        انْفِراجَ الْمَرْأَةِ عَنْ قُبُلِها. وَ اِنِّى لَعَلى بَيِّنَة مِنْ رَبّى، وَ مِنْهاج مِنْ                                                     وقت زاییدن رها کند رها خواهید کرد. حرکت من بر اساس حجّت روشن از جانب پروردگارم، و راه و روش                                                                                        نَبِيّى، وَ اِنّى لَعَلَى الطِّريقِ الْواضِح  ِ اَلْقُطُهُ لَقْطاً.                                                     پیامبرم است، من بر مبناى راه حقّى که آن را از میان راههاى گوناگون یافته ام قرار دارم.                                                                                        اُنْظُرُوا اَهْلَ بَيْتِ نَبِيِّكُمْ فَالْزَمُوا سَمْتَهُمْ، وَ اتَّبِعُوا اَثَرَهُمْ،                                                     به اهل بیت پیامبرتان نظر کنید و ملتزم جهت الهى آنان باشید، راه و روش آنها را پیروى نمایید،                                                                                        فَلَنْ يُخْرِجُوكُمْ مِنْ هُدًى، وَ لَنْ يُعيدُوكُمْ فى رَدًى. فَاِنْ لَبَدُوا                                                     که آنان شما را از راه هدایت بیرون نمى برند، و به گمراهى بازنمى گردانند. اگر از چیزى بازایستادند شما                                                                                        فَالْبُدُوا، وَ اِنْ نَهَضُوا فَانْهَضُوا، وَلاتَسْبِقُوهُمْ فَتَضِلُّوا،                                                     هم بازایستید، و اگر به جهتى حرکت کردند شما هم حرکت نمایید، از آنان پیشى مجویید که گمراه مى گردید،                                                                                        وَلاتَتَأَخَّرُوا عَنْهُمْ فَتَهْلِكُوا.                                                     و عقب نمانید که به هلاکت مى رسید.                                                                                        لَقَدْ رَأَيْتُ اَصْحابَ مُحَمَّد صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَما اَرى اَحَداً                                                     من یاران محمّد صلّى اللّه علیه وآله را دیده ام، کسى از شما را                                                                                        مِنْكُمْ يُشْبِهُهُمْ، لَقَدْ كانُوا يُصْبِحُونَ شُعْثاً غُبْراً وَ قَدْ باتُوا سُجَّداً                                                     مانند آنان نمى بینم، اصحاب آن حضرت ژولیده موى و غبارآلود بودند در حالى که شب را در سجده                                                                                        وَ قِياماً، يُراوِحُونَ بَيْنَ جِباهِهِمْ وَ خُدُودِهِمْ، وَ يَقِفُونَ عَلى مِثْلِ                                                     و قیام به صبح مى رساندند، گاه پیشانى و گاه صورت در پیشگاه حق به زمین مى نهادند، از یاد معاد گویا                                                                                        الْجَمْرِ مِنْ ذِكْرِ مَعادِهِمْ، كَاَنَّ بَيْنَ اَعْيُنِهِمْ رُكَبَ الْمِعْزى مِنْ طُولِ                                                     بر روى شعله آتش ایستاده مضطرب و پریشان بودند، پیشانى آنان از طول سجود مانند زانوى بز                                                                                        سُجُودِهِمْ. اِذا ذُكِرَ اللّهُ هَمَلَتْ اَعْيُنُهُمْ حَتّى تَبُلَّ جُيُوبُهُمْ،                                                     پینه داشت. چون یاد خدا مى شد دیدگانشان چنان اشک مى ریخت که گریبانشان از گریه تر مى شد،                                                                                        وَ مادُوا كَما يَميدُ الشَّجَرُ يَوْمَ الرِّيحِ الْعاصِفِ، خَوْفاً مِنَ الْعِقابِ،                                                     و همچون درخت که روز تندباد مى لرزد از ترس عذاب و امید                                                                                        وَ رَجاءً لِلثَّوابِ.                                                     ثواب به خود مى لرزیدند.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 91 تا 120"
    },
    {
        "title": "خطبه 97 - خطبه در ستم بنىاميّه",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ كَلام لَهُ عَلَيْهِ السّلامُ                                                     از سخنان آن حضرت است                                                                                                                                             در ستم بنى امیّه                                                                                        وَ اللّهِ لايَزالُونَ حَتّى لايَدَعُوا لِلّهِ مُحَرَّماً اِلاَّ اسْتَحَلُّوهُ،                                                     به خدا قسم بنى امیه همواره ستم مى نمایند تا از حرامهاى خدا حرامى را باقى نگذارند مگر حلال کنند،                                                                                        وَلا عَقْداً اِلاّ حَلُّوهُ. وَ حَتّى لايَبْقى بَيْتُ مَدَر وَلا وَبَر اِلاّ دَخَلَهُ                                                     و پیمانى را رها ننمایند مگر بشکنند، و خانه اى از گل و خیمه اى از پشم نماند مگر اینکه ستمشان                                                                                        ظُلْمُهُمْ، وَ نَزَلَ بِهِ عَيْثُهُمْ، وَ نَبا بِهِ سُوءُ رَعْيِهِمْ. وَحَتّى يَقُومَ الْباكِيانِ                                                     وارد آن شود، و فسادشان آن خانه را فرا گیرد، و بدى رفتارشان اهل آن را پراکنده کند. تا آنجا که دو                                                                                        يَبْكِيانِ: باك يَبْكى لِدينِهِ، وَ باك يَبْكى لِدُنْياهُ. وَ حَتّى تَكُونَ نُصْرَةُ                                                     دسته بگریند: مردمى بر دینشان، و مردمى بر دنیایشان. کار به جایى رسد که دادخواهى                                                                                        اَحَدِكُمْ مِنْ اَحَدِهِمْ كَنُصْرَةِ الْعَبْدِ مِنْ سَيِّدِهِ، اِذا شَهِدَ اَطاعَهُ،                                                     یکى از شما از یکى از آنها همچون دادخواهى برده از ارباب شود، که در حضور ارباب اطاعتش نماید،                                                                                        وَ اِذا غابَ اغْتابَهُ. وَ حَتّى يَكُونَ اَعْظَمَكُمْ فيها عَناءً اَحْسَنُكُمْ                                                     و در غیاب او بدگویى کند. و تا جایى که بزرگترین شما در آن حکومت در تحمل سختى و رنج کسى است که                                                                                        بِاللّهِ ظَنّاً. فَاِنْ اَتاكُمُ اللّهُ بِعافِيَة فَاقْبَلُوا، وَ اِنِ ابْتُليتُمْ                                                     بیشترین حسن ظن را به خدا دارد. پس اگر خداوند عافیت عنایت کرد به دیده منّت دارید، و اگر دچار حادثه شدید                                                                                        فَاصْبِرُوا،  فَاِنَّ الْعاقِبَةَ  لِلْمُتَّقينَ.                                                     صبر پیشه کنید، که عاقبت از آنِ پرهیزکاران است.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 91 تا 120"
    },
    {
        "title": "خطبه 98 - خطبه در گريز از دنيا",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ عَلَيْهِ السّلامُ                                                     از خطبه هاى آن حضرت است                                                                                                                                             در گریز از دنیا                                                                                        نَحْمَدُهُ عَلى ما كانَ، وَ نَسْتَعينُهُ مِنْ اَمْرِنا عَلى ما يَكُونُ، وَ نَسْأَلُهُ                                                     خدا را بر هر چه بود سپاس مى گوییم، و در کار خود بر آنچه خواهد شد کمک مى طلبیم، سلامت                                                                                        الْمُعافاةَ فِى الاَْدْيانِ، كَما نَسْأَلُهُ الْمُعافاةَ فِى الاَْبْدانِ.                                                     در عقاید را از او خواهانیم چنانکه تندرستى را از او مسألت داریم.                                                                                        عِبادَ اللّهِ، اُوصيكُمْ بِالرَّفْضِ لِهذِهِ الدُّنْيا التّارِكَةِ لَكُمْ وَ اِنْ                                                     اى بندگان خدا، شما را سفارش مى نمایم به ترک دنیایى که شما را ترک مى کند گرچه شما                                                                                        لَمْ تُحِبُّوا تَرْكَها، وَ الْمُبْلِيَةِ لاَِجْسامِكُمْ وَ اِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ                                                     ترک آن را دوست ندارید، دنیایى که بدنهایتان را کهنه مى نماید گرچه شما علاقه دارید                                                                                        تَجْديدَها. فَاِنَّما مَثلُكُمْ وَ مَثَلُها كَسَفْر سَلَكُوا سَبيلاً فَكَاَنَّهُمْ قَدْ                                                     تازه بمانید. شما نسبت به دنیا همچون مسافرانى هستید که راه را طى کرده و آن را به پایان                                                                                        قَطَعُوهُ، وَ اَمُّوا عَلَماً فَكَاَنَّهُمْ قَدْ بَلَغُوهُ. وَ كَمْ عَسى الْمُجْرى اِلَى                                                     برده اند، و نشانه اى را قصد کرده گویا به آن رسیده اند. آن که مرکب به سوى هدف مى راند                                                                                        الْغايَةِ اَنْ يُجْرِىَ اِلَيْها حَتّى يَبْلُغَها؟! وَ ما عَسى اَنْ يَكُونَ بَقاءُ مَنْ لَهُ                                                     مگر امیدوار است در چه مدتى براند تا به آن برسد؟ وکسى که برایش مدتى معین شده که از آن تجاوز نخواهد کرد                                                                                        يَوْمٌ لايَعْدُوهُ وَ طالِبٌ حَثيتٌ يَحْدُوهُ فِى الدُّنْيا حَتّى يُفارِقَها؟!                                                     چه مقدار امید به درنگ دارد با آنکه براى بیرون رفتن از دنیا مرگ با شتاب او را به جلو مى راند؟!                                                                                        فَلاتَنافَسُوا فى عِزِّ الدُّنْيا وَ فَخْرِها، وَلاتَعْجَبُوا بِزينَتِها وَ نَعيمِها،                                                     پس در عزت و فخر کردن به دنیا رقابت نکنید، و به زیور و نعمت آن گول نخورید،                                                                                        وَ لاتَجْزَعُوا مِنْ ضَرّائِها وَ بُؤْسِها، فَاِنَّ عِزَّها وَ فَخْرَها اِلَى انْقِطاع  ،                                                     و از رنج و سختى آن بیتابى مکنید، زیرا عزت و فخرش از میان مى رود                                                                                        وَ اِنَّ زينَتَها وَ نَعيمَها اِلى زَوال، وَ ضَرّاءَها وَ بُؤْسَها اِلى نَفاد، وَ كُلُّ                                                     و زیور و نعمتش فانى مى شود، و رنج و سختى آن پایان مى پذیرد، و هر                                                                                        مُدَّة فيها اِلَى انْتِهاء، وَ كُلُّ حَىٍّ فيها اِلى فَناء.                                                     مدت آن به آخر مى رسد، و هر زنده آن مى میرد.                                                                                        اَوَ لَيْسَ لَكُمْ فى آثارِ الاَْوَّلينَ مُزْدَجَرٌ؟ وَ فى آبائِكُمُ الْماضينَ                                                     آیا براى شما در آثار گذشتگان مایه خوددارى از گناه نیست؟ آیا براى شما در سرگذشت پدرانتان                                                                                        تَبْصِرَةٌ وَ مُعْتَبَرٌ اِنْ كُنْتُمْ تَعْقِلُونَ؟ اَوَلَمْ تَرَوْا اِلَى الْماضينَ مِنْكُمْ                                                     بینش و عبرتى نیست اگر اهل تعقّل باشید؟ آیا ندیدید که گذشتگان از شما                                                                                        لايَرْجِعُونَ؟ وَ اِلَى الْخَلَفِ الْباقينَ لايَبْقُونَ؟ اَوَلَسْتُمْ تَرَوْنَ اَهْلَ                                                     برنمى گردند، و براى ماندگان بقایى نیست؟ مگر مردم دنیا را نمى نگرید که                                                                                        الدُّنْيا يُصْبِحُونَ وَيُمْسُونَ عَلى اَحْوال شَتّى؟: فَمَيِّتٌ يُبْكى، وَآخَرُ                                                     شبانه روز داراى حالاتى گوناگون هستند؟: مرده اى است که بر وى مى گریند، و دیگرى را تسلیت                                                                                        يُعَزّى، وَ صَريعٌ مُبْتَلًى. وَ عائِدٌ يَعُودُ، وَ آخَرُ بِنَفْسِهِ يَجُودُ،                                                     مى دهند، یکى مبتلا به بیمارى شده برزمین افتاده، و آن دیگر به عیادت مریض مى رود. یکى درحال جان کندن است،                                                                                        وَ طالِبٌ لِلدُّنْيا وَالْمَوْتُ يَطْلُبُهُ، وَ غافِلٌ وَ لَيْسَ بِمَغْفُول عَنْهُ،                                                     و دیگرى به دنبال دنیاست در حالى که مرگ او را دنبال مى کند، و یکى در بى خبرى است و خدا از او غافل نیست،                                                                                        وَ عَلى اَثَرِ الْماضى ما يَمْضِى الْباقى.                                                     و به دنبال گذشته باقى مانده هم مى گذرد.                                                                                        اَلا فَاذْكُرُوا هاذِمَ اللَّذّاتِ، وَ مُنَغِّصَ الشَّهَواتِ، وَ قاطِعَ                                                     آگاه باشید، از نابودکننده لذّات، و برهم زننده عیش ها، و قطع کننده                                                                                        الاُْمْنِيّاتِ عِنْدَ الْمُساوَرَةِ لِلاَْعْمالِ الْقَبيحَةِ. وَ اسْتَعينُوا اللّهَ عَلى                                                     آرزوها یاد کنید آن زمان که شتابان به سوى گناهان مى روید. و براى اداى                                                                                        اَداءِ واجِبِ حَقِّهِ، وَ ما لايُحْصى مِنْ اَعْدادِ نِعَمِهِ وَ اِحْسانِهِ.                                                     حق واجب خداوند، و سپاس نعمتها و احسان بى شمارش از او کمک بجویید.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 91 تا 120"
    },
    {
        "title": "خطبه 99 - خطبه درباره پيامبر و خاندان او",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ اُخْرى                                                     و خطبه دیگرى است                                                                                                                                             درباره پیامبر و خاندان او                                                                                        الْحَمْدُ لِلّهِ النّاشِرِ فِى الْخَلْقِ فَضْلَهُ، وَالْباسِطِ فيهِمْ بِالْجُودِ يَدَهُ،                                                     حمد خدایى را که فضلش را در میان خلق منتشر نمود، و دست جودش را در میان ایشان گشود،                                                                                        نَحْمَدُهُ فى جَميع  ِ اُمُورِهِ، وَ نَسْتَعينُهُ عَلى رِعايَةِ حُقُوقِهِ. وَ نَشْهَدُ                                                     در همه امورش او را سپاس مى گوییم، و براى اداى حقوقش از او یارى مى طلبیم. و گواهى مى دهیم                                                                                        اَنْ لا اِلهَ غَيْرُهُ، وَ اَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ، اَرْسَلَهُ بِاَمْرِهِ صادِعاً،                                                     که جز او معبودى نیست، و محمّد صلّى اللّه علیه وآله بنده و فرستاده اوست، اورا براى اظهار امر و فرمان،                                                                                        وَ بِذِكْرِهِ ناطِقاً، فَاَدّى اَميناً، وَ مَضى رَشيداً،                                                     و متذکر شدن وجود مقدسش بین مردم فرستاد، او هم رسالت را به امانت ادا کرد، و بر اساس رشد از دنیا گذشت                                                                                        وَ خَلَّفَ فينا رايَةَ الْحَقِّ، مَنْ تَقَدَّمَها مَرَقَ، وَ مَنْ تَخَلَّفَ                                                     و بیرق حق را در میان ما گذاشت، کسى که از این بیرق پیشى گرفت از دین خارج شد، و هر که از آن عقب ماند                                                                                        عَنْها زَهَقَ، وَ مَنْ لَزِمَها لَحِقَ. دَليلُها مَكيثُ الْكَلامِ،                                                     هلاک گشت، وهرکه ملتزم آن شد به حق پیوست. راهنماى این پرچم(که وصى رسول است) بادرنگ سخن مى گوید                                                                                        بَطىءُ الْقِيامِ، سَريعٌ اِذا قامَ. فَاِذا اَنْتُمْ اَلَنْتُمْ لَهُ رِقابَكُمْ،                                                     و با بردبارى قیام مى نماید، ولى به وقت قیام شتاب مىورزد. و چون شما در برابر اطاعت او سر تسلیم فرود آرید،                                                                                        وَ اَشَرْتُمْ اِلَيْهِ بِاَصابِعِكُمْ جاءَهُ الْمَوْتُ فَذَهَبَ بِهِ، فَلَبِثْتُمْ                                                     و (براى تعظیم او) با انگشتان بهوى اشاره نمایید مرگش فرا رسد و او را به جهان بعد ببرد، و پس از او                                                                                        بَعْدَهُ ماشاءَاللّهُ، حَتّى يُطْلِعَ اللّهُ لَكُمْ مَنْ يَجْمَعُكُمْ                                                     تا وقتى که خدا بخواهد در دنیا درنگ مى کنید، سپس خداوند کسى را ظاهر مى کند که شما را جمع کرده                                                                                        وَ يَضُمُّ نَشْرَكُمْ. فَلاتَطْمَعُوا فى غَيْرِ مُقْبِل، وَلاتَيْأَسُوا مِنْ                                                     و پراکندگى شما را به هم پیوند دهد. پس اکنون به آن نیامده طمع نورزید، و نسبت به آن که از آن کناره گرفته                                                                                        مُدْبِر. فَاِنَّ الْمُدْبِرَ عَسى اَنْ تَزِلَّ بِهِ اِحْدى قائِمَتَيْهِ وَ تَثْبُتَ الاُْخْرى،                                                     ناامید مباشید. زیرا ممکن است یک پایش بلغزد و پاى دیگرش استوار بماند ولى بالاخره                                                                                        وَ تَرْجِعا حَتّى تَثْبُتا جَميعاً.                                                     روزى هر دو قدمش استوار مى گردد.                                                                                        اَلا اِنَّ مَثَلَ آلِ مُحَمَّد صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ كَمَثَل نُجُومِ السَّماءِ                                                     آگاه باشید که آل محمّد صلّى اللّه علیه وآله همانند ستارگان آسمانند                                                                                        اِذا خَوى نَجْمٌ طَلَعَ نَجْمٌ. فَكَاَنَّكُمْ قَدْ تَكامَلَتْ مِنَ اللّهِ فيكُمُ                                                     که هرگاه ستاره اى از آنان غروب کند ستاره دیگرى آشکار شود. گویى مشاهده مى کنم نعمت هاى خدا (در زمان                                                                                        الصَّنائِعُ، وَ اَراكُمْ ما كُنْتُمْ تَأْمُلُونَ.                                                     ظهور قائم) نسبت به شما کامل شده، و شما را به آنچه آرزو مى کردید رسانده است.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 91 تا 120"
    },
    {
        "title": "خطبه 100 - خطبه مشتمل بر خبر از حوادث ناگوار",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ اُخْرى                                                     از خطبه هاى آن حضرت است                                                                                        يَشْتَمِلُ عَلى ذِكْرِ الْمَلاحِمِ                                                     مشتمل بر خبر از حوادث ناگوار                                                                                        الْحَمْدُ لِلّهِ الاَْوَّلِ قَبْلَ كُلِّ اَوَّل، وَالاْخِرِ بَعْدَ كُلِّ آخِر. بِاَوَّلِيَّتِهِ                                                     حمد خداى را همان اوّل پیش از هر اول، و آخر بعد از هر آخر. اولیّتش موجب                                                                                        وَجَبَ اَنْ لا اَوَّلَ لَهُ، وَ بِآخِرِيَّتِهِ وَجَبَ اَنْ لا آخِرَ لَهُ. وَ اَشْهَدُ اَنْ                                                     آن است که قبل از او اولى نباشد، و آخریتش موجب آنکه بعد از او آخرى نباشد. و شهادت مى دهم                                                                                        لا اِلهَ اِلاَّ اللّهُ، شَهادَةً يُوافِقُ فيهَا السِّرُّ الاِْعْلانَ، وَالْقَلْبُ اللِّسانَ.                                                     معبودى جز او نمى باشد، شهادتى که باطن و ظاهر و دل و زبان در آن متّحد است.                                                                                        اَيُّهَا النَّاسُ، لايَجْرِمَنَّكُمْ شِقاقى، وَ لايَسْتَهْوِيَنَّكُمْ عِصْيانى،                                                     اى مردم، کینه با من شما را به گناه آلوده نکند، و نافرمانى از من شما را به پیروى هواى نفس نکشاند،                                                                                        وَلاتَتَرامَوْا بِالاَْبْصارِ عِنْدَ ما تَسْمَعُونَهُ مِنّى. فَوَالَّذى فَلَقَ الْحَبَّةَ،                                                     و به وقتى که از من چیزى بشنوید (از راه ناباورى) به یکدیگر چشم نیندازید. به خدایى که دانه را شکافت،                                                                                        وَ بَرَأَ النَّسَمَةَ، اِنَّ الَّذى اُنَبِّئُكُمْ بِهِ عَنِ النَّبِىِّ الاُْمِّىِّ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ                                                     و انسان را آفرید، آنچه به شما خبر مى دهم از پیامبر امّى صلّى اللّه علیه                                                                                        وَ آلِهِ، ما كَذَبَ الْمُبَلِّغُ، وَلا جَهِلَ السّامِعُ. وَلَكَاَنِّى اَنْظُرُ اِلى ضِلِّيل                                                     و آله است، ابلاغ کننده دروغ نگفته، و شنونده هم جاهل نبوده. گویا مى بینم شخصى که گمراهیش                                                                                        قَدْ نَعَقَ بِالشَّامِ، وَفَحَصَ بِراياتِهِ فى ضَواحى كُوفانَ. فَاِذَا فَغَرَتْ                                                     شدید است در شام فریاد مى کند، بیرق هاى خود را اطراف کوفه نصب مى نماید. پس چون دهانش                                                                                        فاغِرَتُهُ، وَاشْتَدَّتْ شَكيمَتُهُ، وَ ثَقُلَتْ فِى الاَْرْضِ وَطْاَتُهُ،                                                     باز شود، و مقاومتش سخت گردد، و جاى پایش در زمین استوار شود،                                                                                        عَضَّتِ الْفِتْنَةُ اَبْناءَها بِاَنْيابِها، وَماجَتِ الْحَرْبُ بِاَمْواجِها، وَ بَدا مِنَ                                                     به آن هنگام فتنه و آشوب با نیش خود مردم زمان را بگزد، و جنگ با امواجش زبانه کشد، و از روزها                                                                                        الاَْيّامِ كُلُوحُها، وَ مِنَ اللَّيالى كُدُوحُها. فَاِذا اَيْنَعَ زَرْعُهُ،                                                     قیافه خشن آشکار گردد، و از شبها رنج و سختى ها هویدا شود. و هنگامى که محصول او خوب برسد،                                                                                        وَقامَ عَلى يَنْعِهِ، وَهَدَرَتْ شَقاشِقُهُ، وَبَرَقَتْ بَوارِقُهُ، عُقِدَتْ راياتُ                                                     و پخته و رسیده سرپا شود، و شقشقه اش به صدا درآید، و برق شمشیرهایش بدرخشد، آنوقت است که پرچم هاى                                                                                        الْفِتَنِ الْمُعْضِلَةِ، وَاَقْبَلْنَ كَاللَّيْلِ الْمُظْلِمِ، وَالْبَحْرِ الْمُلْتَطِمِ.                                                     فتنه و آشوب که راه رهایى از آن نیست به اهتزاز آید، و همانند شب تار و دریاى پرموج روى آورد.                                                                                        هذا، وَ كَمْ يَخْرِقُ الْكُوفَةَ مِنْ قاصِف، وَ يَمُرُّ عَلَيْها مِنْ عاصِف!                                                     این است اوضاع، چه صداهاى سهمگینى که گوش کوفه را بخراشد، و چه تندبادهایى که بر آن بوزد!                                                                                        وَ عَنْ قَليل تَلْتَفُّ الْقُرُونُ بِالْقُرُونِ، وَ يُحْصَدُ الْقائِمُ، وَ يُحْطَمُ                                                     به همین زودى ها گروههاى مختلف به جان هم افتند، آنان که سرپایند درو شوند، و آنان که از پاافتاده اند                                                                                        الْمَحْصُودُ.                                                     لگدمال گردند.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 91 تا 120"
