[
    {
        "title": "خطبه 31 - خطبه قبل از جنگ جمل",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ كَلام لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از سخنان آن حضرت است                                                                                        لَمّا اَنْفَذَ عَبْدَاللّهِ بْنَ عَبّاس اِلَى الزُّبَيْرِ قَبْلَ وُقُوعِ                                                     قبل از جنگ جمل به وقتى که عبداللّه بن عباس را نزد زبیر                                                                                        الْحَرْبِ يَوْمَ الْجَمَلِ لِيَسْتَفيئَهُ اِلى طاعَتِهِ                                                     فرستاد تا او را به نظم و اطاعت حضرت بازگرداند                                                                                        لاتَلْقَيَنَّ طَلْحَةَ، فَاِنَّكَ اِنْ تَلْقَهُ تَجِدْهُ كَالثَّوْرِ عاقِصاً قَرْنَهُ،                                                     با طلحه ملاقات مکن، زیرا او را همچون گاوى بینى که شاخش را روى گوشش کج کرده،                                                                                        يَرْكَبُ الصَّعْبَ وَ يَقُولُ هُوَ الذَّلُولُ. وَلكِنِ الْقَ الزُّبَيْرَ، فَاِنَّهُ اَلْيَنُ                                                     بر مرکب چموش سوار مى شود و مى گوید رام است. اما با زبیر دیدار کن، زیرا او را طبیعتى                                                                                        عَريكَةً، فَقُلْ لَهُ: يَقُولُ لَكَ ابْنُ خالِكَ: عَرَفْتَنى بِالْحِجازِ،                                                     نرم است، به او بگو: پسر دایى ات مى گوید: در حجازم شناختى،                                                                                        وَ اَنْكَرْتَنى بِالْعِراقِ! فَما عَدا مِمّا بَدا؟                                                     و در عراقم انکار کردى! براى تو از بیعتى که با من داشتى چه مانعى پیش آمده؟                                                                                        - اَقُولُ: هُوَ عَلَيْهِ السَّلامُ اَوَّلُ مَنْ سُمِعَتْ مِنْهُ هذِهِ الْكَلِمَةُ اَعْنى «فَما عَدا مِمّا بَدا».-                                                     مى گویم: آن حضرت اولین کسى است که این جمله «فَما عَدا مِمّا بَدا» از او شنیده شده.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 31 تا 60"
    },
    {
        "title": "خطبه 32 - خطبه در نكوهش زمان خود",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از خطبه هاى آن حضرت است                                                                                                                                             در نکوهش زمان خود                                                                                        اَيُّهَا النّاسُ، اِنّا قَدْ اَصْبَحْنا فى دَهْر عَنُود، وَ زَمَن كَنُود، يُعَدُّ فيهِ                                                     اى مردم، ما در روزگارى منحرف، و زمانى غرق کفران درآمده ایم، زمانى است                                                                                        الْمُحْسِنُ مُسيئاً، وَ يَزْدادُ الظّالِمُ فيهِ عُتُوّاً، لانَنْتَفِعُ بِما عَلِمْنا،                                                     که نیکوکار بدکار شمرده مى شود، و ستم پیشه بر طغیانش مى افزاید، از آنچه دانیم سودى نبریم،                                                                                        وَ لانَسْأَلُ عَمّا جَهِلْنا، وَلا نَتَخَوَّفُ قارِعَةً حَتّى تَحِلَّ بِنا.                                                     و  از  آنچـه  ندانیـم  نپرسـیم،  از  خطـرات  ترسى  نداریـم  تا  بر  سـرمان  فـرود  آیـد.                                                                                                                                             اصناف مردم                                                                                        فَالنّاسُ عَلى اَرْبَعَةِ اَصْناف:                                                     مردم بر چهار دسته اند:                                                                                        مِنْهُمْ مَنْ لايَمْنَعُهُ الْفَسادَ فِى الاَْرْضِ اِلاّ مَهانَةُ نَفْسِهِ، وَ كَلالَةُ                                                     گروهى از آنان مانعى از فساد در زمین ندارند مگر پستى نفس، و کندى                                                                                        حَدِّهِ، وَ نَضيضُ وَفْرِهِ.                                                     اسـلحه، و کمـى مـال.                                                                                        وَ مِنْهُمُ الْمُصْلِتُ لِسَيْفِهِ، وَالْمُعْلِنُ بِشَرِّهِ، وَالْمُجْلِبُ بِخَيْلِهِ                                                     گروه دیگر اسلحه برکشیده، شر خود را آشکار کرده، سواره و پیاده دنبال خود راه                                                                                        وَ رَجِلِهِ، قَدْ اَشْرَطَ نَفْسَهُ، وَ اَوْبَقَ دينَهُ لِحُطام يَنْتَهِزُهُ،                                                     انداخته، خود را براى فساد آماده نموده، دین خود را تباه کند براى اندکى از مال دنیا که به غارت برد،                                                                                        اَوْ مِقْنَب يَقُودُهُ، اَوْ مِنْبَر يَفْرَعُهُ. وَ لَبِئْسَ الْمَتْجَرُ اَنْ تَرَى الدُّنْيا                                                     یا سوارانى که به دنبالش بیفتند، و یا مسندى که بر آن نشیند. چه تجارت بدى است که دنیا را                                                                                        لِنَفْسِكَ   ثَمَناً،   وَ  مِمّا   لَكَ   عِنْدَاللّهِ   عِوَضاً!                                                     ارزش خود دانى، و آن را عوض آنچه نزد خدا براى تو مهیاست قرار دهى!                                                                                        وَ مِنْهُمْ مَنْ يَطْلُبُ الدُّنْيا بِعَمَلِ الاْخِرَةِ، وَلا يَطْلُبُ الاْخِرَةَ بِعَمَلِ                                                     گروه دیگر آن که با عمل آخرت دنیا خواهد، و آخرت را به وسیله عمل صالح دنیوى                                                                                        الدُّنْيا. قَدْ طَأْمَنَ مِنْ شَخْصِهِ، وَ قارَبَ مِنْ خَطْوِهِ، وَ شَمَّرَ مِنْ ثَوْبِهِ،                                                     نجوید. اظهار فروتنى کند، گامها را کوچک بردارد، دامن جامه کوتاه نماید،                                                                                        وَ زَخْرَفَ مِنْ نَفْسِهِ لِلاَْمانَةِ، وَ اتَّخَذَ سِتْرَاللّهِ ذَريعَةً اِلَى الْمَعْصِيَةِ!                                                     و خود را امین جا زند، و پرده پوشى حق را وسیله معصیت قرار دهد!                                                                                        وَ مِنْهُمْ مَنْ اَقْعَدَهُ عَنْ طَلَبِ الْمُلْكِ ضُؤُولَةُ نَفْسِهِ، وَ انْقِطاعُ                                                     گروه دیگر را پستى نفس و نداشتن قوم و قبیله از طلب حکومت برجا نشانده،                                                                                        سَبَبِهِ. فَقَصَرَتْهُ الْحالُ عَلى حالِهِ فَتَحَلّى بِاسْمِ القَناعَةِ، وَ تَزَيَّنَ                                                     این تهیدستى او را محدود کرده، خود را به اسم قناعت آراسته، و خویش را به لباس                                                                                        بِلِباسِ اَهْلِ الزَّهادَةِ، وَ لَيْسَ مِنْ ذلِكَ فى مَراح   وَلاَ مَغْدًى.                                                     زهـد  زینـت  داده،  در  حـالى کـه  در  شـب  و  روز  اهـل  عنـوان  قنـاعت  و  زهـد  نیـست.                                                                                        وَ بَقِىَ رِجالٌ غَضَّ اَبْصارَهُمْ ذِكْرُ الْمَرْجِعِ، وَ اَراقَ دُمُوعَهُمْ                                                     باقى ماندند آنان که یاد قیامت چشمشان را از حرام بسته، و ترس از محشر اشکشان                                                                                        خَوْفُ الْمَحْشَرِ. فَهُمْ بَيْنَ شَريد نادٍّ، وَ خائِف مَقْمُوع  ، وَ ساكِت                                                     را جارى کرده. گروهى از اینان مطرود مردمند، و بعضى در وحشت مقهوریت، و دسته اى ساکت                                                                                        مَكْعُوم، وَ داع   مُخْلِص، وَ  ثَكْلانَ مُوجَع  .                                                     و خاموش، و عده دیگر با خداوند مناجات مخلصانه دارند، و بعضى از اینان هم ماتم زده و زجر کشیده اند.                                                                                        قَدْ اَخْمَلَتْهُمُ التَّقِيَّةُ، وَ شَمَلَتْهُمُ الذِّلَّةُ، فَهُمْ فى بَحْر اُجاج  ،                                                     تقیه آنان را به گمنامى کشیده، در خوارى غرق شده، در دریایى از تلخى غوطهورند،                                                                                        اَفْواهُهُمْ ضامِزَةٌ، وَ قُلُوبُهُمْ قَرِحَةٌ. قَدْ وَعَظُوا حَتّى مَلُّوا، وَ قُهِرُوا                                                     دهانشان از سخن بسته، و قلبشان مجروح است. ملّت را موعظه کردند تا ملول و خسته شدند، مقهور                                                                                        حَتّى ذَلُّوا، وَ قُتِلُوا حَتّى قَلُّوا. فَلْتَكُنِ الدُّنْيا فى اَعْيُنِكُمْ اَصْغَرَ مِنْ                                                     مردم شده تا خوار گشتند، و شهید شدند تا کم شدند. دنیا باید در چشم شما ناچیزتر از برگهایى باشد که                                                                                        حُثالَةِ الْقَرَظِ وَ قُراضَةِ الْجَلَمِ. وَ اتَّعِظُوا بِمَنْ كانَ قَبْلَكُمْ،                                                     جز در دباغى به کار نیاید، و بى ارزش تر از پشم بز باشد که موقع چیدن از دم قیچى مى ریزد. از گذشتگان پند                                                                                        قَبْلَ أنْ يَتَّعِظَ بِكُمْ مَنْ بَعْدَكُمْ، وَ ارْفُضُوها ذَميمَةً، فَاِنَّها قَدْ رَفَضَتْ                                                     گیرید پیش از آنکه آیندگان از شما پند گیرند، و دنیاى نکوهیده را رها کنید، زیرا این دنیا                                                                                        مَنْ   كانَ   اَشْغَفَ   بِها   مِنْكُمْ.                                                     کسانى را رها کرده که عاشق تر از شما به آن بودند.                                                                                        - اَقولُ: هذِهِ الْخُطْبَةُ رُبَّما نَسَبَها مَنْ لا عِلْمَ لَهُ اِلى مُعاوِيَةَ، وَ هِىَ مِنْ كَلامِ                                                     مى گویم: بى بهره گان از دانش این خطبه را به معاویه نسبت داده اند، در صورتى که بدون تردید از                                                                                        اَميرِالْمُؤْمِنينَ عَلَيْهِ السَّلامُ الَّذى لايُشَكُّ فيهِ. وَ اَيْنَ الذَّهَبُ مِنَ الرَّغامِ؟! وَالْعَذْبُ مِنَ                                                     سخنان امیرالمؤمنین علیه السّلام است، طلاى ناب کجا و خاک؟! آب شیرین کجا و آب                                                                                        الاُْجاجِ؟! وَ قَدْ دَلَّ عَلى ذلِكَ الدَّليلُ الْخِرِّيتُ، وَ نَقَدَهُ النّاقِدُ الْبَصيرُ عَمرُو بْنُ بَحْر                                                     تلخ؟! بر این مدّعا دلالت کرده رهنماى ماهر، و ناقد کرده آن را ناقد بصیر: عمرو بن بحر                                                                                        الْجاحِظُ، فَاِنَّهُ ذَكَرَ هذِهِ الْخُطْبَةَ فى كِتابِ الْبَيانِ وَالتَّبْيينِ، وَ ذَكَرَ مَنْ نَسَبَها اِلى                                                     جاحظ که این خطبه را در اول کتاب «البیان و التبیین» آورده، و کسى را که آن را به معاویه نسبت داده                                                                                        مُعاوِيَةَ، ثُمَّ قالَ: هِىَ بِكَلامِ عَلىٍّ عَلَيْهِ السَّلامُ اَشْبَهُ، وَ بِمَذْهَبِهِ فى تَصْنيفِ النّاسِ،                                                     ذکر نموده و آن گاه گفته: این سخن به فرمایشات على شبیه تر، و به روش آن حضرت در تقسیم مردم،                                                                                        وَ بِالاِْخْبارِ عَمّا هُمْ عَلَيْهِ مِنَ الْقَهْرِ وَالاِْذْلالِ وَ مِنَ التَّقِيَّةِ وَالْخَوْفِ اَلْيَقُ. قالَ: وَ مَتى                                                     و وصف آنان به مغلوبیت و ذلّت و تقیه و ترس، سزاوارتر است. و گفته: کجا                                                                                        وَجَدْنا مُعاوِيَةَ فى حال مِنَ الاَْحْوالِ يَسْلُكُ فى كَلامِهِ مَسْلَكَ الزُّهّادِ؟ وَ مَذاهِبَ                                                     دیدیم معاویه را درحالى از احوال که درگفتارش روش زاهدان و رفتار عابدان راپیش گیرد ومانند آنان                                                                                        الْعُبّــادِ؟!-                                                     سخن گوید؟!",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 31 تا 60"
