[
    {
        "title": "خطبه 61 - خطبه زمانى كه او را از ترور ترساندند",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ كَلام لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     گفتار آن حضرت است                                                                                        لَمّا خُوِّفَ مِنَ الْغيلَةِ                                                     زمانى که او را از ترور ترساندند                                                                                        وَ اِنَّ عَلَىَّ مِنَ اللّهِ جُنَّةً حَصينَةً، فَاِذا جاءَ يَوْمِى انْفَرَجَتْ عَنّى                                                     براى من از جانب خدا سپر محکمى است، چون آخرین روز حیاتم در رسد آن سپر از پیش رویم کنار رود                                                                                        وَ اَسْلَمَتْنى. فَحينَئِذ لايَطيشُ السَّهْمُ، وَلايَبْرَأُ الْكَلْمُ.                                                     و مرا به دسـت مرگ سپارد. در آن زمـان نه تیر به خطا رود، و نه زخم بهبود یابد.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 61 تا 90"
    },
    {
        "title": "خطبه 62 - خطبه در نكوهش دنيا",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از خطبه هاى آن حضرت است                                                                                                                                             در نکوهش دنیا                                                                                        اَلا وَ اِنَّ الدُّنْيا دارٌ لايُسْلَمُ مِنْها اِلاّ فيها، وَ لايُنْجى بِشَىْء                                                     دنیا خانه اى است که کسى از آن سالم نمانده مگر با اعمال پاکى که در آن انجام دهد، و به چیزى که مخصوص                                                                                        كانَ لَها. اُبْتُلِىَ النّاسُ بِها فِتْنَةً، فَما اَخَذُوهُ مِنْها لَها اُخْرِجُوا                                                     آن عمل شود نجات پیدا نشود. مردم به دنیا از باب امتحان مبتلا شده اند، آنچه را از این دنیا محض دنیا برداشته اند                                                                                        مِنْهُ وَ حُوسِبُوا عَلَيْهِ، وَ ما اَخَذُوهُ مِنْها لِغَيْرِها قَدِمُوا عَلَيْهِ                                                     از دستشان برود و در قیامت نسبت به آن بازخواست شوند، و آنچه از دنیا براى آخرت گرفته اند بر آن وارد                                                                                        وَ اَقامُوا فيهِ. وَ اِنَّها عِنْدَ ذَوِى الْعُقُولِ كَفَىْءِ الظِّلِّ، بَيْنا تَراهُ                                                     مى شوند و در آن اقامت مى کنند. دنیا در دید خردمندان همانند سایه در حال برگشت است، به وقتى که آن را در                                                                                        سـابِغـاً حَتّـى قَلَـصَ، وَ زائِـداً حَتّـى نَقَـصَ.                                                     حال گسترش مى بینى جمع مى شود، و وقتى که رو به افزایش مى نگرى رو به کاهش مى رود.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 61 تا 90"
    },
    {
        "title": "خطبه 63 - خطبه در تشويق به عمل صالح",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از خطبه هاى آن حضرت است                                                                                                                                             در تشویق به عمل صالح                                                                                        وَ اتَّقُوا اللّهَ عِبادَ اللّهِ، وَ بادِرُوا آجالَكُمْ بِاَعْمالِكُمْ، وَ ابْتَاعُوا                                                     اى بندگان خدا، خدا را بپرهیزید، و به وسیله اعمال نیکو بر مرگ پیشى جویید، و بخرید آنچه را براى                                                                                        ما يَبْقى لَكُمْ بِما يَزُولُ عَنْكُمْ، وَ تَرَحَّلُوا فَقَدْ جُدَّ بِكُمْ، وَ اسْتَعِدُّوا                                                     شما باقى مى ماند به چیزى که از دستتان مى رود، کوچ کنید که در کوچاندنتان جدّى هستند، براى مرگ که بر                                                                                        لِلْمَوْتِ فَقَدْ اَظَلَّكُمْ، وَ كُونُوا قَوْماً صيحَ بِهِمْ فَانْتَبَهُوا،                                                     سر شما سایه انداخته مهیّا شوید، مردمى باشید که صیحه هشداردهنده بر آنان زده شده پس بیدار شده اند،                                                                                        وَ عَلِمُوا اَنَّ الدُّنْيا لَيْسَتْ لَهُمْ بِدار فَاسْتَبْدَلُوا. فَاِنَّ اللّهَ سُبْحانَهُ                                                     و یافته اند که دنیا جاى ابدى نیست به همین خاطر حیات فانى را به زندگى باقى تبدیل کرده اند. زیرا خداوند                                                                                        لَمْ يَخْلُقْكُمْ عَبَثاً، وَ لَمْ يَتْرُكْكُمْ سُدًى. وَ ما بَيْنَ اَحَدِكُمْ وَ بَيْنَ الْجَنَّةِ                                                     شما را بیهوده نیافریده، و به حال خود نگذاشته. بین شما و بهشت یا جهنّم                                                                                        اَوِ النّارِ اِلاَّ الْمَوْتُ اَنْ يَنْزِلَ بِهِ. وَ اِنَّ غايَةً تَنْقُصُهَا اللَّحْظَةُ،                                                     حایلى جز مرگ نیست که از راه مى رسد. مدت حیاتى که لحظه ها از آن مى کاهند،                                                                                        وَ تَهْدِمُها السّاعَةُ لَجَديرَةٌ بِقَصْرِ الْمُدَّةِ، وَ اِنَّ غائِباً يَحْدُوهُ                                                     و ساعت مرگ آن را منهدم مى نماید سزاوار کوتاهى است، و اجل پنهان که                                                                                        الْجَديدانِ ـ اللَّيْلُ وَ النَّهارُ ـ لَحَرِىٌّ بِسُرْعَةِ الاَْوْبَةِ، وَ اِنَّ قادِماً يَقْدَمُ                                                     آمد و رفت شب و روز آن را مى آورد سزاوار سرعت بازگشت است، و آن آینده اى که با خود                                                                                        بِالْفَوْزِ اَوِ الشِّقْوَةِ لَمُسْتَحِقٌّ لاَِفْضَلِ الْعُدَّةِ. فَتَزَوَّدُوا فِى الدُّنْيا مِنَ                                                     رستگارى یا بدبختى آورد شایسته آماده کردن بهترین توشه است. پس در دنیا توشه بردارید توشه اى                                                                                        الدُّنْيا ما تَحْرُزُونَ بِهِ اَنْفُسَكُمْ غَداً. فَاتَّقى عَبْدٌ رَبَّهُ نَصَحَ نَفْسَهُ،                                                     که خود را بدان از عِقاب فردا حفظ کنید. آن عبدى تقواپیشه شد که خیرخواه خود گشت،                                                                                        وَ قَدَّمَ تَوْبَتَهُ، وَ غَلَبَ شَهْوَتَهُ، فَاِنَّ اَجَلَهُ مَسْتُورٌ عَنْهُ، وَ اَمَلَهُ خادِعٌ                                                     و توبه اش را پیش انداخت، و بر شهوتش پیروز شد، زیرا زمان اجل انسان مخفى است، و آرزویش گول زننده                                                                                        لَهُ، وَالشَّيْطانُ مُوَكَّلٌ بِهِ يُزَيِّنُ لَهُ الْمَعْصِيَةَ لِيَرْكَبَها، وَ يُمَنِّيهِ التَّوبَةَ                                                     اوست، شیطان موکّل آدمى است که معصیتش را در نظرش مى آراید تا مرتکب آن شود، و توبه را به صورت آرزو                                                                                        لِيُسَوِّفَها، حَتّى تَهْجُمَ مَنِيَّتُهُ عَلَيْهِ اَغْفَلَ ما يَكُونُ عَنْها.                                                     براى آینده جلوه مى دهد تا آن را به تأخیر افکند، تامرگ برآدمى بتازد زمانى که نسبت به آن غافل تر از هرچیز باشد.                                                                                        فَيالَها حَسْرَةً عَلى ذى غَفْلَة اَنْ يَكُونَ عُمُرُهُ عَلَيْهِ حُجَّةً، وَ اَنْ تُؤَدِّيَهُ                                                     حسرت و اندوه بر آن بى خبرى که عمر نابود شده اش بر او حجّت است، و پایان                                                                                        اَيّامُهُ اِلى شِقْوَة! نَسْأَلُ اللّهَ سُبْحانَهُ اَنْ يَجْعَلَنا وَ اِيّاكُمْ مِمَّنْ                                                     زندگیش شقاوت! از خدا درخواست دارم ما و شما را از کسانى قرار دهد که نعمت آنان را                                                                                        لاتُبْطِرُهُ نِعْمَةٌ، وَلا تُقَصِّرُ بِهِ عَنْ طاعَةِ رَبِّهِ غايَةٌ، وَ لاتَحُلُّ بهِ بَعْدَ                                                     به طغیان نیندازد، و هدفى آنان را در عبادت پروردگار خود مقصّر نسازد، و پس از مرگ                                                                                        الْمَوْتِ نَدامَةٌ وَلا كَآبَةٌ.                                                     ندامت  و  انـدوه  بر  او  فـرود نیایـد.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 61 تا 90"
    },
    {
        "title": "خطبه 64 - خطبه در توحيد الهى",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از خطبه هاى آن حضرت است                                                                                                                                             در توحید الهى                                                                                        الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذى لَمْ تَسْبِقْ لَه حَالٌ حالاً، فَيَكُونَ اَوَّلاً قَبْلَ اَنْ                                                     سپاس خداوندى را که صفتى از او بر صفت دیگرش پیشى نجسته، تا اول باشد پیش از آنکه                                                                                        يَكُونَ آخِراً، وَ يَكُونَ ظاهِراً قَبْلَ اَنْ يَكُونَ باطِناً. كُلُّ مُسَمًّى                                                     آخر باشد، و آشکار باشد قبل از اینکه پنهان باشد. هر آنچه غیر او                                                                                        بِالْوَحْدَةِ غَيْرُهُ قَليلٌ. وَ كُلُّ عَزيز غَيْرُهُ ذَليلٌ. وَ كُلُّ قَوِىٍّ غَيْرُهُ                                                     به وحدت نامیده شود کم است. و هر عزیزى غیر از او خوار، و هر قویّى غیر او                                                                                        ضَعيفٌ. وَ كُلُّ مالِك غَيْرُهُ مَمْلُوكٌ. وَ كُلُّ عالِم غَيْرُهُ مُتَعَلِّمٌ. وَ كُلُّ                                                     زبون، و هر مالکى غیر او مملوک، و هر عالمى غیر او نیازمند به فراگیرى، و هر صاحب                                                                                        قادِر غَيْرُهُ يَقْدِرُ وَ يَعْجِزُ. وَ كُلُّ سَميع   غَيْرُهُ يَصَمُّ عَنْ لَطيفِ                                                     قدرتى غیر او گاه توانا و گاه ضعیف، و هر شنونده اى غیر او از شنیدن صداهاى آهسته                                                                                        الاَْصْواتِ، وَ يُصِمُّهُ كَبيرُها، وَ يَذْهَبُ عَنْهُ ما بَعُدَ مِنْها. وَ كُلُّ بَصير                                                     ناشنوا، و از شنیدن آوازهاى بلند کر، و از شنیدن صداهاى دور محروم است. و هر بیننده اى                                                                                        غَيْرُهُ يَعْمى عَنْ خَفِىِّ الاَْلْوانِ وَ لَطيفِ الاَْجْسامِ. وَ كُلُّ ظاهِر غَيْرُهُ                                                     غیر او از دیدن رنگهاى پنهان و اجسام لطیف کور، و هر آشکارى جز او                                                                                        غَيْرُ باطِن. وَ كُلُّ باطِن غَيْرُهُ غَيْرُ ظاهِر.                                                     غیـر پنهـان،   و   هـر   پنهـانى   جـز   او   غیـر  ظاهـر   اسـت.                                                                                        لَمْ يَخْلُقْ ما خَلَقَهُ لِتَشْديدِ سُلْطان، وَ لا تَخَوُّف مِنْ عَواقِبِ                                                     موجودات را نه براى تقویت سلطنت خود آفرید، و نه به خاطر ترس از حوادث                                                                                        زَمان، وَ لاَ اسْتِعانَة عَلى نِدٍّ مُثاوِر، وَ لا شَريك مُكاثِر،                                                     روزگار، ونه براى کمک گرفتن در دفع همتاى پرخاشگر، و نه براى به دست آوردن نیرو براى پیکار با شریک پرنخوت                                                                                        وَ لا ضِدٍّ مُنافِر، وَلكِنْ خَلائِقُ مَرْبُوبُونَ، وَ عِبادٌ داخِرُونَ. لَمْ يَحْلُلْ                                                     و ضدّ گردنکش، بلکه همه آفریدگان پرورده شده و بندگانى ذلیل و خوارند. در اشیاء حلول                                                                                        فِى الاَْشْياءِ فَيُقالَ هُوَ فيها كائِنٌ. وَ لَمْ يَنْاَ عَنْها فَيُقالَ هُوَ مِنْها بائِنٌ.                                                     ننموده تا گفته شود خدا در آنهاست. و از آنها دور نگشته تا گفته شود جداى از آنهاست.                                                                                        لَمْ يَؤُدْهُ خَلْقُ ما ابْتَدَأَ، وَ لا تَدْبيرُ ما ذَرَأَ، وَلا وَقَفَ بِهِ عَجْزٌ عَمّا                                                     آفریدن موجودات و تدبیر وضع آنان او را خسته و درمانده نکرده، و نسبت به آنچه آفریده عجزى به او                                                                                        خَلَقَ، وَلا وَلَجَتْ عَلَيْهِ شُبْهَةٌ فيما قَضى وَ قَدَّرَ، بَلْ قَضاءٌ مُتْقَنٌ،                                                     دست نداده، و در آنچه حکم داده و مقدر نموده اشتباهى بر او وارد نگشته، بلکه کارش قضائى است استوار،                                                                                        وَ عِلْمٌ مُحْكَمٌ، وَ اَمْرٌ مُبْرَمٌ. الْمَأْمُولُ مَعَ النِّقَمِ، الْمَرْهُوبُ مَعَ النِّعَمِ.                                                     و علمى است محکم، و امرى است قطعى. بندگان باوجود خشمش به او امیدوار، و باوجود نعمتهایش از اوهراسنانند.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 61 تا 90"
    },
    {
        "title": "خطبه 65 - خطبه در آداب جنگ",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ كَلام لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از سخنان آن حضرت است                                                                                        فى تَعْليمِ الْحَرْبِ وَالْمُقاتَلَةِ، كانَ يَقُولُهُ لاَِصْحابِهِ فى بَعْضِ اَيّامِ صِفِّينَ                                                     در آداب جنگ که در بعضى از ایّام صفین به اصحابش فرمود                                                                                        مَعاشِرَ الْمُسْلِمينَ، اسْتَشْعِرُوا الْخَشْيَةَ، وَ تَجَلْبَبُوا السَّكينَةَ،                                                     اى گروه مسلمانان، ترس از حق را لباس زیرین خود قرار دهید، و آرامش را لباس روى خود سازید،                                                                                        وَ عَضُّوا عَلَى النَّواجِذِ، فَاِنَّهُ اَنْبى لِلسُّيُوفِ عَنِ الْهامِ. وَ اَكْمِلُوا                                                     و دندانها را به هم بفشارید، زیرا این برنامه شمشیرها را از سر دورکننده تر است. زره را بر تن                                                                                        اللاَّْمَةَ، وَ قَلْقِلُوا السُّيُوفَ فى اَغْمادِها قَبْلَ سَلِّها، وَ الْحَظُوا                                                     کامل کنید، و شمشیرها را پیش از بیرون کشیدن در غلاف بجنبانید، به گوشه چشم با حالت خشم به دشمن                                                                                        الْخَزْرَ، وَ اطْعُنُوا الشَّزْرَ، وَ نافِحُوا بِالظُّبا، وَ صِلُوا السُّيُوفَ                                                     بنگرید، ونیزه را از راست وچپ به دشمن بزنید، و با دَم شمشیرضربهواردکنید وشمشیرها را با پیش نهادن گامها                                                                                        بِالْخُطا، وَ اعْلَمُوا اَنَّكُمْ بِعَيْنِ اللّهِ وَ مَعَ ابْنِ عَمِّ رَسُولِ اللّهِ                                                     به دشمن برسانید، و بدانید که عمل شما در دیدِ خداست و شما با پسر عم رسول خدا                                                                                        صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَسَلَّمَ، فَعاوِدُوا الْكَرَّ، وَ اسْتَحْيُوا مِنَ الْفَرِّ،                                                     صلّى اللّه علیه وآله همراه هستید، پس حمله را پى در پى کنید، و از فرار کردن شرم نمایید،                                                                                        فَاِنَّهُ عارٌ فِى الاَْعْقابِ، وَ نارٌ يَوْمَ الْحِسابِ.                                                     زیـرا  فـرار  از  جنـگ  ننگ  نسلهـا،  و  آتش  فـرداى  قیامت  است.                                                                                        وَ طيبُوا عَنْ اَنْفُسِكُمْ نَفْساً، وَ امْشُوا اِلَى الْمَوْتِ مَشْياً سُجُحاً.                                                     از جدا شدن روحتان از بدن در جهاد خوشحال باشید، و آسان به سوى مرگ حرکت نمایید.                                                                                        وَ عَلَيْكُمْ بِهذَا السَّوادِ الاَْعْظَمِ، وَ الرِّواقِ الْمُطَنَّبِ، فَاضْرِبُوا ثَبَجَهُ،                                                     بر شما باد به این لشگر متراکم دشمن، و خیمه هاى افراشته به طناب، میان آن خیمه را بزنید،                                                                                        فَاِنَّ الشَّيْطانَ كامِنٌ فى كِسْرِهِ، قَدْ قَدَّمَ لِلْوَثْبَةِ يَداً، وَ اَخَّرَ لِلنُّكُوصِ                                                     که شیطان در جانب پایین آن پنهان است، براى برجستنْ دست به پیش داشته، و براى فرار پا                                                                                        رِجْلاً. فَصَمْداً صَمْداً، حَتّى يَنْجَلِىَ لَكُمْ عَمُودُ الْحَقِّ، «وَ اَنْتُمُ                                                     پس نهاده. براى نمودار شدن پایه حق هرچه سخت تر قصد دشمن کنید، که «شما انسانهاى                                                                                        الاَْعْلَوْنَ وَاللّهُ مَعَكُمْ وَ لَنْ يَتِرَكُمْ اَعْمالَكُمْ».                                                     برتـرید   و   خدا   با   شماست   و   پاداش   شما   را   هیـچ   نمى کاهـد».",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 61 تا 90"
    },
    {
        "title": "خطبه 66 - خطبه در حق انصار",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ كَلام لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از سخنان آن حضرت است                                                                                        - فى مَعْنَى الاَْنْصارِ. قالُوا: لَمَّا انْتَهَتْ اِلى اَميرِالْمُؤْمِنينَ عَلَيْهِ السَّلامُ اَنْباءُ السَّقيفَةِ                                                     در حق انصار. گویند: وقتى پس از رحلت رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله                                                                                        بَعْدَ وَفاةِ رَسُولِ اللّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلهِ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: ما قالَتِ الاَْنْصارُ؟ قالُوا:                                                     اخبار سقیفه به آن حضرت رسید فرمود: انصار چه گفتند؟ عرضه داشتند:                                                                                        قالَتْ:  مِنّا  اَميـرٌ  وَ  مِنْكُمْ  اَميرٌ.  قالَ  عَلَيْهِ السَّلامُ :-                                                     انصار گفتند: امیرى از ما و امیرى از شما باشد. آن حضرت فرمود:                                                                                        فَهَلاَّ احْتَجَجْتُمْ عَلَيْهِمْ بِاَنَّ رَسُولَ اللّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ                                                     چرا به گروه انصار این گونه احتجاج نکردید که پیامبر صلّى اللّه علیه وآله                                                                                        وَصّى بِاَنْ يُحْسَنَ اِلى مُحْسِنِهِمْ، وَ يُتَجاوَزَ عَنْ مُسيئِهِمْ؟ - قالُوا:                                                     وصیت فرمود که به نیکوکار انصار نیکى شود، و از بدکارشان چشم پوشى گردد؟ به حضرت گفتند:                                                                                        وَ ما فى هذا مِنَ الْحُجَّةِ عَلَيْهِمْ؟ فَقالَ عَلَيْهِ السَّلامُ:- لَوْ كانَتِ الاِْمارَةُ                                                     در این وصیت چه حجّتى بر انصار است؟ فرمود: اگر حکومت                                                                                        فيهِمْ لَمْ تَكُنِ الْوَصِيَّةُ بِهِمْ. - ثُمَّ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ:- فَماذا قالَتْ قُرَيْشٌ؟                                                     از آنان بود پیامبر در حقشان سفارش نمى کرد. سپس فرمود: قریش چه گفتند؟                                                                                        - قالُوا: احْتَجَّتْ بِاَنَّها شَجَرَةُ الرَّسُولِ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ. فَقالَ عَلَيْهِ السَّلامُ:-                                                     عرضه داشتند: قریش استدلال کردند که آنان شجره رسولند صلّى اللّه علیه و آله. فرمود:                                                                                        احْتَجُّوا بِالشَّجَرَةِ، وَ اَضاعُوا الثَّمَرَةَ!                                                     به درخت  احتجاج  کردند،  و  میوه  آن را  ضایع  نمودند!",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 61 تا 90"
    },
    {