    },
    {
        "title": "خطبه 101 - خطبه در زمينه سختىها",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ عَلَيْهِ السَّلام تَجْرِى هذَا الْمَجْرى                                                     از خطبه هاى آن حضرت است در زمینه سختى ها                                                                                        وَ ذلِكَ يَوْمٌ يَجْمَعُ اللّهُ فيهِ الاَْوَّلينَ وَالاْخِرينَ لِنِقاشِ الْحِسابِ،                                                     قیامت روزى است که خداوند همه اولین و آخرین را گرد مى آورد براى بررسى حساب،                                                                                        وَ جَزاءِ الاَْعْمالِ، خُضُوعاً قِياماً، قَدْ اَلْجَمَهُمُ الْعَرَقُ، وَرَجَفَتْ                                                     و پاداش اعمال، همه در حال قیام و خاکسارى هستند، عرق تا دهانشان را احاطه کرده، و زلزله زمین آنان را                                                                                        بِهِمْ الاَْرْضُ. فَاَحْسَنُهُمْ حالاً مَنْ وَجَدَ لِقَدَمَيْهِ مَوْضِعاً، وَلِنَفْسِهِ                                                     مى لرزاند. نیکوحال ترین انسان در آن روز کسى است که براى ایستادن جاى پایى پیدا کند، و براى خود                                                                                        مُتَّسَــعاً .                                                     محل وسیعى بیابد.                                                                                        مِنْها                                                     از این خطبه است                                                                                        فِتَنٌ كَقِطَعِ اللَّيْلِ الْمُظْلِمِ، لاتَقُومُ لَها قائِمَةٌ، وَلاتُرَدُّ لَها رايَةٌ.                                                     فتنه هایى است مانند پاره هاى شب تاریک، که در برابرش کسى به پانخیزد، و پرچمى از آن برگردانده نشود.                                                                                        تَأْتيكُمْ مَزْمُومَةً مَرْحُولَةً، يَحْفِزُها قائِدُها،                                                     این فتنه ها همچون شتر مهار زده اى به سوى شما مى آیند که جهاز بر پشتش گذاشته شده، و ساربانش آن را مى کشد                                                                                        وَ يَجْهَدُها راكِبُها. اَهْلُها قَوْمٌ شَديدٌ كَلَبُهُمْ، قَليلٌ سَلَبُهُمْ.                                                     و سوارش آن را شتابان مى راند. اهل آن فتنه آزارشان بر مردم شدید، و تاراجشان اندک است.                                                                                        يُجاهِدُهُمْ فى سَبيلِ اللّهِ قَوْمٌ اَذِلَّةٌ عِنْدَ الْمُتَكَبِّرينَ، فِى الاَْرْضِ                                                     گروهى با آنان در راه خدا مى جنگند که نزد گردنکشان خوار و پست مى نمایند، و در زمین                                                                                        مَجْهُولُونَ، وَ فِى السَّماءِ مَعْرُوفُونَ. فَوَيْلٌ لَكِ يا بَصْرَةُ عِنْدَ ذلِكِ                                                     غیرمعروف، و در آسمان معروفند. در آن زمان واى بر تو اى بصره                                                                                        مِنْ جَيْش مِنْ نِقَمِ اللّهِ، لا رَهَجَ لَهُ وَلا حَسَّ. وَ سَيُبْتَلى                                                     از لشگرى از عذاب خدا که بدون گرد و غبار و منهاى سر و صدا به طرف تو حملهور مى شوند. و به زودى                                                                                        اَهْلُكِ بِالْمَوْتِ الاَْحْمَرِ وَالْجُوعِ الاَْغْبَرِ.                                                     اهل تو به مرگ سرخ و گرسنگى شدید دچار مى شوند.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 91 تا 120"
    },
    {
        "title": "خطبه 102 - خطبه در تشويق به زهد",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ خُطْبَةِ لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از خطبه هاى آن حضرت است                                                                                                                                             در تشویق به زهد                                                                                        اُنْظُرُوا اِلَى الدُّنْيا نَظَرَ الزَّاهِدينَ فيها، الصّادِفينَ عَنْها، فَاِنَّها وَاللّهِ                                                     به مانند بى رغبت هاى به دنیا، و اعراض کنندگان از آن به دنیا بنگرید، که به خدا قسم                                                                                        عَمّا قَليل تُزيلُ الثّاوِىَ السّاكِنَ، وَ تَفْجَعُ الْمُتْرَفَ الاْمِنَ.                                                     دنیا به زودى اهل اقامت و ساکنانش را از میان برمى دارد، و عیّاشان بى خیال را دچار حادثه و بلا مى نماید.                                                                                        لايَرْجِعُ ما تَوَلّى مِنْها فَاَدْبَرَ، وَلايُدْرى ما هُوَ آت مِنْها فَيُنْتَظَرَ.                                                     آنچه از دنیا از دست رفته و پشت کرده بازنمى گردد، و آینده آن هم روشن نیست چه مى شود تا به انتظارش باشند.                                                                                        سُرُورُها مَشُوبٌ بِالْحُزْنِ، وَجَلَدُ الرِّجالِ فيها اِلَى الضَّعْفِ وَالْوَهْنِ.                                                     شادى آن آمیخته به اندوه است، و قدرت و قوت مردان آن رو به سستى و ضعف مى رود.                                                                                        فَلايَغُرَّنَّكُمْ كَثْرَةُ ما يُعْجِبُكُمْ فيها، لِقِلَّةِ ما يَصْحَبُكُمْ مِنْها.                                                     پس فراوانى آنچه که شما را خوشایند است فریبتان ندهد، زیرا آنچه از دنیا با شما خواهد بود اندک است.                                                                                        رَحِمَ اللّهُ امْرَءاً تَفكَّرَ فَاعْتَبَرَ، وَاعْتَبَرَ فَاَبْصَرَ. فَكَاَنَّ ما هُوَ                                                     رحمت خداوند بر کسى که اندیشه کند و عبرت گیرد، و عبرت بگیرد و بیناى به امور شود. آنچه از دنیا                                                                                        كائِنٌ مِنَ الدُّنْيا عَنْ قَليل لَمْ يَكُنْ، وَكَاَنَّ ما هُوَ كائِنٌ مِنَ الاْخِرَةِ                                                     موجود بوده پس از اندک زمانى که بر آن بگذرد گویى وجود نداشته، و آنچه از آخرت وجود خواهد یافت                                                                                        عَمّا قَليل لَمْ يَزُلْ. وَ كُلُّ مَعْدُود مُنْقَض،                                                     گویى پس از اندک زمانى ابدى و همیشگى خواهد بود. آنچه به شماره آید (ساعات عمر) پایان پذیر است،                                                                                        وَ كُلُّ مُتَوَقَّع آت، وَ كُلُّ آت قَريبٌ دان.                                                     و هرچه را انتظار برند آمدنى است، و هرچه آمدنى است نزدیک و در حال رسیدن است.                                                                                        مِنْهـا                                                     از این خطبه است                                                                                        الْعالِمُ مَنْ عَرَفَ قَدْرَهُ، وَ كَفى بِالْمَرْءِ جَهْلاً اَلاّ يَعْرِفَ قَدْرَهُ.                                                     دانا کسى است که اندازه و قدر خود را بشناسد، و براى نادانى کسى همین بس که اندازه خود را نداند.                                                                                        وَ اِنَّ مِنْ اَبْغَضِ الرِّجالِ اِلَى اللّهِ تَعالى لَعَبْداً وَكَلَهُ اللّهُ اِلى نَفْسِهِ،                                                     مبغوض ترین مردم نزد خدا بنده اى است که خداوند او را به خود واگذاشته باشد،                                                                                        جائِراً عَنْ قَصْدِ السَّبيلِ، سائِراً بِغَيْرِ دَليل، اِنْ دُعِىَ اِلى حَرْثِ                                                     چنین کسى از راه راست بیرون رفته، و بدون راهنما حرکت مى کند، اگر به زراعت دنیایى بخوانندش                                                                                        الدُّنْيا عَمِلَ، وَ اِنْ دُعِىَ اِلى حَرْثِ الاْخِرَةِ كَسِلَ، كَاَنَّ ما عَمِلَ لَهُ                                                     در عمل مى کوشد، و اگر به کشت و کار آخرت دعوتش کنند تنبلى مى کند، گویى آنچه در عملش مى کوشد                                                                                        واجِبٌ عَلَيْهِ، وَكَاَنَّ ما وَنى فيهِ ساقِطٌ عَنْهُ.                                                     بر او واجب، و آنچه نسبت به آن سستى مى کند از او ساقط است.                                                                                        وَ مِنْهـا                                                     و از این خطبه است                                                                                        وَ ذلِكَ زَمانٌ لايَنْجُو فيه اِلاّ كُلُّ مُؤْمِن نُوَمَة، اِنْ شَهِدَ                                                     و آن زمانى است که در آن نجات نمى یابد مگر مؤمنى که گمنام است، اگر در بین مردم حضور داشته باشد                                                                                        لَمْ يُعْرَفْ، وَاِنْ غابَ لَمْ يُفْتَقَدْ. اُولئِكَ مَصابيحُ الْهُدى، وَاَعْلامُ                                                     شناخته نشود، و اگر غایب باشد از او جستجو نکنند. آنان چراغ هدایت، و نشانه هاى روشن براى روندگان                                                                                        السُّرى. لَيْسُوا بِالْمَساييحِ وَ لاَ الْمَذاييعِ الْبُذُرِ. اُولئِكَ يَفْتَحُ اللّهُ                                                     در عرصه ظلمت اند. سخن چین و فتنه گر و فاش کننده زشتى ها و لغوگو نیستند، آنان مردمى هستند که خداوند                                                                                        لَهُمْ اَبْوابَ رَحْمَتِهِ، وَيَكْشِفُ عَنْهُمْ ضَرّاءَ نِقْمَتِهِ.                                                     ابواب رحمتش را به روى آنان باز مى گشاید، و رنج و سختى را از آنان برطرف مى سازد.                                                                                        اَيُّهَا النّاسُ، سَيَأْتى عَلَيْكُمْ زَمانٌ يُكْفَأُ فيهِ الاِْسْلامُ كَما يُكْفَأُ                                                     اى مردم، به همین زودى زمانى بر شما مى رسد که اسلام واژگون شود همچون ظرفى که با                                                                                        الاِْناءُ بِما فيهِ. اَيُّهَا النّاسُ، اِنَّ اللّهَ قَدْ اَعاذَكُمْ مِنْ اَنْ يَجُورَ عَلَيْكُمْ،                                                     محتویاتش واژگون گردد. اى مردم، خدا شما را پناه داده از اینکه بر شما ستم روا دارد،                                                                                        وَلَمْ يُعِذْكُمْ مِنْ اَنْ يَبْتَلِيَكُمْ، وَ قَدْ قالَ جَلَّ مِنْ قائِل:                                                     ولى به شما این تأمین را نداده که در معرض آزمایش قرارتان ندهد، آن بزرگترین گوینده در قرآن فرموده:                                                                                        «اِنَّ فى ذلِكَ لاَيات وَ اِنْ كُنّا لَمُبْتَلينَ».                                                     «در این برنامه نشانه هایى است و ما آزمایش کننده ایم».                                                                                        -اَمّا قَوْلُهُ عَلَيْهِ السَّلامُ: «كُلُّ مُوْمِن نُوَمَة» فَاِنَّما اَرادَ بِه الْخامِلَ الذِّكْرِ الْقَليلَ الشَّرِّ.                                                     مقصود حضرت از «کل مؤمن نُوَمة» انسان گمنام و کم شر است.                                                                                        وَ«الْمَساييحُ» جَمْعُ مِسْياح وَ هُوَ الَّذى يَسيحُ بَيْنَ النّاسِ بِالْفَسادِ وَالنَّمائِمِ.                                                     و «مساییح» جمع «مِسْیاح» است و آن کسى است که در میان مردم به فتنه و سخن چینى رود.                                                                                        وَ«الْمَذاييعُ» جَمْعُ مِذْياع وَ هُوَ الَّذى اِذا سَمِعَ لِغَيْرِه بِفاحِشَة اَذاعَها وَنَوَّهَ بِها.                                                     و «مَذابیع» جمع «مذیاع» است و آن کسى است که ازکسى کار ناشایسته اى مى شنود و آن را همه جا پخش مى کند.                                                                                        وَ«الْبُذُرُ» جَمْعُ بَذُور وَ هُوَ الَّذى يَكْثُرُ سَفَهُهُ وَ يَلْغُو مَنْطِقُهُ.-                                                     و «بُذُر» جمع «بَذور» است و آن شخص بسیار احمق است که گفتارش بیهوده و لغو است.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 91 تا 120"
    },
    {
        "title": "خطبه 103 - خطبه درباره پيامبر و فضيلت خويش",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از خطبه هاى آن حضرت است                                                                                                                                             درباره پیامبر و فضیلت خویش                                                                                        اَمّا بَعْدُ، فَاِنَّ اللّهَ سُبْحانَهُ بَعَثَ مُحَمَّداً صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَآلِه                                                     پس از حمد، خداوند پیامبر صلّى اللّه علیه وآله را برانگیخت                                                                                        وَلَيْسَ اَحَدٌ مِنَ الْعَرَبِ يَقْرَأُ كِتاباً، وَلا يَدَّعى نُبُوَّةً وَلا وَحْياً.                                                     در حالى که احدى از عرب نبود که کتابى بخواند، و نه دعوى پیامبرى و نزول وحى کند.                                                                                        فَقاتَلَ بِمَنْ اَطاعَهُ مَنْ عَصاهُ، يَسُوقُهُمْ اِلى مَنْجاتِهِمْ،                                                     پس با آنان که نافرمان بودند به همراهى مطیعانش جنگید، عاصیان را به سوى نجات سوق مى داد،                                                                                        وَ يُبادِرُ بِهِمُ السّاعَةَ اَنْ تَنْزِلَ بِهِمْ. يَحْسِرُ الْحَسيرُ، وَ يَقِفُ الْكَسيرُ،                                                     و براى رهانیدن مردم از گمراهى پیش از آنکه مرگشان فرا رسد پیشدستى مى نمود. بر سر راه مانده و از پاى افتاده                                                                                        فَيُقيمُ عَلَيْهِ حَتّى يُلْحِقَهُ غايَتَهُ، اِلاّ هالِكاً لا خَيْرَ فيهِ. حَتّى اَراهُمْ                                                     اقامت مى کرد تا او را به مقصدش برساند، مگر هلاک شونده اى که خیرى در او نبود. تا آنجا ایستاد که راه نجات                                                                                        مَنْجاتَهُمْ، وَ بَوَّاَهُمْ مَحَلَّتَهُمْ، فَاسْتَدارَتْ رَحاهُمْ، وَاسْتَقامَتْ                                                     را به آنان نشان داد، و در جایگاه انسانیشان جاى داد، تا آسیاى حیاتشان به کار افتاد، و امورشان                                                                                        قَناتُهُمْ. وَايْمُ اللّهِ لَقَدْ كُنْتُ مِنْ ساقَتِها، حَتّى تَوَلَّتْ بِحَذافيرِها،                                                     استوار شد. به خدا سوگند من پیشرو لشگر اسلام بودم تا آنکه ارتش کفر به عقب گریخت،                                                                                        وَاسْتَوْسَقَتْ فى قِيادِها، ما ضَعُفْتُ وَلا جَبُنْتُ، وَلا خُنْتُ وَ لاوَهَنْتُ.                                                     و در سایه پرچم اسلام درآمد، هرگز ناتوان نگشتم و دچار ترس نشدم، و خیانت و سستى ننمودم.                                                                                        وَ ايْمُ اللّهِ لاََبْقُرَنَّ الْباطِلَ حَتّى اُخْرِجَ الْحَقَّ مِنْ خاصِرَتِهِ.                                                     به خدا سوگند باطل را مى شکافم تا حق را از پهلوى آن درآورم.                                                                                        وَ قَدْ تَقَدَّمَ مُخْتارُ هذِهِ الْخُطْبَةِ اِلاّ اَنَّنى وَجَدْتُها فى  هذِهِ الرِّوايَةِ عَلى خِلافِ                                                     مؤلف: انتخاب شده این خطبه در گذشته نیز آمد، جز اینکه من آن خطبه را در این روایت                                                                                        ما سَبَقَ: مِنْ زِيادَة وَ نُقْصان، فَاَوْجَبَتِ الْحالُ اِثْباتَها ثانيةً.                                                     با اندکى اختلاف و کم و زیاد دیدم، به همین جهت آن را بار دیگر ذکر کردم.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 91 تا 120"
    },
    {
        "title": "خطبه 104 - خطبه در وصف پيامبر(صلى الله عليه وآله) و تهديد بنىاميّه و پند به مردم",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از خطبه هاى آن حضرت است                                                                                                                                             در وصف پیامبر(ص) و تهدید بنى امیه و پند به مردم                                                                                        حَتّى بَعَثَ اللّهُ مُحَمَّداً صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ شَهيداً وَ بَشيراً                                                     تا اینکه خداوند محمّد صلّى اللّه علیه وآله را گواه و بشارت دهنده و ترساننده                                                                                        وَ نَذيراً. خَيْرَ الْبَرِيَّةِ طِفْلاً، وَ اَنْجَبَها كَهْلاً، وَ اَطْهَرَ الْمُطَهَّرينَ                                                     برانگیخت. در کودکى بهترین مردم، در بزرگسالى نجیب ترین انسان، در اخلاق پاکترین                                                                                        شيمَةً، وَاَجْوَدَ الْمُسْتَمْطَرينَ ديمَةً.                                                     پاکان، و دوام جود و سخایش از همه بیشتر بود.                                                                                        فَمَا احْلَوْلَتْ لَكُمُ الدُّنْيا فى لَذَّتِها، وَلا تَمَكَّنْتُمْ مِنْ رَضاعِ                                                     پس شما (اى بنى امیّه) از شیرینى دنیا لذت نبردید، و براى نوشیدن شیر از پستان آن                                                                                        اَخْلافِها، اِلاّ مِنْ بَعْدِ ماصادَفْتُمُوها جائِلاً خِطامُها، قَلِقاً وَضينُها.                                                     توانمند نشدید، مگر بعد از آنکه مهارش را رها، و تَنگ پالانش را نبسته یافتید.                                                                                        قَدْ صارَ حَرامُها عِنْدَ اَقْوام بِمَنْزِلَةِ السِّدْرِ الْمَخْضُودِ، وَ حَلالُها                                                     حرامش نزد اقوامى به منزله درخت سدر بى خار (آسان و در دسترس) و حلالش دور از                                                                                        بَعيداً غَيْرَ مَوْجُود. وَ صادَفْتُمُوها وَاللّهِ ظِلاًّ مَمْدُوداً اِلى اَجَل                                                     دسترس و غیرموجود بود. به خدا قسم به آن دنیایى دست یافتید که چون سایه اى گسترده تا زمانى                                                                                        مَعْدُود. فَالاَْرْضُ لَكُمْ شاغِرَةٌ، وَ اَيْديكُمْ فيها مَبْسُوطَةٌ، وَ اَيْدِى                                                     معین است. زمین براى شما از هر مانعى آزاد، و دستتان در آن باز است، ولى دستان                                                                                        الْقادَةِ عَنْكُمْ مَكْفُوفَةٌ، وَسُيُوفُكُمْ عَلَيْهِمْ مُسَلَّطَةٌ، وَ سُيُوفُهُمْ عَنْكُمْ                                                     رهبران واقعى از سر شما کوتاه است، و شمشیرهاى شما بر آنان غالب، و شمشیر آنان از شما                                                                                        مَقْبُـوضَــةٌ .                                                     بازگرفته شده است.                                                                                        اَلا اِنَّ لِكُلِّ دَم ثائِراً، وَلِكُلِّ حَقٍّ طالِباً. وَ اِنَّ الثّائِرَ فى دِمائِنا                                                     بدانید هر خونى را خونخواهى، و هر حقّى را خواهنده اى است. خونخواه خونهاى ما چون حاکمى است                                                                                        كَالْحاكِمِ فى حَقِّ نَفْسِهِ، وَ هُوَ اللّهُ الَّذى لايُعْجِزُهُ مَنْ طَلَبَ،                                                     که درباره خودش حکم دهد، و او همان خداوندى است که مطلوبى او را ناتوان نکند،                                                                                        وَلايَفُوتُهُ مَنْ هَرَبَ. فَاُقْسِمُ بِاللّهِ يا بَنى اُمَيَّةَ، عَمّا قَليل لَتَعْرِفُنَّها فى                                                     و گریزنده اى از پنجه عدالتش بیرون نرود. اى بنى امیّه، به خدا سوگند مى خورم که پس از اندک زمانى                                                                                        اَيْدى غَيْرِكُمْ، وَ فى دارِ عَدُوِّكُمْ. اَلا اِنَّ اَبْصَرَ الاَْبْصارِ ما نَفَذَ فِى                                                     این حکومت را در دست غیر خود، و در خانه دشمنانتان خواهید دید. بدانید بیناترین دیده دیده اى است                                                                                        الْخَيْرِ طَرْفُهُ، اَلا اِنَّ اَسْمَعَ الاَْسْماعِ ما وَعَى التَّذْكيرَ وَ قَبِلَهُ.                                                     