    },
    {
        "title": "خطبه 33 - خطبه به هنگام خروجش براى جنگ با اهل بصره",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از سخنان آن حضرت است                                                                                        عِنْدَ خُرُوجِهِ لِقِتالِ اَهْلِ البَصْرَةِ                                                     به هنگام خروجش براى جنگ با اهل بصره                                                                                        - قالَ عَبْدُ اللّهِ بْنُ الْعَبّاسِ: دَخَلْتُ عَلى اَميرِالْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلامُ بِذى قار وَ هُوَ                                                     عبداللّه بن عباس گفت: در ذى قار بر امیرالمؤمنین علیه السّلام وارد شدم در حالى که کفش                                                                                        يَخْصِفُ نَعْلَهُ. فَقالَ لى: «ما قيمَةُ هذَا النَّعْلِ؟» فَقُلْتُ: لا قيمَةَ لَها. فَقالَ عَلَيْهِ السَّلامُ:                                                     خود را وصله مى زد، از من پرسید: ارزش این کفش چند است؟ گفتم: هیچ. گفت: به خدا سوگند                                                                                        «وَاللّهِ لَهِىَ اَحَبُّ اِلَىَّ مِنْ اِمْرَتِكُمْ، اِلاّ اَنْ اُقيمَ حَقّاً، اَوْ اَدْفَعَ باطِلاً».                                                     این کفش پاره در نظر من از حکومت بر شما محبوبتر است، مگر اینکه بتوانم حقّى را اقامه و باطلى را دفع کنم.                                                                                        ثُمَّ   خَرَجَ   فَخَطَبَ   النّاسَ،   فَقالَ:-                                                     سپس بیرون آمد و خطبه اى براى مردم خواند و فرمود:                                                                                        اِنَّ اللّه َ سُبْحانَهُ بَعَثَ مُحَمَّداً صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ لَيْسَ اَحَدٌ                                                     خداوند سبحان محمّد صلّى اللّه علیه وآله را به نبوت برانگیخت در حالى که احدى                                                                                        مِنَ الْعَرَبِ يَقْرَأُ كِتاباً وَ لايَدَّعى نُبُوَّةً. فَساقَ النّاسَ حَتّى بَوَّأَهُمْ                                                     از عرب کتابخوان نبود، و ادّعاى نبوت نداشت. آن حضرت ایشان را رهبرى کرد تا در محل اصلى آدمیت                                                                                        مَحَلَّتَهُمْ، وَ بَلَّغَهُمْ مَنْجاتَهُمْ، فَاسْتَقامَتْ قَناتُهُمْ، وَ اطْمَأَنَّتْ                                                     مستقر ساخت، و به زندگى نجات بخش رساند، تا کجى هاى آنان استقامت یافت، و احوال متزلزل آنان                                                                                        صَفاتُهُمْ. اَما وَاللّه اِنْ كُنْتُ لَفى ساقَتِها حَتّى وَلَّتْ بِحَذافيرِها.                                                     آرام گردید. به خدا قسم من در میان جمعیت این لشکر بودم که به سپاه کفر هجوم بردیم تا فرار کردند.                                                                                        ما ضَعُفْتُ وَ لا جَبُنْتُ، وَ اِنَّ مَسيرى هذا لِمِثْلِها، فَلاََبْقَرَنَّ الْباطِلَ                                                     از جنگ عاجز نشدم و نترسیدم، این بار هم وضع من مانند آن زمان است، بى شک باطل را مى شکافم                                                                                        حَتّى يَخْرُجَ الْحَقُّ مِنْ جَنْبِهِ. ما لى وَ لِقُرَيْش؟! وَاللّهِ لَقَدْ قاتَلْتُهُمْ                                                     تا حق از پهلوى آن بیرون آید. مرا با قریش چه کار؟! به خدا در روزگار کفرشان با آنان                                                                                        كافِرينَ، وَلاَُقاتِلَنَّهُمْ مَفْتُونينَ، وَ اِنِّى لَصاحِبُهُمْ بِالاَْمْسِ كَما اَنَا                                                     جنگیدم، امروز هم محض انحرافشان با آنان پیکار مى کنم، دیروز رویارویشان قرار داشتم، امروز هم                                                                                        صاحِبُهُمُ الْيَوْمَ. وَاللّهِ ما تَنْقِمُ مِنّا قُرَيْشٌ اِلاّ اَنَّ اللّه اَخْتارَنا عَلَيْهِمْ،                                                     در مقابلشان ایستاده ام. به خدا قسم قریش کینه اى از ما ندارد جز آنکه خدا ما را بر آنان برگزید،                                                                                        فَاَدْخَلْناهُمْ فى حَيِّزِنا، فَكانُوا كَما قالَ الاَْوَّلُ:                                                     و  آنان  را  در  زمره  خود  درآوریم،  پس  چنان  بودند  که  شاعر  گفته:                                                                                        اَدَمْتَ لَعَمْرى شُرْبَكَ الْمَحْضَ صابِحاً *** وَ اَكْلَكَ بِالزُّبْدِ الْمُقَشَّرَةَ الْبُجْرا                                                     «به جان خودم سوگند که بامدادان پیوسته شیر خالص نوشیدى، و سرشیر و خرماى بى هسته خوردى.                                                                                        وَ نَحْنُ وَهَبْناكَ الْعَلاءَ وَ لَمْ تَكُنْ *** عَلِيّاً، وَ حُطْنا حَوْلَكَ الْجُرْدَ وَالسُّمْرا                                                     ما این مقام عالى را به تو دادیم و تو مقامى نداشتى، ما بودیم که پیرامون تو اسبان کوتاه مو و نیزه ها فراهم ساختیم».",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 31 تا 60"
    },
    {
        "title": "خطبه 34 - خطبه در تحريك مردم براى جنگ با شاميان",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از خطبه هاى آن حضرت است                                                                                        فِى اسْتِنْفارِ النّاسِ اِلى اَهْلِ الشّامِ                                                     در تحریک مردم براى جنگ با شامیان                                                                                        اُفٍّ لَكُمْ، لَقَدْ سَئِمْتُ عِتابَكُمْ. اَرَضيتُمْ بِالْحَياةِ الدُّنْيا مِنَ الآخِرَةِ                                                     اُف بر شما، که از توبیختان به تنگ آمده ام. آیا در عوض حیات دائمى به زندگى دنیا راضى                                                                                        عِوَضاً؟ وَ بِالذُّلِّ مِنَ الْعِزِّ خَلَفاً؟ اِذا دَعَوْتُكُمْ اِلى جِهادِ عَدُوِّكُمْ                                                     شده اید؟ و به جاى عزت به ذلت دل خوش کرده اید؟ چون شما را به جهاد دعوت مى کنم                                                                                        دارَتْ اَعْيُنُكُمْ كَاَنَّكُمْ مِنَ الْمَوْتِ فى غَمْرَة، وَ مِنَ الذُّهُولِ فى سَكْرَة،                                                     دیدگانتان به گردش مى افتد گویى به سختى جان کندن دچار شده، و در بیهوشى غفلت فرو رفته اید،                                                                                        يُرْتَجُ عَلَيْكُمْ حَوارى فَتَعْمَهُونَ، فَكَاَنَّ قُلُوبَكُمْ مَأْلُوسَةٌ                                                     به طورى که راه گفت و شنودتان با من بسته مى شود و در پاسخ من دچار سرگردانى مى شوید گویى دلتان گرفتار                                                                                        فَاَنْتُمْ لاتَعْقِلُونَ. ما اَنْتُمْ لى بِثِقَة سَجيسَ اللَّيالى، وَ ما اَنْتُمْ بِرُكْن                                                     اختلال شده و عقلتان از کار افتاده است. هیچ گاه براى من مردم مطمئنّى نیستید، و پیشتوانه قابل توجهى                                                                                        يُمالُ بِكُمْ، وَلا زَوافِرِ عِزٍّ يُفْتَقَرُ اِلَيْكُمْ. ما اَنْتُمْ اِلاّ كَاِبِل ضَلَّ رُعاتُها،                                                     نمى باشید، و یاران توانمندى نیستید که به شما نیاز افتد. شما مانند شتران بى ساربانى هستید که                                                                                        فَكُلَّما جُمِعَتْ مِنْ جانِب انْتَشَرَتْ مِنْ آخَرَ. لَبِئْسَ لَعَمْرُاللّهِ سَعْرُ                                                     چون از طرفى جمعشان کنند از طرف دیگر پراکنده شوند. به خدا قسم براى شعلهور ساختن آتش                                                                                        نارِ الْحَرْبِ اَنْتُمْ، تُكادُونَ وَ لا تَكيدُونَ، وَ تُنْتَقَصُ اَطْرافُكُمْ                                                     جنگ بدمردمى هستید، فریب مى خورید و چاره فریب نمى نمایید، شهرهایتان به تصرف دشمن مى رود                                                                                        فَلا تَمْتَعِضُونَ، لا يُنامُ عَنْكُمْ وَ اَنْتُمْ فى غَفْلَة ساهُونَ. غُلِبَ وَاللّهِ                                                     به خشم نمى آیید، دیده دشمن بیدار است و شما در بى خبرى هستید. به خدا قسم شکست خوردند آنان که                                                                                        الْمُتَخاذِلُونَ. وَ ايْمُ اللّهِ اِنِّى لاََظُنُّ بِكُمْ اَنْ لَوْ حَمِسَ الْوَغى،                                                     با یکدیگر همراهى نکردند. سوگند به خدا گمانم در حق شما این است که اگر جنگ شدت گیرد،                                                                                        وَاسْتَحَرَّ الْمَوْتُ، قَدِ انْفَرَجْتُمْ عَنِ ابْنِ اَبى طالِب انْفِراجَ الرَّأْسِ.                                                     و تنور مرگ گرم شود، شما مانند جدا شدن سر از بدن از پسر ابوطالب جدا شوید.                                                                                        وَاللّهِ اِنَّ امْرَءاً يُمَكِّنُ عَدُوَّهُ مِنْ نَفْسِهِ يَعْرُقُ لَحْمَهُ، وَ يَهْشِمُ عَظْمَهُ،                                                     سوگند به حق، کسى که زمینه سلطه دشمن را بر خود فراهم کند تا دشمن گوشتش را بخورد، و استخوانش را بشکند،                                                                                        وَ يَفْرى جِلْدَهُ، لَعَظيمٌ عَجْزُهُ، ضَعيفٌ ما ضُمَّتْ عَلَيْهِ جَوانِحُ                                                     و پوستش را بکَند، عجز و بى غیرتیش بزرگ، و دلش که در قفسه سینه اش جاى دارد ناتوان و ضعیف                                                                                        صَدْرِهِ. اَنْتَ فَكُنْ ذاكَ اِنْ شِئْتَ، فَاَمّا اَنَا فَوَاللّهِ دُونَ اَنْ اُعْطِىَ ذلِكَ                                                     است. تو اگر مى خواهى این گونه باش، اما من به خدا قسم قبل از آنکه فرصت سلطه به دشمن بدهم                                                                                        ضَرْبٌ بِالْمَشْرَفِيَّةِ تَطيرُ مِنْهُ فَراشُ الْهامِ، وَ تَطيحُ السَّواعِدُ                                                     با شمشیر مشرفى چنان بزنم که استخوان ریزه هاى سرش بپرد، و بازو و قدمش قطع                                                                                        وَ الاَْقْدامُ، وَ يَفْعَلُ اللّهُ بَعْدَ ذلِكَ ما يَشاءُ.                                                     شـود،  و  بعد  از  آن  خداونـد  هر  چـه  را  خواهـد  انجام  دهـد.                                                                                        اَيُّهَا النّاسُ، اِنَّ لى عَلَيْكُمْ حَقّاً، وَ لَكُمْ عَلَىَّ حَقٌّ. فَاَمّا حَقُّكُمْ عَلَىَّ                                                     اى مردم، مرا بر شما حقّى است، و شما را بر من حقّى. اما حق شما بر من این است که                                                                                        فَالنَّصيحَةُ لَكُمْ، وَتَوْفيرُ فَيْئِكُمْ عَلَيْكُمْ، وَ تَعْليمُكُمْ كَيْلاتَجْهَلُوا،                                                     خیرخواه شما باشم، و غنیمت شما را به نحو کامل به شما بپردازم، و شما را تعلیم دهم تا جاهل نمانید،                                                                                        وَ تَأْديبُكُمْ كَيْماتَعْلَمُوا. وَ اَمّا حَقّى عَلَيْكُمْ فَالْوَفاءُ بِالْبَيْعَةِ،                                                     و مؤدب به آداب نمایم تا بیاموزید. و اما حقى که من بر شما دارم وفا به بیعتى است که با من نموده اید،                                                                                        وَالنَّصيحَةُ فِى الْمَشْهَدِ وَالْمَغيبِ. وَالاِْجابَةُ حينَ اَدْعُوكُمْ،                                                     و خیرخواهى نسبت به من در حضور و غیاب، و اجابت دعوتم به وقتى که شما را بخوانم،                                                                                        وَ  الطّاعَةُ   حينَ   آمُرُكُمْ.                                                     و اطاعت از من چون دستورى صادر کنم.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 31 تا 60"