        "title": "خطبه 67 - خطبه وقتى كه امارت مصر را به محمد بن ابوبكر واگذاشت",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ كَلام لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از سخنان آن حضرت است                                                                                        لَمّا قَلَّدَ مُحَمَّدَ بْنَ اَبى بَكْر مِصْرَ فَمُلِكَتْ عَلَيْهِ وَ قُتِلَ                                                     وقتى که امارت مصر را به محمدبن ابوبکر واگذاشت و مصر از دست او بیرون رفته و به شهادت رسید                                                                                        وَ قَدْ اَرَدْتُ تَوْلِيَةَ مِصْرَ هاشِمَ بْنَ عُتْبَةَ، وَ لَوْ وَلَّيْتُهُ اِيّاها لَما خَلّى                                                     مى خواستم حکومت مصر را در اختیار هاشم بن عُتبه قرار دهم، اگر او را استاندار مصر مى کردم عرصه را                                                                                        لَهُمُ الْعَرْصَةَ، وَلاَ اَنْهَزَهُمُ الْفُرْصَةَ. بِلاذَمٍّ لِمُحَمَّدِ بْنِ اَبى بَكْر، فَلَقَدْ                                                     براى  دشمنان خالى نمى کرد، و فرصتى به آنان نمى داد. البته سرزنشى بر محمّد بن ابوبکر نیست، او                                                                                        كانَ اِلَىَّ حَبيباً، وَ كانَ لى رَبيباً.                                                     محبـوب    مـن ،    و    پسر    همسـرم    بـود.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 61 تا 90"
    },
    {
        "title": "خطبه 68 - خطبه در سرزنش اصحاب سست پيمان خود",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ كَلام لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از سخنان آن حضرت است                                                                                        فى ذَمِّ اَصْحابِهِ                                                     در سرزنش اصحاب سست پیمانش                                                                                        كَمْ اُداريكُمْ كَما تُدارَى الْبِكارُ الْعَمِدَةُ، وَالثِّيابُ الْمُتَداعِيَةُ،                                                     چه اندازه با شما مدارا کنم چنانکه با شترهاى کوهان کوفته مدارا مى شود، و با لباسهاى پوسیده رفتار مى گردد،                                                                                        كُلَّما حيصَتْ مِنْ جانِب تَهَتَّكَتْ مِنْ آخَرَ؟! كُلَّما اَطَلَّ عَلَيْكُمْ مَنْسِرٌ                                                     که از هر طرف دوخته مى شود از جانب دیگر پاره مى گردد؟! هر وقت گروهى از سپاه شام                                                                                        مِنْ مَناسِرِ اَهْلِ الشّامِ اَغْلَقَ كُلُّ رَجُل مِنْكُمْ بابَهُ، وَ انْجَحَرَ انْجِحارَ                                                     به شما رو مى کند هر مردى از شما درب خانه اش را مى بندد، و چون سوسمار به لانه مى خزد                                                                                        الضَّبَّةِ فى جُحْرِها وَالضَّبُعِ فى وِجارِها. الذَّليلُ وَاللّهِ مَنْ                                                     و مانند کفتار به آشیانه پناه مى برد. به خدا قسم خوار و ذلیل کسى است که شما به یاریش                                                                                        نَصَرْتُمُوهُ. وَ مَنْ رَمى بِكُمْ فَقَدْ رَمى بِاَفْوَقَ ناصِل. اِنَّكُمْ وَاللّهِ لَكَثيرٌ                                                     برخیزید. و آن که به وسیله شما به سوى دشمن تیر بیندازد با تیر شکسته بى پیکان تیراندازى کرده. سوگند به خدا                                                                                        فِى الْباحاتِ، قَليلٌ تَحْتَ الرّاياتِ. وَ اِنِّى لَعالِمٌ بِما يُصْلِحُكُمْ                                                     شما در عرصه هاى آرام فراوانید، ولى زیر پرچم هاى جهاد اندک. من آنچه که شما را اصلاح و                                                                                        وَ يُقيمُ اَوَدَكُمْ، وَلكِنّى وَاللّهِ  لا اَرى اِصْلاحَكُمْ بِاِفْسادِ نَفْسى.                                                     کجى هایتان را مستقیم مى نماید مى دانم، ولى هرگز با تباه کردن خود شما را اصلاح نمى کنم.                                                                                        اَضْرَعَ اللّهُ خُدُودَكُمْ، وَ اَتْعَسَ جُدُودَكُمْ. لاتَعْرِفُونَ الْحَقَّ                                                     خداوند رویتان را خوار، و نصیبتان را تباه گرداند. آنچنان که باطل را مى شناسید                                                                                        كَمَعْرِفَتِكُمُ الْباطِلَ، وَلا تُبْطِلُونَ الْباطِلَ كَاِبْطالِكُمُ الْحَقَّ!                                                     معرفت  به  حق  ندارید،  و  آنچنان  که  حق  را  باطل  مى کنید  باطل  را  نابود  نمى نمایید!",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 61 تا 90"
    },
    {
        "title": "خطبه 69 - خطبه سحرگاه روزى كه ضربت به فرق مباركش رسيد",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     و گفتار آن حضرت است                                                                                        فى  سُحْرَةِ الْيَوْمِ  الَّذى  ضُرِبَ  فيهِ                                                     سحرگاه روزى که ضربت به فرق مبارکش رسید                                                                                        مَلَكَتْنى عَيْنى وَ اَنَا جالِسٌ، فَسَنَحَ لى رَسُولُ اللّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ                                                     نشسته بودم که خواب مرا گرفت، و رسول خدا صلّى اللّه علیه وآله                                                                                        وَآلِهِ، فَقُلْتُ: يا رَسُولَ اللّهِ، ماذا لَقيتُ مِنْ اُمَّتِكَ مِنَ الاَْوَدِ وَاللَّدَدِ!                                                     بر من آشکار شد، گفتم: اى پیامبر خدا، چه کجى ها و دشمنى ها از امت تو دیدم!                                                                                        فَقالَ: ادْعُ عَلَيْهِمْ. فَقُلْتُ: اَبْدَلَنِى اللّهُ بِهِمْ خَيْراً مِنْهُمْ، وَ اَبْدَلَهُمْ                                                     فرمود: به آنان نفرین کن. گفتم: خداوند بهتر از آنان را به من عنایت کند، و به جاى من                                                                                        بى شَرّاً لَهُمْ مِنّى.                                                     شرى   را   بر   آنان   گمـارد.                                                                                        - يَعْنى بِالاَْوَدِ الاِْعْوِجاجَ، وَ بِاللَّدَدِ الْخِصامَ، وَ هذا مِنْ اَفْصَحِ الْكَلامِ.-                                                     منظـور  از  «اَوَد»  کجـى  و  «لَـدَد»  دشمنى  است،  و  این  از  فصیح ترین  سخنان  اسـت.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 61 تا 90"
    },
    {
        "title": "خطبه 70 - خطبه در سرزنش اهل عراق",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از خطبه هاى آن حضرت است                                                                                        فى ذَمِّ اَهْلِ الْعِراقِ                                                     در  سرزنش  اهل عراق                                                                                        اَمّا بَعْدُ، يا اَهْلَ الْعِراقِ فَاِنَّما اَنْتُمْ كَالْمَرْأَةِ الْحامِلِ حَمَلَتْ، فَلَمّا                                                     پس از حمد حق، اى اهل عراق، شما همچون زن حامله اى هستید که باردار شده، و پس از دوران                                                                                        اَتَمَّتْ اَمْلَصَتْ وَ ماتَ قَيِّمُها، وَ طالَ تَاَيُّمُها، وَ وَرِثَها اَبْعَدُها.                                                     باردارى طفل مرده بزاید و شوهرش بمیرد، و دوره بیوه گیش طولانى شود، و دورترین اشخاص ارثش را ببرد.                                                                                        اَما وَاللّهِ ما اَتَيْتُكُمُ اخْتِياراً، وَلكِنْ جِئْتُ اِلَيْكُمْ سَوْقاً. وَ لَقَدْ بَلَغَنى                                                     بدانید به خدا قسم آمدنم به سوى شما از روى اختیار نبود، اضطرار مرا به سوى شما کشید. به من خبر رسیده که                                                                                        اَنَّكُمْ تَقُولُونَ: عَلِىٌّ يَكْذِبُ! قاتَلَكُمُ اللّهُ! فَعَلى مَنْ اَكْذِبُ؟ اَ عَلَى                                                     شما مى گویید: على دروغ مى گوید! خدا شما را بکشد! بر چه کسى دروغ بندم؟ بر                                                                                        اللّهِ؟ فَاَنَا اَوَّلُ مَنْ آمَنَ بهِ. اَمْ عَلى نَبيِّهِ؟ فَاَنَا اَوَّلُ مَنْ صَدَّقَهُ.                                                     خدا؟ من اولین کسى هستم که به حق ایمان آوردم. یا برپیامبر خدا؟ من نخستین فردى هستم که او را تصدیق نمودم.                                                                                        كَلاّ وَاللّهِ، وَلكِنَّها لَهْجَةٌ غِبْتُمْ عَنْها، وَلَمْ تَكُونُوا مِنْ اَهْلِها.                                                     نه هرگز به خدا قسم، اما سخنانى است که از پیامبر گرفته ام که شما از آن غایب بودید، و لیاقت شنیدن آن را نداشتید.                                                                                        وَيْلُمِّهِ! كَيْلاً بِغَيْرِ ثَمَن لَوْ كانَ لَهُ وِعاءٌ،                                                     مادر آن که گفت «على دروغ مى گوید» به عزا بنشیند! اگر ظرفیت داشته باشد علموحکمت را رایگان دراختیارش مى گذارم،                                                                                        «وَلَـتَـعْـلَـمُـنَّ نَـبَـأَهُ بَـعْـدَ حـيـن».                                                     «و در آینده حقیقت آنچه را به شما خبر دادم خواهید دانست».",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 61 تا 90"
    },
    {
        "title": "خطبه 71 - خطبه در آن درود فرستادن به پيامبر(صلى الله عليه وآله) را تعليم مىدهد",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از خطبه هاى آن حضرت است                                                                                        عَلَّمَ  فيهَا  النّاسَ  الصَّلاةَ  عَلَى النَّبِىِّ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ                                                     که در آن درود فرستادن بر پیامبر (صلّى اللّه علیه وآله) را تعلیم مى دهد                                                                                        اللّهُمَّ داحِىَ الْمَدْحُوّاتِ، وَ داعِمَ الْمَسْمُوكاتِ، وَ جابِلَ                                                     بارخدایا، اى گستراننده زمینهاى گسترده، و نگاه دارنده آسمانهاى برافراشته، و اى آفریننده                                                                                        الْقُلُوبِ عَلى فِطْرَتِها، شَقِيِّها وَ سَعيدِها، اِجْعَلْ شَرائِفَ صَلَواتِكَ،                                                     دلها بر اساس فطرت، چه بدبخت آن و چه خوشبخت آن، شریفترین درودهایت،                                                                                        وَ نَوامِىَ بَرَكاتِكَ عَلى مُحَمَّد عَبْدِكَ وَ رَسُولِكَ، الْخاتِمِ لِما سَبَقَ،                                                     و افزونترین برکاتت را بر محمّد بنده و رسول خود قرار ده، رسولى که ختم کننده نبوت،                                                                                        وَالْفاتِحِ لِمَا انْغَلَقَ، وَالْمُعْلِنِ الْحَقَّ بِالْحَقِّ، وَالدّافِعِ جَيْشاتِ                                                     و بازکننده راههاى بسته، و آشکارکننده حق بر مبناى حق است، پیامبرى که خروشهاى باطل                                                                                        الاَْباطيلِ، وَالدّامِغ  ِ صَوْلاتِ الاَْضاليلِ، كَما حُمِّلَ، فَاضْطَلَعَ قائِماً                                                     را دفع، و حمله هاى گمراهى را شکست، چنان که سنگینى رسالتى را که برعهده گرفت با قدرت پیش برد،                                                                                        بِاَمْرِكَ، مُسْتَوْفِزاً فى مَرْضاتِكَ، غَيْرَ ناكِل عَنْ قُدُم، وَ لا واه فى                                                     به امر تو قیام نمود، و در راه رضاى تو شتافت، بدون اینکه از پیشى گرفتن بماند، و در عزمى که داشت                                                                                        عَزْم، وَاعياً لِوَحْيكَ، حافِظاً لِعَهْدِكَ، ماضِياً عَلى نَفاذِ اَمْرِكَ،                                                     سستى ورزد، وحى تو را ضبط نمود، عهدت را حفظ نمود، بر اجراى فرمانت اقدام ورزید،                                                                                        حَتّى اَوْرى قَبَسَ الْقابِسِ، وَ اَضاءَ الطَّريقَ لِلْخابِطِ، وَ هُدِيَتْ بِهِ                                                     تا آتش دانش طلب را برافروخت، و راه حق را براى اشتباهکار روشن ساخت، و دلهایى که در                                                                                        الْقُلُوبُ بَعْدَ خَوْضاتِ الْفِتَنِ وَالاْثامِ، وَ اَقامَ مُوضِحاتِ الاَْعْلامِ                                                     فتنه ها و گناهان غرق شده بود به وسیله او هدایت شد، پیامبرى که نشانه هاى واضح را برپا کرد،                                                                                        وَ نَيِّراتِ الاَْحْكامِ. فَهُوَ اَمينُكَ الْمَأْمُونُ، وَ خازِنُ عِلْمِكَ                                                     و احکام نورانى را ابلاغ نمود. او امین درستکار تو، و خزینه دار دانش                                                                                        الْمَخْزُونِ، وَ شَهيدُكَ يَوْمَ الدِّينِ، وَ بَعيثُكَ بِالْحَقِّ، وَ رَسُولُكَ                                                     سرّى تو، و شاهد تو در روز قیامت، و پیامبر به حق ات، و فرستاده ات                                                                                        اِلَى الْخَلْقِ.                                                     به سوى خلق بود.                                                                                        اللَّهُمَّ افْسَحْ لَهُ مَفْسَحاً فى ظِلِّكَ، وَ اجْزِهِ مُضاعَفاتِ الْخَيْرِ مِنْ                                                     خداوندا، جایىوسیع در سایه رحمتت براى او بگشا، و او را از خیر فراوان و اجرى از فضل و کرمت                                                                                        فَضْلِكَ. اللّهُمَّ اَعْلِ عَلى بِناءِ الْبانينَ بِناءَهُ، وَ اَكْرِمْ لَدَيْكَ مَنْزِلَتَهُ،                                                     مرحمت فرما. الهى، بناى او را بر بناى بناکنندگانِ فضیلت بلند گردان، و مرتبه اش را نزد خود گرامى دار،                                                                                        وَ اَتْمِمْ لَهُ نُورَهُ، وَاجْزِهِ مِنِ ابْتِعاثِكَ لَهُ: مَقْبُولَ الشَّهادَةِ، وَ مَرْضِىَّ                                                     و نورش را کامل ساز، و او را در عوض رسالت چنین پاداش ده: شهادتش را مقبول، گفتارش را                                                                                        الْمَقالَةِ، ذا مَنْطِق عَدْل، وَ خُطَّة فَصْل. اللَّهُمَّ اجْمَعْ بَيْنَنا وَ بَيْنَهُ فى                                                     پسندیده، منطقش را عدل، و سخنش را جداکننده بین حق و باطل قرار ده. خداوندا، بین ما و او در                                                                                        بَرْدِ الْعَيْشِ، وَ قَرارِ النِّعْمَةِ، وَ مُنَى الشَّهَواتِ، وَ اَهْواءِ اللَّذّاتِ،                                                     جایى که زندگیش نیک، و نعمتش بى زوال، و خواهشهایش برآورده، و هوسهایش لذت بخش،                                                                                        وَ رَخاءِ الدَّعَةِ، وَ مُنْتَهَى الطُّمَأْنينَةِ، وَ تُحَفِ الْكَرامَةِ.                                                     و آسایشش  فـراوان، و  در  منتهاى  آرامش  با  ارمغانهاى  کرامت  اسـت  جمع  فرما.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 61 تا 90"
    },
    {
        "title": "خطبه 72 - خطبه در بصره درباره مروان بن حَكَم",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ كَلام لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از سخنان آن حضرت است                                                                                        قالَهُ  لِمَرْوانَ  بْنِ  الْحَكَمِ  بِالْبَصْرَةِ                                                     که در بصره درباره مروان بن حَکَم فرمود                                                                                        - قالُوا: اُخِذَ مَرْوانُ بْنُ الْحَكَمِ اَسيراً يَوْمَ الْجَمَلِ فَاسْتَشْفَعَ الْحَسَنَ وَالْحُسَيْنَ                                                     گفتند: مروان بن حکم روز جَمل اسیر شد، براى نجاتش از امام حسن و امام حسین در نزد                                                                                        عَلَيْهِمَا السَّلامُ اِلى أميرِالْمُؤْمِنينَ عَلَيْهِ السَّلامُ، فَكَلَّماهُ فيهِ فَخَلّى سَبيلَهُ. فَقالا لَهُ:                                                     امیرالمؤمنین علیه السّلام شفاعت خواهى کرد، حسنین شفاعت کردند و امیرالمؤمنین او را آزاد فرمود.                                                                                        يُبايِعُكَ  يا  اَميـرَ الْمُؤْمِنيـنَ ؟  فَقـالَ  عَلَيْهِ السَّـلامُ :-                                                     حسنین براى بیعت مروان از حضرت اجازه خواستند، امام فرمود:                                                                                        أوَلَمْ يُبايِعْنى بَعْدَ قَتْلِ عُثْمانَ؟ لا حاجَةَ لى فى بَيْعَتِهِ، اِنَّها كَفٌّ                                                     مگر بعد از قتل عثمان با من بیعت نکرد؟ مرا به بیعت او نیاز نیست، دستش دست یهودى خائن                                                                                        يَهُودِيَّةٌ، لَوْ بايَعَنى بِكَفِّهِ لَغَدَرَ بِسُبَّتِهِ. اَما اِنَّ لَهُ اِمْرَةً كَلَعْقَةِ                                                     است، اگر با دستش با من بیعت کند با نشیمنگاهش مى شکند. براى او حکومتى در پیش است که مقدار زمانش به                                                                                        الْكَلْبِ اَنْفَهُ. وَ هُوَ اَبُوالاَْكْبُشِ الاَْرْبَعَةِ، وَ سَتَلْقَى الاُْمَّةُ مِنْهُ                                                     اندازه اى است که سگ بینى خود را بلیسد. او پدر چهار حاکم است، و جامعه اسلامى از او                                                                                        وَ مِنْ  وُلْدِهِ  يَوْماً  اَحْمَرَ.                                                     و فرزندانش روز خونبارى خواهد دید.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 61 تا 90"
    },
    {
        "title": "خطبه 73 - خطبه زمانى كه شوراى خلافت قصد بيعت با عثمان كرد",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ كَلام لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از سخنان آن حضرت است                                                                                        لَمّا   عَزَمُوا   عَلى   بَيْعَةِ   عُثْمانَ                                                     زمانى که شوراى خلافت قصد بیعت با عثمان کرد                                                                                        لَقَدْ عَلِمْتُمْ اَنِّى اَحَقُّ النّاسِ بِها مِنْ غَيْرى. وَ وَاللّهِ لاَُسَلِّمَنَّ                                                     شما مى دانید که من به حکومت از دیگران شایسته ترم، و به خدا قسم آن را رها مى کنم                                                                                        ما سَلِمَتْ اُمُورُ الْمُسْلِمينَ وَ لَمْ يَكُنْ فيها جَوْرٌ اِلاّ عَلَىَّ خاصَّةً،                                                     تا وقتى که امور مسلمین سالم بماند، و ستمى در برنامه امت جز بر من روى ندهد;                                                                                        الْتِماساً لاَِجْرِ ذلِكَ وَ فَضْلِهِ، وَ زُهْداً فيما تَنافَسْتُمُوهُ مِنْ زُخْرُفِهِ                                                     رها مى کنم به امید پاداش و فضل آن، و اِعراض از زر و زیور دنیا که شما نسبت به آن دچار                                                                                        وَ  زِبْرِجِهِ.                                                     رقابت   شده اید.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 61 تا 90"
    },
    {
        "title": "خطبه 74 - خطبه زمانى كه شنيد بنىاميّه او را متهم به قتل عثمان  مىكنند",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ كَلام لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از سخنان آن حضرت است                                                                                        لَمّا بَلَغَهُ اتِّهامُ بَنى اُمَيَّةَ لَهُ بِالْمُشارَكَةِ فى دَمِ عُثْمانَ                                                     زمانى که  شنید  بنى امیّه  او  را  متهم  به  قتل  عثمان  مى کنند                                                                                        اَ وَ لَمْ يَنْهَ بَنى اُمَيَّةَ عِلْمُها بى عَنْ قَرْفى؟ اَ وَ ما وَزَعَ الْجُهّالَ                                                     آیا آگاهى بنى امیه از وضع من آنان را از افترا زدن به من بازنداشت؟ آیا سابقه پاک من مردم نادان را                                                                                        سابِقَتى عَنْ تُهْمَتى؟ وَ لَما وَعَظَهُمُ اللّهُ بِهِ اَبْلَغُ مِنْ لِسانى. اَنَا                                                     از تهمت به من منع نکرد؟ البته پندى که خدا به آنان داده از زبان من رساتر است. من                                                                                        حَجيجُ الْمارِقينَ، وَ خَصيمُ الْمُرْتابينَ. وَ عَلى كِتابِ اللّهِ تُعْرَضُ                                                     احتجاج کننده با خارج شدگان از دینم، و دشمن به تردیدافتادگان در آیین. تمام امور مشتبه به کتاب خدا                                                                                        الاَْمْثالُ، وَ بِما فِى الصُّدُورِ تُجازَى  الْعِبادُ.                                                     عرضه مى شود، و بندگان به آنچه در سینه دارند مجازات مى گردند.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 61 تا 90"
    },
    {