که در خیر نفوذ کند و شنواترین گوش آن گوشى است که پند را بشنود و بپذیرد.                                                                                        اَيُّهَا النّاسُ، اسْتَصْبِحُوا مِنْ شُعْلَةِ مِصْباحِ واعِظ مُتَّعِظ،                                                     اى مردم، دل از نور چراغ پنددهنده اى که خود پندپذیر است روشن کنید،                                                                                        وَامْتاحُوا مِنْ صَفْوِ عَيْن قَدْ رُوِّقَتْ مِنَ الْكَدَرِ.                                                     و آب را از چشمه زلالى که از تیرگى صاف مانده بکشید.                                                                                        عِبادَ اللّهِ، لاتَرْكَنُوا اِلى جَهالَتِكُمْ، وَلاتَنْقادُوا لاَِهْوائِكُمْ، فَاِنَّ                                                     اى بندگان خدا، به نادانى خود تکیه ننمایید، و هواى نفس شما را به دنبال خود نکشد، زیرا آن که                                                                                        النّازِلَ بِهذَا الْمَنْزِلِ نازِلٌ بِشَفا جُرُف هار، يَنْقُلُ الرَّدى عَلى ظَهْرِهِ                                                     به نادانى خود تکیه زد و اسیر هوا شد به لبه پرتگاه هلاکت افتاده، بار ضلالتى را که به دوش گرفته از جایى                                                                                        مِنْ مَوْضِع اِلى مَوْضِع لِرَأْى يُحْدِثُهُ بَعْدَ رَأْى، يُريدُ اَنْ يُلْصِقَ ما                                                     به جایى انتقال مى دهد، آن هم به خاطر اندیشه باطلى که به دنبال هم به بازار مى آورد، و مى خواهد آنچه را                                                                                        لايَلْتَصِقُ، وَ يَقَرِّبَ ما لايَتَقارَبُ.                                                     نمى چسبد بچسباند، و آنچه را نزدیک نمى گردد نزدیک گرداند.                                                                                        فَاللّهَ اَللّهَ اَنْ تَشْكُوا اِلى مَنْ لا يُشْكى شَجْوَكُمْ، وَلا يَنْقُضُ بِرَأْيِهِ                                                     خدا را خدا را، از اینکه نزد کسى شکایت برید که اندوه شما را برطرف نمى سازد، و توانایى باز کردن                                                                                        ما قَدْ اُبْرِمَ لَكُمْ. اِنَّهُ لَيْسَ عَلَى الاِْمامِ اِلاّ ما حُمِّلَ مِنْ اَمْرِ رَبِّهِ: الاِْبْلاغُ                                                     گره از کار شما را ندارد. امام به غیر آنچه از جانب خدا مأمور است وظیفه اى ندارد، تکلیف او ابلاغ                                                                                        فِى الْمَوْعِظَةِ، وَالاِْجْتِهادُ فِى النَّصيحَةِ، وَالاِْحْياءُ لِلسُّنَّةِ، وَ اِقامَةُ                                                     کامل پند و اندرز، و جدیت در خیرخواهى، و زنده کردن سنّت، و اقامه                                                                                        الْحُدُودِ عَلى مُسْتَحِقِّيها، وَ اِصْدارُ السُّهْمانِ عَلى اَهْلِها.                                                     حدود است بر کسى که سزاوار حدّ است، و نیز رساندن سهم بیت المال به مستحقّش.                                                                                        فَبادِرُوا الْعِلْمَ مِنْ قَبْلِ تَصْويحِ نَبْتِهِ، وَ مِنْ قَبْلِ اَنْ تُشْغَلُوا                                                     پس براى فراگیرى دانش بشتابید پیش از آنکه درختش خشک شود، و قبل از آنکه در                                                                                        بِاَنْفُسِكُمْ عَنْ مُسْتَثارِ الْعِلْمِ مِنْ عِنْدِ اَهْلِهِ. وَانْهَوْا غَيْرَكُمْ عَنِ الْمُنْكَرِ                                                     بهره گیرى علمى از معادن آن گرفتار خودمشغولى شوید. دیگران را از منکر نهى کنید و خود نیز از ارتکاب                                                                                        وَ تَناهَوْا عَنْهُ، فَاِنَّما اُمِرْتُمْ بِالنَّهْىِ بَعْدَ التَّناهى.                                                     به آن بپرهیزید، زیرا مسئولید اول خود از گناه کناره گیرى کنید سپس دیگران را از آن نهى نمایید.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 91 تا 120"
    },
    {
        "title": "خطبه 105 - خطبه در زمينه برترى اسلام، و توصيف پيامبر اكرم، آنگاه توبيخ اصحاب",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از خطبه هاى آن حضرت است                                                                                                                                             در زمینه برترى اسلام، و توصیف پیامبر اکرم، آن گاه توبیخ اصحاب                                                                                        الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذى شَرَعَ الاِْسْلامَ فَسَهَّلَ شَرائِعَهُ لِمَنْ وَرَدَهُ،                                                     خداى را سپاس که اسلام را تشریع، و آبشخوارهاى آن را براى آن که بخواهد وارد شود آسان نمود،                                                                                        وَ اَعَزَّ اَرْكانَهُ عَلى مَنْ غالَبَهُ، فَجَعَلَهُ اَمْناً لِمَنْ عَلِقَهُ،                                                     ارکانش را در برابر آن که قصد غلبه برآن را دارد غیرقابل شکست، و آن را براى کسى که به آن آویخت پناهگاه امن                                                                                        وَ سِلْماً لِمَنْ دَخَلَهُ، وَ بُرْهاناً لِمَنْ تَكَلَّمَ بِهِ،                                                     و براى وارد بر آن حریم سلامت قرار داد. آن را برهان ساخت براى کسى که به وسیله آن سخن گفت،                                                                                        وَ شاهِداً لِمَنْ خاصَمَ بِهِ، وَ نُوراً لِمَنِ اسْتَضاءَ بِهِ، وَ فَهْماً                                                     و شاهد براى کسى که به وسیله آن به دفاع برخاست، و نور براى آن که طلب روشنى کرد، و فهم براى                                                                                        لِمَنْ عَقَلَ، وَ لُبّاً لِمَنْ تَدَبَّرَ، وَآيَةً لِمَنْ تَوَسَّمَ، وَ تَبْصِرَةً                                                     آن که اندیشه نمود، و مغز براى آن که آراسته به تدبیر شد، و نشانه براى بافراستى که راه حق جست، و بینایى                                                                                        لِمَنْ عَزَمَ، وَ عِبْرَةً لِمَنِ اتَّعَظَ، وَ نَجاةً لِمَنْ صَدَّقَ، وَ ثِقَةً                                                     براى کسى که عزم جزم کرد، و پند براى کسى که پند آموخت، و نجات براى آن که تصدیق کرد، و تکیه گاه                                                                                        لِمَنْ تَوَكَّلَ، وَ راحَةً لِمَنْ فَوَّضَ، وَ جُنَّةً لِمَنْ صَبَرَ.                                                     براى کسى که به آن متّکى شد، و آسایش براى آن که خود را به آن واگذاشت، و سپر براى آن که صبر پیشه کرد.                                                                                        فَهُوَ أَبْلَجُ الْمَناهِجِ، وَ اَوْضَحَ الْوَلائِجِ، مُشْرِفُ الْمَنارِ،                                                     اسلام روشن ترین راه، و آشکارترین مسلک هاست، علائم راهش بلند،                                                                                        مُشْرِقُ الْجَوادِّ، مُضىءُ الْمَصابيحِ، كَريمُ الْمِضْمارِ، رَفيعُ الْغايَةِ،                                                     جاده هایش روشن، چراغهایش درخشان، میدان تمرینش آماده براى مسابقه، هدفش مرتفع،                                                                                        جامِعُ الْحَلْبَةِ، مُتَنافَسُ السُّبْقَةِ، شَريفُ الْفُرْسانِ. التَّصْديقُ                                                     و جاى دهنده مسابقه گذاران است، جایزه اش مورد رغبت، و سوارانش شریف. راهش                                                                                        مِنْهاجُهُ، وَالصّالِحاتُ مَنارُهُ، وَالْمَوْتُ غايَتُهُ، وَالدُّنْيا مِضْمارُهُ،                                                     تصدیق، نشانه اش اعمال شایسته، پایانش مرگ، میدان تمرینش دنیا،                                                                                        وَالْقِيامَةُ حَلْبَتُهُ، وَالْجَنَّةُ سُبْقَتُهُ.                                                     محل گرد آمدن مسابقه گذارانش قیامت، و جایزه مسابقه اش بهشت است.                                                                                        مِنْها فى ذِكْرِ النَّبِىِّ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَآلِه                                                     از این خطبه است در وصف پیامبر صلّى اللّه علیه وآله                                                                                        حَتّى اَوْرى قَبَساً لِقابِس، وَ اَنارَ عَلَماً لِحابِس.                                                     تا آنکه پیامبر شعله اى براى خواستار نور برافروخت، و نشانه اى براى وامانده در گمراهى روشن ساخت.                                                                                        فَهُوَ اَمينُكَ الْمَأْمُونُ، وَ شَهيدُكَ يَوْمَ الدِّينِ، وَ بَعيثُكَ نِعْمَةً،                                                     خداوندا، او امین و مورد اعتماد تو، و گواه حضرتت در قیامت، و نعمتى است که به رسالت فرستادى،                                                                                        وَ رَسُولُكَ بِالْحَقِّ رَحْمَةً. اللّهُمَّ اقْسِمْ لَهُ مَقْسَماً مِنْ عَدْلِكَ، وَاجْزِهِ                                                     و رحمتى است که به حق گسیل داشتى. الهى، بهره اى وافر از عدالت خود به او عنایت فرما، و از احسانت                                                                                        مُضاعَفاتِ الْخَيْرِ مِنْ فَضْلِكَ. اللّهُمَّ اَعْلِ عَلى بِناءِ الْبانينَ بِناءَهُ،                                                     پاداشى صد چندان به او کرامت کن. خدایا، بنایش را از همه بناها بالاتر قرار ده،                                                                                        وَ اَكْرِمْ لَدَيْكَ نُزُلَهُ، وَ شَرِّفْ عِنْدَكَ مَنْزِلَتَهُ، وَ آتِهِ                                                     و او را بر سفره مهمانیت گرامى دار، و مقامش را نزد خود شریف گردان، و او را از جانب خود بالاترین                                                                                        الْوَسيلَةَ، وَاَعْطِهِ السَّناءَ وَالْفَضيلَةَ، وَاحْشُرْنا فى زُمْرَتِه غَيْرَ خَزايا                                                     درجه بهشتى بخش، و از رفعت و فضیلت بهره مندش ساز، و ما را بدون دچار شدن به رسوایى                                                                                        وَ لا نادِمينَ وَلا ناكِبينَ، وَلا ناكِثينَ، وَلا ضالِّينَ، وَلا مُضِلِّينَ،                                                     و منهاى گرفتار شدن به پشیمانى و آلوده شدن به انحراف وپیمان شکنى وگمراهى وگمراه کردن و فریب خوردگى،                                                                                        وَ لا مَفْتُـونيـنَ.                                                     در زمره او محشور فرما.                                                                                        -وَقَدْ مَضى هذَا الْكَلامُ فيما تَقَدَّمَ اِلاّ اَنَّنا كَرَّرْناهُ ههُنا لِما فِى الرِّوايَتَيْنِ مِنَ                                                     مؤلف: این خطبه پیش از این ذکر شد و ما به جهت اختلاف در دو روایت، آن را دوباره در این                                                                                        الاِْخْتِـلافِ .-                                                     قسمت آوردیم.                                                                                        وَ مِنْها فى خِطابِ اَصْحابِهِ                                                     و از این خطبه است در خطاب به یارانش                                                                                        وَقَدْ بَلَغْتُمْ مِنْ كَرامَةِ اللّهِ تَعالى لَكُمْ مَنْزِلَةً تُكْرَمُ بِها اِماؤُكُمْ،                                                     از کرامت خدا به منزلت و مقامى رسیده اید که به خاطر آن کنیزان شما احترام مى شوند،                                                                                        وَ تُوصَلُ بِها جيرانُكُمْ، وَ يُعَظِّمُكُمْ مَنْ لا فَضْلَ لَكُمْ عَلَيْهِ،                                                     و همسایگانتان مورد حسن روابط و دوستى قرار مى گیرند، و آنان که شما برتر از آنها نیستید، و برآنان                                                                                        وَلا يَدَ لَكُمْ عِنْدَهُ، وَ يَهابُكُمْ مَنْ لايَخافُ لَكُمْ سَطْوَةً، وَلا لَكُمْ عَلَيْهِ                                                     حقّى ندارید شما را تعظیم مى کنند، و کسانى که از غلبه شما نمى ترسند، و حکومت و تسلطى بر آنان ندارید                                                                                        اِمْرَةٌ. وَ قَدْ تَرَوْنَ عُهُودَاللّهِ مَنْقُوضَةً فَلاتَغْضَبُونَ، وَ اَنْتُمْ لِنَقْضِ                                                     از شما وحشت دارند. اینک مى بینید عهد خدا شکسته مى شود و غضب نمى کنید، در حالى که از شکستن عهد                                                                                        ذِمَمِ آبائِكُمْ تَأْنَفُونَ. وَ كانَتْ اُمُورُاللّهِ عَلَيْكُمْ تَرِدُ وَ عَنْكُمْ تَصْدُرُ                                                     پدرانتان بر سر غیرت آمده آن را ننگ مى دانید. فرمانهاى خدا بر شما وارد شده و از سوى شما به مردم مى رسد                                                                                        وَ اِلَيْكُمْ تَرْجِعُ، فَمَكَّنْتُمُ الظَّلَمَةَ مِنْ مَنْزِلَتِكُمْ، وَاَلْقَيْتُمْ اِلَيْهِمْ                                                     وبازگشت سودش به شماست، ولى اکنون طاغیان را برمنزلت خودمسلّط کردید، و زمام امور خویش را                                                                                        اَزِمَّتَكُمْ، وَ اَسْلَمْتُمْ اُمُورَاللّهِ فى اَيْديهِمْ، يَعْمَلُونَ بِالشُّبُهاتِ،                                                     به آنان سپردید، و امور الهى را به آنان واگذاشتید، آنان به شبهه ها عمل مى کنند،                                                                                        وَ يَسيرُونَ فِى الشَّهَواتِ. وَ ايْمُ اللّهِ لَوْ فَرَّقُوكُمْ تَحْتَ كُلِّ كَوْكَب                                                     و در شهوات ره مى سپارند! به خدا سوگند اگر دشمنان جمع شما را زیر هر ستاره اى پراکنده کنند                                                                                        لَجَمَعَكُمُ اللّهُ لِشَرِّ يَوْم لَهُمْ.                                                     خداوند شما را براى بدترین روزى که در پیش دارند جمع خواهد کرد.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 91 تا 120"
    },
    {
        "title": "خطبه 106 - خطبه در يكى از ايّام صفّين",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ كَلام لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از سخنان آن حضرت است                                                                                        فى بَعْضِ اَيّامِ صِفّينَ                                                     در یکى از ایّام صفّین                                                                                        وَ قَدْ رَاَيْتُ جَوْلَتَكُمْ وَانْحِيازَكُمْ عَنْ صُفُوفِكُمْ، تَحُوزُكُمُ الْجُفاةُ                                                     گریختن شما را دیدم، و برگشتنتان را از صفوفتان مشاهده نمودم، جفاکاران                                                                                        الطَّغامُ، وَ اَعْرابُ اَهْلِ الشّامِ، وَ اَنْتُمْ لَهاميمُ الْعَرَبِ، وَ يَآفيخُ                                                     اوباش و اعراب بادیه نشین شامى شما را به گریز واداشتند، در حالى که شما جوانمردان عرب، و سران                                                                                        الشَّرَفِ، وَالاَْنْفُ الْمُقَدَّمُ، وَالسَّنامُ الاَْعْظَمُ. وَ لَقَدْ شَفى وَحاوِحَ                                                     شریف، و برازندگان جامعه، و قله سربلندى هستید. اما دردهاى سینه ام شفا یافت                                                                                        صَدْرى اَنْ رَاَيْتُكُمْ بِاَخَرَة تَحُوزُونَهُمْ كَما حازُوكُمْ، وَ تُزيلُونَهُمْ                                                     وقتى که دیدم سرانجام آنها را فرارى دادید آنچنان که شما را به هزیمت دادند، و آنان را از                                                                                        عَنْ مَواقِفِهِمْ كَما اَزالُوكُمْ. حَسّاً بِالنِّصالِ، وَ شَجْراً بِالرِّماحِ،                                                     لشگرگاه خود راندید چنانکه شما را راندند، با ضرب شمشیر و نیزه آنان را درمانده و بیچاره کردید،                                                                                        تَرْكَبُ اُولاهُمْ اُخْراهُمْ، كَالاْبِلِ الْهيمِ الْمَطْرُودَةِ تُرْمى عَنْ                                                     به طورى که اولشان روى آخرشان مى افتاد، مانند شتران تشنه اى که از سر حوضشان                                                                                        حِياضِها، وَ تُذادُ عَنْ مَوارِدِها.                                                     رانند، و از ورود به آبگاهشان منع کنند.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 91 تا 120"
    },
    {
        "title": "خطبه 107 - خطبه در پيشگويى از حوادث آينده",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از خطبه هاى آن حضرت است                                                                                        وَ هِىَ مِنْ خُطَبِ الْمَلاحِمِ                                                     در پیشگویى از حوادث آینده                                                                                        الْحَمْدُلِلّهِ الْمُتَجَلِّى لِخَلْقِه بِخَلْقِهِ، وَ الظّاهِرِ لِقُلُوبِهِمْ بِحُجَّتِهِ.                                                     خداى را سپاس که با آفرینش مخلوقات بر مخلوقات تجلّى کرد، و با حجّت خود بر قلوبشان آشکار است،                                                                                        خَلَقَ الْخَلْقَ مِنْ غَيْرِ رَوِيَّة، اِذْ كانَتِ الرَّوِيّاتُ لاتَليقُ اِلاّ بِذَوِى                                                     بدون به کارگیرى اندیشه موجودات را آفرید، زیرا اندیشه ها در خور آنانى است که داراى                                                                                        الضَّمائِرِ، وَ لَيْسَ بِذى ضَمير فى نَفْسِهِ. خَرَقَ عِلْمُهُ باطِنَ غَيْبِ                                                     ضمائرند، و خدا را فى نفسه ضمیر نیست. دانش او عمق پرده هاى غیب                                                                                        السُّتُراتِ، وَ اَحاطَ بِغُمُوضِ عَقائِدِ السَّريراتِ.                                                     را شکافته، و به پیچیدگى ها و دقایق آراء نهانها احاطه نموده.                                                                                        مِنْها فى ذِكْرِ النَّبِىِّ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَآلِه                                                     از این خطبه است درباره پیامبر صلّى اللّه علیه وآله                                                                                        اخْتارَهُ مِنْ شَجَرَةِ الاَْنْبِياءِ، وَ مِشْكاةِ الضِّياءِ، وَ ذُؤابَةِ الْعَلْياءِ،                                                     او را از شجره انبیا، و از چراغدان نور، و از مرتبت بلند،                                                                                        وَ سُرَّةِ الْبَطْحاءِ، وَ مَصابيحِ الظُّلْمَةِ، وَ يَنابيعِ الْحِكْمَةِ.                                                     و از مرکز سرزمین بطحا، و از چراغهاى برافروخته در ظلمت، و چشمه هاى حکمت اختیار نمود.                                                                                        وَ مِنْـها                                                     و از این خطبه است                                                                                        طَبيبٌ دَوّارٌ بِطِبِّهِ، قَدْ اَحْكَمَ مَراهِمَهُ،                                                     طبیبى است که همراه با طبّش در میان مردم مى گردد، مرهمهایش را محکم و آماده ساخته،                                                                                        وَ اَحْمى مَواسِمَهُ، يَضَعُ مِنْ ذلِكَ حَيْثُ الْحاجَةُ اِلَيْهِ: مِنْ قُلُوب                                                     و ابزارهایش را براى سوزاندن زخمها داغ نموده، تا هر جا لازم باشد: در زمینه دلهاى                                                                                        عُمْى، وَ آذان صُمٍّ، وَاَلْسِنَة بُكْم. مُتَتَبِّعٌ بِدَوائِهِ مَواضِعَ الْغَفْلَةِ،                                                     کور، و گوشهاى کر، و زبانهاى لال به کار گیرد. دارو به دست به دنبال علاج بیماریهاى غفلت،                                                                                        وَ مَواطِنَ الْحَيْرَةِ. لَمْ يَسْتَضيئُوا بِاَضْواءِ الْحِكْمَةِ، وَلَمْ يَقْدَحُوا                                                     و دردهاى حیرت است. این بیماران وجود خود را از انوار حکمت روشن ننموده، و با آتش زنه دانشى                                                                                        بِزِنادِ الْعُلُومِ الثّاقِبَةِ. فَهُمْ فى ذلِكَ كَالاَْنْعامِ السّائِمَةِ، وَالصُّخُورِ                                                     درخشان شعله نیفروخته اند. از این بابت به مانند چهارپایان چرنده، و سنگهاى                                                                                        الْقاسِيَةِ.                                                     سـخت انـد .                                                                                        