    },
    {
        "title": "خطبه 35 - خطبه بعد از جريان حكميت",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از خطبه هاى آن حضرت است                                                                                        بَعْدَ التَّحْكيمِ                                                     بعد از جریان حَکَمیت                                                                                        اَلْحَمْدُ لِلّهِ وَاِنْ اَتَى الدَّهْرُ بِالْخَطْبِ الْفادِحِ، وَالْحَدَثِ الْجَليلِ.                                                     خداى را سپاس اگرچه روزگار امرى عظیم و شکننده، و حادثه اى بزرگ پیش آورده.                                                                                        وَ اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلاَّ اللّهُ وَحْدَهُ لا شَريكَ لَهُ، لَيْسَ مَعَهُ اِلهٌ غَيْرُهُ.                                                     و شهادت مى دهم که معبودى جز اللّه نیست که یگانه است و بى شریک، و خداى دیگرى با او نیست.                                                                                        وَ اَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ.                                                     و  محمّـد  بنـده  و  رسـول  اوسـت،  درود  خدا  بر  او  و  آلش  بـاد.                                                                                        اَمّا بَعْدُ، فَاِنَّ مَعْصيَةَ النّاصِحِ الشَّفيقِ الْعالِمِ الْمُجَرِّبِ، تُورِثُ                                                     اما بعد، سرپیچى از ناصح مهربانى که آگاه و تجربه دیده است موجب                                                                                        الْحَسْرَةَ، وَ تُعْقِبُ النَّدامَةَ. وَ قَدْ كُنْتُ اَمَرْتُكُمْ فى هذِهِ الْحُكُومَةِ                                                     سرگردانى و علّت پشیمانى است. من در داستان حکمیت امر خود را با خلاصه آنچه                                                                                        اَمْرى، وَ نَخَلْتُ لَكُمْ مَخْزُونَ رَأْيى «لَوْ كانَ يُطاعُ لِقَصير اَمْرٌ»!                                                     در دل داشتم صاف و روشن براى شما گفتم، «اما اگر دستور قصیر اطاعت شود»!                                                                                        فَاَبَيْتُمْ عَلَىَّ اِباءَ الْمُخالِفينَ الْجُفاةِ، وَالْمُنابِذينَ الْعُصاةِ،                                                     ولى از دستورم سرپیچى کردید، سرپیچى مخالفان جفاکار، و پیمان شکنان نافرمان،                                                                                        حَتَّى ارْتابَ النّاصِحُ بِنُصْحِهِ، وَ ضَنَّ الزَّنْدُ بِقَدْحِهِ. فَكُنْتُ اَنَا                                                     تا جایى که خیرخواه در خیرخواهیش به تردید افتاد، و آتش زنه از آتش دادن امتناع کرد. داستان من و                                                                                        وَ اِيّاكُمْ كَما قالَ اَخُو هَوازِنَ:                                                     شما  چنـان  اسـت  که  بـرادر  هـوازنى  گفته:                                                                                        اَمَرْتُكُمُ اَمْرى بِمُنْعَرَجِ اللِّوى *** فَلَمْ تَسْتَبينُوا النُّصْحَ اِلاّ ضُحَى الْغَدِ                                                     «من در مُنَعَرج اللِّوى دستورم را به شما گفتم و شما امر مرا نفهمیدید مگر ظهر فردا که کار از کار گذشته بود».",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 31 تا 60"
    },
    {
        "title": "خطبه 36 - خطبه در ترساندن اهل نهروان",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از خطبه هاى آن حضرت است                                                                                        فى تَخْويفِ اَهْلِ النَّهْرَوان                                                     در ترساندن اهل نهروان                                                                                        فَاَنَا نَذيرٌ لَكُمْ اَنْ تُصْبِحُوا صَرْعى بِاَثْناءِ هذَا النَّهْرِ، وَ بِاَهْضامِ                                                     من شما را از اینکه فردا در اطراف این نهر و میان این زمینهاى پست روى خاک                                                                                        هذَا الْغائِطِ، عَلى غَيْرِ بَيِّنَة مِنْ رَبِّكُمْ، وَ لا سُلْطان مُبين مَعَكُمْ.                                                     افتاده باشید مى ترسانم، بدون آنکه برهانى از پروردگارتان داشته و حجتى آشکار همراهتان باشد.                                                                                        قَدْ طَوَّحَتْ بِكُمُ الدّارُ، وَ احْتَبَلَكُمُ الْمِقْدارُ. وَ قَدْ كُنْتُ نَهَيْتُكُمْ عَنْ                                                     دنیا شما را دچار هلاکت کرد، و به دست خود به دام قضا و قدر افتادید. من شما را از                                                                                        هذِهِ الْحُكُومَةِ فَاَبَيْتُمْ عَلَىَّ اِباءَ الْمُخالِفينَ الْمُنابِذينَ، حَتّى                                                     این حکمیت بازداشتم، و شما با من همانند مخالفان پیمان شکن مخالفت کردید، تا مجبور                                                                                        صَرَفْتُ رَأْيى اِلى هَواكُمْ. وَ اَنْتُمْ مَعاشِرُ اَخِفّاءُ الْهامِ، سُفَهاءُ                                                     شدم رأیم را با رأى شما یکى کنم. شما مردمى سبکسر و غرق در خیالات احمقانه                                                                                        الاَْحْلامِ. وَ لَمْ آتِ ـ لاَ اَبَا لَكُمْ ـ بُجْراً، وَلاَ اَرَدْتُ لَكُمْ ضُرّاً.                                                     هستید.  اى  مردم  بى ریشه،  من  که  شرّى  برایتان  نیـاوردم،  و  زیانى  براى  شما  نخواسـتم!",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 31 تا 60"
    },
    {
        "title": "خطبه 37 - خطبه در ذكر فضائل خود",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ كَلام لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از سخنان آن حضرت است                                                                                        يَجْرى مَجْرَى الْخُطْبَةِ                                                     که خطبه گونه ایراد شده در ذکر فضائل خود                                                                                        فَقُمْتُ بِالاَْمْرِ حينَ فَشِلُوا، وَ تَطَلَّعْتُ حينَ تَقَبَّعُوا،                                                     بهوظیفه قیام کردم بهوقتى که دیگران ناتوان شدند، خود را آشکارنمودم آن زمان که دیگران سر در گریبان بودند،                                                                                        وَ نَطَقْتُ حينَ تَعْتَعُوا، وَ مَضَيْتُ بِنُورِ اللّهِ حينَ وَقَفُوا.                                                     سخن گفتم هنگامى که آنان واماندند، و به نور خدا راه پیمودم وقتى که آنان دچار توقف شدند.                                                                                        وَ كُنْتُ اَخْفَضَهُمْ صَوْتاً، وَ اَعْلاهُمْ فَوْتاً. فَطِرْتُ بِعِنانِها،                                                     در آن زمان صدایم از همه پایین تر بود، ولى در پیشى گرفتن به خیر از همه برتر بودم. با عنان فضائل پرواز کردم،                                                                                        وَ اسْتَبْدَدْتُ بِرِهانِها، كَالْجَبَلِ لا تُحَرِّكُهُ الْقَواصِفُ، وَلا تُزيلُهُ الْعَواصِفُ،                                                     و جایزه مسابقه را بردم، همانند کوهى که باد شکننده آن را نجنباند، و طوفان آن را از جا نکند.                                                                                        لَمْ يَكُنْ لاَِحَد فِىَّ مَهْمَزٌ، وَلا لِقائِل فِىَّ مَغْمَزٌ. الذَّليلُ عِنْدى عَزيزٌ                                                     کسى نتوانسته از من عیب بگیرد، یا زبان به بدگوئیم باز کند. ضعیف در نزدم عزیز است                                                                                        حَتّى آخُذَ الْحَقَّ لَهُ، وَالْقَوِىُّ عِنْدى ضَعيفٌ حَتّى آخُذَ الْحَقَّ مِنْهُ.                                                     تا حقّش را از ظالم بگیرم، و قوى نزدم ناتوان است تا حق مظلوم را از وى بستانم.                                                                                        رَضينا عَنِ اللّهِ قَضاءَهُ، وَ سَلَّمْنا لِلّهِ اَمْرَهُ.                                                     مـا  بـه  قضـاء  الهى  راضـى،  و  تسلیم  امـر  او  هستیم.                                                                                        اَتَرانى اَكْذِبُ عَلى رَسُولِ اللّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ؟! وَ اللّهِ لاََنَا                                                     آیا مرا مى بینى که به رسول خدا ـ که درود خدا بر او و آلش باد ـ دروغ بندم؟ به خدا اول کسى هستم                                                                                        اَوَّلُ مَنْ صَدَّقَهُ، فَلااَكُونُ اَوَّلَ مَنْ كَذَبَ عَلَيْهِ. فَنَظَرْتُ فى اَمْرى فَاِذا                                                     که او را باور کردم، و اول کسى نخواهم بود که بر او دروغ بندم. در مسأله خلافت خود فکر کردم دیدم وجوب                                                                                        طاعَتى قَدْ سَبَقَتْ بَيْعَتى، وَ اِذَا الْميثاقُ فى عُنُقى لِغَيْرى.                                                     اطاعت از رسول (که مرا به مدارا امر کرده بود) برعهده من است، بیعت کردم و براساس پیمان خود با نبى اسلام عمل کردم.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 31 تا 60"
    },
    {
        "title": "خطبه 38 - خطبه در تعريف شبهه",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از خطبه هاى آن حضرت است                                                                                                                                             در تعریف شبهه                                                                                        وَ اِنَّما سُمِّيَتِ الشُّبْهَةُ شُبْهَةً لاَِنَّها تُشْبِهُ الْحَقَّ. فَاَمّا اَوْلِياءُ اللّهِ                                                     شبهه را به این خاطر شبهه مى گویند که شبیه حق است. اما چراغ اولیاء خدا                                                                                        فَضِياؤُهُمْ فيهَا الْيَقينُ، وَ دَليلُهُمْ سَمْتُ الْهُدى. وَ اَمّا اَعْداءُ اللّهِ                                                     در امور شبهه ناکْ یقین، و راهنمایشان راه هدایت است. ولى دعوت کننده دشمنان خدا                                                                                        فَدُعاؤُهُمْ فيهَا الضَّلالُ، وَ دَليلُهُمُ الْعَمى. فَما يَنْجُو مِنَ الْمَوْتِ مَنْ                                                     در مسیر شبهه ضلالت، و راهنماشان کوردلى است. نه ترس از مرگ علّت نجات                                                                                        خافَهُ، وَلا يُعْطَى الْبَقاءَ مَنْ اَحَبَّهُ.                                                     اسـت،  و  نه  عشـق  به  بقا  عامل  جاودانگى  اسـت.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 31 تا 60"
    },
    {