        "title": "خطبه 75 - خطبه در تشويق به عمل صالح",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از خطبه هاى آن حضرت است                                                                                                                                             در تشویق به عمل صالح                                                                                        رَحِمَ اللّهُ امْرَءًا سَمِعَ حُكْماً فَوَعى، وَ دُعِىَ اِلى رَشاد فَدَنا،                                                     خداوندرحمت کند مردى راکه حکمتى بشنود و آن را حفظ نماید، دعوت به هدایت شود و به آن نزدیک گردد،                                                                                        وَ اَخَذَ بِحُجْزَةِ هاد فَنَجا. راقَبَ رَبَّهُ، وَ خافَ ذَنْبَهُ. قَدَّمَ خالِصاً،                                                     و دامن هدایتگرى را بگیرد و نجات یابد. خداى را پاس دارد، و از گناه خود بترسد. تلاش خالص پیش فرستد،                                                                                        وَ عَمِلَ صالِحاً. اِكْتَسَبَ مَذْخُوراً، وَ اجْتَنَبَ مَحْذُوراً. رَمى غَرَضاً،                                                     و عمل صالح انجام دهد. ذخیره سودمند بیندوزد، و از حرام دورى گزیند. تیر به نشانه زند،                                                                                        وَ اَحْرَزَ عِوَضاً. كابَرَ هَواهُ، وَ كَذَّبَ مُناهُ. جَعَلَ الصَّبْرَ مَطِيَّةَ نَجاتِهِ،                                                     و پاداش آخرتى بیابد. بر هواى نفس غلبه کند، و آرزویش را تکذیب نماید. صبر را مرکب نجات قرار دهد،                                                                                        وَالتَّقْوى عُدَّةَ وَفاتِهِ. رَكِبَ الطَّريقَةَ الْغَرّاءَ، وَ لَزِمَ الْمَحَجَّةَ                                                     و تقوا را توشه پس از مرگ کند. در راه روشن قدم نهد، و ملتزم راه                                                                                        الْبَيْضاءَ. اغْتَنَمَ الْمَهَلَ، وَ بادَرَ الاَْجَلَ، وَ تَزَوَّدَ مِنَ الْعَمَلِ.                                                     روشن شود. مهلت را غنیمت داند، با عمل خود بر اجل پیشى گیرد، و از عمل خود زاد و توشه بردارد.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 61 تا 90"
    },
    {
        "title": "خطبه 76 - خطبه هنگامىكه سعيد بن عاص حق او را بازداشت",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ كَلام لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از سخنان آن حضرت است                                                                                                                                             هنگامى که سعید بن عاص حق او را بازداشت                                                                                        اِنَّ بَنى اُمَيَّةَ لَيُفَوِّقُونَنى تُراثَ مُحَمَّد صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ                                                     بنى امیه از میراث محمّد صلّى اللّه علیه وآله اندک اندک به من                                                                                        تَفْويقاً. وَ اللّهِ لَئِنْ بَقيتُ لَهُمْ لاََنْفُضَنَّهُمْ نَفْضَ اللَّحّامِ                                                     مى دهند. به خدا قسم اگر زنده بمانم آنان را دور خواهم انداخت مانند پاره جگر یا شکنبه                                                                                        الْــوِذامَ التَّــرِبَــةَ .                                                     خاک آلودى که قصاب دور مى اندازد.                                                                                        - وَ يُرْوَى «التُّرابَ الْوَذَمَةَ» وَ هُوَ عَلَى الْقَلْبِ. وَ قَوْلُهُ عَلَيْهِ السَّلامُ: «لَيُفَوِّقُونَنى»                                                     «التُراب الوَذَمة» که برعکس «وذامَ التَرِبة» است نیز روایت شده. معناى «لیفوِّقوننى»                                                                                        اَىْ يُعْطُونَنى مِنَ الْمالِ قَليلاً قَليلاً كَفَواقِ النّاقَةِ، وَ هُوَ الْحَلْبَةُ الْواحِدَةُ مِنْ لَبَنِها.                                                     این است که از بیت المال اندک اندک به من مى دهند مانند «فواق ناقه» که به معناى یک بار دوشیدن شیر                                                                                        وَ الْوِذامُ جَمْعُ وَذَمَة، وَ هِىَ الْحُزَّةُ مِنَ الْكَرِشِ اَوِ الْكَبِدِ تَقَعُ فِى التُّرابِ فَتُنْفَضُ.-                                                     شتر است. «وِذام» جمع «وَذَمه» عبارت از پاره شکنبه یا جگر خاک آلود است که آن را دور مى اندازند.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 61 تا 90"
    },
    {
        "title": "خطبه 77 - خطبه از دعاهاى آنحضرت",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ كَلِمات كانَ عَلَيْهِ السَّلامُ يَدْعُو بِها                                                     از سخنان آن حضرت است که با آن دعا مى کرد                                                                                        اللّهُمَّ اغْفِرْ لى ما اَنْتَ اَعْلَمُ بِهِ مِنِّى. فَاِنْ عُدْتُ فَعُدْ عَلَىَّ                                                     خداوندا، آنچه را درباره من از من داناترى بر من ببخش. پس اگر دوباره به گناه بازگشتم تو هم دوباره                                                                                        بِالْمَغْفِرَةِ. اللَّهُمَّ اغْفِرْ لى ما وَاَيْتُ مِنْ نَفْسى وَ لَمْ تَجِدْ لَهُ وَفاءً                                                     به مغفرتت به من بازگرد. خداوندا، بر من ببخش آنچه را که با خود وعده کردم و تو وفایى از من نسبت                                                                                        عِنْدى. اللَّهُمَّ اغْفِرْ لى ما تَقَرَّبْتُ بِهِ اِلَيْكَ بِلِسانى ثُمَّ خالَفَهُ قَلْبى.                                                     به آن ندیدى. الهى آنچه را که به زبانم به تو تقرب جستم ولى دلم برخلاف آن بود بر من ببخش.                                                                                        اللَّهُمَّ اغْفِرْ لى رَمَزاتِ الاَْلْحاظِ، وَ سَقَطاتِ الاَْلْفاظِ، وَ شَهَواتِ                                                     الهى اشارات چشم، و سخنان بیهوده، و مشتهیات دل                                                                                        الْجَنانِ، وَ هَفَواتِ اللِّسانِ.                                                     و   لغزشـهاى   زبـانم   را   بر   مـن   ببخش.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 61 تا 90"
    },
    {
        "title": "خطبه 78 - خطبه وقتى كه قصد حركت به سوى خوارج نمود",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ كَلام لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از سخنان آن حضرت است                                                                                        - قالَهُ لِبَعْضِ اَصْحابِهِ لَمّا عَزَمَ عَلَى الْمَسيرِ اِلَى الْخَوارِجِ، وَ قَدْ قالَ لَهُ:                                                     وقتى که قصد حرکت به سوى خوارج نمود، و یکى از یارانش به او گفت:                                                                                        يا اَميرَ الْمُؤْمِنينَ، اِنْ سِرْتَ فى هذَا الْوَقْتِ خَشيتُ اَنْ لاتَظْفَرَ بِمُرادِكَ مِنْ طَريقِ عِلْمِ                                                     اى امیرمؤمنان، اگر در این ساعت حرکت کنى با اطلاعى که از اوضاع کواکب دارم مى ترسم                                                                                        النُّجُومِ!  فَقالَ عَلَيْهِ السّلامُ:-                                                     به پیروزى نرسى! حضرت فرمود:                                                                                        اَتَزْعُمُ اَنَّكَ تَهْدى اِلَى السّاعَةِ الَّتى مَنْ سارَ فيها صُرِفَ عَنْهُ                                                     آیا تصور مى کنى به ساعتى راهنمایى مى نمایى که هر کس در آن ساعت حرکت کند زیان و ضرر از                                                                                        السُّوءُ؟ وَ تُخَوِّفُ مِنَ السَّاعَةِ الَّتى مَنْ سارَ فيها حاقَ بِهِ الضُّرُّ؟                                                     او دور مى شود؟ و برحذر مى دارى از ساعتى که هر که در آن حرکت نماید زیان و ضرر وى را احاطه مى کند؟                                                                                        فَمَنْ صَدَّقَكَ بِهذا فَقَدْ كَذَّبَ الْقُرْآنَ، وَ اسْتَغْنى عَنِ الاِْعانَةِ بِاللّهِ                                                     آن که تو را در این گفتار تصدیق کند قرآن را تکذیب کرده، و به گمان خود از طلب یارى خدا در                                                                                        فى نَيْلِ الْمَحْبُوبِ، وَ دَفْعِ الْمَكْرُوهِ. وَ يَنْبَغى فى قَوْلِكَ لِلْعامِلِ                                                     به دست آوردن مطلوب و دفع مکروه بى نیاز شده. بنابر گفتار تو سزاوار است کسى که به گفته تو عمل                                                                                        بِاَمْرِكَ اَنْ يُولِيَكَ الْحَمْدَ دُونَ رَبِّهِ، لاَِنَّكَ بِزَعْمِكَ اَنْتَ هَدَيْتَهُ اِلَى                                                     کند تو را ستایش نماید نه خدا را، زیرا به خیال تو آن که او را به ساعتى راهنمایى                                                                                        السّاعَةِ الَّتى نالَ فيهَا النَّفْعَ، وَ اَمِنَ الضُّرَّ. - ثُمَّ اَقْبَلَ عَلَيْهِ السّلامُ                                                     کرده که در آن منفعت برده و از زیان در امان مانده تویى. سپس رو                                                                                        عَلَى النّاسِ فَقالَ:-                                                     به  مردم  کرد  و  فرمود:                                                                                        اَيُّها النّاسُ، اِيّاكُمْ وَ تَعَلُّمَ النُّجُومِ اِلاّ ما يُهْتَدى بِهِ فى بَرٍّ اَوْ بَحْر،                                                     اى مردم، از آموختن علم نجوم بپرهیزید مگر به عنوان ابزارى براى جهت یابى در خشکى یا دریا،                                                                                        فَاِنَّها تَدْعُو اِلَى الْكَهانَةِ، وَالْمُنَجِّمُ كَالْكاهِنِ، وَالْكاهِنُ كَالسّاحِرِ،                                                     زیرا نتیجه آموختن نجوم کهانت و پیشگویى است، و منجم چون کاهن، و کاهن همانند ساحر،                                                                                        وَالسّاحِرُ كَالْكافِرِ، وَ الكافِرُ فِى النّارِ. سيرُوا عَلَى اسْمِ اللّهِ.                                                     و   سـاحر   همچون   کافـر   است،   و   کافـر   در   جهنّـم   است.   به   نـام   خـدا   حرکت   کنیـد.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 61 تا 90"
    },
    {
        "title": "خطبه 79 - خطبه پس از پايان جنگ جمل در مذمّت زنان",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از سخنان آن حضرت است                                                                                        بَعْدَ فَراغِهِ مِنْ حَرْبِ الْجَمَلِ فى ذَمِّ النِّساءِ                                                     پس   از   پایان   جنگ   جمل   در   مذمّت   زنان                                                                                        مَعاشِرَ النّاسِ، اِنَّ النِّساءَ نَواقِصُ الاْيمانِ، نَواقِصُ الْحُظُوظِ،                                                     اى مردم، زنان از نظر ایمان و ارث                                                                                        نَواقِصُ الْعُقُولِ. فَاَمّا نُقْصانُ ايمانِهِنَّ فَقُعُودُهُنَّ عَنِ الصَّلاةِ                                                     و عقل ناقصند. اما نقصان ایمانشان به اعتبار معاف بودن از نماز و روزه                                                                                        وَالصِّيامِ فى اَيّامِ حَيْضِهِنَّ. وَ اَمّا نُقْصانُ حُظُوظِهِنَّ فَمَواريثُهُنَّ                                                     در ایام قاعدگى است. اما نقصان ارثشان به اعتبار اینکه سهم ارث آنان                                                                                        عَلَى الاَْنْصافِ مِنْ مَواريثِ الرِّجالِ. وَ اَمّا نُقْصانُ عُقُولِهِنَّ فَشَهادَةُ                                                     نصف سهم ارث مردان است. اما نقصان عقلشان، به اعتبار اینکه شهادت دو زن                                                                                        امْرَاَتَيْنِ كَشَهادَةِ الرَّجُلِ الْواحِدِ. فَاتَّقُوا شِرارَ النِّساءِ، وَ كُونُوا مِنْ                                                     برابر شهادت با یک مرد است. از بَدان آنان بترسید، و از خوبانشان                                                                                        خِيارِهِنَّ عَلى حَذَر، وَلاتُطيعُوهُنَّ فِى الْمَعْرُوفِ حَتّى لايَطْمَعْنَ                                                     بر حذر باشید، و در امور پسندیده از آنان پیروى نکنید تا در اعمال ناشایسته طمع                                                                                        فِى  الْمُنْكَـرِ.                                                     پیروى نداشته باشند.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 61 تا 90"
    },
    {
        "title": "خطبه 80 - خطبه درباره زهد",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ كَلام لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از سخنان آن حضرت است                                                                                                                                             درباره زهـد                                                                                        اَيُّهَا النّاسُ، الزَّهادَةُ قِصَرُ الاَْمَلِ، وَالشُّكْرُ عِنْدَ النِّعَمِ، وَالْوَرَعُ                                                     اى مردم، زهد عبارت از کوتاهى آرزو، شکر نزد نعمت، و کناره گیرى از                                                                                        عِنْدَ الْمَحارِمِ. فَاِنْ عَزَبَ ذلِكَ عَنْكُمْ فَلايَغْلِبِ الْحَرامُ صَبْرَكُمْ،                                                     محرمات است. اگر (جمعِ) این سه واقعیت از شما دور شد حداقل اینکه حرام بر صبر شما غلبه نکند،                                                                                        وَلاتَنْسَوْا عِنْدَ النِّعَمِ شُكْرَكُمْ، فَقَدْ اَعْذَرَ اللّهُ اِلَيْكُمْ بِحُجَج   مُسْفِرَة                                                     و به فراموشى شکر نعمت دچار نشوید، زیرا خداوند به وسیله حجت هاى آشکار و روشن، و کتابهایى                                                                                        ظـاهِـرَة، وَ كُـتُـب بـارِزَةِ الْـعُـذْرِ واضِـحَـة.                                                     که عذر بیّن و واضح خدا بر بندگان است جاى عذرى براى شما باقى نگذارده است.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 61 تا 90"
    },
    {
        "title": "خطبه 81 - خطبه در وصف دنيا",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ كَلام لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از سخنان آن حضرت است                                                                                        فى صِفَةِ الدُّنْيا                                                     در   وصف   دنیا                                                                                        ما اَصِفُ مِنْ دار اَوَّلُها عَناءٌ. وَ آخِرُها فَناءٌ. فى حَلالِها حِسابٌ،                                                     چه بگویم از خانه اى که ابتدایش سختى، و سرانجامش نیستى است. در حلالش حساب،                                                                                        وَ فى حَرامِها عِقابٌ. مَنِ اسْتَغْنى فيها فُتِنَ، وَ مَنِ افْتَقَرَ فيها حَزِنَ.                                                     و در حرامش کیفر است. ثروتمندش دچار فتنه و آزمایش، و تهیدستش گرفتار اندوه است.                                                                                        وَ مَنْ ساعاها فاتَتْهُ، وَ مَنْ قَعَدَ عَنْها واتَتْهُ. وَ مَنْ اَبْصَرَ                                                     آن که در طلبش کوشید به آن دست نیافت، و آن که زحمتى نکشید خود به او روى نمود. هر که به دیده عبرت                                                                                        بِـهـا بَـصَّـرَتْـهُ، وَ مَـنْ اَبْـصَـرَ اِلَـيْـها اَعْـمَـتْـهُ.                                                     به آن نگریست او را بینا کرد، و هر کس به چشم خریدارى به آن نظر نمود او را به نابینایى دچار ساخت.                                                                                        - اَقُولُ: وَ اِذا تَأَمَّلَ الْمُتأَمِّلُ قَوْلَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ: «مَنْ اَبْصَرَ بِها بَصَّرَتْهُ»                                                     مؤلف: هر که در این گفتار امام علیه السّلام خوب بیندیشد: «هر که به دیده عبرت به آن نگریست...»                                                                                        وَجَدَ تَحْتَهُ مِنَ الْمَعْنَى الْعَجيبِ وَالْغَرَضِ الْبَعيدِ ما لاتُبْلَغُ غايَتُهُ، وَلا يُدْرَكُ غَوْرُهُ،                                                     معنایى بس عجیب و هدفى بى نهایت دوردست در آن مى یابد که هرگز به نهایت و غور آن نتوان رسید،                                                                                        وَلاسِيَّما اِذا قَرَنَ اِلَيْهِ قَوْلَهُ: «وَ مَنْ اَبْصَرَ اِلَيْها اَعْمَتْهُ»،                                                     بهویژه آن گاه که جمله «و هر کس که به چشم خریدارى به آن نظر نمود...» را در کنار آن قرار دهد،                                                                                        فَاِنَّهُ يَجِدُ الْفَرْقَ بَيْنَ «اَبْصَرَ بِها» وَ «اَبْصَرَ اِلَيْها» واضِحاً نَيِّراً، وَ عَجيباً باهِراً.-                                                     زیرا فرق میان «آن را واسطه دید قرار داد» با «آن را منظور نظر قرار داد» را بسیارواضح و روشن و عجیب و آشکار مى یابد.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 61 تا 90"
    },
    {
        "title": "خطبه 82 - خطبه موسوم به «غرّاء» كه از خطبههاى اعجابانگيز اوست",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از خطبه هاى آن حضرت است                                                                                        وَ تُسَمّى بِالْغَرّاءِ وَ هِىَ مِنَ الْخُطَبِ الْعَجيبَةِ                                                     موسوم به  «غرّاء» که از  خطبه هاى  اعجاب انگیز  اوست                                                                                        الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذى عَلا بِحَوْلِهِ، وَ دَنا بِطَوْلِهِ، مانِحِ كُلِّ غَنيمَة                                                     حمد خداى را که از همه چیز به قدرتش برتر، و به احسانش نزدیک است، بخشنده هر سود                                                                                        وَ فَضْل، وَ كاشِفِ كُلِّ عَظيمَة وَ اَزْل. اَحْمَدُهُ عَلى عَواطِفِ كَرَمِهِ،                                                     و فضل، و برطرف کننده هر بلاى عظیم و شدت است. او را بر کَرَمهاى پى در پى،                                                                                        وَ سَوابِغ  ِ نِعَمِهِ، وَ اُومِنُ بِهِ اَوَّلاً بادِياً،                                                     و نعمت هاى فراوان و کاملش سپاس مى گویم، و به او ایمان مى آورم که اول است و ابتداکننده آفرینش،                                                                                        وَ اَسْتَهْديهِ قَريباً هادِياً، وَ اَسْتَعينُهُ قاهِراً قادِراً.                                                     و از او هدایت مى خواهم که نزدیک است و هدایت کننده، و از او کمک مى طلبم که غالب است و قوى،                                                                                        وَ اَتَوَكَّلُ عَلَيْهِ كافياً ناصِراً. وَ اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ                                                     و به او اعتماد مى نمایم که کفایت کننده است و یاور. و شهادت مى دهم که محمد صلّى اللّه علیه وآله                                                                                        عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ، اَرْسَلَهُ لاِِنْفاذِ اَمْرِهِ، وَ اِنْهاءِ عُذْرِهِ، وَ تَقْديمِ نُذُرِهِ.                                                     بنده و فرستاده اوست، که او را براى اجراى فرمانش، و ابلاغ حجّتش، و ترساندن عاصیان از عذابش فرستاد.                                                                                        اُوصيكُمْ عِبادَ اللّهِ بِتَقْوَى اللّهِ الَّذى ضَرَبَ لَكُمُ الاَْمْثالَ، وَ وَقَّتَ                                                     اى بندگان خدا، شما را به تقواى الهى سفارش مى کنم، خداوندى که براى شما مثلها زد، مدت زندگى شما                                                                                        لَكُمُ الاْجالَ، وَاَلْبَسَكُمُ الرِّياشَ، وَ اَرْفَعَ لَكُمُ الْمَعاشَ، وَ اَحاطَ بِكُمُ                                                     را معین فرمود، به شما لباس پوشاند، فراخى معیشت داد، شما را در محدوده شماره گرى اعمال                                                                                        الاِْحْصاءَ، وَ اَرْصَدَ لَكُمُ الْجَزاءَ، وَ آثَرَكُمْ بِالنِّعَمِ السَّوابِغِ وَالرِّفَدِ                                                     قرار داد، و جزاى کردارتان را آماده نموده، شما را براى نعمت هاى کامل و عطایاى فراوان                                                                                        الرَّوافِغِ، وَ اَنْذَرَكُمْ بِالْحُجَجِ الْبَوالِغِ، وَ اَحْصاكُمْ عَدَداً، وَ وَظَّفَ                                                     اختیار نموده، و با دلایل رسا از عذاب فردا بیم داده، شما را به شمار آورده، و مدت زندگى شما                                                                                        لَكُمْ مُدَداً فى قَرارِ خِبْرَة وَ دارِ عِبْرَة، اَنْتُمْ مُخْتَبَرُونَ فيها                                                     را در قرارگاه امتحان و سراى عبرت معین نموده، در دنیا آزمایش مى شوید،                                                                                        وَ مُحاسَبُونَ عَلَيْها، فَاِنَّ الدُّنْيا رَنِقٌ مَشْرَبُها، رَدِغٌ مَشْرَعُها،                                                     و بر اساس آن مورد محاسبه قرار مى گیرید، زیرا آبشخور دنیا ناصاف و کدر، چشمه اش گل آلود و لغزنده،                                                                                        يُونِقُ مَنْظَرُها، وَ يُوبِقُ مَخْبَرُها. غُرُورٌ حائِلٌ، وَ ضَوْءً آفِلٌ،                                                     دیدگاهش زیبا و فریبنده، و آزمایشگاهش تباه کننده است. فریبنده اى زودگذر، و نورى غروب کننده،                                                                                        وَ ظِلٌّ زائِلٌ، وَ سِنادٌ مائِلٌ. حَتّى اِذا اَنِسَ نافِرُها،                                                     و سایه اى از بین رونده، و تکیه گاهى رو به افتادن است. تا آن گاه که رمنده از آن به آن انس گیرد،                                                                                        وَ اطْمَاَنَّ ناكِرُها، قَمَصَتْ بِاَرْجُلِها،                                                     و متوحش از آن به آن مطمئن گردد، همچون اسب سرکش که پا بلند و به زمین کوبد سوارش را به خاک اندازد،                                                                                        وَ قَنَصَتْ بِاَحْبُلِها، وَ اَقْصَدَتْ بِاَسْهُمِها، وَ اَعْلَقَتِ الْمَرْءَ اَوْهاقَ                                                     و او را به دامهایش صید کند، و به تیرهاى هلاک کننده اش بدوزد، و در پایان کار گردنش را به کمندهاى                                                                                        الْمَنِيَّةِ، قائِدَةً لَهُ اِلى ضَنْكِ الْمَضْجَعِ، وَ وَحْشَةِ الْمَرْجِع  ِ، وَ مُعايَنَةِ                                                     مرگ ببندد، در حالى که او را به خوابگاه تنگ قبر، و بازگشتگاه ترسناک، و مشاهده                                                                                        الْمَحَـلِّ،   وَ   ثَوابِ  الْعَمَلِ.                                                     