قَدِ انْجابَتِ السَّرائِرُ لاَِهْلِ الْبَصائِرِ، وَ وَضَحَتْ مَحَجَّةُ الْحَقِّ                                                     حقایق پنهان براى اهل بصیرت آشکار، و راه حق براى اشتباه کنندگان                                                                                        لِخابِطِها، وَ اَسْفَرَتِ السّاعَةُ عَنْ وَجْهِها، وَ ظَهَرَتِ الْعَلامَةُ                                                     نمایان شد، و قیامت پرده از چهره برداشت، و نشانه هاى آن براى صاحب فراست                                                                                        لِمُتَوَسِّمِها. ما لى اَراكُمْ اَشْباحاً بِلا اَرْواح، وَ اَرْواحاً بِلا اَشْباح،                                                     ظاهر گشت. چه شده که شما را پیکرهایى بى جان، و جانهایى بى پیکر،                                                                                        وَ نُسّاكاً بِلا صَلاح، وَ تُجّاراً بِلا اَرْباح، وَ اَيْقاظاً نُوَّماً، وَ شُهُوداً                                                     و عابدانى بى صلاح، و تاجرانى بى سود، و بیدارانى خواب، و حاضرانى                                                                                        غُيَّباً، وَ ناظِرَةً عَمْياءَ، وَ سامِعَةً صَمَّاءَ، وَ ناطِقَةً بَكْماءَ. رايَةُ ضَلالَة                                                     غایب، و ناظرانى کور، و شنوندگانى کر، و گویندگانى لال مشاهده مى کنم؟! دولت ضلالت                                                                                        قَدْ قامَتْ عَلى قُطْبِها، وَ تَفَرَّقَتْ بِشُعَبِها، تَكيلُكُمْ بِصاعِها،                                                     بر محور خود به پا شده، و با شاخه هایش همه جا پراکنده گردیده، شما را با کیل خود وزن مى کند،                                                                                        وَ تَخْبِطُكُمْ بِباعِها، قائِدُها خارِجٌ مِنَ الْمِلَّةِ، قائِمٌ عَلَى الضَّلَّةِ،                                                     و با همه دست خود بر سرتان مى کوبد، پرچمدار این حکومت از دین خارج است، و بر سکّوى گمراهى ایستاده،                                                                                        فَلايَبْقى يَوْمَئِذ مِنْكُمْ اِلاّ ثُفالَةٌ كَثُفالَةِ الْقِدْرِ، اَوْ نُفاضَةٌ كَنُفاضَةِ الْعِكْمِ،                                                     آن زمان از شما جز به مانند باقیمانده ته دیگ، یا به مثل خرده دانه اى که در ته بقچه مانده چیزى باقى نماند.                                                                                        تَعْرُكُكُمْ عَرْكَ الاَْديمِ، وَ تَدُوسُكُمْ دَوْسَ الْحَصيدِ،                                                     دولت ضلالت شما را به مانند به هم پیچیده شدن چرم به هم مى مالد، و همچون کوبیدن خرمن مى کوبد،                                                                                        وَ تَسْتَخْلِصُ الْمُؤْمِنَ مِنْ بَيْنِكُمُ اسْتِخْلاصَ الطَّيْرِ الْحَبَّةَ                                                     این سرکشان همچون پرنده اى که دانه درشت را از دانه ریز جدا مى کند                                                                                        الْبَطينَةَ مِنْ بَيْنِ هَزيلِ الْحَبِّ.                                                     مؤمن را از میان شما جدا مى کنند.                                                                                        اَيْنَ تَذْهَبُ بِكُمُ الْمَذاهِبُ؟ وَتَتيهُ بِكُمُ الْغَياهِبُ؟ وَ تَخْدَعُكُمُ                                                     این راهها شما را کجا مى برد؟ تاریکى ها تا چه وقت شما را سرگشته و حیران مى نماید؟! دروغها چگونه شما                                                                                        الْكَواذِبُ؟ وَ مِنْ اَيْنَ تُؤْتَوْنَ؟ وَ اَنّى تُؤْفَكُونَ؟! فَلِكُلِّ اَجَل كِتابٌ،                                                     را مى فریبند؟! این بلا از کجا به سر شما مى آید و به کجا بازگردانده مى شوید؟! براى هر زمانى سرنوشتى است،                                                                                        وَلِكُلِّ غَيْبَة اِيابٌ. فَاسْتَمِعُوا مِنْ رَبّانِيِّكُمْ، وَ اَحْضِرُوهُ قُلُوبَكُمْ،                                                     و هر غیبتى را بازگشتى است. پس، از عالم ربّانى خود بشنوید، دلهاى خود را نزد او حاضر کنید،                                                                                        وَاسْتَيْقِظُوا اِنْ هَتَفَ بِكُمْ. وَلْيَصْدُقْ رائِدٌ اَهْلَهُ، وَلْيَجْمَعْ شَمْلَهُ،                                                     واگر بر شما فریاد زد بیدارشوید. خبرگزارباید به مردمش راست بگوید، و پراکندگى کار و افکار خود را جمع نماید،                                                                                        وَلْيُحْضِرْ ذِهْنَهُ. فَلَقَدْ فَلَقَ لَكُمُ الاَمْرَ فَلْقَ الْخَرَزَةِ،                                                     و ذهنش را آماده سازد. عالم ربّانى حقایق را همچون شکافتن مهره براى شما شکافت،                                                                                        وَ قَـرَفَـهُ قَـرْفَ الصَّـمْغَـةِ. فَعِنْـدَ ذلِـكَ اَخَـذَ                                                     و حقیقت را همچون کندن پوست درخت براى یافتن صمغ پوست کند. به وقت برپا شدن بیرق گمراهى                                                                                        الْباطِلُ مَآخِذَهُ، وَ رَكِبَ الْجَهْلُ مَراكِبَهُ، وَ عَظُمَتِ الطّاغِيَةُ،                                                     باطل در محلّ خود جاى گرفته، و جهالت بر مرکبهایش سوار گشته، و گروه ستمگر بزرگ و فراوان گردد،                                                                                        وَ قَلَّتِ الدّاعِيَةُ، وَ صالَ الدَّهْرُ صِيالَ السَّبُعِ الْعَقُورِ، وَ هَدَرَ فَنيقُ                                                     و دعوت کننده به حق کم شود، و روزگار همچون وحشى گزنده حمله نماید، و شتر باطل پس از                                                                                        الْباطِلِ بَعْدَ كُظُوم، وَ تَواخَى النّاسُ عَلَى الْفُجُورِ، وَ تَهاجَرُوا عَلَى                                                     سکوت عربده کشد و قوّت گیرد، و مردم بر معصیت پیمان برادرى بندند، و بر دین از هم دورى                                                                                        الدِّينِ، وَ تَحابُّوا عَلى الْكَذِبِ، وَ تَباغَضُوا عَلَى الصِّدْقِ. فَاِذا كانَ                                                     نمایند، و بر دروغ با یکدیگر دوست شوند، و بر راستى با هم دشمنى ورزند. در این وقت                                                                                        ذلِكَ كانَ الْوَلَدُ غَيْظاً، وَالْمَطَرُ قَيْظاً، وَتَفيضُ اللِّئامُ فَيْضاً، وَ تَغيضُ                                                     فرزند باعث خشم پدر، و باران عامل حرارت گردد، و مردم پست فراوان، و خوبان                                                                                        الْكِرامُ غَيْضاً. وَكانَ اَهْلُ ذلِكَ الزَّمانِ ذِئاباً، وَسَلاطينُهُ سِباعاً،                                                     کمیاب شوند. مردم (توانمند) آن روزگار همچون گرگ، و حاکمانشان درنده،                                                                                        وَ اَوْساطُهُ اُكّالاً، وَ فُقَراؤُهُ اَمْواتاً، وَ غارَ الصِّدْقُ، وَ فاضَ الْكَذِبُ،                                                     و میانه حالشان طعمه، و نیازمندانشان مرده خواهند بود، راستى ناپدید شود، و دروغ فراوان گردد،                                                                                        وَ اسْتُعْمِلَتِ الْمَوَدَّةُ بِاللِّسانِ، وَ تَشاجَرَ النّاسُ بِالْقُلُوبِ، وَ صارَ                                                     مردم به زبان اظهار دوستى، و به دل دشمنى کنند، فسق                                                                                        الْفُسُوقُ نَسَباً، وَالْعَفافُ عَجَباً، وَلُبِسَ الاِْسْلامُ لُبْسَ الْفَرْوِ مَقْلُوباً.                                                     عامل نسبت، و عفّت باعث شگفتى شود، و اسلام را همچون پوستینِ وارونه پوشند.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 91 تا 120"
    },
    {
        "title": "خطبه 108 - خطبه درباره قدرت خداوند و حوادث مرگ و قيامت",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از خطبه هاى آن حضرت است                                                                                                                                             درباره قدرت خداوند و حوادث مرگ و قیامت                                                                                        كُلُّ شَىْء خاضِعٌ لَهُ، وَ كُلُّ شَىْء قائِمٌ بِه. غِنى كُلِّ فَقير، وَعِزُّ كُلِّ                                                     همه چیز فروتن براى او، و هر چیزى قائم به اوست. ثروت هر نیازمند، و عزت هر                                                                                        ذَليل، وَ قُوَّةُ كُلِّ ضَعيف، وَ مَفْزَعُ كُلِّ مَلْهُوف. مَنْ تَكَلَّمَ سَمِعَ                                                     ذلیل، و قدرت هر ناتوان، و پناهگاه هر ستم رسیده است. سخن هر سخنگو را                                                                                        نُطْقَهُ، وَ مَنْ سَكَتَ عَلِمَ سِرَّهُ، وَ مَنْ عاشَ فَعَلَيْهِ رِزْقُهُ، وَ مَنْ ماتَ                                                     مى شنود، باطن هر خاموش را مى داند، روزى هر زنده اى به عهده اوست، و بازگشت هر که                                                                                        فَاِلَيْهِ مُنْقَلَبُهُ.                                                     بمیرد بـه جانب او.                                                                                        لَمْ تَرَكَ الْعُيُونُ فَتُخْبِرَ عَنْكَ، بَلْ كُنْتَ قَبْلَ الْواصِفينَ مِنْ خَلْقِكَ.                                                     دیده ها تو را ندیده تا از تو خبر دهند، بلکه پیش از وصف کنندگانِ از خَلقت بوده اى.                                                                                        لَمْ تَخْلُقِ الْخَلْقَ لِوَحْشَة، وَلاَ اسْتَعْمَلْتَهُمْ لِمَنْفَعَة، وَلايَسْبِقُكَ مَنْ                                                     موجودات را براى ترس از تنهایى خلق نکردى، و براى دریافت منفعت به کار نگرفتى، به دنبال هر که باشى از تو                                                                                        طَلَبْتَ، وَلا يُفْلِتُكَ مَنْ اَخَذْتَ، وَ لايَنْقُصُ سُلْطانَكَ مَنْ عَصاكَ،                                                     پیش نیفتد، و آن را که بگیرى از چنگ تو بیرون نرود، عصیان کننده از سلطنتت کم نمى کند،                                                                                        وَلا يَزيدُ فى مُلْكِكَ مَنْ اَطاعَكَ، وَلا يَرُدُّ اَمْرَكَ مَنْ سَخِطَ قَضاءَكَ،                                                     و مطیع به حکومتت اضافه نمى کند، آن که از حکم تو خشمناک است قدرت ردّ فرمانت را ندارد،                                                                                        وَلا يَسْتَغْنى عَنْكَ مَنْ تَوَلّى عَنْ اَمْرِكَ. كُلُّ سِرٍّ عِنْدَكَ عَلانِيَةٌ، وَ كُلُّ                                                     و هر که از فرمانت روى گرداند از تو بى نیاز نمى شود. به نزدت هر نهانى آشکار است، و هر                                                                                        غَيْب عِنْدَكَ شَهادَةٌ. اَنْتَ الاَْبَدُ فَلا اَمَدَ لَكَ، وَ اَنْتَ الْمُنْتَهى                                                     غیبى در پیشگاهت حاضر است. تو ابدى هستى بنابراین زمانى برایت نیست، و تو منتهاى هر چیز هستى                                                                                        فَلا مَحيصَ عَنْكَ، وَ اَنْتَ الْمَوْعِدُ فَلا مَنْجى مِنْكَ اِلاّ اِلَيْكَ. بِيَدِكَ                                                     از این رو گریزى از تو نیست، و تو وعده گاه هستى که نجاتى از تو جز به تو نیست. مهار هر                                                                                        ناصِيَةُ كُلِّ دابَّة، وَ اِلَيْكَ مَصيرُ كُلِّ نَسَمَة.                                                     جنبنده اى در کف تو، و بازگشت هر انسانى به سوى توست.                                                                                        سُبْحانَكَ ما اَعْظَمَ شَأْنَكَ! سُبْحانَكَ ما اَعْظَمَ ما نَرى مِنْ خَلْقِكَ                                                     منزّهى ازهر عیب، چه بزرگ است شأن تو! منزهى، چه عظیم است آنچه از مخلوقاتت که مى بینیم                                                                                        وَ ما اَصْغَرَ عِظَمَهُ فى جَنْبِ قُدْرَتِكَ! وَ ما اَهْوَلَ ما نَرى مِنْ                                                     و چه کوچک است عظمت آن در کنار قدرت تو! و چه دهشت آور است آنچه از ملکوت تو                                                                                        مَلَكُوتِكَ! وَ ما اَحْقَرَ ذلِكَ فيما غابَ عَنّا مِنْ سُلْطانِكَ!                                                     مشاهده مى نماییم! و چه اندازه حقیر است آنچه دیده مى شود در برابر آنچه از سلطنت تو براى ما ناپیداست!                                                                                        وَ ما اَسْبَغَ نِعَمَكَ فِى الدُّنْيا! وَ ما اَصْغَرَها فى نِعَمِ الاْخِرَةِ!                                                     نعمتهایت در این دنیا چه گسترده و فراوان است! و با این حال در برابر نعمت آخرتت چقدر کوچک است!                                                                                        مِنْـها                                                     از این خطبه است درباره فرشتگان                                                                                        مِنْ مَلائِكَة اَسْكَنْتَهُمْ سَمواتِكَ، وَ رَفَعْتَهُمْ عَنْ اَرْضِكَ، هُمْ اَعْلَمُ                                                     گروهى از ملائکه را در آسمانهایت سکونت داده اى، و از زمینت رفعت بخشیده اى، آنان داناترین                                                                                        خَلْقِكَ بِكَ، وَ اَخْوَفُهُمْ لَكَ، وَ اَقْرَبُهُمْ مِنْكَ. لَمْ يَسْكُنُوا الاَْصْلابَ،                                                     مخلوقاتت به تو، و خائف ترین آنها از تو، و مقرب ترینشان به تو هستند. ساکن اصلاب،                                                                                        وَلَمْ يُضَمَّنُوا الاَْرْحامَ، وَلَمْ يُخْلَقُوا مِنْ ماء مَهين، وَلَمْ يَتَشَعَّبْهُمْ                                                     و جاگرفته در رحم ها نبودند، و از آب پست آفریده نشدند، و حوادث روزگار                                                                                        رَيْبُ الْمَنُونِ. وَ اِنَّهُمْ عَلى مَكانِهِمْ مِنْكَ، وَ مَنْزِلَتِهِمْ عِنْدَكَ،                                                     آنها را پراکنده نکرد. با این قرب و منزلتى که نزد تو دارند،                                                                                        وَاسْتِجْماعِ اَهْوائِهِمْ فيكَ، وَ كَثْرَةِ طاعَتِهِمْ لَكَ، وَ قِلَّةِ غَفْلَتِهِمْ عَنْ                                                     و امیالى که بر محور وجود تو جمع کرده، و طاعت بسیارى که براى تو انجام داده، و با اینکه نسبت به امر تو                                                                                        اَمْرِكَ، لَوْ عايَنُوا كُنْهَ ما خَفِىَ عَلَيْهِمْ مِنْكَ لَحَقَّرُوا اَعْمالَهُمْ،                                                     غفلت کمترى دارند، اگر کنه حقیقت تو را که از آنان پنهان است ببینند بى شک اعمال خود را کوچک شمرده،                                                                                        وَلَزَرَوْا عَلى اَنْفُسِهِمْ، وَلَعَرَفُوا اَنَّهُمْ لَمْ يَعْبُدُوكَ حَقَّ عِبادَتِكَ،                                                     و بر خود عیب گیرند، و به این معنا معرفت یابند که حقّ عبادت تو را به جاى نیاورده،                                                                                        وَ لَمْ يُطيعُوكَ حَقَّ طاعَتِكَ.                                                     و طاعتى که سزاوار توست انجام نداده اند.                                                                                        سُبْحانَكَ خالِقاً وَ مَعْبُوداً، بِحُسْنِ بَلائِكَ عِنْدَ خَلْقِكَ خَلَقْتَ                                                     منزّه آفریدگار و معبودى هستى، به نیکویى نعمتت بر بندگان است که سرایى (چون آخرت)                                                                                        داراً وَ جَعَلْتَ فيها مَأْدُبَةً: مَشْرَباً وَ مَطْعَماً، وَ اَزْواجاً وَ خَدَماً،                                                     بهوجودآورده اى، و در آن سفره اى قرارداده اى داراى آشامیدنىوخوردنى، و همسران و خدمتکاران،                                                                                        وَ قُصُوراً وَ اَنْهاراً، وَ زُروعاً وَ ثِماراً; ثُمَّ اَرْسَلْتَ داعِياً يَدْعُو اِلَيْها.                                                     و قصرها و نهرها، و زراعت ها و میوه ها; سپس دعوت کننده اى را فرستادى تا مردم را به آن دعوت کند.                                                                                        فَلاَ الدّاعِىَ اَجابُوا، وَلا فيما رَغَّبْتَ اِلَيْهِ رَغِبُوا، وَلا اِلى ما شَوَّقْتَ                                                     ولى نه دعوت کننده را پاسخ گفتند، و نه در آنچه ترغیب کردى رغبت نمودند، و نه به آنچه تشویق                                                                                        اِلَيْهِ اشْتاقُوا. اَقْبَلُوا عَلى جيفَة قَدِ افْتَضَحُوا بِاَكْلِها، وَاصْطَلَحُوا                                                     فرمودى مشتاق شدند. به سوى مردارى رو کردند که با خوردنش رسوا شدند، و بر عشق به آن                                                                                        عَلى حُبِّها، وَ مَنْ عَشِقَ شَيْئاً اَعْشى بَصَرَهُ، وَ اَمْرَضَ قَلْبَهُ، فَهُوَ يَنْظُرُ                                                     سازش نمودند، و هر که عاشق چیزى شود چشمش را کور، و دلش را بیمار مى کند، آن گاه با چشمى                                                                                        بِعَيْن غَيْرِ صَحيحَة، وَ يَسْمَعُ بِاُذُن غَيْرِ سَميعَة، قَدْ خَرَقَتِ                                                     غیرسالم نظر مى کند، و با گوشى غیرشنوا مى شنود، خواهشهاى نفسانى                                                                                        الشَّهَواتُ عَقْلَهُ، وَ اَماتَتِ الدُّنْيا قَلْبَهُ، وَ وَلَّهَتْ عَلَيْها نَفْسَهُ، فَهُوَ                                                     عقلش را دریده، و دنیا دلش را میرانده، و او را بر امور مادى واله و شیدا نموده، از این رو او                                                                                        عَبْدٌ لَها وَ لِمَنْ فى يَدِهِ شَىْءٌ مِنْها. حَيْثُما زالَتْ زالَ اِلَيْها، وَ حَيْثُما                                                     برده دنیاست و بنده کسى که اندکى از دنیا در اختیار دارد. دنیا به هر طرف بگردد او هم مى گردد، و به هر سوى                                                                                        اَقْبَلَتْ اَقْبَلَ عَلَيْها. لايَنْزَجِرُ مِنَ اللّهِ بِزاجِر،                                                     روى کند او هم روى مى آورد. با پندهاى بازدارنده اى که از جانب خداست از گناه بازنمى ایستد،                                                                                        وَلايَتَّعِظُ مِنْهُ بِواعِظ، وَ هُوَ يَرَى الْمَأْخُوذينَ عَلى الْغِرَّةِ ــ حَيْثُ                                                     و از هیچ واعظ الهى پند نمى پذیرد، در صورتى که مردن ناگهانى مردم را ـ در نقطه اى که در آن                                                                                        لا اِقالَةَ لَهُمْ وَ لا رَجْعَةَ ــ كَيْف نَزَلَ بِهِمْ ما كانُوا يَجْهَلُونَ،                                                     نه فسخ عهدى ممکن است نه راه بازگشتى ـ مى بیندکه چگونه پیشامدى که اطلاعى ازآن نداشتندبرآنان هجوم کرد،                                                                                        وَجاءَهُمْ مِنْ فِراقِ الدُّنْيا ما كانُوا يَأْمَنُونَ، وَقَدِمُوا مِنَ الاْخِرَةِ                                                     و جدایى از دنیا که ایمن و خاطرجمع از آن بودند دامنگیرشان شد، و به آنچه از آخرت                                                                                        عَلى ما كانُوا يُوعَـدُونَ.                                                     به آنان وعده داده مى شد وارد شدند.                                                                                        فَغَيْرُ مَوْصُوف ما نَزَلَ بِهِمْ: اِجْتَمَعَتْ عَلَيْهِمْ سَكْرَةُ الْمَوْتِ                                                     آنچه از بلا به سرشان آمد وصف شدنى نیست: سکرات مرگ و اندوه بر آنچه از دستشان رفته                                                                                        وَ حَسْرَةُ الْفَوْتِ، فَفَتَرَتْ لَها اَطْرافُهُمْ، وَ تَغَيَّرَتْ لَها اَلْوانُهُمْ.                                                     یکجا آنان را دربر گرفت، اعضاء بدنشان در برابر آن سختیها به سستى گرایید، و رنگشان تغییر کرد.                                                                                        ثُمَّ ازْدادَ الْمَوْتُ فيهِمْ وُلُوجاً، فَحيلَ بَيْنَ اَحَدِهِمْ وَ بَيْنَ مَنْطِقِهِ،                                                     سپس مرگ بیشتر در وجودشان نفوذ نمود، و بین آنان و سخن گفتنشان مانع شد،                                                                                        وَ اِنَّهُ لَبَيْنَ اَهْلِهِ يَنْظُرُ بِبَصَرِهِ، وَ يَسْمَعُ بِاُذُنِهِ، عَلى صِحَّة مِنْ عَقْلِهِ،                                                     و آن محتضر در میان اهل بیتش با دیده اش مى بیند، و با گوشش مى شنود، در حالى که عقلش بجاست                                                                                        وَ بَقاء مِنْ لُبِّهِ، يُفَكِّرُ فيمَ اَفْنى عُمُرَهُ، وَ فيمَ اَذْهَبَ دَهْرَهُ،                                                     و فکرش باقى است، اندیشه مى کند که عمرش را در چه راهى به باد داده، و روزگارش را کجا برده،                                                                                        وَ يَتَذَكَّرُ اَمْوالاً جَمَعَها، اَغْمَضَ فى مَطالِبِها، وَ اَخَذَها مِنْ                                                     به یاد مى آورد ثروتى راکه جمع کرده، و در به دست آوردنش توجه به حلال و حرام ننموده، و از جایى که حلال و                                                                                        مُصَرَّحاتِها وَ مُشْتَبِهاتِها. قَدْ لَزِمَتْهُ تَبِعاتُ جَمْعِها،                                                     حرامش برخى روشن و برخى مشتبه بوده به چنگ زده، و فعلاً پایبند گناه جمع آورى آن ثروت است،                                                                                        وَ اَشْرَفَ عَلى فِراقِها، تَبْقى لِمَنْ وَراءَهُ يَنْعَمُونَ فيها، وَ يَتَمَتَّعُونَ                                                     و مشرِف بر جدا شدن از آن شده، ثروتى که براى وارثان مى ماند و در آن خوش مى گذرانند و از آن                                                                                        بِها، فَيَكُونُ الْمَهْنَاُ لِغَيْرِهِ، وَالْعِبْءُ عَلى ظَهْرِهِ، وَالْمَرْءُ قَدْ غَلِقَتْ                                                     بهره مند مى شوند، راحتى آن نعمت براى وارث و بار مسئولیت آن بر دوش اوست، و او در گرو این                                                                                        رُهُونُهُ بِها. فَهُوَ يَعَضُّ يَدَهُ نَدامَةً عَلى ما اَصْحَرَ لَهُ عِنْدَ الْمَوْتِ مِنْ                                                     ثروت است. در پى آنچه وقت مردن برایش ظاهر مى شود از حسرت دست به دندان                                                                                        اَمْرِهِ، وَ يَزهَدُ فيما كانَ يَرْغَبُ فيهِ اَيّامَ عُمُرِهِ، وَ يَتَمَنّى اَنَّ الَّذى                                                     مى گزد، و به آنچه در ایّام عمرش به آن رغبت داشته بى میل مى شود، و آرزو مى کند اى کاش آن کسى که قبل                                                                                        كانَ يَغْبِطُهُ بِها وَ يَحْسُدُهُ عَلَيْها قَدْ حازَها دُونَهُ.                                                     