        "title": "خطبه 39 - خطبه در نكوهش ياران، و دعوت به جهاد",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از خطبه هاى آن حضرت است                                                                                                                                             در نکوهش یاران، و دعوت به جهاد                                                                                        مُنيتُ بِمَنْ لا يُطيعُ اِذا اَمَرْتُ، وَلا يُجيبُ اِذا دَعَوْتُ. لا اَبا لَكُمْ،                                                     به مردمى گرفتار شده ام که دستورم را پیروى نمى کنند، و دعوتم را پاسخ نمى گویند. اى بى ریشه ها،                                                                                        ما تَنْتَظِرُونَ بِنَصْرِكُمْ رَبَّكُمْ؟ اَما دينٌ يَجْمَعُكُمْ؟ وَ لاَ حَمِيَّةٌ                                                     براى یارى حق به انتظار چه هستید؟ آیا دینى نیست که شما را متحد کند؟ غیرتى ندارید که خشم                                                                                        تُحْمِشُكُمْ؟ اَقُومُ فيكُمْ مُسْتَصْرِخاً، وَ اُناديكُمْ مُتَغَوِّثاً،                                                     شما را به حرکت درآورد؟ فریادزنان در بین شما مى ایستم، و با صداى بلند از شما یارى مى خواهم،                                                                                        فَلاتَسْمَعُونَ لى قَوْلاً، وَ لاتُطيعُونَ لى اَمْراً، حَتّى تَكَشَّفَ الاُْمُورُ                                                     سخنم را گوش نمى دهید، و فرمانم را نمى برید تا وقتى که بدى عاقبت                                                                                        عَنْ عَواقِبِ الْمَساءَةِ. فَما يُدْرَكُ بِكُمْ ثارٌ، وَلايُبْلَغُ بِكُمْ مَرامٌ.                                                     امور آشکار شود. انتقام خونى را بهوسیله شما نمى توان گرفت، و به توسط شما امکان رسیدن به مقصودى نیست.                                                                                        دَعَوْتُكُمْ اِلى نَصْرِ اِخْوانِكُمْ، فَجَرْجَرْتُمْ جَرْجَرَةَ الْجَمَلِ الاَْسَرِّ،                                                     شما را به یارى برادرانتان خواندم ولى همانند شتر بیمار و خسته فریاد کردید،                                                                                        وَ تَثاقَلْتُمْ تَثاقُلَ النِّضْوِ الاَْدْبَرِ ،ثُمَّ خَرَجَ اِلَىَّ مِنْكُمْ جُنَيْدٌ مَتَذائِبٌ                                                     و همچون شتر لاغر زخمدیده از حرکت سنگینى نمودید، آن گاه از شما لشگرى اندک و مضطرب و ناتوان                                                                                        ضَعيفٌ  «كَاَنَّما  يُساقُونَ  اِلَى  الْمَوْتِ  وَ  هُمْ  يَنْظُرُونَ».                                                     به سوى من آمد که «گویى به سوى مرگ رانده مى شوند و صحنه مرگ را به چشم خود مى نگرند».                                                                                        - اَقُولُ: قَوْلُهُ عَلَيْهِ السّلامُ: «مُتَذائِبٌ» اَىْ مُضْطَرِبٌ، مِنْ قَوْلِهِمْ: تَذاءَبَتِ الرِّيحُ                                                     مى گویم: «متذائب» به معنى «مضطرب»است، و این معنا از گفتار عرب گرفته شده که مى گویند: «تَذاءَبَتِ الرّیحُ»                                                                                        اَىِ  اضْطَرَبَ  هُبُوبُها.  وَ  مِنْهُ  يُسَمَّى  الذِّئْبُ  ذِئْباً  لاِضْطِرابِ  مِشْيَتِهِ.-                                                     یعنى باد مضطرب وزید. و به این خاطر گرگ را «ذِئب» مى گویند که وقت راه رفتن مضطرب است.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 31 تا 60"
    },
    {
        "title": "خطبه 40 - خطبه زمانى كه شنيد خوارج نهروان مىگويند: لا حُكْمُ اِلاّ لِلّه",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ كَلام لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از سخنان آن حضرت است                                                                                        فِى الْخَوارِج ِ لَمّا سَمِعَ قَوْلَهُمْ: لاحُكْمَ اِلاّ لِلّهِ، قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ:                                                     زمانى که  شنید  خوارج  نهـروان  مى گویند:  لا  حُکْمُ  اِلاّ  لِلّهِ،  فرمـود:                                                                                        كَلِمَةُ حَقٍّ يُرادُ بِها باطِلٌ. نَعَمْ اِنَّهُ لا حُكْمَ اِلاّ لِلّهِ، وَلكِنْ هؤُلاءِ                                                     گفتار حقّى است که به آن باطلى اراده شده. آرى حکمى نیست مگر براى خدا، ولى اینان                                                                                        يَقُولُونَ: لا اِمْرَةَ اِلاّ لِلّهِ. وَ اِنَّهُ لابُدَّ لِلنّاسِ مِنْ اَمير، بَرٍّ اَوْ فاجِر،                                                     مى گویند: زمامدارى مخصوص خداست. در حالى که براى مردم حاکمى لازم است چه نیکوکار و چه بدکار،                                                                                        يَعْمَلُ فى اِمْرَتِهِ الْمُؤْمِنُ، وَ يَسْتَمْتِعُ فيهَا الْكافِرُ، وَ يُبَلِّغُ                                                     که مؤمن در عرصه حکومت او به راه حقّش ادامه دهد، و کافر بهره مند از زندگى گردد، و خدا هم روزگار مؤمن و                                                                                        اللّهُ فيهَا الاَْجَلَ، وَ يُجْمَعُ بِهِ الْفَىْءُ، وَ يُقاتَلُ بِهِ الْعَدُوُّ،                                                     کافر را در آن حکومت به سر آرد، و نیز به وسیله آن حاکم غنائم جمع گردد، و به توسط او جنگ با دشمن سامان گیرد                                                                                        وَ تَأْمَنُ بِهِ السُّبُلُ، وَ يُؤْخَذُ بِهِ لِلضَّعيفِ مِنَ الْقَوِىِّ، حَتّى يَسْتَريحَ                                                     و راهها به سبب او امن گردد، و در امارت وى حق ناتوان از قوى گرفته شود، تا مؤمن نیکوکار راحت                                                                                        بَرٌّ، وَ يُسْتَراحَ  مِنْ  فاجِر.                                                     شود، و مردم از شرّ بدکار در امان گردند.                                                                                        - وَ فى رِوايَة اُخْرى: اِنّهُ عَلَيْهِ السَّلامُ لَمّا سَمِعَ تَحْكيمَهُمْ قالَ: -حُكْمَ اللّهِ اَنْتَظِرُ                                                     ]در روایت دیگرى آمده: وقتى گفتار خوارج را در زمینه حَکَمیت شنید فرمود: [ درباره شما به انتظار حکم                                                                                        فيكُمْ; - وَ قالَ:- اَمَّا الاِْمْرَةُ الْبَرَّةُ فَيَعْمَلُ فيهَا التَّقِىُّ. وَ اَمَّا الاِْمْرَةُ                                                     خدا هستم. ]و فرمود:[ اما در سایه حکومتِ انسان صالح، اهل تقوا به راه خود ادامه دهند. ولى در حکومت                                                                                        الْفاجِرَةُ فَيَتَمَتَّعُ فيهَا الشَّقِىُّ، اِلى اَنْ تَنْقَطِعَ مُدَّتُهُ، وَ تُدْرِكَهُ مَنِيَّتُهُ.                                                     بدکار، اهل شقاوت از حیات دنیا بهره مند مى گردند، تا روزگار هر یک به سر آید، و مرگش فرا رسد.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 31 تا 60"
    },
    {
        "title": "خطبه 41 - خطبه در تحذير از مكر و حيله",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از خطبه هاى آن حضرت است                                                                                                                                             در تحذیر از مکر و حیله                                                                                        اِنَّ الْوَفاءَ تَوْاَمُ الصِّدْقِ، وَلا اَعْلَمُ جُنَّةً اَوْقى مِنْهُ، وَ لايَغْدِرُ مَنْ                                                     وفا همزاد درستى است، من سپرى بازدارنده تر از وفاى به عهد سراغ ندارم، کسى که بداند بازگشتش                                                                                        عَلِمَ كَيْفَ الْمَرْجِعُ. وَلَقَدْ اَصْبَحْنا فى زَمان قَدِ اتَّخَذَ اَكْثَرُ اَهْلِهِ                                                     به قیامت چگونه است مکر نمى کند. ما در زمانى قرار گرفته ایم که اکثر مردمِ آن مکر را                                                                                        الْغَدْرَ كَيْساً، وَ نَسَبَهُمْ اَهْلُ الْجَهْلِ فيهِ اِلى حُسْنِ الْحيلَةِ. ما لَهُمْ؟                                                     زیرکى پندارند، و نادانان چنین کسانى را به مهارت در چاره جویى نسبت دهند. آنان را چه شود؟                                                                                        قاتَلَهُمُ اللّهُ! قَدْ يَرَى الْحُوَّلُ الْقُلَّبُ وَجْهَ الْحيلَةِ، وَ دُونَهُ مانِعٌ مِنْ                                                     خدا نابودشان کند! انسانِ واقف به تحولاتْ راه حیله را مى بیند، ولى امر و نهى حق                                                                                        اَمْرِ اللّهِ وَ نَهْيِهِ، فَيَدَعُها رَأْىَ عَيْن بَعْدَ الْقُدْرَةِ عَلَيْها،                                                     مانع از حیله گرى اوست، پس با چشم باز حیله را وامى گذارد با اینکه قدرت در به کارگیرى آن دارد،                                                                                        وَ يَنْتَهِزُ فُرْصَتَها مَنْ لا حَريجَةَ لَهُ فِى الدِّينِ.                                                     و آن که باکى در دیـن ندارد فرصت حیله گرى را از دست نمى دهـد.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 31 تا 60"
    },
    {
        "title": "خطبه 42 - خطبه در نكوهش آرزوى دراز و پيروزى از هواى  نفس",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ خُطبة لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از خطبه هاى آن حضرت است                                                                                                                                             در نکوهش آرزوى دراز و پیروى از هواى نفس                                                                                        اَيُّهَا النّاسُ، اِنَّ اَخْوَفَ ما اَخافُ عَلَيْكُمُ اثْنانِ: اتِّبَاعُ الْهَوى، وَ طُولُ                                                     اى مردم، ترسناکترین چیزى که بر شما مى ترسم دو چیز است: یکى پیروى هواى نفس، و دیگرى                                                                                        الاَْمَلِ. فَاَمّا اتِّباعُ الْهَوى فَيَصُدُّ عَنِ الْحَقِّ. وَ اَمّا طُولُ الاَْمَلِ فَيُنْسِى                                                     بى مرزبودن آرزو. اماپیروى هواى نفس انسان را از حق بازمى دارد، وبى مرزبودن آرزوآخرت را ازیاد                                                                                        الاْخِرَةَ. اَلا وَ اِنَّ الدُّنْيا قَدْ وَلَّتْ حَذَّاءَ، فَلَمْ يَبْقَ مِنْها اِلاّ صُبابَةٌ                                                     مى برد. بدانید که دنیا به سرعت از شما روى گردانده، و از آن جز ته مانده اى که کسى آن را                                                                                        كَصُبابَةِ الاِْناءِ اصْطَبَّها صابُّها. اَلا وَ اِنَّ الاْخِرَةَ قَدْ اَقْبَلَتْ، وَلِكُلّ                                                     در کاسه باقى نهاده باشد نمانده. و آگاه باشید که آخرت روى نموده است، و براى هر یک از دنیا و                                                                                        مِنْهُما بَنُونَ، فَكُونُوا مِنْ اَبْناءِ الاْخِرَةِ، وَ لا تَكُونُوا مِنْ اَبْناءِ الدُّنْيا،                                                     آخرت فرزندانى است، شما از فرزندان آخرت باشید نه از فرزندان دنیا،                                                                                        فَاِنَّ كُلَّ وَلَد سَيُلْحَقُ بِاُمِّهِ يَوْمَ الْقِيامَةِ. وَ اِنَّ الْيَوْمَ عَمَلٌ وَ                                                     زیرا هر فردى در آخرت به مادرش ملحق مى شود. امروز زمان عمل است و                                                                                        لا حِسابٌ، وَ غَداً حِسابٌ وَلا عَمَلٌ.                                                     بازخواستى نیست، و فردا روز بازخواست است و عملى در آن میسّر نمى باشد.                                                                                        - اَقُولُ: الْحَذّاءُ: السَّريعَةُ. وَ مِنَ النّاسِ مَنْ يَرْويهِ جَذّاءَ، بِالْجيم وَ الذّالِ، اَىِ انْقَطَعَ                                                     ]مى گویم: «حذّاء» به معنى شتابان است، و گروهى «جذّاء» به جیم و ذال آورده اند، یعنى همه خیر و خوبیهاى                                                                                        دَرُّها وَ خَيْرُها.-                                                     آن قطع شده است.[",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 31 تا 60"