جایگاه ابدى، و درک جزاى عمل سوق دهد.                                                                                        وَ كَذلِكَ الْخَلَفُ يَعْقُبُ السَّلَفَ، لاتُقْلِعُ الْمَنِيَّةُ اخْتِراماً،                                                     همین است برخورد دنیا با آیندگانى که جانشین گذشتگانند، مرگ از نابود کردنشان بازنمى ایستد،                                                                                        وَلايَرْعَوِى الْباقُونَ اجْتِراماً، يَحْتَذُونَ مِثالاً، وَ يَمْضُونَ اَرْسالاً اِلى                                                     و ماندگان از آلودگى دست برنمى دارند، از رویه گذشتگان پیروى مى نمایند، و این همه پى در پى از                                                                                        غايَةِ الاِْنْتِهاءِ، وَ صَيُّورِ الْفَناءِ. حَتّى اِذا تَصَرَّمَتِ الاُْمُورُ،                                                     دنیا مى روند تا نهایت پایان و عاقبت فنا و نیستى. تا آن گاه که رشته امور از هم بگسلد،                                                                                        وَ تَقَضَّتِ الدُّهُورُ، وَ اَزِقَ النُّشُورُ، اَخْرَجَهُمْ مِنْ ضَرائِحِ الْقُبُورِ،                                                     و روزگاران سپرى گردد، و بیرون آمدن مردگان از قبر نزدیک شود،  خداوند همه را از میان گورها،                                                                                        وَ اَوْكارِ الطُّيُورِ، وَ اَوْجِرَةِ السِّباعِ، وَ مَطارِح  ِ الْمَهالِكِ، سِراعاً اِلى                                                     و آشیانه پرندگان، و لانه درندگان، و پرتگاههاى هلاک به در آورد، در حالى که به سوى امرش                                                                                        اَمْرِهِ، مُهْطِعينَ اِلى مَعادِهِ، رَعيلاً صُمُوتاً، قِياماً صُفُوفاً، يُنْفِذُهُمُ                                                     شتابان، و به معرکه معادشان عجله کنان روان گردند، گروهى خاموش، و ایستادگانى صَف زده، دید خداوند                                                                                        الْبَصَرُ، وَ يُسْمِعُهُمُ الدَّاعى، عَلَيْهِمْ لَبُوسُ الاِْسْتِكانَةِ، وَ ضَرَعُ                                                     بر همه احاطه دارد، ندادهنده ندایش را به همه مى شنواند، لباس خاکسارى و ذلتِ تسلیم و                                                                                        الاِْسْتِسْلامِ وَ الذِّلَّةِ، قَدْ ضَلَّتِ الْحِيَلُ، وَ انْقَطَعَ الاَْمَلُ،                                                     و خوارى بر آنان پوشانده مى شود، روزى است که چاره سازى در آن کارساز نیست، آرزو قطع شده،                                                                                        وَ هَوَتِ الاَْفْئِدَةُ كاظِمَةً، وَخَشَعَتِ الاَْصْواتُ مُهَيْنِمَةً، وَاَلْجَمَ الْعَرَقُ،                                                     دلها از ترس تهى و خاموش شده، صداها آهسته و مخفى گشته، عرق تا دهان رسیده،                                                                                        وَ عَظُمَ الشَّفَقُ، وَ اُرْعِدَتِ الاَْسْماعُ لِزَبْرَةِ الدّاعى اِلى فَصْلِ                                                     و ترس از گناه عظیم شده، و گوشها از شنیدن فریاد رعدآساى منادى حق براى بیان حکم قاطع میان                                                                                        الْخِطابِ، وَ مُقايَضَةِ الْجَزاءِ، وَ نَكالِ الْعِقابِ، وَ نَوالِ الثَّوابِ.                                                     حـق  و  باطل  و  رسـیدن  به  جزاى  عمـل  نیک  و  بد  و  کیفر  و  ثـواب  به  لـرزه  درآمـده  اسـت!                                                                                        عِبادٌ مَخْلُوقُونَ اقْتِداراً، وَ مَرْبُوبُونَ اقْتِساراً،                                                     این جمعیت بندگانى هستند که به قدرت خلق شده، و بى اختیار در مدار پرورش حق قرار گرفته اند،                                                                                        وَ مَقْبُوضُونَ احْتِضاراً، وَ مُضَمَّنُونَ اَجْداثاً، وَ كائِنُونَ رُفاتاً،                                                     و با حضور فرشتگان دچار مرگ گشته، و در درون قبر گذاشته شده، و در معرض پوسیدگى آمده،                                                                                        وَ مَبْعُوثُونَ اَفْراداً، وَ مَدينُونَ جَزاءً، وَ مُمَيَّزُونَ حِساباً.                                                     و تنها سر از قبر برآورده، و در برابر اعمالشان جزا داده مى شوند، و وضعشان با محاسبه حق روشن مى شود.                                                                                        قَدْ اُمْهِلُوا فى طَلَبِ الْمَخْرَج  ِ، وَ هُدُوا سَبيلَ الْمَنْهَجِ، وَ عُمِّرُوا                                                     اینان در دنیا براى بیرون آمدن از گمراهى مهلت داده شدند، و به راه روشن هدایت گشتند، و فرصت در اختیارشان                                                                                        مَهَلَ الْمُسْتَعْتِبِ، وَ كُشِفَتْ عَنْهُمْ سُدَفُ الرِّيَبِ،                                                     قرارگرفت مانند فرصت دادن به شخصى که ناراضى را از خود راضى کند، پرده شبهات از برابر چشمشان برداشته شد،                                                                                        وَ خُلُّوا لِمِضْمارِ الْجِيادِ، وَ رَوِيَّةِ الاِْرْتِيادِ، وَ اَناةِ الْمُقْتَبِسِ الْمُرْتادِ                                                     در میدان مسابقه به سوى خیرات رها شدند، و مجال تفکر براى رسیدن به بهترین مراتب و اقتباس نور سعادت                                                                                        فى مُدَّةِ الاَْجَلِ وَ مُضْطَرَبِ الْمَهَلِ. فَيا لَها اَمْثالاً صائِبَةً،                                                     در مدت حیات و محلّ آمد و شد فرصت به آنان عنایت شد. عجبا از این مثلهاى صحیح و راست،                                                                                        وَ مَواعِظَ شافِيَةً، لَوْ صادَفَتْ قُلُوباً زاكِيَةً، وَ اَسْماعاً واعِيَةً،                                                     و پندهاى شفادهنده، اگر با دلهاى پاک، و گوشهاى شنوا،                                                                                        وَ آراءً عازِمَـةً،  وَاَلْباباً حازِمَةً.                                                     و آراء ثابت، و عقلهاى دوراندیش برخورد کند.                                                                                        فَاتَّقُوا اللّهَ تَقِيَّةَ مَنْ سَمِعَ فَخَشَعَ، وَ اقْتَرَفَ فَاعْتَرَفَ، وَ وَجِلَ                                                     پس تقواى الهى پیشه کنید مانند تقواى کسى که شنید و خاشع شد، و گناه کرد و اعتراف نمود، و ترسید و به عمل                                                                                        فَعَمِلَ، وَ حاذَرَ فَبادَرَ، وَ اَيْقَنَ فَاَحْسَنَ، وَ عُبِّرَ فَاعْتَبَرَ،                                                     برخاست، حذرنمود و به سوى طاعت شتافت، یقین کرد ونیکى پیشه ساخت، عبرت به او عرضه شد و عبرت گرفت.                                                                                        وَ حُذِّرَ فَحَذِرَ، وَ زُجِرَ فَازْدَجَرَ، وَ اَجابَ فَاَنابَ،                                                     او راترساندند و اوترسید، ممنوع از گناه شد وپذیراى ممنوعیت گشت،دعوت حق را اجابت کرد و به حق دل داد،                                                                                        وَ رَجَعَ فَتابَ، وَ اقْتَدى فَاحْتَذى، وَ اُرِىَ فَرَأى.                                                     از گناه برگشت و توبه نمود، به هادیان راه اقتدا کرد و به طریق ایشان رفت، حقیقت به او ارائه شد و او مشاهده کرد،                                                                                        فَاَسْرَعَ طالِباً، وَ نَجا هارِباً، فَاَفَادَ ذَخيرَةً، وَ اَطابَ سَريرَةً،                                                     پس شتابان طالب حق شد، و با گریز از زشتى نجات یافت، ذخیره آخرت یافت، باطن را پاکیزه کرد،                                                                                        وَ عَمَّرَ مَعاداً، وَ اسْتَظْهَرَ زاداً لِيَوْمِ رَحيلِهِ، وَ وَجْهِ سَبيلِهِ،                                                     قیامتش را آباد نمود، و زاد و توشه براى روز مرگ و راه پر خطر و وقت نیاز و محل                                                                                        وَ حالِ حاجَتِهِ، وَ مَوْطِنِ فاقَتِهِ، وَ قَدَّمَ اَمامَهُ لِدارِ مُقامِهِ.                                                     تهیدستى بر مرکب خود بار کرد، و براى جایگاه ابدى زاد و راحله پیش فرستاد.                                                                                        فَاتَّقُوا اللّهَ عِبادَ اللّهِ جِهَةَ ما خَلَقُكُمْ لَهُ، وَ احْذَرُوا مِنْهُ                                                     پس اى بندگان خدا، در جهت هدفى که شما را براى آن آفریده تقوا پیشه کنید، و از او حذر کنید                                                                                        كُنْهَ ما حَذَّرَكُمْ مِنْ نَفْسِهِ، وَ اسْتَحِقُّوا مِنْهُ ما اَعَدَّ لَكُمْ                                                     نهایت حذرى که شما را از جانب خود برحذر داشته، و کسب استحقاق کنید براى تحقق وعده صادقانه                                                                                        بِالتَّنَجُّـزِ لِصِدْقِ ميعادِهِ، وَالْحَذَرِ مِنْ هَوْلِ مَعادِهِ.                                                     حق جهت آنچه در قیامت براى شما مهیا کرده، و براى حذر از هول روز معاد.                                                                                        و مِنْها                                                     قسمتى از این خطبه است                                                                                                                                             در یادآورى برخى نعمتهاى حق                                                                                        جَعَلَ لَكُمْ اَسْماعاً لِتَعِىَ ما عَناها، وَ اَبْصاراً لِتَجْلُوَ عَنْ عَشاها،                                                     براى شما گوشها قرار داد تا آنچه به کار آید حفظ کنند، و چشمها مقرر فرمود تا از تاریکى ها بینا شوند،                                                                                        وَ اَشْلاءً جامِعَةً لاَِعْضائِها، مُلائِمَةً لاَِحْنائِها، فى تَرْكيبِ صُوَرِها،                                                     هر عضو را شامل اعضا گردانید، و آن اعضا را در تألیف صورت و دوامشان در محل هاى                                                                                        وَ مُدَدِ عُمُرِها، بِاَبْدان قائِمَة بِاَرْفاقِها، وَ قُلُوب رائِدَة لاَِرْزاقِها،                                                     مناسب قرار داد، با بدنهایى که با ابزار سودمند برقرارند، و دلهایى که جوینده ارزاق خود هستند،                                                                                        فى مُجَلِّلاتِ نِعَمِهِ، وَ مُوجِباتِ مِنَنِهِ، وَ حَواجِزِ عافِيَتِهِ. وَ قَدَّرَ لَكُمْ                                                     در حالى که انسانها در نعمت هاى بزرگ، و موجبات احسان، و موانع آفات تندرستى غرقند. مدت عمر                                                                                        اَعْماراً سَتَرَها عَنْكُمْ، وَ خَلَّفَ لَكُمْ عِبَراً مِنْ آثارِ الْماضينَ قَبْلَكُمْ:                                                     مقدّر را از شما پنهان داشت، و از آثار گذشتگان براى شما عبرتها به جاى گذاشت:                                                                                        مِنْ مُسْتَمْتَع  ِ خَلاقِهِمْ، وَ مُسْتَفْسَح  ِ خِناقِهِمْ، اَرْهَقَتْهُمُ                                                     از بهره اى که از دنیا بردند، و از فراخى عمر که پیش از گلوگیر شدن مرگ نصیب آنان بود، ولى قبل از اینکه به                                                                                        الْمَنايا دُونَ الاْمالِ، وَ شَذَّبَهُمْ عَنْها تَخَرُّمُ الاْجالِ.                                                     آرزوهایشان برسند مرگ به طرف آنان شتاب کرد، و گسستن ریسمان اجل آنان را از آرزوهایشان جدا نمود.                                                                                        لَمْ يَمْهَدُوا فى سَلامَةِ الاَْبْدانِ، وَ لَمْ يَعْتَبِرُوا فى اُنُفِ الاَْوانِ.                                                     به وقت تندرستى زاد آخرت تهیه نکردند، و از ابتداى جوانى عبرت نگرفتند.                                                                                        فَهَلْ يَنْتَظِرُ اَهْلُ بَضاضَةِ الشَّبابِ اِلاّ حَوانِىَ الْهَرَمِ؟ وَ اَهْلُ غَضارَةِ                                                     آیا آن که در عنفوان جوانى است جز خمیدگى و پیرى را انتظار مى کشد؟ و آن که در شادابى سلامت                                                                                        الصِّحَّةِ اِلاَّ نَوازِلَ السَّقَمِ؟ وَ اَهْلُ مُدَّةِ الْبَقاءِ اِلاّ آوِنَةَ الْفَناءِ؟                                                     است غیر از امراض گوناگون را توقع دارد؟ و کسى که فعلاً موجود است جز ساعت فنا را منتظر است؟                                                                                        مَعَ قُرْبِ الزِّيالِ، وَ اُزُوفِ الاِْنْتِقالِ، وَ عَلَزِ الْقَلَقِ، وَ اَلَمِ الْمَضَضِ،                                                     آن هم با نزدیک شدن جدایى از زندگى، و کوچ از این دنیا، و لرزه و اضطراب، و درد سوز دل،                                                                                        وَ غُصَصِ الْجَرَضِ، وَ تَلَفُّتِ الاِْسْتِغاثَةِ بِنُصْرَةِ الْحَفَدَةِ وَالاَْقْرِباءِ                                                     و فروبردن آب دهان از غصه و رنج، و دیده به اطراف دوختن براى کمک خواستن از فرزندان و خویشان                                                                                        وَ الاَْعِزَّةِ وَ الْقُرَناءِ. فَهَلْ دَفَعَتِ الاَْقارِبُ؟ اَوْ نَفَعَتِ النَّواحِبُ؟                                                     و دوستان و همسران. آیا این همه نزدیکان قدرت دفع مرگ را از انسان دارند؟ آیا گریه کنندگان سودى مى دهند؟                                                                                        وَ قَدْ غُودِرَ فى مَحَلَّةِ الاَْمْواتِ رَهيناً، وَ فى ضيقِ الْمَضْجَعِ وَحيداً،                                                     در حالى که مرده خانواده در گورستان به گرو رفته، و در تنگناى قبر تنها مانده،                                                                                        قَدْ هَتَكَتِ الْهَوامُّ جِلْدَتَهُ، وَ اَبْلَتِ النَّواهِكُ جِدَّتَهُ،                                                     گزندگان پوست بندش را پاره پاره کرده، عوامل لاغرکننده نازکى و تازگى بدنش را کهنه نموده،                                                                                        وَ عَفَتِ الْعَواصِفُ آثارَهُ، وَ مَحَا الْحَدَثانُ مَعالِمَهُ، وَ صارَتِ                                                     بادهاى سخت آثارش را از میان برداشته، و حوادث زمانه نشانه هاى او را به نابودى کشیده، بدنها پس                                                                                        الاَْجْسادُ شَحِبَةً بَعْدَ بَضَّتِها، وَ الْعِظامُ نَخِرَةً بَعْدَ قُوَّتِها، وَ الاَْرْواحُ                                                     از تازگى تغییر کرده، و استخوانها پس از قوّت پوسیده، و جانها در گرو                                                                                        مُرْتَهَنَةً بِثِقَلِ اَعْبائِها، مُوقِنَةً بِغَيْبِ اَنْبائِها، لاتُسْتَزادُ مِنْ صالِحِ                                                     بارهاى گناهان مانده، به اخبار غیبى پس از مرگ یقین پیدا کرده، آنجا از ارواح مردگان اضافه کردن عمل                                                                                        عَمَلِها، وَ لاتُسْتَعْتَبُ مِنْ سَيِّىءِ زَلَلِها. اَوَلَسْتُمْ اَبْناءَ الْقَوْمِ وَ الاْباءَ؟                                                     صالح نخواهند، و خشنودى حق از خطاهایشان نطلبند. آیا شما زندگانْ فرزندان این مردم و پدران                                                                                        وَ اِخْوانَهُمْ وَ الاَْقْرِباءَ؟ تَحْتَذُونَ اَمْثِلَتَهُمْ، وَ تَرْكَبُونَ قِدَّتَهُمْ،                                                     و برادران و خویشان ایشان نیستید، که از رفتار آنان پیروى کرده، و به راه آنان مى روید،                                                                                        وَ تَطَؤُونَ جادَّتَهُمْ؟ فَالْقُلُوبُ قاسِيَةٌ عَنْ حَظِّها، لاهِيَةٌ عَنْ                                                     و در جاده آنان قدم مى گذارید؟ پس دلها از به دست آوردن نصیب معنوى خود سخت است، و از طلب هدایت                                                                                        رُشْدِها، سالِكَةٌ فى غَيْرِ مِضْمارِها، كَاَنَّ الْمَعْنِىَّ سِواها،                                                     و فلاح خود غافل است، و در غیر مسیر اصلى راه پیماست، گویا مقصود حق غیر ایشان است،                                                                                        و  كَاَنَّ  الرُّشْدَ  فى  اِحْرازِ   دُنْياها.                                                     و انگار هدایت و نجاتشان در جمع آورى متاع دنیاست.                                                                                        وَ اعْلَمُوا اَنَّ مَجازَكُمْ عَلَى الصِّراطِ، وَ مَزالِقِ دَحْضِهِ، وَ اَهاويلِ                                                     و بدانید که عبور شما از صراط است، آنجا که جایگاه لغزش قدمهاست، و محل هول                                                                                        زَلَلِهِ، وَ تاراتِ اَهْوالِهِ. فَاتَّقُوا اللّهَ عِبادَاللّهِ تَقِيَّةَ ذِى لُبٍّ شَغَلَ                                                     و ترس و انواع مخاطرات. پس اى بندگان خدا، تقواى الهى پیشه کنید، تقواى خردمندى که اندیشه و تفکر دلش                                                                                        التَّفَكُّرُ قَلْبَهُ، وَ اَنْصَبَ الْخَوْفُ بَدَنَهُ، وَ اَسْهَرَ التَّهَجُّدُ غِرارَ نَوْمِهِ،                                                     را مشغول کرده، و ترس از عذاب بدنش را به رنج افکنده، و عبادت شب کمترین خواب را هم از دیده اش گرفته،                                                                                        وَ اَظْمَاَ الرَّجاءُ هَواجِرَ يَوْمِهِ، وَ ظَلَفَ الزُّهْدُ شَهَواتِهِ،                                                     و امید به رحمت حق او را در گرماى وسط روز تشنه نگاه داشته، و بى رغبتى به دنیا وى را از شهواتش منع کرده،                                                                                        وَ اَرْجَفَ الذِّكْرُ بِلِسانِهِ، وَ قَدَّمَ الْخَوْفَ لاَِمانِهِ،                                                     و ذکر الهى زبانش را به حرکت و شتاب واداشته، و وحشت را براى امن در قیامت مقدم داشته،                                                                                        وَ تَنَكَّبَ الْمَخالِجَ عَنْ وَضَح  ِ السَّبيلِ، وَ سَلَكَ اَقْصَدَ الْمَسالِكِ اِلَى                                                     و از اندیشه هایى که او را از راه روشن حق بازدارد کناره گرفته، و براى رسیدن به راه مطلوب در میانه ترین راه                                                                                        النَّهْج  ِ الْمَطْلُوبِ، وَ لَمْ تَفْتِلْهُ فاتِلاتُ الْغُرُورِ، وَ لَمْ تَعْمَ عَلَيْهِ                                                     (که راه خداست) حرکت کرده، و عوامل کبر و غرور او را از راه حق بازنگردانده، و امور اشتباه انگیز بر او                                                                                        مُشْتَبِهاتُ الاُْمُورِ، ظافِراً بِفَرْحَةِ الْبُشْرى، وَ راحَةِ النُّعْمى،                                                     پوشیده نمانده، به خوشحالىِ بشارت حق به بهشت و آسایش زندگى اخروى در آسوده ترین خوابگاه خود (که قبر                                                                                        فى اَنْعَمِ نَوْمِهِ، وَ آمَنِ يَوْمِهِ، قَدْ عَبَرَ مَعْبَرَ الْعاجِلَةِ حَميداً،                                                     است) و ایمن ترین روزش (که قیامت است) دست یافته، از گذرگاه دنیا به طور پسندیده عبور نموده،                                                                                        وَ قَدَّمَ زادَ الاْجِلَةِ سَـعيداً. وَ بادَرَ مِنْ وَجَـل،                                                     و توشه آخرت، باسعادت و خوشبختى پیش فرستاده، و محض ترس از مقام حق به سوى کردار پسندیده شتافته،                                                                                        وَ اَكْمَـشَ فـى مَهَل، وَ رَغِـبَ فـى طَلَـب،                                                     و در ایّام مهلت در دنیا به سوى طاعت سرعت کرده، و در جستجوى رضاى حق شوق نشان داده،                                                                                        وَ ذَهَبَ عَنْ هَرَب، وَ راقَبَ فى يَوْمِهِ غَدَهُ، وَ نَظَرَ قَدَماً اَمامَهُ.                                                     