از این به ثروت او غبطه مى خورد و به خاطر آن به او حسد مىوزرید آن ثروت را به جاى او گردآورده بود.                                                                                        فَلَمْ يَزَلِ الْمَوْتُ يُبالِغُ فى جَسَدِهِ حَتّى خالَطَ لِسانُهُ سَمْعَهُ،                                                     آن گاه مرگ در غلبه بر بدنش چندان پیش مى رود که دیگر گوشش مانند زبانش از کار مى ایستد،                                                                                        فَصارَ بَيْنَ اَهْلِهِ لايَنْطِقُ بِلِسانِهِ، وَ لايَسْمَعُ بِسَمْعِهِ، يُرَدِّدُ طَرْفَهُ                                                     در حالى که میان خانواده اش مى ماند که قدرت سخن گفتن و قوت شنیدن ندارد، دیده به چهره                                                                                        بِالنَّظَرِ فى وُجُوهِهِمْ، يَرى حَرَكاتِ اَلْسِنَتِهِمْ، وَ لايَسْمَعُ رَجْعَ                                                     اهل و عیالش مى گرداند، حرکات زبانشان را مى بیند ولى صداى کلام آنان را                                                                                        كَلامِهِمْ. ثُمَّ ازْدادَ الْمَوْتُ الْتِياطاً بِهِ، فَقُبِضَ بَصَرُهُ كَما قُبِضَ                                                     نمى شنود. سپس پنجه مرگ با او گلاویز مى شود، چشم او نیز مانند گوشش از کار                                                                                        سَمْعُهُ، وَ خَرَجَتِ الرُّوحُ مِنْ جَسَدِهِ، فَصارَ جيفَةً بَيْنَ اَهْلِهِ، قَدْ                                                     مى افتد، و روح از بدنش بیرون مى رود، و لاشه اى شده بین خانواده اش مى افتد، به طورى که از                                                                                        اَوْحَشُوا مِنْ جانِبهِ، وَ تَباعَدُوا مِنْ قُرْبِهِ، لا يُسْعِدُ باكِياً،                                                     نشستن نزد او وحشت مى کنند، و از نزدیک شدن به او دورى مى جویند، گریه کننده اش را همراهى نمى کند،                                                                                        وَ لايُجيبُ داعِياً. ثُمَّ حَمَلُوهُ اِلى مَخَطٍّ فِى الاَْرْضِ،                                                     و قدرت پاسخ دادن به آن که صدایش مى کند ندارد. آن گاه او را با دوش برداشته به خانه قبر مى برند،                                                                                        فَاَسْلَمُوهُ فيهِ اِلى عَمَلِهِ، وَ انْقَطَعُوا عَنْ زَوْرَتِهِ.                                                     و وى را در آنجا به عملش سپرده و براى همیشه از دیدار او محروم مى مانند.                                                                                        حَتّى اِذا بَلَغَ الْكِتابُ اَجْلَهُ، وَالاَْمْرُ مَقاديرَهُ، وَاُلْحِقَ آخِرُ الْخَلْقِ                                                     تا زمانى که مدت معلوم شده جهان سرآید، و مقدّرات پایان پذیرد، و آخرین موجود به وسیله مرگ به اولین                                                                                        بِاَوَّلِهِ، وَ جاءَ مِنْ اَمْرِاللّهِ ما يُريدُهُ مِنْ تَجْديدِ خَلْقِهِ، اَمادَ السَّماءَ                                                     موجود ملحق گردد، و فرمان حق در راستاى خواست او در رابطه با تجدید خلقت فرا رسد، آسمان را به حرکت                                                                                        وَ فَطَرَها، وَ اَرَجَّ الاَْرْضَ وَ اَرْجَفَها، وَ قَلَعَ جِبالَها وَ نَسَفَها،                                                     آورد و بشکافد، زمین را با لرزه سختى به جنبش آورد، کوههاى آن را از جا کنده و پراکنده سازد،                                                                                        وَ دَكَّ بَعْضُها بَعْضاً مِنْ هَيْبَةِ جَلالَتِهِ وَ مَخُوفِ سَطْوَتِهِ، وَ اَخْرَجَ مَنْ                                                     به طورى که از هیبت جلال و از خوف سطوتش پاره هاى آنها به هم کوبیده شوند، و هر که را در دل زمین است                                                                                        فيها، فَجَدَّدَهُمْ بَعْدَ اِخْلاقِهِمْ، وَ جَمَعَهُمْ بَعْدَ تَفَرُّقِهِمْ. ثُمَّ مَيَّزَهُمْ لِما                                                     بیرون آرد، و بعد از کهنه شدن نو سازد، و پس از پراکندگى جمع نماید. آن گاه آنان را براى آنچه                                                                                        يُريدُ مِنْ مُساءَلَتِهِمْ عَنْ خَفايَا الاَْعْمالِ وَ خَبايَا الاَْفْعالِ، وَ جَعَلَهُمْ                                                     در نظر دارد: از پرسش اعمال مخفى شان و کارهاى پنهانشان از هم جدا ساخته، و بر دو دسته                                                                                        فَريقَيْنِ: اَنْعَمَ عَلى هؤُلاءِ، وَ انْتَقَمَ مِنْ هؤُلاءِ.                                                     تقسیم کند: به گروهى نعمت بخشد، و از گروه دیگر انتقام گیرد.                                                                                        فَاَمّا اَهْلُ الطّاعَةِ فَاَثابَهُمْ بِجِوارِهِ، وَ خَلَّدَهُمْ فى دارِهِ،                                                     فرمانبرداران را در جوار خویش پاداش دهد، و در خانه بهشتش جاودانه دارد،                                                                                        حَيثُ لايَظْعَنُ النُّزّالُ، وَلا تَتَغَيَّرُ بِهِمُ الْحالُ، وَلاتَنُوبُهُمُ الاَْفْزاعُ،                                                     خانه اى که مقیمانش از آن کوچ نکنند، و احوالشان تغییر ننماید، و اندوه و ترس به آنان رو نیاورد،                                                                                        وَلاتَنالُهُمُ الاَْسْقامُ، وَلا تَعْرِضُ لَهُمُ الاَْخْطارُ، وَلا تُشْخِصُهُمُ                                                     و بیمارى به آنان نرسد، و خطرات متوجه آنان نشود، و سفرى آنها را از خانه خود                                                                                        الاَْسْفارُ.                                                     بیرون   نبـرد.                                                                                        وَ اَمّا اَهْلُ الْمَعْصِيَةِ فَاَنْزَلَهُمْ شَرَّ دار، وَ غَلَّ الاَْيْدِىَ اِلَى الاَْعْناقِ،                                                     اما اهل گناه را به بدترین خانه وارد سازد، و دست آنها را با غل به گردنشان ببندد،                                                                                        وَ قَرَنَ النَّواصِىَ بِالاَْقْدامِ، وَاَلْبَسَهُمْ سَرابيلَ الْقَطِرانِ، وَ مُقَطَّعاتِ                                                     و سرشان را به پایشان گره زند، و پیراهنى از ماده بد بو، و جامه اى از پاره هاى آتش به آنان                                                                                        النّيرانِ، فى عَذاب قَدِ اشْتَدَّ حَرُّهُ، وَ باب قَدْ اُطْبِقَ عَلى اَهْلِهِ،                                                     بپوشاند، در آتشى که حرارتش بسیار شدید، و درب آن به روى اهلش بسته است،                                                                                        فى نار لَها كَلَبٌ وَ لَجَبٌ، وَ لَهَبٌ ساطِعٌ، وَ قَصيفٌ هائِلٌ، لايَظْعَنُ                                                     آتشى که هیجان و فریاد و زبانه اى بلند دارد، و نعره اش هول انگیز است، مقیمش                                                                                        مُقيمُها، وَلا يُفادى اَسيرُها، وَ لاتُفْصَمُ كُبُولُها. لا مُدَّةَ لِلدّارِ                                                     بیرون نرود، و از اسیرش غرامت قبول نگردد، و زنجیرهایش گسسته نشود، نه آن خانه را مدتى است                                                                                        فَتَفْنى، وَلا اَجَلَ لِلْقَوْمِ فَيُقْضى.                                                     که سرآید، و نه آن دوزخیان را اجلى که به پایان رسد.                                                                                        وَ مِنْها فى ذِكْرِ النَّبِىِّ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَآلِه                                                     قسمتى از این خطبه درباره پیامبر صلّى اللّه علیه وآله                                                                                        قَدْ حَقَّرَ الدُّنْيا وَ صَغَّرَها، وَ اَهْوَنَ بِها وَ هَوَّنَها، وَ عَلِمَ اَنَّ اللّهَ                                                     رسول حق دنیا را حقیر و کوچک شمرد، و پَستش دانست و نزد دیگران خوار نمود، مى دانست که خداوند                                                                                        زَواها عَنْهُ اخْتِياراً، وَ بَسَطَها لِغَيْرِهِ احْتِقاراً. فَاَعْرَضَ عَنِ الدُّنْيا                                                     با اختیار خود دنیا را از او دور کرد، و به خاطر حقارتش آن را براى دیگران گشاده ساخت. پس او با قلبش                                                                                        بِقَلْبِهِ، وَ اَماتَ ذِكْرَها عَنْ نَفْسِهِ، وَ اَحَبَّ اَنْ تَغيبَ زينَتُها عَنْ عَيْنِهِ،                                                     از دنیا روى گرداند، و یادش را از باطن خود میراند، و عاشق غایب شدن زینتش از مقابل خود بود،                                                                                        لِكَيْلا يَتَّخِذَ مِنْها رِياشاً، اَوْ يَرْجُوَ فيها مُقاماً. بَلَّغَ عَنْ رَبِّهِ                                                     تا از آن لباس آرایشى برنگیرد، یا اقامت در آن را هوس ننماید. در رساندن احکام از جانب خدا براى قطع                                                                                        مُعْذِراً، وَ نَصَحَ لاُِمَّتِهِ مُنْذِراً، وَ دَعا اِلَى الْجَنَّةِ مُبَشِّراً،                                                     عذر مردم کوشید، و براى مردم با ترساندن از عذاب خیرخواهى نمود، و با مژده هایى که داد به بهشت دعوت فرمود                                                                                        وَ خَوَّفَ مِنَ النّارِ مُحَذِّراً.                                                     و با تهدیدهایى که کرد از آتش ترسانـد.                                                                                        نَحْنُ شَجَرَةُ النُّبُوَّةِ، وَ مَحَطُّ الرِّسالَةِ، وَ مُخْتَلَفُ الْمَلائِكَةِ،                                                     ما درخت نبوت، و جایگاه رسالت، و محل رفت و آمد ملائکه،                                                                                        وَ مَعادِنُ الْعِلْمِ، وَ يَنابيعُ الْحُكْمِ. ناصِرُنا وَ مُحِبُّنا يَنْتَظِرُ الرَّحْمَةَ،                                                     و معادن دانش، و چشمه هاى حکمتیم. یار و عاشق ما منتظر رحمت،                                                                                        وَ عَدُوُّنا وَ مُبْغِضُنا يَنْتَظِرُ السَّطْوَةَ.                                                     و دشمن و کینه توز ما در انتظار عقوبت است.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 91 تا 120"
    },
    {
        "title": "خطبه 109 - خطبه چيزى كه متوسلان به خداوند پاك و بزرگ به آن توسل جستند",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از خطبه هاى آن حضرت است                                                                                        اِنَّ اَفْضَلَ ما تَوَسَّلَ بِهِ الْمُتَوَسِّلُونَ اِلَى اللّهِ سُبْحانَهُ وَ تَعالى                                                     برتر چیزى که متوسلان به خداوند پاک و بزرگ به آن توسل جستند عبارت است از:                                                                                        الاْيمانُ بِهِ وَ بِرَسُولِهِ; وَالْجِهادُ فى سَبيلِهِ فَاِنَّهُ ذِرْوَةُ الاِْسْلامِ;                                                     ایمان به خدا و رسول او; و جهاد در راه حق که قلّه اسلام;                                                                                        وَ كَلِمَةُ الاِْخْلاصِ فَاِنَّهَا الْفِطْرَةُ; وَ اِقامُ الصَّلاةِ فَاِنَّها الْمِلَّةُ; وَ ايتاءُ                                                     و کلمه اخلاص که فطرت توحیدى; و به پا داشتن نماز که حقیقت آیین; و اداى                                                                                        الزَّكاةِ فَاِنَّها فَريضَةٌ واجِبَةٌ; وَ صَوْمُ شَهْرِ رَمَضانَ فَاِنَّهُ جُنَّةٌ مِنَ                                                     زکات که فریضه اى مشخص و لازم; و روزه ماه رمضان که سپر از                                                                                        الْعِقابِ; وَ حِجُّ الْبَيْتِ وَاعْتِمارُهُ فَاِنَّهُما يَنْفِيانِ الْفَقْرَ، وَ يَرْحَضانِ                                                     عذاب; و حج و عمره خانه خدا که نابودکننده فقر و شوینده                                                                                        الذَّنْبَ; وَ صِلَةُ الرَّحِمِ فَاِنَّها مَثْراةٌ فِى الْمالِ، وَ مَنْسَأَةٌ فِى الاَْجَلِ;                                                     گناه; و صله رحم که عامل ازدیاد ثروت و طول عمر;                                                                                        وَ صَدَقَةُ السِّرِّ فَاِنَّها تُكَفِّرُ الْخَطيئَةَ; وَ صَدَقَةُ الْعَلانِيَةِ فَاِنَّها تَدْفَعُ                                                     و صدقه پنهانى که کفّاره گناهان; و صدقه آشکار که دفع کننده مردن                                                                                        ميتَةَ السُّوءِ; وَ صَنائِعُ الْمَعْرُوفِ فَاِنَّها تَقى مَصارِعَ الْهَوانِ.                                                     بد است; و انجام کارهاى خوب و نیکى به دیگران که آدمى را از افتادن در خوارى حفظ مى کند.                                                                                        اَفيضُوا فى ذِكْرِاللّهِ فَاِنَّهُ اَحْسَنُ الذِّكْرِ، وَ ارْغَبُوا فيما وَعَدَ                                                     به یاد خدا شتاب ورزید که بهترین ذکر است، و به آنچه به اهل تقوا وعده داده                                                                                        الْمُتَّقينَ فَاِنَّ وَعْدَهُ اَصْدَقُ الْوَعْدِ، وَاقْتَدُوا بِهَدْىِ نَبِيِّكُمْ فَاِنَّهُ اَفْضَلُ                                                     رغبت نمایید که وعده اش صادقترین وعده هاست، و به روش پیامبر اقتدا کنید که برترین                                                                                        الْهَدْىِ، وَاسْتَنُّوا بِسُنَّتِهِ فَاِنَّها اَهْدَى السُّنَنِ، وَ تَعَلَّمُوا الْقُرْآنَ فَاِنَّهُ                                                     روش، و به سنّت او رفتار نمایید که رهنماترین سنّت است، و قرآن بیاموزید که                                                                                        اَحْسَنُ الْحَديثِ، وَ تَفَقَّهُوا فيهِ فَاِنَّهُ رَبيعُ الْقُلُوبِ، وَاسْتَشْفُوا بِنُورِهِ                                                     بهترین گفتارست، و در آن اندیشه کنید که بهار دلهاست، و از نورش شفا خواهید                                                                                        فَاِنَّهُ شِفاءُ الصُّدُورِ، وَاَحْسِنُوا تِلاوَتَهُ فَاِنَّهُ اَنْفَعُ الْقَصَصِ.                                                     که شفاى سینه هاست، و آن را به نیکوترین صورت بخوانید که سودمندترین داستان سرایى است.                                                                                        فَاِنَّ الْعالِمَ الْعامِلَ بِغيْرِ عِلْمِهِ كَالْجاهِلِ الْحائِرِ الَّذى لايَسْتَفيقُ                                                     زیرا عالمى که به غیر علمش عمل کند همچون نادانى است سرگردان که از جهلش                                                                                        مِنْ جَهْلِهِ، بَلِ الْحُجَّةُ عَلَيْهِ اَعْظَمُ، وَالْحَسْرَةُ لَهُ اَلْزَمُ، وَ هُوَ عِنْدَاللّهِ                                                     به هوش نیاید، بلکه حجت حق بر او عظیم تر، و اندوهش دائم تر، و نزد خدا بیش از همه سزاوار                                                                                        اَلْــوَمُ  .                                                     ملامت است.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 91 تا 120"
    },
    {
        "title": "خطبه 110 - خطبه در نكوهش دنيا",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از خطبه هاى آن حضرت است                                                                                                                                             در نکوهش دنیا                                                                                        اَمّا بَعْدُ، فَاِنّى اُحَذِّرُكُمُ الدُّنْيا، فَاِنَّها حُلْوَةٌ خَضِرَةٌ، حُفَّتْ                                                     اما بعد، شما را از دنیا مى ترسانم، که شیرین و سرسبز مى نماید، پوشیده به                                                                                        بِالشَّهَواتِ، وَ تَحَبَّبَتْ بِالْعاجِلَةِ، وَ راقَتْ بِالْقَليلِ، وَ تَحَلَّتْ                                                     شهوات است، و خود را با نقد بودنش محبوب کرده، با موجودى اندکش جلب نظر مى کند، خود را با آرزوها                                                                                        بِالاْمالِ، وَ تَزَيَّنَتْ بِالْغُرُورِ، لاتَدُومُ حَبْرَتُها، وَلا تُؤْمَنُ فَجْعَتُها،                                                     آرایش داده، و با زیور غرور آراسته کرده، شادیش دوام ندارد، و از درد و اندوهش امانى نیست،                                                                                        غَرّارَةٌ ضَرّارَةٌ، حائِلَةٌ زائِلَهٌ، نافِدَةٌ بائِدَةٌ، اَكّالَةٌ                                                     در شدت فریبندگى و زیانبارى، و در تغییر و زوال پذیرى است، فناشونده و نابودشدنى است، شکمباره اى                                                                                        غَوّالَةٌ، لا تَعْدُو ــ اِذا تَناهَتْ اِلى اُمْنِيَّةِ اَهْلِ الرَّغْبَةِ فيها وَ الرِّضاءِ                                                     هلاک کننده است، آن گاه که آرزوى دنیاپرستان و مردمان دلبسته به آن درباره آن به نهایت                                                                                        بها ــ اَنْ تَكُونَ كَما قالَ اللّهُ تَعالى سُبْحانَهُ: «كَماء اَنْزَلْناهُ مِنَ                                                     رسد بیش از آنچه خداوند در قرآن فرموده نخواهد بود: «حیات دنیا مانند آبى است که از آسمان نازل                                                                                        السَّماءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ نَباتُ الاَْرْضِ فَاَصْبَحَ هَشيماً تَذْرُوهُ الرِّياحُ                                                     کردیم، پس روییدنى زمین با آن درآمیخت، سپس آن روییدنى خشکوخرد شده و بادها آن را پراکنده مى سازد،                                                                                        وَ كانَ اللّهُ عَلى كُلِّ شَىْء مُقْتَدِراً».                                                     و خداوند بر همه چیز تواناست».                                                                                        لَمْ يَكُنِ امْرُؤٌ مِنْها فى حَبْرَة اِلاّ اَعْقَبَتْهُ بَعْدَها عَبْرَةً، وَلَمْ يَلْقَ مِنْ                                                     احدى از دنیا شادمان نشد مگر اینکه گریه و اندوه را به دنبالش فرستاد، و به کسى روى                                                                                        سَرّائِها بَطْناً اِلاّ مَنَحَتْهُ مِنْ ضَرّائِها ظَهْراً، وَلَمْ تَطُلَّهُ فيها ديمَةُ رَخاء                                                     خوش نشان نداد مگر اینکه با سختى و ناراحتى به او پشت کرد، و باران راحتى بر کسى نبارید                                                                                        اِلاّ هَتَنَتْ عَلَيْهِ مُزْنَةُ بَلاء. وَ حَرِىٌّ اِذا اَصْبَحَتْ لَهُ مُنْتَصِرَةً اَنْ                                                     مگر اینکه با رگبارى از بلا به او هجوم کرد. شایسته است که چون در روز روشن یار کسى شود                                                                                        تُمْسِىَ لَهُ مُتَنَكِّرَةً. وَ اِنْ جانِبٌ مِنْهَا اعْذَوْذَبَ وَاحْلَوْلى اَمَرَّ مِنْها                                                     به وقت شب به صورت ناشناس رخ نماید. اگر جانبى از آن شیرین باشد جانب دیگرش تلخ و                                                                                        جانِبٌ فَاَوْبى. لايَنالُ امْرُؤٌ مِنْ غَضارَتِها رَغَباً اِلاّ اَرْهَقَتْهُ مِنْ نَوائِبِها                                                     وباخیز است. کسى از خوشى اش برخوردار نشود مگر اینکه از بلاهایش رنج و سختى                                                                                        تَعَباً، وَلا يُمْسى مِنْها فى جَناحِ اَمْن اِلاّ اَصْبَحَ عَلى قَوادِمِ خَوْف.                                                     ببیند، و شبى در امن و راحت در آن به سر نبرد مگر اینکه صبح بر بال خوف و ترس آن بنشیند.                                                                                        غَرّارَةٌ غُرُورٌ ما فيها، فانِيَةٌ فَان مَنْ عَلَيْها.                                                     هم خود بسیار فریبنده است و هم آنچه در آن است، نابودشدنى است و هر که روى آن است رو به فناست.                                                                                        لا خَيْرَ فى شَىْء مِنْ اَزْوادِها اِلاَّ التَّقْوى. مَنْ اَقَلَّ مِنْهَا اسْتَكْثَرَ مِمّا                                                     جز تقوا در هیچ توشه آن خیرى نیست. آن که به کم آن قناعتورزید بسیارى از عوامل امنیّت را به دست                                                                                        يُؤْمِنُهُ، وَ مَنِ اسْتَكْثَرَ مِنْهَا اسْتَكْثَرَ مِمّا يُوبِقُهُ، وَ زالَ عَمّا قَليل عَنْهُ.                                                     آورد، و هر کس رو به انبوهش آورد بر علل هلاکت خود افزود، و آنچه به دست آورد به زودى از دست او برود.                                                                                        كَمْ مِنْ واثِق بها قَدْ فَجَعَتْهُ، وَ ذى طُمَأْنينَة اِلَيْها                                                     بسا کس که به دنیا اعتماد کرد و به ناگاه مزه ناگوارى را به او چشاند، و بسا صاحب اطمینان به دنیا که ناگهان                                                                                        قَدْ صَرَعَتْهُ، وَ ذى اُبَّهَة قَدْ جَعَلَتْهُ حَقيراً، وَ ذى نَخْوَة                                                     او را به خاک و خون درانداخت. چه بسیار مقام دارى که دنیا اوراکوچک ساخت، وآلوده به کبر و نخوتى                                                                                        قَدْ رَدَّتْهُ ذَليلاً. سُلْطانُها دُوَلٌ، وَ عَيْشُها رَنِقٌ، وَ عَذْبُها اُجاجٌ،                                                     که دنیا او را به ذلّت کشید. سلطنتش دست به دست مى گردد، عیشش تیره، خوشیش ناگوار،                                                                                        وَ حُلْوُها صَبِرٌ، وَ غِذاؤُها سِمامٌ، وَ اَسْبابُها رِمامٌ. حَيُّها بِعَرَضِ                                                     شیرینش تلخ، طعامش سم، و طنابش پوسیده است. زنده اش در معرض                                                                                        مَوْت، وَ صَحيحُها بِعَرَضِ سُقْم. مُلْكُها مَسْلُوبٌ، وَ عَزيزُها                                                     مرگ، تندرستش در مسیر بیمارى است. حکومتش بر باد، عزیزش                                                                                        مَغْلُوبٌ، وَ مَوْفُورُها مَنْكُوبٌ، وَجارُها مَحْرُوبٌ.                                                     