    },
    {
        "title": "خطبه 43 - خطبه پس از آنكه جرير بن عبداللّه بَجَلى را براى بيعت گرفتن از معاويه فرستاد",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ كَلام لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از سخنان آن حضرت است                                                                                        وَ قَدْ اَشارَ عَلَيْهِ اَصْحابُهُ بِالاِْسْتِعْدادِ لِحَرْبِ اَهْلِ الشّامِ بَعْدَ اِرْسالِهِ جَريرَ                                                     پس از آنکه جریر بن عبداللّه بَجَلى را براى بیعت گرفتن از معاویه به شام فرستاد و یاران حضرت                                                                                        ابْنَ  عَبْدِاللّهِ  الْبَجَلِىَّ  اِلى  مُعاوِيَةَ                                                     آمادگى خود را براى جنگ با اهل شام مطرح کردند.                                                                                        اِنَّ اسْتِعْدادى لِحَرْبِ اَهْلِ الشّامِ وَ جَريرٌ عِنْدَهُمْ اِغْلاقٌ لِلشّامِ،                                                     آماده شدن من براى جنگ با اهل شام در حالى که جریر نزد آنان است، بستن درِ حجت به روى آنان،                                                                                        وَ صَرْفٌ لاَِهْلِهِ عَنْ خَيْر اِنْ اَرادُوهُ. وَلكِنْ قَدْ وَقَّتُّ لِجَرير وَقْتاً                                                     و باعث روى گرداندن شامیان از خیر است اگر خواهان خیر باشند. ولى من براى سفارت جریر وقتى را معین                                                                                        لايُقيمُ بَعْدَهُ اِلاّ مَخْدُوعاً اَوْ عاصِياً. وَ الرَّأْىُ عِنْدى مَعَ الاَْناةِ،                                                     کرده ام که پس ازپایان آن نمى ماند مگراینکه فریب خورده یا آلوده به نافرمانى من شود. در این وقت نظر من مدارا است،                                                                                        فَاَرْوِدُوا، وَ لا اَكْرَهُ لَكُمُ الاِْعْدادَ.                                                     و شما هم همان را پیشه خود سازید، البته با آمادگى شما جهت نبرد مخالفتى ندارم.                                                                                        وَ لَقَدْ ضَرَبْتُ اَنْفَ هذَا الاَْمْرِ وَ عَيْنَهُ، وَ قَلَّبْتُ ظَهْرَهُ وَ بَطْنَهُ،                                                     همه جوانب این کار را سنجیده، و ظاهر و باطن آن را زیر و رو کرده ام،                                                                                        فَلَمْ اَرَ لى اِلاَّ الْقِتالَ اَوِ الْكُفْرَ بِما جاءَ مُحَمَّد صَلّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ.                                                     براى خود چاره اى جز جنگ یا کفر به آورده محمّد صلّى اللّه علیه وآله ندیدم.                                                                                        اِنَّهُ قَدْ كانَ عَلَى الاُْمَّةِ وَال اَحْدَثَ اَحْداثاً، وَ اَوْجَدَ لِلنّاسِ مَقالاً،                                                     قبل از من براى مردم حاکمى بودکه حوادثى را پدید آورد، وجاى اعتراضوگفتگو علیه خود را براى مردم بازکرد،                                                                                        فَقــالُـوا ، ثُـمَّ نَـقَـمُــوا فَـغَـيَّــرُوا .                                                     مردم هم درباره او سخنانى گفتند، آن گاه بر او خرده ها گرفتند و به تغییر او دست زدند.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 31 تا 60"
    },
    {
        "title": "خطبه 44 - خطبه وقتى كه مصلقه بن  هُبَيره شيبانى به سوى معاويه فرار كرد",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ كَلام لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از سخنان آن حضرت است                                                                                        - لَمّا هَرَبَ مَصْقَلَةُ بْنُ هُبَيْرَةَ الشَّيْبانِىُّ اِلى مُعاوِيَةَ. وَ كانَ قَدِ ابْتاعَ سَبْىَ بَنى ناجِيَةَ                                                     به وقتى که مصلقة بن هُبَیره شیبانى به سوى معاویه فرار کرد. مصلقه اسراى بنى ناجیه                                                                                        مِنْ عامِلِ اَميرِالْمُؤْمِنينَ عَلَيْهِ السّلامُ وَ اَعْتَقَهُمْ، فَلَمّا طالَبَهُ بِالْمالِ                                                     را از عامل امیرالمؤمنین(ع) خریده و آزاد نموده بود (و حدود نیمى از مبلغ را نپرداخته بود). زمانى که حضرت                                                                                        خاسَ  بِهِ  وَ  هَرَبَ  اِلَى  الشّامِ.-                                                     بهاى آن را خواست خیانت کرده به شام گریخت.                                                                                        قَبَّحَ اللّهُ مَصْقَلَةَ، فَعَلَ فِعْلَ السّادَةِ، وَ فَرَّ فِرارَ الْعَبيدِ. فَما اَنْطَقَ                                                     خدا مصقله را خیر ندهد، عمل کرد عمل بزرگان، و فرار کرد فرار بردگان. او ستایش کننده خود                                                                                        مادِحَهُ حَتّى اَسْكَتَهُ، وَلا صَدَّقَ واصِفَهُ حَتّى بَكَّتَهُ. وَ لَوْ اَقامَ                                                     را هنوز گویا نکرده خاموش نمود، و وصف کننده اش را هنوز تصدیق نکرده سرکوب کرد. اگر پیش ما مى ماند                                                                                        لاََخَذْنا  مَيْسُورَهُ،  وَ  انْتَظَرْنا  بِمالِهِ  وُفُورَهُ.                                                     آنچه مقدورش بود از او مى گرفتیم، و به انتظار فراوانى مالش براى تسویه بقیه آن مى ماندیم.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 31 تا 60"
    },
    {
        "title": "خطبه 45 - خطبه در روز فطر در نكوهش دنيا",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از خطبه هاى آن حضرت است                                                                                                                                             که در روز فطر در نکوهش دنیا ایراد کرده است                                                                                        الْحَمْدُ لِلّهِ غَيْرَ مَقْنُوط مِنْ رَحْمَتِهِ، وَ لا مَخْلُوٍّ مِنْ نِعْمَتِهِ،                                                     خداى را سپاس که رحمتش را جاى نومیدى نیست، و نعمتش فراگیر است،                                                                                        وَ لا مَأْيُوس مِنْ مَغْفِرَتِهِ، وَلا مُسْتَنْكَف عَنْ عِبادَتِهِ. الَّذى لاتَبْرَحُ                                                     به آمرزشش یأس راه ندارد، و در بندگیش عار و ننگ نمى باشد. خدایى که رحمتش                                                                                        مِنْهُ رَحْمَةٌ، وَ لا تُفْقَدُ لَهُ نِعْمَةٌ. وَالدُّنْيا دارٌ مُنِىَ لَها الْفَناءُ، وَلاَِهْلِها                                                     زایل نمى گردد، و نعمتش مفقود نمى شود. دنیا خانه اى است که فنا بر آن مقدر شده، و بر اهلش                                                                                        مِنْهَا الْجَلاءُ، وَ هِىَ حُلْوَةٌ خَضْراءُ، وَ قَدْ عَجِلَتْ لِلطّالِبِ،                                                     کوچیدن حتم گشته، در کامها شیرین و در نظرها سبز و خرّم است، به سوى خواهانش شتابان مى آید،                                                                                        وَالْتَبَسَتْ بِقَلْبِ النّاظِرِ. فَارْتَحِلُوا مِنْها بِاَحْسَنِ ما بِحَضْرَتِكُمْ مِنَ                                                     و در دل نظرکننده اش عشق خود را جا مى کند. از این دنیا با بهترین توشه اى که فراهم نموده اید کوچ                                                                                        الزّادِ، وَ لا تَسْأَلُوا فيها فَوْقَ الْكَفافِ، وَ لا تَطْلُبُوا مِنْها اَكْثَرَ مِنَ                                                     کنید، و فوق اندازه کفاف در آن نخواهید، و بیش از آنچه براى زندگى لازم است از آن                                                                                        الْبَلاغِ.                                                     نطلبیــد.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 31 تا 60"
    },
    {
        "title": "خطبه 46 - خطبه وقتى كه براى حركت به شام تصميم گرفت",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ كَلام لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از سخنان آن حضرت است                                                                                        عِنْدَ عَزْمِهِ عَلَى الْمَسيرِ اِلَى الشّامِ                                                     به وقتى که براى حرکت به شام تصمیم گرفت                                                                                        اللّهُمَّ اِنّى اَعُوذُ بِكَ مِنْ وَعْثاءِ السَّفَرِ، وَكَآبَةِ الْمُنْقَلَبِ، وَسُوءِ                                                     خداوندا، به تو پناه مى برم از سختى سفر، و غم و اندوه بازگشت، و از آنچه                                                                                        الْمَنْظَرَ فِى الاَْهْلِ وَالْمالِ وَ الْوَلَدِ. اللّهُمَّ اَنْتَ الصّاحِبُ فى السَّفَرِ،                                                     در اهل و مال و فرزندم زشت بینم. بارالها، یار سفرم،                                                                                        وَ اَنْتَ الْخَليفَةُ فِى الاَْهْلِ، وَ لايَجْمَعُهُما غَيْرُكَ، لاَِنَّ الْمُستَخْلَفَ                                                     و جانشین در برنامه زن و فرزندم تویى، و کسى جز تو قدرت بر این دو کار ندارد، زیرا براى جانشین                                                                                        لايَكُونُ مُسْتَصْحَباً، وَالْمُسْتَصْحَبَ لايَكُونُ مُسْتَخْلَفاً.                                                     توانایى  همـراهى  با  مسافر  نیست،  و  همـراه  مسافر  هم  قـدرت  جانشینى  نـدارد.                                                                                        - وَ ابتِداءُ هذَا الْكَلامِ مَرْوِىٌّ عَنِ رَسولِ اللّهِ صلّى اللّه عليه وآله وَ قَدْ قَفّاهُ                                                     ابتداى این سخن از رسول حق صلّى اللّه علیه وآله روایت شده، و دنباله آن                                                                                        اَميرُالْمُؤْمِنينَ عَلَيْهِ السَّلام بِاَبْلَغ  ِ كَلام، وَ تَمَّمَهُ بِاَحْسَنِ تَمام مِنْ قَولِهِ:                                                     به بعد را امیرالمؤمنین علیه السّلام با بلیغ ترین سخن و نیکوترین تکمیل                                                                                        «وَ لايَجْمَعُهُما غَيْرُكَ» اِلى آخرِ الفصلِ.-                                                     از  «و لا یَجْمَعُهُما»  به  بعد  به  پایان  برده  است.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 31 تا 60"
    },
    {
        "title": "خطبه 47 - خطبه درباره كوفه",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ كَلام لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از سخنان آن حضرت است                                                                                        فى ذِكْرِ الْكُوفَةِ                                                     در باره کوفه                                                                                        كَاَنِّى بِكِ يا كُوفَةُ، تُمَدِّينَ مَدَّ الاَْديمِ الْعُكاظِىِّ، تُعْرَكينَ                                                     اى کوفه، گویا تو را مى نگرم که همانند چرم عُکاظىّ زیر پاى حوادث کشیده مى شوى، پایمال                                                                                        بِالنَّوازِلِ، وَ تُرْكَبينَ بِالزَّلازِلِ. وَ اِنّى لاََعْلَمُ اَنَّهُ ما اَرادَ بِكِ جَبّارٌ                                                     پیشامدها مى گردى، و اضطرابها بر تو سوار مى شود. مى دانم هیچ ستمکارى بر تو بدى نخواست مگر اینکه                                                                                        سُوءًا  اِلاَّ  ابْتَلاهُ  اللّهُ  بِشاغِل،  اَوْ  رَماهُ  بِقاتِل.                                                     خداوند او را به برنامه مشغول کننده اى مبتلا ساخت، یا هدف تیر کُشنده اى نمود.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 31 تا 60"
    },