و به خاطر خوف خدا از گناه گریخته، و امروز به فکر فردا بوده، و هماره به آینده نگریسته است.                                                                                        فَكَفى بِالْجَنَّةِ ثَواباً وَ نَوالاً، وَ كَفى بِالنّارِ عِقاباً وَ وَبالاً، وَ كَفى بِاللّهِ                                                     پس بهشت براى ثواب و پاداش به اندازه است، و دوزخ براى عذاب و گرفتارى بس است، و کافى است که خدا                                                                                        مُنْتَقِماً وَ  نَصيـراً،  وَ  كَفى  بِالْكِتابِ  حَجيجاً  وَ  خَصيماً.                                                     انتقام گیرنده و یاور است، و همین بس که قرآن در قیامت احتجاج کننده و مخاصمه گر است.                                                                                        اُوصيكُمْ بِتَقْوَى اللّهِ الَّذى اَعْذَرَ بِما اَنْذَرَ، وَ احْتَجَّ                                                     من شما را به تقواى الهى سفارش مى کنم که شما را به سبب آنچه بیم داده جاى عذرى نگداشته، و حجت را با راه                                                                                        بِما نَهَجَ، وَ حَذَّرَكُمْ عَدُواًّ نَفَذَ فِى الصُّدُورِ خَفِيّاً،                                                     روشنى که پیش پاى شما نهاده تمام کرده، و شما را از دشمنى برحذر داشته که پنهانى در سینه ها نفوذ مى کند،                                                                                        وَ نَفَثَ فِى الاْذانِ نَجِيّاً، فَاَضَلَّ وَ اَرْدى، وَ وَعَدَ فَمَنّى،                                                     ومخفیانه درگوشهاسخن مى گوید، پس انسان راگمراه کرده به تباهى مى کشد، و وعده مى دهد و در آرزوهامى افکند،                                                                                        وَ زَيَّنَ سَيِّئاتِ الْجَرائِمِ، وَ هَوَّنَ مُوبِقاتِ الْعَظائِمِ، حَتّى اِذَا                                                     و گناهان بسیار زشت را آرایش داده، ومعاصى کبیره هلاکت بار را ناچیزجلوه مى دهد، تا به تدریج قرین                                                                                        اسْتَدْرَجَ قَرينَتَهُ، وَ اسْتَغْلَقَ رَهينَتَهُ، اَنْكَرَ ما زَيَّنَ،                                                     خود را بفریبد، و گروگانش را به قید طاعت خود درآورد، آنوقت آنچه را آراسته بود منکر گردد،                                                                                        وَ اسْـتَـعْـظَـمَ ماهَـوَّنَ، وَ حَـذَّرَ ما اَمَّـنَ.                                                     و آنچه را آسان جلوه داده بود بزرگ شمرد، و از آنچه ایمن نموده بود بترساند.                                                                                        وَ  مِنها  فى  صِفَةِ  خَلْـقِ  الاِْنْسانِ                                                     و از این خطبه است در چگونگى آفرینش انسان                                                                                        اَمْ هذَا الَّذى اَنْشَأَهُ فى ظُلُماتِ الاَْرْحامِ، وَ شُغُفِ الاَْسْتارِ:                                                     یا این انسانى که خداوند او را در تاریکیهاى رحم، و غلاف پوشاننده بدین صورت ایجاد کرد:                                                                                        نُطْفَةً دِهاقاً، وَ عَلَقَةً مُحاقاً، وَ جَنيناً وَ راضِعاً، وَ وَليداً وَ يافِعاً.                                                     نطفه ریخته شده، و خون بسته صورتبندى نشده، و جنین در رحم و طفل شیرخوار، و کودک و نوجوان.                                                                                        ثُمَّ مَنَحَهُ قَلْباً حافِظاً، وَ لِساناً لافِظاً، وَ بَصَراً لاحِظاً، لِيَفْهَمَ مُعْتَبِراً،                                                     آن گاه براى او قلبى حافظ، و زبانى گویا، و چشمى بینا قرار داد، تا بفهمد و پند گیرد،                                                                                        وَ يُقْصِرَ مُزْدَجِراً. حَتّى اِذا قامَ اعْتِدالُهُ، وَ اسْتَوى مِثالُهُ،                                                     و از گناه خوددارى نماید. ولى چون به حد کمال رسید، و قامتش آراسته شد،                                                                                        نَفَرَ مُسْتَكْبِراً، وَخَبَطَ سادِراً، ماتِحاً فى غَرْبِ هَواهُ،                                                     به حال غرور و کبر از مدار حق گریخت، و بى باک و گمراه گشت، با دلْوِ هوا و هوس آب کشید،                                                                                        كادِحاً سَعْياً لِدُنْياهُ، فى لَذّاتِ طَرَبِهِ، وَ بَدَواتِ اَرَبِهِ، لايَحْتَسِبُ                                                     براى رسیدن به دنیا کوشش بسیار کرد، در هر لذت و خوشى گام نهاد، هرچه به نظرش رسید عمل کرد، احتمال                                                                                        رَزِيَّةً، وَلايَخْشَعُ تَقِيَّةً، فَماتَ فى فِتْنَتِهِ غَريراً، وَ عاشَ                                                     اینکه به بلا وناکامى دچارشود نداد، واز هیچ گناهى پروانکرد، پس درغفلت وگمراهى عمرش را تمام کرد، ومدتى اندک                                                                                        فى هَفْوَتِهِ يَسيراً، لَمْ يُفِدْ عِوَضاً، وَلَمْ يَقْضِ مُفْتَرَضاً.                                                     در گناهان خود به سر برد، در برابر نعمت هاى خدادادى سودى عاید خود ننمود، و به آنچه واجب بود اعتنا نکرد.                                                                                        دَهِمَتْهُ فَجَعاتُ الْمَنِيَّةِ فى غُبَّرِ جِماحِهِ، وَ سَنَنِ مِراحِهِ،                                                     در اواخر طغیان و پیروى از هوا و خوشى لذت، ناگواریهاى مرگ او را گرفت،                                                                                        فَظَلَّ سادِراً، وَ باتَ ساهِراً، فى غَمَراتِ الاْلامِ، وَ طَوارِقِ الاَْوْجاعِ                                                     پس حیرت زده و سرگردان، شب را تا روز نخوابید، آن هم با دردهاى شدید، و بیماریهاى گوناگون که                                                                                        وَالاَْسْقامِ، بَيْنَ اَخ شَقيق، وَ والِد شَفيق، وَداعِيَة بِالْوَيْلِ جَزَعاً،                                                     شدّتش در شب است، در حالى که برادرى غمخوار و پدرى مهربان، و همسرى که از بیتابى ناله مى زد، ودخترى که                                                                                        وَلادِمَة لِلصَّدْرِ قَلَقاً، وَالْمَرْءُ فى سَكْرَة مُلْهِيَة،                                                     از اضطراب به سینه مى کوبید در اطراف او بودند، و آن بیچاره در سکرات مرگ که او را به خود مشغول داشته،                                                                                        وَ غَمْرَة كارِثَة، وَ اَنَّة مُوجِعَة، وَ جَذْبَة مُكْرِبَة، وَ سَوْقَة مُتْعِبَة.                                                     و غم و غصه فراوان، و ناله جانسوز، و سختى جان کندن، و رفتن از دنیا با مشقت و رنج گرفتار بود!                                                                                        ثُمَّ اُدْرِجَ فى ",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 61 تا 90"
    },
    {
        "title": "خطبه 83 - خطبه درباره عمروعاص",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ كَلام لَهُ عَلَيْهِ السّلامُ                                                     از سخنان آن حضرت است                                                                                        فى ذِكْرِ عَمْرِوبْنِ الْعاصِ                                                     درباره عمروعاص                                                                                        عَجَباً لاِبْنِ النّابِغَةِ، يَزْعُمُ لاَِهْلِ الشّامِ اَنَّ فِىَّ دُعابَةً، وَ اَنِّى امْرُؤٌ                                                     مرا از پسر زانیه تعجب است، که به مردم شام وانمود مى کند که در من شوخ طبعى است، و انسانى                                                                                        تِلْعابَةٌ، اُعافِسُ وَ اُمارِسُ. لَقَدْ قالَ باطِلاً، وَ نَطَقَ آثِماً.                                                     بازیگرم، شوخى مى کنم و در بازى کردن کوشایم. او به باطل سخن گفته، و به این گونه سخن مرتکب گناه شده.                                                                                        اَما وَ شَرُّ الْقَوْلِ الْكَذِبُ. اِنَّهُ لَيَقُولُ فَيَكْذِبُ، وَ يَعِدُ فَيُخْلِفُ،                                                     بدانید که بدترین گفتار دروغ است. او در سخن راندن دروغ مى گوید، و وعده مى دهد و تخلف مى کند،                                                                                        وَ يَسْأَلُ فَيُلْحِفُ، وَ يُسْأَلُ فَيَبْخَلُ، وَ يَخُونُ الْعَهْدَ،                                                     چون درخواست مى کند اصرار مىورزد، و چون از او درخواست شود بخل مىورزد، به عهدش خیانت مى کند                                                                                        وَ يَقْطَعُ الاِْلَّ، فَاِذا كانَ عِنْدَ الْحَرْبِ فَاَىُّ زاجِر وَ آمِر هُوَ                                                     و قطع رحم مى نماید، و چون به میدان جنگ آید براى شعلهور ساختن جنگ چه امر و نهى ها مى کند!                                                                                        ما لَمْ تَأْخُذِ السُّيُوفُ مَآخِذَها! فَاِذا كانَ ذلكَ كانَ اَكْبَرُ مَكيدَتِهِ                                                     البته پیش از بیرون آمدن شمشیرها از غلاف، و چون جنگ آغاز شود بزرگترین حیله اش براى نجات خود                                                                                        اَنْ يَمْنَحَ الْقَوْمَ سُبَّتَـهُ!                                                     نشان دادن عورتش به مردم است!                                                                                        اَما وَاللّهِ اِنَّى لَيَمْنَعُنى مِنَ اللَّعِبِ ذِكْرُ الْمَوْتِ، وَ اِنَّهُ لَيَمْنَعُهُ مِنْ                                                     به خدا قسم یاد مرگ مرا از بازى بازمى دارد، و نسیان آخرت او را                                                                                        قَوْلِ الْحَقِّ نِسْيانُ الاْخِرَةِ. وَ اِنَّهُ لَمْ يُبايِـعْ مُعاوِيَةَ حَتّى شَرَطَ لَهُ اَنْ                                                     از گفتن حق مانع مى شود. او با معاویه بیعت نکرد مگر به شرط بخشیده شدن                                                                                        يُؤْتِيَهُ اَتِيَّةً، وَ يَرْضَخَ لَهُ عَلى تَرْكِ الدّينِ رَضيخَةً.                                                     مصر به او، و اخذ رشوه کمى براى دست برداشتن از دین.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 61 تا 90"
    },
    {
        "title": "خطبه 84 - خطبه در صفات خداوند",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ عَلَيْهِ السّلامُ                                                     از خطبه هاى آن حضرت است                                                                                                                                             در صفات خداوند                                                                                        وَ اَشْهدُ اَنْ لا اِلهَ اِلاَّ اللّهُ وَحْدَهُ لا شَريكَ لَهُ. الاَْوَّلُ لا شَىْءَ قَبْلَهُ،                                                     شهادت مى دهم معبودى جز اللّه نیست، یگانه اى است بى شریک. اولى است که چیزى پیش از او نبوده،                                                                                        وَ الاْخِرُ لاغايَةَ لَهُ. لاتَقَعُ الاَْوْهامُ لَهُ عَلى صِفَة، وَ لاتُعْقَدُ الْقُلُوبُ                                                     و آخرى است که او را انتهایى نیست. اندیشه ها به هیچ یک از صفاتش نرسند، دلها او را به کیفیتى                                                                                        مِنهُ عَلى كَيْفِيَّة، وَ لاتَنالُهُ التَّجْزِئَةُ وَ التَّبْعيضُ، وَلاتُحيطُ بِهِ                                                     تعیین و تحدید ننمایند، تجزیه و تبعیض در حریمش راه ندارد، و دیده ها و دلها                                                                                        الاَْبْصارُ وَ الْقُلُوبُ.                                                     به او احاطه پیدا نکنند.                                                                                        وَ مِنْها                                                     از این خطبه است در پند و عبرت                                                                                        فَاتَّعِظُوا عِبادَ اللّهِ بِالْعِبَرِ النَّوافِعِ، وَ اعْتَبِرُوا بِالاْىِ السَّواطِعِ،                                                     بندگان خدا، از عبرتهاى سودمند پند پذیرید، و از نشانه هاى درخشان عبرت گیرید،                                                                                        وَ ازْدَجِرُوا بِالنُّذُر الْبَوالِغِ، وَ انْتَفِعُوا بِالذِّكْرِ وَ الْمَواعِظِ. فَكَاَنْ قَدْ                                                     به خاطر بیم دادن هاى رسا از گناهان بازایستید، و از ذکر و موعظه ها نفع ببرید. گویا                                                                                        عَلِقَتْكُمْ مَخالِبُ الْمَنِيَّةِ، وَ انْقَطَعَتْ مِنْكُمْ عَلائِقُ الاُْمْنِيَّةِ،                                                     چنگالهاى مرگ به شما درآویخته، و دلبستگى به آرزو از شما قطع شده،                                                                                        وَ دَهَمَتْكُمْ مُفْظِعاتُ الاُْمُورِ وَ السِّياقَةُ اِلَى الْوِرْدِ الْمَوْرُودِ، وَ «كُلُّ                                                     و کارهاى دشوار و راندن روحتان به جایى که وارد شدنى است شما را فرا گرفته، و «با هر                                                                                        نَفْس مَعَها سائِقٌ وَ شَهيدٌ.» سائِقٌ يَسُوقُها اِلى مَحْشَرِها، وَ شاهِدٌ                                                     کسى راننده و گواهى است.» راننده به سوى محشرش مى راند، و گواهى دهنده                                                                                        يَشْهَدُ عَلَيْها بِعَمَلِها.                                                     بر اعمالش گواهى مى دهد.                                                                                        وَ مِنْها فى صِفَةِ الْجَنَّةِ                                                     از این خطبه است در وصف بهشت                                                                                        دَرَجاتٌ مُتَفاضِلاتٌ، وَ مَنازِلُ مُتَفاوِتاتٌ، لايَنْقَطِعُ نَعيمُها،                                                     بهشت را درجاتى است که بر یکدیگر برترى دارند، و منازلى است که با هم تفاوت دارند، نعمتش قطع نمى شود،                                                                                        وَ لايَظْعَنُ مُقيمُها، وَ لايَهْرَمُ خالِدُها، وَ لايَبْأَسُ ساكِنُها.                                                     مقیم در آن بیرون نمى رود، ماندگار در آن پیر نمى شود، وساکن آن تهیدست و نیازمند نمى گردد.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 61 تا 90"
    },
    {
        "title": "خطبه 85 - خطبه در توحيد الهى و سفارش به تقوا و مشورت",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ عَلَيْهِ السّلامُ                                                     از خطبه هاى آن حضرت است                                                                                                                                             در توحید الهى و سفارش به تقوا و مشورت                                                                                        قَدْ عَلِمَ السِّرائِرَ، وَ خَبَرَ الضَّمائِرَ، لَهُ الاِْحاطَةُ بِكُلِّ شَىْء،                                                     به نهانها آگاه است، و از اندیشه ها باخبر است، به هر چیزى احاطه دارد،                                                                                        وَ الْغَلَبَةُ لِكُلِّ شَىْء، وَ الْقُوَّةُ عَلى كُلِّ شَىْء. فَلْيَعْمَلِ الْعامِلُ مِنْكُمْ                                                     و بر هر چیزى غالب است، و بر همه چیز تواناست. کوشش کننده از شما در ایام مهلت بکوشد                                                                                        فى اَيّامِ مَهَلِهِ قَبْلَ اِرْهاقِ اَجَلِهِ، وَ فى فَراغِهِ قَبْلَ اَوانِ شُغُلِهِ، وَ فى                                                     پیش از آنکه مرگ او را دریابد، و در وقت فراغت قبل از اینکه گرفتار شود، و در زمانى که                                                                                        مُتَنَفَّسِهِ قَبْلَ اَنْ يُؤْخَذَ بِكَظَمِهِ، وَلْيُمَهِّدْ لِنَفْسِهِ وَ قَدَمِهِ،                                                     راه نفس باز است و هنوز گلویش را نفشرده اند. آدمى باید براى آسایش فردا و ثبات قدم سفره طاعت آماده کند،                                                                                        وَلْيَتَزَوَّدْ مِنْ دارِ ظَعْنِهِ لِدارِ اِقامَتِهِ.                                                     و از سراى رفتنى براى خانه اقامت توشه بردارد.                                                                                        فَاللّهَ اللّهَ اَيُّهَا النّاسُ فيمَا اسْتَحْفَظَكُمْ مِنْ كِتابِهِ، وَ اسْتَوْدَعَكُمْ                                                     خدا را خدا را در نظر گیرید اى بندگان خدا در قرآنش که رعایت آن را به شما دستور داده، و در آنچه از                                                                                        مِنْ حُقُوقِهِ. فَاِنَّ اللّهَ سُبْحانَهُ لَمْ يَخْلُقْكُمْ عَبَثاً، وَ لَمْ يَتْرُكْكُمْ سُدًى،                                                     حقوق خود پیش شما امانت نهاده، که خداوند شما را بى هدف نیافریده، و مهمل رها نکرده،                                                                                        وَ لَمْ يَدَعْكُمْ فى جَهالَة وَلاعَمًى. قَدْ سَمّى آثارَكُمْ، وَ عَلِمَ                                                     و در جهالت و کوردلى وانگذاشته. اعمال شما را به خیر و شر نام و نشان نهاده، و آگاه به کردار                                                                                        اَعْمالَكُمْ، وَ كَتَبَ آجالَكُمْ، وَ اَنْزَلَ عَلَيْكُمُ الْكِتابَ تِبْياناً لِكُلِّ                                                     شماست، و مدّت اقامت شما را در دنیا معین نموده، و کتابش را به عنوان بیان کننده حقایق بر شما                                                                                        شَىْء، وَ عَمَّرَ فيكُمْ نَبِيَّهُ اَزْماناً، حَتّى اَكْمَلَ لَهُ وَ لَكُمْ فيما اَنْزَلَ مِنْ                                                     نازل کرده، و براى هدایت شما مدت زمانى پیامبرش را در دنیا زندگى داده، تا آنکه دینش را براى او و شما در                                                                                        كِتابِهِ دينَهُ الَّذى رَضِىَ لِنَفْسِهِ، وَ اَنْهى اِلَيْكُمْ عَلى لِسانِهِ مَحابَّهُ مِنَ                                                     آنچه در قرآن فرستاده کامل کرد، دینى که آن را پسندیده، و به زبان پیامبرش اعمال                                                                                        الاَْعْمالِ، وَ مَكارِهَهُ وَ نَواهِيَهُ وَ اَوامِرَهُ. فَاَلْقى اِلَيْكُمُ الْمَعْذِرَةَ،                                                     محبوب و مکروه و نواهى و اوامرش را به شما رساند، و براى شما جاى عذرى نگذاشت،                                                                                        وَ اتَّخَذَ عَلَيْكُمُ الْحُجَّةَ، وَ قَدَّمَ اِلَيْكُمْ بِالْوَعيدِ، وَ اَنْذَرَكُمْ بَيْنَ يَدَىْ                                                     و بر شما اتمام حجت کرد، و تهدید به عذابش را پیش فرستاد، و شما را از عذاب شدیدِ                                                                                        عَذاب شَديد. فَاسْتَدْرِكُوا بَقِيَّةَ اَيّامِكُمْ، وَ اصْبِرُوا لَها اَنْفُسَكُمْ،                                                     پیش رویتان ترساند. بنابراین باقى مانده عمر را دریابید، و در این باقى مانده خود را به شکیبایى وادارید،                                                                                        فَاِنَّها قَليلٌ فى كَثيرِ الاَْيّامِ الَّتى تَكُونُ مِنْكُمْ فيهَا الْغَفْلَةُ وَالتَّشاغُلُ                                                     که این باقیمانده عمر در برابر روزهاى زیادى که از شما در غفلت و رویگردانى از موعظه گذشت                                                                                        عَنِ الْمَوْعِظَةِ. وَلاتُرَخِّصُوا لاَِنْفُسِكُمْ فَتَذْهَبَ بِكُمُ الرُّخَصُ                                                     اندک است. نفْس هاى خود را مجال ندهید که این مجال دادنها شما را به راه                                                                                        مَذاهِبَ الظَّلَمَةِ، وَلاتُداهِنُوا فَيَهْجُمَ بِكُمُ الاِْدْهانُ عَلَى الْمَعْصِيَةِ.                                                     ستمکاران خواهد برد، و سستى نورزید که این سستى شما را به معصیت درخواهد آورد.                                                                                        عِبادَ اللّهِ، اِنَّ اَنْصَحَ النّاسِ لِنَفْسِهِ اَطْوَعُهُمْ لِرَبِّهِ.                                                     اى بندگان خدا، خیرخواه ترین مردم نسبت به خود کسى است که پروردگارش را بیشتر بندگى کند.                                                                                        وَ اِنَّ اَغَشَّهُمْ لِنَفْسِهِ اَعْصاهُمْ لِرَبِّهِ. وَ الْمَغْبُونُ                                                     و گول زننده ترین مردم نسبت به خویش کسى است که خدا را بیشتر معصیت کند. و فریب خورده شخصى است                                                                                        مَنْ غَبَنَ نَفْسَهُ. وَ الْمَغْبُوطُ مَنْ سَلِمَ لَهُ دينُهُ. وَالسَّعيدُ مَنْ وُعِظَ                                                     که ضرر به خود روا دارد. و آن که بر او غبطه خورند کسى است که دینش سالم بماند. و سعادتمند انسانى است                                                                                        بِغَيْرِهِ. وَالشَّقِىُّ مَنِ انْخَدَعَ لِهَواهُ وَ غُرُورِهِ. وَاعْلَمُوا اَنَّ يَسيرَ الرِّياءِ                                                     که از دیگرى پند گیرد. و بدبخت آدمى است که از هواى نفس و غرور خود گول بخورد. بدانید که اندک ریا                                                                                        شِرْكٌ، وَ مُجالَسَةَ اَهْلِ الْهَوى مَنْساةٌ لِلاْيمانِ، وَ مَحْضَرَةٌ لِلشَّيْطانِ.                                                     شرک است. و همنشینى با هواپرستان عامل فراموشى ایمان و حضور شیطان در زندگى است.                                                                                        جانِبُوا الْكَذِبَ، فَاِنَّهُ مُجانِبٌ لِلاْيمانِ. الصّادِقُ عَلى شَفا مَنْجاة                                                     از دروغ دور شوید، که دروغ از ایمان دور است. راستگو بر لبه نجات و                                                                                        وَ كَرامَة. وَالْكاذِبُ عَلى شُرَفِ مَهْواة وَ مَهانَة. وَلاتَحاسَدُوا،                                                     کرامت قرار دارد. و دروغگو مشرف به افتادن و تباهى در خوارى است. به هم حسد نورزید،                                                                                        فَاِنَّ الْحَسَدَ يَأْكُلُ الاْيمانَ كَما تَأْكُلُ النّارُ الْحَطَبَ. وَلاتَباغَضُوا،                                                     زیرا حسد ایمان را مى خورد چون آتش که هیزم خشک را مى خورد. و با هم دشمنى ننمایید،                                                                                        فَاِنَّها الْحالِقَةُ. وَ اعْلَمُوا اَنَّ الاَْمَلَ يُسْهِى الْعَقْلَ، وَ يُنْسِى                                                     زیرا عداوت باعث زوال خیر و برکت است. بدانید که آرزو عقل را به اشتباه مى اندازد، و یاد خدا را فراموشى                                                                                        الذِّكْرَ. فَاَكْذِبُوا الاَْمَلَ، فَاِنَّهُ غَرُورٌ، وَ صاحِبُهُ مَغْرُورٌ.                                                     مى دهد. پس آرزو را محقق مسازید که فریبنده است، و صاحبش فریب خورده.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 61 تا 90"