مغلوب، صاحب ثروت فراوانش منکوب، و همسایه اش در معرض غارت است.                                                                                        اَلَسْتُمْ فى مَساكِنِ مَنْ كانَ قَبْلَكُمْ اَطْوَلَ اَعْماراً، وَ اَبْقى آثاراً،                                                     آیا شما در مساکن پیشینیان قرار نگرفته اید که عمرشان از شما طولانى تر، و آثارشان پایدارتر،                                                                                        وَ اَبْعَدَ آمالاً، وَ اَعَدَّ عَديداً، وَ اَكْثَفَ جُنُوداً؟ تَعَبَّدُوا لِلدُّنْيا اَىَّ                                                     و آرزوهایشان درازتر، و عددشان بیشتر، و لشگرشان انبوه تر بود؟ دنیا را پرستیدند چه                                                                                        تَعَبُّد! وَ آثَرُوها اَىَّ ايثار! ثُمَّ ظَعَنُوا عَنْها بِغَيْرِ زاد                                                     پرستیدنى! و بر آخرت مقدم داشتند چه مقدم داشتنى! آن گاه از دنیا کوچ کردند بدون زاد و توشه اى که آنان را به                                                                                        مُبَلِّغ، وَلا ظَهْر قاطِع. فَهَلْ بَلَغَكُمْ اَنَّ الدُّنْيا سَخَتْ لَهُمْ                                                     مقصد رساند، و منهاى مرکبى که طىّ سفر کند. آیا خبرى به شما رسیده که دنیا در برابر آن همه ضررى که به آنان                                                                                        نَفْساً بِفِدْيَة؟ اَوْ اَعانَتْهُمْ بِمَعُونَة؟ اَوْ اَحْسَنَتْ لَهُمْ صُحْبَةً؟                                                     رسانده از خود فدیه اى به آنان داده؟ یا کمکى به آنان نموده؟ و یا براى آنان همنشین خوبى بوده است؟                                                                                        بَلْ اَرْهَقَتْهُمْ بِالْقَوادِحِ، وَ اَوْهَنَتْهُمْ بِالْقَوارِعِ،                                                     نه، بلکه آنان را به مصائب سختى گرفتار کرد، و به حادثه هاى کوبنده بنیان زندگى شان را سست گرداند،                                                                                        وَ ضَعْضَعَتْهُمْ بِالنَّوائِبِ، وَ عَفَّرَتْهُمْ لِلْمَناخِرِ، وَ وَطِئَتْهُمْ بِالْمَناسِمِ،                                                     با بلاهاى جانکاه خوارشان نمود، و بینى آنان را به خاک مالید، و زیر سُمهاى خود لگدمالشان کرد،                                                                                        وَ اَعانَتْ عَلَيْهِمْ رَيْبَ الْمَنُونِ. فَقَدْ رَاَيْتُمْ تَنَكُّرَها لِمَنْ دانَ لَها،                                                     و گردش روزگار را به ضرر آن چرخاند. شما ناسازگارى دنیا را با آن که در برابر او گردن نهاد،                                                                                        وَ آثَرَها وَ اَخْلَدَ اِلَيْها، حَتّى ظَعَنُوا عَنْها لِفِراقِ                                                     و آن را بر آخرت مقدم داشت و بر آن به خیال خود تکیه دائمى کرد دیدید تا کار به جایى رسید که براى جدایى                                                                                        الاَْبَدِ، وَ هَلْ زَوَّدَتْهُمْ اِلاَّ السَّغَبَ؟ اَوْ اَحَلَّتْهُمْ اِلاَّ الضَّنْكَ؟ اَوْ نَوَّرَتْ                                                     ابدى از دنیا کوچ کردند، آیا جز گرسنگى زاد و توشه اى، و جز تنگى و مضیقه چیزى، و غیر تاریکى نورى                                                                                        لَهُمْ اِلاَّ الظُّلْمَةَ؟ اَوْ اَعْقَبَتْهُمْ اِلاَّ النَّدامَةَ؟ اَفَهذِهِ تُؤْثِرُونَ؟                                                     به آنان نشان داد؟ یا به دنبال آنان جز ندامت روانه ساخت؟ آیا چنین دنیایى را بر همه چیز مقدم مى دارید،                                                                                        اَمْ اِلَيْها تَطْمَئِنُّونَ؟! اَمْ عَلَيْها تَحْرِصُونَ؟ فَبِئْسَتِ الدّارُ لِمَنْ                                                     یا به آن تکیه مى کنید؟ یا بر آن حرص مىورزید؟!دنیا بد خانه اى است براى کسى که به آن                                                                                        لَمْ يَتَّهِمْها، وَلَمْ يَكُنْ فيها عَلى وَجَل مِنْها.                                                     بد گمان نباشد، و در مسکن گزیدن در آن ترسى نداشته باشد.                                                                                        فَاعْلَمُوا ــ وَ اَنْتُمْ تَعْلَمُونَ ــ بِاَنَّكُمْ تارِكُوها وَ ظاعِنُونَ عَنْها،                                                     بدانید ـ و خوب مى دانید ـ که عاقبت دنیا را ترک مى کنید و از آن کوچ مى نمایید،                                                                                        وَاتَّعِظُوا فيها بِالَّذينَ قالُوا:«مَنْ اَشَدُّ مِنّا قُوَّةً؟!» حُمِلُوا اِلى قُبُورِهِمْ                                                     باید در دنیا از آنان که مى گفتند: «چه کسى از مانیرومندتر است؟!» پندبگیرید،که آنان به قبرهابرده شدند درحالى که                                                                                        فَلايُدْعَوْنَ رُكْباناً، وَ اُنْزِلُوا الاَْجْداثَ فَلايُدْعَوْنَ ضيفاناً،                                                     درسوارشدن ازخوداراده نداشتند، و درشکاف زمین فرودشان آوردندبدون اینکه به عنوان مهمان دعوت شده باشند،                                                                                        وَ جُعِلَ لَهُمْ مِنَ الصَّفيحِ اَجْنانٌ، وَ مِنَ التُّرابِ اَكْفانٌ، وَ مِنَ الرُّفاتِ                                                     و براى آنان در دل سنگلاخ قبرها، و از خاکْ کفن ها، و از استخوانهاى پوسیده همسایگان                                                                                        جيرانٌ. فَهُمْ جيرَةٌ لايُجيبُونَ داعِياً، وَ لايَمْنَعُونَ ضَيْماً،                                                     ساختند. همسایگانى هستند که هیچ خواننده اى را جواب نمى دهند، و ستمى را نسبت به همسایه مانع نمى شوند،                                                                                        وَلا يُبالُونَ مَنْدَبَةً، اِنْ جيدُوا لَمْ يَفْرَحُوا، وَ اِنْ قُحِطُوا لَمْ يَقْنَطُوا،                                                     و به گریه و ناله اعتنا نمى کنند، اگر بارانى به قبرشان ببارد شاد نگردند، و اگر خشکسالى شود ناامید نشوند،                                                                                        جَميعٌ وَ هُمْ آحادٌ، وَ جيرَةٌ وَ هُمْ اَبْعادٌ. مُتَدانُون لايَتَزاوَرُونَ،                                                     جمعند ولى تنهایند، همسایه اند ولى از هم دورند، نزدیکند ولى به زیارت هم نمى روند،                                                                                        وَ قَريبُونَ لايَتَقارَبُونَ، حُلَماءُ قَدْ ذَهَبَتْ اَضْغانُهُمْ، وَ جُهَلاءُ قَدْ                                                     خویشند ولى اظهار خویشى نمى کنند، بردبارانى هستند که دشمنى در دل ندارند، و جاهلانى که                                                                                        ماتَتْ اَحْقادُهُمْ، لايُخْشى فَجْعُهُمْ، وَلا يُرْجى دَفْعُهُمْ، اِسْتَبْدَلُوا                                                     کینه هایشان برطرف شده، از زیان آنان ترسى در کار نیست، و به دفاع آنان امیدى نمى باشد، درون زمین                                                                                        بِظَهْرِ الاَْرْضِ بَطْناً، وَ بِالسَّعَةِ ضيقاً، وَ بِالاَْهْلِ غُرْبَةً،                                                     را به جاى روى زمین انتخاب کردند، و خانه تنگ قبر را در عوض خانه وسیع، و غربت را به جاى بستگان،                                                                                        وَ بِالنُّورِ ظُلْمَةً. فَجاءُوها كَما فارَقُوها، حُفاةً عُراةً،                                                     و تاریکى را به جاى روشنایى. برهنه و عریان به مانند روزى که از دنیا مفارقت کردند به صحنه محشر بازآمدند،                                                                                        قَدْ ظَعَنُوا عَنْها بِاَعْمالِهِمْ اِلَى الْحَيْاةِ الدّائِمَةِ وَالدّارِ الْباقِيَةِ،                                                     از دنیا با اعمال خود به سوى حیات جاودانى و سراى همیشگى کوچ نمودند،                                                                                        كَما قالَ سُبْحانَهُ: «كَما بَدَأْنا اَوَّلَ خَلْق نُعيدُهُ، وَعْداً عَلَيْنا اِنّا                                                     چنانکه خداوند سبحان فرمود: «همچنان که آنها را در آغاز آفریدیم بازشان گردانیم، این وعده حتمى                                                                                        كُنّا فاعِلينَ».                                                     ماست که انجام مى دهیم».",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 91 تا 120"
    },
    {
        "title": "خطبه 111 - خطبه درباره ملكالموت و قبض روح مردم",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از خطبه هاى آن حضرت است                                                                                        ذَكَرَ فيها مَلَكَ الْمَوْتِ عَلَيْهِ السَّلام وَ تَوَفِيَّهُ الاَْنْفُسَ                                                     درباره ملک الموت و قبض روح مردم                                                                                        هَلْ تُحِسُّ بِهِ اِذا دَخَلَ مَنْزِلاً؟، اَمْ هَلْ تَراهُ اِذا تَوَفّى اَحَداً؟                                                     وقتى ملک الموت وارد خانه اى مى شود آیا او را حس مى کنى؟ یا وقت قبض روح کسى او را مى بینى؟                                                                                        بَلْ كَيْفَ يَتَوَفَّى الْجَنينَ فى بَطْنِ اُمِّهِ؟ اَيَلِجُ عَلَيْهِ مِنْ بَعْضِ جَوارِحِها؟                                                     بلکه جنین را در شکم مادرش چگونه قبض روح مى کند؟ آیا از برخى از اعضاء مادر بر او وارد مى شود؟                                                                                        اَمِ الرُّوحُ اَجابَتْهُ بِاِذْنِ رَبِّها؟ اَمْ هُوَ ساكِنٌ مَعَهُ فى اَحْشائِها؟                                                     یا اینکه روح جنین به اذن خدا او را اجابت مى نماید؟ یا ملک الموت همراه جنین در روح مادر ساکن است؟                                                                                        كَيْفَ يَصِفُ اِلهَهُ مَنْ يَعْجِزُ عَنْ صِفَةِ مَخْلُوق مِثْلِهِ؟                                                     کسى که از وصف مخلوقى مانند خود عاجز است چگونه خداى خود را وصف تواند کرد؟",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 91 تا 120"
    },
    {
        "title": "خطبه 112 - خطبه در نكوهش دنيا",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از خطبه هاى آن حضرت است                                                                                                                                             در نکوهش دنیا                                                                                        وَ اُحَذِّرُكُمْ الدُّنْيا فَاِنَّها مَنْزِلُ قُلْعَة، وَلَيْسَتْ بِدارِ نُجْعَة.                                                     شما را از دنیا مى ترسانم که منزل کوچ است نه جاى اقامت.                                                                                        قَدْ تَزَيَّنَتْ بِغُرُورِها، وَ غَرَّتْ بِزينَتِها. دارٌ هانَتْ عَلى                                                     به امور فریبنده خود را آراسته، و با آرایشش به فریفتن برخاسته. سرایى است که نزد پروردگارش                                                                                        رَبِّها، فَخَلَطَ حَلالَها بِحَرامِها، وَ خَيْرَها بِشَرِّها، وَ حَياتَها بِمَوْتِها،                                                     بى مقدار است، حلالش را به حرام، و خیرش را به شرّ، و حیاتش را به مرگ،                                                                                        وَ حُلْوَها بِمُرِّها. لَمْ يُصَفِّهَا اللّهُ تَعالى لاَِوْلِيائِهِ، وَلَمْ يَضِنَّ                                                     و شیرینش را به تلخى درآمیخته. خداوند آن را براى دوستانش خالص و گوارا نکرده، و از پرداخت                                                                                        بِها عَلى اَعْدائِهِ. خَيْرُها زَهيدٌ، وَ شَرُّها عَتيدٌ، وَجَمْعُها يَنْفَدُ،                                                     آن به دشمنانش مضایقه ننموده است. خوبى اش اندک، شرّش حاضر، گردآمده اش فانى شونده،                                                                                        وَ مُلْكُها يُسْلَبُ، وَ عامِرُها يَخْرَبُ. فَما خَيْرُ دار تُنْقَضُ                                                     دولتش در معرض ربوده شدن، و آبادش در معرض خراب شدن است. چه خیرى است در سرایى که مانند خراب                                                                                        نَقْضَ الْبِناءِ، وَ عُمُر يَفْنى فيها فَناءَ الزّادِ؟ وَ مُدَّة                                                     شدن ساختمان خراب مى گردد؟ و عمرى که چون تمام شدن توشه در آن خانه به پایان مى رسد؟ و مدتى که                                                                                        تَنْقَطِعُ انْقِطاعَ السَّيْرِ؟! اِجْعَلُوا مَا افْتَرَضَ اللّهُ عَلَيْكُمْ مِنْ طَلِبَتِكُمْ،                                                     چون تمام شدن راه به آخر خواهد رسید؟! واجبات خدا را از خواسته هاى خود قرار دهید،                                                                                        وَ اسْأَلُوهُ مِنْ اَداءِ حَقِّهِ ما سَأَلَكُمْ، وَاَسْمِعُوا دَعْوَةَ الْمَوْتِ آذانَكُمْ                                                     و در اداى حقّش و خواسته هایش از او بخواهید شما را یارى دهد، و دعوت مرگ را به گوشهاى خود                                                                                        قَبلَ اَنْ يُدْعى بِكُمْ. اِنَّ الزّاهِدينَ فِى الدُّنْيا تَبْكى قُلُوبُهُمْ وَ اِنْ                                                     بشنوانید پیش از آنکه شما را دعوت کنند. زاهدان در دنیا دلشان مى گرید گرچه به ظاهر                                                                                        ضَحِكُوا، وَيَشْتَدُّ حُزْنُهُمْ وَ اِنْ فَرِحُوا، وَ يَكْثُرُ مَقْتُهُمْ اَنْفُسَهُمْ وَ اِنِ                                                     بخندند، و اندوهشان شدید است گرچه شاد باشند، و خشمشان بر خود زیاد است گرچه در میان مردم                                                                                        اغْتُبِطُوا بِما رُزِقُوا.                                                     به خاطر آنچه از آن بهره مندند مورد غبطه اند.                                                                                        قَدْ غابَ عَنْ قُلُوبِكُمْ ذِكْرُ الاْجالِ، وَ حَضَرَتْكُمْ كَوَاذِبُ الاْمالِ،                                                     یاد مرگ از دلتان پنهان شده، و آرزوهاى دروغ نزد شما حاضر گشته،                                                                                        فَصارَتِ الدُّنْيا اَمْلَكَ بِكُمْ مِنَ الآخِرَةِ، وَالْعاجِلَةُ اَذْهَبَ بِكُمْ مِنَ                                                     از این رو دنیا بیش از آخرت مالک شما شده، و متاع فعلى دنیا شما را از توجه به متاع آخرت                                                                                        الاْجِلَةِ. وَ اِنَّما اَنْتُمْ اِخْوانٌ عَلى دينِ اللّهِ، ما فَرَّقَ بَيْنَكُمْ اِلاّ خُبْثُ                                                     بازداشته است. شما بر مبناى دین خدا برادر هستید، چیزى جز آلودگى                                                                                        السَّرائِرِ، وَ سُوءُ الضَّمائِرِ، فَلاتَوازَرُونَ وَ لا تَناصَحُونَ،                                                     درونها، و بدى نیّت ها شما را از هم جدا نکرده، به این لحاظ یکدیگر را یارى نمى دهید، و خیرخواهى نمى کنید،                                                                                        وَ لاتَباذَلُونَ وَ لاتَوادُّونَ. ما بالُكُمْ تَفْرَحُونَ بِالْيَسيرِ مِنَ                                                     و به هم بذل و بخشش ندارید و با یکدیگر دوستى نمى کنید. شما را چه شده که به اندکى از دنیا که                                                                                        الدُّنْيا تُدْرِكُونَهُ، وَ لايَحْزُنُكُمُ الْكَثيرُ مِنَ الاْخِرَةِ تُحْرَمُونَهُ؟!                                                     به دست مى آورید شاد مى شوید، و به بسیارى از آخرت که از دست مى دهید غصه دار نمى گردید؟!                                                                                        وَ يُقْلِقُكُمُ الْيَسيرُ مِنَ الدُّنْيا يَفُوتُكُمْ، حَتّى يَتَبَيَّنَ ذلِكَ فى                                                     چون اندکى از دنیا از دستتان برود شما را پریشان مى کند، تا جایى که آثار پریشانى در چهره شما                                                                                        وُجُوهِكُمْ وَ قِلَّةِ صَبْرِكُمْ عَمّا زُوِىَ مِنْها عَنْكُمْ، كَاَنَّها دارُ مُقامِكُمْ،                                                     آشکار مى گردد و در برابر آنچه از دستتان رفته بیتابى مى کنید، و گویى دنیا جاى اقامت همیشگى شماست،                                                                                        وَ كَاَنَّ مَتاعَها باق عَلَيْكُمْ! وَ ما يَمْنَعُ اَحَدَكُمْ اَنْ يَسْتَقْبِلَ اَخاهُ بِما                                                     و گویى متاع آن براى شما دائمى است! چیزى شما را از گفتن عیب برادر خود به صورت رویاروى بازنمى دارد                                                                                        يَخافُ مِنْ عَيْبِهِ اِلاّ مَخافَةُ اَنْ يَسْتَقْبِلَهُ بِمِثْلِهِ. قَدْ تَصافَيْتُمْ عَلى                                                     جز ترس از اینکه او هم به مانند آن عیب را براى شما بگوید. در ترک آخرت و محبّت به                                                                                        رَفْضِ الاْجِلِ وَ حُبِّ الْعاجِلِ، وَصارَ دينُ اَحَدِكُمْ لُعْقَةً عَلى لِسانِهِ.                                                     دنیا با هم خالصانه دوستى مىورزید، و دین هر یک از شما بازیچه زبان اوست.                                                                                        صَنيعُ مَنْ قَدْ فَرَغَ مِنْ عَمَلِهِ، وَ اَحْرَزَ رِضا سَيِّدِهِ!                                                     به کسى مى مانید که کارش را انجام داده، و خشنودى مولاى خود را به دست آورده است!",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 91 تا 120"
    },
    {
        "title": "خطبه 113 - خطبه در پند و اندرز مردم",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از خطبه هاى آن حضرت است                                                                                                                                             در پند و اندرز مردم                                                                                        الْحَمْدُلِلّهِ الْواصِلِ الْحَمْدَ بِالنِّعَمِ، وَالنِّعَمَ بِالشُّكْرِ. نَحْمَدُهُ عَلى                                                     سپاس خدایى را که حمد را به نعمت ها، و نعمت ها را به شکر متصل کرد. او را بر نعمت هایش                                                                                        آلائِهِ، كَما نَحْمَدُهُ عَلى بَلائِهِ. وَنَسْتَعينُهُ عَلى هذِهِ النُّفُوسِ الْبِطاءِ                                                     حمد مى کنیم چنانکه بر بلاهایش سپاس مى گزاریم. و از او در برابر این نفوسى که در آنچه امر شده                                                                                        عَمّا اُمِرَتْ بِهِ، اَلسِّراعِ اِلى ما نُهِيَتْ عَنْهُ. وَ نَسْتَغْفِرُهُ مِمّا اَحاطَ بِهِ                                                     کاهلى مى کند، و بر آنچه نهى شده شتاب مى نماید یارى مى خواهیم. و از او براى گناهانى که علمش به آن                                                                                        عِلْمُهُ، وَ اَحْصاهُ كِتابُهُ; عِلْمٌ غَيْرُ قاصِر، وَ كِتابٌ غَيْرُ مُغادِر.                                                     احاطه دارد و کتابش آن را برشمرده آمرزش مى طلبیم; آن علمى که قاصر نیست، و کتابى که چیزى را وانگذاشته.                                                                                        وَ نُؤْمِنُ بِهِ ايمانَ مَنْ عايَنَ الْغُيُوبَ، وَ وَقَفَ عَلَى الْمَوْعُودِ،                                                     و ایمان مى آوریم به او ایمان کسى که غیب ها را با دیده سر دیده، و به آنچه وعده داده اند آ گاه شده،                                                                                        ايماناً نَفى اِخْلاصُهُ الشِّرْكَ، وَ يَقينُهُ الشَّكَّ. وَ نَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلاَّ اللّهُ                                                     ایمانى که اخلاصش شرک را زدوده، و یقینش شک را از بین برده. و شهادت مى دهیم که معبودى جز اللّه نیست                                                                                        وَحْدَهُ لا شَريكَ لَهُ، وَ اَنَّ مُحَمَّداً صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ عَبْدُهُ                                                     تنها و بى شریک است، و محمّد صلّى اللّه علیه وآله بنده                                                                                        وَ رَسُولُهُ، شَهادَتَيْنِ تُصْعِدانِ الْقَوْلَ وَ تَرْفَعانِ الْعَمَلَ.                                                     و فرستاده اوست، دو شهادتى که گفتار (نیکو) را اوج مى دهند، و عمل (صالح) را بالا مى برند.                                                                                        لايَخِفُّ ميزانٌ تُوضَعانِ فيه، وَ لايَثْقُلُ ميزانٌ تُرْفَعانِ عَنْهُ.                                                     میزانى که این دو شهادت را در آن مى نهند سبک نباشد، و میزانى که این دو شهادت را از آن بردارند سنگین نخواهد بود.                                                                                        اُوصيكُمْ عِبادَاللّهِ بِتَقْوَى اللّهِ الَّتى هِىَ الزّادُ، وَ بِهَا الْمَعاذُ:                                                     اى بندگان خدا، شما را به تقواى الهى سفارش مى کنم که توشه سفر است و پناهگاه:                                                                                        زادٌ مُبْلِغٌ، وَ مَعاذٌ مُنْجِحٌ، دَعا اِلَيْها اَسْمَعُ داع،                                                     توشه اى است رساننده به مقصود، و پناهگاهى است رهاننده، که شنواننده ترین دعوت کنندگان به آن دعوت نموده،                                                                                        وَ وَعاها خَيْرُ واع ، فَاَسْمَعَ داعيها، وَ فازَ واعيها.                                                     و بهترین حفظ کننده آن را حفظ کرده، دعوت کننده اش آن را به گوش رساند، و حفظ کننده اش رستگار شد.                                                                                        