    {
        "title": "خطبه 48 - خطبه زمان رفتن به سوى شام",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از خطبه هاى آن حضرت است                                                                                        عِنْدَ الْمَسيرِ اِلَى الشّامِ                                                     زمان رفتن به سوى شام                                                                                        اَلْحَمْدُ لِلّهِ كُلَّما وَقَبَ لَيْلٌ وَ غَسَقَ. وَالْحَمْدُ لِلّهِ كُلَّما لاحَ نَجْمٌ                                                     حمد خداى را هر بار که شب درآید و تاریک شود. و حمد خداى را هرگاه ستاره درخشد و                                                                                        وَ خَفَقَ. وَ الْحَمْدُ لِلّهِ  غَيْرَ مَفْقُودِ  الاِْنْعامِ،  وَ لامُكافَاِ  الاِْفْضالِ.                                                     غروب کند. و سپاس خداى را که نعمتش پایان نگیرد، و احسانش را هیچ جزا و پاداشى برابر نگردد.                                                                                        اَمّا بَعْدُ، فَقَدْ بَعَثْتُ مُقَدِّمَتى، وَ اَمَرْتُهُمْ بِلُزُومِ هذَا الْمِلْطاطِ حَتّى                                                     امّا بعد، مقدمه سپاه خود را فرستادم، و به آنان امر کردم که در حواشى فرات بمانند تا دستورم                                                                                        يَأْتِيَهُمْ اَمْرى. وَ قَدْ رأَيْتُ اَنْ اَقْطَعَ هذِهِ النُّطْفَةَ اِلى شِرْذِمَة مِنْكُمْ                                                     به آنها برسد. رأیم این است که از فرات بگذرم و به دسته اى اندک از شما که در کنار دجله اند                                                                                        مُوطِنينَ اَكْنافَ دَجْلَةَ، فَاُنْهِضَهُمْ مَعَكُمْ اِلى عَدُوِّكُمْ، وَ اَجْعَلَهُمْ مِنْ                                                     برسم، و آنان را بسیج کرده همراه شما به جنگ با دشمنانتان ببرم، و آنها را                                                                                        اَمْدادِ الْقُوَّةِ لَكُمْ.                                                     یـار  شـما  قـرار  دهـم.                                                                                        - اَقُولُ: يَعْنى عَلَيْهِ السّلامُ بِالْمِلْطاطِ ههُنَا السَّمْتَ الَّذى اَمَرَهُمْ بِلُزُومِهِ، وَ هُوَ                                                     ] مى گویم: «مِلطاط» جهت حرکتى است که به لشگر خود دستور داد آن جهت را بگیرند، که کنار                                                                                        شاطِئُ الْفُراتِ. وَ يُقالُ ذلِكَ اَيْضاً لِشاطِىءِ الْبَحْرِ، وَ اَصْلُهُ مَا اسْتَوى مِنَ الاَْرْضِ.                                                     فرات بود. و ملطاط به ساحل دریا هم گفته مى شود، و اصل معناى این لغت زمین هموار است.                                                                                        وَ يَعْنى  بِالنُّطْفَةِ  ماءَ  الْفُراتِ.  وَ هُوَ  مِنْ  غَريبِ  الْعِباراتِ  وَ عَجيبِها.-                                                     و منظور حضرت از نطفه آب فرات است، و این از عبارات غریب و اعجاب انگیز است.[",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 31 تا 60"
    },
    {
        "title": "خطبه 49 - خطبه در توحيد الهى",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از خطبه هاى آن حضرت است                                                                                                                                             در توحید الهى                                                                                        الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذى بَطَنَ خَفيّاتِ الاُْمُورِ، وَدَلَّتْ عَلَيْهِ اَعْلامُ                                                     سپاس خداوندى را که به همه امور پنهانى داناست، و نشانه هاى آشکار بر وجودش                                                                                        الظُّهُورِ، وَ امْتَنَعَ عَلى عَيْنِ الْبَصيرِ. فَلاعَيْنُ مَنْ لَمْ يَرَهُ تُنْكِرُهُ،                                                     دلالت دارد، و به دیده بینا درنیاید. چشمى که او را ندیده انکارش نمى کند،                                                                                        وَ لا قَلْبُ مَنْ اَثْبَتَهُ يُبْصِرُهُ. سَبَقَ فِى الْعُلُوِّ فَلا شَىْءَ اَعْلى                                                     و دل کسى که وجودش را باور کرده به کُنه ذاتش نمى رسد. در برترى از همه چیز پیشى گرفته و چیزى از او برتر                                                                                        مِنْهُ، وَ قَرُبَ فِى الدُّنُوِّ فَلا شَىْءَ اَقْرَبُ مِنْهُ. فَلاَ اسْتِعْلاؤُهُ باعَدَهُ عَنْ                                                     نیست، به هر چیزى نزدیک است و چیزى نزدیک تر از او نیست. نه برترى مقامش او را از                                                                                        شَىْء مِنْ خَلْقِهِ، وَ لا قُرْبُهُ ساواهُمْ فِى الْمَكانِ بِهِ. لَمْ يُطْلِعِ                                                     مخلوقات دور نموده، و نه نزدیکى او به موجودات موجب مساوى بودنش با آنها در مکان گشته. عقلها را بر                                                                                        الْعُقُولَ عَلى تَحْديدِ صِفَتِهِ، وَلَمْ يَحْجُبْها عَنْ واجِبِ مَعْرِفَتِهِ.                                                     بیان حدود صفتش آگاه نکرده، و آنها را از معرفت لازم درباره وجودش باز نداشته.                                                                                        فَهُوَ الَّذى تَشْهَدُ لَهُ اَعْلامُ الْوُجُودِ عَلى اِقْرارِ قَلْبِ ذِى الْجُحُودِ.                                                     او خداوندى است که آثار هستى اقرار قلبى منکرش را گواهى مى دهد.                                                                                        تَعالَى اللّهُ عَمّا يَقُولُ الْمُشَبِّهُونَ بِهِ وَالْجاحِدُونَ لَهُ عُلُوّاً كَبيراً.                                                     خداوند از آنچه تشبیه کنندگانش به موجودات مى گویند و از اوهام منکرانش بسى بالاتر است.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 31 تا 60"
    },
    {
        "title": "خطبه 50 - خطبه در بيان فتنه",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از خطبه هاى آن حضرت است                                                                                                                                             در بیان فتنه                                                                                        اِنَّما بَدْءُ وُقُوعِ الْفِتَنِ اَهْواءٌ تُتَّبَعُ، وَ اَحْكامٌ تُبْتَدَعُ،                                                     ابتداى ظهور فتنه ها هواهایى است که پیروى مى شود، و احکامى که در چهره بدعت خودنمایى مى کند،                                                                                        يُخالَفُ فيها كِتابُ اللّهِ، وَ يَتَوَلّى عَلَيْها رِجالٌ رِجالاً عَلى غَيْرِ دينِ                                                     در این فتنه ها و احکام با کتاب خدا مخالفت مى شود، و مردانى مردان دیگر را بر غیر دین خدا یارى و پیروى                                                                                        اللّهِ. فَلَوْ اَنَّ الْباطِلَ خَلَصَ مِنْ مِزاجِ الْحَقِّ لَمْ يَخْفَ عَلَى                                                     مى نمایند. اگر باطل از آمیزش با حق خالص مى شد راه بر حق جویان پوشیده                                                                                        الْمُرْتادينَ. وَلَوْ اَنَّ الْحَقَّ خَلَصَ مِنْ لَبْسِ الْباطِلِ انْقَطَعَتْ عَنْهُ                                                     نمى ماند. و اگر حق در پوشش باطل پنهان نمى گشت زبان دشمنان یاوه گو از آن                                                                                        اَلْسُنُ الْمُعانِدينَ. وَلكِنْ يُؤْخَذُ مِنْ هذا ضِغْثٌ، وَ مِنْ هذا ضِغْثٌ                                                     قطع مى گشت. ولى پاره اى از حق و پاره اى از باطل فراهم شده و در هم آمیخته                                                                                        فَيُمْزَجانِ، فَهُنالِكَ يَسْتَوْلِى الشَّيْطانُ عَلى اَوْلِيائِهِ، وَ يَنْجُو الَّذينَ                                                     مى شود، در این وقت شیطان بر دوستانش مسلط مى شود، و آنان که لطف حق                                                                                        سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَ اللّهِ الْحُسْنى.                                                     شاملشـان  شـده  نجـات  مى یابنـد.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 31 تا 60"
    },
    {
        "title": "خطبه 51 - خطبه زمانى كه ارتش معاويه در جنگ صفين آب را بر ياران آنحضرت بست",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از خطبه هاى آن حضرت است                                                                                        لَمّا غَلَبَ اَصْحابُ مُعاوِيَةَ اَصْحابَهُ عَلَيْهِ السّلامُ عَلى شَريعَةِ الْفُراتِ                                                     زمانى که ارتش معاویه در جنگ صفین بر یاران آن حضرت پیشى گرفته، راه ورود به آب فرات را اشغال                                                                                        بِصِـفّيـنَ  وَ  مَنَـعُوهُـمْ  مِـنَ  الْمـاءِ                                                     کردند و لشگر امام را از برداشتن آب مانع شدند                                                                                        قَدِ اسْتَطْعَمُوكُمُ الْقِتالَ، فَاَقِرُّوا عَلى مَذَلَّة وَ تَأْخيرِ مَحَلَّة،                                                     آنان از شما خوراک جنگ خواستند، یا به پستى تن داده و شرف خود را از دست بگذارید،                                                                                        اَوْ رَوُّوا السُّيُوفَ مِنَ الدِّماءِ تَرْوَوْا مِنَ الْماءِ. فَالْمَوْتُ                                                     یا شمشیرتان را از خون آنان سیراب کرده تا از آب سیراب شوید. زیرا نابودى شما در آن زندگى                                                                                        فى حَياتِكُمْ مَقْهُورينَ، وَالْحَياةُ فى مَوْتِكُمْ قاهِرينَ.                                                     است که محصولش شکست از دشمن است، و زندگى شما در آن مرگى است که نتیجه اش پیروزى بردشمن است.                                                                                        اَلا وَ اِنَّ مُعاوِيَةَ قَادَ لُمَةً مِنَ الْغُواةِ، وَ عَمَسَ عَلَيْهِمُ الْخَبَرَ حَتّى                                                     بدانید معاویه دسته اى گمراهان منحرف را به دنبال خود آورده، و حقیقت را از آنان پنهان کرده،                                                                                        جَعَلُـوا  نُحُورَهُـمْ  اَغْـراضَ الْمَنِيَّةِ.                                                     تا این بى خبران گلوهاى خود را آماج تیر مرگ نموده اند.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 31 تا 60"
    },
    {