    },
    {
        "title": "خطبه 86 - خطبه در وصف پرهيزكاران و فاسقان و مقام خاندان نبوت",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ عَلَيْهِ السّلامُ                                                     از خطبه هاى آن حضرت است                                                                                                                                             در وصف پرهیزکاران و فاسقان و مقام خاندان نبوت                                                                                        عِبادَ اللّهِ، اِنَّ مِنْ اَحَبِّ عِبادِ اللّهِ اِلَيْهِ عَبْداً أعانَهُ اللّهُ عَلى نَفْسِهِ،                                                     بندگان خدا، محبوبترین بندگان در پیشگاه خداوند بنده اى است که خداوند به تسلّط بر نفسش او را یارى داده،                                                                                        فَاسْتَشْعَرَ الْحُزْنَ، وَ تَجَلْبَبَ الْخَوْفَ، فَزَهَرَ مِصْباحُ الْهُدى                                                     پس اندوه را شعار خود کرده، و خوف از عذاب را تن پوش خویش، از این رو چراغ هدایت در دلش                                                                                        فى قَلْبِهِ، وَ اَعَدَّ الْقِرى لِيَوْمِهِ النّازِلِ بِهِ، فَقَرَّبَ عَلى نَفْسِهِ الْبَعيدَ،                                                     روشن شده، و طاعت و عمل براى روز مرگ آماده کرده، پس روز قیامت را بر خود نزدیک،                                                                                        وَ هَوَّنَ الشَّديدَ. نَظَرَ فَاَبْصَرَ، وَ ذَكَرَ فَاسْتَكْثَرَ،                                                     و سختى را بر خویش آسان نموده است. اندیشه کرد و بینا شد، یاد حق کرد و کوشش بیشتر نمود،                                                                                        وَ ارْتَوى مِنْ عَذْب فُرات سُهِّلَتْ لَهُ مَوارِدُهُ، فَشَرِبَ نَهَلاً،                                                     از آب گواراى معنى که راههاى ورودش براى او هموار شده بود سیراب شد، و با اولین بار نوشیدن هم سیراب گشت،                                                                                        وَ سَلَكَ سَبيلاً جَدَداً. قَدْ خَلَعَ سَرابيلَ الشَّهَواتِ، وَ تَخَلّى مِنَ                                                     و به راه راست و هموار رفت. لباسهاى شهوات را از وجودش به در آورد، و از تمام غم ها                                                                                        الْهُمُومِ اِلاّ هَمّاً واحِداً انْفَرَدَ بِهِ، فَخَرَجَ مِنْ صِفَةِ الْعَمى وَ مُشارَكَةِ                                                     جز غم طلب رضاى دوست خالى شد، در نتیجه کوردلى و مشارکت ارباب هوا                                                                                        اَهْلِ الْهَوى، وَ صارَ مِنْ مَفاتيحِ اَبْوابِ الْهُدى وَ مَغاليقِ اَبْوابِ الرَّدى.                                                     بیرون آمد، و وجودش کلید درهاى هدایت و قفل ابواب ضلالت شد.                                                                                        قَدْ اَبْصَرَ طَريقَهُ، وَ سَلَكَ سَبيلَهُ، وَ عَرَفَ مَنارَهُ، وَ قَطَعَ                                                     راهش را شناخت، و وارد سلوک مسیر حق شد، نشانه هاى هدایت را فهمید، و دریاهاى خطرات را پیمود و پشت                                                                                        غِمارَهُ، وَ اسْتَمْسَكَ مِنَ الْعُرى بِاَوْثَقِها، وَ مِنَ الْحِبالِ بِاَمْتَنِها،                                                     سر گذاشت، از دستاویزها به استوارترین، و از ریسمانها به محکم ترین آنها چنگ زد،                                                                                        فَهُوَ مِنَ الْيَقينِ عَلى مِثْلِ ضَوْءِ الشَّمْسِ. قَدْ نَصَبَ نَفْسَهُ لِلّهِ سُبْحانَهُ                                                     و در یقین به مانند روشنى آفتاب است. در بلندترین امور، وجود خود را براى خدا                                                                                        فى اَرْفَع  ِ الاُْمُورِ، مِنْ اِصْدارِ كُلِّ وارد عَلَيْهِ، وَ تَصْييرِ كُلِّ فَرْع   اِلى                                                     قرار داده، از دستگیرى واردان و پاسخ اهل سئوال، و برگرداندن هر فرعى به                                                                                        اَصْلِهِ. مِصْباحُ ظُلُمات، كَشّافُ عَشَوات، مِفْتاحُ مُبْهَمات، دَفّاعُ                                                     اصلش. او چراغ تاریکى ها، کاشف امور مشتبهه، کلید مبهمات، دفع کننده                                                                                        مُعْضِلات، دَليلُ فَلَوات. يَقُولُ فَيُفْهِمُ، وَ يَسْكُتُ فَيَسْلَمُ.                                                     مشکلات، و راهنماى بیابانهاى گمراهى است. مى گوید و مى فهماند، ساکت مى شود و سالم مى ماند.                                                                                        قَدْ اَخْلَصَ لِلّهِ فَاسْتَخْلَصَهُ، فَهُوَ مِنْ مَعادِنِ دينِهِ. وَ اَوْتادِ                                                     عملش را براى خدا خالص کرد و خدا هم او را براى خود اختیار نمود، پس او از معادن دین خدا، و میخ هاى                                                                                        اَرْضِهِ. قَدْ اَلْزَمَ نَفْسَهُ الْعَدْلَ، فَكانَ اَوَّلَ عَدْلِهِ نَفْىُ الْهَوى عَنْ نَفْسِهِ.                                                     زمین اوست. خود را ملزم به عدالت کرد، و اوّل عدلش نفى هوا از نفس خود است.                                                                                        يَصِفُ الْحَقَّ وَ يَعْمَلُ بِهِ. لايَدَعُ لِلْخَيْرِ غايَةً اِلاّ اَمَّها،                                                     حق را وصف مى کند و خود به آن عمل مى نماید. براى خیر نهایتى نمى گذارد مگر اینکه انجامش را قصد مى کند،                                                                                        وَلامَظِنَّةً اِلاّ قَصَدَها. قَدْ اَمْكَنَ الْكِتابَ مِنْ زِمامِهِ، فَهُوَ قائِدُهُ                                                     و آن را در جایى گمان نمى برد مگر آنکه به دنبالش مى رود. عنانش را به دست قرآن داده، و قرآن رهبر و                                                                                        وَ اِمامُهُ، يَحُلُّ حَيْثُ حَلَّ ثَقَلُهُ، وَ يَنْزِلُ حَيْثُ كانَ مَنْزِلُهُ.                                                     پیشواى اوست. فرود مى آید آنجا که بار و بُنه قرآن فرود آید، و منزل مى گیرد آنجا که قرآن منزل کند.                                                                                        وَ آخَرُ قَدْ تَسَمّى عالِماً وَ لَيْسَ بِهِ، فَاقْتَبَسَ جَهائِلَ مِنْ جُهّال،                                                     و دیگرى خود را دانشمند نامیده ولى دانشمند نیست، جهالتهایى از جاهلان،                                                                                        وَ اَضاليلَ مِنْ ضُلاّل، وَ نَصَبَ لِلنّاسِ اَشْراكاً مِنْ حَبائِلِ غُرُور                                                     و گمراهیهایى از گمراهان به دست آورده، و دامهایى از ریسمانهاى فریب و گفتارهاى مزوّرانه                                                                                        وَ قَوْل زُور، قَدْ حَمَلَ الْكِتابَ عَلى آرائِهِ، وَ عَطَفَ الْحَقَّ عَلى                                                     براى مردم نصب کرده، قرآن را بر آراء خود تطبیق داده، و حق را بر اساس هواى خود                                                                                        اَهْوائِهِ، يُؤْمِنُ النّاسَ مِنَ الْعَظائِمِ، وَ يُهَوِّنُ كَبيرَ الْجَرائِمِ. يَقُولُ:                                                     تفسیر نموده، مردم را از خطرات بزرگ ایمنى مى دهد، و گناهان کبیره را آسان جلوه مى دهد. مى گوید:                                                                                        اَقِفُ عِنْدَ الشُّبُهاتِ وَ فيها وَقَعَ. وَ يَقُولُ: اَعْتَزِلُ الْبِدَعَ وَ بَيْنَها                                                     از شبهات خوددارم، ولى در آنها افتاده. و اعلام مى کند که از بدعتها کنارم، ولى در بستر بدعتها                                                                                        اضْطَجَعَ. فَالصُّورَةُ صُورَةُ اِنْسان، وَالْقَلْبُ قَلْبُ حَيَوان. لايَعْرِفُ                                                     خوابیده. صورت صورت انسان است، و قلب قلب حیوان. آگاه به هدایت نیست                                                                                        بابَ الْهُدى فَيَتَّبِعَهُ، وَلا بابَ الْعَمى فَيَصُدَّ عَنْهُ. فَذلِكَ مَيِّتُ                                                     تا از آن پیروى کند، و آشناى به گمراهى نیست تا از آن دست بردارد. این چنین آدمى مرده اى است                                                                                        الاَْحْيــاءِ.                                                     در میان زنده ها.                                                                                        فَاَيْنَ تَذْهَبُونَ؟ وَ اَنّى تُؤْفَكُونَ؟ وَ الاَْعْلامُ قائِمَةٌ،                                                     اى مردم به کجا مى روید؟ و شما را به کجا برمى گردانند؟ در حالى که پرچمهاى هدایت برپاست،                                                                                        وَ الاْياتُ واضِحَةٌ، وَالْمَنارُ مَنْصُوبَةٌ. فَاَيْنَ يُتاهُ بِكُمْ؟ بَلْ كَيْفَ                                                     و نشانه ها واضح است، و علامت درستى منصوب است. چه جایى شما را سرگردان کرده اند؟ بلکه چگونه                                                                                        تَعْمَهُونَ؟ وَ بَيْنَكُمْ عِتْرَةُ نَبِيِّكُمْ، وَ هُمْ اَزِمَّةُ الْحَقِّ، وَ اَعْلامُ الدِّينِ،                                                     متحیّرید؟ و حال اینکه عترت پیامبرتان در میان شماست، آنان زمامداران حق، و نشانه هاى دین،                                                                                        وَ اَلْسِنَةُ الصِّدْقِ. فَاَنْزِلُوهُمْ بِاَحْسَنِ مَنازِلِ الْقُرْآنِ، وَرِدُوهُمْ وُرُودَ                                                     و زبانهاى صدق اند. پس آنان را به بهترین منازل قرآن (که قلب است) فرود آورید، و همانند ورود                                                                                        الْهيـمِ      الْعِطـاشِ.                                                     شتران تشنه بر چشمه آب بر ایشان وارد شوید.                                                                                        اَيُّها النّاسُ، خُذُوها عَنْ خاتَمِ النَّبِيِّينَ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ                                                     اى مردم، این سخن را از خاتم انبیاء صلّى اللّه علیه و آله و سلّم                                                                                        وَ سَلَّمَ: «اِنَّهُ يَمُوتُ مَنْ ماتَ مِنّا وَ لَيْسَ بِمَيِّت; وَ يَبْلى مَنْ بَلِىَ مِنّا                                                     بگیرید: «مى میرد کسى که از ما مرده ولى مرده نیست، و کهنه مى شود از ما آن که کهنه مى شود                                                                                        وَلَيْسَ بِبال.» فَلاتَقُولُوا بِما لاتَعْرِفُونَ، فَاِنَّ اَكْثَرَ الْحَقِّ فيما                                                     ولى کهنه نیست.» پس نسبت به آنچه آگاه نیستید اظهار نظر نکنید، زیرا اکثر حق در همان چیزى است                                                                                        تُنْكِرُونَ. وَ اعْذِرُوا مَنْ لا حُجَّةَ لَكُمْ عَلَيْهِ، وَ اَنَا هُوَ. اَلَمْ اَعْمَلْ فيكُمْ                                                     که شما انکار مى کنید. معذور دارید کسى را که شما را بر او حجّتى نیست، و آن منم. آیا در میان شما                                                                                        بِالثَّقَلِ الاَْكْبَرِ؟ وَ اَتْرُكْ فيكُمُ الثَّقَلَ الاَْصْغَرَ؟ وَ رَكَزْتُ فيكُمْ رايَةَ                                                     به ثَقل اکبر (قرآن) عمل نکردم؟ و ثَقل اصفر (عترت) را در میان شما نگذاشتم؟ پرچم ایمان را در میانتان                                                                                        الاْيمانِ، وَ وَقَفْتُكُمْ عَلى حُدُودِ الْحَلالِ وَالْحَرامِ، وَ اَلْبَسْتُكُمُ                                                     نصب کردم، و بر حدود حلال و حرام آگاهتان نمودم، و بر شما از عدالت خود                                                                                        الْعافِيَةَ مِنْ عَدْلى، وَ فَرَشْتُكُمُ الْمَعْرُوفَ مِنْ قَوْلى وَ فِعْلى،                                                     لباس عافیت پوشاندم، و با گفتار و عمل خویش سفره معروف را برایتان پهن کردم،                                                                                        وَ اَرَيْتُكُمْ كَرائِمَ الاَْخْلاقِ مِنْ نَفْسى. فَلاتَسْتَعْمِلُوا الرَّأْىَ فيما                                                     و کرائم اخلاقى خود را به شما نمایاندم. پس رأى خود را در آنچه چشم عقل                                                                                        لايُدْرِكُ قَعْرَهُ الْبَصَرُ، وَلا تَتَغَلْغَلُ اِلَيْهِ الْفِكَرُ.                                                     قعرش را درک نمى کند، و اندیشه به آن راه ندارد به کار نبرید.                                                                                        وَ مِنْها                                                     از این خطبه است درباره برخى اشتباه کاران                                                                                        حَتّى يَظُنَّ الظّانُّ اَنَّ الدُّنْيا مَعْقُولَةٌ عَلى بَنى اُمَيَّةَ، تَمْنَحُهُمْ دَرَّها،                                                     تا اینکه گمان کننده گمان مى کند دنیا بسته به بنى امیه است، سودش را به آنان مى رساند،                                                                                        وَ تُورِدُهُمْ صَفْوَها، وَلايُرْفَعُ عَنْ هذِهِ الاُْمَّةِ سَوْطُها وَلا سَيْفُها!                                                     و بر آب پاکیزه خود واردشان مى نماید، و تازیانه و شمشیرشان از این امت برداشته نمى شود!                                                                                        وَ كَذَبَ الظَّانُّ لِذلِكَ، بَلْ هِىَ مَجَّةٌ مِنْ لَذيذِ الْعَيْشِ يَتَطَعَّمُونَها                                                     پندار این گمان کننده دروغین است، بلکه حکومت بنى امیه و لذت عیش آنان مانند آبى است که اندکى                                                                                        بُرْهَةً، ثُمَّ يَلْفِظُونَها جُمْلَةً.                                                     مى چشند، سپس تمام آن را از دهان بیرون مى ریزند.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 61 تا 90"
    },
    {
        "title": "خطبه 87 - خطبه در بيان هلاكت مردم",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ عَلَيْهِ السّلامُ                                                     از خطبه هاى آن حضرت است                                                                                                                                             در بیان عوامل هلاکت مردم                                                                                        اَمّا بَعْدُ، فَاِنَّ اللّهَ لَمْ يَقْصِمْ جَبّارِى دَهْر قَطُّ اِلاّ بَعْدَ تَمْهيل                                                     پس از حمد حق، خداوند سرکشان هیچ روزگارى را درهم نشکست مگر پس از مهلت دادن                                                                                        وَ رَخاء، وَ لَمْ يَجْبُرْ عَظْمَ اَحَد مِنَ الاُْمَمِ اِلاّ بَعْدَ اَزْل وَ بَلاء، وَ فى                                                     و آسایش، و شکستگى هیچ امّتى را جبران ننمود مگر بعد از تنگنایى و سختى و رنج،  و در                                                                                        دُونِ مَا اسْتَقْبَلْتُمْ مِنْ عَتْب، وَما اسْتَدْبَرْتُمْ مِنْ خَطْب مُعْتَبَرٌ. وَ ما                                                     سختى هایى که به سوى آن مى روید، و در حوادثى که پشت سر گذاشتید عبرتهاست. هر                                                                                        كُلُّ ذى قَلْب بِلَبيب، وَلا كُلُّ ذى سَمْع بِسَميع، وَلا كُلُّ ذى ناظِر                                                     صاحبِ دلى خردمند نیست، و هر صاحب گوشى شنوا نمى باشد، و هر چشم دارى                                                                                        بِبَصيــر.                                                     بینایى ندارد.                                                                                        فَياعَجَباً ـ وَ مالِىَ لا اَعْجَبُ ـ مِنْ خَطَاِ هذِهِ الْفِرَقِ عَلَى اخْتِلافِ                                                     عجبا! چرا در عجب نباشم از اشتباه کاریهاى این فرقه ها با اختلاف دلایلى که در                                                                                        حُجَجِها فى دينِها؟! لايَقْتَصُّونَ اَثَرَ نَبِىٍّ، وَلايَقْتَدُونَ بِعَمَلِ وَصِىٍّ،                                                     دینشان دارند؟! از اثر هیچ پیامبرى پیروى نمى کنند، و به عمل هیچ جانشینى اقتدا نمى نمایند،                                                                                        وَلا يُؤْمِنُونَ بِغَيْب، وَلا يَعِفُّونَ عَنْ عَيْب. يَعْمَلُونَ فِى الشُّبُهاتِ،                                                     و به هیچ غیبى ایمان نمى آورند، و از هیچ عیبى عفّت نمىورزند. به شبهات عمل مى کنند،                                                                                        وَ يَسيرُونَ فِى الشَّهَواتِ. الْمَعْرُوفُ فيهِمْ ما عَرَفُوا، وَالْمُنْكَرُ                                                     و در شهوات سیر مى نمایند. معروف در میان آنان چیزى است که خود معروف دانند، و منکر                                                                                        عِنْدَهُمْ ما اَنْكَرُوا. مَفْزَعُهُمْ فِى الْمُعْضِلاتِ اِلى اَنْفُسِهِمْ،                                                     نزدشان همان است که خود منکر مى دانند. پناهگاهشان در مشکلاتْ خودشان هستند،                                                                                        وَ تَعْويلُهُمْ فِى الْمُبْهَماتِ عَلى آرائِهِمْ، كَاَنَّ كُلَّ امْرِئ مِنْهُمْ اِمامُ                                                     و اعتمادشان در امور مبهم بر رأى و نظرشان است، گویى هر کدام از آنان امام                                                                                        نَفْسِهِ، قَدْ اَخَذَ مِنْها فيما يَرى بِعُرًى ثِقات، وَ اَسْباب مُحْكَمات.                                                     خود است، و هر شخصى گمان مى کند در آرائش به ریسمانهاى محکم و سبب هاى استوار چنگ زده است.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 61 تا 90"
    },
    {