عِبادَ اللّهِ، اِنَّ تَقْوَى اللّهِ حَمَتْ اَوْلِياءَ اللّهِ مَحارِمَهُ، وَ اَلْزَمَتْ                                                     بندگان خدا، تقواى الهى اولیاء خدا را از دچار شدن به حرامها بازداشت، و دلهایشان را ملازم                                                                                        قُلُوبَهُمْ مَخافَتَهُ، حَتّى اَسْهَرَتْ لَيالِيَهُمْ، وَ اَظْمَاَتْ هُواجِرَهُمْ،                                                     ترس از خدا کرد، تا جایى که آنان را به شب زنده دارى واداشت، و در گرماى روز موفق به روزه نمود،                                                                                        فَاَخَذُوا الرّاحَةَ بِالنَّصَبِ، وَالرِّىَّ بِالظَّمَإِ،                                                     پس راحتى فردا را با سختى امروز، و سیراب شدن فردا را با تشنگى امروز به دست آوردند،                                                                                        وَاسْتَقْرَبُوا الاَْجَلَ فَبادَرُوا الْعَمَلَ، وَ كَذَّبُوا الاَْمَلَ فَلاحَظُوا الاَْجَلَ.                                                     مرگ را نزدیک دانستند پس به انجام عمل شتافتند، و آرزو را تکذیب کردند پس مرگ را در نظر آوردند.                                                                                        ثُمَّ اِنَّ الدُّنْيا دارُ فَناء و عَناء، وَ غِيَر وَ عِبَر، فَمِنَ الْفَناءِ اَنَّ الدَّهْرَ                                                     دنیا سراى فنا و رنج و تغییر و جاى عبرت است. از اسباب فنایش این که                                                                                        مُوتِرٌ قَوْسَهُ، لا تُخْطِىءُ سِهامُهُ، وَلا تُؤْسى جِراحُهُ. يَرْمى الْحَىَّ                                                     کمانش را کشیده، نه تیرش به خطا مى رود، و نه زخمهایش علاج مى گردد. زنده را هدف تیر                                                                                        بِالْمَوْتِ، وَالصَّحيحَ بِالسَّقَمِ، وَالنّاجِىَ بِالْعَطَبِ. آكِلٌ لايَشْبَعُ،                                                     مرگ مى سازد،سالم را به بیمارى مبتلامى کند، و نجات یافته رابه هلاکت مى اندازد. خورنده اى است که سیر نمى شود،                                                                                        وَ شارِبٌ لايَنْقَعُ. وَ مِنَ الْعَناءِ اَنَّ الْمَرْءَ يَجْمَعُ ما لايَأْكُلُ،                                                     و نوشنده اى است که سیراب نمى گردد. و از رنجهاى دنیا این که: شخص جمع مى نماید چیزى را که نمى خورد،                                                                                        وَيَبْنى ما لايَسْكُنُ، ثُمَّ يَخْرُجُ اِلَى اللّهِ تَعالى لا مالاً حَمَلَ،                                                     و خانه اى مى سازد که در آن ساکن نمى شود، آن گاه به سوى خدا مى رود بدون آنکه مالى بردارد،                                                                                        وَ لا بِناءً نَقَلَ. وَ مِنْ غِيَرِها اَنَّكَ تَرَى الْمَرْحُومَ                                                     و ساختمانى همراه ببرد. و از جمله نمونه هاى تغییر وضع دنیا این که: آن کس که روزى مورد ترحم مردم بود روز                                                                                        مَغْبُوطاً، وَالْمَغْبُوطَ مَرْحُوماً، لَيْسَ ذلِكَ اِلاّ                                                     دیگر مورد غبطهواقع مى شود، و آن که مورد غبطه بود مورد ترحم قرار مى گیرد، این نیست مگر به خاطر                                                                                        نَعيماً زَلَّ، وَ بُؤْساً نَزَلَ. وَ مِنْ عِبَرِها اَنَّ الْمَرْءَ                                                     نعمتى که از بین رفته و به جاى آن رنج و محنت جاى گرفته. و از جمله اسباب عبرتهاى دنیا این که: همین که                                                                                        يُشْرِفُ عَلى اَمَلِهِ فَيَقْتَطِعُهُ حُضُورُ اَجَلِهِ، فَلا اَمَلٌ يُدْرَكَ،                                                     نزدیک است انسان به آرزویش برسد ناگهان حضور مرگ امیدش را قطع مى کند، بر این حساب نه آرزو درک مى شود،                                                                                        وَلا مُوَمَّلٌ يُتْرَكُ. فَسُبْحانَ اللّهِ، ما اَغَرَّ سُرُورَها،                                                     نه آرزومند را آزاد مى گذارند تا ادامه حیات دهد. سبحان اللّه، چه فریبنده است خوشى دنیا،                                                                                        وَ اَظْمَأَ رِيَّها، وَ اَضْحى فَيْئَها! لا جاء يُرَدُّ،                                                     و چه مایه تشنگى است سیرابى آن، و چه موجب گرمى است سایه اش! نه آینده اش قابل ردّ است،                                                                                        وَلا ماض يُرْتَدُّ. فَسُبْحانَ اللّهِ ما اَقْرَبَ الْحَىَّ مِنَ الْمَيِّتِ لِلَحاقِهِ بِهِ،                                                     نه گذشته اش قابل بازگشت. سبحان اللّه، چه نزدیک است آدم زنده به مرده براى ملحق شدن به مرده،                                                                                        وَ اَبْعَدَ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَىِّ لاِنْقِطاعِهِ عَنْهُ.                                                     و چه دور است مرده از زنده به خاطر جداییش از زنده!                                                                                        اِنَّهُ لَيْسَ شَىْءٌ بِشَرٍّ مِنَ الشَّرِّ اِلاّ عِقابُهُ، وَلَيْسَ شَىْءٌ بِخَيْر مِنَ                                                     از شرّ چیزى بدتر نیست مگر جریمه اى که براى آن است، و از خیر چیزى بهتر نیست مگر ثوابى                                                                                        الْخَيْرِ اِلاّ ثَوابُهُ. وَ كُلُّ شَىْء مِنَ الدُّنْيا سَماعُهُ اَعْظَمُ مِنْ عِيانِهِ، وَ كُلُّ                                                     که براى آن مقرّر است. شنیدن هر چیزى از دنیا بزرگتر است از دیدنش، و دیدن هر                                                                                        شَىْء مِنَ الاْخِرَةِ عِيانُهُ اَعْظَمُ مِنْ سَماعِهِ. فَلْيَكْفِكُمْ مِنَ الْعِيانِ                                                     چیزى از آخرت عظیم تر است از شنیدنش. پس باید شنیدن و خبرگرفتن از غیب (بهوسیله انبیاء)                                                                                        السَّماعُ، وَ مِنَ الْغَيْبِ الْخَبَرُ. وَاعْلَمُوا اَنَّ ما نَقَصَ مِنَ الدُّنْيا وَ زادَ                                                     شما را از دیدن کفایت کند. بدانید آنچه از دنیاى شما کم شود و به آخرت                                                                                        فِى الاْخِرَةِ خَيْرٌ مِمّا نَقَصَ مِنَ الاْخِرَةِ  وَ زادَ فِى الدُّنْيا. فَكَمْ مِنْ                                                     اضافه گردد بهتر است از اینکه از آخرت شما کم شود و به دنیاتان اضافه گردد. چه بسا کم شده اى                                                                                        مَنْقُوص رابِح، وَ مَزيد خاسِر. اِنَّ الَّذى اُمِرْتُمْ بِهِ اَوْسَعُ مِنَ الَّذى                                                     که سودبَر است، و اضافه شده اى که زیانکار است. آنچه به آن امر شده اید آسانتر است از آنچه از آن                                                                                        نُهيتُمْ عَنْهُ، وَ ما اُحِلَّ لَكُمْ اَكْثَرُ مِمّا حُرِّمَ عَلَيْكُمْ. فَذَرُوا ما قَلَّ لِما                                                     نهى شده اید، و آنچه براى شما حلال شده بیشتر است از آنچه بر شما حرام گشته. بنابراین کم را براى بسیار                                                                                        كَثُرَ، وَ ما ضاقَ لِمَا اتَّسَعَ. قَدْ تُكُفِّلَ لَكُمْ بِالرِّزْقِ، وَ اُمِرْتُمْ بِالْعَمَلِ،                                                     رها کنید، و دشوار را براى آسان وانهید. روزى شما را متکفّل شده اند، و به عمل امر شده اید،                                                                                        فَلايَكُونَنَّ الْمَضْمُونُ لَكُمْ طَلَبُهُ اَوْلى بِكُمْ مِنَ الْمَفْرُوضِ عَلَيْكُمْ                                                     پس مبادا کوشش شما براى طلب روزى که تضمین شده بیش از به جا آوردن عملى که بر شما واجب                                                                                        عَمَلُهُ، مَعَ اَنَّهُ وَاللّهِ لَقَدِ اعْتَرَضَ الشَّكُّ وَ دَخِلَ الْيَقينُ، حَتّى كَاَنَّ                                                     گشته باشد، با اینکه سوگند به خدا شک بر شما عارض شده و یقین شما عیب دار گشته، چنانکه گویى                                                                                        الَّذى ضُمِنَ لَكُمْ قَدْ فُرِضَ عَلَيْكُمْ، وَ كَأَنَّ الَّذى  فُرِضَ عَلَيْكُمْ قَدْ                                                     به دست آوردن روزىِ ضمانت شده بر شما واجب گشته، و به جاى آوردن اعمال واجبه از شما                                                                                        وُضِعَ عَنْكُمْ! فَبادِرُوا الْعَمَلَ، وَ خافُوا بَغْتَةَ الاَْجَلِ، فَاِنَّهُ لايُرْجى                                                     ساقط شده است! پس به سوى عمل بشتابید، و از مرگ ناگهانى بترسید، زیرا امیدى به بازگشت                                                                                        مِنْ رَجْعَةِ الْعُمُرِ ما يُرْجى مِنْ رَجْعَةِ الرِّزْقِ. ما فاتَ الْيَوْمَ مِنَ                                                     عمر نیست به نحوى که به بازگشت روزى هست. آنچه از رزقِ امروز شما از دست رفته امید                                                                                        الرِّزْقِ رُجِىَ غَداً زِيادَتُهُ، وَ ما فاتَ اَمْسِ مِنَ الْعُمُرِ لَمْ يُرْجَ الْيَوْمَ                                                     افزون شدن آن در فردا هست، و آنچه از عمر شما در دیروز گذشته امروز امید به بازگشت                                                                                        رَجْعَتُهُ. الرَّجاءُ مَعَ الْجائى، وَالْيَأْسُ مَعَ الْماضى. «فَاتَّقُوا اللّهَ حَقَّ                                                     آن نیست. به آینده روزى امید هست، و به گذشته عمر غیر از نومیدى نیست. «پس خدا را آنچنان که                                                                                        تُقاتِهِ وَ لاتَمُوتُنَّ اِلاّ وَ اَنْتُمْ مُسْلِمُونَ .»                                                     سزاوار اوست بپرهیزید، و نمیرید مگر آنکه مسلمان باشید».",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 91 تا 120"
    },
    {
        "title": "خطبه 114 - خطبه در طلب باران",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از خطبه هاى آن حضرت است                                                                                        فى الاِسْتِسْقاءِ                                                     در طلب باران                                                                                        اللّهُمَّ، قَدِ انْصاحَتْ جِبالُنا، وَ اغْبَرَّتْ اَرْضُنا، وَ هامَتْ دَوابُّنا،                                                     بارخدایا، کوههاى ما از بى آبى شکافته، زمین ما را غبار گرفته، چهارپایان ما به شدّت تشنه اند،                                                                                        وَتَحَيَّرَتْ فى مَرابِضِها، وَ عَجَّتْ عَجيجَ الثَّكالى عَلى اَوْلادِها،                                                     و در آغولهاى خود سرگشته، و چون مادران فرزند مرده ناله مى کنند،                                                                                        وَ مَلَّتِ التَّرَدُّدَ فى مَراتِعِها، وَ الْحَنينَ اِلى مَوارِدِها. اللّهُمَّ، فَارْحَمْ                                                     و از رفت و آمد به چراگاه ها و میل به آب گاههاى خود ملول و خسته اند. خداوندا، به ناله                                                                                        اَنينَ الاْنَّةِ، وَ حَنينَ الْحانَّةِ. اللّهُمَّ فَارْحَمْ حَيْرَتَها فى مَذاهِبِها،                                                     گوسپندان، و فریاد شتران رحم کن. الها، به سرگردانى چهارپایان در گذرگاه ها،                                                                                        وَ اَنينَها فى مَوالِجِها.                                                     و فریاد آنان در خوابگاهشان ترحّم فرما.                                                                                        اللّهُمَّ، خَرَجْنا اِلَيْكَ حينَ اعْتَكَرَتْ عَلَيْنا حَدابيرُ السِّنينَ،                                                     خداوندا، وقتى به سوى تو بیرون آمدیم که سالهاى قحطى و خشکسالى به ما رو آورده،                                                                                        وَ اَخْلَفَتْنا مَخايِلُ الْجَوْدِ، فَكُنْتَ الرَّجاءَ لِلْمُبْتَئِسِ، وَ الْبَلاغَ                                                     و ابرهاى باران دار به ما پشت کرده، و تو امید هر غمزده اى، و برآورنده حاجت                                                                                        لِلْمُلْتَمِسِ. نَدْعُوكَ حينَ قَنَطَ الاَْنامُ، وَ مُنِعَ الْغَمامُ، وَ هَلَكَ السَّوامُ،                                                     هر حاجتمند. در این زمان که مردم ما ناامیدند، و ابرها باران نداده اند، و چرندگان از بین رفته اند،                                                                                        اَنْ لاتُؤاخِذَنا بِاَعْمالِنا، وَ لاتَأْخُذَنا بِذُنُوبِنا، وَانْشُرْ عَلَيْنا رَحْمَتَكَ                                                     از تو مى خواهیم که ما را به اعمال زشتمان مؤاخذه نکنى، و به گناهانمان نگیرى. الهى، با ابر                                                                                        بِالسَّحابِ الْمُنْبَعِقِ، وَالرَّبيعِ الْمُغْدِقِ، وَالنَّباتِ الْمُونِقِ، سَحّاً                                                     پرباران، و بهار پر آب، و گیاه شادابْ سفره رحمتت را بر ما بگستران، از باران دانه درشت خود                                                                                        وابِلاً  تُحْيى بِهِ ما قَدْ ماتَ، وَ تَرُدُّ بِهِ ما قَدْ فاتَ.                                                     که زمین مرده را به آن زنده کنى، و آنچه را از بین رفته به ما برگردانى بر ما بباران.                                                                                        اللّهُمَّ سُقْياً مِنْكَ مُحْييَةً مُرْوِيَةً، تامَّةً عامَّةً، طَيِّبَةً مُبارَكَةً، هَنيئَةً                                                     الهى، بارانى زنده کننده و سیراب کننده، کامل و همگانى، پاکیزه و مبارک، خوش نوش                                                                                        مَريئَةً مَريعَةً. زاكِياً نَبْتُها، ثامِراً فَرْعُها، ناضِراً وَرَقُها،                                                     و رویاننده بر ما فروفرست. بارانى که گیاهش نمو کند، شاخه درختش میوه دهد، برگش شاداب باشد،                                                                                        تَنْعَشُ بِهَا الضَّعيفَ مِنْ عِبادِكَ، وَ تُحْيى بِهَا الْمَيِّتَ مِنْ بِلادِكَ.                                                     که بندگان ناتوانت را بدان توان دهى، و شهرهاى مرده قحطى زده ات را زنده گردانى.                                                                                        اللّهُمَّ سُقْياً مِنْكَ تُعْشِبُ بِها نِجادُنا، وَ تَجْرى بِها                                                     خداوندا، از تو آبى مى خواهم که بهوسیله آن زمین هاى بلند ما پر گیاه شود، و در زمین هاى پست                                                                                        وِهادُنا، وَيُخْصِبُ بِها جَنابُنا، وَ تُقْبِلُ بِها ثِمارُنا، وَتَعيشُ بِها                                                     ما جارى گردد، و اطراف و نواحى ما به فراخ سالى رسند، میوه هاى ما فراوان گردند، و چهارپایان ما زندگى                                                                                        مَواشينا، وَ تَنْدى بِها اَقاصينا، وَ تَسْتَعينُ بِها ضَواحينا،                                                     خوشى یابند، و خیرش به مردم دور از دسترس ما رسد، و جاهایى که همیشه گرم وسوزان است از آن استفاده کنند،                                                                                        مِنْ بَرَكاتِكَ الْواسِعَةِ، وَعَطاياكَ الْجَزيلَةِ عَلى بَرِيَّتِكَ الْمُرْمِلَةِ،                                                     از برکات گسترده و عطاى بى شمارت که بر جنبندگان نیازمند،                                                                                        وَ وَحْشِكَ الْمُهْمَلَةِ. وَ اَنْزِلْ عَلَيْنا سَماءً مُخْضِلَةً، مِدْراراً هاطِلَةً،                                                     و وحشى هاى رها شده در بیابان مى فرستى. و بر ما بارانى درشت و بىوقفه فرست،                                                                                        يُدافِعُ الْوَدْقُ مِنْهَا الْوَدْقَ، وَ يَحْفِزُ الْقَطْرُ مِنْهَا الْقَطْرَ، غَيْرَ خُلَّب                                                     بارانى که دانه هایش یکدیگر را برانند، و به شدّت به هم برخورد کنند، نه رعد و برقى                                                                                        بَرْقُها، وَلا جَهام عارِضُها، وَلا قَزَع رَبابُها، وَلا شَفّان ذِهابُها، حَتّى                                                     بى باران، و نه ابرى بى نتیجه، و نه ابرهاى سپید پراکنده، و نه قطره هاى ریز همراه با باد سرد، بلکه                                                                                        يُخْصِبَ لاِِمْراعِهَا الْمُجْدِبُونَ، وَ يَحْيى بِبَرَكَتِهَا الْمُسْنِتُونَ،                                                     بارانى که قحطى زدگان از آن به نعمت بسیار رسند، و از برکت آن باران گرفتاران به خشکسالى زنده شوند،                                                                                        فَاِنَّكَ تُنْزِلُ الْغَيْثَ مِنْ بَعْدِ ما قَنَطُوا، وَ تَنْشُرُ رَحْمَتَكَ، وَ اَنْتَ                                                     که تویى آن خداوندى که پس ازنومیدى مردم باران فرستى،و رحمتت را برهمه گسترش دهى، وتویى                                                                                        الْوَلِىُّ الْحَميدُ.                                                     سرپرست ستوده خصال.                                                                                        تَفْسيرُ ما فى هذِهِ الْخُطْبَةِ مِنَ الْغَريبِ                                                     تفسیر لغات نامأنوس این خطبه                                                                                        - قَوْلُهُ عَلَيْهِ السَّلامُ: «انْصاحَتْ جِبالُنا» اَىْ تَشَقَّقَتْ مِنَ الْمُحُولِ، يُقالُ: «انْصاحَ                                                     «اِنْصاحَتْ جِبالُنا»: کوهها بر اثر خشکسالى از هم شکافته شد، عرب گوید: «اِنْصاحَ                                                                                        الثَّوْبُ» اِذا انْشَقَّ. وَ يُقالُ اَيْضاً: «انْصاحَ النَّبْتُ» وَ «صاحَ وَ صَوَّحَ» اِذا جَفَّ                                                     الثَّوبُ» وقتى جامه شکافته شود. و نیز گفته مى شود: «اِنْصاحَ النَّبْتُ، و صاحَ و صوَّح» زمانى که گیاه پژمرده                                                                                        وَ يَبِسَ. وَقَوْلُهُ: «وَ هامَتْ دَوابُّنا» اَىْ عَطِشَتْ، وَالْهُيامُ: الْعَطْشُ.                                                     و خشکیده. و گفتار آن حضرت: «و هامَتْ دَوابُّنا» یعنى چهارپایان تشنه شدند، و «هُیام» به معنى تشنگى است.                                                                                        وَ قَوْلُهُ: «حَدابيرُ السِّنينَ» جَمْعُ «حِدْبار» وَ هِىَ النّاقَةُ الَّتى اَنْضاها السَّيْرُ،                                                     «حَدابیرُ السِّنین» حدابیر جمع «حِدبار» به معناى شترى است که طى سفر آن را لاغر کرده;                                                                                        فَشَبَّهَ بِهَا السَّنَةَ الَّتى فَشا فيها الْجَدْبُ. قالَ ذُوالرُّمَّةِ:                                                     حضرت خشکسالى را به آن شتر مثل زده است. ذوالرُّمَّة یکى از شعراى عرب گفته:                                                                                        حَدابيرُ ما تَنْفَكُ اِلاّ مُناخَةً *** عَلَى الْخَسْفِ اَوْ نَرْمى بِها بَلَداً قَفْرا                                                     «شترهایى که از شدت راه نوردى لاغر شده و پیوسته در خوابگاه گرسنگى خفته اند، یا اینکه آنها را در مناطق بى آب ببریم».                                                                                        وَ قَوْلُهُ: «وَلا قَزَع رَبابُها» الْقَزَعُ: الْقِطَعُ الصِّغارُ الْمُتَفَرِّقَةُ مِنَ السَّحابِ. وَ قَوْلُهُ:                                                     «وَ لاقَزَع رَبابُها»: قزع قطعه هاى ابر پراکنده است.                                                                                        «وَلا شَفّان ذِهابُها» فَاِنَّ تَقْديرَهُ وَلا ذاتِ شَفّان ذِهابُها. وَالشَّفّانُ: الرَّيحُ الْبارِدَةُ،                                                     «و لا شَفّان ذِهابها» تقدیر آن «و لا ذات شفّان ذهابها» مى باشد، و «شفّان» باد سرد است                                                                                        وَالذِّهابُ: الاَْمْطارُ اللَّيِّنَةُ. فَحَذَفَ «ذاتَ» لِعِلْمِ السّامِعِ بِهِ.-                                                     و «ذهاب» بارانهاى کم است. آن حضرت لفظ «ذات» را از جمله انداخته به خاطر آگاهى شنونده نسبت به آن.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 91 تا 120"
    },
    {