        "title": "خطبه 52 - خطبه در بىوفايى دنيا",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از خطبه هاى آن حضرت است                                                                                        وَ قَدْ تَقَدَّمَ مُختارُها بِرِوايَة وَ  نَذْكُرُها ههُنا بِرواية اُخْرى                                                     قسمتى از این خطبه پیش از این به روایتى نقل شد، در اینجا به روایت دیگر نقل مى کنیم                                                                                        لِـتَــغــايُــرِ       الــرِّوايَــتَــيْــنِ                                                     به خاطر اختلافى که در این دو روایت است                                                                                        اَلا وَ اِنَّ الدُّنْيا قَدْ تَصَرَّمَتْ وَ آذَنَتْ بِانْقِضاء، وَ تَنَكَّرَ مَعْرُوفُها،                                                     هش دارید که دنیا رو به نیستى نهاده و پایان مدّتش را اعلام کرده، و حقیقتش ناشناخته مانده،                                                                                        وَ اَدْبَرَتْ حَذّاءَ. فَهِىَ تَحْفِزُ بِالْفَناءِ سُكّانَها، وَ تَحْدُو بِالْمَوْتِ                                                     و شتابان روى گردانده است. ساکنانش را به سوى فنا مى برد، و همسایگانش را به                                                                                        جيرانَها، وَ قَدْ اَمَرَّ مِنْها ما كانَ حُلْواً، وَ كَدِرَ مِنْها ما كانَ صَفْواً،                                                     تازیانه مرگ مى راند، شیرینیش تلخ، و صافیش تیره شده،                                                                                        فَلَمْ يَبْقَ مِنْها اِلاّ سَمَلَةٌ كَسَمَلَةِ الاِْداوَةِ، اَوْجُرْعَةٌ كَجُرْعَةِ الْمَقْلَةِ،                                                     از دنیا چیزى نمانده جز ته مانده آبى همانند ته مانده آبى در ظرفى کوچک، و یا چون جرعه آبى اندک                                                                                        لَوْ تَمَزَّزَها الصَّدْيانُ لَمْ يَنْقَعْ. فَاَزْمِعُوا عِبادَاللّهِ الرَّحيلَ عَنْ هذِهِ                                                     که اگر تشنه اى بمکد سیراب نشود. اى بندگان خدا، عزم را بر کوچ از این                                                                                        الدّارِ، الْمَقْدُورِ عَلى اَهْلِها الزَّوالُ، وَ لايَغْلِبَنَّكُمْ فيهَا الاَْمَلُ،                                                     دنیایى که فنا براى اهلش مقرر شده جزم کنید، آرزو در اینجا شما را مغلوب خود نکند،                                                                                        وَلا يَطُولَنَّ عَلَيْكُمْ فيهَا الاَْمَدُ.                                                     و مدت حیات در آن به نظرتان  طولانى  نیاید.                                                                                        فَوَاللّهِ لَوْ حَنَنْتُمْ حَنينَ الْوُلَّهِ الْعِجالِ، وَ دَعَوْتُمْ بِهَديلِ الْحَمامِ،                                                     به خدا قسم اگر همچون شتر فرزند مرده غمزده بنالید، و به مانند کبوتر دور از همدم صدا کنید،                                                                                        وَ جَاَرْتُمْ جُؤارَ مُتَبَتِّلِ الرُّهْبانِ، وَ خَرَجْتُمْ اِلَى اللّهِ مِنْ الاَْمْوالِ                                                     و به مثل راهبى تارک دنیا زارى نمایید، و در راه خدا از اموال و فرزندانتان                                                                                        وَالاَْوْلادِ، الْتِماسَ الْقُرْبَةِ اِلَيْهِ فِى ارْتِفاعِ دَرَجَة عِنْدَهُ، اَوْ غُفْرانِ                                                     دل بردارید، براى درخواست قرب حق در مرتبه اى بالا، یا براى آمرزش گناهانى                                                                                        سَيِّئَة اَحْصَتْها كُتُبُهُ، وَ حَفِظَها رُسُلُهُ، لَكانَ قَليلاً فيما اَرْجُو لَكُمْ                                                     که کتابهاى حق شماره کرده، و فرشتگانش آن را حفظ نموده، هر آینه در برابر پاداشى که براى شما                                                                                        مِنْ ثَوابِهِ، وَ اَخافُ عَلَيْكُمْ مِنْ عِقابِهِ. وَ اللّهِ لَوِ انْماثَتْ                                                     از خدا امید دارم، و عقابى که از آن بر شما مى ترسم کم و اندک است. به خدا سوگند اگر                                                                                        قُلُوبُكُمُ انْمِياثاً، وَ سالَتْ عُيُونُكُمْ مِنْ رَغْبَة اِلَيْهِ اَوْ رَهْبَة مِنْهُ دَماً،                                                     به خاطر شوق حق وترس از او دلهاى شما آب شود، و دیدگانتان خون ببارد،                                                                                        ثُمَّ عُمِّرْتُمْ فِى الدُّنْيا مَا الدُّنْيا باقِيَةٌ، ما جَزَتْ اَعْمالُكُمْ ـ وَلَوْ لَمْ تُبْقُوا                                                     سپس به اندازه بقاى دنیا عمر کنید، باز هم کارکردهاى خوب شما ـ هر چند از هیچ کوششى دریغ                                                                                        شَيْئاً مِنْ جُهْدِكُمْ ـ اَنْعُمَهُ عَلَيْكُمُ الْعِظامَ، وَ هُداهُ اِيّاكُمْ                                                     نکنید ـ با نعمت هاى عظیمى که به شما داده، و با هدایتى که جهت برخوردارى از ایمان به شما مرحمت فرموده                                                                                        لِــلاْيـمــانِ .                                                     برابرى نخواهد داشت.                                                                                        وَ مِنهـا                                                     و قسمتى از این خطبه                                                                                        فى ذِكْرِ يَوْمِ النَّحْرِ وَ صِفَةِ الاُْضْحِيَّةِ                                                     در باره عید قربـان و مشخّصه قربانى اسـت                                                                                        وَ مِنْ تَمامِ الاُْضْحِيَّةِ اسْتِشْرافُ اُذُنِها، وَ سَلامَةُ عَيْنِها. فَاِذا                                                     از تمامیت قربانى کامل بودن گوش و سلامت چشم آن است. بنابراین                                                                                        سَلِمَتِ الاُْذُنُ وَالْعَيْنُ سَلِمَتِ الاُْضْحِيَّةُ وَ تَمَّتْ، وَلَوْ كانَتْ عَضْباءَ                                                     اگر گوش و چشمش سالم باشد قربانى سالم و کامل است هر چند شاخش شکسته باشد                                                                                        الْقَرْنِ تَجُرُّ رِجْلَها اِلَى الْمَنْسَكِ.                                                     و  پایش  را  به  محل  قربانى  بکشد.                                                                                        -وَالْمَنْسَـكُ  هُنَـا  الْمَـذْبَـحُ.-                                                     ] «مَنسک» در اینجا به معناى قربانگاه است. [",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 31 تا 60"
    },
    {
        "title": "خطبه 53 - خطبه در مسأله بيعت",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ كَلام لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از سخنان آن حضرت است                                                                                        فى ذِكْرِ الْبَيْعَةِ                                                     در مسأله بیعت                                                                                        فَتَداكُّوا عَلَىَّ تَداكَّ الاِْبِلِ الْهيم يَوْمَ وِرْدِها،                                                     مردم براى بیعت با من به شدت به هم مى خوردند مانند به هم خوردن شتران تشنه در روز ورود به آب                                                                                        قَدْ اَرْسَلَها راعيها، وَ خُلِعَتْ مَثانيها، حَتّى ظَنَنْتُ اَنَّهُمْ قاتِلِىَّ اَوْ                                                     که ساربان آنها را رها کرده و عقال از پایشان برداشته باشد، تا جایى که گمان بردم مرا خواهند کشت یا                                                                                        بَعْضَهُمْ قاتِلُ بَعْض لَدَىَّ. وَ قَدْ قَلَّبْتُ هذَا الاَْمْرَ بَطْنَهُ وَ ظَهْرَهُ حَتّى                                                     در حضورم بعضى بعض دیگر را نابود خواهند کرد. زیر و روى حکومت را اندیشه کردم به                                                                                        مَنَعَنِى النَّوْمَ، فَما وَجَدْتُنى يَسَعُنى اِلاّ قِتالُهُمْ اَوِ الْجُحُودُ بِما جاءَ                                                     صورتى که خواب را از چشمانم گرفت، راه چاره اى جز جنگ با دشمنان یا انکار آنچه که                                                                                        بِهِ مُحَمَّدٌ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ، فَكانَتْ مُعالَجَةُ الْقِتالِ اَهْوَنَ عَلَىَّ                                                     محمّد صلّى اللّه علیه وآله آورده نیافتم، پس تحمل جنگ برایم آسانتر                                                                                        مِنْ مُعالَجَةِ الْعِقابِ، وَ مَوْتاتُ الدُّنْيا اَهْوَنَ عَلَىَّ مِنْ مَوْتاتِ                                                     از تحمل کیفر الهى، و مشقت هاى این دنیا برایم سهل تر از مشقّت هاى                                                                                        الاْخِرَةِ.                                                     آخرت بود.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 31 تا 60"
    },
    {
        "title": "خطبه 54 - خطبه وقتىكه به نظر يارانش در اجازه براى آغاز جنگ صفّين تأخير نمود",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ كَلام لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از سخنان آن حضرت است                                                                                        وَ قَدِ  اسْتَبْطَأَ  اَصْحابُهُ  اِذْنَهُ  لَهُمْ  فِى  الْقِتالِ  بِصِفِّينَ                                                     به وقتى که به نظر یارانش در اجازه براى آغاز جنگ صفّین تأخیر نمود                                                                                        اَمّا قَوْلُكُمْ اَكُلَّ ذلِكَ كَراهِيَةَ الْمَوْتِ؟ فَوَاللّهِ ما اُبالى دَخَلْتُ اِلَى                                                     اما سخن شما که: آیا این همه درنگ از نبرد براى ناگوار بودن مرگ است؟! به خدا قسم باکى ندارم                                                                                        الْمَوْتِ  اَوْ  خَرَجَ  الْمَوْتُ  اِلَىَّ.                                                     که من بر مرگ وارد شوم یا مرگ به سوى من آیـد.                                                                                        وَ اَمّا قَوْلُكُمْ شَكّاً فى اَهْلِ الشّامِ! فَوَاللّهِ ما دَفَعْتُ الْحَرْبَ يَوْماً                                                     و اماکلام شما که تأخیرم در نبرد تردیدنسبت به شامیان است، به خدا سوگند یک روز جنگ را به تأخیر نینداختم                                                                                        اِلاّ وَ اَنَا اَطْمَعُ اَنْ تَلْحَقَ بى طائِفَةٌ فَتَهْتَدِىَ بى وَ تَعْشُوَ                                                     جز به طمع اینکه گروهى از این مردم به من ملحق شوند و به وسیله من هدایت یابند و با آن دید                                                                                        اِلى ضَوْئى، وَ ذلِكَ اَحَبُّ اِلَىَّ مِنْ اَنْ اَقْتُلَها عَلى ضَلالِها                                                     ضعیفى که دارند از نورم بهره مند گردند، این تأخیر با این نظرى که دارم برایم از اینکه گمراهان را با شمشیر درو                                                                                        وَ  اِنْ  كـانَـتْ  تَـبُـوءُ  بِـآثـامِـهـا.                                                     کنم محبوبتر است هرچند که کیفر گناهانشان به گردن خودشان است.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 31 تا 60"
    },
    {