        "title": "خطبه 88 - خطبه در حال مردم پيش از بعثت و پس از آن",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ عَلَيْهِ السّلامُ                                                     از خطبه هاى آن حضرت است                                                                                                                                             در حال مردم پیش از بعثت و پس از آن                                                                                        اَرْسَلَهُ عَلى حينِ فَتْرَة مِنَ الرُّسُلِ، وَ طُولِ هَجْعَة مِنَ الاُْمَمِ،                                                     پیامبر را در زمانى فرستاد که رشته رسالت منقطع، و خواب غفلت ملّتها طولانى،                                                                                        وَ اعْتِزام مِنَ الْفِتَنِ، وَ انْتِشار مِنَ الاُْمُورِ، وَ تَلَظٍّ مِنَ الْحُرُوبِ.                                                     و فتنه ها جدّى، و امور حیات از هم گسیخته، و آتش جنگها شعلهور بود.                                                                                        وَالدُّنْيا كاسِفَةُ النُّورِ، ظاهِرَةُ الْغُرُورِ، عَلى حينِ اصْفِرار مِنْ                                                     نور دنیا در کسوف، و دنیا با ظهور چهره فریبنده در حال خودنمایى، برگهاى درخت زندگى                                                                                        وَرَقِها، وَ اِياس مِنْ ثَمَرِها، وَ اغْوِرار مِنْ مائِها. قَدْ دَرَسَتْ مَنارُ                                                     زرد، نومیدى از بارور شدن شجره حیات بر دلها چیره، و آب زندگى فروکش کرده بود. زمانى که نشانه هاى                                                                                        الْهُدى، وَظَهَرَتْ اَعْلامُ الرَّدى. فَهِىَ مُتَجَهِّمَةٌ لاَِهْلِها، عابِسَةٌ فى                                                     هدایت کهنه، علائم گمراهى نمایان بود. دنیا به اهلش روى زشت نموده، و نسبت                                                                                        وَجْهِ طالِبِها، ثَمَرُها الْفِتْنَهُ، وَ طعامُها الْجيفَةُ، وَ شِعارُهَا الْخَوْفُ،                                                     به خواهنده اش عبوس بود. میوه اش فتنه، غذایش مردار، جامه زیرش ترس،                                                                                        وَ دِثارُهَا السَّيْفُ.                                                     و جامه رویش شمشیر بـود.                                                                                        فَاعْتَبِرُوا عِبادَ اللّهِ، وَ اذْكُرُوا تيكَ الَّتى آباؤُكُمْ وَ اِخْوانُكُمْ بِها                                                     پس اى بندگان خدا پند بگیرید، و به یاد آرید عقاید و آرایى را که پدران و برادرانتان در                                                                                        مُرْتَهَنُونَ، وَ عَلَيْها مُحاسَبُونَ. وَ لَعَمْرى ما تَقادَمَتْ بِكُمْ وَلا بِهِمُ                                                     گرو آنند، و بر اساس آنها مورد محاسبه حق قرار گرفته اند. به جانم سوگند میان شما و آنان فاصله                                                                                        الْعُهُودُ، وَلا خَلَتْ فيما بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَهُمُ الاَْحْقابُ وَالْقُرُونُ، وَ ما اَنْتُمُ                                                     زیادى نیست، و سالها و قرنها میان شما و آنها نگذشته، و شما در                                                                                        الْيَوْمَ مِنْ يَوْم كُنْتُمْ فى اَصْلابِهِمْ بِبَعيد. وَ اللّهِ ما اَسْمَعَهُمُ الرَّسُولُ                                                     امروز از روزى که در اصلاب آنان بودید دور نیستید. به خدا قسم پیامبر چیزى را به گوش                                                                                        شَيْئاً اِلاّ وَها اَنَا ذَا الْيَوْمَ مُسْمِعُكُمُوهُ، وَ ما اَسْماعُكُمُ الْيَوْمَ بِدُونِ                                                     نسل گذشته شما نشنواند مگر اینکه من امروز به شما شنواندم، و گوش شما در این زمان پست تر                                                                                        اَسْماعِهِمْ بِالاَْمْسِ، وَ لا شُقَّتْ لَهُمُ الاَْبْصارُ، وَلا جُعِلَتْ لَهُمُ الاَْفْئِدَةُ                                                     از گوش آنان نیست، و دیده هاى آنان بینا نگشت، و دلهایى براى آنان در آن زمانها قرار داده نشد                                                                                        فى ذلِكَ الاَْوانِ اِلاَّ وَ قَدْ اُعْطيتُمْ مِثْلَها فى هذَا الزَّمانِ. وَ وَاللّهِ                                                     مگر اینکه در این زمان به مانند همان چشم و دل به شما عنایت شده. و به خدا سوگند شما بعد از آنان به چیزى                                                                                        ما بَصُرْتُمْ بَعْدَهُمْ شَيْئاً جَهِلُوهُ، وَلا اُصْفيتُمْ بِهِ وَ حُرِمُوهُ. وَ لَقَدْ                                                     بینا نشده اید که گذشتگان آن را نمى دانستند، و شما به چیزى مخصوص نگشته اید که آنان از آن محروم شده باشند.                                                                                        نَزَلَتْ بِكُمُ الْبَلِيَّةُ جائِلاً خِطامُها، رِخْواً بِطانُها. فَلايَغُرَّنَّكُمْ ما                                                     و همانا بلا و آزمایشى بر شما فرود آمده که مهارش مضطرب و تنگش سست است. بنابراین آنچه                                                                                        اَصْبَحَ فيهِ اَهْلُ الْغُرُورِ، فَاِنَّما هُوَ ظِلٌّ مَمْدُودٌ اِلى اَجَل مَعْدُود.                                                     فریب خوردگان از آن بهره مندند شما را فریب ندهد، زیرا که فریبنده ها سایه اى است گسترده تا زمانى معین.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 61 تا 90"
    },
    {
        "title": "خطبه 89 - خطبه در توحيد الهى و پند و اندرز",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ عَلَيْهِ السّلامُ                                                     از خطبه هاى آن حضرت است                                                                                                                                             در توحید الهى و پند و اندرز                                                                                        الْحَمْدُ لِلّهِ الْمَعْرُوفِ مِنْ غَيْرِ رُؤْيَة، وَ الْخالِقِ مِنْ غَيْرِ رَويَّة.                                                     حمد خداى را که منهاى دیده شدن شناخته شده، و جهان را بدون اندیشه و فکر آفریده.                                                                                        الَّذى لَمْ يَزَلْ قائِماً دائِماً اِذْ لاسَماءٌ ذاتُ اَبْراج  ، وَلا حُجُبٌ ذاتُ                                                     خدایى که همیشه قائم به ذات و دائم بوده و هست آن گاه که نه آسمانى داراى برج، نه حجابهایى داراى                                                                                        اَرْتاج  ، وَلا لَيْلٌ داج  ، وَلا بَحْرٌ ساج  ، وَلا جَبَلٌ ذُوفِجاج  ، وَلا فَجٌّ                                                     درهاى بزرگ، نه شب تاریک، نه دریاى آرام، نه کوههاى داراى تنگه ها، نه راه پیچیده                                                                                        ذُو اعْوِجاج  ، وَلا اَرْضٌ ذاتُ مِهاد، وَ لا خَلْقٌ ذُو اعْتِماد. ذلِكَ                                                     و کج، نه زمین گسترده، و نه خلقى داراى قدرت وجود داشت. اوست                                                                                        مُبْتَدِعُ الْخَلْقِ وَ وارِثُهُ، وَ اِلهُ الْخَلْقِ وَ رازِقُهُ. وَالشَّمْسُ وَالْقَمَرُ                                                     بهوجود آورنده مخلوقات و وارث آنان، و معبود خلق و رازق ایشان. آفتاب و ماه                                                                                        دائِبانِ فِى مَرْضاتِهِ، يُبْلِيانِ كُلَّ جَديد، وَ يُقَرِّبانِ كُلَّ بَعيد. قَسَمَ                                                     در مسیر رضایش در حرکتند، هر تازه اى را کهنه مى کنند، و هر دورى را نزدیک مى نمایند. روزیهاى                                                                                        اَرْزاقَهُمْ، وَ اَحْصى آثارَهُمْ وَ اَعْمالَهُمْ وَ عَدَدَ اَنْفاسِهِمْ، وَ خائِنَةَ                                                     موجودات را تقسیم، و آثار و اعمالشان و عدد نَفَس هاشان را حساب نموده، و به خیانت                                                                                        اَعْيُنِهِمْ، وَ ما تُخْفى صُدُورُهُمْ مِنَ الضَّميرِ، وَ مُسْتَقَرَّهُمْ                                                     چشمها آگاه، و به آنچه در سینه پنهان مى کنند داناست، و به قرارگاهشان                                                                                        وَ مُسْتَوْدَعَهُمْ مِنَ الاَْرْحامِ وَالظُّهُورِ، اِلى اَنْ تَتَناهى بِهِمُ الْغاياتُ.                                                     در ارحام، و گذرگاهشان در اصلاب تا به نهایت سیر خود برسند بصیر است.                                                                                        هُوَ الَّذِى اشْتَدَّتْ نِقْمَتُهُ عَلى اَعْدائِهِ فى سَعَةِ رَحْمَتِهِ، وَ اتَّسَعَتْ                                                     اوست خدایى که عذابش در عین وسعت رحمت بر دشمنانش شدید است، و رحمتش در عین سختى عذابش                                                                                        رَحْمَتُهُ لاَِوْلِيائِهِ فى شِدَّةِ نِقْمَتِهِ. قاهِرُ مَنْ عازَّهُ، وَ مُدَمِّرُ مَنْ شاقَّهُ،                                                     بر عاشقانش گسترده است. به هر که بخواهد بر او غلبه کند مسلّط است، و درهم کوبنده مخالف خود است،                                                                                        وَ مُذِلُّ مَنْ ناواهُ، وَ غالِبُ مَنْ عاداهُ. مَنْ تَوَكَّلَ عَلَيْهِ                                                     و خوارکننده کسى است که با او درگیرى نماید، و غالب بر هر که با او دشمنى ورزد. آن که به او اعتماد کند                                                                                        كَفاهُ، وَ مَنْ سَأَلَهُ اَعْطاهُ، وَ مَنْ اَقْرَضَهُ قَضاهُ، وَ مَنْ                                                     بى نیازش سازد، و هر که از او بخواهد عطایش نماید، و هر که به او قرض دهد ادا کند، و به هر که                                                                                        شَكَرَهُ جَزاهُ.                                                     سپاسگزارش باشد پاداش بخشد.                                                                                        عِبادَ اللّهِ، زِنُوا اَنْفُسَكُمْ مِنْ قَبْلِ اَنْ تُوزَنُوا، وَ حاسِبُوها مِنْ قَبْلِ                                                     بندگان خدا، پیش از آنکه به میزان حق سنجیده شوید خود را بسنجید، و قبل از اینکه به حسابتان                                                                                        اَنْ تُحاسَبُوا، وَ تَنَفَّسُوا قَبْلَ ضيقِ الْخِناقِ، وَ انْقادُوا قَبْلَ                                                     برسند خود را محاسبه کنید، و نفس بزنید پیش از آنکه راه نفس بسته شود، و مطیع خدا گردید قبل از آنکه شما                                                                                        عُنْفِ السِّياقِ. وَ اعْلَمُوا اَنَّهُ مَنْ لَمْ يُعَنْ عَلى نَفْسِهِ حَتّى يَكُونَ لَهُ                                                     را به اجبار به سوى آخرت برانند. و بدانید آن که با واعظ و منع کننده اى از باطن خویش او را                                                                                        مِنْها وَاعِظٌ وَ زاجِرٌ، لَمْ يَكُنْ لَهُ مِنْ غَيْرِها زاجِرٌ وَلا واعِظٌ.                                                     یارى نداده اند واعظ و منع کننده اى از غیر خودش براى او نخواهد بود.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 61 تا 90"
    },
    {
        "title": "خطبه 90 - خطبه معروف به خطبه اشباح",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ عَلَيْهِ السّلامُ                                                     از خطبه هاى آن حضرت است                                                                                        - تُعْرَفُ بِخُطْبَةِ الاَْشْباح  ِ، وَ هِىَ مِنْ جَلائِلِ خُطَبِهِ عَلَيْهِ السّلامُ. وَ كانَ                                                     این خطبه معروف به خطبه اشباح است که از خطبه هاى بسیار با عظمت مولاى عاشقان است، این خطبه در                                                                                        سائِلٌ سَأَلَهُ اَنْ يَصِفَ اللّهَ لَهُ حَتّى كَاَنَّهُ يَراهُ عِياناً. فَغَضِبَ                                                     ارتباط با سئوال سائلى است که از حضرت درخواست کرد خدا را آنچنان وصف کند که گویى او را آشکار مى بیند.                                                                                        عَلَيْـهِ السَّـلامُ     لِـذلِـكَ.-                                                     حضرت از سئوال او که ظرفیت پاسخش را نداشت خشمگین شد.                                                                                        رَوى مَسْعَدَةُ بْنُ صَدَقَةَ عَنِ الصّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّد عَلَيْهمَاالسَّلامُ اَنَّهُ قالَ:                                                     مسعدة بن صدقه از حضرت صادق جعفر بن محمد علیهماالسلام روایت کرده که                                                                                        خَطَبَ اَميرُالْمُؤمِنينَ عليه السَّلامُ بِهذِهِ الْخُطْبَةِ عَلى مِنْبَرِالْكُوفَةِ، وَ ذلِكَ اَنَّ رَجُلاً اَتاهُ                                                     حضرت امیرالمؤمنین(ع) این خطبه را بر منبر کوفه ایراد فرمود، علتش این بود مردى به محضرش                                                                                        فَقالَ لَهُ: يا اَميرالْمُؤْمِنينَ، صِفْ لَنا رَبَّنا لِنَزْدادَ لَهُ حُبّاً وَ بِهِ مَعْرفَةً. فَغَضِبَ عليه السَّلامُ                                                     عرضه داشت: خداى را آنچنان براى ما وصف کن تا عشق و معرفت به او زیاد کنیم. حضرت برآشفت                                                                                        وَ نادى الصَّلاةَ جامِعَةً. فَاجْتَمَعَ النّاسُ حَتّى غَصَّ الْمَسْجِدُ بِاَهْلِهِ،                                                     و فرمود: همه مردم براى نماز اجتماع کنند. مردم جمع شدند تا آنکه مسجد از جمعیت پر شد،                                                                                        فَصَعِدَ الْمِنْبَرَ وَ هُوَ مُغْضَبٌ مُتَغَيِّرُ اللَّوْنِ، فَحَمِدَاللّهَ سُبْحانَهُ وَ صَلّى عَلَى النَّبِىِّ                                                     حضرت در حال خشم و تغییر رنگ به منبر رفت، خداى را سپاس گفت و بر پیامبر                                                                                        (صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) ثُمَّ قالَ:                                                     (صلّى اللّه علیه و آله) درود فرستاد، سپس فرمود:                                                                                        اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذى لايَفِرُهُ الْمَنْعُ وَالْجُمُودُ، وَلايُكْديهِ الاِْعْطاءُ                                                     سپاس خداى را که امساک و جمود بر ثروتش اضافه نمى کند، و عطا و بخشش تهیدستش                                                                                        وَالْجُودُ، اِذْ كُلُّ مُعْط مُنْتَقَصٌ سِواهُ، وَ كُلُّ مانِع  مَذْمُومٌ ما خَلاهُ. هُوَ                                                     نمى نماید، زیرا هر بخشنده اى جز او ثروتش کم مى شود، و هر منع کننده اى جز او شایسته مذمّت است. اوست                                                                                        الْمَنّانُ بِفَوائِدِ النِّعَمِ، وَ عَوائِدِ الْمَزيدِ وَالْقِسَمِ. عِيالُهُ الْخَلائِقُ، ضَمِنَ                                                     بخشنده انواع نعمت ها، و فراوانى بهره ها و نصیب ها. جمیع آفریده ها روزى خور اویند، رزق همه را                                                                                        اَرْزاقَهُمْ، وَ قَدَّرَ اَقْواتَهُمْ، وَ نَهَجَ سَبيلَ الرّاغِبينَ اِلَيْهِ،                                                     ضمانت کرده، و قوت و توشه آنان را مقدّر نموده، و راه روشنش را به رغبت کنندگان و خواهندگان آنچه نزد                                                                                        وَالطّالِبينَ ما لَدَيْهِ، وَ لَيْسَ بِما سُئِلَ بِاَجْوَدَ مِنْهُ بِما لَمْ يُسْأَلْ.                                                     اوست نشان داده، واین طورنیست که جودوبخشش او در آنجا که از او بخواهند بیشتر از آنجاباشد که از او نخواهند.                                                                                        الاَْوَّلُ الَّذى لَمْ يَكُنْ لَهُ قَبْلٌ فَيَكُونَ شَىْءٌ قَبْلَهُ، وَ الاْخِرُ الَّذى لَيْسَ                                                     همان اولى است که براى اولیّتش قبلى نبوده تا پیش از او چیزى باشد، و آخرى است که براى آخریتش                                                                                        لَهُ بَعْدٌ فَيَكُونَ شَىْءٌ بَعْدَهُ، وَالرّادِعُ اَناسِىَّ الاَْبْصارِ عَنْ اَنْ تَنالَهُ اَوْ                                                     بعدى نیست تا موجودى پس از او باشد، و مردمک دیده ها را از دیدن و درکش                                                                                        تُدْرِكَهُ. مَا اخْتَلَفَ عَلَيْهِ دَهْرٌ فَيَخْتَلِفَ مِنْهُ الْحالُ، وَلا كانَ فى                                                     بازداشت. نه زمان بر او مى گذرد تا از گذر زمان حالش دگرگون شود، و نه در مکانى است                                                                                        مَكان فَيَجُوزَ عَلَيْهِ الاِْنْتِقالُ. وَ لَوْ وَهَبَ ما تَنَفَّسَتْ عَنْهُ مَعادِنُ                                                     که انتقال برایش صورت بگیرد. اگر آنچه را که معادن کوهها نفس زنان بیرون                                                                                        الْجِبالِ، وَ ضَحِكَتْ عَنْهُ اَصْدافُ الْبِحارِ، مِنْ فِلِزِّ اللُّجَيْنِ                                                     مى ریزند، و صدفهاى دریا خنده کنندگان ظاهر مى سازند، از نقره خالص                                                                                        وَالْعِقْيانِ، وَ نُثارَةِ الدُّرِّ وَ حَصيدِ الْمَرْجانِ، ما اَثَّرَ ذلِكَ فى جُودِهِ،                                                     و طلاى ناب، و درّ منثور و خوشه مرجان، همه و همه را ببخشد در جود و سخایش اثر نگذارد،                                                                                        وَلا اَنْفَدَ سَعَةَ ما عِنْدَهُ، وَ لَكانَ عِنْدَهُ مِنْ ذَخائِرِ الاِْنْعامِ ما لاتُنْفِدُهُ                                                     و وسعت نعمتش را پایان ندهد، و از ذخایر نعمت ها آنقدر نزد او هست که با خواسته هاى                                                                                        مَطالِبُ الاَْنامِ، لاَِنَّهُ الْجَوادُ الَّذى لايَغيضُهُ سُؤالُ السّائِلينَ،                                                     بندگان تمام نشود، زیرا او بخشنده اى است که درخواست خواهندگان از او نمى کاهد،                                                                                        وَ لا يُبْخِلُهُ اِلْحاحُ الْمُلِحِّينَ.                                                     و اصرار و دعاى اصرارکنندگان او را بخیل ننماید.                                                                                        فَانْظُرْ اَيُّهَا السّائِلُ، فَما دَلَّكَ الْقُرْآنُ عَلَيْهِ مِنْ صِفَتِهِ فَائْتَمَّ بِهِ،                                                     اى پرسش کننده، به دقّت بنگر، آنچه را قرآن از صفات خدا تو را به آن راهنمایى مى کند پیروى کن،                                                                                        وَ اسْتَضِئْ بِنُورِ هِدايَتِهِ. وَ ما كَلَّفَكَ الشَّيْطانُ عِلْمَهُ مِمّا لَيْسَ فى                                                     و از نور هدایت قرآن بهره مند شو. و آنچه را که شیطان تو را به یاد گرفتن آن واداشته از آنچه                                                                                        الْكِتابِ عَلَيْكَ فَرْضُهُ، وَلا فى سُنَّةِ النَّبِىِّ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ                                                     که در قرآن بر تو لازم نگشته، و در سنّت پیامبر صلّى اللّه علیه وآله                                                                                        وَ اَئِمَّةِ الْهُدى اَثَرُهُ، فَكِلْ عِلْمَهُ اِلَى اللّهِ سُبْحانَهُ، فَاِنَّ ذلِكَ مُنْتَهى                                                     و ائمّه اثرى نیامده، علمش را به خداى سبحان واگذار، که نهایت حق خداوند                                                                                        حَقِّ اللّهِ عَلَيْكَ. وَ اعْلَمْ اَنَّ الرّاسِخينَ فِى الْعِلْمِ هُمُ الَّذينَ اَغْناهُمْ                                                     بر تو همین است. و بدان که استواران در دانش آنانند که خداوند آنان را با اقرار به کلّ                                                                                        عَنِ اقْتِحامِ السُّدَدِ الْمَضْرُوبَةِ دُونَ الْغُيُوبِ الاِْقْرارُ بِجُمْلَةِ ما                                                     آنچه از آنها پنهان است و تفسیرش براى آنان روشن نیست، از ورود در ابواب و                                                                                        جَهِلُوا تَفْسيرَهُ مِنَ الْغَيْبِ الْمَحْجُوبِ، فَمَدَحَ اللّهُ اعْتِرافَهُمْ                                                     سراپرده هاى اسرار پنهانى بى نیاز فرموده، و اعترافشان را به ناتوانى از رسیدن                                                                                        بِالْعَجْزِ عَنْ تَناوُلِ ما لَمْ يُحيطُوا بِهِ عِلْماً، وَسَمّى تَرْكَهُمُ التَّعَمُّقَ                                                     به آنچه که دانش آنها به آن احاطه ندارد ستوده، و ترک تعمّق آنان را در چیزى که بحث از حقیقت آن را                                                                                        فيما لَمْ يُكَلِّفْهُمُ الْبَحْثَ عَنْ كُنْهِهِ رُسُوخاً. فَاقْتَصِرْ عَلى ذلِكَ،                                                     امر نفرموده استوارى در علم نامیده. پس به همان اندازه که خداوند دانستن آن را مجاز دانسته اکتفا کن،                                                                                        وَلاتُقَدِّرْ عَظَمَةَ اللّهِ سُبْحانَهُ عَلى قَدْرِ عَقْلِكَ فَتَكُونَ مِنَ الْهالِكينَ.                                                     و عظمت خداوندى را با ترازوى عقلت اندازه مگیر، که دچار هلاکت خواهى شد.                                                                                        