        "title": "خطبه 115 - خطبه در اندرز به ياران",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از خطبه هاى آن حضرت است                                                                                                                                             در اندرز به یاران                                                                                        اَرْسَلَهُ داعِياً اِلَى الْحَقِّ، وَ شاهِداً عَلَى الْخَلْقِ. فَبَلَّغَ رِسالاتِ رَبِّهِ                                                     خداوند پیامبر را دعوت کننده به سوى حق، و گواه بر خلق فرستاد. آن حضرت بدون سستى و تقصیر                                                                                        غَيْرَ وان وَلا مُقَصِّر، وَ جاهَدَ فِى اللّهِ اَعْداءَهُ غَيْرَ واهِن وَ لا مُعَذِّر.                                                     تمام احکام پروردگارش را به مردم رساند، و بدون ضعف و عذرتراشى با دشمنان خدا جنگید.                                                                                        اِمامُ مَنِ اتَّقى، وَ بَصَرُ مَنِ اهْتَدى.                                                     وى پیشواى اهل تقوا، و دیده اهل هدایت بود.                                                                                        مِنْـها                                                     از این خطبه است                                                                                        وَ لَوْ تَعْلَمُونَ ما اَعْلَمُ مِمّا طُوِىَ عَنْكُمْ غَيْبُهُ، اِذاً لَخَرَجْتُمْ اِلَى                                                     از امورى که بر شما پنهان است آنچه را که من مى دانم اگر شما مى دانستید سر به                                                                                        الصُّعُداتِ تَبْكُونَ عَلى اَعْمالِكُمْ، وَ تَلْتَدِمُونَ عَلى اَنْفُسِكُمْ،                                                     بیابان گذاشته، بر کرده هایتان مى گریستید، و همچون زنان داغدیده بر سر و سینه مى کوبیدید،                                                                                        وَلَتَرَكْتُمْ اَمْوالَكُمْ لاحارِسَ لَها وَ لا خالِفَ عَلَيْها، وَلَهَمَّتْ كُلَّ                                                     و اموال خود را بدون نگهبان و سرپرست رها مى کردید، و هر کس در بند                                                                                        امْرِىء مِنْكُمْ نَفْسُهُ لايَلْتَفِتُ اِلى غَيْرِها. وَلكِنَّكُمْ نَسيتُمْ ما ذُكِّرْتُمْ،                                                     خود مى شد و به دیگران توجه نمى کرد. ولى تذکّراتى که به شما داده اند فراموش کرده اید،                                                                                        وَ اَمِنْتُمْ ما حُذِّرْتُمْ، فَتاهَ عَنْكُمْ رَأْيُكُمْ، وَ تَشَتَّتَ عَلَيْكُمْ اَمْرُكُمْ.                                                     و نسبت به آنچه شما را ترسانده اند خود را ایمن مى دانید، پس رأى شما سرگشته، و کارتان بى سر و سامان شده.                                                                                        وَلَوَدِدْتُ اَنَّ اللّهَ فَرَّقَ بَينى وَ بَيْنَكُمْ، وَ اَلْحَقَنى بِمَنْ هُوَ اَحَقُّ بى                                                     هرآینه دوست دارم خداوند بین من و شما جدایى افکند، و مرا به کسى که نسبت به من از شما سزاوارتر                                                                                        مِنْكُمْ، قَوْمٌ وَاللّهِ مَيامينُ الرَّأْىِ، مَراجيحُ الْحِلْمِ، مَقاويلُ بِالْحَقِّ،                                                     است ملحق کند، همان مردمى که به خدا قسم داراى رأى میمون و پسندیده، و بردبارى زیاد، و گویندگان حق،                                                                                        مَتاريكُ لِلْبَغْىِ، مَضَوْا قُدُماً عَلَى الطَّريقَةِ، وَ اَوْجَفُوا عَلَى                                                     و تارک ستم و تجاوز، و پیشروان راه حق، و شتابنده به مسیر                                                                                        الْمَحَجَّةِ، فَظَفِرُوا بِالْعُقْبَى الدّائِمَةِ، وَالْكَرامَةِ الْبارِدَةِ.                                                     هدایت بودند، که به نعمت جاوید دنیاى دیگر رستگار شدند، و به کرامت گواراى آن شتاب ورزیدند.                                                                                        اَما وَاللّهِ لَيُسَلَّطَنَّ عَلَيْكُمْ غُلامُ ثَقيف، الذَّيّالُ الْمَيّالُ، يَأْكُلُ                                                     به خدا قسم پسرى از قبیله ثقیف بر شما مسلّط شود، متکّبر و رویگردان از حق، اموالتان را                                                                                        خَضِرَتَكُمْ، وَ يُذيبُ شَحْمَتَكُمْ; اِيه اَباوَذَحَةَ!                                                     مى خورد، و پیه شما را از شدت ظلم آب مى کند; فشارت را بیشتر کن اى اباوَذَحه!                                                                                        - اَقُولُ: الْوَذَحَةُ: الْخُنْفَساءُ. وَ هذَا الْقَوْلُ يُومِئُ بِهِ اِلَى الْحَجّاجِ، وَلَهُ مَعَ الْوَذَحَةِ                                                     مى گویم: مراد از «وَذَحه» خُنْفَساء (جُعَل) است. و این گفته اشاره به حجّاج است، و او را با این                                                                                        حَديثٌ لَيْسَ هذا مَوْضِعَ ذِكْرِهِ.-                                                     حیوان کثیف داستانى است که جاى نقل آن نیست.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 91 تا 120"
    },
    {
        "title": "خطبه 116 - خطبه در نكوهش كسانى كه به مال و جان بُخل مىورزند",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ كَلام لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از سخنان آن حضرت است                                                                                                                                             در نکوهش کسانى که به مال و جان بخل مىورزند                                                                                        فَلا اَمْوالَ بَذَلْتُمُوها لِلَّذى رَزَقَها، وَلا اَنْفُسَ خاطَرْتُمْ بِها                                                     نه اموال خود را براى کسى که آن را روزى شما نمود بخشیدید، و نه جانها را براى خداوندى که آنها را                                                                                        لِلَّذى خَلَقَها. تَكْرُمُونَ بِاللّهِ عَلى عِبادِهِ، وَلا تُكْرِمُونَ اللّهَ                                                     آفرید به مخاطره انداختید. به سبب خدا بر بندگانش کرامت یافته اید، در حالى که خدا را (با نافرمانى از اوامرش)                                                                                        فى عِبادِهِ. فَاعْتَبِرُوا بِنُزُولِكُمْ مَنازِلَ مَنْ كانَ قَبْلَكُمْ،                                                     در میان بندگانش اکرام نمى کنید. از قرار گرفتن در منازل آنان که پیش از شما بودند و از دنیا رفتند،                                                                                        وَانْقِطاعِكُمْ عَنْ اَوْصَلِ اِخْوانِكُمْ.                                                     و از جدا شدن از نزدیکترین برادرانتان (به سبب مرگ) عبرت بگیرید.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 91 تا 120"
    },
    {
        "title": "خطبه 117 - خطبه درباره ياران شايسته خود",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ كَلام لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از سخنان آن حضرت است                                                                                                                                             درباره یاران شایسته خود                                                                                        اَنْتُمُ الاَْنْصارُ عَلَى الْحَقِّ، وَالاِْخْوانُ فِى الدِّينِ، وَالْجُنَنُ يَوْمَ                                                     شما یاران حق، و برادران در دین، و سپرهاى روز                                                                                        الْبَأْسِ، وَالْبِطانَةُ دُونَ النّاسِ. بِكُمْ اَضْرِبُ الْمُدْبِرَ،                                                     سختى، و محرمان اسرار من جدا از سایر مردم هستید. با یارى شما منحرفان را شمشیر مى زنم،                                                                                        وَ اَرْجُو طاعَةَ الْمُقْبِلِ. فَاَعينُونى بِمُناصَحَة خَلِيَّة مِنَ الْغِشِّ،                                                     و به فرمانبرى روآوران به حق امیدوارم. پس مرا به خیرخواهى خالى از خیانت و شک و تردید                                                                                        سَليمَة مِنَ الرَّيْبِ، فَوَاللّهِ اِنّى لاََوْلَى النّاسِ بِالنّاسِ.                                                     یارى کنید، که به خـدا قسم من در رهبـرى براى مـردم سزاوارتـرین مـردم هستم.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 91 تا 120"
    },
    {
        "title": "خطبه 118 - خطبه زمانىكه مردم را جمع نمود و آنان را به جهاد ترغيب فرمود",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ كَلام لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از سخنان آن حضرت است                                                                                        وَ قَدْ جَمَعَ النّاسَ وَ حَضَّهُمْ عَلى الْجِهادِ فَسَكَتُوا مَلِيّاً، فَقالَ عَلَيْهِ السَّلامُ:                                                     زمانى که مردم را جمع نمود و آنان را به جهاد ترغیب فرمود و آنان ساعتى خاموش ماندند، حضرت فرمود:                                                                                        ما بالُكُمْ؟ اَمُخْرَسُونَ اَنْتُمْ؟ فَقال قَوْمٌ مِنْهُمْ: يا اَميرَالْمُؤْمِنينَ، اِنْ سِرْتَ سِرْنا مَعَكَ.                                                     شما را چه شده؟ مگر لال هستید؟ عده اى گفتند: یا امیرالمؤمنین اگر شما حرکت کنید ما هم حرکت مى کنیم،                                                                                        فَقالَ عَلَيْهِ السَّلامُ:                                                     فـرمـود :                                                                                        ما بالُكُمْ؟ لا سُدِّدْتُمْ لِرُشْد، وَ لا هُديتُمْ لِقَصْد! اَ فى مِثْلِ                                                     شما را چه شده؟ موفق به قرار گرفتن در مسیر رشد نگردید، و به صراط مستقیم راه نیابید! آیا در چنین                                                                                        هذا يَنْبَغى لى اَنْ اَخْرُجَ؟ اِنَّما يَخْرُجُ فى مِثْلِ هذا رَجُلٌ مِمَّنْ                                                     موقعیّتى سزاوار است من به جبهه جنگ روم؟ در این وقت باید مردى از شما که من                                                                                        اَرْضاهُ مِنْ شُجْعانِكُمْ وَ ذَوى بَأْسِكُمْ، وَلا يَنْبَغى لى اَنْ اَدَعَ الْجُنْدَ                                                     از شجاعتش راضى بوده و جنگاور باشد به میدان جهاد رود، و سزاوار نیست که من ارتش                                                                                        وَالْمِصْرَ وَ بَيْتَ الْمالِ وَ جِبايَةَ الاَْرْضِ وَالْقَضاءَ بَيْنَ الْمُسْلِمينَ                                                     و شهر و بیت المال و جمع کردن مالیات زمین و داورى بین مسلمانان                                                                                        وَالنَّظَرَ فى حُقُوقِ الْمُطالِبينَ، ثُمَّ اَخْرُجَ فى كَتيبَة اَتْبَعُ اُخْرى،                                                     و رسیدگى به حقوق طالبان حق را رها کرده، با لشگرى به دنبال لشگرى دیگر (که قبلاً فرستاده ام) بیرون روم،                                                                                        اَتَقَلْقَلُ تَقَلْقُلَ الْقِدْحِ فِى الْجَفيرِ الْفارِغِ. وَ اِنَّما اَنَا قُطْبُ                                                     آن گاه مانند تیرى که در جعبه خالى حرکت و صدا مى کند در حرکت و اضطراب باشم. من چون محور                                                                                        الرَّحى تَدُورُ عَلَىَّ وَ اَنَا بِمَكانى، فَاِذا فارَقْتُهُ اسْتَحارَ                                                     آسیا هستم که آسیا دور من مى گردد و من به جاى خود ثابتم، و چون از جاى خود جدا شوم آسیا از مدار خود                                                                                        مَدارُها، وَاضْطَرَبَ ثِفالُها. هذا لَعَمْرُ اللّهِ الرَّأْىُ السُّوءُ.                                                     خارج مى شود وهمه امور به هم مى ریزد. به خدا قسم این بیرون آمدن من (که رأى شماست) رأى بد و ناپسندى است.                                                                                        وَ اللّهِ لَوْلا رَجائِى الشَّهادَةَ عِنْدَ لِقائِى الْعَدُوَّ ـ لَوْ قَدْ حُمَّ لى لِقاؤُهُ ـ                                                     به خدا سوگند اگر به وقت برخورد با دشمن ـ اگر برخوردش مقدر باشد ـ امید شهادت نداشتم                                                                                        لَقَرَّبْتُ رِكابى، ثُمَّ شَخَصْتُ عَنْكُمْ، فَلا اَطْلُبُكُمْ مَا اخْتَلَفَ جَنُوبٌ                                                     بر مرکب خود قرار مى گرفتم، و از شما جدا مى شدم، و تا زمانى که باد جنوب و شمال مىوزد بودن با شما را                                                                                        وَ شَمالٌ. طَعّانينَ عَيّابينَ حَيّادينَ رَوّاغينَ. اِنَّهُ لا غَناءَ فى كَثْرَةِ                                                     طلب نمى کردم. شما مردمى طعنه زن، عیبجو، روگردان از حق و مکّار و حیله گرید. در کثرت عددتان                                                                                        عَدَدِكُمْ مَعَ قِلَّةِ اجْتِماعِ قُلُوبِكُمْ. لَقَدْ حَمَلْتُكُمْ عَلَى الطَّريقِ                                                     با کمى اتفاق دلهایتان سودى نیست. من شما را به راه روشن راهنمایى                                                                                        الْواضِحِ، الَّتى لايَهْلِكُ عَلَيْها اِلاّ هالِكٌ. مَنِ اسْتَقامَ فَاِلَى                                                     کردم، آن راهى که در آن جز هلاک شده گمراه هلاک نمى شود. آن که بر آن راه استقامت ورزد به جانب                                                                                        الْجَنَّةِ، وَ مَنْ زَلَّ فَاِلَى النّارِ.                                                     بهشت مى رود، و هر که بلغزد راهش به سوى آتش است.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 91 تا 120"
    },
    {
        "title": "خطبه 119 - خطبه در فضيلت خود و موعظه ياران",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ كَلام لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از سخنان آن حضرت است                                                                                                                                             در فضیلت خود و موعظه یاران                                                                                        تَاللّهِ لَقَدْ عُلِّمْتُ تَبْليغَ الرِّسالاتِ، وَ اِتْمامَ الْعِداتِ، وَ تَمامَ                                                     به خدا سوگند که تبلیغ احکام الهى، و تحقق بخشیدن وعده ها(ى حق)، و همه                                                                                        الْكَلِماتِ. وَ عِنْدَنا اَهْلَ الْبَيْتِ اَبْوابُ الْحِكَمِ، وَ ضِياءُ الاَْمْرِ.                                                     کلمات به من تعلیم داده شده. ابواب حکمت و روشنى امر نزد ما اهل بیت است.                                                                                        اَلا وَ اِنَّ شَرائِعَ الدّينِ واحِدَةٌ، وَ سُبُلَهُ قاصِدَةٌ، مَنْ اَخَذَ بِها لَحِقَ                                                     بدانید که قوانین دین یکى است، و راههاى آن راست و روشن است، کسى که آن را پیش گیرد به حق رسد                                                                                        وَ غَنِمَ، وَ مَنْ وَقَفَ عَنْها ضَلَّ وَ نَدِمَ. اِعْمَلُوا لِيَوْم تُذْخَرُ لَهُ                                                     و غنیمت برد، و هرکه از آن بازایستد گمراه گردد و پشیمان شود. عمل کنید براى روزى که ذخیره ها براى                                                                                        الذَّخائِرُ، وَ تُبْلى فيهِ السَّرائِرُ. وَ مَنْ لايَنْفَعُهُ حاضِرُ لُبِّهِ فَعازِبُهُ عَنْهُ                                                     آن اندوخته شود، و پنهانها در آن آشکار گردد. کسى که عقل موجودش او را سود ندهد                                                                                        اَعْجَزُ، وَ غائِبُهُ اَعْوَزُ. وَ اتَّقُوا ناراً حَرُّها شَديدٌ،                                                     عقل ناموجود و از دست رفته اش از سود رساندن به او عاجزتر خواهد بود. بپرهیزید از آتشى که حرارتش شدید                                                                                        وَ قَعْرُها بَعيدٌ، وَ حِلْيَتُها حَديدٌ، وَ شَرابُها صَديدٌ. اَلا وَ اِنَّ اللِّسانَ                                                     و عمقش زیاد، و زیورش غل و زنجیر آهنین، و آشامیدنیش آب گندیده و جوشان است. بدانید نام                                                                                        الصّالِحَ يَجْعَلُهُ اللّهُ تَعالى لِلْمَرْءِ فِى النّاسِ خَيْرٌ لَهُ مِنَ الْمالِ                                                     نیکى که خداوند براى انسان در بین مردم قرار دهد بهتر است از ثروتى که براى وارثى به ارث بگذارد                                                                                        يُوَرِّثُهُ مَنْ لا يَحْمَدُهُ.                                                     که آن وارث سپاسگزار آن نباشد.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 91 تا 120"
    },
    {
        "title": "خطبه 120 - خطبه بعد از ليلة الهرير",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از خطبه هاى آن حضرت است                                                                                        بَعْدَ لَيْلَةِ الْهَريرِ                                                     بعد از لیلة الهریر                                                                                        -  وَ قَدْ قامَ اِلَيْهِ رَجُلٌ مِنْ اَصْحابِهِ فَقالَ: نَهَيْتَنا عَنِ الْحُكُومَةِ ثُمَّ اَمَرْتَنا بِها،                                                     مردى از یارانش به پا خاست و گفت: ما را از قبول حَکَمیت نهى کردى سپس به آن امر نمودى،                                                                                        فَلَمْ نَدْرِ اَىُّ الاَْمْرَيْنِ اَرْشَدُ؟ فَصَفَّقَ عَلَيهِ السَّلامُ اِحْدى يَدَيْهِ عَلَى الاُْخْرى                                                     ما نفهمیدیم کدام دستور شما صحیح است؟ امیرالمؤمنین علیه السّلام یکى از دو دست مبارک را بر دیگرى زد                                                                                        ثُمَّ قالَ:-                                                     و فـرمـود:                                                                                        هذا جَزاءُ مَنْ تَرَكَ الْعُقْدَةَ. اَما وَ اللّهِ لَوْ اَنّى حينَ اَمَرْتُكُمْ بِما                                                     این است جزاى کسى که پیمان محکم را واگذارد. بدانید به خدا قسم اگر وقتى که شما را امر به ادامه                                                                                        اَمَرْتُكُمْ بِهِ حَمَلْتُكُمْ عَلَى الْمَكْرُوهِ الَّذى يَجْعَلُ اللّهُ فيهِ خَيْراً،                                                     جنگ کردم وادار به کارى مى نمودم که به آن بى میل بودید ولى خداوند در آن خیر قرار داده بود،                                                                                        فَاِنِ اسْتَقَمْتُمْ هَدَيْتُكُمْ، وَ اِنِ اعْوَجَجْتُمْ قَوَّمْتُكُمْ،                                                     پس اگر به امر من استقامت مىورزیدید شما را راهنمایى مى کردم، و اگر به کژى مى رفتید راستتان مى کردم،                                                                                        وَ اِنْ اَبَيْتُمْ تَداركْتُكُمْ، لَكانَتِ الْوُثْقى، وَلكِنْ بِمَنْ وَ اِلى مَنْ؟                                                     و اگر امتناع مى نمودید به راه حق بازتان مى آوردم هرآینه این روش مطمئن تر بود، اما با کمک که و با چه کس؟                                                                                        اُريدُ اَنْ اُداوِىَ بِكُمْ وَ اَنْتُمْ دائى، كَناقِشِ الشَّوْكَةِ                                                     مى خواهم بیماریها را به وسیله شما مداوا کنم ولى خود درد من هستید; وضع من مانند کسى است که مى خواهد                                                                                        بِالشَّوْكَةِ وَ هُوَ يَعْلَمُ اَنَّ ضَلْعَها مَعَها.                                                     خارى را که در عضوى فرو رفته با خارى دیگر درآورد و حال اینکه مى داند آن خار در جاى خار اول بشکند.                                                                                        اللّهُمَّ قَدْ مَلَّتْ اَطِبّاءُ هذَا الدّاءِ الدِّوىِّ، وَ كَلَّتِ النَّزَعَةُ بِاَشْطانِ                                                     بارخدایا، طبیبان این درد بى درمان ملول شدند، و بالاآورندگان آب از چاهها با این طنابها                                                                                        الــرَّكِــىِّ .                                                     به خستگى رسیدند.                                                                                        اَيْنَ الْقَوْمُ الَّذينَ دُعُوا اِلَى الاِْسْلامِ فَقَبِلُوهُ، وَ قَرَأُوا الْقُرْآنَ                                                     کجایند آنان که به اسلام دعوت شدند و آن را پذیرفتند، قرآن خواندند و با استقامت به آن                                                                                        فَاَحْكَمُوهُ، وَ هيجُوا اِلَى الْجِهادِ فَوَلِهُوا وَلَهَ اللِّقاحِ اِلى اَوْلادِها،                                                     عمل کردند، به جهاد ترغیب شدند و مانند شوق شتران شیرده به فرزندانشان به هیجان آمدند،                                                                                        وَ سَلَبُوا السُّيُوفَ اَغْمادَها، وَ اَخَذُوا بِاَطْرافِ الاَْرْضِ زَحْفاً زَحْفاً                                                     شمشیرها از نیام کشیدند، و دور زمینِ (جنگ) را گروه گروه و صف به صف (براى اعتلاى اسلام)                                                                                        وَ صَفّاً صَفّاً، بَعْضٌ هَلَكَ، وَ بَعْضٌ نَجا، لا يُبَشَّرُونَ بِالاَْحْياءِ،                                                     احاطه کردند، بعضى شهید شدند، و عده اى نجات یافتند، از زنده ماندن زنده ها خوشحال نمى شدند،                                                                                        وَ لايُعَزَّوْن عَنِ الْمَوْتى، مُرْهُ الْعُيُونِ مِنَ الْبُكاءِ، خُمْصُ الْبُطُونِ مِنَ                                                     و بر شهادت شهیدان توقع تسلیت نداشتند، چشمشان از گریه بى نور، شکمشان از روزه                                                                                        الصِّيامِ، ذُبُلُ الشِّفاهِ مِنَ الدُّعاءِ، صُفْرُ الاَْلْوانِ مِنَ السَّهَرِ، عَلى                                                     لاغر، لبانشان از کثرت دعا خشکیده، رنگشان از بیدارى شب زرد، و بر                                                                                        وُجُوهِهِمْ غَبَرَةُ الْخاشِعينَ. اُولئِكَ اِخْوانِى الذّاهِبُونَ، فَحَقَّ لَنا اَنْ                                                     صورتشان غبار خشوع کنندگان نشسته بود. آنان برادرانم بودند که از دنیا رفتند، سزاوار است که                                                                                        نَظْمَأَ اِلَيْهِمْ، وَ نَعَضَّ الاَْيْدِىَ عَلى فِراقِهِمْ.                                                     تشنه دیدارشان باشیم، و بر فراقشان دست به دندان گزیم.                                                                                        اِنَّ الشَّيْطانَ يُسَنّى لَكُمْ طُرُقَهُ، وَ يُريدُ اَنْ يَحُلَّ دينَكُمْ عُقْدَةً                                                     بدون شک شیطان راههاى خود را براى شما هموار مى کند، و مى خواهد گره هاى محکم دینتان را از پى هم                                                                                        عُقْدَةً، وَ يُعْطِيَكُمْ بِالْجَماعَةِ الْفُرْقَةَ، وَ بِالْفُرْقَةِ الْفِتْنَةَ، فَاصْدِفُوا عَنْ                                                     باز کند، و به جاى اتفاق پراکندگى ایجاد نماید، و از پراکندگى فتنه به پا کند، از وساوس و اِفساد                                                                                        نَزَغاتِهِ وَ نَفَثاتِهِ، وَاقْبَلُوا النَّصيحَةَ مِمَّنْ اَهْداها اِلَيْكُمْ، وَاعْقِلُوها                                                     او روى بگردانید، و از آنان که پند و خیرخواهى به شما هدیه مى دهند پذیرش داشته باشید، و آن را                                                                                        عَلى اَنْفُسِكُمْ .                                                     محکم بر خود ببندید.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 91 تا 120"
    }
]