        "title": "خطبه 55 - خطبه در مقايسه ياران پيامبر با ياران خود",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ كَلام لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از سخنان آن حضرت است                                                                                                                                             در مقایسه یاران پیامبر با یاران خود                                                                                        وَ لَقَدْ كُنّا مَعَ رَسُولِ اللّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ نَقْتُلُ آباءَنا                                                     ما در کنار رسول خدا صلّى اللّه علیه وآله بودیم، پدران                                                                                        وَ اَبْناءَنا وَ اِخْوانَنا وَ اَعْمامَنا، ما يَزيدُنا ذلِكَ اِلاّ ايماناً وَ تَسْليماً                                                     و فرزندان و عموهاى خود را به امر حق مى کشتیم، و این مسئله جز بر ایمان و تسلیم                                                                                        وَ مُضِيّاً عَلَى اللَّقَمِ، وَ صَبْراً عَلَى مَضَضِ الاَْلَمِ، وَ جِدّاً فى جِهادِ                                                     و حرکت در راه راست و شکیبایى بر سوزش اَلَم، و کوشش ما در جهاد با دشمن                                                                                        الْعَدُوِّ. وَ لَقَدْ كانَ الرَّجُلُ مِنّا وَ الاْخَرُ مِنْ عَدُوِّنا يَتَصاوَلانِ تَصاوُلَ                                                     نمى افزود. و مردى از ما و مردى از دشمن چون دو شیر نر با هم درمى افتادند،                                                                                        الْفَحْلَيْنِ، يَتَخالَسانِ اَنْفُسَهُما اَيُّهُما يَسْقى صاحِبَهُ كَأْسَ الْمَنُونِ.                                                     و در صدد برآوردن جان یکدیگر بودند تا کدام یک از آن دو جام مرگ را به کام دیگرى بریزد.                                                                                        فَمَرَّةً لَنا مِنْ عَدُوِّنا، وَ مَرَّةً لِعَدُوِّنا مِنّا. فَلَمّا رَأَى اللّهُ صِدْقَنا                                                     یک بار ما بر دشمن پیروز مى شدیم، و یک بار دشمن بر ما. چون خداوند راستى ما را دید دشمن ما را                                                                                        اَنْزَلَ بِعَدُوِّنَا الْكَبْتَ، وَ اَنْزَلَ عَلَيْنَا النَّصْرَ، حَتَّى اسْتَقَرَّ الاِْسْلامُ                                                     سرکوب کرد، و یارى خود را بر ما فرو فرستاد، تا آن وقت که اسلام همانند شترى که سینه و گردن براى                                                                                        مُلْقِياً جِرانَهُ، وَ مُتَبَوِّئاً اَوْطانَهُ. وَ لَعَمْرى لَوْ كُنّا نَأْتى                                                     استراحت به زمین نهد و در جاى خود بخوابد استقرار یافت. به جانم قسم اگر ما در آن زمان رفتارى                                                                                        ما أتَيْتُمْ ما قامَ لِلدّينِ عَمُودٌ، وَلاَ اخْضَرَّ لِلاْيمانِ عُودٌ.                                                     مانند رفتار امروز شما داشتیم پایه اى از بناى اسلام برپا نمى شد، و شاخه اى از درخت ایمان سبز نمى گشت.                                                                                        وَ ايْـمُ اللّهِ لَـتَـحْـتَـلِـبُـنَّـها دَماً، وَلَـتُـتْـبِـعُـنَّـها نَـدَمـاً.                                                     به خدا قسم با این وضعى که دارید به جاى شیر خون خواهید دوشید، و به دنبالش دچار ندامت خواهید شد.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 31 تا 60"
    },
    {
        "title": "خطبه 56 - خطبه در وصف معاويه",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ كَلام لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     از سخنان آن حضرت است                                                                                        لاَِصْحابِهِ                                                     به یاران خود در وصف معاویه                                                                                        اَما اِنَّهُ سَيَظْهَرُ عَلَيْكُمْ بَعْدى رَجُلٌ رَحْبُ الْبُلْعُومِ، مُنْدَحِقُ الْبَطْنِ،                                                     پس از من مردى گشاده گلو و شکم برآمده بر شما غالب مى شود،                                                                                        يَأْكُلُ ما يَجِدُ، وَ يَطْلُبُ ما لايَجِدُ. فَاقْتُلُوهُ، وَ لَنْ تَقْتُلُوهُ. اَلا وَ اِنَّهُ                                                     آنچه بیابد بخورد، و آنچه نیابد بخواهد. او را بکشید، ولى هرگز نخواهید کشت.او شما را به ناسزا                                                                                        سَيَأْمُرُكُمْ بِسَبِّى وَ الْبَراءَةِ مِنِّى. فَاَمَّا السَّبُّ فَسُبُّونى فَاِنَّهُ لى زَكاةٌ،                                                     گفتن به من و بیزارى از من فرمان مى دهد. در صورت اجبار بدگویى کنید، زیرا که مایه پاکى و علوّ درجه من                                                                                        وَلَكُمْ نَجاةٌ. وَاَمَّا الْبَراءَةُ فَلاَتَتَبَرَّأُوا مِنِّى فَاِنِّى وُلِدْتُ عَلَى الْفِطْرَةِ،                                                     و نجات شما خواهد بود. ولى از من بیزارى نجویید، زیرا من بر فطرت الهى به دنیا آمده ام،                                                                                        وَ سَبَقْتُ اِلَى الاْيمانِ وَ الْهِجْرَةِ.                                                     و  در  ایمـان  و  هجـرت  بر  همه  سبقت  جستـه ام.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 31 تا 60"
    },
    {
        "title": "خطبه 57 - خطبه در خطاب به خوارج نهروان",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ مِنْ كَلام لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     کلام آن حضرت است                                                                                        كَلَّمَ بِهِ الْخَوارِجَ                                                     در خطاب به خوارج نهروان                                                                                        اَصابَكُمْ حاصِبٌ، وَلا بَقِىَ مِنْكُمْ آبِرٌ! اَ بَعْدَ ايمانى بِاللّهِ                                                     طوفان مرگ زا بر شما بوزد، و اصلاح کارى از شما باقى نماند! آیا پس از ایمانم به خدا                                                                                        وَ جِهادى مَعَ رَسُولِ اللّهِ صَلَّى اللّهُ عليهِ وآلِهِ اَشْهَدُ عَلى نَفْسى                                                     و جهادم همراه رسول حق صلّى اللّه علیه وآله به کفر خود شهادت                                                                                        بِالْكُفْرِ؟! «لَقَدْ ضَلَلْتُ اِذاً وَ ما اَنَا مِنَ الْمُهْتَدينَ.» فَاُوبُوا شَرَّ مَآب،                                                     دهم؟! «در این صورت گمراه شده و از گردونه هدایت یافتگان خارج شده ام.» به بدترین سرنوشت بروید،                                                                                        وَ ارْجِعُوا عَلى اَثَرِ الاَْعْقابِ! اَما اِنَّكُمْ سَتَلْقَوْنَ بَعْدى ذُلاًّ شامِلاً،                                                     و از راهى که آمده اید به جهالت گذشته برگردید! بدانید پس از من به پستى فراگیر دچار مى شوید،                                                                                        وَ سَيْفاً قاطِعاً، وَ اَثَرَةً يَتَّخِذُهَا الظّالِمُونَ                                                     و شمشیرهاى برنده به سراغتان خواهد آمد، و ثروت شما را ستمکاران گرفته مِلک خود کنند و این                                                                                        فـيـكُـمْ     سُـنَّـةً .                                                     عمل را براى خود عادت و سنّت قرار دهند.                                                                                        - قَوْلُهُ عَلَيْهِ السّلامُ: «وَ لا بَقِىَ مِنْكُمْ آبِرٌ» يُرْوى عَلى ثَلاثَةِ اَوْجُه: اَحَدُها اَنْ يَكُونَ                                                     گفتار حضرت: «و لا بَقِىَ مِنکم آبِرُ» به سه صورت روایت شده: یکى همان طور که در                                                                                        كَما ذَكَرْناهُ «ابِرٌ» بِالرّاءِ مِنْ قَوْلِهِمْ رَجُلٌ آبِرٌ لِلَّذى يَأْبِرُ النَّخْلَ اَىْ يُصْلِحُهُ. وَ يُرْوى                                                     متن آورده ایم «آبر» با راء به معناى اصلاح کننده نخل است. دوم                                                                                        «آثِرٌ» بِالثّاءِ بِثَلاثِ نُقَط يُرادُ بِهِ الَّذى يَأْثِرُ الْحَديثَ أىْ يَرْويهِ وَ يَحْكيهِ، وَ هُوَ اَصَحُّ                                                     «آثر» با ثاء سه نقطه به معناى روایت کننده و حکایت کننده حدیث، که این صحیح ترین                                                                                        الْوُجُوهِ عِنْدى. كَاَنَّهُ عَلَيْهِ السّلامُ قالَ: لابَقِىَ مِنْكُمْ مُخْبِرٌ. وَ يُرْوى «آبِزٌ» بِالزّاىِ                                                     وجه نزد من است. گویى حضرت فرموده: مخبرى از شما باقى نماند. سوم «آبز» با زاى                                                                                        الْمُعْجَمَةِ وَ هُوَ الْواثِبُ; وَ الْهالِكُ اَيْضاً يُقالُ لَهُ آبِزٌ.-                                                     نقطه دار به معناى  پرخاشگر; و نیز به معناى  هلاک شونده  است.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 31 تا 60"
    },
    {
        "title": "خطبه 58 - خطبه زمانى كه عزم بر جنگ خوارج داشت",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "و قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     گفتار آن حضرت است                                                                                        لَمّا  عَزَمَ  عَلى  حَربِ  الْخَوارِجِ  وَ  قيلَ  لَهُ: اِنَّ  الْقَوْمَ  قَدْ  عَبَرُوا  جِسْرَ  النَّهْرَوانِ                                                     زمانى که عزم بر جنگ خوارج داشت و به آن حضرت خبر دادند که آنان از پل نهروان عبور کرده اند                                                                                        مَصارِعُهُمْ دُونَ النُّطْفَةِ. وَاللّهِ لايُفْلِتُ مِنْهُمْ عَشَرَةٌ، وَ لايَهْلِكُ                                                     محل نابودى ایشان این طرف آب است. به خدا قسم ده نفر از ایشان از این مهلکه جان به در نبرند، و از شما                                                                                        مِنْكُمْ عَشَـرَةٌ.                                                     هم ده نفر کشته نشود.                                                                                        - يَعنى بِالنُّطْفَةِ ماءَ النَّهْرِ، وَ هِىَ اَفْصَحُ كِنايَة عَنِ الْماءِ وَ اِنْ كانَ كَثيراً جَمّاً.                                                     مراد از «نطفه» آب نهر است. لغت نطفه از جنبه کنایى فصیح ترین کنایه از آب مى باشد هرچند آب بسیار باشد.                                                                                        وَ  قَـدْ  اَشَـرْنا  اِلى  ذلِـكَ  فيما  تَقَـدَّمَ  عِنْـدَ  مُضِىِّ  ما  اَشْبَهَـهُ.-                                                     و ما شبیه این مطلب را ذیل نظیر همین فرمایش حضرت در گذشته اشاره کردیم.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 31 تا 60"
    },
    {
        "title": "خطبه 59 - خطبه وقتى كه خوارج به قتل رسيدند",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     گفتار آن حضرت است                                                                                        - لَمّا قُتِلَ الْخَوارِجُ، فَقيلَ لَهُ: يا اَميرَالْمُؤْمِنينَ، هَلَكَ الْقَوْمُ بِاَجْمَعِهِمْ-                                                     در وقتى که خوارج به قتل رسیدند و به آن حضرت گفته شد همه آنان هلاک شدند                                                                                        كَلاّ وَاللّهِ; اِنَّهُمْ نُطَفٌ فى اَصْلابِ الرِّجالِ وَ قَراراتِ النِّساءِ،                                                     به خدا قسم چنین نیست; اینان نطفه هایى هستند در صلب مردان، و رَحِم زنان،                                                                                        كُلَّما نَجَمَ مِنْهُمْ قَرْنٌ قُطِعَ حَتّى يَكُونَ آخِرُهُمْ لُصُوصاً سَلاّبينَ.                                                     هرگاه از آنان شاخى سر زند بریده شود تا اینکه آخرین آنان دزدانى لُخت کننده مردم شوند.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 31 تا 60"
    },
    {
        "title": "خطبه 60 - خطبه درباره خوارج",
        "language": "ar",
        "type": 3,
        "issued": "1388",
        "abstract": "وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ                                                     گفتار آن حضرت است                                                                                        فِى الْخَوارِجِ                                                     درباره خوارج                                                                                        لاتَقْتُلُوا الْخَوارِجَ بَعْدى، فَلَيْسَ مَنْ طَلَبَ الْحَقَّ فَاَخْطَاَهُ كَمَنْ                                                     پس از من خوارج را نکشید، چون کسى که حق را بجوید و اشتباه کند مانند کسى نیست                                                                                        طَلَبَ الْباطِلَ فاَدْرَكَهُ.                                                     که باطل را بخواهد و آن را بیابـد.                                                                                        - يَعْنـى مُعـاوِيَـةَ وَ اَصْـحابَـهُ.-                                                     منظور حضرت از باطل خواه معاویه و اصحاب اوست.",
        "publisher": "دارالعرفان",
        "publisher-place": "قم",
        "collection-title": "خطبه 31 تا 60"
    }
]