هُوَ الْقادِرُ الَّذى اِذَا ارْتَمَتِ الاَْوْهامُ لِتُدْرِكَ مُنْقَطَعَ قُدْرَتِهِ،                                                     او توانایى است که اگر همه اوهام براى شناخت نهایت قدرتش پیشرفت کنند،                                                                                        وَ حاوَلَ الْفِكْرُ الْمُبَرَّأُ مِنْ خَطَراتِ الْوَساوِسِ اَنْ يَقَعَ عَلَيْهِ فى                                                     و اندیشه هاى به دور از وساوس شیطانى بخواهند اعماق غیوب                                                                                        عَميقاتِ غُيُوبِ مَلَكُوتِهِ، وَ تَوَلَّهَتِ الْقُلُوبُ اِلَيْهِ لِتَجْرِىَ فى كَيْفِيَّةِ                                                     ملکوتش را دریابند، و دلها براى به دست آوردن چگونگى صفاتش عاشقانه                                                                                        صِفاتِهِ، وَ غَمَضَتْ مَداخِلُ الْعُقُولِ فى حَيْثُ لاتَبْلُغُهُ الصِّفاتُ                                                     بکوشند، و عقلها در نهایت دقت در آنجا که به درک صفاتش نمى رسند به                                                                                        لِتَنالَ عِلْمَ ذاتِهِ، رَدَعَها وَ هِىَ تَجُوبُ مَهاوِىَ سُدَفِ الْغُيُوبِ،                                                     شناخت ذاتش برخیزند، همه و همه را پس زده در حالى که آنها همه راهها و تاریکیهاى عوالم غیب را سیر کرده،                                                                                        مُتَخَلِّصَةً اِلَيْهِ سُبْحانَهُ، فَرَجَعَتْ اِذْ جُبِهَتْ مُعْتَرِفَةً بِاَنَّهُ لايُنالُ                                                     براى خلاص خود روى به درگاه او آورده اند، عاقبت از این راه برگشته در حالى که اعتراف دارند به اینکه با                                                                                        بِجَوْرِ الاِْعْتِسافِ كُنْهُ مَعْرِفَتِهِ، وَلاتَخْطُرُ بِبالِ اُولِى الرَّوِيّاتِ                                                     پیمودن راه و بیراه، رسیدن به عمق معرفتش میسّر نیست، و هیچ خاطره اى براى اندازه زدن جلال                                                                                        خاطِرَةٌ مِنْ تَقْديرِ جَلالِ عِزَّتِهِ. الَّذِى ابْتَدَعَ الْخَلْقَ عَلى غَيْرِ مِثال                                                     عزّتش، بر قلب اندیشمندان خطور نمى کند. خدایى که آفریده ها را بهوجود آورد بدون اینکه از نقشه دیگرى                                                                                        امْتَثَلَهُ، وَلا مِقْدار احْتَذى عَلَيْهِ مِنْ خالِق مَعْهُود كانَ قَبْلَهُ. وَ اَرانا                                                     اقتباس نماید، یا در به وجود آوردن آنها از بهوجودآورنده اى پیش از خود الگو بردارد. و به اندازه اى                                                                                        مِنْ مَلَكُوتِ قُدْرَتِهِ، وَ عَجائِبِ ما نَطَقَتْ بِهِ آثارُ حِكْمَتِهِ، وَ اعْتِرافِ                                                     از ملکوت قدرتش، و از شگفتى هایى که آثار حکمتش گویاى آن است، و از اعتراف                                                                                        الْحاجَةِ مِنَ الْخَلْقِ اِلى اَنْ يُقيمَها بِمَساكِ قُوَّتِهِ، ما دَلَّنا بِاضْطِرارِ                                                     نیاز خلق به آنچه که با قدرتش آن را حفظ مى کند به ما ارائه فرموده که ما را به قیام                                                                                        قِيامِ الْحُجَّةِ لَهُ عَلى مَعْرِفَتِهِ. وَ ظَهَرَتْ فِى الْبَدائِعِ الَّتى اَحْدَثَها آثارُ                                                     دلیل قطعى بر معرفت و شناختش راهنمایى نموده است. در ساخته هاى بدیعش آثار                                                                                        صَنْعَتِهِ، وَ اَعْلامُ حِكْمَتِهِ، فَصارَ كُلُّ ما خَلَقَ حُجَّةً لَهُ وَ دَليلاً عَلَيْهِ،                                                     صنع و نشانه هاى حکمتش آشکار است، از این رو آنچه آفریده حجّت و دلیلى بر وجود اوست،                                                                                        وَ اِنْ كانَ خَلْقاً صامِتاً فَحُجَّتُهُ بِالتَّدبيرِ ناطِقَةٌ، وَ دَلاَلَتُهُ                                                     و اگر موجودى بى زبان باشد تدبیر او در وجود آن موجود برهان گویایى بر وجود او، و دلیلى                                                                                        عَلَى الْمُبْدِع  ِ قائِمَةٌ.                                                     محکم بر آفرینندگى ذات پاک اوست.                                                                                        وَ اَشْهَدُ اَنَّ مَنْ شَبَّهَكَ بِتَبايُنِ اَعْضاءِ خَلْقِكَ، وَ تَلاحُمِ حِقاقِ                                                     و شهادت مى دهم که آن کس که تو را به مخلوقى داراى اعضاى مختلف، و مفصلهاى به هم پیوسته                                                                                        مَفاصِلِهِمُ الْمُحْتَجِبَةِ لِتَدْبيرِ حِكْمَتِكَ، لَمْ يَعْقِدْ غَيْبَ ضَميرِهِ عَلى                                                     که به تدبیر حکمت تو در لابلاى پوست و گوشت پنهان است تشبیه کند، در غیب وجودش خالى از                                                                                        مَعْرِفَتِكَ، وَ لَمْ يُباشِرْ قَلْبَهُ الْيَقينُ بِاَنَّهُ لا نِدَّ لَكَ، وَ كَاَنَّهُ لَمْ يَسْمَعْ تَبَرُّأَ                                                     معرفت توست، و قلبش به این معنا که براى تو هرگز شبیهى نیست یقین پیدا نکرده، و گویا متن بیزارى جستن                                                                                        التّابِعينَ مِنَ الْمَتْبُوعينَ اِذْ يَقُولُونَ: «تَاللّهِ اِنْ كُنّا لَفى ضَلال مُبين،                                                     پیروان را از رهبران باطل خود در قیامت نشنیده که مى گویند: «به خدا قسم ما در گمراهى آشکارى بودیم،                                                                                        اِذْ نُسَوّيكُمْ بِرَبِّ الْعالَمينَ».                                                     که شما را با پروردگار عالمیان برابر مى کردیم».                                                                                        كَذَبَ الْعادِلُونَ بِكَ اِذْ شَبَّهُوكَ بِاَصْنامِهِمْ، وَ نَحَلُوكَ                                                     آنان که غیر تو را با تو برابر دانستند دروغ گفتند، که تو را به بت هاى خود تشبیه کردند، و به سبب                                                                                        حِلْيَةَ الْمَخْلُوقينَ بِاَوْهامِهِمْ، وَ جَزَّأُوكَ تَجْزِئَةَ الْمُجَسَّماتِ                                                     اوهام غلط خویش صفات آفریده ها را به تو بستند، و با اندیشه هاى پست خود تو را مانند اجسام داراى                                                                                        بِخَواطِرِهِمْ، وَ قَدَّرُوكَ عَلَى الْخِلْقَةِ الْمُخْتَلِفَةِ الْقُوى بِقَرائِحِ                                                     اجزا دانستند، و به عقل ناقصشان تو را همانند مخلوقات که مرکب از قواى مختلفند                                                                                        عُقُولِهِمْ. وَ اَشْهَدُ اَنَّ مَنْ ساواكَ بِشَىْء مِنْ خَلْقِكَ فَقَدْ عَدَلَ بِكَ،                                                     شناختند. و شهادت مى دهم که کسى که تو را با چیزى از آفریده هایت مساوى دانست برایت نظیر قائل شده،                                                                                        وَ الْعادِلُ بِكَ كافِرٌ بِما تَنَزَّلَتْ بِهِ مُحْكَماتُ آياتِكَ، وَ نَطَقَتْ عَنْهُ                                                     و آن که برایت نظیر قائل شود کافر است به آنچه آیات محکم به بیان آنها نازل شده، و دلائل                                                                                        شَواهِدُ حُجَج  ِ بَيِّناتِكَ. وَ اَنَّكَ اَنْتَ اللّهُ الَّذى لَمْ تَتَناهَ فِى الْعُقُولِ                                                     آشکارت بدان گویاست. و شهادت مى دهم که نهایتى و حدّى در عقلها براى تو نیست که در                                                                                        فَتَكُونَ فى مَهَبِّ فِكْرِها مُكَيَّفاً، وَلا فى رَوِيّاتِ خَواطِرِها فَتَكُونَ                                                     مجراى وزش تفکّرات آن عقول در کیفیت خاصى قرار گیرى، و در اندیشه ها نگنجى تا به تصرف آن                                                                                        مَحْدُوداً مُصَرَّفاً.                                                     عقول درآمده و محدود گردى.                                                                                        مِنْها                                                     از این خطبه است                                                                                        قَدَّرَ ما خَلَقَ فَاَحْكَمَ تَقْديرَهُ، وَ دَبَّرَهُ فَاَلْطَفَ تَدْبيرَهُ،                                                     آنچه را آفرید برایش اندازه قرار داد و اندازه اش را محکم کرد، و تدبیر نمود و به خوبى تدبیر فرمود،                                                                                        وَ وَجَّهَهُ لِوِجْهَتِهِ فَلَمْ يَتَعَدَّ حُدُودَ مَنْزِلَتِهِ،                                                     و آن را در مسیر رسیدن به هدف خود قرار داد و آن مخلوق هم از حدودى که برایش مقرر نمود تجاوز نکرد،                                                                                        وَ لَمْ يَقْصُرْ دُونَ الاِْنْتِهاءِاِلى غايَتِهِ، وَلَمْ يَسْتَصْعِبْ اِذْ اُمِرَ بِالْمُضِىِّ                                                     و به کمتر از رسیدن به هدف معیّنش اکتفا ننمود، و در مأموریتش براى انجام اراده حق                                                                                        عَلى اِرادَتِهِ، وَ كَيْفَ وَ اِنَّما صَدَرَتِ الاُْمُورُ عَنْ مَشِيئَتِهِ؟                                                     چموشى و نافرمانى نکرد، و چگونه چنین باشد در حالى که همه امور از مشیّت او نشأت گرفته است؟                                                                                        الْمُنْشِىءُ اَصْنافَ الاَْشْياءِ بِلا رَوِيَّةِ فِكْر آلَ اِلَيْها، وَ لا قَريحَةِ                                                     اوست بهوجود آورنده انواع موجودات بى آنکه اندیشه اى به کار برد، و بدون اینکه تصورى در                                                                                        غَريزَة اَضْمَرَ عَلَيْها، وَ لا تَجْرِبَة اَفادَها مِنْ حَوادِثِ الدُّهُورِ،                                                     در باطن علمش پنهان داشته باشد، و بدون اینکه از تجربه اى از حوادث روزگاران گذشته استفاده نماید،                                                                                        وَلا شَريك اَعانَهُ عَلَى ابْتِداعِ عَجائِبِ الاُْمُورِ. فَتَمَّ خَلْقُهُ بِاَمْرِهِ،                                                     و بدون اینکه او را در آفرینش موجودات شگفت انگیز شریکى یارى رساند. پس آفرینش به امر او قامتى تمام یافت،                                                                                        وَ اَذْعَنَ لِطاعَتِهِ، وَ اَجابَ اِلى دَعْوتِهِ، لَمْ يَعْتَرِضْ دُونَهُ رَيْثُ                                                     و به فرمانبردارى از او گردن نهاد، و دعوت حضرتش را پاسخ گفت، آفریده اى نبود که در امرش                                                                                        الْمُبْطِىءِ، وَلا اَناةُ الْمُتَلَكِّئ. فَاَقامَ مِنَ الاَْشْياءِ اَوَدَها، وَ نَهَجَ                                                     سستى ورزد، و یا در اجراى دستورش درنگ روا دارد. کژى اشیا را راست نمود، و حدودشان را                                                                                        حُدُودَها، وَ لاءَمَ بِقُدْرَتِهِ بَيْنَ مُتَضادِّها، وَ وَصَلَ اَسْبابَ قَرائِنِها،                                                     معین کرد، و با قدرتش بین اشیاء متضاد الفت داد، و اسباب اتصال آنها را فراهم نمود،                                                                                        وَ فَرَّقَها اَجْناساً مُخْتَلِفات فِى الْحُدُودِ وَ الاَْقْدارِ وَ الْغَرائِزِ                                                     و همه را به اجناسى مختلف در حدود و اندازه ها و غرائز و صورتها                                                                                        وَالْهَيْئاتِ. بَدايا خَلائِقَ اَحْكَمَ صُنْعَها، وَ فَطَرَها عَلى ما اَرادَ                                                     تقسیم کرد. مخلوقاتى هستند که خلقت آنها را استوار کرده، و آنها را بر اساس اراده متین خود                                                                                        وَ  ابْـتَـدَعَـها.                                                     بهوجود آورده است.                                                                                        وَ مِنْها فى صِفَةِ السَّماءِ                                                     و از این خطبه است در وصف آسمان                                                                                        وَنَظَمَ بِلاتَعْليق رَهَواتِ فُرَجِها، وَ لاحَمَ صُدُوعَ انْفِراجِها،                                                     پستى و بلندى آسمان و فاصله هاى فراخ آن را بدون اینکه به چیزى متکّى باشد نظام داد، و شکافهاى آن را التیام بخشید،                                                                                        وَ وَشَّجَ بَيْنَها وَبَيْنَ اَزْواجِها، وَ ذَلَّلَ لِلْهابِطينَ بِاَمْرِهِ وَالصّاعِدينَ                                                     و میان آن و مانندش پیوند برقرار کرد، و دشوارى بالا رفتن و نازل شدن فرشتگانى که امرش را پایین                                                                                        بِاَعْمالِ خَلْقِهِ حُزُونَةَ مِعْراجِها. وَ ناداها بَعْدَ اِذْ هِىَ دُخانٌ                                                     مى آورند و اعمال خلق را بالا مى برند آسان نمود. پس از آنکه آسمانها به صورت دود بود                                                                                        فَالْتَحَمَتْ عُرى اَشْراجِها، وَ فَتَقَ بَعْدَ الاِْرْتِتاقِ صَوامِتَ اَبْوابِها،                                                     آن را براى شکل گرفتن ندا داد تا اجزائش زنجیروار به هم پیوست، و درهاى بسته آن را باز نمود،                                                                                        وَ اَقامَ رَصَداً مِنَ الشُّهُبِ الثَّواقِبِ عَلى نِقابِها. وَ اَمْسَكَها مِنْ اَنْ                                                     و از شهابهاى درخشنده براى راههاى نفوذ به آن دیده بان گذاشت، و به دست قدرت خود در عرصه                                                                                        تَمُورَ فى خَرْقِ الْهَواءِ بِاَيْدِهِ، وَ اَمَرَها اَنْ تَقِفَ مُسْتَسْلِمَةً لاَِمْرِهِ.                                                     فضا آسمانها را از اضطراب حفظ کرد، و فرمان داد که تسلیم دستورات او باشند.                                                                                        وَ جَعَلَ شَمْسَها آيَةً مُبْصِرَةً لِنَهارِها، وَ قَمَرَها آيَةً مَمْحُوَّةً مِنْ                                                     خورشید آن را نشانه روشنى بخش روز، و ماه آن را که نورش به تاریکى مى گراید نشانه                                                                                        لَيْلِها، فَاَجْراهُما فى مَناقِلِ مَجْراهُما، وَ قَدَّرَ سَيْرَهُما فى مَدارِجِ                                                     شب قرار داد، و آن دو را در مجراى معین خودشان به جریان انداخت، و حرکتشان را در راهى که                                                                                        دَرَجِهِما، لِيُمَيِّزَ بَيْنَ اللَّيْلِ وَالنَّهارِ بِهِما، وَ لِيُعْلَمَ عَدَدُ السِّنينَ                                                     باید بپیمایند مقرر فرمود، تا به واسطه رفت و آمدشان شب را از روز متمایز سازد، و با گردش آنها عدد سالها                                                                                        وَ الْحِسابُ بِمَقاديرِهِما. ثُمَّ عَلَّقَ فى جَوِّها فَلَكَها، وَ ناطَ بِها زينَتَها                                                     و حساب دانسته شود. سپس در پهنه آسمان مدار و فلک آن را قرار داد، و ستارگان دور از دیده و ستارگان                                                                                        مِنْ خَفِيّاتِ دَرارِيِّها، وَ مَصابيح  ِ كَواكِبِها، وَ رَمى مُسْتَرِقِى السَّمْع  ِ                                                     درخشنده را که زینت بخش آن طاق برافراشته اند بر آن آویزان نمود، و با شهابهاى نافذ آن استراق سمع کنندگان                                                                                        بِثَواقِبِ شُهُبِها، وَ اَجْراها عَلى اِذْلالِ تَسْخيرِها مِنْ ثَباتِ ثابِتِها،                                                     را هدف قرار داد، و آن را به انواع طرق تسخیر از ثابت داشتن ثوابت و به حرکت درآوردن                                                                                        وَمَسيرِ سائِرِها، وَ هُبُوطِها وَ صُعُودِها، وَ نُحُوسِها وَ سُعُودِها.                                                     سیارات و پایین و بالا رفتن آنها و نحس و سعد آنها به جریان انداخت.                                                                                        وَ مِنْها فى صِفَةِ الْمَلائِكَةِ                                                     از این خطبه است در وصف فرشتگان                                                                                        ثُمَّ خَلَقَ سُبْحانَهُ لاِِسْكانِ سَمواتِهِ، وَ عِمارَةِ الصَّفيحِ الاَْعْلى مِنْ                                                     سپس خداوند سبحان براى سکونت دادن در آسمانهایش، و آباد ساختن پهنه اعلاى ملکوتش                                                                                        مَلَكُوتِهِ خَلْقاً بَديعاً مِنْ مَلائِكَتِهِ، وَ مَلاََ بِهِمْ فُرُوجَ فِجاجِها،                                                     موجوداتى بى نظیر از فرشتگانش را به عرصه هستى آورد، و به وسیله آنها گشادگیهاى فضاى آسمان را پر کرد،                                                                                        وَ حَشا بِهِمْ فُتُوقَ اَجْوائِها. وَ بَيْنَ فَجَواتِ تِلْكَ الْفُرُوجِ زَجَلُ                                                     و صفحات باز جوّ را از آنان مملو ساخت. فریادهاى رساى تسبیح کنندگان                                                                                        الْمُسَبِّحينَ مِنْهُمْ فى حَظائِرِ القُدُسِ، وَ سُتُراتِ الْحُجُبِ،                                                     از آن ملائکه بارگاه قدس در میان پهنه باز آسمان و پرده هاى حجاب،                                                                                        وَ سُرادِقاتِ الْمَجْدِ. وَ وَراءَ ذلِكَ الرَّجيجِ الَّذى تَسْتَكُّ مِنْهُ                                                     و سراپرده هاى جلال و مجد طنین انداز است. و در وَراى آن فریادهاى رسا که گوشها از                                                                                        الاَْسْماعُ سُبُحاتُ نُور تَرْدَعُ الاَْبْصارَ عَنْ بُلُوغِها، فَتَقِفُ خاسِئَةً                                                     شنیدنش کر مى شود طبقاتى از نور است که دیده ها از رسیدن به آن پس زده مى شوند، و به ناچار در محدوده                                                                                        عَلى حُدُودِها. وَ اَنْشَأَهُمْ عَلى صُوَر مُخْتَلِفات، وَ اَقْدار                                                     آن نور در محل خود مطرود و رانده شده مى ایستند. ملائکه را به صورت هاى گوناگون، و اندازه هاى                                                                                        مُتَفاوِتات، اُولى اَجْنِحَة تُسَبِّحُ جَلالَ عِزَّتِهِ، لايَنْتَحِلُونَ ما ظَهَرَ                                                     مختلف، داراى بال وپر آفرید،که جلال عزت حق را تسبیح مى گویند، و آنچه را که از عجایب خلقت                                                                                        فِى الْخَلْقِ مِنْ صُنْعِهِ، وَ لايَدَّعُونَ اَنَّهُمْ يَخْلُقُونَ شَيْئاً مِمَّا انْفَرَدَ بِهِ،                                                     خدا هویداست به خود نمى بندند، و آفرینش چیزى را که آفریدنش مخصوص خداست ادعا نمى کنند،                                                                                        «بَلْ عِبادٌ مُكْرَمُونَ لايَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِاَمْرِهِ يَعْمَلُونَ».                                                     بلکه «آنان بندگان گرامى داشته حقّند که در گفتار سبقت بر خدا نمى گیرند و فرمانش را اجرا مى کنند».                                                                                        جَعَلَهُمْ فيما هُنالِكَ اَهْلَ الاَْمانَةِ عَلى وَحْيِهِ، وَ حَمَّلَهُمْ اِلَى                                                     خداوند ملائکه را در آن عالمْ امین وحى قرار داد، و به وسیله آنان                                                                                        الْمُرْسَلينَ وَدائِعَ اَمْرِهِ وَ نَهْيِهِ، وَ عَصَمَهُمْ مِنْ رَيْبِ الشُّبُهاتِ،                                                     امانات امر و نهیش را به جانب پیامبران روانه کرد، و همه آنان را از اشتباه مصونیت داد،                                                                                        فَما مِنْهُمْ زائِغٌ عَنْ سَبيلِ مَرْضاتِهِ. وَ اَمَدَّهُمْ بِفَوائِدِ الْمَعُونَةِ،                                                     بنابراین از ایشان کسى نیست که از راه رضاى خدا منحرف شود. آنان را از منافع کمک خود یارى داد،                                                                                        وَ اَشْعَرَ قُلُوبَهُمْ تَواضُعَ اِخْباتِ السَّكينَةِ، وَ فَتَحَ لَهُمْ اَبْواباً ذُلُلاً اِلى                                                     و قلبشان را با تواضع و خشوع و آرامش قرین فرمود، ابواب سهل و آسان تمجیدهاى خود را                                                                                        تَماجيدِهِ، وَ نَصَبَ لَهُمْ مَناراً واضِحَةً عَلى اَعْلامِ تَوْحيدِهِ.                                                     به رویشان گشود، و براى آنان مشعلهاى روشنى بر روى نشانه هاى توحیدش نصب کرد.                                                                                        لَمْ تُثْقِلْهُمْ مُوصِراتُ الاْثامِ، وَلَمْ تَرْتَحِلْهُمْ عُقَبُ اللَّيالى وَالاَْيّامِ،                                                     بار گناهانْ آنان را سنگین نکرده، آمد و رفت شب و روز آنان را به سوى مرگ سوق نداده،                                                                                        وَلَمْ تَرْمِ الشُّكُوكُ بِنَوازِعِها عَزيمَةَ ايمانِهِمْ، وَ لَمْ تَعْتَرِكِ الظُّنُونُ                                                     تیرهاى شک و تردید از کمانهاى خود استحکام ایمانشان را نشان نگرفته، و گمانها و خیالات بر جایگاه                                                                                        عَلى مَعاقِدِ يَقينِهِمْ، وَ لا قَدَحَتْ قادِحَةُ الاِْحَنِ فيما بَيْنَهُمْ،                                                     یقین استوارشان ازدحام نبرده، آتش عداوت در بینشان افروخته نشده،                                                                                        وَلا سَلَبَتْهُمُ الْحَيْرَةُ ما لاقَ مِنْ مَعْرِفَتِهِ بِضَمائِرِهِمْ، وَ ما سَكَنَ مِنْ                                                     سرگردانى و حیرتْ ایمانى را که با باطن آنان پیوند خورده، و هیبت و جلالى را                  ",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 61 تا 90"
    }
]
